فرياد بي صدا

Disclaimer : In This Site , There Are Some Words That Aren't So Polite & May Not Be Suitable For Children Under +18  

Thursday, July 31, 2008
چطور ثابت کنیم ترک هستیم !

کم کم داریم به زمان تهیه شراب نزدیک میشیم . البته شراب رو میشه هر موقعی از سال درست کرد چه همین الان و چه تو سرمای زیر صفر . چه توی قطب شمال و چه توی جنگل های آمازون و از هر میوه ای و گیاهی و حتا گل محمدی !!! ولی توی دنیا هیچ شرابی شیراز نمیشه همونطور که هیچ آدمی ترک نمیشه !!!! این حکایت امروز ما هم میخواد ثابت کنه همونطور که هیچ شرابی توی دنیا نمیتونه شراب شیراز باشه , هیچ آدمی هم در دنیا نمیتونه مثل یک ترک , ترک بودن خودش رو اثبات کنه ! پیشاپیش فحش ها به حساب 100 امام و دودمان احمدی نژاد واریز میشه , آما ولی چونکه زیرا , این مطلب رو بخونین و آخرش اگه من مزخرف گفته بودم بعد فحش ها رو حواله کنین :

متاسفانه یا خوشبختانه ترک ها به همه جای این کره خاکی رخنه کردن ! پریشب بابا زنگ زده بود و آرتین از همه جا بی خبر هم گوشی رو برداشته بود و طبق معمول فکر کرده بود مزاحم تلفنی هست , بخاطر تاخیر در اومدن صدا و شروع کرده بود چرت و پرت گفتن به کسی که تلفن زده بود و وسطها تازه متوجه میشه چه گندی بالا آورده و خلاصه گوشی رو میده دست من و خودش در میره و من بدبخت هم داشتم نیم ساعتی فحش میخوردم از بابام . فحش دادن به من که تموم شد نوبت آرتین شد و دستور فرمودن تلفن رو بزن رو آیفون تا بشنوه و خلاصه من گوشهای مرتیکه رو گرفته بودم و آرتین هم داشت فحش میخورد تا رسید به حرف اصلی و گفت : یکی از دوستام اینجاست و میخواد ازت یه سوالی بپرسی و من خدافظ ! زرتی گوشی رو داد دست یکی از دوستاش . آقا چشمتون روز بد نبینه , این آقا هم با چنان لهجه غلیظ ترکی ای صحبت میکرد طوریکه من که از بچگی با این قوم ناجور بزرگ شدم و تا حدی ترکی میفهمم , از هر ده کلمه 5 تاشو نمیفهمیدم . خلاصه کلی حرف زد تا آخر به من بگه چطوری میتونم ودکا درست کنم ؟ نمیدونم این همه حاشیه و آسمون ریسمون برای چی بود و نمیشد از اول این سوال رو پرسید ؟
" ودکا درست کردن امر شریفه ای هست که برای تمام بشریت مستحبه و واجبه که هر مسلمونی این هنر رو بدونه و بهترین و خالص ترین ودکا هم از شیره خرمای بم عمل میاد که بیشتر از اونکه مشروب باشه نوعی داروست و برای سرماخوردگی معجزه ای میکنه که صد تا پیغمبر هم جمع بشن اجی مجی کنن بازم نمیتونن چنین معجزه ای بکنن که یک استکان آب جوش و یک استکان ودکا و عسل میتونه زیر لاحاف بکنه !! اما مساله مهمی که 4 چرخ آدم رو هوا میبره اینه که آدم توی سرزمین وحی ( آمریکا ) باشه و بخواد ودکا درست کنه ! این مساله مثل این میمونه که توی مکه باشی و بخواهی بری امام رضا رو زیارت کنی و خب همونطور که حدس میزنین این فکر فقط میتونه به مغز یک ترک خطور کنه و بس "
هر چی گفتم آقای محترم ! اونجا که بهترین عرق ها و مشروبات و ودکاها هست و همین بیخ گوش شما تو کالیفرنیا چند تا کارخونه بزرگ مشروب سازی هست که شهرت جهانی داره و چه کاریه بابای خودتونو در بیارین و توی خونه ودکا درست کنین ؟ به خرجش نرفت که نرفت و گفت من خرماها رو تخمیر کردم و گل شده و برج تقطیرش رو هم درست کردم و فقط مونده اینکه چطوری درجه بندی کنم و چطوری عرق بگیرم و دماش چقدر باشه و ... ! خلاصه ما هم طبق تجربه ای که با ترک جماعت داشتیم و میدونستیم وقتی یک ترک به عملی مبادرت میورزه حتا خدا هم از آسمون به زمین بیاد و یا تیر چراغ برق بعلاوه 12 شاخه تیر آهن 24 بدون گیریس و واسکازین تو ماتحتش فرو کنی از اون کار بیخیال نمیشه , بهش راه و چاه رو گفتم و تمام !!!! و صد البته مطمئن بودم این عمل به نتیجه نمیرسه و ترک ها بیشتر با یا علی و بیل و این چیزا سازگاری دارن تا با کارهای ظریف و فکری که توش دقت و وسواس حرف اول رو میزنه !
دیشب تلفن دوباره زنگ خورد و بازم بابا بود . اولین کارش این بود که دوباره سر فحش رو کشید به من که : دوستمو زدی کور کردی و ... ! راستش آدم از هر ودکایی کور بشه از خوردن ودکای خرما کور نمیشه چون توش چوبی نیست که الکل متیلیک تولید کنه و باعث کوری بشه , 4 تاشاخ رو سرم سبز شد و شروع کردم سوال کردن و آخرش دوباره اثبات شد که ترک ها در جهان نظیر ندارن :
آقا وسط کار تقطیر میبینه قطرات الکل کم کم میاد و بعد از مدتی هم جریان تقطیر قطع میشه و برای اینکه ببینه چی شده میگیره در برج تقطیر رو باز میکنه تا توشو نگاه کنه و خلاصه باز کردن همان و بخاطر الکل تو صورتش رفتن همان و کوری موقت ! تمام صورت و مو و مژه و ... آقا میسوزه و آقا رو راهی بیمارستان میکنه که اگه من دکترش بودم صاف میفرستادمش تیمارستان !!!!

حالا مرض از گفتن این حکایت چی بود ؟ اینکه بازم بهتون ثابت کنم که بیخود برای کسی حرف و جوک درست نمیکنن . بقول اون ضرب المثل قدیمی : تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها !!!



........................................................................................

Tuesday, July 29, 2008

شجره نامه دودمان پهلوی :

فکر کنم برای خیلی ها جالب باشه که بدونن سرنوشت خاندان سلطنتی ایران در طول این 30 سال چی شده و چه بلایی سر اعضای اون از زمان رضاشاه تا به امروز اومده و اونها شامل چه افرادی بودن و چه مشاغلی داشتن و چطور زندگی میکردن و در ... با توجه به اینکه بعضی از شما هم اطلاعات درستی در مورد اونها ندارین و اینکه خیلی از خدمات اونها به ایران و ایرانیان توسط این رژیم به خودش نسبت داده شده , در صورتیکه 80% دستاوردها و داشته های امروز ایران رو مدیون نظام شاهنشاهی پهلوی در ایران هستیم مخصوصن رضاشاه بعنوان شخصی که زیربناهای پیشرفت ایران رو پایه ریزی کرد و محمدرضا شاه که کشور رو به سمت ترقی و مدرنیزه کردن سوق داد که در نهایت و متاسفانه به دلیل کودتای اسلامیون این روند 30 ساله که متوقف شده . سوای بدی های این پدر و پسر و دیکتاتور بودن اونها که البته لازمه جو مردم اون زمان بوده , از انصاف دوره که خدمات بیشمار اونها رو فراموش کنیم یا به کسانی مثل احمدی نژآد نسبت بدیم :

همسران و فرزندان رضاشاه کبیر :

1- مریم سوادکوهی . ملقب به صفیه یا تاج ماه , دخترعموی رضا شاه و اولین همسر وی بود که به توصیه مادر رضاخان این ازدواج صورت گرفت و رضاخان رضایتی به این ازدواج نداشت . وی در تاریخ 1282 در جوانی فوت کرد .
فرزند : یک عدد با نام همدم السلطنه ملقب به مریم که ندیمه ملکه مادر بود و تمام اوقاتش رو با او میگذروند . وی با شخصی به نام ابوالفتح آتابای ازدواج و در سال 1357 در خارج از ایران فوت کرد . بعد از ازدواج خبری از وی در لیست اعضای دربار ثبت نشده تا زمان مرگ .

2- تاج الملوک آیرلمو , دختر یاور سرگرد آیرملو از سران قزاق و دوست رضاشاه بود . وی بعد از فوت رضا شاه دو همسر دیگه اختیار کرد به نامهای : قاسم ملک پور و رحیم علی خرم . در تاریخ 10 فروردین 1359 بدلیل کهولت سن در شهر نیویورک فوت کرد و هیچ یک از خاندان سلطنتی حاضر به پرداخت هزینه خاکسپاری وی نشدند به دلیل اینکه وی اسرار دربار رو در کتابی منتشر کرده بود و مورد خشم تمام خاندان سلطنتی شده بود . در نهایت شهبانو فرح دیبا با پرداخت 10 هزار دلار , هزینه کفن و دفن وی رو متحمل شد .

فرزندان : شمس , اشرف , محمد رضا , علیرضا .

- شمس پهلوی : ملقب به خدیجه متولد 1296 . اولین ازدواج با فریدون جم صورت گرفته . دومین ازدواج با عزت الله مین باشیان که بعدها تغییر نام داد و اسم مهرداد پهلبد رو انتخاب کرد . وی یک هنرمند بود . 3 فرزند از شمس باقی مونده به نامهای : شهباز , شهریار , شهرآزاد . شمس پهلوی در دربار به نام مهر معروف بود و به همین دلیل مهرشهر کرج که محل کاخ اختصاصی شمس بنام کاخ مروارید بود و امروزه هم هست , به مهرشهر تغییر داده شد . وی علاقه ای به سیاست نداشت و شوهرش بعدها وزیر فرهنگ و هنر شد و تا زمان انقلاب در این پست باقی بود و خودش عهده دار چندین موسسه خیریه بود . با وقوع کودتای اسلامیون در شهریور 1357 ایران رو به مقصد ترینیداد و سپس کارائیب ترک و ساکن همانجا شد . شمس در 10 اسفند 1374 در سن 78 سالگی فوت کرد و طبق آیین مسیحیان به خاک سپرده شد . لازم به ذکره که شمس پهلوی در جوانی به مسیحیت روی آورد و حتا در کاخ اختصاصی خودش محرابی برای نیایش ساخته بود .

- اشرف پهلوی : ملقب به فاطمه که از سوی مصدق خائن به ببر ماده شهرت پیدا کرد , دوقلوی محمدرضا بود و در سال 1298 متولد شد . اولین ازدواج وی به توصیه رضا شاه در سن کم با علی قوام بود که در سال 1320 به جدایی منجر شد و ثمره این ازدواج پسری بنام شهرام پهلوی نیا بود وی به شغل تجارت روی آورد و با دختر سرهنگ افشار بنام نیلوفر افشار ازدواج کرده و در حال حاضر ساکن آمریکاست . دومین ازدواج او با احمد شفیق خواهرزاده ملک فاروق بود که دو فرزند از وی بجا مونده به نام های : شهریار و آزاده شفیق . از دختر او خبری در دست نیست . پسر او والاگهر ( لقب به دلیل فرزند شاهدخت بودن ) شهریار شفیق افسر ارشد نیروی دریایی ارتش شاهنشاهی بود و با مریم اقبال فرزند دکتر منوچهر اقبال ازدواج کرد . بعد از انقلاب توسط خلخالی ملعون به اتهام خیانت تحت تعقیب قرار گرفت و بصورت غیابی حکم اعدام براش صادر شد . وی در تاریخ 30 بهمن 1357 از ایران به مقصد فرانسه خارج شد و به همسر و دو فرزندش پیوست در حالیکه اعضای سپاه با قایق موتوری در تعقیب او بودند وی خودش رو به کشور امارات رسانده و از آنجا به پاریس رفت . در سال 1358 قصد انجام کودتایی برای بازگرداندن شاه داشت که شکست خورد و بعد از آن زمانیکه از منزل اشرف در پاریس خارج میشد در ساعت 13 روز جمعه 16 آذر 1358 با اصابت دو گلوله به پشت سر و گردن توسط دو موتور سوار به قتل رسید . احمد شفیق و اشرف بعد از کودتای 28 مرداد از هم جدا و احمد شفیق بعدها بعلت عارضه سرطان فوت کرد . 40 سال بعد اشرف با جوانی بنام مهدی بوشهری پور در پاریس ازدواج کرد . اشرف همواره از سوی درباریان و مخالفان نظام شاهنشاهی مورد نفرت بوده . نقش گسترده وی در معاملات قاچاق مواد مخدر و ارتباط با مافیای ین المللی و همچنین تجارت سکس و دخالت های گسترده در دربار و امور کشوری حتا باعث نارضایتی محمدرضا شده بود . وی تنها بازمانده خاندان سلطنتی در حال حاضرهست و کتاب چهره ها در آینه وی معروف ترین کتاب اوست .

- علیرضا پهلوی در سال 1301 متولد شد . در سال 1323 وارد ارتش فرانسه شد و سال 1326 به ایران بازگشت . در زمان اقامت در فرانسه با دختری فرانسوی به نام کریستیان شولوسکی مجاری تبار ازدواج و حاصل این ازدواج پسری بنام علی پهلوی بود . دربار و شخص محمدرضا این ازدواج رو هرگز به رسمیت نشناخت و به همین دلیل همسر و فرزند وی اجازه ورود به ایران رو پیدا نکردن . علیرضا پهلوی در تاریخ 6 آبان 1333 درست زمانیکه خبر بچه دار نشدن محمدرضا و ثریا منتشر شد و شایعه شد که او ولیعهد خواهد شد در یک سانحه هوایی کشته شد . فرمان مرگ او به محمدرضا نسبت داده شده و همچنان در ابهام هست ! جسد او در کنار جسد مومیایی شده رضا شاه در شهر ری مدفون شد و قبل از وقوع انقلاب به مسجد الرفاعی مصر برده شد . بعد از مرگ علیرضا پهلوی , علی پهلوی به ایران آورده شد و تحت سرپرستی دربار قرار گرفت . وی به دلیل اینکه محمدرضا رو مسئول قتل پدر میدونست به سمت مذهبیون و قیام های مسلحانه انقلابیون کشیده و با اونها همراه شد . وی پس از کشته شدن دوستان همرزم خائنش مثل کاترین عدل و بهمن حجت در درگیری با ساواک , زندانی ولی به ضمانت ملکه مادر آزاد و به دستور شاه به آمریکا تبعید شد و بعد از انقلاب نام فامیلی خود رو تغییر داده و نام اسلامی اصل رو برای خودش انتخاب کرد !

3- توران امیرسلیمانی . متولد 1283 و زنی تحصیل کرده بود و دیپلم خود را از مدرسه ناموس تهران گرفته بود . در سن 19 سالگی به عقد دائم رضاشاه در اومد و در تاریخ 1302 بعلت ناسازگاری از رضاشاه جدا شد . بعد از جدایی در سال 1324 با یکی از تجار معروف بنام ذبیح الله ملک پور ازدواج کرد و در سال 1357 با وقوع انقلاب ایران رو به مقصد آلمان ترک گفت . در نهایت به علت کهولت سن به خانه سالمندانی واقع در پاریس سپرده شد و تا زمان مرگ به سال 1374 در سن 91 سالگی ساکن آنجا بود .
فرزند : یک عدد با نام غلامرضا .

- غلامرضا پهلوی : متولد 25 اردیبهشت 1302 . وی در سال 1326 با هما اعلم دختر نوه وثوق الدوله ازدواج کرد و صاحب دو فرزند به نامهای مهرناز و بهمن شد . مهرناز پهلوی در سن 3 سالگی فوت کرد . بعد از مدتی این دو از هم جدا و غلامرضا با دختر سرلشکر منصور جهانبانی بنام منیژه جهانبانی ازدواج کرد و حاصل این ازدواج 3 فرزند به نامهای مریم , آذر و بهرام هست . وی بعد از اشرف منفورترین شخصیت خاندان سلطنتی شمرده میشه و وجهه خاندان پهلوی رو در نزد مردم خراب کرده . مشاغل او شامل آجودان ویژه شاه , نمایده رسمی شاه . عضویت در شورای نیابت سلطنت . رئیس کمیته المپیک . رئیس باشگاه سوارکارن . ریاست بازرسی عالی فرماندهان بود . اتهامات وی دست داشتن در فساد مالی گسترده و اعمال نفوذ در فعالیت های غیر قانونی اقتصادی عنوان شده !

4- عصمت دولتشاهی . دختر رئیس دربار داخلی رضاشاه به نام : غلامعلی میرزا مجلل الدوله دولتشاهی بود . وی در سال 1284 متولد شد و در تاریخ 1302 به عقد رضاشاه در اومد . در زمان تبعید رضاشاه همراهش به جزیره موریس رفت و همراه با جسد رضاشاه به تهران بازگشت و ساکن ویلای خود در شمیران شد و تا آخر عمر در همانجا ساکن بود . در تاریخ 1374 در سن 90 سالگی بدلیل کهولت فوت کرد .
فرزندان : عبدالرضا , احمدرضا , محمودرضا , فاطمه , حمیدرضا .

- عبدالرضا پهلوی : متولد 1303 . در سال 1329 با پری سیما زند , دختر ابراهیم زند از سیاستمداران دربار ازدواج و صاحب دو فرزند به نامهای : کامیار و سروناز شد . وی با تمام اعضای خاندان سلطنتی دچار مشکل و اختلاف بود و به همین دلیل از دربار کناره گرفت و بیشتر وقت خودش رو صرف شکار در ایران و سایر نواحی جهان و تاکسیدرمی حیوانات میکرد . نیمی از حیوانات موزه دار آباد تهران حاصل شکارهای عبدالرضا پهلوی هستن . وی بیشتر در ملک 3700 هکتاری خود در دشت ناز ساری مشغول کشاورزی مکانیزه بود . وی بعد از انقلاب در سال 1357 ایران رو ترک و هیچ یک از خاندان پهلوی از محل وی و فرزندان او خبری ندارند . احتمال داده شده وی نام و نام خانوادگی خود را تغییر داده و احتمالن فوت کرده .

- احمدرضا پهلوی : متولد 5 مهر 1304 . در سال 1325 با دختری بنام سیمین تاج بهرامی دختر دکتر احیا السلطنه بهرامی ( کسی که در مجلس توی گوش مدرس ملعون زد ) ازدواج کرد . حاصل این ازدواج دو فرزند به نام شاهرخ و شهلاست . در سال 1333 از همسرش جدا و در سال 1337 با رُزا بزرگ نیا دختر محمد بزرگ نیا معروف به دانش بزرگ نیا ازدواح کرد . حاصل این ازدواح 3 فرزند به نامهای شاهین , شهرناز , پری ناز بود . او هم مثل برادر خود کمتر در دربار حضور داشت و بعد از انقلاب هم به همراه فرزندان از ایران رفت و در خارج از کشور درگشته !

- محمود رضا پهلوی : متولد 12 مهر 1305 . در سال 1333 با دختری بنام مهردخت اعظم زنگنه ازدواج کرد که بعد از 3 سال به جدایی منجر شد . ولی در سال 1343 با مریم اقبال ازدواج کرد که این ازدواج هم به حدایی منجر شد و مریم اقبال سپس با شهریار شفیق پسر اشرف ازدواج کرد . عمده فعالیت او در اقتصاد ایران بود و صاحب کارخانجات و صنایع مهمی در ایران بود . سهام بسیاری از کارخانه ها و چندین معدن و کارخانه آجر پزی و لاستیک سازی و 24 موسسه صنعتی و .. همگی متعلق به اون بود . وی پس از انقلاب ایران رو ترک و در خارج از کشور درگذشته .

- فاطمه پهلوی : متولد 8 آبان 1307 . وی در سال 1327 با وینسنت میلر آمریکایی ازدواج کرد و صاحب دو فرزند بنام کیوان و داریوش شد . در مرداد 1338 از شوهر خود جدا و در آبان همون سال با ارتشبد محمد خاتمی ازدواج کرد . محمد خاتمی در سال 1355 در جریان کایت سواری در حوالی سد دز با کوه برخورد و کشته شد . از وی دو پسر بنام کامبیز و رامین بجا ماند . فاطمه بعد از انقلاب مدتی در پاریس ساکن شد . بعد از مدتی به دلیل عارضه سرطان سینه به لندن رفت و به دلیل پیشرفت بیش از حد بیماری در سال 1366 در لندن به سن 58 سالگی فوت کرد .

- حمیدرضا پهلوی : متولد تیر 1311 . وی مایه ننگ خاندان سلطنتی بود . پس از مرگ رضا شاه در سال ۱۳۲۳ برای ادامه تحصیل به بیروت فرستاده شد ولی پیشرفتی در این زمینه نداشت و در عوض اهل خوشگذرانی بود . به همین خاطر در سن ۱۹ سالگی مقدمات ازدواج او فراهم شد و در سال ۱۳۳۰ با دخترعموی مادرش , مینو دولتشاهی فرزند ابوالفتح دولتشاهی ازدواج کرد و صاحب یک دختر به نام نیلوفر شد ولی این ازدواج اندکی بعد به دلیل ادامه بی بند و باری شاهپور حمیدرضا منتهی به جدایی شد . سپس با هما خامنه ازدواج کرد که از او هم صاحب دو فرزند به نامهای نازک و بهزاد پهلوی شد . این ازدواج هم دوامی نیافت و حمیدرضا پهلوی همچنان در مجامع و محافل موجبات آبروریزی خانواذه سلطنتی را فراهم میکرد تا اینکه در سال ۱۳۴۰ به دستور محمدرضا بطور کامل از دربار طرد و عنوان شاهزادگی از او سلب گردید . وی به علت عدم ارتباط با خاندان پهلوی ، پس از انقلاب ایران رو ترک نکرد و نام خانوادگی اسلامی رو برای خودش انتخاب کرد اما در ادامه به دلیل ایجاد خانه فساد و مجالس قمار توسط کمیته های انقلاب زندانی و در سال ۱۳۷۰ به درک واصل شد .

همسران و فرزندان محمدرضا پهلوی :

1- فوزیه فواد : فرزند : مهناز – در حال حاضر زنده و ساکن اسکندریه . متولد : 1921- تنها نام باقی مانده از فوزیه , میدانی به همین نام در تهران بود که امروز به نام میدان امام حسین نامیده میشه .

2- ثریا اسفندیاری . متولد تیر 1311 از ایل بختیاری – در تاریخ 4 آبان 1380 به سن 69 سالگی بر اثر سکته مغزی در آلمان فوت کرد و در گورستانی در مونیخ دفن شد . تنها بازمانده خاندان اسفندیاری برادرش بیژن بود که یک هفته بعد از فوت ثریا درگذشت .

3- فرح دیبا : متولد 22 مهر 1317 . در سن دو سالگی پدرش سهراب دیبا رو از دست داد . فریده قطبی مادر او به همراه فرح به منزل محمد علی قطبی دایی فرح نقل مکان کردن . فرح در مدرسه ژاندارک و دبیرستان رازی تحصل کرد و بعد از دیپلم به همراه پسر دایی خود به پاریس رفت و مشغول تحصیل در رشته معماری شد . فرح در 1338 بطور اتفاقی در یک پارتی با شهناز پهلوی و اردشیر زاهدی آشنا شد و توسط این دو نفر به محمد رضا معرفی شد . این آشنایی منجر به عقد و ازدواج در تاریخ دوشنبه 29 آذر 1338 انجامید . وی پس از تاجگذاری در سال 1346 به مقام نیابت سلطنت رسید و نشان درجه یک آریامهر رو دریافت کرد . وی در زمان کودتای انقلابیون تصمیم به موندن در ایران و اصلاح امور رو داشت که با محالفت شاه مجبور به ترک ایران شد . از شهبانو فرح پهلوی یادگارهای بسیاری در تهران باقی مونده که شامل :
- پارک سنگی ( جمشیدیه سابق که ادامه این پارک توسط رفسنجانی گسترش پیدا کرده ) – برج شهیاد ( آزادی سابق ) – فرهنگسرای نیاوران – پارک شاهنشاهی ( ملت سابق ) – موزه هنرهای معاصر – تئاتر شهر – تاسیس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان – دفتر کار فرح که امروزه به نام مرکز تحقیقات فیزیک نظری معروف هست – تالار رودکی – تاسیس سازمان انتقال خون ایران - دانشگاه فرح پهلوی ( الزهرای سابق ) – جمعیت بهزیستی ایران ( سازمان بهزیستی سابق ) .

فرزندان : رضا , فرحناز , علیرضا , لیلا .

- رضا پهلوی : متولد 9 آبان 1339 . رضا پهلوی پیش از وقوع انقلاب ۵۷ در حال تحصیل در رشته خلبانی در آمریکا بود . پس از مرگ محمدرضا پهلوی در مصر ، راهی مراکش و سپس آمریکا شد و در رشته علوم سیاسی از دانشگاه‌ کالیفرنیای جنوبی در ایالات متحده آمریکا مدرک لیسانس خود رو در رشته علوم سیاسی دریافت کرد . رضا پهلوی در سال ۱۳۶۵ با دختری ایرانی به نام یاسمین اعتماد امینی ازدواج کرد و اکنون صاحب سه دختر از وی به نام‌های نور ، ایمان و فرح هست .

- فرحناز پهلوی : متولد 22 اسفند 1342 ملقب به والاحضرت شاهدخت فرحناز پهلوی . او تحصیلات خود رو در ایران و در مدرسهٔ ویژهٔ نیاوران در تهران انجام داد ولی به دلیل انقلاب در سال 1357 به همراه خانواده ناگزیر به ترک کشور شد و سپس در اوایل دههٔ ۸۰ به کالج آمریکایی قاهره در مصر رفت و بعدها به آمریکا رفت و یک سال در کالج بنینگتون در ورمونت تحصیل کرد . او سپس به دانشگاه کلمبیا رفت و تحصیلات خود رو ادامه داد و به درجه کارشناسی ارشد رشته روانشناسی اطفال دست یافت . وی در حال حاضر در نیویورک زندگی می‌کنه .

- علیرضا پهلوی ( دوم ) : متولد هشتم اردیبهشت سال ۱۳۴۵. نام وی از روی نام عموی درگذشته‌اش علیرضا پهلوی اول انتخاب شده . او پس از رضا پهلوی ، آخرین ولیعهد ایران در خط سلطنت به شمار میاد . وی با وقوع انقلاب ۱۳۵۷ در حالی که کودکی بیش نبود ، به همراه خانواده کشور رو ترک و در خارج از کشور به تحصیل و زندگی پرداخته . وی در سال ۱۳۸۱ با خانمی ایرانی با نام سارا طباطبائی نامزد و سپس ازدواج کرد و هم اکنون به همراه همسرش زندگی می‌کنه . وی از دانشگاه پرینستون و دانشگاه کلمبیا موفق به کسب مدرک لیسانس و فوق لیسانس شد و در سال ۱۳۸۳ موفق به کسب مدرک دکترا در رشته ایران‌شناسی قبل از اسلام از دانشگاه هاروارد گردیده .
شاهزاده علیرضا پهلوی نفر دوم به تاج شاهنشاهی در خاندان پهلوی پس از برادر بزرگ‌ترش شاهزاده رضا پهلوی شمرده میشه . وی همچنین به زبانهای انگلیسی، فرانسه و فارسی تسلط کامل داره .

- لیلا پهلوی : متولد ۷ فروردین ۱۳۴۹ . لیلا تحصیلات خودش رو در دانشگاه براون در رشته ادبیات تطبیقی باتمام رسانید . در سن ۳۰ سالگی در حالی که هنوز مجرد بود ، در هتلی در شهر لندن بخاطر استفاده بیش از حد از قرص‌های خواب آور در تاریخ 20 خرداد 1380 جان خود رو از دست داد . بعضی احتمال خودکشی رو محتمل میدونن . وی در کنار آرامگاه مادربزرگش فریده قطبی در پاریس دفن شده .

* نکته ها : اونهایی که به علم روح شناسی علاقه دارن از روی این شجره نامه جالب میتونن رویدادهای جالبی رو کشف کنن . مخصوصن اینکه تولدها و طلاق ها و مرگ ها تقریبن بصورت موازی و روی یه زمان بندی جالب صورت گرفته . همینطور ماه تولد افراد خاندان سلطنتی در ماه های خاصی بوده و بطور خیلی جالبی ماه مرگ اونها با تولد اعضای بعدی هماهنگی جالبی داره گویا زمان بندی جالبی روی تولد فرزندان در ماه خاصی مد نظر والدین بوده !!!



........................................................................................

Sunday, July 27, 2008

پنجم مرداد چه روزیه ؟

پنجم مرداد ماه روز عزای عمومی برای همه مردم ایرانه . روز مرگ آزادی و انسانیت و ذلت ایران و ایرانیان ! روز تهاجم فرهنگی , عقیدتی , سیاسی , نظامی و دیکتاتوری آخوندها بر ایران . در این روز اتفاق ناخوشایندی رخ داده که وفات شاهنشاه آریامهر , محمدرضا شاه ( ره ) در تاریخ 5 مرداد 2539 شاهنشاهی بوده و جالبی اون همزمانی اولین نماز جمعه انقلاب بوده و انگار انقلابیون هم برای وفات این مرد بزرگ نماز گذاشتن ...

محمدرضا پهلوی در تاریخ 4 آبان ماه سال 1298 در تهران متولد شد . پدرش رضاخان میرپنج سوادکوهی رئیس فوج قزاق بود که بعدها به پادشاهی ایران رسید و به رضاشاه معروف شد و مادرش ملکه تاج الملوک آیرملو بود . محمدرضا پس از به سلطنت رسیدن رضاشاه به ولیعهدی انتخاب شد . تحصیلات مقدمانی رو در مدرسه نظام آغاز و در دوازده سالگی برای ادامه تحصیل به مدرسه شبانه‌روزی ای به نام انیسیتو لوروزه نزدیک شهر لوزان در سوئیس فرستاده شد . در ۱۷ سالگی به ایران بازگشت و در دانشکده افسری ادامه تحصیل داد . در سال ۱۳۱۸ با فوزیه خواهر ملک فاروق پادشاه ملعون مصر ازدواج کرد . حاصل این پیوند دختری به نام شاهدخت شهناز پهلوی بود که در تاریخ 5 آبان 1319 متولد و در سوئیس اقامت داره و نام خودش رو به دلیل اعتقادات احمقانه مذهبی به هاجر تغییر داده . شهناز با اردشیر زاهدی ازدواج و فرزندی بنام مهناز ازش باقی مونده .
در شهریور سال 1320 بعد از اشغال ایران توسط متفقین رضاشاه به دلیل نزدیکی به آلمان نازی از سلطنت خلع و به جزیره موریس در آفریقای جنوبی تبعید شد و محمدرضا به جای پدر به سلطنت رسید . در ابتدا قصد بر این بود تا محمد حسن میرزا , نوه محمدعلی شاه قاجار به جای رضا شاه به سلطنت برسه که بعلت ندونستن زبان فارسی با همکاری محمد علی فروغی , نخست وزیر رضاشاه و دخالت دولت شوروی , محمدرضا شاه به سلطنت رسید . قصد شوروی از به سلطنت رساندن محمدرضا , تصاحب ایران به دلیل بی تجربگی محمدرضا بود . امیدی که به یاس بدل شد ..
دو رویداد مهم در این دوره برپایی فرقه دموکرات به رهبری پیشه وری ملعون و کودتا علیه شاه و تشکیل دولت ملی توسط مصدق خائن بود که هر دوی این فتنه ها به شکست انجامید . در سال 1326 پیشه وری فروپاشید و ارتش شاهنشاهی آذربایجان رو باز پس گرفت . در سال 1327 شاه از فوزیه جدا شد . در بهمن همین سال به شاه در دانشگاه تهران سو قصد شد و تنها گونه و کتف شاه آسیب دید و از مرگ بطور معجزه آسا نجات پیدا کرد . به دنبال این اتفاق حزب توده غیر قانونی و تمام اعضای اون به شوروی فرار یا دستگیر شده و آیت الله کاشانی ملعون هم به فلعه فلک الافلاک خرم آباد فرستاده و سپس به کشور لبنان تبعید شد که در نهایت در تاریخ 1329 دوباره به دعوت مصدق خائن به ایران بازگشت . کاشانی در تاریح 1340 به دلیل سرطان پروستات به درک واصل شد !
در همین سال شاه با ثریا اسفندیاری فرزند خلیل اسفندیاری و مادری آلمانی بنام اوا کارل ازدواج کرد که در نهایت منجر به جدایی شد . بانی این ازدواج شمس پهلوی , خواهر شاه بود . ثریا به علت بچه دار نشدن در سال 1336 به سوئیس رفت و یکماه بعد محمد رضا رسمن از او جدا شد . روابط بین ثریا و محمدرضا تا آخرین روز زندگی محمدرضا عاشقانه و در خفا ادامه داشت . از ثریا هیچ فرزندی متولد نشده و در نهایت در تاریخ 4 آبان سال 1380 در 69 سالگی به دلیل سکته مغزی در پاریس درگذشت .
زمانیکه مصدق به نخست وزیری رسید , سعی بر حذف سلطنت و برکناری محمدرضا شاه از سلطنت کرد . مجموعه این اقدامات باعث شد تا در مرداد 1332 مردم بر علیه مصدق شورش کنن و مصدق دستگیر و محکوم به اعدام شد که در نهایت با بخشش محمد رضا به 3 سال زندان محکوم شد . بعد از طی دوران زندان به ملک شخصی خود واقع در احمد آباد از توابع کرج تبعید و تا آخر عمر در اونجا ساکن بود . در 14 اسفند 1345 در ساعت 6 صبح مصدق به درک واصل و جسدش در یکی از اتاق های ملک خودش به گور سپرده شد !
بعد از پیروزی شاه و ماجرای کودتای 28 مرداد , محمدرضا شاه اقدام به آبادانی و مدرنیزه کردن ایران کرد و اصلاحات ارضی و در ادامه انقلاب سفید رو به مورد اجرا گذارد و کتاب انقلاب سفید جزئی از دروس مدارس دانش آموزان تمام ایران شد . از مهمترین دستآوردهای انقلاب سفید , دادن حق رای به زنان ایرانی برای اولین بار در تاریخ ایران و خاورمیانه بود . از اقدامات بسیار مهم محمدرضا شاه در این دوره به موارد زیر میشه اشاره کرد :
- تاسیس رادیو و تلویزیون ملی ایران – ایجاد یازده پایگاه هوایی در ایران – ساخت سد - مرزبندی بین ایران و عراق و حق کشتیرانی ایران در اروندرود – تاسیس سازمان شاهنشاهی خدمات اجتماعی که امروزه به بیمه تامین اجتماعی تغییر نام داده – حضور نظامی ایران در جزایر سه گانه تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی – ساخت فرودگاههای بین المللی شیراز و اصفهان و مشهد و گسترش فرودگاه مهرآباد – مدرنیزه کردن ارتش شاهنشاهی – تغییر تاریخ ننگین کشور از هجرت اعراب به سال شاهنشاهی – تاسیس دانشگاههای بزرگ ایران شامل : دانشگاه آریامهر ( صنعی شریف سابق ) پلی تکنیک , پهلوی شیراز , فردوسی مشهد , دانشگاه ملی ( ش بهشتی سابق ) , دانشگاه هنر , دانشگاه اصفهان .ساخت دهکده المپیک و استادیوم 100 هزار نفری آریامهر ( آزادی سابق ) . ساخت میدان بزرگ شهیاد ( آزادی سابق ) به نشانه نماد تهران . تاسیس سپاه بهداشت , ترویج و آبادانی و دانش . تاسیس شرکت نفت اوپک . تاسیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور ( ساواک ) . ساخت زندان اوین . تاسیس سازمان انرژی اتمی ایران و اقدام برای ساخت نیروگاه اتمی در بوشهر .
گوشه ای از دستاوردهای محمدرضا پهلوی بودن که امروز داشتن اینها رو مدیون اون هستیم !
در سال 1336 شاه توسط شهناز و زاهدی با فرح دیبا آشنا شد و این آشنایی به ازدواج انجامید . شهبانو فرح دیبا فرزند سهراب دیبا و فریده قطبی هستن . محمد رضا و فرح در تاریخ 29 آذر 1338 با هم پیوند زناشویی بستند .
در تاریخ 4 آبان 1339 رضا پهلوی ملقب به پهلوی دوم متولد شد و در تاریخ 1346 در مراسم تاجگذاری , فرح دیبا به مقام نیابت سلطنت و رضا پهلوی به مقام ولیعهدی رسیدند . از فرح دیبا 4 فرزند بنام های رضا , فرحناز , علیرضا و لیلا متولد شد که لیلا پهلوی در سال 1380 در شهر لندن در سن 30 سالگی به دلیل مصرف بیش از حد قرص خواب فوت کرد و در پاریس دفن شد .
رضا پهلوی قبل از کودتای اسلامیون در رشته خلبانی در آمریکا مشغول به تحصیل بود که بعد از جریان انقلاب , به کالیفرنیا رفته و در رشته علوم سیاسی مشغول به تحصیل شد . رضا پهلوی در تاریح 1365 با دختری بنام یاسمین اعتماد امینی ازدواج کرد و حاصل این ازدواج 3 دختر به نامهای : نور و ایمان و فرح هست .
با اوج گیری تنش های اسلامیون و فریب مردم توسط خمینی , شاه مجبور به ترک ایران شد . محمدرضا شاه برای درمان پزشکی بیماری سرطان تحال به مرکز سرطان مموریال اسلون-کترینگ در آمریکا رفت . این سفر بهانه ای شد تا گروهی از دانشجو نمایان اقدام به حمله و تصرف سفارت‌ آمریکا در تهران کردند و بسیاری از کارمندان آمریکایی سفارت رو به گروگان گرفتن . شاه پس از خروج از بیمارستان ابتدا به مرکز پزشکی ویلفورد هال در پایگاه نیروی هوایی لاکلند در تگزاس ، و سپس به پاناما و مکزیک سپس از آنجا به مصر رفت و به دنبال این فداکاری و خروج از ایالات متحده , گروگان ها آزاد شدند . محمد رضا پهلوی در سن ۶۱ سالگی در ۵ مرداد ۱۳۵۹مطابق با ۲۷ ژوئیه ۱۹۸۰ در اثر بیماری ماكرو گلوبولينمي والدنشتروم در مصر درگذشت . پیکر مطهر وی در مسجد الرفاعی مصر به طور موقت دفن شده تا روزی در خاک ایران به خاک سپرده و به آرامش ابدی برسه . روحش شاد و یادش گرامی باد ..

اشرف پهلوی تنها بازمانده فرزندان پهلوی اول هست و همچنان در قید حیات .



........................................................................................

Thursday, July 24, 2008

ماجرای گاو ( ع ) :

باورتون میشه اگه بهتون بگم دلیل بقای اسلام در ایران مساله بیسوادی مردم ایران و زبان عربی بودن اسلام بوده ؟ شاید خندتون بگیره و بگین خل شدم ! ولی باور کنین که همین دو عامل بوده که باعث شده درصد کمی از مردم ایران تابع محض اسلام باشن و فکر کنن اگه اسلام نباشه دنیا زیر و رو میشه و تاسف آورتر اینکه این مساله در بین بعضی روشن فکرنماها و تحصیل کرده های احمق ما هم به چشم میخوره و گاهی همین باسوادها چنان چرت و پرت هایی به ناف مذهب میبندن که از تعجیب شاخ در میاری و بدبختی اینجاست که همین عده توده مردم رو به گروگان گرفتن و عامل بدبختی همه ما شدن :

این زهرا خانم رو که همتون فکر کنم دیگه شجره نامه ش هم دستتون باشه و بشناسینش ! هفته ای نیست بیاد و بگذره و من با این سر قضیه ای دعوام نشه و کار به فحش کاری نکشه و از خونه م پرتش نکنم بیرون یا در اقدامی تروریستی یه بلایی سرش نیارم ! از انداختن قورباغه تو خونه ش تا پخش کردن شبانه بال و گردن مرغ برای تجمع میلیونی لشکر گربه ها تو حیاطشون و بمب های آتش زای دستساز خودم و پرتاب بمب آهن ربایی روی ماهواره ش و شاش کردن توی ترشی هاش توسط عوامل نفوذی ( آرتین ) و .. ! تمام این دسته گل ها رو فکر کنم براتون تعریف کردم !
از نظر عقیدتی باهاش اختلاف نجومی دارم ! فکر کنم چند کهکشان از هم فاصله داریم . امروز چند تا برگه برداشته بود آورده بود برای خریدن ماشین . نمیدونم پول از کجا پیدا کرده بودن این گدا گشنه ها و میخواستن یه پراید بخرن و برگه هاش رو آورده بود من کمکش کنم پر کنه ! نصفش رو پر کرده بود و بعضی جاها رو بلد نبودن و خالی گذاشته بودن ! داشتم میخوندم یهو رسیدم به یه قسمت که مذهب رو نوشته بود ! تو جوابش نوشته بود : حاج آقا جواد آقای ... !!!!!! برق از چشمهام پرید و بهش میگم این چیه نوشتی ؟
- همچین هم ژست گرفت انگار چیز احمدی نژاد رو خورده و گفت : اعتقادات آقامونو نوشتم !
پدرسگ ! اینا چیه نوشتی ؟ باید بنویسی مسلمون !
یه کم فکر کرد و بعد دوزاریش افتاد و مثل مونگول ها زل زد بهم ! منم کفرم در اومد وبهش گفتم : اقلن وقتی گند میزنی مثل گاو ( ع ) به من نگاه نکن , میگیرم از وسط نصفت میکنم ها !!!!
تا اینو گفتم فوری دستشو گاز گرفت و صورتشو چنگ زد و وا اسلاما و وا مصیبتا سر داد که : چرا به گاو میگین زبونم لال ( ع ) ؟
دمپاییمو در آوردم و چنان کوبیدم تو سرش که چشمهاش برای چند لحظه مثل ژاپنی ها کشیده شد و از درد اشک تو چشمش جمع شد ! بعد هم گفتم : خنگ ! شما زن و شوهر آخر منو سکته ندین دست بردار نیستین ؟ تو اصلن میدونی معنی علیه سلام یعنی چی ؟؟؟؟؟
همونطوری که سرشو میمالید گفت : یعنی سلام بر حضرت محمد و دودمانشون ! دومین دمپایی رو اومدم بزنم که جفت دستهاشو گذاشت رو سرش !
دو ساعت طول کشید تا بهش بفهمونم این دو کلمه اصلن هیچ ربطی به پیغمبر و امام نداره و به تنهایی سلام بر مخاطب معنی میده و میشه سلام بر گاو !!!!!

میدونم بین شما خواننده ها هم یک سری الاغ هستن " حیف از الاغ " که نماز میخونن و ورد و دعاهای مذهبی و .. . ولی سوالم از شما طویله خران اینه که همون نمازی که میخونین معنی تک تک کلماتی رو که تلفظ میکنین رو میدونین ؟ به همون خدایی که بزنه به کمرتون و صاعقه خشکتون کنه و بواسیر بگیرین قسم که بجز کلمه الله , هیچ کلمه دیگه ای رو نمیدونین و اگه بهتون بگن سوره حمد رو معنی کنین مثل همین گاو ( ع ) تو گل میمونین و به گوزگوز می افتین ! حالا شما تصور کنین ما تو ایران 70 میلیون آدم داریم از این 70 میلیون 10 میلیون نمازخون تیر هستن و 10 میلیون هم نماز خون دکوری ! بعد بری تو نخ این اوباش مجنون و بهشون بگی این همه دعا و نماز و چرت و پرتی رو که صبح تا شب میخونین معنیشو میدونین یا نه ؟ باور کنین همشون مثل بز نگاهت میکنن ! چرا راه دور بریم ؟ همین دایی من 25 سال قبل نماز میخوند و ریش داشت مثل طالبان و تا خشتکش میرسید ! ما سنمون کم بود یه بار گفتیم این داره نماز میخونه یه بلایی سرش بیاریم و خلاصه رفتیم پشت سرش و منتظر بودیم خم بشه تا پونز بذاریم زیر پاش که من گوشم خورد به چیزهایی که میخوند و ترکیدم از خنده ! اون موقع هم زمانی بود که تازه تو مدرسه به ما بصورت اجباری و زوری داشتن قرآن تنقیه میکردن و حفظ بودم و این دایی ما حمد و سوره رو اشتباه داشت میخوند و هنوز یادمه ! با این اوضاع شما میخواهین به این مردم نادان بفهمونین که همه بدبختی شما از اسلامه ؟ بهشون بفهمونین که پول مفت رو بجای خرج خودتون کردن نندازین توی این گدا آهنی ها ؟ و صدها مورد دیگه ... وقتی شرط اول اسلام اینه که معنی زبانش رو بفهمی نه اینکه مثل طوطی فقط تکرارش کنی , این یعنی چی ؟ حتا همون صیغه , همون خطبه عقدی که همه شما نفهم ها خوندین و مثل گاو تلفظش کردین و یا وکیلتون از جانب شما خونده و از شما بله گرفته , کدوم شما معنی اون لغات رو میدونین ؟ و یا اصلن در اون لحظه بجز زودتر تموم شدن مراسم و سانفرانسیسکو رفتن چیز دیگه ای رو درک میکردین خیر سرتون ؟ آخه ما چه مردم احمقی هستیم که اسمن و شناسنامه ای مسلمونیم ولی از مسلمونی بویی نبردیم و هر چی هم میشه سینه ستبر میکنیم و دم از مسلمونیمون میزنیم !؟ ازدواجمون اسلامیه و عقد اسلامی میکنیم ولی باور کنین 98% از ما تا آخر عمر حتا نماز هم نمیخونیم , پس این چطور اسلامیه ؟ بجا نیست به شما مقلدهای بیسواد مشنگ بگن گاو ( ع ) ؟؟؟ والا از سرتون هم زیاده ...



........................................................................................

Tuesday, July 22, 2008

MRI و برق :

آرتین گور به گور شده یه مدتیه سر گیجه داره و معلوم نیست چه مرگشه ! برای این فحشش میدم که همیشه مریضی هاشو میذاره درست دم مرگ به من میگه و اینقدر پیشرفت کرده که کارش به بیمارستان و تیمارستان و .. میکشه ! تازه گفتنش هم بخوره تو فرق سر احمدی نژاد ! مثلن همین قضیه سر گیجه رو 2 ماه راه میرفت میگفت سرم یه جوریه ! من هی میگفتم چه جوریه ؟ میگفت نمیدونم چه جوریه ! منم فکر میکردم اینکه عقل درست و حسابی نداره و حالا یا سرما خورده یا شاید خواب بد میبینه که میگه سرم یه جوریه و منم به شوخی برگزار میکردم ! یکماه پیش میگفت سرم یه جورایی داره میشه که خودمم نمیدونم ! باز هر چی سوال ازش کردم , مثل آدمیزاد جواب نداد و باز من گذاشتم به حساب خل و چل بودنش تا آخر چند روز پیش رفته بود چند تا از سفال های سقف رو درست کنه که دیدم صدای داد و هوارش میاد و رفتم بیرون دیدم از لبه شیروونی آویزونه و نردبون افتاده زمین و کم مونده پرت بشه پایین و من به آرزوم برسم !! فوری نردبون رو باز کردم و دادم زیر پاش و اومد پایین و تازه به من گفت : شیوا فهمیدم ! سرم چند وقته هی گیج میره ! خدا خفه ش کنه . ما هم یه وقت از دکتر مغز و اعصاب گرفتیم تا این دیوانه رو ببریم ببینیم چه مرگشه ! دکتر هم یه سری معاینه کرد و گفت چیزی نیست ولی برای اطمینان یه ام آر آی از مغزش بگیرین و مطمئن بشیم ! ما هم رفتیم براش وقت گرفتیم و یه داروی تزریقی هم به مبلغ ناقابل 34 هزار تومن خریدیم و رفتیم برای عکسبرداری :

شب ساعت 10 وقت داشت . یه فرم داده بودن بهمون که توش نوشته بود اگه توی بدنتون ترکش و پلاتین و آهن و باطری مصنوعی قلب و ... دارین قبلش اطلاع بدین یا حامله هستین و شیر میدین و .. . خوشبختانه آرتین وجود اینو نداشت که جبهه بره و مطمئن بودم که ترکش نداره ولی از آهن آلات دیگه اطمینان نداشتم که بچه بوده آهن خورده یا چی ؟ عقل درست و حسابی که ندارن اینا خانوادگی ! سوال کردم و گفت نه و شکستگی هم نداشت ! قلبش هم که مثل تراکتور کار میکنه و باطری اینا نداره . زن هم نبود که لوازم آرایش استفاده کنه یا زبونم لال کسی ترتیبشو بده و حامله بشه ! یه کت پیژامه بدون دکمه و زیپ فلزی هم باید میبرد . خلاصه یه 125 هزار تومن دادیم و داروش رو هم گرفتن و گفتن بشینین تا دستگاه آماده بشه و صدا میکنیم . نشستیم و چند دقیقه بعد یه آقایی اومد و بهش گفت بیا لباسهات رو عوض کن و هر چیز فلزی هم داری در بیار بذار همینجا . بهش گفتم چیزی نداری که ؟ گفت نه و رفت تو ! چند دقیقه بعد همون آقاهه با یه کیسه پیداش شد و گفت : این آقا یه چیزیشون میشه ها یه کیسه ازش آهن در آوردیم !!!!!!!!!
نگاه کردم میبینم واویلا ! دربازکن ! جا کلیدی ! سکه ! زنجیر ! دستبند ! ساعت ! موبایل ! کمربند ! حلقه ! چاقوی ارتش سوئیس ! دفترچه آهن ربایی تلفن ! کارت اعتباری و ... خلاصه هر چی بگی تو جیب های این دیوانه بود ...
ساعت نزدیک یازده داشت میشد که مسئولش اومد و با خنده به همکارش گفت : شرط میبندی برق میره ؟ اونم گفت عمرن بره ! اینم میگفت میره ! بلند شدم گفتم : ببخشید مگه برق شما هم میره ؟ پس مریض من چی میشه ؟
- بله خانم ! اگه برق بره باید فردا دوباره تشریف بیارین !!!!
حالا منو میگی , 2 ساعت این ابله رو راضی کرده بودم که نترسی ها , هیچی نیست و اینقدر دلداری بهش داده بودم که زبونم موکت شده بود تا راضیش کردم بیاد و حالا بیچاره میشدم اگه برق میرفت و فردا دوباره می اومدیم ! خلاصه چشمتون روز بد نبینه , این برق رفت و عربده آرتین هم رفت آسمون ! آقا از تاریکی میترسن و توی اون تونل هم گیر افتاده بود و واویلا ! مسئول و دستیارها بدو من دنبال اونا . آقا رو کشیدن بیرون و یک کولی بازی ای در میاورد که نگو . حالا خوشبختانه گفتن که عکسبرداری تموم شد و تا میخواستیم بیاریمش بیرون برق رفت !

خودمونیم مملکت باحالی داریم ! خیلی خوش چس بودیم , میخواستیم جلوی آمریکا و جامعه جهانی هم در بیاییم . 4 تا ورق پاره (!) نوشتن و یه مشت تحریم آبکی صادر کردن , به گوزگوز کردن افتادیم ! وای به اینکه تحریم های بعدی در راه بود و اونها هم مثل عراق عزمشون جدی بود ! ورود هواپیماهای مسافربری جدید به ایران رو پیشاپیش مژده میدم و بسیاری اتفاقات خوشایندی که به احتمال زیاد نمی میریم و در این عمر باقی مونده میبینیم ...



........................................................................................

Sunday, July 20, 2008

ماجرای سگ و سویا :

شنبه ها میرم قصابی و برای سگهام گوشت و پای مرغ میخرم . از وقتی هم که گوشت گرون شده , این زبون بسته ها هم جیزشون تغییر کرده و دیگه خبری از جگر و دو وعده گوشت نیست و ماهی دو ماه یکبار براشون جگر میخرم و پای مرغ و کله مرغ هم قاطی وعده های حذف شده گوشتیشون شده !! توی قصابی هم البته جالبه . قبلن از یه قصابی دیگه گوشت میخریدم و میگفتم گوشت خوب نمیخوام ! یکبار نمیدونم دلش برام سوخت یا چی که ازم پرسید خانم پول نداری گوشت خوب بخری گوشت خوب بهت میدم و ارزون تر , این گوشت ها خوردن نداره ها ؟ منم ساده , برگشتم بهش گفتم برای خودم نمیخوام و برای سگهام میخوام ! تا ما اینو بهش گفتیم آقا چنان اخمی کرد که نگو . دفعه بعد هم هر چی چربی و آشغال گوشت دستش اومد گرفت چرخ کرد و داد دستم و گفت از سرشونم زیاده !!! منم دیگه نرفتم ازش خرید کنم . حالا اینجا هم وقتی میرم براشون گوشت بخرم , جرات ندارم بگم برای سگ میخوام و اونم هر چی گوشت لخم و بی چربی و درجه یک هست رو میچپونه به من بدبخت و هفته ای 200 تومن تا منو پیاده نکنه ول کن نیست !
صبح هم با زهرا خانم , همسایه خزب الهیم رفته بودیم قصابی گوشت بخریم . اون اول شروع کرد سفارش دادن و نیم کیلو خورشی خرید و دو تیکه دنبه و نیم کیلو هم آبگوشتی ! بهش گفتم : شما تازه تازه گوشت میخرین ؟
- نه . دو هفته یه بار میخریم !
پس این چس مثقال گوشت رو برای کی میخری ؟
- شیوا خانم .. این خیلی گوشته ... بعضی وقتها هم یکماه میره ...
همچین چپ چپ نگاهش کردم که خودش خجالت کشید و روشو کرد اونور ! نوبت من شد و گفتم 10 کیلو گوساله چرخ کرده بی چربی بده و 5 کیلو هم پای مرغ و 5 کیلو هم کله مرغ و یه جگر درسته . زهرا تا شنید گوشه مانتومو کشید و گفت : عروسی دارین ؟؟؟؟
- هیس ! بعدن برات میگم !
پا و سر مرغ رو سوپ میکنین نه ؟
- نخیر ! به سگهام میدم ! مگه من حیوونم اینا رو سوپ کنم ؟ ماهیچه و بال و گردن مرغ رو سوپ میکنن !
دیگه هیچی نگفت تا گوشتهام آماده شد و گرفتم و راه افتادیم یه سمت خونه ! شروع کرد سوال کردن که این همه گوشت برای کیه ؟ منم برگشتم گفتم برای سگ ها میگیرم و ... دیگه مگه ول میکرد ؟ شروع کرده بود نصیحت کردن که گناهه و خلاف شرعه و سگ اصلن خوب نیست و حرومه نگهداشتنش و نجسه و این همه نعمت رو به سگ بدیم خدا غضب میکنه و ... ! تا دم خونه منو دیوانه کرد آخر هم مجبور شدم نزدیک 2 کیلو از گوشت ها رو بدم به خانم از بس که چُس ناله کرد ! اولش ادا در میاورد که نه و ما نمیخوریم و ... بعد که گفتم برو کیسه فریزری بیار برات بریزم رفت کیسه زباله آورد ! نکبت ! میگن به کولی رو بدی ازت ماست و چلو هم میخواد , همینه !
خلاصه رفتم خونه و مشغول بسته بندی کردن اینها شدم . سر و پای مرغها رو هر نیم کیلو یک وعده کردم برای صبح ها و نیم کیلو گوشت هم برای عصر و همه رو گذاشتم تو فریزر مخصوص . داشتم دستهامو میشستم که زنگ زدن . رفتم پای آیفون دیدم زهراست . درو باز کردم و چند دقیقه بعد پیدا شد . تو دستش دو تا بسته بود و آورد داد بهم .
- اینا چیه ؟
شیوا خانم اینا سویاست !
- سویا ؟ نمیخوام ! برای چی آوردی ؟
شیوا خانم ببینین . اینا رو بریزین توی آب میشه مثل گوشت چرخ کرده !
- خب ؟ میگی چیکار کنم ؟ من از این آشغالا نمیخورم .
نه ! شیوا خانم . منظورم اینه که اینا رو بدین سگهاتون بخورن . گولشون بزنین !!!!!!
- آها که اینطور .. حیوون هم احمقه نمیفهمه داره بجای گوشت , آشغال میخوره ؟
نه دیگه , حیوون چه میفهمه ؟
- پدر سگ , اون حیوون اینقدر شعور داره که از دو متری میفهمه دارم براش چی میبرم این آشغال ها رو هم ببر بده همون شوهر چُس خورت بخوره تا گوز دادنش ملس بشه !!!!!

خداوندا چه آفریدی آخه ؟ ریدی که ! این خزب الهی ها آخه کی هستن انداختی تو جون ما ؟ زنیکه ابله رفته سویا آورده جای گوشت چرخ کرده بدم به سگها تا گولشون بزنم ! نکبت ! چقدر یه آدم میتونه ابله باشه آخه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟



........................................................................................

Thursday, July 17, 2008

روز پدر کذایی :

صبح که بیدار شدم آرتین چشم به چشم آرتین شدم و طوری به من زل زده بود که انتظار داشت چیزی بهش بگم !! منم هی نگاهش میگردم و تو دلم میگفتم این چرا اینطوری خل شده ؟ آخر هم گفتم : ها ؟ چیه ؟ چیزی میخوای بگی ؟
نه .. میگم ها .. امروز یه روزیه !
- آره روز تعطیله . چطور مگه ؟
نه ! بجز اون یه روز خاصیه .
- لابد باز یا یک امام مرده یا تولدشه . چیز خاص دیگه ای نمیتونه باشه . هواپیما هم سقوط نکرده و احمدی نژآد هم نمرده که عزای عمومی باشه !
یعنی تو نمیدونی امروز چه روزیه ؟
- نه ! مگه قراره چه روزی باشه ؟
بابا امروز روز منه ! روز پدر .. یه تبریک میگفتی اقلن .
- گمشو ... روز پدر روز تولد رضا شاه هست و بس ! بعد هم نه که تو خیلی منو تحویل میگیری ؟ روز زن که میشه دو هفته بعدش تازه یه دسته گل پلاسیده میاری میدی دست من که معلوم نیست از باغچه های مردم چیدی یا توی پارک یا از سر چهارراه خریدی !
گل پلاسیده چیه ؟ همین پارسال بود روز زن واست یه دسته گل خریدم به چه بزرگی , تو هم گرفتی پرتش کردی تو خیابون !
- حقت بود ! صد دفعه بهت گفتم روز زن روز تولد ملکه مادره نه روز اون زنیکه عرب ! تو مُخت رفت ؟ نمیره که ! بعد هم انتظار داشتی برای دسته گلت خوشحال بشم و برات بندری برقصم ؟
تو اصلن احساس نداری .. حالا بیخیال .. میگم بیا یه زنگ بزنیم خونه ما به پدرم این روز رو تبریک بگیم ؟
- خب زنگ بزن ! به من چیکار داری ؟ بابای توئه , بابای من که نیست !
بابا زشته آخه .. بگم شیوا کجاست ؟ بعد هم بعد از بابای من زنگ میزنیم به بابای تو هم تبریک میگیم !
- زشت توی شورتته ! بگو شیوا خونه نیست ! بعد هم جرات داری به بابای من امروز رو تبریک بگو ! با شنا از آمریکا میاد ترتیبت رو میده !!!!!!
شماها خانوادگی یه چیزیتون میشه ... بابا روز تولد حضرت علی هست همه ایرانی ها هم قبولش دارن ! شماها چرا اینقدر عجیب و غریبین ؟
- همینه که هست خوشت نمیاد خودت زنگ بزن ! من فقط همون روز زنگ میزنم تبریک میگم و روزهای جشن عربی به من ایرانی ربطی نداره !!! بدبخت وطن فروش , ضایع !

بلند شدم رفتم دوش گرفتم و بعد هم رفتم پایین تا بساط صبحانه رو راه بندازم . داشتم قهوه درست میکردم که تلفن زنگ زد . گوشی رو برداشتم و شوهر زهرا خانم بود . عید (!) رو تبریک گفت و بعد هم مکث کرد تا منم بهش تبریکی بگم که اصلن محلش نذاشتم و زرتی گوشی رو دادم دست آرتین ! شروع کردن دل و قلوه دادن به همدیگه و تبریک گفتن و همدیگه رو تحویل گرفتن ! تلفنش که تموم شد گفت : یاد بگیر ! این غریبه ست زنگ میزنه به من تبریک میگه !
- خوش به حالت .. آخه نه که پرنس چارلز یا جُت بوش " ولی فقیه کره زمین " بهت تبریک گفته , بدبخت باید برات اُفت داشته باشه که یه حزب الهی شپشو آنتن بهت تبریک گفته نه یه آدم حسابی ... حالا هم از جلوی دست و پام دور شو تا از وسط نصفت نکردم !!!! نشستیم صبحانه خوردن و چند دقیقه بعد هم مرتیکه سر و کله ش پیدا شد . آرتین رو کرد بهش و گفت : بابایی ؟ امروز چه روزیه ؟
- اه .. حوصله ندارم !!!
بابایی قربونت بره .. جون من بگو امروز چه روزیه تا مامانت یاد بگیره !
- روز تعطیله !!!!
بابا جون .. امروز بجز روز تعطیل یه روز دیگه هم هست ها ؟ اگه گفتی ؟
- روز شستن ماشین های مامانه ؟
اینو که گفت همچین وا رفت که نگو و بعد هم چپ چپ منو نگاه کرد ...
+ ها چیه ؟ چرا منو اینطوری نگاه میکنی ؟
اینم از بچه تربیت کردنت ! یه روز حیاتی رو هم نمیدونه به باباش باید چی بگه !
+ خوبه خوبه .. روز حیاتی .. از کی تا حالا تولد عربها شده روز حیاتی ؟
شما مادر و پسر مثل یخ میمونین بی احساس .. حیف من با این همه کوه احساسات ...
+ آخ .. چشمم ... بمیرم برات با این همه احساسات .. تو عمرت یه جشن تولد من یا سالگرد ازدواجمون یا روز زن یادت مونده ؟
تو آخه هیچیت که سر جاش نیست . برای تولدت کادو میخرم پرت میکنی تو خیابون !
+ برای اینکه صد دفعه بهت گفتم برای من تولد شناسنامه ای نگیر . تولد من اول آذر هست نه توی مرداد ! به فیدل 4 دفعه گفته بودم میفهمید ! تو چند ساله منو میشناسی هنوز نمیدونی تولد من چه روزیه ؟
خب .. حالا بی خیال من برم یه سر خونه بابام اینا ...
+ به سلامت ! ناهار هم همون جا میمونی حوصله غذا پختن ندارم ! به مادرت هم میگی شیوا مریض بود نیومد باز گند نزنی بگی شیوا از شما خوشش نمیاد نیومد ؟!
چشم .. حواسم هست .. شیوا ؟ تو خیلی خوبی .. من ..
+ چیه پول میخوای ؟
ننننه .. گفتم فقط احساسمو بهت بگم !
+ لازم نکرده احساساتت رو حروم کنی .. چقدر ؟
حالا که اصرار میکنی یه 200 – 300 تومنی بده دم دستی پیشم باشه !
+ باز از جیب من میخوای گنده گوزی کنی ؟ 300 تومن میخوای چی برای بابات بخری دوباره ؟
بابا میگم تو جیبم باشه بنزین هم بزنم !
+ من تو رو از وسط نصف میکنم ها .. خودتی !!! فهمیدی ؟ برو بالا از تو کشوی میز توالتم بردار ...

وقتی رفت , منم کمی خونه رو گردگیری کردم و بعد هم یه موزیک گذاشتم و مشغول کتاب خوندن شدم . هیچی بهتر از تنهایی تو یه روز تعطیل نیست . ظهر که شد با مرتیکه رفتیم شنا . توی این گرمی هوا تنها چیزی که میتونه آدمو خنگ کنه شنا کردنه . کمی با هم شنا و توپ بازی کردیم و بعد هم اون مشغول قایق سواریش شد و منم آفتاب گرفتن . بعد هم رفتیم تو دوش گرفتیم و یه املت درست کردم و خوردیم و رفتم دراز کشیدم و کمی خوابیدم . عصر سر و کله آرتین پیدا شد و کلی سرحال . یه قابلمه گذاشت جلوم و گفت مادرم آش درست کرده بود و داد بیارم برات حالت خوب بشه . حدس زدم قضیه چیه و این زنیکه جادوگر همه ور وره جادوهای فک و فامیل رو جمع کرده و تا دستشون اومده فوت و دعای خبیثه ریختن تو جون این آش و فرستاده منو چیز خور کنه ! گذاشتمش تو یخچال فردا بدم به خورد زهرا خانم !!!
حوصله م سر رفته بود و یهو یاد فیروزخان افتادم و به آرتین گفتم : میدونی چیه ؟ به فیروزخان روز پدر رو تبریک نگفتی !
- راست میگی ها شیوا ! بد شد , الان زنگ میزنم تبریک میگم !
دستمو گذاشتم جلوی دهنم و غش کردم از خنده ... ! با اعتماد به نفس عجیبی شماره شون رو گرفت . خاله مادرم گوشی رو برداشت و کمی حال و احوال کردن و بعد گوشی رو داد به شوهرش . فیروزخان تا گوشی رو گرفت , آرتین شروع کرد روز پدر رو تبریک گفتن . تبریکش که تموم شد چند بار گفت الو الو ؟ بعد رو کرد به من و گفت : قطع شد شیوا ؟
من که میدونستم جریان چیه مخصوصن گفتم : لابد خطشون قطع شده . دوباره زنگ بزن .. مهم نیست ! اونم دوباره شماره گرفت و چند دقیقه بعد تا الو گفت , صدای داد و هوار از گوشی بلند شد و با وحشت منو نگاه کرد و گوشی رو قطع کرد !
- چی شد ؟ پذیرایی کرد ازت ؟
شماها خانوادگی اعصابتون ضعیفه ! نفهمیدم چرا بهم فحش میداد ؟ من که چیزی نگفتم بهش ؟
غش کردم از خنده .. کمی بعد تلفن زنگ خورد و گوشی رو برداشتم و فیروزخان بود . از پشت تلفن عربده میشید و آرتین رو فحش میداد و منم غش غش میخندیدم آخر هم شروع کرد منو فحش دادن که : همه این آتیش ها از گور تو بلند میشه و این آرتینو تو تیر کردی به من این روز رو تبریک بگه و ... مرده بودم از خنده ! تلفن که تموم شد به آرتین گفتم بیا به بابام هم زنگ بزن , بلند شد و قهر کرد رفت بیرون هاهاهاها .. ! حالا واسه من روز پدر عربی جشن میگیره ..
..
..
حالا خودمونیم , مگه ما ایرانی نیستیم ؟ رضا شاه هم هیچ , روز تولد بوعلی سینا ؟ روز تولد پرفسور حسابی و صدها دانشمند و مفاخر ایرانی رو نمیشه بعنوان روز پدر جشن گرفت ؟؟؟؟



........................................................................................

Monday, July 14, 2008

ماجرای باطبی :

هر از گاهی که ایمیلم رو چک میکنم , ایمیلی از مطالب حسین درخشان برام ارسال میشه که نمیدونم کدوم احمقی آدرس ایمیل منو براش نوشته ! من با حسین درخشان یا همون ملاحسین آدم فروش به شدت مخالفم و چشم دیدنش رو هم ندارم مخصوصن هم که وقتی انگلیس بودم با اون وضع فجیع میخواست آویزون من بشه و چتربازی کنه و حتا تقاضای ازدواج هم ازم کرد برای گرفتن اقامت که وقتی تیرش به سنگ خورد از راه دانشجویی وارد شد و ... ! ولی با همه اینها گاهی اوقات از دستش در میره و مطالبی رو میگه که جالبه و از اون مغز گندیده , بعید ! هر چند خودش هم کونش گهی هست و یکی باید ازش این سوال رو بکنه که تو با این همه مزخرف گویی پشت سر نظام و شخص خامنه ای رو زیر سوال بردن , چطور ایران میایی و میری و کسی کاریت نداره و یا وقتی اطلاعات تو رو دستگیر کرد , چی شد که یکساعت بعد آزاد شدی و ... ! به اینهاش کاری ندارم که زمان نشون میده پشت سر این آدم هرزه وطن فروش هم چه کسانی بودن و هستن که به ما مربوط نیست ...
شهرام جزائری معروف رو هم که همه میشناسین ؟ چطور میشه شهرام خان این مافیای اقتصادی عظیم رو درست میکنه و نیمی از بازرگانان ایرانی رو هم همدست میکنه با خودش و توی کار میاره و بعد یکشبه متهم به فساد مالی و کلاه برداری میشه و سر از زندان در میاره و باز دوباره چی میشه که یک شبه هم سر از دوبی در میاره و فرار میکنه ؟ و جریان پناهده شدنش به سفارت آمریکا و اینکه آمریکایی ها دو دستی تقدیم پلیس امارات دادنش هم جای بخث داره ! که بازم به ما مربوط نیست ...
یا مثلن اکبر گنجی , عروسک خیمه شب بازی اسهال طلب ها که چطور شد بعد از آزادی از زندان و با اون وضعیت فجیع به سادگی آب خوردن بهش اجازه خروج از کشور رو میدن و سخنرانی های مسخره بعدیش که همگی شنیدیم ؟ معمولن آزادی کسانی مثل گنجی حکم تف سربالاست که نظام یک نفر رو که مخالفش هست و اسرار فراوونی هم داره رو آزاد بذاره از کشور بره بیرون تا افشاگری کنه و این خب با منطق علم سیاسی جور در نمیاد و اکبر گنجی باید الان زیر خروارها خاک لالا کرده بود تا اینکه توی ناف آمریکا و اروپا سخنرانی های مسخره دین و سیاست کنه و عشق و حال که بازم اینم به ما ربطی ندار ...
نکته بعدی وابستگی داشتن یا نداشتن شبکه VOA فارسی زبان هست به دولت آمریکا ! بارها مطرح شده که این شبکه دمش به سازمان سیا و وزارت امور خارجه آمریکا و خیلی نهادهای دیگه بنده ! و بارها هم خودشون تکذیب کردن . برای اثبات این مساله همین کافیه که ببینیم چطور این فراریان نظام ایران همگی سر از این شبکه و برنامه میزگردی با شما در میارن و کسانیکه مهره سوخته میشن و گند کارهاشون در میاد , حذف میشن ! ماجرای علیرضا نوری زاده هم برای خودش جکایت جالبی رو داره . چطوره که یک زمان دائم توی شبکه میچرخه و هر بخشی , نظری میده و یک شبه مورد غضب قرار میگیره و حالا ماهی یکبار هر از گاهی آفتابی میشه و بعد پشت سرش خبر پخش میشه که این اقا زمانی طرفدار خمینی بوده , زمانی طرفدار مجاهدین بوده , زمانی طرفدار سلطنت طلب ها شده و حالا هم داعیه دموکراسی داره سر میده !!!! که بازم اینا به ما ربطی ندار ...

احمدی باطبی رو فقط بخاطر اون عکس معروفش میشناسم و چهره خوش تیپش . موهای بلند و بستن هدبندی پارچه ای و ... که همگی دیدیم ! چند وقت پیش خبر فرارش به آمریکا و دیدنش توی برنامه میزگردی با شمای صدای آمریکا خیلی منو به فکر فرو برد . البته تعجب نکردم به این دلیل که میدونم در این روزگار همه چیز امکان پذیره به این شرط که پارتی داشته باشی و پول و رابطه :

مساله احمدی باطبی یا سمبل خیمه شب بازی مردم بدبخت ایران هم همینه ! ما ایرانی ها عاشق قهرمان سازی هستیم برای اینکه اتحاد نداریم که اگر اتخاد داشتیم هرگز انقلابی صورت نمیگرفت و اگر میگرفت , این نظام روی کار نمی اومد ! وقتی ملتی اتحاد نداشته باشن برای اینکه اونها رو دور هم جمع کنن براشون سمبل و نماد میسازن . براشون قهرمان علم میکنن بهشون آدم های بی هویت معرفی میکنن و از کاه کوه میسازن . عزیز نسین داستان بسیار جالبی در این مورد نوشته که خلاصه اون اینه : آدمی در دهی زندگی میکرد و زمان جنگ به زور میبرنش جنگ . این آدم فاسد به معنی تمام بود . فساد اخلاقی و مشروب خور و ضد مذهب و یک انگل به تمام معنا ! در طول جنگ بطور اتفاقی وقتی داشته جنازه ها رو به جای امنی میبرده تا جیب هاشونو خالی کنه , کسی میبینش و تصور میکنه داره سربازها رو زیر رگبار گلوله نحات میده و یه شبه تبدیل به قهرمان ملی میشه . بعد از جنگ هم غیبش میزنه از ترس اینکه مبادا بفهمن موقع جنگ چیکار میکرده . یکسال بعد برمیگرده به ده خودشون و میبینه دارن مجسمه ش رو پرده برداری میکنن و زیرش نوشتن قهرمان و شهید جنگ ! میره پیش شهردار و میگه بابا من زنده هستم ! شهردار هم یه گلوله تو مغزش خالی میکنه و میگه زنده تو ارزش نداشت و مرده ت بیشتر ارزش داره و پشت سرش شهردار میشه نماینده مجلس و .... !
داستان جالبیه ! باطبی در زمان تظاهرات دانشجویان با بلند کردن یه پیراهن خونی که بعضی میگن برای این بود که چهره ش شناخته نشه و بعضی هم میگن برای این بود که دود گاز اشک آور رو دور کنه , یهو مورد غضب قرار میگیره و زندانی میشه ! بدون اینکه خودش بدونه چرا ؟ دانشجوها و اپوزوسیون خارج از کشور این کاه رو کوه میکنن ! در زندان پدرش رو در میارن و تلافی تمام طرفداری های ضد انقلاب رو سرش در میارن . یهو این آدم بعد از سالها از زندان ازاد میشه و یهو سر از آمریکا در میاره و قهرمان ملی میشه . حالا باور کنین اگه ازش بپرسن تو چرا اون پیرهنو بالا گرفتی ؟ وجدانی میگه نمیدونم یهو احساساتی شدم و داشتم عرق هامو پاک میکردم !! و پشت پرده هم بهش میگن میاریمت اینجا و نجاتت میدیم به شرطی که برای ما حرف بزنی .. خب نتیجه میشه همین خر در چمن !
برای من جالبه که چرا بسته 5 +1 یهو علم میشه یهو این بسته و پذیرفتنش میشه مصلحت مردم , احمدی نژاد میگه با آمریکا صبحت میکنیم حتا بی واسطه , سفارت آمریکا قراره تو ایران باز بشه , مردم ایران عزیز میشن , عراق امن میشه , لبنان و سوریه و اسرائیل صلح میکنن , آمریکا ایران رو حامی تروریست نمیدونه , فردا سیل کالاهای آمریکایی به ایران سرازیر میشه ,پس فردا تحریم ها لغو میشن , پس اون فردا آمریکا میشه کشور دوست و برادر و مسلمان ما و شیطان بزرگ و سایر ... به تاریخ سپرده میشه ! دنیا زیبا میشه و احمد باطبی هم وارد آمریکا میشه ! چقدر بامزه ... نه ؟ تقدیره لابد یا قسمت این بوده ...

سروش صحت یا دانشجو نمایانی که الان در شبکه VOA هستن رو نگاه کنین . سوال من اینه . چرا باقی دانشجویان و فراریان نظام و مخالفین , آمریکا نتونستن برن ؟ سوالم اینه که اگه شما هم قوانین وحشتناک و سخت پناهندگی اروپا رو بدونین و بدونین قوانین پناهندگی آمریکا 100 برابر سخت تر از اروپاست , آیا تعجب نمیکنین چرا این افراد گزینشی وارد خاک آمریکا میشن و سالهاست اونجا هستن و برای این شبکه کار میکنن و ...؟ و خوبه یک قانون رو هم بدونین که در این کشورها اگر کسی دعوت نامه ای برای شما بفرسته که نشون بده کاری که شما میتونین انجام بدین رو یک آمریکایی یا اروپایی نمیتونه , در اونصورت به شما به سادگی ویزا داده میشه ! به سادگی ... و بعد میبینیم افراد رنگ و وارنگ ایرانی توی این شبکه سرازیر میشن که همگی بیشتر از یکسال نیست از ایران رفتن به آمریکا ! چطور این ممکنه ؟ اونوقت وقتی که یه مادر میخواد بره بچه ش رو ببینه یا تو میخواهی بری پدر و مادرت رو بعد از سالها ببینی میگن 200 هزار دلار سرمایه نشون بده تو حساب بانگیت , سند خونه بالای 500 میلیون نشون بده , جواز شرکت با درآمد ماهانه بالای 10 هزار دلار نشون بده تا بهت 1 ماه ویزا بدیم ؟ و اگر هم بعد از یکماه نری ننه بابات رو هم دیپورت میکنیم و .. !

جواب فقط یک چیزه : سیاست کثافت تر از مدفوعه . کلاه خودمونو بگیریم باد نبره . نه اعتراض نه مخالفت نه فحش دادن نه مخالفت سیاسی , هیچ فایده ای نداره . گور پدر سیاست و سیاست بازی ! کی تو این دوره زمونه مغز خر خورده خودشو با این ها درگیر کنه وقتی که در نهایت میدونی جواب چیه و تو هیچ کاره ای ! آیا برای اینکه ویزای آمریکا یا اروپا رو بگیری و مثل مزدور زندگی کنه و هر ماه چندرغاز پول با منت در خونه ت بیاد سهم پناهندگی و مثل افغانی باشی , ارزش داره سالها زندگی و عمرت رو حروم کنی برای گرفتن اینها ؟ بهتره این تعفن و نجاست سیاست رو بدیم همون دست این آدمهایی که لیاقتشون همینه و براشون همین کافیه . نه گنجی نه باطبی نه صدها نفر از این به اصطلاح مخالفین نظام , هیچ کدوم دل خواسته و با اراده خودشون داخل این بازی نشدن ! همگی یا اتفاقی بوده یا مهره بودن و در نهایت هم مثل دستمال کثیف دور انداخته میشن زمانیکه تاریخ مصرفشون بگذره . آدم شرف داشته باشه , میچسبه به زندگی خودش و سرش تو کار خودشه ! برای همینه من دیگه کاری به سیاست ندارم و گور بابای سیاست و همه اینها . زندگیمو حروم اینا کنم که چی بشه ؟ بشم مترسک ؟ وگرنه قرار به سیاسی نوشیسی باشه صد تای شما رو حریفم ولی این کارها ارزش نداره ! چون بازنده اصلی ما مردم عادی هستیم و برنده نهایی همین حروم زاده ها که سر و ته همگی یک کرباسن .. اگه روزی معنی حرفهای منو تونستین درک کنین , نه به سیاست فکر میکنین و نه به مخالفت ! چون ما ارزشی نداریم ... فردا منو بگیرن , پدر منو در بیارن و بعد هم آزادم کنن که بشم یه قهرمان پوشالی برای شما و بعد هم که ازم استفاده شد , دورم بندازن ؟ این چیزیه که ما مردم رو خوشحال میکنه ؟؟؟



........................................................................................

Sunday, July 13, 2008

چرا کسی احمدی نژاد رو جدی نگرفت :

این تیتر درشتی بود که سایت تابناک کمی سانسوری تر نوشته بود http://tabnak.ir/pages/?cid=13491 و دلایل بسیاری رو هم عنوان کرده بود که چرا هیچکس از اینکه احمدی نژاد رو میخواستن بدزدن و بعدش تخریب شخصیتیش کردن , حتا اعتراض هم نکرد و تنها 2 نفر در حمایت سحطی از احمدی نژآد بر اومدن که خیلی زود اونها هم ساکت شدن ! از همه جالبتر عکس العمل جامعه روحانیت بود که نسبت به تخریب وجهه احمدی نژآد سکوت معنا داری رو کردن و گویا اونها هم به تلافی اینکه احمدی نژاد فقط اونها رو هالو گیر آورده و خزعبلات و خرافاتش رو فقط به این قابلمه به سرهای مادر مرده تنقیه میکنه , سکوت کرده بودن ! حتمن شما هم فهمیدین که احمدی نژاد در دیدار با علمای اعظام , هر وقت که اونها رو میبینه به شکل فجیعی یاد معجزات خودش ‏می افته و چنان برای اینها سخنرانی میکنه که آدم از خنده اسهال میگیره و حتا لوطی مونث معروفش هم اخیرن به احمدی نژآد لقب آیت الله داده بود و کفر این جامعه روحانیت رو که سالها کونشون رو احسان میکنن تا به مقام والای روحانیت نائل بشن , در آورده بود ! حالا نکته جالب اینه که این آخوندهای پدر سوخته عمری برای مردم چی چی شعر تلاوت میکردن و مردم رو احمق میکردن و سر کیسه , و خالا یکی پیدا شده که نه تنها اینها رو داره مچل میکنه ، بلکه آبرو هم براشون نذاشته و هر گندی که بالا میاره یک سرش رو ربط میده به مذهب و با یک تیر دو نشون میزنه : هم وجهه روحانیت رو در بین مردم تخریب میکنه و هم نون این جماعت مفت خور پدر سوخته رو به شکل فجیعی آجر کرده طوریکه این روزها مردم اخ و تفه که نثار نه تنها دولت که حواله این روحانی های مادر مرده هم میکنن و اگه قبلن چند درصدی از مردم ایران اینها رو به تار و پود پشمهای مبارکه شون حساب میکردن امروز دیگه حتا تخمشون هم حساب نمیکنن ! شرمنده ولی حقیقت داره !!!!!
آخه شما تصور کنین وقتی خود این آخوندها میگن بابا به حجاب مردم چیکار دارین و کجای اسلام گفته با کوماندو و لشکر کشی و زور و ضرب بگیرین مردم رو حجاب درمانی کنین , و بعد اینها میگن نه و اسلام گفته همه باید محجبه بشن و از قول 4 تا آخوند دربار شاهنشیخی هم این مساله رو تایید میکنن , مشخصه که مردم اگه دستشون به یه آخوند برسه , سوراخ سالم براش نمیذارن !!!!!!
یا مثلن همین امام مظلوم , زمان ! احمدی نژآد و اون مردک مجنون , تمساح یزدی و فرقه غریبه عجیب تمساحیه اومدن برای امام زمان چنان خرافاتی به ناف اسلام بستن که حتا آیت الله های کله گنده جهان شیعه هم بهشون اعتراض کردن که نکنین این کارها رو ! در واقع وحشت اینها از همون چند درصد اندک پیروان راستین شیعه ست که با دیدن این خرافات و بدعت ها و اسلام سیاسی , میبینن که مردم روز به روز دارن از نه تنها روحانیت بلکه از اسلام و دین هم متنفر میشن و فحش خوار – مادره که حواله هر دو میکنن ! و این یک حقیقت محضه که بدونیم تا به حال در طول تاریخ شیعه هیچ کس وجودش رو نداشته خودشو با خط ممنوعه شیعه یعنی امام زمان به این شکل کمدی الهی درگیر کنه و هر کسی این کار رو کرده به شکل فجیعی مورد غضب و نفرت هم مردم و هم جامعه روحانیت قرار گرفته و گسته که سهله , جذف و معدوم شده و خدا به داد احمدی نژاد برسه ... و حالا در این اوضاع و احواله که وقتی احمدی نژاد رو وقتی قراره بدزدن این اتفاقات می افته :

اگر احمدی نژاد رو دزدیده بودند چه اتفاقی می افتاد ؟

در هیات دولت :
زری بافان : برادران ! خبر بسیار بدی رسیده است که همه هیات دولت باید در جریان باشند ، و البته به احترام مردم اول بهتر است چراغ ها را خاموش نماییم و پرژکتور روشن کنیم برای صرفه جویی و بعد به شور بنشینیم . برادران ! رئیس جمهور به ‏سرقت رفته و دست آمریکایی ها ست ....‏( همه برادران زیر چشمی به هم نگاه می کنند و شکلک دو نقطه دی یاهو , روی لبشون میشینه و فوری دست به موبایل میشن و به کسانی از اقوام و دوستانشون که حدس می زنن ممکنه رئیس جمهور بشن زنگ می زنن )

در شورای عالی دفاع سابق :
پورمحمدی ( ره ) : حاج آقا ! احمدی نژاد رو آمریکایی ها دزدیدن ، چکار کنیم ؟
علی لاریجانی : دو هفته دیگه خوبه ...‏
پورمحمدی : دو هفته دیگه چی خوبه ؟
علی لاریجانی : انتخابات ! دو هفته دیگه انتخابات ریاست جمهوری رو برگزار میکنیم !! سهمیه من فراموش نشه اگه رئیس جمهور بشم هوای خودت و فک و فامیلت رو دارم ...

در مجلس :
فرمانده سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی شعبه سپاه قدس زیر معجوعه القاعده و خزب الله لبنان : برادران ! من خبر بسیار تاسف باری دارم و آن اینکه رئیس جمهور را آمریکایی ها ‏دزدیدند ...‏
نمایندگان : الله اکبر ، الله اکبر ، الله اکبر ... این گل پرپر شده ، فدای رهبر شده ...‏
فرمانده سپاه : اجازه میفرمایید ما چند موشک شهاب 3 حواله تل آویو بکنیم ؟
نمایندگان مجلس : دیگه وقتی احمدی نژاد نیست که شعار بده تو این وسط چی میگی ؟ بجای این حرفها برو سراغ آمریکایی ها وارد مذاکره صلح بشو که اگه بفهمن همه این توپ و تشرها توخالی بوده فردا میریزن ایران !!!!

در شورای تشخیص مصلحت نظام :
محسن رضایی : حاج آقا ! ریاست جمهوری را آمریکایی ها دزدیدند، چکار کنیم ؟
هاشمی رفسنجانی که این روزها لبهاش جمع شده و 3 سال و نیمه نخندیده و خندیدن یادش رفته بود , از خوشحالی غش می کنه و می افته زمین و شروع میکنه صلوات فرستادن و بعد بلند میشه و فوری دستور میده اعضای شورا رئیس جمهور آینده رو انتخاب کنن و خودش رو هم توی سر لیست نخست قرار میده !

در خانه احمدی نژاد :
همسرش : مادر جان ! آقا محمود رو آمریکایی ها دزدیدن ، تو رو خدا یک دعایی , نذری بکنید ...‏
مادرش : خدا حفظش کنه ، اصلن نگران نباش، دو ماه دیگه کارش درست می شه، شماها رو هم می ‏بره آمریکا، خیلی نگران بودم، می ترسیدم بمونه همین جا بگیرن پدرش رو در بیارن بفرستن ور دست باباش !‏ عاقبت به خیر شد .. خدایا شکرت .. پاشم , پاشم برم یه نماز آیات بخونم ...

در منزل همشیره احمدی نژآد :
شوهر همشیره : منزل ؟ صد دفعه بهت گفتم اینقدر جو گیر نشو کنار این متبوعاتی ها ! حالا بیا و درستش کن !
آقای من ؟ چرا ؟ چه شده مگه ؟
میخواستی چی بشه ؟ نشستی همه جا پر کردی خواهر احمدی نژاد بودن افتخار است , حالا فردا پس فرداست بیان پدر ما رو در بیارن و بگن شما غرب زده بودین !!

فاطمه رجبی و غلام حسین الهام :
غلام حسین الهام : پاشو زن , پاشو به بچه ها شربت خواب بده !
فاطمه رجبی : برای چه آقا ؟ مگر استغفرالله شب شده است ؟
غلام حسین الهام : نه خانم مگر ندیدی وقتی هیتلر داشت خودکشی میکرد گوبلز به تمام بچه هایش شرب خواب خوراند و در خواب سیانور به آنها داد ؟ تا تو خوابشان میکنی من بروم دنبال سیانور , شما خودتان را هم برای نوشیدن شهد شهادت آماده کن تا من برگردم که دیگر جای ما اینجا نیست که مولایمان را بردند ...

در بیت رهبری :
هاشمی ثمره : حضرت آقا ! رئیس جمهور رو آمریکایی ها دزدیدن ، چکار کنیم؟ ‏
رهبری : مطمئنید ؟ چه بد شد . ما گفتیم عروسکی بیاوریم تا مردم به جای آنکه به ما فحش بدهند خوار – مادر او را مورد عنایت قرار دهند , حالا باید بگردیم یک ملیجک دیگر پیدا کنیم , به برادران امر کنید بگردند ببینند مشابه احمدی نژاد داریم یا خیر ؟

وزارت اطلاعات :
حاج آقا ، آقای احمدی نژاد رو گرفتن ، ‏اجازه می فرمائید کاری براش کنیم ؟
وزیر اطلاعات : اینی که میگی کی هست ؟ ‏
مشاور : رئیس جمهور ایران همون که پدر ما رو در آورده و اضافه کاری برامون جور کرده !
وزیر اطلاعت : اوه اوه اوه ! بیخیال ! اصلن تو این قضیه دخالت نکنین , بزنین محرمانه بایگانی کنین یا اصلن پرونده رو اتیش بزنین و نابود کنین . برگه مرخصی برای کارمندانمون صادر کنین و سر راه یه بلیط هاوایی هم برای من بگیرین ..

در مرکز پنتاگون ‏:
مسوول خاورمیانه : قربان احمدی نژاد رو بچه ها توی عراق گرفتن، چی کارش کنیم ؟
رئیس پنتاگون : کی گفته بگیرنش پدر سوخته ها ؟ بگو سریع ولش کنن ... نه، اول بگو چطوری گرفتنش ؟
مسوول خاورمیانه : قربان میگن در یک لحظه خودش رو پرت کرد توی ماشین ارتش ما و گفت من ‏احمدی نژادم میذارین باهاتون عکس یادگاری بگیرم ؟ بچه ها هم فوری ماسک شیمیایی زدن و باهاش عکس گرفتن و بعد هم گرفتنش .‏
رئیس پنتاگون : احمق ها، بگو زود ولش کنن اگه بیارینش به خاک آمریکا ممکنه با یه حمله تروریستی شیمیایی اشتباه گرفته بشه و جنگ جهانی سوم براه بیافته ! http://tabnak.ir/pages/?cid=13683

چند ساعت بعد در مرز ایران و عراق :
احمدی نژاد : سلام بردرها من احمدی نژادم ! به یاری امام زمان استکبار رو شکست دادم و نیروهای آمریکایی رو تار و مار کردم و الان همشون دارن به سمت آمریکا فرار میکنن ! نامه دارین بدین من ترتیب اثر میدم ها ؟
مرزبان : بچه ها بیایین یه قاچاقچی معتاد گرفتم .. شیشه زده توهم کرده میگه احمدی نژادم !
بر و بچ مرزبان : قیافه ش که تابلوس و درب و داغون بیایین بوش کنیم ببینیم اگه بوی گند میداد شاید خودش باشه !
مرزبان : نه ! بذارین شب بشه اگه دور سرش هاله نور بود معلوم میشه خودشه !!!!
بر و بچ مرزبان : آقا اگه خودش بود دست و پاش رو ببندیم نگهش داریم . تو این بی برقی کار مهتابی رو میکنه !!!!!!

بعد از اینکه هویت احمدی نژاد توسط آزمایشات بویایی و دوربین مادون قرمز و نوار مغزی کشف رمز یا زهرا شد و به کاخ ریاست جمهوری واقع در سعدآباد مراجعت کرد :

احمدی نژاد به مشاورین : برادران زود باشین تا دیر نشده عُلما رو به بهانه شام و شیرینی جمع کنین میخوام بترکونم .
مشاورین : آقای دکتر ! کمی آروم تر شما در روز 23 ساعت کار میکنین و این یکساعت رو اقلن استراحت کنین تا ما ترتیب کارها رو بدیم .
احمدی نژآد : من رئیس جمهور شدم که مثل تراکتور کار کنم ! زودباشین همه علما رو جمع کنین باید یه کار تبلیغاتی بکنیم تا تنور داغه !

در مجمع روحانیون :
احمدی نژاد : برادران لطفن تمام خبرنگاران رو از مجمع بیرون کنن من باید یک امر بسیار محرمانه و خصوصی رو به اطلاع روحانیت برسونم ...

دو روز بعد در وب نوشته ها , حجت الاسلام والمسلمین ابطحی , مغز متفکر اسهال طلبان نوشت : http://www.webneveshteha.com/weblog/?id=2146309533



........................................................................................

Thursday, July 10, 2008

صرفه جویی به روش احمدی نژآد :

سایت نازنین و محبوب من , تابناک , باز دوباره یه خبر خنده دار رو منتشر کرده که اینقدر منو خندوند که هنوزم قلبم تیر میکشه ! این خبرگزاری نوشته :
احمدی نژآد به منظور صرفه جویی در مصرف برق , در سه جلسه مهم هیات دولت اجازه نداده چراغ برقی روشن بشه و جلسات بدون برق به انجام رسیده !!!!

اینکه رئیس جمهور کشوری همگام با مردمش طعم بی برقی رو بچشه , خب خیلی خوبه ولی در نظر داشته باشیم که خاموش کردن لامپ ها در روز روشن (!) , در کنار استفاده از میکروفن های برقی و سیستم خنک کننده برقی و ... مسلمن نمیتونه صرفه جویی باشه و بهتر بود رئیس جمهور برای همدردی با مردم , به وزارت نیرو دستور میداد تا برق مناطقی از شهر تهران رو که آقازاده نشین هست و از جمله خودشون و تمام اعضای دولت هم در اونجاها (!) سکونت دارن هم , هر روز به مدت دو ساعت چه در روز و چه در شب بطور ناگهانی قطع میشد تا لذت صرفه جویی رو واضح تر میچشیدن !!!!!!!!!

در بخش بعدی از این مقاله جذاب نوشته شده که : اگر نیروگاه اتمی بوشهر امسال آماده شده بود ما مشکل برق نداشتیم چون 1000 مگاوات برق وارد سیستم میشد !

درست بالای همین خبر به نقل از سازمان بازرسی کل کشور " که نمیدونم چه ربطی بهش داره این قضیه " نوشته شده که : وزیر نیروی دولت خاتمی 40 هزار مگاوات برق رو تحویل دولت نهم داد و وزیر نیروی دولت نهم هم اعلام کرد ما هم 10 هزار مگاوات برق به مدار اضافه کردیم و شد 50 هزار مگاوات ! و امروز اعلام کرده که ما زیر 40 هزار مگاوات برق داریم !!!!! به عبارتی این وسط نه تنها 10 هزار مگاوات برق به حق جن و بسم الله غیب شده , بلکه حتا اگر اون 1000 مگاوات برق نیروگاه کذایی بوشهر هم اگه وارد مدار میشد عملن ما 9000 مگاوات برق باز هم کم داشتیم !!!!!!!

در قسمت دیگه ای نوشته شده که : اصناف رو ما در استان ها زودتر از موعد تعطیل میکنیم و از همین رو صرفه جویی خیلی خوبی صورت گرفته !

آدم وقتی به شهرستان ها سفر میکنه تازه به اینکه تهران نشینه امیدوار میشه و خیلی خوشحال . تهرانی که همه از کمبودهاش مینالیم , ولی در عمل بهشت استان های ایران زمینه ! زور دولت و فشار مستقیمش تمام کاستی ها همیشه بر شهرستان ها و استان ها سایه افکنده و از خبرهایی هم که بگوش میرسه از استانها ؛ مشخص شده که این بدبخت ها هر روز برقشون دو ساعت میره تا تهرانی ها در هفته شاید یکی دو ساعتی برقشون بره !!!!!! اصناف تهران و بازار تهران تا دیر وقت باز هستن و اصناف استان ها رو عصر هنگام تعطیل میکنن و هزار و یک بلای دیگه سر این شهرستانی های مادر مرده میارن !

و از همه اینها جالبتر اینکه وزیر آلزایمری نیرو قبلن اعلام کردن که ما در سال آینده هم مشکل برق و آب خواهیم داشت و اینجا اعلام کردن که مشکل ما ان شاء الله بزودی حل خواهد شد و ظرفیت ها بالا خواهد رفت ! من نمیدونم اگه این واژه ان شاء الله نبود و حواله به خدا داده نمیشد این مسئولین ما میخواستن چه وعده سرخرمنی به مردم بدن ؟؟؟؟ خلاصه که صرفه جویی رو عشق است ... مثل حکایت صرفه جویی بنزینه . قرار بود صرفه جویی بشه ولی در عمل میزان مصرف از زمان قبل از صرفه جویی هم بالاتر رفته ..



........................................................................................

Monday, July 07, 2008

این مردهای فضول ( 3 ) :

در اینکه مردها به شدت فضول هستن شکی نیست . مخصوصن در امورات زنانه کنجکاوی فجیعی دارن ! اولین سوالی هم که وقتی باهات پسر خاله میشن ازت میپرسن درباره قضیه ناهنجار پریود هست !!!!! من فکر میکنم مساله پریود یکی از بزرگترین رازهای ناشناخته زندگی مردهاست و با کشف اون به بزرگترین اسرار زندگیشون پی میبرن ! مساله بعد لباسهای زیر زنانه ست که خودش تبدیل شده به یکی از مشکلات بزرگ برای بیشتر زنها و من در عجبم که مردها از جون این لباسها چی میخوان و چرا کشوی مربوط به لباسهای زیر همیشه به هم ریخته ست و هر از گاهی انگار یکی اونو با بیل زیر و رو میکنه و گاهی هم گشاد میشن و انگار کسی که هیکلش 3 برابر توئه تنش کرده !!!!!!!!!! حالا اینها جزئیات خوب قضیه ست , نکته ای که میتونه دل آدم رو خنک کنه اینه که مردها چون ذاتن خنگ هستن , گاهی اوقات بلاهایی سر خودشون میارن با همین فضولی هاشون که آدم میمونه بخنده یا از وسط نصفشون کنه ! اون جریان کرم مو بر رو که براتون نوشته بودم , حالا اینو تحویل بگیرین :

مساله کمبود آهن یکی از روتین های زندگی زنهاست و از هر 100 تا زن 200 تاشون کمبود آهن و کم خونی دارن و این مساله به شدت آزار دهنده ست در زندگی چون همین کمبود آهن مسائل جدی ای رو در زندگی زنان پیش میاره که میتونه در روابط اجتماعی و زناشویی اونها اثر مستقیم و جدی بذاره مثل پرخاشگری , عصبی بودن , بی حال بودن و لخت و سست شدن بدن و ضعف عمومی و ضعف اعصاب و ریزش مو و رنگ پریدگی و زدن پلک و کوفتگی بدن و سر گیجه و خیلی مسائل جدی دیگه ! من بدبخت هم از بچگی همیشه کم خونی داشتم و هنوز هم مزه شربت های آهنی که از بچگی مادرم به زور به خوردم میداد تو دهنم مونده . شربت سفید رنگی که دهنم رو به شدت جمع میکرد و ازش نفرت داشتم .. اییی . چند وقت پیش هم دکتر رفته بودم و از سر گیجه و ضعف شکایت داشتم , برام آزمایش خون نوشت و طبق معمول کم خونی به شکل فجیع . چند واحد زیر حد نرمال هم بودم و نمیدونم چی خونم 8 بود و باید 15 میشد . برام یه قرص نوشت گفت برو زود اینو از داروخونه بخر و 2 ماه دیگه بیا برات یه آزمایش دیگه بنویسم ببینم درست شد یا نه .
خدا خفه کنه این مملکت رو که همه چیزش فقط با پول میگرده اونم با اجناس آمریکایی و تازه چقدر پُر رو هم هستیم که شعار مرگ بر آمریکا هم میدیم ! نمیدونم آمریکا اگه نبود میخواستیم این مواد رو از افغانستان یا عربستان یا بولیوی وارد کنیم ؟ یه قرص بود به اسم Easy IRON . قیمت هم مفت . 25 هزار تومن 90 تا کپسول ! پشتش با یه برچسب فارسی خیلی شیک زده بودم که فقط دلم میخواد خودتون بخونین :
آخرش هم البته نوشته ساخت کشور ایالات متحده آمریکا !!!! خلاصه ما هم شروع کردم روزی یکی از اینها رو خوردن و تاثیرش از همون ساعت های اولیه مشخص شد و چنان احساس شادابی میکردم که نگو .. این آخری ها بعد از بیدار شدن از خواب به محض اینکه از تخت بلند میشدم سرم گیج میرفت و حتا یکی دو بار زمین هم خورده بودم . یا وقتی سرمو پایین میاوردم یا خم میشدم چیزی از زمین بردارم وقتی دوباره سرپا میشدم چشمام سیاهی میرفت و اگه دستمو به چیزی نمیگرفتم میخوردم زمین و دیگه بماند که در طول روز هم چقدر احساس ضعف میکردم و خشتک آرتین رو هم در آورده بودم و همیشه عصبی بودم و موهام هم مشت مشت داشت میریخت ! دکتر هم میگفت گوشت بخور که منم از گوشت نفرت دارم و به زور هفته ای یک وعده غذای گوشتی بخورم و بیشتر ماهی و میگو و مرغ که اونها هم دو وعده در هفته بیشتر نمیشه و باقی سبزیجات و حبوبات ! خلاصه هفته اول که تموم شد حس کردم اصلن یه آدم دیگه ای شدم !!!!!! خالا این قضیه رو نگهدارین تا بریم سر موضوع فضولی :

پریروز از شرکت که برگشتم خونه دیدم آرتین با همیشه فرق داره و چقدر فعال شده ! تمام باغ رو آب داده بود و توی استخر رو از برگ ها تمیز کرده بود و همه جا رو جارو زده بود و سگ ها رو شسته بود و خونه مرتب بود و مرتیکه رو هم برده بود پارک دوچرخه سواری !!!!! تعجب کردم و بیشتر نگران شدم که نکنه زده به سرش و دیوونه شده و بلایی سر بچه نیاره ؟ آخه آرتین و کار کردن ؟؟؟؟ همیشه باید التماسش میکردم یا کلی بهش باج (!) میدادم تا یه کاری بکنه و حتا مرتیکه رو بیرون بردنش از عجایب بود !!! مثل این میموند که بگن احمدی نژاد ریش هاشو 3 تیغه بزنه و حموم کنه و بوی گند نده ! وقتی هم که برگشتن از پارک حال عادی نداشت و مدام اینور اونور میچرخید و بی قرار بود و هی میگفت چیکار داری برات بکنم ؟ تازه آشغال ها رو هم شب برد بیرون !!!! شب هم موقع خوابیدن چنان سان فرانسیسکویی با ما انجام داد که روحمون کم مونده بود از حلقمون در بیاد و ... تازه تا صبح هم خوابش نمیبرد و این یکی دیگه خیلی عجیب بود که آرتین و بی خوابی ؟؟؟؟ صبح دیگه طاقت نیاوردم و خلاصه بازجویی شروع شد و از اون انکار و از من اصرار که زودباش اعتراف کن چیکار کردی که دوپینگ کردی و اینطوری شدی و رسیدیم به این قرص آهن کذایی !!!!! آقا یکی از اینها رو دیروز خورده بود و دوپینگ کرده بود . اینقدر خندیدم که نگو !

حالا قرار شده ببرمش دکتر براش آزمایش بنویسه نکنه اینم کمبود آهن داره که همیشه مثل جنازه جلوی ماهواره ولو هست و دست به سیاه و سفید نمیزنه ! حالا همین آزمایش دادن این جهود خودش مساله ست و نمیدونم باید چطوری وادارش کنم آزمایش خون بده . از آمپول و خون و دندون سازی و این چیزا به حد مرک میترسه و یه بار هم که با زور من برده بودمش دندون سازی آقا غش کرده بود ... جریانش رو شاید نوشتم یه روزی :)



........................................................................................

Saturday, July 05, 2008

این آدمهای پاستوریزه :

یه توضیح در مورد پست افغانی بدم ! این متن مخصوصن با زیاده روی و توهین همراه بود چون متاسفانه یا خوشبختانه افغانی ها هم زبونشون با ما مشترکه و فارسی رو بلدن البته خوبه ارفاق کنیم و بگیم فقط فارسی رو میفهمن چون هیچ وقت کسی که زبون مادریش فارسی نباشه نمیتونه منظور یه فارسی زبون رو درک کنه مخصوصن یه تهرانی رو . بازم نگین نژآد پرست و چی و چی ! تهرانی ها کلن زبونشون اجق وجقه و کسی که تهرانی نباشه سر در نمیاره چی میگن و بفهمه هم اون چیزی که منظور تهرانی هاست رو نمیفهمه و اغلب اشتباه میکنه ! اینو بارها گفتم و حتا پدر منم که 40-50 سالی میشه که با فارس ها در ارتباطه و زبون فارسی رو کاملن یاد گرفته هنوزم اون چیزهایی که ما بکار میبریم رو اشتباه درک میکنه و از بچگی باهاش کلی مشکل داشتیم !! حالا یا پیچیدگی های زبان فارسی این روزها زیاد شده یا .. نمیدونم . این قضیه پست دو تا قبلی منم همین بود . توی اون پست کلی به این افغانی ها عزت و احترام گذاشتیم و آدم حسابشون کردیم بعد یه دگوری شپشوی افغانی پیدا شد هر چی فحش بلد بود نثار ما و ایرانی جماعت کرد و ما هم اول 4 تا فحش خوار – مادر تو دلمون نثار خودش و ننه باباش کردیم بعد هم 2 تا شست باد کرده حواله خودش و این پست قبلی رو هم واسش نوشتیم تا آدم بشه و یاد بگیره نمک نخوره نمکدون بشکنه و اگه ایرانی ها این قوم مفلوک رو آدم حساب کردن و پناه بهشون دادن , دیگه زبون در نیارن اندازه آلت طالبان که به خوار - مادرشون رفته !!!! وگرنه من یکی نه نژاد پرستم نه اینکه 50 تا کامنت هم بذارین و به من فحش بدین تا عقیده من برگرده , عمرن فکرم عوض بشه ! بالاخره یه رگ ترکی هم ما به ارث بردیم !!!! تا کسی به من آزار نرسونه و کرم نریزه کاریش ندارم . جریان اینم همون بود و طرف ما رو چزوند و ما هم خوار مادرشو چزوندیم . شما بدبخت های ایرانی هم بهتره بجای دفاغ کردن از دیگران ؛ اول از حق و حقوق خودتون دفاع کنین و زبان و فرهنگ ایرانی رو پاس بدارین بعد برین دایه عزیز از مادر برای جک و جونورهایی مثل این افغانی ها بشین . خیلی خودمون کم بدبختی و دردسر داریم باید جور اینا رو هم بکشین :

نکته دوم در مورد بعضی آدمهاست که این روزها خیلی دارن زیاد میشن و حرص آدم رو در میارن . این آدم ها شدیدن مبادی ادب هستن و چنان به ادب خودشون و نزاکت تاکید دارن و ادعاشون میشه که یکی ندونه فکر میکنه طرف آدم نیست و فرشته ست ! البته این ظاهر قضیه ست ! در باطن این آدمها که داخل میشی , چنان آدمهای بی چاک و دهن و هرزه گویی میبینی که رنگت میپره و میگی این همون آدمه ؟ من خیلی از این آدمها دیدم که برای من جا نماز آب میکشیدن ولی وقتی پاش می افتاد و یا به عمد عصبانیشون میکردم , چنان فحش های رکیکی میدادن که من خودم کم میاوردم پیششون ! حالا خوبه ما هر چی که هستیم , ادعامون نمیشه با ادبیم و از روز اول هم گفتیم بی چاک و دهنیم ولی اینکه کسی بیاد نصیحتت کنه که مودب باش فرزندم و بعد فحش رو بکشه بهت , خیلی بامزه ست ! جریان اون ترکه ست که بچه ش رو نصیحت میکرد و میگفت :
- بچه جان درس بخون , قربونت برم درس بخون , فدات بشم , درس بخون , بعد که عصبانی میشه یهو میگه : ننه سگ درس بخون , قبر بابات درس بخون و ...
حالا اصلن بیاییم ببینیم چه چیزی با ادبیه چه چیزی بی ادبی ؟ مثلن یارو گیر میده بهت که تو چقدر بی ادبی ؟ بعد میگم چرا ؟ میگه دائم میگی پدر سگ !!!!! جل الخالق ! من نمیدونم کسی که به پدر سگ بگه فحش , به فحش خوار – مادر چی میگه ؟ لابد تو مرام این آدم ها این جور فحش ها حکم قتل عمد رو داره ؟؟؟؟؟
اینم شاید از ظرافت ها یا بخشی از فرهنگ و زبون ما ایرانی هاست که بعضی کلمات برای ما بصورت واژه هایی مثل شوخی یا تحویل گرفتن دیگران در اومده ! مثلی دو تا دوست میخوان همدیگه رو خطاب کنن و از وجهه باحال بودنش بیان جلو نمیان بگن که دوست عزیزم چقدر شما خوبی !!! یارو میگه : مرتیکه خیلی میخوامت ! یا خیلی باحالی ! همین لغت مرتیکه از نظر خیلی ها فحش به حساب میاد ! حالا شاید هم یه زمانی فحش بوده و به یکی تو برهه ای از زمان مرتیکه میگفتی , شکمتو سفره ابوالفضل میکرد ! ولی حالا مرتیکه یه جور تحویل گرفتن هم شده ! درست مثل واژه پدر سوخته که ما از وقتی به دنیا اومدیم همه به ما میگفتن پدر سوخته !!!!!!! بعد دیدیم این پدر سوخته بودن ریشه تاریخی هم داره و بابای افراد رو زمانی میگرفتن جلوی چشمشون آتیش میزدن ! بعد این بصورت فحش در اومد و بعد هم بصورت یه اصطلاح باحال و شوخی کردن با بچه ها !
حالا اون دیوانه هایی که فکر میکنن این کلماتی که من بکار میبرم , بسیار رکیک و زننده و در حکم قتل عمد هستن , بهتره اصلن این چیزها رو نخونن چون فرهنگ ما اصولن خیلی جوادی و لاتی و زیر زمینیه و با فرهنگ شما با کلاس ها جور در نمیاد . همون بهتر بجای این اتتقاد های بچگانه , این اراجیف ما رو نخونین و اینقدر هم نرینین به اعصاب ما که ما هم مجبور بشم 4 تا فحش آبدار حواله جد و آبادتون کنیم ! شده مثل آمریکا که به هر چیز غلیظی که میخوان بگن یه fuck هم بهش میچسبونن که مثلن عمق فاجعه رو نشون بدن ! واقع مردم باحالی هستیم طرف بجای اینکه درس مطلب یا نکته اون مطلب رو بگیره و یه چیز یاد بگیره یا یه لبخندی بزنه , مته به خشاش میذاره و میگه تو خیلی بی ادبی و گفتی توی این متن پدر سگ ! حالا بری تو نخ همین یارو , تکه کلامهاش رو از اعضای تناسلی مردها و مخصوصن زنها انتخاب میکنه , بعد برای تو جانماز آب میکشه .
تا جایی که من فهمیدم اگه مطلبی باب میل طرف باشه , حتا توش فحش خوار – مادر هم بدی طرف برات هورا میکشه ولی یه مطلب انتقادی که با سلیقه و فرهنگ آقا جور نیست بنویسی و مثلن دو کلمه نمیچه فحش هم توش بذاری , خشتکت رو در میاره !!!!
یا مثلن همین واژگان ریدن و گوز و چس و ... ! من نمیدونم مثلن اینها خیلی فحش های رکیکی هستن و یا شما ها در عمرتون نگوزیدین یا کسی جلوتون نگوزیده که وقتی این کلمات رو میشنوین برق از 3 قازتون در میره و مثل سوسک بایگون خورده کله معلق میشین و لنگاتون سیخ میشه ؟؟؟؟ ما از وقتی بچه بودیم این خاله های ما ورد کلامشون این بود و برامون دیگه به شدت عادی شده , حالا فرهنگ شما از این چیزهای ناهنجار بر نمیداره , دیگه منو سنه نه ؟ برین یه وبلاگ با ادبی بخونین و خلاص !
یا مثلن یکی بود میگفت چرا هی مینویسی رینگ پستون سوپر دولوکس ! خیلی بی ادبی . بهش نوشتم آخه پدر سگ ! مگه تو جای پستون , باسن توی قفسه سینه ت هست که وقتی اینو مینویسم بهت بر میخوره یا مثلن داری برای بچه ت اتل متل توتوله میگی , پستون مگه توش نیست که اینجا میخونی رم میکنی ؟ تازه اگه قرار باشه به کسی بر بخوره اول منم که این عضو رو دارم و نیاز به مدعی العموم ندارم . یکی داریم توی دادگستری که از ریدن تا مردن شهروندان بهش مربوطه و شماها دیگه بیخیال بشین !

خلاصه که نکنین از این کارا ! اگه قرار باشه هر نوشته ای پاستوریزه باشه و یا طنز شسته رفته و بدون تکه کلام های متعارف داشته باشه , باید شاشید به اون نوشته و طنز ! بهتره شما بجای این نوشته ها برین نهج الملاقه بخونین و کتاب تفسیر المیزان که تازه از بخت بدتون تمام کتاب های دینی به شکل فجیعی از ادوات و آلات زنانه و مردانه استفاده کردن و به نظر من کتابهای دینی رکیک تر از یه داستان سکسی هستن چون اونقدر که در این کتاب ها از این لغات و نشانه ها (!) بکار برده شده در جای دیگه کاربردی نداشته . چه درسی چه اخلاقی چه آموزشی ! مثلن همین کتاب دینی دبیرستان و راهنمایی رو بخونین ! رکیک تر از این کتاب پیدا نمیشه که از بول و استمنا و فرج و آلت و حیض و جنابت و هر چیزی که بگی توی این کتاب هست !!!!! در واقع حکایت شرعی کردن ما و قضیه آبجو اسلامیه ! آبجو همون آبجو هست . از نظر ترکیبی تنها فرقی که بین آبجوی اسلامی با آبحوی کفار وجود داره 5% الکل هست ! ولی برای اینکه اینها رو از هم جدا کنن و شرعی بشه , یکی رو میگن ما الشعیر یکی رو میگن آبجو !!!!!! حالا سواد دانشگاهی هم نمیخواد که بدونی ماء میشه آب و شعیر هم میشه جو و ترکیبش میشه آبجو !!!!! کلن یکسری آدمها دوست دارن احمق باشن و سرشون کلاه شرعی بذارن . اگه شما هم جزو همون آدمها هستین که دوست دارین با لغات بازی بشه و شما رو احمق جلوه بدن , این گوی و اینم میدان ... من نیستم ! رک , صادق متمایل به کذاب , بی پرده و بی حیا و شدیدن هم بد دهن و جوادم ...

فاتحة .



........................................................................................

Wednesday, July 02, 2008

اندر احوالات افاغنه :

داخل ایران رو کاری ندارم , ولی در خارج از ایران افغانی ها وجهه جالبی دارن که به شدت نور بالا میزنه . کلن با اون تیریپ کثافتی که در ایران دارن و با اون تروریست بازیها و جانی بودن در کشور خودشون , تومنی چند میلیون فرق دارن با اون چیزی که در خارج از ایران و کشور خودشون هست ! افغانی های ایرانی که آدمو فقط یاد عمله و بیل می اندازن و افغانی های داخل افغانستان هم آدم رو یاد طالبان و القاعده و تروریست ها و جنایتکارها ... اونهم حالا نه تروریست واقعی !

" چون ما در کل دو جور تروریست داریم . یک مدل تروریستی هست که شرف و کلاس داره کارش و برای خودش ارزش قائله و درسته که دیگران رو حیوان میدونه و مثل سگ میکششون ولی خودش رو آدم حساب میکنه و در ضمن کلاس کارش هم بالاست و عزت نفس داره ! اما یه دسته دیگه از تروریست ها هستن که نه ناموس دارن نه شرف دارن نه انسانن و سگ پیش اونا کدخداست ! این دسته از تروریست ها که 90% افغانی و باقی هم عرب هستن و یک درصد هم بین المللی , جزو بیشرف ترین تروریست های روی زمین هستن . برای اینکه اینها هدفشون از ترور کردن خریت محضه ! ترویست با کلاس پول میگیره , ترور میکنه برای اینکه مثلن دموکراسی ایجاد کنه یا اینکه یه آدم خطرناک یا یه آدم مزاحم رو از سر راه عده ای برداره یا یک کشمکشی رو آغاز کنه یا خاتمه ش بده ! ولی این افغانی ها خیلی موجودات احمقی هستن . اینها فقط میکشن برای اینکه اون دین شیطانی و کثیف و ساختگیشون که ملاعمر براشون ساخته , بهشون میگه بکشین ! میکشن بنام خدا و پیغمبر و اسلام ولی اینکه برای چی میکشن و چرا میکشن و کی رو میکشن و در نهایت چی رو به دست میارن ؟ چیزی هست که باور کنین همون ملا عمر و بن لادنشون هم نمیدونه !!! بانگ الله . اکبر موقع سر بریدن آمریکایی ها و مخالفینشون واقعن جالبه ! اینها براشون بچه , زن , جوون , پیر , غیر مسلمون , مسلمون , انسان , خر , گاو , تانک و خلاصه هیچی ارزش نداره . فقط باید بکشن . بیشتر به ترمیناتور شباهت دارن . از این قتل و عام هم هیچی بدست نمیارن و بدتر نفرت میکارن چون کارشون هدف نداره و دز ضمن یه راه پوچ و ضد انسانیه "

به همین دلیل ما به افغانی های داخل افغانستان هم به مشتی حیوون وحشی که بویی از انسانیت و تمدن و شعور نبردن نگاه میکنیم و مردمشون رو هم گاو ( ع ) و از جنس خودشون . چون اون مردم اگه واقعن از طالب ها بدشون می اومد میتونستن باهاشون همکاری نکنن در صورتیکه عامل اینکه طالبان از بین نمیره و مثل باکتری دائم زیاد میشه , اینه که مردم حمایتشون میکنن ! اما افغانی های متمدن که خارج از ایران زندگی میکنن , با اون لهجه مسخره فارسیشون که شباهت عجیبی به زبون خمینی داره , خیلی متفاوتن . آدمهایی هستن جالب , خیلی کم توشون پولدار دیده میشه , تمیز و مرتب و سرشون به کار خودشون گرمه . بگذریم از اینکه بازم در همه جای دنیا مخصوصن مرز فرانسه و انگلیس که پاتوقشونه , همین افغانی ها مثل گوسفند گله گله وارد مرزهای اروپایی میشن !!!! ولی نکته خیلی مهمی که وجود داره اینه که ذهنیت ما ایرانی ها نسبت به این افغانی ها کلن خرابه و هیچ مدل اصلاح بشو هم نیست و حق هم داریم البته ! یاد یه خاطره افتادم :

چند سال پیش که خارج از کشور بودم یه خانواده افغانی منو شام دعوت کرده بودن منزلشون , باور کنین تا یکهفته با خودم درگیری داشتم که برم یا نرم ؟ دلیلش همون ذهنیت های گذشته بود . والا شما هم اگه از بچگی که چشم باز کردین , ننه باباتون هر وقت میخواستی بری خیابون بهت میگفتن , مواظب باش زیاد دور نشی , افغانی میدزدت ! بزرگتر که شدیم , دائم خبر تجاور و سر بریده شدن زنان و دختران بدست این جماعت شریف (!) رو میخوندیم و میشنیدیم ! قاچاق مواد مخدر هم که ناف بر افغانی جماعته ! بعد که جریان طالبان پیش اومد , دیگه اسم افغانی میشنیدیم میگفتیم طالبان !!!!! بعد هم خونه زندگی اینها رو با عمله های وطنی مقایسه میکردیم و رنگ از رومون میپرید که اینا کانی میکروب و ویروس هستن و چطوری آدم خونه اینها غذا بخوره و صد رحمت به سیانور !! این چند ساله هم که هر چی مریضی بوده یه پسوند افغانی بهش اضافه شده مثل سرما خوردگی افغانی , آنفولانزای افغانی , سرفه افغانی , و خلاصه با این پیش زمینه ها حال منو تصور کنین که میخواستم برم خونه یه خانواده افغانی برای شام و چه احساسی میتونستم داشته باشم !!!!!!
اولش که فکر میکردم خونه اینها هیچی از گلوم پایین نمیره و اینها کثیف هستن ! بعد فکر میکردم , نکنه تو غذاشون چیزی باشه و منو بیهوش کنن و بلا سرم بیارن ؟ یا فکر میکردم نکنه منو معتاد کنن ؟ یا به طالبان و عرب ها بفروشن و بدزدنم و هزار و یک جور فکر و خیال دیگه ... خلاصه ما آخرش هم با اکراه رفتیم خونه اینها و خبری از این اتفاقات فجیع نیافتاد و خیلی هم خوش گذشت ولی آخر هم یک ذهنیت از من پاک نشد و اونم تمیز بودنشون بود و با اینکه خونه زندگی اینها برق میزد ولی نمیدونم چرا نه یه لقمه غذا با لذت از گلوم پایین رفت و نه اینکه حس خوبی داشتم و وقتی اومدم خونه همه لباسهام رو شستم و حموم مادربزرگی کردم !!!!!!



........................................................................................

© تمام حقوق و مزايای این سایت متعلق به شخص شيوا میباشد

Design By Shiva © 2001