فرياد بي صدا

Disclaimer : In This Site , There Are Some Words That Aren't So Polite & May Not Be Suitable For Children Under +18  

Tuesday, May 31, 2005
زفاف مریم مقدس :

تو این دوره زمونه هردنبیل آدم برای زندگی کردن باید مدام دنبال چیزهای یکبار مصرف یا چیزهایی باشه که هر وقت که دلش خواست بتونه بهشون دسترسی داشته باشه وگرنه دیگه زمانه وسائل و چیزهای دائمی گذشته و حتا تولید کنندگان اتومبیل و وسائل و ابزار آلات هم از این قاعده جدا نیستن و این روزها همه چیز تاریخ مصرف داره و بعد از اون تاریخ باید بندازیش دور . یکی از این چیزها هم ازدواج کردنه ! متاسفانه ما تو ایران هنوز فرهنگ درستی از دوست پسر نداریم و بیشتر زنها و شاید بهتره بگم 99% زنها و دخترها تنها راه ارضای نیازهای جنسی خودشون رو در شوهر کردن میدونن و تنها درصد خیلی کمی هستن که با عشق واقعی و از روی نیاز به داشتن یک شریک , آگاهانه ازدواج میکنن و خوشبخت میشن مثل همین جانور دو پا نسرین !!!!

حالا ما هم هر جور حساب و کتاب بازاری و زیر شکمی و ناموسی و بی ناموسی و آینده نگرانه کردیم , دیدیم بهترین چیزی که میتونه تو این اوضاع و احوال کشور گل و بلبل ایران که تمام قوانینش ضد زنه و جامعه هم بطور کامل مردسالاره , بجای اینکه بریم یه کره خری رو به اسم شوهر تور کنیم و هم مفتکی بهش خدمت کنیم و اونم مفتکی کیفشو بکنه و تازه ارث احدادشم از ما طلبکار باشه و تازه شاید هم یه روز ازش سیر شدیم , چون آدام بشره دیگه و بعد خر بیار باقالی بار کن و سنگسار و اینا ... , تصمیم به پیدا کردن دوست پسر گرفتیم و از وقتی هم که جوانه های بلوغ در بدنمون غنچه زد و به شکل زن در اومدیم این هدف تا به امروز ادامه داشته ! اما این وسط یه چیزهایی باعث به هم خوردن نظم زندگی من شد :

اومدن خواهرم باعث شد که من نتونم مثل گذشته به تذکیه روحم بپردازم و سفرهای سان فرانسیسکو تعطیل شد ! تا اینکه دیشب بعد از یکساعت وب گردی و پرسه زدن تو وبلاگهای مختلف هر کاری کردم خواب به چشمم نیومد و کرمم گرفته بد جور و خلاصه ساعت 2 نصف شب گوشی رو برداشتم و زنگ زدم به جناب دوست پسر و بعد از اینکه این بدبخت رو از خواب ناز بیدار کردم , با کلی من بمیرم و تو بمیری احضارش کردم اینجا . این آغایون رو هم که سر و تهشونو بزنی همیشه خدا برای امورات بی ناموسی Standby هستن و خواب و خوراک سرشون نمیشه و تازه در مواقع بیماری و ناخوشی , سرحال تر هم میشن , فوری خوابش پرید و گفت تا نیم ساعت دیگه اونجام !!!!
- صبر کن ! اینطوری نه !
ها چی شده ؟ بگو ...
- من تنها نیستم باید یواشکی بیایی تو !
کی اونجاست ؟
- خواهرم . ببین وقتی رسیدی دم در یه تک زنگ بزن به موبایلم تا بیام برات درو باز کنم ! تو هم اومدی سر و صدا نمیکنی ...
هنوز حرفم تموم نشده بود که گوشی رو قطع کرد !!!!! خوبه والا ! انگار آقا از ما واجب تر بود !!!! تا بیاد رفتم به اتاق خواب مرتیکه و خواهرم یه سر و گوشی آب دادم و دیدم هر دوشون هفت تا پادشاه رو دارن خواب میبینن . آروم اومدم پایین و رفتم توی باغ تا وقتی که میاد درو باز کنم ! نیم ساعتی قدم زدم ولی خبری نشد و آخر خسته شدم و برگشتم تو و زنگ زدم به موبایلش ! یه آقای دیگه ای گوشی رو برداشت و بعد که ازم چند تا سوال و جواب در مورد اینکه کی هستم و چی میخوام پرسید گوشی رو قطع کرد !!!!!! دلم شور افتاد که چی شده و این دیگه کی بود و نکنه شماره رو اشتباهی گرفتم ؟ دوباره زنگ زدم و دیگه کسی گوشی رو بر نداشت ! دلم حسابی شور افتاده بود و تو همین فکرها بودم که دیدم زنگ میزنن !!!! کلی تو دلم فحشش دادم که صد بار گفتم زنگ نزن و به موبایل زنگ بزن و رفتم پای آیفون و تا روشنش کردم چشمم افتاد به چراغهای ماشین پلیس و جناب دوست پسر و 2 تا هم پلیس کنارش !!!!!!
- بله ؟ بفرمایین ؟
خانم چند دقیقه تشریف بیارین دم در .
- اتفاقی افتاده ؟
لطف کنین تشریف بیارین دم در تا همه چیز مشخص بشه !!!!
- مانتومو رو لباس خوابم پوشیدم و رفتم دم در . رئیسشون که کلاهش با اون یکی ها فرق داشت اومد جلوتر و سلام کرد و گفت :
- این آقا رو میشناسین ؟
با سر تایید کردم و گفتم : بله . چیکار کرده ؟
- این آقا داشت از دیوار منزل شما بالا میرفت گرفتیمش !!!!!
یک لحظه گوشی دستم اومد و گفتم اگه الان نقش بازی نکنم هر دومون تو یه هچل درست و حسابی افتادیم و حالا بیا ثابت کن این دوست پسرته و تازه بعد از اون باید بری 80 تا شلاق بخوری و کلی جریمه بدی و تو محل کار و بین در و همسایه هم انگشت نما بشی ! همینطوری خیلی خوش سابقه م همینم مونده با یه مرد مجرد هم دستگیر بشم ! دستمو بردم بالا و محکم زدم زیر گوش پسره و سرش داد کشیدم که :
- صد بار گفتم وقتی میخوای بری بیرون با خودت کلید ببر و از رو دیوار نیا تو ! بعد هم یقه لباسشو گرفتم کشیدم طرف خودم و هلش دادم تو و رو کردم به پلیسه و گفتم :
خیلی از زحمتتون ممنونم که به فکر امنیت ما هستین ! این شوهر من عقل درست و حسابی نداره ! اگه داشت که نصف شب از دیوار نمی اومد تو . بیچاره فکر کرده من و بچه ها بیدار میشیم زنگ نزده ... خداحافظ !
درو بستم تو روشون و اومدم تو و ایستادم کنار دوستم . چند ثانیه بعد دوباره در زدن و درو باز کردم و گفتم : بله ؟
- خانم حالا ما اشتباهی گرفتیمشون یه وقت بلایی سر شوهرتون نیارین ؟
نه ! کاریش ندارم . خداحافظ !!!!
سوار شدن و رفتن و به خیر گذشت ! قلبم داشت کنده میشد از ترس ! رو کردم بهش و گفتم :
- تو آدم نمیشی ؟؟؟ آخه از دیوار چرا داشتی میاومدی تو ؟
اول از همه تکلیف این صورت منو روشن کن که لپم ورم کرده ! نمیشد یواش تر بزنی ؟؟؟؟
پریدم و بغلش کردم و چند تا ماچش کردم تا از دلش در بیاد و بعد هم رفتیم داخل . خوشبختانه کسی بیدار نشده بود و پاورچین پاورچین رفتیم بالا و درو بستم و رفتیم سانفرانسیسکو !!!!!! ساعت حدودای 5 صبح بود که حس کردم یکی داره تکونم میده ! چشمامو باز کردم و دیدم مرتیکه بالای سرمه !!! حالا خوبه چراغ خاموش بود و ما دو تا هم لخت و عور مثل پریای داریوش دراز به دراز رو تخت افتاده بودیم !!!! پتو رو کشیدم رو خودم و گفتم :
- چی میخوای مامان جان ؟
جیش دارم !!!!!! تشنمم هست !
حالا مگه میتونم بلند بشم ؟ لباس خوابم هم نمیدونم کجا افتاده بود و چراغ هم نمیتونستم روشن کنم و این مرتیکه لند و هور دیده میشد ! خلاصه بلند شدم از رو تخت و مرتیکه رو هم رو به جلو هول دادم و پشتش راه افتادم و رفتیم دم دستشویی تا کت حوله ایم رو تنم کنم . خوبه بچه ها رو میشه یه جوری سرشونو شیره مالید و توجیه کرد ! حتا بچه فضولی مثل این مرتیکه :
- مامان چرا لختی ؟
هوا گرم بود میخواستم برم دوش بگیرم . بیا برو جیش کن ... آفرین .. تا من برم برات آب بیارم .
کت حوله ای رو برداشتم و تنم کردم و رفتم پایین براش یه لیوان آب آوردم و بردم خوابوندم و برگشتم تو اتاقم . انگار این ماجراها تمومی نداشت ! پتو رو باز کردم و کشیدم روی هر دومون و دوباره خوابیدم .
هوا روشن شده بود که از ماچ و بوسه های آقا بیدار شدم که افتاده بود تو جونم و ول کن معامله هم نبود .
- میگم انگار تو از من خیلی مستحق تر بودی نه ؟
دیگه تعارف اومد نیومد داره دیگه ... آدم تو رو میبینه مگه میتونه ولت کنه ؟
خلاصه ما داشتیم با هم عشق بازی میکردیم که یه تقه به در خورد و در باز شد و خواهرم اومد تو . فوری نیم خیز شدم و پتو رو کشیدم رو سر دوستم و با چشمهای از حدقه در اومده گفتم :
- صد بار نگفتم میخوای بیای تو اتاقم در بزن ؟
از بس سر و صدا میکنی نمیذاری بخوابم ! با کی داشتی حرف میزدی ؟
- به تو چه فضول . برو بیرون ...
چقدر چاق شدی شیوا ؟ حامله ای ؟
- یعنی چی ؟
پتوت جقدر باد کرده ! چی زیرش قایم کردی ؟
- فضولی ؟ برو بیرون گفتم !
چرا لختی ؟
- دم پاییمو برداشتم و پرت کردم تو سرش تا رفت بیرون !!!!!! بعد هم پریدم در اتاقو قفل کردم و برگشتم رو تخت !!!!!
- خواهرت بود ؟
هیس ! آره ...
- فهمید نه ؟ انگار خیلی ضایع شدا ! زهره م آب شد ! این فامیلای تو چرا اینطورین ؟
فکر نکنم فهمیده باشه ! بفهمه هم مهم نیست خودم خجالت میکشم !
- حالا من چطوری برم بیرون ؟
من چه میدونم ؟ تو فقط صدا نکن تا فکر کنم ببینم چیکار میشه کرد .

آقا هیچی بدتر از این نیست که وسط سکس یکی جفت پا بپره وسط کار زار و دلت میخواد از لوستر آویزونش کنی !!!!!! حالا لپ هام گل انداخته بود و از طرفی هم دلم نمیخواست از جام بلند بشم ولی باید از فرصت استفاده میکردم و وقتی خواهرم میره دوش بگیره این تنه لشو میفرستادم بیرون ! با دستمال خودمو تمیز کردم و لباس خوابمو پوشیدم و رفتم بیرون تا ببینم اوضاع چطوره ؟!
خواهرم هنوز تو اتاقش بود . از لای در یه نگاه انداختم تو و دیدم دراز کشیده و داره کتاب میخونه . دوباره برگشتم تو اتاقم و درو قفل کردم و کار ناتموم رو تموم کردیم با عرق کردن و نفس نفس افتادن با اعمال شاقه و بالش توی حلق برای نشت نکردن جیغ و داد به بیرون و آخر کاری هم دو دستی جلوی دهن آقا رو گرفتن تا هیجاناتشون تراوش نکنه به بیرون. بعد از کمی خستگی در کردن به زور تن آقا خیس خیس لباس پوشوندم و چپوندمش تو کمد دیواری تا وقتی که بهش علامت بدم و بیاد بره بیرون و رفتم پایین صبحانه رو آماده کنم . صبحانه که آماده شد رفتم دم اتاق خواهرم و در زدم و رفتم تو و گفتم بیا پایین صبحونه بخور .
- دیشب کسی تو اتاقت بود ؟
باز شروع کردی ؟ آخه مگه تو فضولی ؟
- صداتونو شنیدم ! خب خجالت نداره که ! چرا قایم میکنی ؟
آره دوستم بود ... حالا میایی صبحانه بخوری ؟
- برو الان میام .
رفتم پایین و مشغول درست کردن یه ساندویچ برای دوستم بودم که خواهرم اومد تو . فوری قایمش کردم و دست پاچه اومدم سر میز !
میگم اون بیچاره مرد از گشنگی برو بیارش با هم صبحانه بخوریم !!!!!!!!
- کی رو میگی ؟
خودتو لوس نکن ! دوستتو میگم ! همون که تو کمد اتاقت قایمش کردی !!!!!
- تو چرا اینقدر فضولی ؟؟؟؟ برای چی میری به اتاق من سرک میکشی ؟
خب میخواستم ببینم چه شکلیه !!!!!

خلاصه آخر رفتم دستشو گرفتم و آوردم پایین و نشستیم و با هم صبحونه خوردیم ! من تو زندگیم زیاد خجالت نمیکشم و کم پیش میاد که از چیزی خجالت میکشم . امروز هم یکی از همون روزها بود که سرمو نمیتونستم بلند کنم ! ولی جالب بود که این دو تا همچین با هم گرم گرفته بودن و صحبت میکردن انگار نه انگار ! خودمونیم منم یه مدل خلم ها !!!!!
..
..
آدم تو یه سنی خیلی چیزها براش عادی میشه اما یکسری حرمت ها بین خانواده هست که آدم تا روز مردنش هم نمیتونه با اونها ساده کنار بیاد . مثل روزی که ازدواج میکنی و فرداش وقتی همه میان برای مراسم پا تختی و یه جوری نگاهت میکنن انگار که با چشمهاشون هوار میزنن که دیشب سان فرانسیسکو خوش گذشت ؟ یا وقتی که پیش پدرت شوهرتو میبوسی یا اون تو رو میبوسه همیشه این شرم باهات هست . یا وقتی پیش مادرت یا خواهرهات مسائل خصوصی زندگیت رو میشه با اینکه عادیه و طبیعی , اما بازم اون شرم همیشه باهات هست حتا اگه صد سالت بشه ...



........................................................................................

Monday, May 30, 2005

سفره ابوالفضل ( 3 ) :

امروز خونه خاله مادرم دعوت بودیم برای سفره ابوالفضل و به بهانه تشریف فرمایی علیا حضرت خواهر آنتیک ما تمام فک و فامیل رو جمع کرده بودن ! این خواهر ما که تازه درسش تموم شده تصمیم گرفته مدتی ایران بمونه پیش من تا من به کارهام سر و سامونی بدم و تا آخر امسال به کوری چشم اسلام و مسلمین با هم بذاریم از این مملکت برای همیشه بریم و اگه چنین اتفاقی روزی بیفته مطالبی اینجا نوشته میشه که مو به تنتون سیخ میکنه و دیگه نگران این نیستم که یه شب بریزن خونه م و ترتیبم رو بدن !!!!!! رو همین حساب من بدبخت معلوم نیست چند ماه باید با این گاگول خانم زندگی کنم و چه بلاهایی به سرم میاد هر چند سالی که نکوست از بهارش پیداست :

دیروز صبح خاله مادرم زنگ زد و ما رو برای امروز دعوت کرد منزلش . نزدیک ظهر بود و داشتم ناهار رو آماده میکردم و هی زیر چشمی خواهرمو نگاه میکردم که به همه چی شبیه بود الا آدمیزاد !!! نمیدونم کی بهش گفته بود که تیپ اسپورت بهت میاد !!!؟ آخر هم طاقت نیاوردم و گفتم :
- این چه ریختیه تو داری ؟
چیه مگه ؟
- شکل جادوگرایی و یه کلاه بوقی و یه جارو کم داری ! تو از اون بچگیت هم مثل آدم نمی تونستی موها و سر وضعتو درست کنی و هیچ چیزت مثل دخترها نبود !
خیلی هم باحاله !
- آره خیلی ! شکل هیولاهای تو ارباب حلقه ها شدی ! اینطوری من با تو مهمونی نمیام !
خب منو ببر آرایشگاه اگه راست میگی !!
- آره سر ظهر و وقت نگرفته حتمن تو رو میبرم آرایشگاه ! الان زنگ میزنم خواهر جونت بیاد اینجا دو تایی می افتیم رو سرت و حسابی هرست میکنیم !!!

ناهار رو که خوردیم زنگ زدم به خواهرم و گفتم بیا اینجا که یه عملیات میزام پیلی افتادی و میخواهیم این ایکبیری خانم رو شکل آدمیزاد کنیم . اونم که سرش درد میکنه برای این دیوونه بازیها یکساعت نشده پیداش شد با یه ساک پر از لباس و لوازم آرایش و فقط مونده بود یه داس و کُمباین با خودش بیاره !!!!
- اینا چیه برداشتی آوردی ؟ من آخر از دست شما خل و چلا دق میکنم ها !!!!
آوردم اینو درست کنیم !
- مگه میخوای پشم گوسفند بچینی یا جالیز درو کنی که اینهمه آت و آشغال آوردی ؟
آخه اینم همچین بی شباهت به گوسفند نیست !!!!
- خب .. آره .. راست میگی ...
تصمیم گرفتم طبق اصول مدرن اول یه پیش زمینه ازش در بیارم و سریع ازش یه عکس گرفتم و بعد هم منتقل کردم به برنامه Make up کامپیوتر و سه تایی افتادیم تو جون عکس و صد مدل مو و آرایش و ... براش در آوردیم تا آخر قیافه ش شبیه آدمیزاد شد و همه روش توافق کردیم ! اما از این قیافه که شباهت عجیبی به حلقه مفقوده داروین داشت تا اون ظاهر گلاموری , چند سال نوری فاصله بود و مونده بودیم اینو چطوری باید این ریختی درش بیاریم !!!!
اولین کار رنگ کردن موهاش بود ! خواهرم فوری مشغول درست کردن رنگ شد و منم پیشبند بستم و کلاه رنگ آوردم و با برس کرک های موهاشو باز کردم ! مور مورم شده بود . موهاش مثل سیم ظرفشویی بود !!!!! بعد از یکساعت تلاش بی وقفه که باعث شد دستهام هفشده تایی تاول بزه تونستم این تارهای سیمی رو از هم باز کنم و آماده شد برای رنگ کردن . من فرق باز میکردم و خواهرم رنگ میمالید و نیم ساعته این توده پشمناک رو رنگ کردیم و کلاه رو سرش گذاشتم و یهو چشمم افتاد به پاهاش که مثل پاچه بُز شده بود !
- تو خجالت نمیکشی به این سن رسیدی هنوزم مثل این دختر بچه ها پاهات پشمالوئه ؟
حوصله داری ها ! کی زیر شلوارو نگاه میکنه !
- ایییی ! حالم به هم خورد ! بیا تو حموم ببینم !
کشون کشون بردیمش حموم و دامنشو در آوردیم و خواهرم گفت مومک بندازیم ! گفتم من از این کثافت کاریها بدم میاد و اینم نازنازیه و حوصله عربده هاشو ندارم . ژیلتمو آوردم و دوتایی افتادیم تو جون پاهاش . اون کف میمالید و من میتراشیدم ! تو عمرم یادم نمیاد بجز اولین باری که موهای پامو زدم اینقدر مو داشته باشه پاهام !!!!!! وقتی کارش تموم شد به این نتیجه رسیدم که این ایرادهای سیستماتیکش خیلی فجیع تر از این حرفهاست و باید مو به مو چک آپش کنیم . دوتایی شروع کردیم به زور لختش کردیم و مشغول معاینه کردن سر تا پاش شدیم و به نتایج وحشتناکی رسیدیم و خلاصه کنم از موهای زیر بغلش بگیر تا .... رو تراشیدیم و بعد از 2 ساعت ور رفتن با این جانور , تازه شبیه آدمیزاد شده بود !!!!!
- آخه مگه تو مردی که زیر بغل هات مو داره ؟
من با قیچی کوتاه میکنم ! اونطوری میخاره !
- خاک تو سر ! باید با تیغ بزنی و همیشه کوتاه باشه تا نخاره !
صابون رو مالیدم زیر بغلش و شروع کردم جنگل شو کوتاه کردن ! بعد چشمم افتاد به ابروهاش که مثل فرچه واکس پر پشت و نامرتب بود ! به خواهرم گفتم من دستم میلرزه , کار خودته . اونم نشست رو پاش و مشغول مرتب کردن ابروهاش شد و آخ و اوخش رفت هوا !!!!!!
- آخ و مرگ ! از بس ابرو بر نداشته که مثل این دختر بچه ها عربده میکشه !
رفتم نخ برای بند انداختن آوردم و وقتی کار ابروهاش تموم شد افتادم تو جون صورتش . اولین تکه رو که بند انداختم یهو یادم افتاد این گاگول که اولین بارشه صورتشو داریم بند میندازیم و صورتش پر از جوش میشه و منصرف شدم و رفتم کرم خودمو آوردم و صورتشو بور کردم تا از این شکل ناهنجار در بیاد . بعد از همه این هرس کردن ها جالب این بود که نمیتونست مثل آدم راه بره و مثل گربه ای میمونست که سبیل هاشو زدی و تعادل نداره ! مرده بودیم از خنده . بعد هم سرشو شستیم و تقویت کننده زدیم به موهاش و حمومش کردیم و کشون کشون بردیمش دم میز توالت و مشغول کوتاه کردن موهاش شدیم که پر از دم خوره شده بود ! من از اینطرف و خواهرم هم از اونطرف . کمی که گذشت یه نگاه انداختم و دیدم اون طرفی که خواهرم کوتاه کرده از طرف من کوتاه تر شده ! در گوشش گفتم :
- ریدی که با این کوتاه کردنت !
+ چی میگین در گوش همدیگه ؟
- هیچی . خیلی خوشگل شدی !!!
دوباره شروع کردم کوتاه کردن تا موازی هم بشن ولی کوتاهتر شد ! بعد خواهرم مشغول شد و اونم دوباره خراب کرد و کج زد . خلاصه همینطوری الکی الکی 20 سانت از موهاشو زدیم و موهایی که تا پایین کمرش بود رسید دم گردنش !!!!!! آخر هم از خیرش گذشتیم و مشغول سشوار کشیدن شدیم و با هزار زور و زحمت یه مدلی به موهاش دادیم و پرتش کردیم بیرون و خودمون مشغول آماده شدن شدیم ! شب رفته بود جلوی آینه و دائم خودشو نگاه میکرد بهش گفتم :
- چیه خودتو نمیشناسی ؟
میگم خیلی خوشگل شدم نه ؟؟؟؟؟
- آره بابا جونتم ببینت نمیشناست . فقط مواظب باش مثل نارسیس عاشق خودت نشی !!!!

امروز بعد از ناهار خواهرم اومد تا حاضر بشیم و 3 تایی با هم بریم . اما فکر همه چیزو کرده بودیم الا اینکه این خواهر گاگول ما یه عمریه که تیپ اسپورت زده و لباس های زنونه رو نمیتونه بپوشه !!!!! نمیشد هم که بریم مجلس رسمی زنونه و خانم با شلوار جین و کفش ورزشی و تیشرت و جوراب حوله ای سفید باشه !
- آخه تو چرا اینقدر دهاتی هستی ؟
خیلی هم باحالم !
- گمشو ! آخه من کجای تو رو درست کنم ؟ همه جات یه ایرادی داره !!!!!
چشه ؟
- چش نیست ؟ ناخن هات که کوتاهه و لاک بزنم دهاتی میشه ! از بس هم کفشهای ورزشی پوشیدی که پنچه پات پهن شده و کفش زنونه تو پات نمیره ! لباس زنونه هم که نمیتونی بپوشی ! آخه من چیکارت کنم ؟
خب خوشم نمیاد ! مثل این پیرزنا میشم !
با کلی مکافات و من بمیرم و تو بمیری تنش لباس کردیم و آرایشش کردیم و کلی خوشگل شده بود طوریکه خودمون هم نمی شناختیمش اما مگه این دیوونه بازیهاش تمومی داشت ؟ مدام غر میزد که زیر بغلم میخاره ! رفتم پودر جانسون آوردم زدم زیر بغلش و کمی بهتر شد . موقع راه رفتن هم هی میگفت این جورابا چیه همش فکر میکنم الانه که لیز بخورم " جوراب نایلون " . چقدر این دامنه تنگه الان بشینم که جر میخوره ! چشمام سنگین شده , نکنه کور بشم ؟ " ریمل و خط چشم " . پوستم یه جوریه چرب شده انگار ! اه حساسیتم گرفت چقدر عطر میزنین ؟ پام تو کفش درد گرفت چقدر کوچیکه !!! پاهام تو کفش لیز میخوره چقدر این جورابا سُره !!! خلاصه ما رو کشت و کلی بهش یاد دادیم که چطوری بشینه و چطوری راه بره و رفتار کنه تا تونستیم ببریمش از در بیرون !!!!!!

وقتی رسیدیم طبق معمول شوهر خاله مادرم نشسته بود توی حیاط و مشغول بازی کردن با اون توله سگ کذاییشون " جینگول " بود تا یه وقت نره تو خونه و مثل دفعه قبل حاج خانم روضه خون نجس بشن و مجلس به هم بخوره !!!!!! بعد از سلام و احوال پرسی و ماچ و بوسه و ریختن فک و فامیل سر خواهرم و تجدید خاطرات نشستیم تا حاج خانم تشریفشونو بیارن ! خاله م هم اومد پیش ما و گفت :
- همین الان تکلیفتونو روشن کنین که میخوایین بخندین یا نه ! اگه نمیتونین جلوی خودتونو بگیرین همین الان 3 تایی برین بیرون و آبرو ریزی نکنین !
من و خنده ؟ این دو تا همش میخندن !
-- آره تو یکی خودت نخندی ما هم نمیخندیم ! یادت رفته اون دفعه گیر داده بودی به سینه های روضه خونه ؟
خب پستوناش اندازه مشک دوغ بود به من چه ؟
-- اون دفعه رو چرا نمیگی تو ختم انعام همه گریه میکردن تو غش غش میخندیدی ؟ اصلن همین تو یکی از همه بدتری !!!!!
پس من میرم بیرون شما دو تا بشینین همینجا !
+ منم بیام باهات ؟
نخیر تو بگیر بشین همین جا !!!!
میخواستم بلند بشم برم بیرون که حاج خانم تشریف آوردن و شمع ها رو روشن کردن و پرده ها رو کشیدن و چراغها هم خاموش شد و هر کسی یه کتاب گرفت دستش و مشغول شدن ! عجب گیری کرده بودم ! آخه بگو تو که نه اعتقاد داری نه هیچی برای چی میری اینجور جاها ؟ این زنها همچین زار میزدن و گریه میکردن که خواهرم هم بغض کرده بود و فکر کرده بود که یه قتل عام عمومی شده و اینها برای اونها دارن گریه میکنن , داشتم میترکیدم از خنده و شاشم هم گرفته بود و آخر هم بلند شدم برم بیرون که خواهرم گفت : کجا میری ؟
- جیش دارم . تو بگیر بشین بر میگردم !
رفتم بیرون پیش فیروز خان شوهر خاله مادرم .
-- ای کافر بی دین آخر اومدی بیرون ؟ تایم گرفته بودم ببینم کی از رو میری که خودت اومدی . آخه قطامه تو که اینکاره نیستی برای چی میایی اینجور جاها ؟ این زن ما هم خاک بر سرش خاک بر سرش پدر منو در آورده با این جادوگر بازیهاش و ثروتمو به تاراج داده !
- آخه نیام که خاله ناراحت میشه !!!!!
بگو میام کمبود ویتامین هامو جبران کنم ! بگو میام که شکم چرونی کنم ! من تو رو میشناسم جانور ! از اون بچگیت هم ناجنس بودی ! به اون مادرت رفتی که جنس اونم شیشه خورده داشت ! حالا هم بگیر بشین پیش این توله سگ پدر سگ که نیاد تو تا من برم 2 تا گیلاس شراب بیارم همینجا با هم بخوریم و به روح ابوالفضل دعا پرتاب کنیم !!!!!
نشستم و مشغول بازی کردن با سگه شدم و چند دقیقه بعد اومد با یه سینی پر از ساندویچ پنیر و زیتون و 2 تا گیلاس و یه بطر شراب ناب محمدی و چند تا سوسیس برای سگه . هیچی بهتر از همنشینی با یه آدم عرق خور با تجربه نیست که خوش ذائقه هم باشه . داشتم میخوردم که سر و کله خواهرم پیدا شد !
- به به ! خانم رفتن بشاشن یا شراب بخورن ؟ بده من گیلاستو ببینم !
دوباره مشغول شدیم و چند دقیقه بعد سر و کله خواهر کوچیکم هم پیدا شد ...
-- شما دو تا خجالت نمیکشین منو تنها گذاشتین اومدین اینجا ؟
+ به به شاهزاده خانم ! گل بود به سبزه نیز آراسته شد ! 3 تفنگ دار تکمیل شدن ! بیا تو هم بشین پیش این دو تا نخاله تا برم برات یه گیلاس بیارم !!!!

آقا نیم ساعت بعد هر 3 تامون لپهامون گل انداخته بود و چشمهامون خمار شده بود و رو پا بند نبودیم ! خاله م هم وقتی میبینه پیدامون نیست میاد دنبالمون و ما رو با اون وضع میبینه , مست و خراب ... بعد هم 3 تامونو میبره طبقه بالا تو یه اتاق میچپونه تا جلوی مهمونا خرابکاری نکنیم و ..... ! حالا هی آدمو زوری دعوت کنین اینجور جاها . نتیجه میشه همین دیگه !!!!!!
..
..
جلسه مذهبی زنونه ! همه سعی ميکنن لابلای ورقهای مفاتيح الجُنُب و نهج الملاقه ، زورکی هم که شده دست خدا رو تو پوست گردو بذارن و راهی به بهشت باز کنن . بعضی ها هم که خیلی پیاز داغشو میخوان زیاد کنن چنان زار میزنن که انگار میخوان به خدا رشوه بدن تا ویلایی , باغی , آپارتمانی چیزی توی بهشت به نامشون سند بزنه ! آرایش غليظ تا اونجايی که انگشتتون تا بند انگشت تو بتونه های صورت فرو بره ، بلوزهای گیپور کشی گُل منگُلی و لباسهای تن نما و بیرون انداختن پر و پاچه تا حد امکان , سرويس های طلای آنچنانی , کیلو کیلو ، این اواخر هم که گوشی های موبایل و لوازم جانبی , واجب تر از نون شب ، و البته ته حلق انداختن صدا به هنگام صلوات گفتن ، و خوردن تا خرخره برای جبران کمبود ویتامینهای بدن !!!!! بعد از مراسم هم بازار مکاره ، همه چی ميفروشن ! از لباس زیر و شورت و کرست و جوراب و تیشرت هایی که از فلان خراب شده آوردن گرفته تا طلا و سکه ظروف کریستال ! زن و شوهر هم برای دخترهای ترشیده و پسرهای عزب اوغلی به حد وفور پیدا میشه و البته مهمترين بخش مراسم که جذابترين بخشه هيچ وقت فراموش نميشه :
گفتن ريزترين و خصوصی ترین ماجراهای زندگی زناشويی و مسابقه ماراتن بين عُليامخدرات جهت ابراز هر چه بيشتر سکسی بودن و باحال بودن ! از اندازه آلت شوهر گرفته تا تعداد دفعات کوبیده شدن به زمین و لنگ در هوا شدن و حتا تعداد گوزهای آغاشون و اندازه رینگ پستون های زن فلانی و حامله شدن زری و پری بگیر تا پریود دختر فلانی و طلاق اون یکی و دور باسن این یکی و در آخر هم یک دو به هم زنی جانانه و خونه خراب کن , پایانیه برای سفره ابولی ای که به همه شباهت داره الا اونی که باید باشه !!!
خداییش خریت ملت ما تمومی نداره ؟؟؟؟؟؟؟ اینکه غم و غصه بهمون هویت بده ؟ یا اینکه خندیدن و شاد بودنه که به آدم روح تازگی میده ؟



........................................................................................

Sunday, May 29, 2005

اندر احوالات انتخابات , ( 2 ) :

قبل از همه بگم که اگه دنبال آخرین اخبار انتخاباتی در ایران هستین به سایت حسن آقای عزیز مراجعه کنید که بطور مرتب پوشش خبری خیلی جالب و دقیق و کاملی رو از اوضاع و احوال انتخاباتی گزارش میکنه .

اما در باب انتخابات آیت الله کوسه یا هاشمی رفسنجانی حکایت های زیادی در پشت پرده وجود داره که شاید خیلی ها اطلاعی ازش نداشته باشن . این نیمچه مرد – زن , هفتاد ساله و عنصر نامطلوب شماره یک مملکت در روزهای گذشته بالاخره تصمیم به شرکت در انتخابات گرفت و به تمام حرف و حدیث ها و شایعات 6 ماهه پایان داد و قدم به وزارت کشور گذاشت و اسم خودشو بعنوان یکی از نامزدهای حتمی (!) به ثبت رسوند . اما نکاتی که خیلی مهمه در این دوره از انتخابات با حضور رفسنجانی , اینه که :

- این آغا هشت سال تمام ریاست جمهوری رو تجربه کرده بودن و سیاست های خاصی داشتن و افراد خاصی رو هم روی کار آورده بودن که با رفتنشون تمام اون سیاستها و افراد تغییر کردن و حالا انتظار میره با دوباره روی کار اومدن این آغا , تمام اون سیاست ها و افراد دوباره تکرار بشن اما به شکلی متفاوت تر با رنگ و لعاب آزادی .

- در روزی که این آغا اسمش رو بعنوان نامزد ریاست جمهوری ثبت کرد , رو به دوربین ها کردن و گفتن : برای اداره کشور هنوز برنامه جامعی تهیه نکردم و با کمک عده ای از نزدیکان و افراد مشغول تهیه برنامه ای برای اداره کشورم ! باید این نکته رو در نظر گرفت شخصی که 8 سال رئیس جمهور بوده و 10 سال هم رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام یا همه کاره این مملکت , و مصوبات اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی این کشور رو نظارت میکرده و با اجازه اون بوده که تمام قوانین تصویب میشده یا رد , حالا تدوین یک برنامه برای اداره کشور نباید کار سختی باشه !

- حضور رفسنجانی از همین حالا در بین اکثر مردم بعنوان رئیس جمهور بعدی قطعیت پیدا کرده و از شواهد هم میشه به راحتی چنین چیزی رو فهمید . همین هفته گذشته بود که نخست وزیر کشور مالزی با تیمی متشکل از وزرای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی به ایران اومدن و در پایان سفرشون هم از رفسنجانی دعوت رسمی کردن برای سفر به کشورشون !!!!

- نتیجه خیلی مهمی که از حضور رفسنجانی میشه گرفت اینه که :

اومدن رفسنجانی به گود انتخابات نشون از این داره که در طول این 26 سالی که از کودتای اسلامیون میگذره هنوز که هنوزه یک فرد مناسب و جوان برای اداره این کشور تولید نشده و شخص مورد اعتمادی وجود نداره که این نظام پوشالی افسارش رو بدست اون فرد بسپاره !!!!! افرادی که در طول این 26 سال روی کار اومدن و در پست های مختلف مشغول چپاول کشور و مردم شدن همگی افرادی بودن که نقش کلیدی و مهمی در پیروزی کودتای اسلامی بازی کردن و بعنوان دستخوش به پست و مقام رسیدن . افرادی که اون زمان هنوز 30 سال از عمرشون نمیگذشت به پست های ریاست و قضاوت و وزارت و وکالت رسیدن ولی جالب اینه که بعد از این مدت هنوز یک جوون ایرانی پیدا نشده که آغایان و حضرات جرات کنن زمام نظام رو بدست اون بسپارن و حضور رفسنجانی 70 ساله نشون از عقیم موندن بخش تولید و فرآوری جامعه سیاسی کشوره .

- در رابطه با بازوهای نگهدارنده این نظام هم چالش های عمیقی رو شاهد هستیم که انتخابات این چالش رو بطور کامل نشون میده :

صحنه سیاسی کشور امروزه به دو قسمت اصطلاح طلبان و محافظه کاران تقسیم شده و این دو گروه بقدری بد عمل کردن که از همین حالا هیچ امیدی به پیروزی هیچ کدوم از این دو دسته بدنام و منفور و طرد شده نیست و همین بیشتر به پیروزی رفسنجانی دامن میزنه .

- اصطلاح طلبان که 8 سال بر دستگاههای اجرایی ایران تسلط داشتن و دورانشون از سال 76 آغاز شد , تنها چیزی که بدست آوردن این بوده که هنوز نتونستن یک کاندید کامل و درست و حسابی رو به مردم معرفی کنن و حتا در معرفی نامزدهایی هم که تمایل کمی به گروهشون داشتن عاجز موندن . حضور معین و حرف و حدیث هایی که این روزها شنیده میشه یکی از همین ضعفهاست و این یعنی دور ریختن 8 سال تجربه , 8 سال برنامه ریزی , 8 سال فعالیت در بخشی از سیاست ایران که امروز به جایی ختم شده که همه میدونن کوچکترین شانسی نداره !!!!!
- اما محافظه کارانی هم که 8 سال تمام از صحنه سیاست ایران دور بودن و فرصت زیادی داشتن برای فکر کردن و برنامه ریزی و حساب و کتاب سیاسی , با افتضاح سیاسی انتخابات مجلس که باعث لطمه شدید به این جناح و طرد شدن بطور کامل از سوی مردم شد , امیدی بهشون نیست و بقدری ضعیف عمل کردن که چند نفر دلقک و افراد معلوم الحال که دزدیهای کلان اونها خودش تیتر روزنامه های کشور بود رو به وزارت کشور فرستادن برای خالی نبودن عریضه .
..
..
اما حقیقت نهفته در ورای حضور رفسنجانی در انتخابات حقیقتی رو بیاد کسانی میاره که بطور دائم تحولات سیاسی ایران رو دنبال میکنن :

" در زمان ریاست جمهوری رفسنجانی قوانینی تهیه میشدن که همگی با مخالفت فسیل های حزب اللهی و مرتجعین دوران بجا مونده از خمینی , عقیم میموندن . برای نمونه در سال 1369 زمزمه تصویب قانونی شنیده شد که آزادی روابط جنسی در محل های خاص که بعدها در دوران خاتمی به خانه های عفاف شهرت پیدا کرد رو در نظر داشت . اما در اون دوران چنان مخالفتی با قوانینی از این دست شد که تمام طرح های اینچنینی عقیم موندن . برای تصویب و اجرای قوانینی که با اصول فسیل های مملکت مغایرت داشت نیاز به یک تحول سیاسی عظیم بود و خاتمی بهترین مهره و بهتره بگیم بهترین آزمایشگاه برای ایجاد فضای آزادی و تحول اساسی در جامعه ایران بود و وسیله ای برای محک زدن جو احتماعی برای برنامه های بلند مدت آینده . حضور خاتمی و همراهی میلیونی جوانان ایرانی تونست سد مرتجعین نسل اول رو بشکنه و آزادی ها و تغییرات عجیبی رو بعد از سالهای تیره و سیاه حکومت اسلامی به مردم بده که نمونه های اون آزادی روابط جنسی و گسترش فحشا و جرم و جنایت و آزادی ارتباط پسرها و دخترها و خیلی مسائل از این دست بود که هر چند به گسترش فساد و بی بند باری و انحطاط اخلاقی در جامعه کمک بزرگی کرد و نسل عظیمی از جوانان رو سرخورده و بیمار کرده , اما تونست ضربه اساسی ای رو به پیکره کهنه پرستان نظام وارد بیاره و بتونه زمینه رو برای حضور شخص اول مملکت که همون رفسنجانی باشه مهیا کنه تا این شخص با حضور مجدد خودش بتونه تمام تصمیماتی رو که زمانی عقیم میموندن , براحتی عملی کنه .
هر چند در پشت سر خاتمی هم بصورت پنهان همیشه رفسنجانی حضور داشت اونهم در مقامی که تصمیمات کشور اول از فیلتر اون رد میشد و بعد تصویب میشدن ! یعنی مجمع تشخیص مصلحت نظام یا همه کاره بودن نظام !!!!! چندین مورد حضور نمایندگان ایران در کنار نمایندگان آمریکا و دست دادن های وزاری خارجه این دو کشور با هم و گفتگوهای پشت پرده هم بخشی از این سیاست بودن که در دوران هاشمی همگی عقیم مونده بود .
پس اگه کمی هوشیار و زیرک باشین میتونین بفهمین که در تمام این مدت باز هم این رفسنجانی بود که دورادور و در حاشیه مملکت رو اداره میکرد نه آقای سید خندان , خاتمی , که فقط بعنوان یک مهره و عروسک خیمه شب بازی و مترسک آزادی به صحنه اومد تا تغییرات مورد نظر نظام رو که کهنه پرستان قادر به انجامش نبودن ایجاد کنه و بعد صحنه رو به مهره های واقعی واگذار کنه ...

پس یا ایها الناس بدونید و آگاه باشید که چه شما رای بدید چه ندید مهره بعدی انتخاب شده , اما تنها کاری که بعنوان یک انسان و یک ایرانی و یک فرد با وجدان میتونید بکنید اینه که رای ندید تا اعتبار رژیم توی مجامع بین المللی زیر سوال بره وگرنه اینکه رای شما ارزشی برای حکومت داره یا نه , از این خبرها نیست !!!!

و کلام آخر اینکه :
این حرکت 2 جور معنی میشه ! یا نظام آخرین روزهای حیات خودش رو میگذرونه و در این دریای طوفانی بدنبال تخته پاره ای برای غرق نشدنه و یا با تحولات عظیمی در سطح روابط بین المللی و داخلی روبرو خواهیم شد تا نظام بتونه به حیات خودش چند صباحی بیشتر ادامه بده تا زمینه برای روی کار اومدن حکومت بعدی و سیاست ایجاد خاورمیانه بزرگ و برقراری دموکراسی در تمام ماملک خاورمیانه فراهم بشه !!!!! وگرنه فکر برگشت به سیاست های گذشته این نظام , جز خودکشی و تف سر بالا برای نظام نتیجه ای در بر نداره مخصوصن کشوری که 80% جمعیتش رو جوانانی تشکیل میدن که حاضرن نون شب نداشته باشن اما زیر شکم و مُد روز و تیپ و قیافه و خانم بازیشون به راه باشه و برای این آزادی های اندک و پوچ , از فدا کردن جونشون هم دریغ نمیکنن !!!! چون اصولن برای جوونهای امروزی زندگیه بدون عشق و حال , زندگی نیست و مرگ شرف داره به اون زندگی نکبت بار گذشته و حکومت هم سری رو که درد نمیکنه دستمال نمیبنده !!!!!!!!

تکبیر.



........................................................................................

Saturday, May 28, 2005

زنان و فرهنگ ايرانى :

زنان ایرانی موجودات مظلوم و برده های مطیعی هستن . نه فقط در داخل ایران که در خارج از کشور هم زنان ایرانی متاسفانه مظلوم ترین و بدبخت ترین موجوداتی هستن که وجود دارن و از هیچ حق و حقوقی برخوردار نیستن . هر چند در این سالهای اخیر تلاش شده تا به زنان ایرانی تا حدی حق و حقوق داده بشه اما به عینه در جامعه دیده میشه که 90% از زنان ایرانی سواد و درک و شعور شناخت حقوق واقعیشون رو ندارن و به همین دلیل بیشترین ظلمی که به زنان میشه , بعد از مردان و حکومت اسلامی و قوانین پوسیده اسلامی , خود زنان هستن که به خودشون روا میدارن :

خیلی از خانم ها فکر میکنن اگر توی ایران نباشن به تمام حقوقشون میتونن برسن و یا خیال میکنن اگه زیر یوغ شوهر و پدر و برادر نباشن , آزاد هستن و میتونن به تمام حقوق واقعیشون دست پیدا کنن . اما فکر میکنین فقط حکومت اسلامى مانع آزادى زنان ماست ؟ آيا زنانى که از دست حکومت اسلامى و قوانين بدوی اون فرار مى کنن به آزادى مى رسن ؟ آيا زنانى که به غرب میرن قادرن از شرايطى که در اين کشورها پيدا مى کنن استفاده کامل رو ببرن و آزادانه زندگی کنن ؟ واقعيت ها نشون مىده که هرگز !!!!!!

در اين کشورها هم مردسالارى شديدى بر فضاى زندگى زنان ايرانى حاکمه . خيلى از اين زنان دچار ناراحتى هاى روحى هستند و فقط شرایط رو تحمل میکنن به این دلیل که نسل اندر نسل برای زنان ایرانی جا افتاده که اگر مردی در زندگی زنی حضور نداشته باشه زندگی اصلن امکان پذیر نیست و حیات زن به وجود مرد بستگی داره پس روی همین حساب زنان باید هر تحقیر و ظلمی رو تحمل کنن تا مبادا گرفتار عقوبت و عذاب و نابودی بشن !!!!
شاید براتون جالب باشه که خیلی از همین زنان ایرانی با اینکه چندید ساله در غرب زندگی میکنن اما هنوز که هنوزه دخترانشون رو مثل طبق فرهنگ اسلامی – ایرانی – مشرق زمینی بزرگ میکنن و دخترانشون حتا دوست پسر هم ندارن .
- هنوز هم خیلی از خانم های ایرانی ساکن غرب از دست شوهرانشون کتک میخورن اما دم نمیزنن مبادا این آشیانه کذایی که اسم خانواده روش گذاشته شده بپاشه و در واقع همون داستان تاسف بار همیشگی باید تکرار بشه که سوختن و ساختن فقط بخاطر بچه ها ... انگار که فقط این فرزندان میوه زن هستن و پدر در ایجاد اونها نقشی نداشته !!!! هر چند در غرب نهادهایی هستن که چنین شوهرهایی رو مجازات میکنن و به زندان می اندازن و از زن و فرزند مراقبت میکنن , اما خیلی از زنان یا چنین برخوردی با شوهرشون رو خیلی بزرگ و عجیب میبینن که اصلن زن به خودش جرات بده از شوهر شکایت کنه و یا اونقدر ساده و هالو هستن که حتا نمیدونن چنین حقی برای اونها وجود داره .
قسمت تاسف بار ماجرا هم همینجاست که با اینکه چنین قوانین حمایتی ای اخیرن برای دفاع از حقوق زنان در ایران تصویب شده اما هنوز خیلی از زنان نسبت به این قوانین بی خبرن و حتا خیلی از شوهران با استفاده از جهل زنانشون ازدواج مجدد میکنن و مهریه و حقوق قانونی زنانشون رو پرداخت نمیکنن و هزار و یک ظلم دیگه نسبت به زنانشون روا میدارن که هیچ اربابی نسبت به برده خودش چنین رفتاری رو نمیکنه !!!!

حقیقت اینه که مانع اصلی , فرهنگ و سنن و اخلاق تهوع آور ایرانیهاست که با زیاده روی ها و کم کاری ها و نفوذ فرهنگ کثیف اسلامی که یک فرهنگ دموده شده و بدوی متعلق به 1400 سال قبله , باعث شده تا حتا با وجود حقوق قانونی برای زنان , باز هم زنان مورد ظلم قرار بگیرن . باور کنین اگه از فردا اعلام بشه که به تمام زنان ایرانی که از دست شوهرانشون به ستوه اومدن ماهیانه مبلغی پرداخت میشه و خونه و مسکن و مستمری میدن و حتا فرزندانشون رو هم بهشون میدن , باز هم خیلی از زنان راضی نمیشن که از مردشون جدا بشن و خیال میکنن اگر مرد در کنارشون نباشه , مرگشون حتمیه یا به فساد کشیده میشن !!!!!
این همون فرهنگیه که زنان ایرانی باهاش بزرگ شدن و حتا با ترک کشور هم نتونستن اونو در کشورشون جا بذارن و مثل يک لباس کهنه همیشه به دوششونه و فقط هر از گاهی با حرف و حدیث هایی اونو وصله پینه میزنن . گوشه اى از اين فرهنگ رو بهتون نشون میدم :

دو زن میانسال . هر دو ساکن غرب و هر دو مطیع شوهر و هر دو دارای فرزندان جوان 17 – 18 ساله :

- پسرم اینقدر زرنگه که هر روز يک دوست دختر عوض مى کنه !!!
چه خوب . حالا پسرت کی میخواد با یکی از اینا ازدواج کنه ؟
- واااا ! مگه بچمو از سر راه آوردم ؟ بذار سنش بيشتر بشه مى برمش ايران يک دختر خوشگل آفتاب مهتاب ندیده (!) براش مى گيرم و میآرم که رو حرفش نتونه حرف بزنه !!!!!!!
دخترت چطوره ؟ بهتر شده ؟
- نه بابا بهتر نشده ! قربونش برم دخترم مثل دسته گل مى مونه ، آشپزيش حرف نداره . تو همه کارهای خونه هم کمکم میکنه . از هر انگشتش یه هنر میریزه . مثل اين دختراي اینجایی هم نيست که هر روز با يکى میرن و میان و هی شکمشون قلمبه میشه و هی میخوابه !!!! فقط نمى دونم چرا افسردگيش تموم نمى شه . اولش دکترش گفت که 6 ماه اينطوریه و بعد خوب میشه ولى الان دو ساله که حوصله هيچ کس و هيچ چيزى رو نداره . دکترها هم هيچ کارى برايش نمى کنن !!!

خيلى از زنان و دختران جوان ايرانى در غرب دچار افسردگى مى شن و علت اونم تناقض زندگى و فرهنگ خانوادگى اونها با شرايط و فرهنگ اجتماعى کشور دومه ! اين خانم فکر مى کنه دکتر مقصره که بلد نیست افسردگی دخترشو خوب کنه در صورتیکه مقصر واقعی خودش و فرهنگ بکارت احمقانه ایه که مانع میشه دخترش آزاد باشه و آزادانه دوستی از جنس مخالف انتخاب کنه و مثل دوستانش زندگى کنه . اينکه نمى تونه از زندگى لذت ببره و مثل همه همسن هاش بخنده. اينها همون دختران جوانى هستن که در ايران بخاطر محدوديتها و فشارهاى قانونى و فرهنگى دست به خودکشى مى زنن و در اينجا تحت فشار همون فرهنگ دچار افسردگى و سر خوردگی شدید مى شن .
بازتوليد اين فرهنگ شرقى در همين دوگانگى تربيت دختران و پسران ایرانیه. فرهنگى که در بهترين حالتش به پسر بخاطر دوست دختر داشتن مى نازه چون مرده و مرد هم همیشه سالاره . ولی دوست پسر داشتن دختر رو مايه خجالت و سرخوردگی و بی ناموسی مى دونه . فرهنگى که با دختر و پسر يکسان رفتار نمى کنه . پسر مى تونه دوست دخترش رو به خونه بياره ولى دختر نمى تونه و حتا حق داشتن هم نداره !!!

ابعاد اين فرهنگ رو مى شه در زندگى روزمره بررسى کرد. اونجا هم خانواده هايى رو مى بينيم که سالهاست در غرب زندگى مى کنن و طبق الگوى ايران ، مرد خودش رو با بيرون تعريف مى کنه و زن نقش خانه دار و بچه دار و کنیز مطبخ و وسیله ارضای جنسی رو بازى مى کنه . در اونجا هم مرد هر وقت دوست داره از خونه بيرون مى ره ولى زن بايد اول مشخص کرده باشه که کجا مى خواد بره ، بعد از خونه بيرون بره . در اونجا هم در مهمونى ها زنان در آشپزخونه مشغولن و مردان دور هم نشستن و گپ مى زنن و مشغول بازى و قهقهه زدن و عرق خوردنن و نقش اساسى زن در اين فرهنگ سرويس دهى بطور کامل و حضور دائم در کنار مرد برای رفع احتیاجات و بردگى جنسیه !
..
..
به نظرتون چیکار میشه کرد وقتی خود زنان بصورت ریشه ای مشکل دارن ؟ بعضى از زنان بوسیله قطع رابطه با جامعه و اقوام و والدین و قوم و خویش و حتا دوستان متفاوت و سنتی و حتا همجنس گرایی که امروزه بین دختران و زنان ایرانی شایع شده , اين مشکل رو تا حدى به شکل فردى براى خودشون حل کردن . اين راه حل شاید برای تعدادی از زنان و دختران ایرانی راهگشا باشه اما برای اون دسته از زنانی که نه سواد و تحصیلات دانشگاهی دارن که بتونن جایی مشغول به کار بشن , نه هنری غیر از بچه داری و خانه داری دارن که بتونن به کارهای متداول اداری بپردازن , و نه اونقدر اعتماد به نفس دارن که بتونن از کنار مرد تکون بخورن و جدا از مرد و تنها زندگی کنن و از طرفی درگیر هنجارها و آداب و رسوم مذهبی هستن و هنوز حرف مردم و در و همسایه براشون حجته , چطور میشه انتظار داشت که بتونن این پرده پوسیده رو پاره کنن و متحول بشن و به تمام حقوق خودشون دست پیدا کنن حتا با وجود خروارها قانون حمایتی برای اونها ؟ تنها شغلی که برای این عده از زنان وامونده میمونه همون فاحشگیه که تنها وسیله تامین معاشه و به راحتی هم میتونن در مدت کوتاهی بارشون رو ببندن و روی پای خودشون بایستن .
هنوز هم خیلی از زنان ایرانی دارن با این شرایط ميسوزن و مى سازن و به قول معروف دارن " اصالت " زن ايرانى رو براى خودشون و دور و بريها و فرزندان دخترشون یا مادران فردا و القای این فرهنگ به اخلاق پسرانشون یا پدران فردا , حفظ مى کنن و حکایت همچنان باقیست !!!!!

حالا فکر میکنین این وسط کی مقصره ؟ اسلام ؟ حکومت ؟ مردان ؟ یا خود زنان ؟؟؟؟

- اسلامی که در تمام ارکان جامعه نفوذ کرده از تولد و یاسین تو گوش خر خوندن تا آداب مستراح رفتن و زفاف و مرگ و حتا سیاست رو تحت الشعاع خودش قرار داده ؟
- حکومتی که با استفاده از جهل عمومی مردم و ساده لوحی مردم مذهبی , حکومتی من در آوردی بینام جهموری اسلامی ساخته که خود اسلام با واژه حمهوریت در تضاده و مخالفه !
- مردانی که مادرانشون زنان سر سپرده و بدبختی هستن که خودشون زیر یوغ یک موجود دیکتاتور و جنس برتر بنام شوهر قرار دارن و از همون دوران کودکی به پسر یاد میدن که حقش بیش از حق دختره و حرفش بیشتر خریدار داره چون پسره و دودول طلا !؟
- زنانی که مادرانشون زنان تو سری خور و بیچاره ای هستن که از همون دوران کودکی خفشون میکنن و بین پسر و دختر حریمی ایجاد میکنن و نشون میدن رو حرف مرد نباید حرف زد و اگر حرف زده بشه , قیامت میشه و این مادران فردا هم با جنین فرهنگی فرزندان نسل بعد رو تربیت میکنن و این فرهنگ مثل خر عصاری مدام دور خودش میگرده و میگرده بدون هیچ تغییری ...



........................................................................................

Friday, May 27, 2005

یک روز پر ماجرا :

صبح خواهرهام با خاله م اومدن دم خونه پا در میونی . از بس زنگ زدن که از ترس سوختن زنگ , در رو باز کردم روشون و خلاصه خاله م از بس حرف زد و هی نصیحت کرد تا آخر منو از خر شیطون پرت کرد پایین و آشتیمون داد . هر چند هنوز هم دلم از خواهرم خونه و اگه آدمکشی آزاد بود از وسط 2 شقه ش میکردم ! خلاصه این گاگول رو انداختن اینجا و گذاشتن رفتن ! بیخود نیست که میگن مال بد بیخ ریش صاحبشه :

ناهار رو که خوردیم خواهرم گفت منو ببر بهشت زهرا میخوام گریه کنم !
- خاک تو سر ! بشین همی جا گریه کن ! حتمن باید اینهمه راه بری تا گریه کنی ؟
اینجا گریه م نمیاد !!!!
- بیا من بدبختو نگاه کن که چی به روزش آوردی اونوقت خودبخود گریه ت میگیره . نه ؟ بیا الان تلویزیون رو برات میگیرم و اگه سر 2 دقیقه اشکت در نیومد با چس ناله های این آخوندا , اسممو میذارم هویج !!!!

خلاصه هرکاری کردم از ول نکرد و قبول کردم به این شرط که فوری لباس بپوشیم و از خلوتی ظهر استفاده کنیم و زود بریم و زود هم برگردیم تا خانم بتونن گریه کنن !!!!! آقا من نمیدونم چرا هر کی میاد ایران یاد غم و غصه هاش میافته ؟!؟ مگه تو مملکت غربت غم و غصه نیست ؟؟؟
رفتیم سوار ماشین شدیم و خواهرم اومد کنارم بشینه و گفتم برو عقب بشین !!!
- چرا ؟ میخوام جلو بشینم !
نمیشه ! میخوام یکم تند برم میترسم یه بلایی سرت بیاد . برو عقب پیش بچه بشین !
اخمهاش رفت تو هم و با حرص رفت نشست عقب و راه افتادیم ! توی اتوبان که رسیدیم از خلوتی استفاده کردم و سرعت گرفتم تا زودتر برسیم ! هنوز 5 دقیقه نگذشته بود که صدای آژير و داد و هوار پلیس از توی بلندگو بلند شد که بزن بغل !!!!!! همینو کم داشتم . نمیدونم این پلیس ها سر ظهر خواب و خوراک ندارن که مزاحم مردم میشن !؟ محل نذاشتم و بیشتر گاز دادم . اینها هم انگار از بس کار وسترن انجام نداده بودن کلی ذوق مرگ شدن و افتادن دنبالم و من بگاز اونا هم پشت سرم با آژیر و چراغ گردون و مردم هم هاج و واج بودن و لابد خیال میکردن یک مشت جنایتکار در حال فرار هستن . نزدیک معقد امام از دور چشمم افتاد به ترافیک و فهمیدم که فاتحه م خونده ست و ناچار زدم کنار و اونا هم جلوی ماشین پارک کردن و همشون ریختن بیرون و دور ماشین رو گرفتن انگار که یه جنایتکار رو گرفتن ! وقتی اومدن دم ماشین قیافشون دیدن داشت ! فکر کنم انتظار 4 تا آدم سبیل کلفت رو داشتن و با دیدن 2 تا زن و یه بچه خوب حالشون گرفته شد !!!! رئیسشون که کلی درجه داشت کارت ماشین و گواهینامه و بیمه رو خواست و شروع کرد چک کردن و بعد هم یه قبض جریمه در آورد و گفت :
- خانم خودت بگو با این آرتیست بازیت چقدر بنویسم برات ؟
هیچی !!!!!! مگه چیکار کردم که میخوایین جریمه م کنین ؟
اینو که بهش گفتم صورتش عرق کرد و عینک آفتابی زپرتیشو برداشت و زل زد بهم و منم پر رو تر از اون زل زدم تو چشماش و آخر سر هم گفتم :
- چیه ؟ نگاه داره ؟؟؟ مدارکمو بدین کار دارم دیرم شده !!!!
میشه بفرمایین سرکار خانم با این عجله کجا تشریف میبرین ؟
- دارم خواهرمو میبرم بهشت زهرا آبغوره بگیره .
رفت در عقب و سرشو برد نزدیک پنجره و یه نگاه انداخت پشت و مرتیکه هم درست همین موقع پرید و کلاهشو از سرش برداشت و گذاشت سرش و رفت اونطرف ماشین و شروع کرد با تفنگش پلیسه رو مثلن کشتن !!!!!!
- مامان جان کلاه آقا رو بده بهش ! زشته !
نمیدم . مال خودمه .
- پدر سگ بده کلاهو به من .
بچه جون اون کلاهو بده به من بیا بهت یه چیز دیگه میدم .
مرتیکه هم به هوای چیز دیگه کلاه رو داد بهش و وقتی دید خبری از اون چیز نشد پرید و ایندفعه عینکش رو از چشمش در آورد !!!!! حالا هم خنده م گرفته بود و هم حرص میخوردم که مدام داره وقت تلف میشه ! آخر اومدم پیاده بشم و خودم عینک رو ازش بگیرم و در باز کردن همان و خوردن در تو فلان پلیسه همان و صورتش سرخ شد از درد و روشو کرد اونطرف و لنگان لنگان و خمیده رفت سمت ماشین خودشون و یکم قدم زد و کج و راست شد و هی پیچ و تاب خورد و دوباره برگشت و عینکش رو با حرص ازم گرفت و زد به چشمش و قبض جریمه رو برداشت و شروع کرد نوشتن !!!!!
- چرا مینویسین ؟ مگه من چیکار کردم ؟
چیکار کردین ؟ خانمو ... تازه میگه چیکار کردم ! ما با ماشین پلیسمون نتونستیم شما رو بگیریم از بس سرعت داشتین بجز اون به پلیس هم حمله کردین ! فرمان ایست رو هم توجه نکردین و تازه میگین چیکار کردم ؟

40 هزار تومن ناقابل رو داد دستم و رفتن ! قبض رو دادم دست خواهرم و گفتم :
- تا قرون آخرشو ازت میگیرم بعد هم یک کپی از این قبض میگیرم و برات قاب میکنم با خودت ببری بزنی تو اتاقت که هر وقت چشمت به این قبض افتاده شرشر اشک بریزی و دیگه هوس قبرستون به سرت نیفته !!!!!!!
هاهاها خیلی باحالی شیوا ... قربونت برم بیا بوست کنم !
- گمشو . خل و چل !!!!

وقتی رسیدیم خانم هوس کرد قبر تمام فک و فامیل رو زیارت کنه و من بدبخت هم هی زنگ میزدم به فلان فامیل و ازش شماره قطعه و ردیف میپرسیدم و اونها هم التماس دعا و تشکر از من که رفتم سر قبر کس و کارشون . اما نشون به اون نشون که این خواهر گاگول ما یک قطره اشک هم نریخت . موقع برگشتن بهش گفتم :
- چی شد پس چرا گریه نکردی ؟
هی ... چه دنیای بی وفایی داریم شیوا ... همه میمیرن دیگه !
- میگم چرا گریه نکردی ؟
مگه خلم ؟ خب مردن دیگه . مگه من گریه کنم زنده میشن ؟ بیا زود برگردیم . گرمم شده .
- من تو رو دوباره از خونه پرت کردم بیرون نری دوباره واسه من لشکر کشی کنی ها . ایندفعه اجدادت رو هم بیاری راهت نمیدما ! حالا هی منو حرص بده با این خنگول بازیهات .

برگشتیم خونه و اول از همه هم پول جریمه رو ازش گرفتم اونم به دلار و بعد راهش دادم تو خونه . عصر هم هندونه قاچ کردم و رفتیم نشستیم توی آلاچیق و مشغول آب دادن به گلها شدم که یهو برگشت گفت :
- شیوا من شلوار جین میخوام .
خب به من چه ؟ برو بخر .
- بیا با هم بریم بخریم .
تو انگار یه چیزیت میشه ها ! اونجا که اینهمه شلوارهای خوب هست تو از اینجا میخوای بخری ؟
- اینجا ارزونه ! شلوار هم شلواره دیگه بعد هم میخوام پاچه هاشو ببرم و شلوارک کنم .
یادم باشه شنبه برات یه وقت از دکتر هم بگیرم .
- دکتر زنان ؟
دکتر زنان سرتو بخوره . دکتر روانشناس . تو وضعت خیلی خرابه !!!!!! خیلی شانس بیاری میبرنت امین آباد پیک نیک !

با هم رفتیم بازار قائم . چند جا رو که دیدیم یکی از مغازه ها مدلهاش چشمشو گرفت و رفتیم تو . داخل مغازه چند تا پسر سوسول و مو قشنگ بودن و با دیدن ما خودشونو جمع و جور کردن و شروع کردن شلوارها رو نشونمون دادن . بعد از اینکه همه قفسه های لباسهاشون رو خواهرم ریخت پایین بالاخره یه شلوار رو انتخاب کرد و رفت توی اتاق پروو تا بپوشه ! اندازه ش نبود و هر کاری هم کرد از کونش بالا نیومد و سایز بزرگتر هم نداشت ! دست از پا درازتر برگشتیم . یاد پاتن جامعه افتادم . بردمش اونجا و رفتیم داخل . زده بود 50% تخفیف . بهتر از این نمیشد . آدم خل و چلی که شلوار جین نو بخره و شلوار برموداش کنه لیاقتش همین شلوارهای زپرتیه . بعد از کلی صف ایستادن بالاخره رسیدیم جلوی فروشنده و خواهرم هم مانتوشو زد بالا و فروشنده هم سایزش رو چشمی انتخاب کرد و داد بهش و رفتیم برای پروو . رفت تو تا بپوشه . دو دقیقه بعد درو باز کرد که شلوارو بده ببرم یه سایز بزرگتر بگیرم و باز کردن در همان و همه سرها برگشتن به سمت اتاقک پروو همان . نگو خانم لخت ایستاده بود و خیال کرده بود اینجا هم خارجه که کسی به لخت آدم هم نگاه نمیکنه . زود هلش دادم تو و درو بستم و با کلی خجالت رفتم شلوارو عوض کردم و آوردم و بالاخره اندازه ش شد و گرفتیم و اومدیم بیرون .
موقع برگشتن خانم هوس بستنی کردن و مرتیکه هم پاشو کرد تو یه کفش که بستنی منصور !!!! رفتیم بستنی بگیریم . خواهرم گفت برای من یک کیلو بستنی میوه ای بگیر .
- خره ! یک کیلو بستنی بخوری که میمیری !!!!!
من هوس بستنی کردم .
- کارد بخوره تو اون شکمت !! این هوسه یا خودکشی ؟
مرتیکه هم میوه ای خواست و منم یه بستنی نونی گرفتم ! وقتی برگشتم دیدم یه قبض جریمه روی برف پاکن ماشینه !
- اینو کی گذاشته ؟
پلیسه اومد گفت اینجا مطلقن ممنوعه و نمیشه توقف کنین !
- تو هیچی نگفتی ؟
چرا ! ازش تشکر کردم ولی عصبانی شد و جریمه کرد .
- تشکر کردی ؟؟؟؟؟ چطوری تشکر کردی ؟
شستمو نشونش دادم دیگه و گفتم اوکی ولی عصبانی شد !!!
- خاک تو سر ! اینجا ایرانه اونم فکر کرده بهش بیلاخ نشونش دادی گرفته جریمه کرده .
به من چه اصلن ! بستنیمو بده بخورم آب شد !
- باشه اشکال نداره رفتیم خونه اول 20 هزار تومن پول جریمه رو میدی بعد میایی تو خونه وگرنه تا صبح بیرون میخوابی تا یاد بگیری چطوری تشکر کنی !
..
..
خلاصه اینم از امروز که 60 هزار تومن دولت رو پولدار تر کردیم .



........................................................................................

Thursday, May 26, 2005

حکایت بربری :

آقا باز تابستون شد و این فک و فامیل ما چترهاشون رو باز کردن و دونه دونه رو سر من بیچاره فرود میان ! نمیدونم چه گناهی کردم یا چه چیزی دارم که همه 4 چنگولی چسبیدن بهم ! باور کنین نه زبون درست و حسابی دارم و بلا نسبت کاکتوس زبون مادر شوهر و مار قاشیه ! 2 کلمه هم مثل آدم نمیتونم حرف بزن 99/99% حرفهام توش فحش خوار مادره ! اخلافم هم بلا نسبت سگ هاله , رستم !!! خودمم که مثل خیار پلاسیده ! با این اوصاف نمیدونم این خلق الله چی توی من دیدن که ول کنم نیستن ! این خواهر گاگولم , خواهر کوچیکه , چند وقتیه اومده ایران و صاف هم سر من خراب شده و من بدبخت هم که از مهمون نفرت غریزی دارم و تنهایی رو به هر چیزی ترجیح میدم , کارم حسابی در اومده ! حالا خودش اومده مهم نیست ولی بدبختی اینه که این فامیل های ما همشون دله و شکم چرون هستن و وقتی هم که میان ایران انگار فقط برای جبران کمبود ویتامین هاشونه که میان و از وقتی هم که میان هی فکشون میجنبه تا روزی که میذارن میرن !!!! 2 سال پیش هم دختر عمه پتیاره م اومده بود ایران و توی 3 ماه تابستون 800 هزار تومن فقط کوفت کرده بود و چقدر هم خرج سفر و لباس و کوفت و زهر مارهای دیگه ش کردم بماند ! عمو هام هم که هر بار میان ایران زرتی میان سراغ من . از همین حالا که توی ماه خرداد هستیم دختر عمه م برای یکماه دیگه اینجا رو رزرو کرده و حتا گفته باید منو دوبی هم ببری تا آفتاب بگیرم و برنزه بشم ! خواهرم هم که حالا اومده و خدا برسه به داد من با این جماعت ترکها :

آقا بقول عشقم , نسرین خوشگله , در راستای اینکه هر ایرانی ای که یه رگ ترکی داشته باشه اولین چیزی که توی وطن هوس میکنه نون بربریه , این خواهر ما هم امروز صبح سر صبحانه میگفت :
- شیوا ! میدونی نون بربری با پنیر تبریز چقدر خوشمزه میشه ؟
خب ؟ منظور ؟
- هیچی ... همینطوری ... فقط گفتم که بدونی !
آره جون عمه ت ! چرا خجالت میکشی ؟ یهو بگو برم برات نون بربری بخرم دیگه ! تعارف که نداریم !
- نه ... ولش کن زحمتت میشه ... حالا بعد میخری !
ای بابا چه زحمتی ؟ اگه میدونستم ساعت 5 صبح میرفتم برات نون میخریدم !
- خب باشه حالا که اصرار میکنی بخر . مرسی ! خشخاشی باشه فقط !!!
مرسی و مرگ ! خاک تو سر ! خالا من یه چیزی گفتم ! تو از اون سر دنیا اومدی اینجا ترکیتو ثابت کنی یا فامیلتو ببینی ؟ ببینم اصلن یه سوال ! تو خواهر دیگه ای نداری که میایی سر من خراب میشی ؟
- وا !!!!! خب من تو رو دوست دارم . آبم با شیما تو یه جوب نمیره اون شوهرشم که ایششششه ... آدم مور مورش میشه ! مرتیکه هیز ایکبیری !!!!!
آها !! تو که راست میگی ! یه آشی برات بپزم کیف کنی ! من بربری نمیرم برات بخرم ! همین سنگک ها رو میخوری صداتم در نمیاد !
- آخ قربونت برم .. میدونستم برام میخری خواهر گوگولی نازم !!!!

مهمون هم اینقدر پر رو ؟؟؟؟؟ نوبرشو آورده ! عصر حاضر شدم و گفتم : بیا با هم بریم نون بخریم و بیاییم .
- شیوا جون میدونی که من تازه اومدم و هنوز آب به آبم ! تو برو من مواظب بچه هستم !
خاک تو سر گشادت !!!!!! تبر بخوره به اون شکمت که بخاطرش باید 45 دقیقه پیاده راه برم و 45 دقیقه هم پیاده برگردم ! آخه یه نون بربری ارزش ایهمه وقت و زحمت رو داره !؟!

راهمو کشیدم و رفتم نون بخرم ! نونوایی بربری به ما خیلی دوره و نزدیک ما فقط نونوایی سنگکی و لواشی و نون ماشینی هست و برای خرید نون بربری باید 40 تا خیابون راه رفت . با این ترافیک هم که ماشین آوردن دیوونگی و تا شب هم بر نمیگردی ! خلاصه راه افتادم و بعد از تقریبن 50 دقیقه پیاده روی رسیدم به نونوایی ! ساعت حدود 7 شب بود . آقا چشمم که افتاد به صف , آه از نهادم بلند شد . بیشتر صف رو عمله جات محترم پر کرده بودن . حالا اون به جهنم اما وقتی یه عمله توی صف نونوایی بربری باشه فاجعه اتفاق می افته . دلیلش هم اینه که نون بربری یک نون عمله خفه کنه ! بعد هم هر عمله ای حدود 10 تا 12 تا نون بربری میخره و حالا ظرفیت تنور نونوایی بربری چقدره ؟ فقط 40 تا ! یعنی 4 تا عمله که جلوت باشه میتونی حساب کنی که چقدر باید توی صف بایستی ! هر تنور هم 15 دقیقه طول میکشه . خلاصه ایستادم تو صف و بعد از 40 دقیقه نوبتم شد و تا اومدم بخرم عمله جلوییم دوباره اومد و گفت 6 تا دیگه هم بده !
- آقا نوبت منه ! شما که الان 10 تا گرفتی !
نوبت من جلو بود .
- پدر سگ من اعصاب ندارم میزنم یه بلایی سرت میارم ها ! برو ته صف !!!!!!
آقا تا اینو بهش گفتم دمشو گذاشت رو کولش و رفت ته صف و شاطره هم زد زیر خنده ! 200 تومنی رو دادم به شاطره و یه چشم غره بهش رفتم و نیشش بسته شد و 2 تا نون گرفتم و تندی آوردم بندازم روی میز آهنی ای که جلوی نونوایی گذاشته بودن تا مردم نون هاشونو روی اون بذارن و خنک کنن که دیدم 2 تا عمله ایستادن کنار میز و سرتاسر میز رو نون چیدن و جا نیست !
- میشه نون هاتونو کنارتر بکشین منم بذارم ؟ دستم سوخت !
هیچ عکس العملی نشون ندادن و مثل این مونگولا فقط منو نگاه کردن ! دوباره با لحن آرومی که کمی عصبی شده بود بهشون گفتم :
- میشه نوناتونو کنارتر بذارین ؟
این دفعه نیششون باز شد و بازم زل زدن به من !
- خواهش کردم نوناتونو بکشین کنار تر منم بذارم , دستم سوخت !
سکوت .........
- دیدم انگار یه چیزیشون میشه و منم که از پیاده روی طولانی خسته شده بودم و تو صف هم که ایستاده بودم بیشتر عصبی شده بودم و حالا هم گیر دو تا عمله زبون نفهم افتاده بودم و دستهام هم داشت میسوخت , سعی کردم قاطی نکنم و با دست اول نون هاشونو هل دادم کنار و نون های خودمو گذاشتم و بعد هم بهشون گفتم :
- زبون آدم سرتون نمیشه نه ؟ بگیرم دونه دونه این بربری ها رو بچپونم تو حلقنون ؟
بازم هیچی نگفتن و با یه لبخند مسخره ای زل زدن بهم ! یه آقایی از تو صف گفت :
- ولشون کن خانم ! اینا افغانین زبون حالیشون نمیشه ! خونتو کثیف نکن !
آقا همین حرف کافی بود که یهو همه حاضرین توی صف گیر دادن به افغانی ها و چنان بحث داغی در گرفت که خرید نون رو فراموش کردن ! نون هام که کمی خنک شد از وسط تا کردم و راه افتادم سمت خونه . وسط راه که رسیدم راننده یه تاکسی که کنار تاکسیش ایستاده بود بهم گفت :
- خانم یه تکه از نونت به ما میدی ؟
نون ها رو گرفتم جلوش به این هوا که هوس افتاده و یه تیکه کوچیک بر میداره ! اونم گرفت درست نصف نون منو برداشت و تا اومدم یه چیزی بهش بگم , شروع کرد مثل قحطی زده ها خوردن !
- کوفت بخوری !!!!!!
بله ؟
- بله زهر مار ! مرتیکه مفت خور ! من یکساعته تو صف ایستادم 2 تا نون بگیرم بعد گرفتی نصف نون منو بر میداری که چی بشه ؟؟؟؟؟ خجالت نمیکشی از اون هیکلت ؟ گوریل !!!!
ببخشید خانم بیا بقیه ش ما خودتون !
- نمیخوام ! هر چی اخ و تف بود زدی به نون و دهنیش کردی حالا میدی به من ؟ راست میگی منو ببر تا ته این خیابون ! پا درد گرفتم !
چشم ! چاکرتونم هستیم !!! بیا بالا سوار شو .
- پول نمیدم ها !!!!
خیالی نیست ! نوکرتیم در بست !

منم از خدا خواسته سوار شدم و به این خیال که چند دقیقه دیگه میرسم خونه . آقا 2 تا چهار راه نرفته بود که زرت کوبید به یه موتوری و پرتش کرد تو جوب :
- یا خدا بدبخت شدم !!!! همش تقصیر شماست خانم که راضی نبودی نونت رو خوردم ! دیدی چطوری نفرینم کردی ؟
برو بابا تو هم ! خل و چل خرافاتی ! بعد هم اومدم پایین و محکم درش رو به هم کوبیدم و راه افتادم به سمت خونه ! نزدیکای خونه بودم که بند صندلم پاره شد و از پام در رفت !!!! حالا بیا و اینو درست کن ! نشستم رو پله یه خونه و نون ها رو هم گرفتم تو بغلم و مشغول ور رفتم با بند صندلم شدم تا درستش کنم ! ولی از یه جایی هم پاره شده بود که به پا بند نمیشد و در می اومد ! موابیلمو در آوردم و زنگ زدم به خونه ! خواهرم گوشی رو برداشت و بهش گفتم :
- برام یه جفت کفش بیار . کفشم پاره شده موندم تو خیابون !
تو که میدونی من اینجاها رو بلد نیستم !
- آها یادم نبود خانم از بچگی تو ناف اروپا بدنیا اومدن ! بلند میشی از جا کفشی یه جفت کفش بر میداری میذاری تو یه نایلون و از در خونه که اومدی بیرون سمت راست کوچه رو میگیری میایی بالا تا برسی به من !
نه شیوا جون من گم میشم !
- ببین یا همین الان برای من یه جفت کفش میاری یا من بیام خونه تو رو پرت میکنم از خونه بیرون ها ! من اعصاب ندارما !!!! بخاطر هوس تو صد تا بدبختی کشیدم تا همین حالا .
به من چه . میخواستی نری !!!! حالا هم مزاحم نشو دارم صورتمو ماسک میذارم نمیتونم زیاد صحبت کنم ماسکم خراب میشه !!!
من تو رو خفه میکنم ! فقط پام نرسه خونه ! سرتو گل میگیرم ! موهاتو از بیخ میتراشم . پرتت میکنم از خونه بیرون ....
آقا من هی داشتم اونو فحش میدادم و نفرین میکردم و حرص میخوردم که یهو در خونه ای که روی پله ش نشسته بودم باز شد و یه پیرمرد و پیرزن وحشت زده اومدن بیرون و زل زدن بهم و بعد هم گفتن :
- چی شده خانم ؟؟؟؟ چرا عصبانی هستی ؟ کسی اذیتت کرده ؟
ببخشید یکم داد زدم ! کفشم پاره شده موندم تو خیابون .
- پیرزنه صندلمو گرفت و نگاهی انداخت بهش و گفت : درست بشو نیست ! خونت کجاست ؟
خیلی پایینه طرف میدون ... !
- صبر کن یه دقیقه !
رفت تو و چند دقیقه بعد با یه جفت دمپایی اومد و گفت اینا رو بپوش و برو خونه و بعدن دمپایی ها رو برام بیار . کلی تشکر کردم و دمپایی ها رو پوشیدم و ازشون خداحافظی کردم و راه افتادم به سمت خونه . وقتی رسیدم فقط یک کار باید میکردم و معطل هم نکردم ! رفتم سراع اتاق خواهرم و همه لوازمش رو جمع کردم و ریختم پشت ماشین و بعد هم رفتم سراغ خودش و به زور مانتو و روسریشو تنش کردم و کشون کشون بردمش تا دم ماشین و سوارش کردم و بردم دم خونه خواهرم و زنگ زدم و گفتم یه دقیقه بیا دم در برات کادو آوردم ! وقتی اومد دم در درو باز کردم و خواهرمو کشیدم پایین و هلش دادم تو بغلش و اسباب هاشم در آوردم و گفتم :
تحویل بگیر خواهر جونتو ! و سوار شدم و راه افتادم سمت خونه و سر راه هم یه دسته گل مریم خریدم و با دمپایی ها بردم دادم به اون پیرزن و پیرمرد و ازشون تشکر کردم و اومدم خونه !!!!!!
..
..
از وقتی رسیدم خونه تا همین حالا هر چند دقیقه خواهرم زنگ میزنه و گوشی رو جواب نمیدم و احساس خیلی خوبی دارم از اینکه از شر یه جانور خودخواه راحت شدم ! حالا حتمن دلیل نمیشه طرف چون خواهر شماست , نرمش نشون بدین و کوتاه بیایین . اصل مهم اینه که ما همه آدم هستیم و هر آدمی هم باید در چهارچوب خودش رفتار کنه و پاشو از گلیمش درازتر نکنه و حد خودشو بدونه و آدم باشه !!!!!! حالا چون فلانی خواهر یا برادر کوچکتر شماست دلیل نمیشه که رو سرتون هم سوار بشه و ازتون کولی بگیره و به ریشتون هم بخنده و مچلتون کنه !!!!



........................................................................................

Wednesday, May 25, 2005

اندر احوالات انتخابات وبلاگی :

مقدمه :
میگن این روزها آزادی زیادی داریم توی کشور ! بر منکرش لعنت الله . تا قبل از دوره ریاست جمهوری سید خندان , خاتمی , تعداد افرادی که برای نامزدی ریاست جهموری کاندید میشدن بیشتر از 10 – 20 نفر نبود و اونها هم کسانی بودن که واقعن خیال میکردن یکی از نامزدهای اصلی هستن و رقابت تنگاتنگی داشتن . اما بعد از دوره اول ریاست جمهوری خاتمی و در دور دوم , تعداد نامزدها به 800 نفر رسید و در این دوره هم تعداد نامزدها به 600 نفر رسیده اونهم از هر تیپ و قیافه ای و فرقه ای ! مثلن همین چند روز قبل یک خواننده پاپ موسیقی روحوضی کشور اومد و جلوی دوربین خبرنگارها فرم ثبت نام رو با اشوه های بکش خوشگلم کنی پر کرد و چند ترانه ای هم برای حضار از آخرین کاستش خوند و رفت تا اگه نمیتونه رئیس حمهور بشه لااقل بتونه کاست جدیدش رو به مردم قالب کنه . اما همین قانون جدید آیا باعث نمیشه که صدها ساعت از وقت مجریان انتخاباتی و میلیونها تومان هزینه رو بگیره و چهره های عجیب و غریبی مقابل دوربین خبرنگاران ظاهر بشن تا اونهایی که انتخابات کذایی ایران رو زیر ذره بین گذاشتن , مثل همیشه لبخندی به لب بیارن و با انگشت تمسخر نامزدها رو به هم نشون بدن و به ریش ملت و حکومت احمق بخندن ؟ و حالا هم که ناصر حجازی , فوتبالیست , داوطلب نامزدی ریاست جمهوری شده و یا جناب کوسه و حجت الاسلام پسته خندان , رفسنجانی 70 ساله و سر پیری و معرکه گیری !!! منم روی همین حساب با خودم گفتم چرا از اهالی وبلاگستان کسی رو نامزد ریاست جمهوری نکنیم حالا که هر اره اوره و شمسی کوره ای رفته نامزد شده , حیف نیست وبلاگ های فارسی نامزد نداشته باشن ؟

حالا اگه یکی از وبلاگ نویس ها رئیس جمهور بشه فکر میکنین اعضای کابینه اون چه کسانی میشن ؟

- وزیر ارشاد : خودم بعنوان اولین وزیر کابینه پست مهم و حساس وزارت ارشاد و تبلیغات سکسلامی رو به عهده میگیرم و سوگند یاد میکنم که تمام بی ناموسی ها رو آزاد کنم و تمام مساجد رو تبدیل به فاحشه خونه و میخونه و توالت عمومی کنم تا پسرها و دخترها توی مکانهای عمومی و پارکها و پستوی منازل با هم آدم و حوا بازی نکنن ! از طرفی قول میدم هر شب یک فیلم پورنو با شرکت زنان چادری و حاج آغاها برای امت همیشه در صحنه به نمایش بذارم .

- وزیر جنگ : خسن آغا با روحیه جنگندگی و کله ای با عطر قرمه سبزی و زبون کاکتوس نشانش بهترین نماینده وبلاگستان برای عهده دار شدن پست وزارت جنگ هستن و امیدوارم با چنین وزیری نسل آخوندها یک شبه منقرض بشه !

- وزیر راه : نسرین خوشگله هم چون راه به راه به فلان و بیصار مردم گیر میده و دائم هم با دوچرخه در حال تردد کردنه میتونه عهده دار وزارت راه بشه .

- وزیر دادگستری : هاله از سرزمین آفتاب هم که یکی از بانیان حقوق بشر وبلاگی هستن و کافیه پشه ای عطسه کنه تا براش پتیشن درست کنن و تحت الحمایه قرارش بدن , بعنوان وزیر دادگستری این پست رو عهده دار خواهند شد و در اینصورت فکر میکنم به تمام قاتلین و جنایتکاران ماهیانه مبلغی بعنوان دستخوش داده میشه و یک شهر در بهترین جای ایران میسازه و همه جنایتکاران رو اونجا پناه میده .

- وزیر اطلاعات : زن نوشت بخاطر اطلاعات دست صدم خودش که توی سایتش مینویسه بهتره وزیر اطلاعات بشه . البته کشوری که مردمش زودتر از سازمانهای اطلاعاتیش از جیک و پیک مملکت خبر دار میشن همچین هم به این وزیر نیازی نداره و فقط برای خالی نبودن عریضه و اینا .. !!!!

- وزیر کار و امور اجتماعی : حسین خداداد که موفق شدن در وبلاگشون عده زیادی آدم رو سر کار بذارن , میتونن توانایی زیادی در سر کار گذاشتن باقی ملت هم داشته باشن . حالا اگه همه ملت تخصص کافی ندارن اما میتونن که مشاور سر کاری باشن ؟!؟

- وزیر امور خارجه : ملا حسین درخشان هم که معلومه , وزیر امور خارجه هستن و میتونن خیلی شیک برینن به روابط بین المللی ما با اون فرمایشات " گه " هر بارشون در باب سیاست خارجی و داخلی و دکترین بند تنبونی !

- وزیر جهاد کشاورزی : گیله مرد کالیفرنیایی نازنین که قربون سبیل های از بناگوش در رفته ش برم هم با داشتن چندین هکتار زمین در شهر دیکسون کُلا از توابع کالیفرنیا و همینطور عهده دار بودن پست کدخدایی این شهر , بهترین انتخاب برای پست وزارت کشاورزی هستن .

- سخنگوی دولت : جناب شبح الاشباح هم با بیانیه هاشون و مخصوصن دکترین حمایت از زنان آسیب پذیر در زیر مجموعه کنفرانس قرمه سبزی و کلوپ مرد ذلیلان , بهترین کاندید برای این پست هستن .

- وزیر پست و تلگراف و تلفن : آقای احسان XXX هم با داشتن شرکت کذایی پرشین تولز که کارشون جز کلاه گذاشتن سر خلق الله و سر کیسه کردن مردم نیست و خیلی هم طرفدار آزادی هستن و محض نمونه یک دومین به اسم آریامهر به من ندادن و ادعاشون کون آسمون رو آبکش کرده هم بهترین کاندید برای این پست هستن .

- وزیر بهداشت و آموزش پزشکی : دکتر سکس هم با آموزشهای جنسی و زیر شکمی خودشون بهترین کاندید برای این پست هستن و میتونن ملت شهید پرور میهن آریایی – اسلامی رو به بهترین وجه درمان و ارشاد کنن .

- وزیر دارایی : جناب بامداد الزمان هم که یکی از طرفداران سینه چاک جناب آقای مارکس لعنت الله هستن و اعتقاد به اصل پرولتوریا و کمونیست و حمایت از طبقه کارگر و تقسیم عادلانه ثروت بین تمام مردم دارن , بهترین وزیر پیشنهادی هستن برای این پست .

اما در کنار وزرای کابینه , افرادی هم هستن که باید عهده دار پست های کلیدی و سازمانی خاص بشن که در زیر معرفی میشن :

- نوشی و دو طفلان مسلم : رئیس بنیاد مستضعفان و فلک زدگان !
- زیتون پرورده : رئیس سازمان محیط زیست و حمایت از جک و جونورها !
- مهشید : رئیس سازمان حمایت از همجنس گرایان و ریاست سازمان زنان اشرف پهلوی سابق !
- مامان غزل : رئیس سازمان بهزیستی !
- قاصدک : رئیس بنیاد جانبازان و شهدا و مونگولان !
- آرمین گیله مرد : دادستان کل کشور !
- آیسان : رئیس سازمان حمایت از کودکان بی سرپرست !
- ضمیر سرخ : وزیر شعار !



........................................................................................

Tuesday, May 24, 2005

حکایت ثواب و کباب :

جریان اومدیم ثواب کنیم کباب شدیم رو حتمن زیاد شنیدین و زیاد هم براتون اتفاق افتاده ! این ماجرای امشب منم یکی از همین کباب شدن هاست :

جریان از این قراره که امروز سر کار دیدم دوستم خیلی تو خودشه و ناراحته و مدام بالا پایین میره و آروم و قرار نداره ! آخر طاقت نیاوردم و ازش سوال کردم :
- چته ؟ چقدر جوش می زنی ؟ سر گیجه گرفتم از بس چرخیدی !
هیچی ! طوری نیست !
- پس چیه ؟ آسکاریس داری که هی وول میزنی ؟
نه نگرانم یکم !
- نگران چی ؟
گفتم که مهم نیست !
- یا میگی یا می ندازمت از اطاق بیرون سرسام گرفتم از دستت !!!!
چیزی نیست ! باید برم یه سمینار یه روزه و مادر و پدرم تنهان و نمیدونم چیکار کنم !!!!
- مگه بابات نیست ؟
برو بابا دلت خوشه ! این دو تا 10 ساله با هم قهرن و بابام پایین زندگی میکنه و مادرم طبقه بالا !
- خب اینکه چیز مهمی نیست که تنها هم نیستن !
برو بابا ! من باید هر روز براشون غذا درست کنم و اگه یه شب نباشم سکته میکنن از ترس !
- یعنی همه نارحتیت همینه ؟
خب آره ! حالا من برم این دو تا دق میکنن !
- میگم می خوای من امشب برم پیششون بمونم ؟ خیال تو هم راحت میشه !
راست میگی ؟؟؟؟؟؟ یعنی میتونی ؟؟؟
- مگه چیه ؟ من کلن با پیرمرد – پیرزن ها خیلی خوب کنار میام و خوب درکشون میکنم !
ولی ... نه هیچی ! باشه قربونت برم شیوا جون من ساعت 6 باید فرودگاه باشم تو هم تا هوا تاریک نشده برو خونه ما من به مامان اینا میگم تو میری شب پیششون !

منم که خیال میکردم شب میرم پیش دو تا پیرمرد و پیرزن باحال و کلی با هم حرف میزنیم و میگیم و میخندیم و خلاصه کلی برای خودم برنامه درست کرده بودم که امشب حسابی خوش میگذره و تا دیر وقت با هم گپ میزنیم و خاطراتشون رو برام میگن و یک شام حسابی هم براشون درست میکنم .... و عصر هم دو ساعت زودتر از سر کار زدم بیرون رفتم مرتیکه رو از مهد برداشتم و بردم گذاشتم پیش خاله م و اومدم خونه و ساکم رو بر داشتم و هر چیزی که لازم داشتم برداشتم بعلاوه کامپیوتر و بعد هم سوار ماشین شدیم و رفتم خونشون ! سر راه موقع برگشتن هم شیرینی و چند تا خرت و پرت خریدم و رفتم خونه دوستم !
زنگ که زدم کسی جواب نداد ! تقریبا 5 دقیقه ای پشت در بودم که حس کردم یه سر داره منو از بالای دیوار نگاه میکنه ! تا سرمو بالا آوردم سرشو کشید پایین ! با خودم گفتم لابد خیالاتی شدم ! دوباره زنگ زدم و کمی به همون حالت موندم و دوباره یه کله اومد بالا !!!! سلام کردم . به زبون اومد و گفت : کی هستی ؟؟؟؟
- من دوست دخترتونم ! قراره امشب اینجا بخوابم مگه بهتون نگفته ؟
مگه خودت خونه نداری ؟
- چرا !! خب .... گفتم تنها نباشین !
اینجا مگه کاروانسراست ؟ برو رد کارت !!!

موهام سیخ شده بود از تعجب ! تو این فکر بودم که چیکار کنم و یهو دیدم صدای عربده بلند شد :"
مرتیکه مافنگی اونجا چه غلطی میکنی ؟ برو درو باز کن ببین کیه زنگ میزنه ؟
- به تو چه ؟ خودت بیا نگاه کن ! کون گشاد !!!!! 100 سالت شد هنوزم با کون من میرینی !!!!!

داشتم شاخ در میاوردم که اینا چی میگن به هم که در باز شد و یه پیرزن اومد بیرون ! یاد داستان جادوگر هانسل و گرتل افتادم از بس که پیرزنه زشت و ترسناک بود !!!!!!!
- چی میخوای ؟ گدایی ؟
بله ؟؟؟؟؟؟
- پول ندارم برو پی کارت ! پیشته ! بی آبرو ...
بابا من دوست دخترتونم ! قراره امشب اینجا بخوابم که تنها نباشین !
- وا ! تو که یکساعت پیش مرد بودی !!!! نکنه جنی ؟ اجی مجی لا ترجی .. بسم الله بسم الله ...
من که الان اومدم ... چه مردی ؟
خوبه , خوبه .. لوس میکنه خودشو ! خواستم سر به سرت بذارم . فکر نکنی یه وقت خنگ شدم !؟! حالا بیا تو ببینم !
- ببخشید میشه ماشین رو بنازم تو حیاط ؟
اگه یه قطره روغن ماشینت رو کف حیاط بچیکه میدم خودت بشوری !
- چشم !
درو باز کردم و ماشین رو بردم تو ! عجب استقبالی گرمی ! هنوز گیج بودم ! ماشین رو خاموش کردم و پیاده شدم و ساکم رو برداشتم و اومدم برم تو که دیدم پدرش داره منو مثل یزید نگاه میکنه ! چنان قیافه وحشتناکی هم داشت که آدم وحشت میکرد لاغر و تکیده و کچل و دور سرش هم موهای سفید و پیژامه گل و گشاد راه راه و خمیده با دستهای استخونی و دم پایی های بزرگ که موقع راه رفتن لخ لخ صدا میکرد !
زود رفتم تو تا بهم گیر نده ! کفشهامو کندم و جفت دیوار کردم و دنبال مادرش راه افتادم !
- تو چقدر درازی !
خب ... تقصیر من چیه !؟!
- دختر خوب نیست دراز باشه ! می ترشه ! شوهرت باید نردبون بذاره بهت برسه ؟
ببخشید !!!!!
- غذا که بلدی درست کنی ؟
بله بلدم ! دست پختم خیلی خوبه !
- پس زود میری بالا لخت میشی میایی پایین یه غذای بی نمک درست میکنی برام !
می خواستم بگم چشم که یهو پدرش از پشت سر هوار زد :
- غلط میکنی بی نمک درست کنی ! یه غذای خوش نمک درست میکنی پر از گوشت و چربی باشه !
خفه شو پیر سگ یه پات لبه گوره هی نمک میخوری ؟
به تو چه ! به تو چه عفریته ! مگه حق تو رو میخورم ؟ حقوق خودمه ! مال خودمه ! اختیارشو دارم !!!!
اومدم آرومشون کنم و گفتم ک اصلن دو جور غذا میپزم هم بی نمک هم معمولی ! خوبه ؟
هر دو تاشون ساکت شدن و پیرمرده رفت تو یه اتاق و پیرزنه هم گفت بیا بالا جاتو نشون بدم ! از پله ها رفتیم بالا ! خونه تقریبا مرتب و تمیز بود ! فضای خونه بوی ویکس و عناب میداد و کلن تاریک روشن بود و دلگیر و هوا هم کمی گرم و مونده بود ! کمی احساس دلتنگی میکردم و پشیمون شده بودم ! اما پیش خودم گفتم یک شبه ! خلاصه رفتیم داخل یه اتاق نسبتا بزرگ تاریک که یه تخت کنار دیوار نمور که رنگهاش پوسته کرده بود قرار داشت و فرشی هم کف اتاق پهن بود و پنجره هاش هم بسته بود و پرده های قهوه ای سوخته ای جلوش رو گرفته بود . یه جا لباسی میله ای هم گوشه اتاق بود و کمد دیواری و چیز خاص دیگه ای تو اتاق نبود ! فقط توی اتاق بوی تند نفتالین میاومد !
- اینجا میخوابی منم دو تا اتاق اونطرف ترم ! شب هم درو قفل میکنی تا اون مرتیکه نیاد فضولی کنه و رفت بیرون !!!!
ساکم رو انداختم روی تخت و نشستم ببینم چیکار باید بکنم ! ساعت 7:30 بود و باید سریع دست بکار تهیه شام میشدم ! مانتو و شلوارم رو در آوردم و دامنم رو پوشیدم و دمپایی هام رو هم در آوردم و موهام رو برس کشیدم و دنب اسبی کردم و رفتم بیرون و سراغ دستشویی رو گرفتم از پیرزنه ! ته راهرو بود ! هر چی گشتم کلید برق رو پیدا نکردم و کورمال کورمال رفتم داخل و و همینطوری که دست به دیوار میکشیدم کلید برق رو پیدا کردم و چراغ رو روشن کردم ! از اون دستشویی های قدیمی بود ! توالت فرنگی هم نداشت و ایرانی بود ! دست و صورت و پاهامو شستم و اومدم بیرون و رفتم پایین سمت آشپزخونه ! سقف آشپزخونه رو دود گرفته بود و سیاه بود و یه یخچال فیلکو قدیمی و یه فریزر ناسیونال و اجاق گاز آردل درب و داغون و یک عامه ظرف های شسته نشده خودنمایی میکردن ! چندشم شده بود از این وضع و نمیدونستم چیکار باید بکنم ! کمی فکرمو متمرکز کردم و بعد هم تصمیم گرفتم از ظرفها شروع کنم و همه ظرف ها رو جمع کردم و رفتم پای ظرفشویی و مشغول شستن ظرفها شدم ! انکار صد سال بود اینها رو نشسته بودن و کبره بسته بودن ! از بس سیم کشیدم که مچ دستم بی حس شده بود . بعد از شستن ظرفها رفتم سر فریزر تا ببینم چی هست و چی نیست و چی درست کنم ! در فریزر رو که باز کردم دیدم تمام فریزر رو برفک گرفته و همه چی هم شله و کامل یخ نزده و خون آبه گوشتها ریخته و وضع چندش آوری بود ! گفتم من که لب نمیزنم به هیچی و 2 تکه مرغ برداشتم و رفتم براشون غذا درست کنم . یک تکه رو با نمک و تکه بعدی رو بدون نمک گذاشتم بپزنه 2 لیوان هم کته درست کردم و وقتی مرغ ها پخت کمی به آبشون زعفرون و کره و آب لیمو اضافه کردم و گذاشتم خوب آبش تو خوردش بره و بعد هم غذا رو کشیدم و صداشون کردم . وقتی اومدن دوتایی افتادن تو جون غذاها و تا تهش رو خوردن و بعد هم بلند شدن رفتن اتاق های خودشون . پیرزنه موقع رفتن گفت :
- قبل از خواب بیا اتاقم کارت دارم !
ظرفها رو جمع کردم و شستم و بعد هم رفتم یه دوش گرفتم و لباس خوابمو پوشیدم و رفتم پیش پیرزنه ببینم چیکارم داره ! وقتی چشمش به من افتاد یه لبخند مرموزی زد و بعد هم لباسهاشو در آورد و یه پماد عجیب و غریب داد دستم و گفت بمالم پشتش ! پماد , رنگ زرد کاهی داشت و بوی گند میداد ! نمیدونم چی بود با اکراه شروع کردم این ماده متعفن رو به پشتش مالیدن ! وقتی تموم شد بلند شد و نشست و گفت حالا بمال روی سینه هام ! خدایا !!!!! دوباره مشغول شدم . پیرزنه خوش خوشانش شده بود و هی وول میخورد و کیف میکرد و آخر هم یهو دست انداخت و سینه هامو گرفت و صورتشو آورد جلو منو ببوسه که خودمو عقب کشیدم و بلند شدم ایستادم ! تعجب کرد و بعد هم یهو عصبانی شد و پماد رو از دستم گرفت و گفت :
- واه واه .. افاده ای .. اصلن برو بیرون !!!!! ایشششش ...

چشمام 4 تا شده بود ! تا حالا با همه جور آدمی سر و کار داشتم الا یه پیرزن زشت همجنس باز !!!! خوشحال از اجازه مرخصی , فوری اومدم بیرون و رفتم ته راهرو و دستهامو صد بار شستم تا این بوی گند از بین بره و بعد هم برگشتم اتاقم و روی تخت دراز کشیدم ! تصمیم داشتم بذارم هر دوتاشون بخوابن و بعد یواشکی برم پایین و لپ تاپ رو وصل کنم به سیم تلفن و مشغول نوشتن و اینترنت گردی بشم ! برای همین هم رو تخت دراز کشیدم و چراغ رو خاموش کردم تا کمی مدیتیت کنم و خستگیم رو در کنم . نمیدونم چقدر تو این حال بودم که حس کردم یکی در اتاق رو یواش باز کرد و اومد تو . یهو یاد حرف پیرزنه افتادم که بهم گفت : شب در اتاقتو قفل کن !!!!!! اما دیگه دیر شده بود . همونطوری تو جام موندم و زیر چشمی نگاه کردم و سایه پیرمرده رو تشخیص دادم که با چراغ قوه اومده بود سر وقتم . یواش یواش به تخت نزدیک شد و بعد هم کمی مکث کرد و یهو دیدم دستهاشو برد سمت پام و لباس خوابمو زد بالا و نور چراغ رو انداخت روم . گفتم الان اگه بلند بشم که این جنازه متحرک از ترس سکته میکنه و خونش میافته گردنم . این وضع رو هم نمیتونستم تحمل کنم و حال بدی بهم دست داده بود ! تو همین فکرها بودم که دوباره دستشو آورد جلو و لباس خوابمو بیشتر زد بالا و دوباره مشغول سیاحت شد . بعد رفت سمت شورتم و دست انداخت که درش بیاره و دیگه نتونستم تحمل کنم و تکونی خوردم و به پهلو خوابیدم ! اما انگار بیشتر سر شوق اومده بود که دوباره مشغول شد و دیدم اگه چند دقیقه دیگه این وضع ادامه پیدا کنه لنگهام هم ممکنه هوا بره , بلند شدم و نیم خیز نشستم . آقا نیم خیز شدن من همان و پیرمرده مثل موشک از اتاق بیرون پریدنش همان ! هنوز هم که هنوزه نتونستم این معما رو هضم کنم که این جنازه چطوری با این فرزی و سرعت از اتاق فرار کرد !!!!!
لباسمو مرتب کردم و رفتم درو قفل کردم و رو تخت دراز کشیدم و کمی خوابیدم . ساعت 11:30 بود که بیدار شدم و آهسته در اتاق رو باز کردم و سرو گوشی آب دادم . همه جا تاریک بود و هر دو خوابیده بودن و فقط صدای خرخرشون خونه رو گذاشته بود رو سرشون ! لپ تاپ رو برداشتم و کورمال کورمال رفتم پایین سمت تلفن و نشستم رو زمین و مشغول شدم تا نامه هامو چک کنم ! اما هر کاری میکردم شماره نمیگرفت ! دوباره سیم رو به تلفن زدم و دیدم اصلن تلفن هم کار نمیکنه ! نمیدونم دوستم چطوری بهشون زنگ زده بود !؟! دست از پا درازتر برگشتم توی اتاقم و پرده ها رو زدم کنار و پنجره رو باز کردم تا کمی هوای اتاق عوض بشه و روی تخت دراز کشیدم و مشغول فکر کردن شدم . خوابم نمیبرد و مدام از این پهلو به اون پهلو میشدم . نمیدونم چرا احساس بدی داشتم . انگار که کسی مواظبم باشه . همینطوری بی اراده سرمو به طرف پنجره گردوندم و یهو با دیدن یه کله کچل که زل زده بود بهم مثل فنر از جام پریدم و شروع کردم جیغ کشیدن . اون کله وحشتناک هم با صدای من با یه صدای ناهنجار افتاد پایین . فوری رفتم دم پنجره و دیدم به به !!!!! پیرمرده روی نردبون ایستاده بود و داشت منو رصد میکرد و با صدای من هم میترسه و تعادلش رو از دست میده و از اون بالا تالاپ میافته زمین ! دیگه جای موندن نبود ! لوازمم رو جمع کردم و مانتومو روی لباس خوابم پوشیدم و مقنعه م رو هم سرم کردم و تند تند رفتم پایین و در حیاط رو باز کردم و ماشینو بردم بیرون و فرار به سمت خونه !!!!!!

حالا که دارم این ماجرا رو مینویسم مدام اون کله کچل ترسناک برام تداعی میشه که نور مهتاب تو فرق سرش خورده بود و چهره ش رو دو چندان ترسناک کرده بود !!!!! اما باور کنین هیچ کجا خونه آدم نمیشه . اینم از ماجرای کباب شدن ما که داشت به بهای تجاوز به ما تموم میشد ...



........................................................................................

Monday, May 23, 2005

فرهنگ زلف های مردانه :

آقا جدیدن مد شده آغایون مثل جوون های دهه هفتاد موهاشونو بلند میکنن ! اما باور کنین هر چقدر زور زدم , نفهمیدم دلیل این عشاق مو برای اینکار چیه و حتا با چند نفر از اونها هم که صحبت کردم دلایلشون اونقدر خنده دار بود و یا اونقدر غیر منطقی که خودشون هم هاج و واج میموندن که چی جواب بدن بجز اینکه عشقمون کشیده و جوونی و این حرفها !!!!!! حالا دهه هفتاد چند تا گره گوری خل و چل به اسم بیتل ها و متال ها روی کار اومدن و یکسری ملیجک هم به تقلید از اونها موهاشونو بلند کردن , مرام و هدف خاصی داشتن و بدنبال اسقرار صلح در جهان میگشتن ارواح عمه هاشون و چقدر هم بهش رسیدن , ولی اینکه این آغایون امروزی موهاشونو بلند میکنن و شکل هر چیزی در میان الا اونی که باید باشن , خودش حکایتی داره :

این تب مو قشنگی یا همون بلند کردن موها به خانواده ما هم کشیده شده . راستش من نمیخوام کسی رو مسخره کنم یا بهش بتوپم و محکومش کنم و بگم این کارها بده و اَخه و جیزه و ادای این مسلمونهای گه و یا حزب اللهی های حروم زاده و ملاهای قابلمه به سر مادر صلواتی رو در بیارم و جلوی جوونها ، حصار و دیواری آهنین از دین و مذهب و مشتی اراجیف و توجیهات تخماتیک دموده شده از بایدها و نبایدها بکشم که این کارها عاقبت نداره و حرام است و اسلام به خطر میافته و ... ! گور بابای اسلام و هر چی مسلمون ! اما اگه منطقی باشین , خود امام های مسلمونها هم یه پا برای خودشون بیتل بودن مخصوصن علی , آلن دلون اسلام که آدم عکس ش رو توی حموم های عمومی و سر در بقالی ها و خونه هر ننه قمری که میبینه دلش میخواد لبهاشو بذاره رو لبهاش و باهاش محشور بشه !
برعکس همه اینها میخوام بگم اگه پسری موهاشو بلند میکنه , خب عیبی نداره اما خیلی بهتره قبل از اینکه کسی موهاشو بلند کنه یه نیم نگاهی هم توی آینه به ریختش بندازه و ببینه اصلن موی بلند بهش میاد یا نه !!!! وگرنه گوسفند هم پشم داره , شتر هم پشم داره , ملا هم پشم داره , زن چادری هم پاچه بز داره ! اما پشم و پیلی به هر جانوری از بز گرفته تا سگ و آخوند میاد الا به آدمیزاد و برای همین هم شباهت عجیبی بین آخوندها و حیوانان مشاهده میشه :

آقا امروز که رفته بودم یه سر به خاله م بزنم چشمم افتاد به پسر خاله دبیرستانیم که موهاشو بلند کرده بود و با هر قدمی که بر میداشت مثل این اوا خواهر ها یه دستی هم به اون کپه موها میزد و شده بود مثل این مرتیکه روان , شهرام شب پره که با موهاش دائم درگیره و مرده بودم از خنده ! خاله م که حکایت خاله سوسکه ست و قربون دست و پای بلورین بچه ش میره , یهو اخم کرد و با حرص گفت :
- واسه چی به بچه م میخندی ؟ تازه خوشگل شده , قربونش برم !!!!!!!
منم که زبونم بند نمیشه اینطور وقتها برگشتم گفتم :
آخه خاله موی بلند بهش نمیاد ! این موهاش فر ریزه و مثل اسکاچ برایت شده !!!!!!!!!!
آقا ما تا اینو گفتیم پسر خاله بزرگم هم از اونور شروع کرد :
- ایول ! خوب گفتی ! الان میرم مایع ظرفشویی میارم میریزم رو موهات و قابلمه رو میکنیم تو سرت و میچرخونم تا تمیز بشه !!!!!!
پدرش هم از اونور در اومد که :
- به مرگ رهبر , به قبر ننه ولد زنای خمینی , به گور خواهر فلان شده هر چی آخوند و حزب اللهی و چادریه قسم میخورم که موهاش شده مثل سیم ظرفشویی !!!!!!!!

آقا اثر این تشبیهات اونقدر زیاد بود که همون لحظه پسر خاله م لباس پوشید و رفت سلمونی محلشون , حسن چمن زن , و نیم ساعت بعد با کله هرس شده برگشت خونه !!!!!!
..
..
حالا آغای محترمی که موهاتو بلند میکنی و عشق هم میکنی که مو قشنگ شدی !!!!! هر چیزی حساب و کتاب داره . زنها اگه موهاشونو بلند میکنن , در عوض کمتر عرق میکنن و بیشتر نظافت رو رعایت میکنن و هورمون هاشون طوریه که رشد موهای سرشون بیشتره و موهای تنشون کمتره و در کنار اینها بهشون هم میاد ! اما خیلی از پسرها هستن وقتی موهاشونو بلند میکنن و یا به شکل های غریبه عجیب در میارن , آدم استفراغش میگیره ! ولی متاسفانه جو جامعه ما طوری شده که طرف میخواد نمکی باشه , عمله باشه , جواد باشه یا هر پخی که میخواد باشه , اینش مهم نیست , مهم اینه که فقط طبق مد روز تیپ بزنه و بس ! جای خنده دار هم اینجاست که بخشی از جامعه دختران هم با دیدن چنین چهره هایی کله قند تو دلشون آب میشه که ببین طرف موهاش بلنده , پس دیگه آخرشه !!!!!!!!!!
همه جوونی میکنن و همه این دوران رو پشت سر میذارن اما یکی بهش میاد و یکی هم بقول معروف بهش میره !!!!!!!!! اینکه بطور متعادل مو رو بلند کنی و حالت موهات طوری باشه که بتونی راحت بهشون مدل بدی , باز یه چیزی و اینو کسی مخالفش نیست اما میبینی طرف موهاش بلا نسبت سیم ظرفشوییه و بعد میگیره مو بلند میکنه و یا موهاش مثل پشم بُز میمونه و سیخه و بعد مو بلند میکنه و مشت مشت هم ژل میماله به موهاش و چقدر سشوآر میکشه و فیکساتور و کوفت و زهر مارهای دیگه میزنه تا بتونه چند ساعتی موهاش رو حالت بده !!!! اما فکر اینو نمیکنه که همین مواد چه ضرری به بافت مو میزنن و چند سال بعد هم سرش بلا نسبت کون رهبر , بی مو میشه و خر بیار باقالی بار کن !
خیلی ها نمیدونن که موی بلند رسیدگی زیادی میخواد و اگر بهش رسیدگی نشه باعث ریزش مو و دم خوره و شوره سر و نازک شدن تارهای مو و دهها بیماری دیگه میشه !!!!! از طرفی هم خرجی که برای این موها میشه سرسام آوره و شامپو میخواد و تقویت کننده میخواد و نرم کننده میخواد و از اونطرف هم ژل و ... همه اینها کلی قیمت دارن ! حالا شما مو قشنگ ها بشینین فکر کنین ببینین برای ایجاد یک ظاهر نخراشیده ارزش داره که چند سال دیگه که از تب و تاب جوونی افتادین در سن میانسالی با کله کچل و گر جلوی آینه قربون صدفه خودتون برین و یا اینکه از هر چیزی به درستی استفاده کنید ؟

بعد هم یه بدبختی دیگه که تو جامعه داریم اینه که خیلی از جوونهای ما مقلد هستن و فقط برای افه و کلاس گذاشتن کارهایی میکنن که آدم مغزش تیر میکشه !!!!!! مثلن طرف تا توی رشته نقاشی یا فلسفه قبول میشه فوری مو بلند میکنه که هنرمند جلوه کنه یا عارف بشه ! و یا تا دو تا بیت شعر روحوضی و تصنیف تخته حوضی خوند , توهم برش میداره که شاعر شده و مو بلند میکنه ! بگو آخه پدر سگ ! تو که الفبای عرفان و هنر رو نمیدونی مو بلند کردنت چیه ؟ و یا با دیدن فلان فیلم یا فلان گروه موسیقی طرف هم فرداش میره و موهاشو همون ریختی در میاره و دیگه به این کاری نداره که اصلن بهش میاد یا نمیاد و فقط مهم اینه که اون شکلی بشه و بس !

این یکی از تاسف آورترین جنبه های فرهنگی کشور های جهان سوم و کشورهای در حال توسعه ست که با داشتن فرهنگی اصیل , هنوز از خودشون هیچ هویتی ندارن ! ما همیشه بدبختیمون اینه که میریم مثلن کتابهای هانس کریستین اندرسن رو برای بچه هامون میخریم و میدیم بهشون بخونن ولی نمیدونیم که این کتاب و داستانها از روی کتابهای ایرانی کپی برداشتن . ما میریم و داستانهای مزخرف غربی رو میخونیم و کیف میکنیم ولی دست بچه مون کتاب امیر ارسلان نامدار رو نمیدیم . ما میریم کتابهای مارکز و پائولو و چند تا خل و چل دیگه رو میخونیم و کیف میکنیم در صورتیکه گنجینه عظیمی از معرفت و عرفان و فلسفه فقط توی کتابهای مولوی نهفته ست و هنوز که هنوزه نتونستن به عمق عرفانش پی ببرن و این تازه گوشه ای از نامداران این مرز و بومه که بخاطر فرهنگ کثیف اسلامی و زدودن آثار ناب ایرانی و ایرانیان , در طول تاریخ 1400 ساله به فراموشی سپرده شده و از ریدن تا مرگمون رو هم به ناف اسلام چسبوندن و هویت اصلیمون رو فراموش کردیم . مردان اجتماع ما میان به تقلید از صوفی ها و عیاران و ... موهاشونو بلند میکنن ولی آیا این آدمهای امروزی همون مسلک و مرام اون آدمها رو دارن ؟؟؟؟؟؟ و اینحاست که باید سگهایی به اسم آخوند بیان و با زبون زور مردم ما رو از این کارها نهی کنن چون مردم ما اگه عقل درست و حسابی داشتن که با داشتن فرهنگ غنی 2500 ساله دست به دامن مشتی عرب سوسمار خور و دین اسلام و غربی های بی فرهنگ تازه به دوران رسیده نمیشدن و از فرهنگ و هویت اونها الگو بر نمیداشتن !!!!



........................................................................................

Sunday, May 22, 2005

رهبر و هیتلر :

حکومت ها وقتی روی کار میان همیشه یک عده هوادار دو آتشه دارن که خودشونو به در و دیوار میکوبن تا دولت و افراد مورد نظر خودشونو سر کار بنشونن و در کنارش به نون و نوا و اهدافی هم برسن . بیتشر رهبران دست نشانده آدمهایی هستن که شباهت عجیبی به مترسک دارن و از خودشون هیچ اراده ای ندارن . مثل عروسک های خیمه شب بازی بازیچه بازگردان های پشت صحنه هستن و فقط از داشتن پست و مقام و احساس قدرت لذت میبرن و ارضا میشن . در تمام حکومت ها چنین چیزی کم و بیش وجود داره و مخصوصن حکومت اسلامی و حکومت هایی اینچنین دیکتارتوری . از زمان روی کار اومدن این حکومت تا به امروز فجایع و جنایت های زیادی برای حفظ بقاش اتفاق افتاده . کلن نه تنها حکومت کثیف اسلامی , که تمام حکومت ها چنین خصیصه ای رو دارن و هر اندازه نفرت مردم از اونها بیشتر باشه عمق جنایت های اونها هم بیشتره . در همین رابطه حکومت اسلامی رو میشه با حکومت شوروی در دوران استالین و تا حدی هم با حکومت نازی ها در زمان هیتلر مقایسه کرد !

دیشب فیلم Der Untergang رو داشتم میدیدم که یک فیلم فوق العاده جذاب و تا حدودی مستند با شواهد تاریخی زنده و مصاحبه های واقعی با افراد بازمانده از اون زمان و نزدیکان هیتلر در آخرین روزهای زندگیش مخصوصن منشی دفتر و آجودان مخصوصش از آخرین ساعات حضور هیتلر در پناهگاه زیر زمینیش قبل از خودکشی و رسیدن روس ها بود و بقدری زیبا جنبه هایی از نفرت و عشق و باورها و عقاید و فضای حاکم در اون زمان رو نشون میداد که بی اختیار یک مقایسه ذهنی بین حکومت هیتلر با حکومت اسلامی کردم :

در این فیلم نشون داده شده بود که هیتلر و تمام سران حزب نازی و افسران SS و بیشتر سربازان آلمانی و همینطور مردم آلمان با عشق و علاقه عجیبی از پیشوا حمایت میکردن . حتا با اینکه میدونستن اون باعث تمام فجایعه , تا لحظه آخر هم ترکش نکردن و بخاطر عقایدشون مرگ رو به راحتی پذیرفتن و حتا از تسلیم شدن هم خودداری کردن . اوج باورهای این افراد به هیتلر و نازیسم بقدری قوی بود که حتا سربازهای زخمی از اینکه نمیتونستن در نبرد شرکت کنن دچار سرخوردگی میشدن و خودکشی میکردن . و یا همسر هیملر با تمام عشقی که به بچه هاش داشت همه اونها رو با سیانور به قتل میرسونه فقط بخاطر باورهاش و در نهایت هم با شوهرش خودکشی میکنن در صورتیکه میتونست مخفی بشه و فقط شوهرش بعنوان جنایتکار مجازات بشه . در قسمت دیگه ای از فیلم نشون میداد یکی از سیاستمداران آلمانی با اینکه هیچ جرمی مرتکب نشده بود و از مصونیت بین المللی برخوردار بود , فقط به این دلیل خودکشی میکنه که پیشوا بهش یک کپسول سیانور داده بود . افسران SS که بطور دسته جمعی خودکشی میکردن همه بر این اعتقاد بودن که بدون وجود پیشوا , زندگی هیچ ارزشی نداره و آرمانهاشون نابود شده . حتا زمانیکه روسها به چند متری پناهگاه رسیده بودن و پناهگاه در معرض توپخانه روس ها قرار داشت تمام نزدیکان هیتلر با تمام وجودشون جسد اوا براون و هیتلر رو تو اون موقعیت از پناهگاه خارج کردن و با بنزین آتش زدن تا به آخرین خواسته پیشواشون عمل کرده باشن و یا در صحنه آخر وقتی که یکی از ژنرالهای آلمانی خبر تسلیم بدون قید و شرط آلمان رو از رادیو اعلام میکنه بعد از خوندن پیام سکته میکنه از ناراحتی ... جالبترین و تکون دهنده ترین صحنه فیلم قسمتی بود که هیتلر در حال خوندن وصیت نامه ش بود و منشیش داشت اونو تایپ میکرد و ترجمه ش میشه :
- ما به مردم دنیا بد کردیم و نفرت کاشتیم و در آخر هم نفرت اونها گریبان ما رو گرفت و این روسها نیستن که منو نابود کردن , لعنت و نفرین مردم جهان منو نابود کرد ...

حالا من کاری به این ندارم که در جریان جنگ جهانی دوم بخاطر حماقت های هیتلر 60 میلیون نفر مردن و 18 میلیون نفر مفقود شدن و 7 میلیون یهودی زنده زنده سوزونده شدن و فجایع و جنایات وحشتناکی رخ داد که هنوز که هنوزه آثار اون جنایت ها در دنیا باقیه ! اما مطالبی که این فیلم آموزنده در بر داشت این بود که نشون میداد :

- اگر روزی حکومت اسلامی در تنگنای بین المللی قرار بگیره و سرنوشتی مشابه هیتلر سر رهبر و سرکردگان حکومت اسلامی بیاد , آیا این افراد هم چنین هواداران خالص و مطیعی دارن که بخاطر عقاید رهبرشون جانفشانی کنن و تا آخرین لحظه با رهبر باقی بمونن و با اونهم بمیرن و از جون خودشون و خانوادشون به راحتی بگذرن ؟

در خوشبینانه ترین حالت ها میشه اینطور قضاوت کرد که اگر روزی چنین اتفاقی بیفته همین افرادی که سنگینی ریش و پشمشون باعث کج شدن گردنشون شده و روزی هفشده بار دولا راست میشن و چند هزار سلام و صلوات میفرستن برای نماز و عبادت , اولین کسانی هستن که به سمت یک داروخونه یورش میبرن برای خرید یک عدد تیغ ژیلت و چند کیلو واجبی !!!!!!! همین زنان فاحشه چادری ای که یک چشمی رو میگیرن تا حتا خدا هم بهشون چپ نگاه نکنه و دایم از آلت رهبر بالا میرن , اولین کسانی هستن که کون لخت راه میافتن توی خیابون و با زمین و زمان و سگ و جن و آل جفت گیری میکنن ! همین سپاه و بسیجیان و افراد مذهبی مآب و حزب اللهی های دو آتشه مزلفی که توی کون رهبر و سران مملکت میرن تا پس مونده های اونها رو بخورن , اولین کسانی هستن که اطراف این آدمها رو خالی میکنن و 360 درجه عقایدشون رو عوض میکنن و خدا و پیغمبر رو میذارن در کوزه آبشو میخورن ! حالا فکر میکنین رهبر در چنین موقعیتی اونقدر شهامت داره که مثل هیتلر خودکشی رو به تسلیم شدن ترجیح بده ؟ اونقدر هوادار وفادار داره که اگه سفارش کرد جنازه ش رو بسوزونن , اونها هم از جونشون بگذرن تا جسد متعفن رهبرشون رو بسوزونن ؟ و آیا در لحظات آخر همین رهبر عنتر فرزانه و امام 14 شیعیان اونقدر وجود و وجدان داره که به جنایت های خودش اعتراف کنه ؟؟؟؟؟؟ و آیا سربازان و سپاهیان امروزی وقتی که از حال و روز بازمانده های جنگ ایران و عراق و جانبازان و معلولان و بیماران شیمیایی بینوایی که دونه دونه بخاطر طرد شدن از طرف همین حکومت کذایی و نرسیدن دولت به وضعشون و پرداخت نکردن هزینه های سنگین معالجه شون دارن میمیرن و در انزوای کامل قرار گرفتن و حتا بعضی از اونها زنانشون به خودفروشی رو آوردن , آیا حاضرن مثل دهه 60 با جون و دل از عقاید جنایتکاران اسلامی خواه دفاع کنن ؟؟؟؟؟ و در آخر اینکه آیا شخص رهبر هم مثل هیتلر با اینکه یک جنایتکار بود و فجایع عجیبی آفرید , اما به مردم آلمان خدمات شایسته ای کرد و در طول حکومت نازی ها آلمانی ها جزو ثروتمند ترین مردم اروپا و جهان بودن , هر چند که این رفاه از غارت مردم کشورهای دیگه و مخصوصن یهودی ها بدست میاومد اما با اینحال چنین انسان جنایتکاری باز هم به فکر مردم خودش بود و اونها رو از خودش جدا نمیدونست و نژاد پاک آریایی رو زیر پر و بال خودش میگرفت , چه برای سرپوش گذاشتن یا هر چیزی ... ! اما همین رهبر و عمال اسلامی خواه , از ابتدای رسیدنشون به حکومت تا حالا که 26 پاییز میگذره چه گلی به سر مردم زدن ؟ جز این بوده که هر سال که میگذره مردم بیشتر در فقر و فلاکت و بدبختی فرو میرن و فدای خواسته های غیر انسانی این هیولاها میشن ؟ اینها چقدر به مردم و جون و مال و ناموسشون اهمیت میدن ؟ حتا ظاهری هم که شده آدم حسابشون نمیکنن و با این اوصاف سرانجام چنین افرادی خیلی خوش شانس باشن حتا نصف سرنوشت هیتلر هم نمیشه و سگ هیتلر شرف داره به اینها !!!!
..
..
این یک حقیقت انکار ناپذیره که حکومت های دیکتاتوری همیشه با چنین سرنوشتی روبرو میشن ! قدرت همیشه کثیف بوده و دلیلش هم اینه که انسان رو حتا از حیوان هم پست تر میکنه و شیرازه انسانیت رو خشک میکنه و چشم ها رو کور میکنه برای دیدن حقیقت . تاریخ مدام پیش روی ما نمونه های زیادی قرار میده . هیتلر و استالین و صدام و طالبان و هزاران دیکتاتور دیگه ای که همگی روزی در اوج بودن و در نهایت با ذلت تمام بساطشون برچیده شد . روزی هم این اتفاق در ایران می افته و حکومت اسلامی به زباله دان تاریخ سپرده میشه و فقط یادی تلخ و درسهایی عبرت آموز برای آیندگاه از برهه ای ننگین در کشورمون در صفحات کتابهای تاریخ در کنار صفحات دیگه و در کنار شخصیت های دیگه قرار میگیره ... روزی استالین و هیتلر عزیز ملتی بودن و حالا شدن انسانهای منفور . روزی محمد رضا شاه و رضا شاه کبیر مقدس بودن و اسمشون رعشه به دل هر ایرانی میانداخت و شدن مظهر طاغوت و فساد , حالا هم شنیدن اسم رهبر آلت ها رو سیخ میکنه و زنها رو پریود و تصور خدا و پیغمبر مجسم رو برای طرفدارانشون ایجاد میکنه , و روزی هم میبینیم عکس و مشخصات رهبر در کتابهای تاریخی بعنوان جنایتکار مذهبی زده شده و این ماجرا سر دراز داره .....
تکبیر.



........................................................................................

Saturday, May 21, 2005

مادران دانا , بچه های داناتر :

از قدیم عبارتی در فرهنگ ما جا افتاده با عنوان : خدا پدرتو بیامرزه ! این جمله رو وقتی بکار میبرن که از کسی بخوان تعریف کنن و در کنارش وقتی از کسی هم عصبانی میشن باز هم میگن :
- بر پدرت لعنت !!!!!!!
اما خوبه بعد از 1400 سال یک بازنگری عمیق روی فرهنگ ما بشه و خیلی از موارد احمقانه و مردسالارانه رو از فرهنگ ایرانی خارج کنیم . چون همونطوری که میدونید امروزه تربیت فرزندان بر خلاف گذشته که بدوش پدر بود , بر عهده مادران گذاشته شده و کمتر پدری رو میبینید که برای تربیت بچه هاش وقت بذاره ! چون پدران اغلب چند جا کار میکنن و وقتی هم که به خونه میان در واقع تشریف میارن به هتل و خوابگاه تا فقط خستگی در کنن و چیزی بخورن و بخوابن یا لنگهای خانم رو هوا کنن ! حالا خوبه یه نیم نگاهی هم بندازیم به چند نسل عقب تر خودمون و ببینیم نتیجه تربیتی صد سال گذشته چی بوده ؟

اگه صد سال به عقب بر گردیم میرسیم به زمان قاجاریه . کشور در فلاکت قرار داره و مردسالاری غوغا میکنه . اسلام حرف اول و آخر رو میزنه و عصبیت بطور شدیدی بر کل جامعه حاکمه و قوانین بدوی اسلام مثل قطع اعضای بدن برای مجازات هنوز معتبره و حقوق بشر وجود خارجی نداره ! مادران نقش شون در تربیت فرزندان تا اون حده که از آاب و گل درشون بیارن و به دست پدر بسپارن تا اونو با خودش به محل کسب و کار ببره و ازش مرد بسازه !!!!!
- بریم جلوتر ! دوران شکوهمند پهلوی و روی کار آمدن رضا شاه کبیر " نور به قبرش بباره " . عصبیت ها بخاطر تحولات فرهنگی رضا شاهی و گرایش کشور به سوی فرهنگ غربی مثل کشف حجاب و خلع لباس آخوندها تا حدی بهتر شده اما هنوز هم مرد در کانون خانواده قرار داره و تاثیرات اجتماعی دوران قاجار هنوز به چشم میخوره !
- بریم باز هم جلوتر . دوران پر شکوه پهلوی دوم و محمد رضا شاه " رحمت الله " . به زنها برای اولین بار در تاریخ ایران بها داده میشه و سپاهیان دانش با همراهی دختران و پسران جوان برای اولین بار در ایران دو جنس رو با هم آشتی میده . قضات زن و معلمین زن و سربازان زن و پرستاران زن و ... در جامعه در محور قرار میگیرن و زن نقش آفرین میشه در جامعه و نقش پدر در تربیت فرزندان کمرنگ تر میشه .
- کمی جلوتر ! حکومت شاهنشیخی . روی کار اومدن آخوندها و رشد تصاعدی ارتجاع سیاه و زنده شدن تمامی فرهنگ های منسوخ در طی 50 سال سلطنت پر شکوه پهلوی بزرگترین ضربه رو به کیان خانواده در ایران در تمام ارکان تربیتی و فرهنگی و اجتماعی و روانی و اخلاقی وارد میکنه ! حجاب اجباری , دین سالاری اجباری و ربط دادن مذهب در تمام شئونات جامعه از ریدن تا مردن , باعث بوجود اومدن نسلی میشه بنام نسل سوخته !!!!!!!
- زمان حاضر ! نسل دوم اسلامیون با اصلاح ژنتیکی و متمایل به غرب و کمی آزادی ! فرزند سالاری جای خودش رو به مرد سالاری میده و اینبار پدر و مادر پیش مرگ فرزندان میشن . هنوز که هنوزه جامعه ما نتونسته راه خودشو بسوی ترقی و پیشرفت فرهنگی در درجه اول و در درجه دوم مطابق با پیشرفت های جهانی باز کنه ! دلیل اصلی اون اینه که مادران گذشته همگی مادرانی بودن سر سپرده و مطیع و بی اراده و با سواد کم و نداشتن اطلاع از موضوعات روز اجتماعی و دور نگه داشته شده از بطن اجتماع که فرزندانی مطیع تربیت میکردن و مادران امروزی که همون فرزندان مطیع به زور و تهدید بودن , مادرانی هستن افسار گسیخته و هنجار شکن و ناهنجار و ناراضی که درک درستی از فرهنگ و تربیت ندارن و بچه هایی که تربیت کردن و شاهدشون هستیم , نسلی هستن بی انگیزه و سرگردان درست در وادی حیرت !!!!!!

این مادران شدیدن ادعای روشن فکری میکنن در صورتیکه کوچکترین دانشی از علوم روز و سیاست و فرهنگ متداول در جهان و خیلی موارد از این دست ندارن و فقط طوطی وار وارد دانشگاه و عرصه فرهنگی شدن و سوادی آموختن و فکر کردن با سواد دانشگاهی میشه سواد زندگی و اجتماعی هم کسب کرد . متاسفانه این برداشت بخاطر جو غلط مدرک گرایی در جامعه ایجاد شده و زنان تحصیل کرده با همین برتری مدرک فکر کردن میتونن جایی در بین مردان در اجتماع باز کنن و نتیجه بدست اومده کاملن برعکس شد چون این زنان هیچ درکی از وضعیت اجتماعی نداشتن و زمانیکه به اون درجه از شعور اجتماعی میرسیدن وقتی بود که خیلی چیزها رو باخته بودن !!!!!!!
فرزندان این مادران بخاطر فاصله گرفتن پدران از تربیتشون , بطور شدیدی وابسته شدن به مادرانی که خودشون سرگشته بودن و هنوز نتونستن بین نسل گذشته و نسل امروز یک پیوند صحیح فرهنگی و اخلاقی ایجاد کنن و نفرتی رو از گذشته دریافت کردن با برداشتهای غلطشون طوطی وار به فرزندانشون منتقل میکنن و حالا با این اوصاف می تونید حدس بزنید نسل بعدی مادرانی که از این فرزندان حیران متولد میشن , چه بلایی به سرشون میاد و عاقبت کشور ما به کجا ختم میشه !
..
..
مادر بودن شاید در گذشته خلاصه میشد در هم آغوشی با پدر و انجام کارهای منزل و غذا پختن و هنرهای خانه داری و نظافت و بچه زاییدن , اما امروزه مادر بودن بینهایت مهم تر و کلیدی تر از گذشته شده و والدین باید اونقدر دانش بالایی داشته باشن تا جلوی انحرافات فرزندانشون رو بگیرن . دلیل اینکه مادران امروزی باید از همه جهت دارای آگاهی های برتری باشن اینه که ما در دنیایی زندگی میکنیم که به عصر انفجار اطلاعات معروف شده ! من خودم بعنوان یک نسل سوخته اعتراف میکنم که :
- مادر و پدر من هرگز و به هیچ شکلی هنوز که هنوزه نتونستن منو درک کنن با اینکه مادر و پدر من هر دو مدارک دانشگاهی داشتن و تحصیل کرده مثلن اروپا بودن جون خودشون , اما اون فرهنگ قدیمی چنان در گوشت و خونشون نفوذ کرده بود که نتونسته بودن تغییرات دنیای من رو هضم کنن و من تنها کاری که تونستم برای رهایی از دست فرهنگ عقب افتاده اونها انجام بدم این بود که موسی به دین خود عیسی به دین خود ... وسلام !
و حالا , من یک مادر هستم و چنان وظیفه سنگینی به دوشمه که اگه بهش فکر کنم دیوانه میشم :

- فرزند من چند سال دیگه قدم به دنیایی میذاره که بهش میگن مدرسه ولی اگه زمان کودکی خودمو با زمان اون مقایسه کنم شادید بشه بهش گفت پایگاه فضایی ! چون از همین حالا در غرب کتاب و دفتر و مشق و این جفنگیات جمع شده و بچه ها با لپ تاپ به مدرسه میرن و تکالیفشون رو با کامپیوتر انجام میدن . حتا همین حالا هم بچه من توی کودکستان با کامپیوتر بازیهای آموزشی یاد میگیره و 2 برابر سن من در اون سن می فهمه . حالا من بعنوان یک مادر باید اونقدر دانشم رو بالا ببرم و مدام به روز باشم که بتونم فرزندم رو در هر دوره ای از سنش درک کنم و بدونم در پشت این ظاهر زیبا و راحت تکنولوژی جدیدی که دارن میدن دستش چه چیزهای مخربی نهفته ؟
درست مثل پدر و مادر خودم که هنوز که هنوزه نمیدونن توی اینترنت چی میگذره و فقط اینو میدونن که اینترنت خیلی چیز بدیه چون توش عکس های سکسی وجود داره !!!!!!! واقعیت اینه که یه بچه کلاس پنجم دبستان میتونه از تو اینترنت آموزش تروریستی یاد بگیره ساختن بمب اتم یاد بگیره انواع روش های مقاربت جنسی رو یاد بگیره و هزاران خطر دیگه در دسترشه به راحتی چون دسترسی خیلی ساده ای به جهانی از اطلاعات داره ! یا حتا دوست یابی از طریق چت که نمیدونی چه کسی پشت اون ظاهر و شکلک های زیبا قرار داره و چه دامهایی برات هست و میلیاردها حادثه دیگه ! همین حالا در اداره آگاهی بخشی ایجاد شده بنام جرائم اینترنتی که باندهای قاچاق زنان از طریق چت روم های ایرانی دختران و زنان ساده رو گول میزنن و براحتی به فحشا میکشونن .
حالا وای به اینکه من نخوام دانشم رو به روز کنم و فرزندم از من جلو بزنه از نظر اطلاعاتی و اون موقع میتونه براحتی هر کاری که میخواد انجام بده و یهو چشم باز میکنی و میبینی یه جنایتکار تمام عیار تحویل جامعه دادی !!!!!

مادران مغرور امروز که فقط حال رو میبینن و فکر میکنن یه مدرک لیسانس یا فوق لیسانس گرفتن دیگه آخرش شدن و معلوماتشون فوران میکنه , باید بدونن که سواد دانشگاهی پشیزی ارزش نداره برای تربیت فرزندان و باید علاوه بر بالا بردن اطلاعت عمومی و اجتماعی و فرهنگیشون در تمام زمینه ها , همزمان با فرزندانشون اطلاعات روز و جامع جهانی رو کسب کنن وگرنه چنان از گردونه تربیتی عقب می افتن که وقتی چشم باز کنن میبینن که به اندازه چند سال نوری از فرزندانشون عقب هستن !

زادن اطفال سخیف و علیل
از پدری خسته و مامی ذلیل
نیست به نادانی انسان دلیل ؟
یک دو سه فرزند دانا و اصیل
میوه عمر است به باغ وجود
از ثمر نارس و کرمو چه سود ؟
زاده یک مادر خار و علیل
یک پدر بلهوس بی دلیل
چیست بجز نسل زبون و ذلیل ؟
بهر بقایش به خدا بندی دخیل
وای که گل نشاندن به دل شوره زار
کوشش بیجاست و عاقبتش انقلاب



........................................................................................

Friday, May 20, 2005

رژیم غذایی , ( قابل توجه خانم ها ) :

آقا این نسرین باربی باز سوژه داد دست ما . رژیم گرفتن یه موضوع زنونه نیست و مربوط به هر دو جنس زن و مرد میشه چون مردها زندگیشون از زنها جدا نیست و از سن 30 سالگی به بعد بدنشون رو به انحطاط میره :

چاقی یا بیماری قرن یا مرگ بی صدا , امروزه جون خیلی از آدمها رو تهدید میکنه . در گذشته چاق بودن نوعی زیبایی به حساب می اومد و مردم سعی میکردن چاق و فربه باشن و زنانی زیبا بودن که چاق و تپل بودن . در یونان باستان هم مردم اعتقاد داشتن وقتی بیمار میشن باید چند برابر معمول غذا بخورن و اونقدر میخوردن تا از حال می رفتن و بیماری رو نشانه کمبود مواد غذایی می دونستن . ابن سینا اولین پزشکی بود که کشف کرد چاقی باعث بیماری سکته یا تصلب شرائین میشه . امروزه ثابت شده 80% بیماری های جسمی ما بخاطر بدی نوع تغذیه ست . برای اینکه ببینید چه جنایتی به بدنمون میکنیم با خوردن خوراکی های بی خاصیت و مضر , خوبه مطالب زیر رو بخونید :

رژیم گرفتن رو تمام دکترهای تغذیه حذف کردن از دستور کارشون و حذف غذا از سبد تغذیه روزانه رو مردود میدونن . بجای حذف کردن غذا پزشکان عقیده دارن ورزش کردن و تحرک جسمانی و یا رژیم های علمی با نظارت پزشک تغذیه , میتونه به بهترین شکل بدن رو از دریافت کالری بیش از اندازه که باعث چاقی میشه , راحت کنه . خیلی ها هستن که وعده های غذاییشون مناسبه اما در کنارش عادت به خوردن تنقلات چرب و شیرین دارن که همونها باعث چاقی میشه و بعد این افراد میان و خودشونو هم از غذا خوردن و هم از تنقلاب مورد علاقشون محروم میکنن و فشار به قلب و کلیه ها و جهاز هاضمه وارد میکنن تا چند کیلو اضافه وزنی رو که به خاطر دله بودن خودشون پیدا کردن از بین ببرن , در صورتیکه با این اقدامشون شاید از نظر ظاهری لاغر بشن اما تحقیقات نشون داده این افراد نه تنها دوباره به سمت خوردن خوراکی های مورد علاقه بر میگردن که اینبار دو برابر وزنی رو که کم کردن و قبلن داشتن پیدا میکنن و در کنارش آسیب های جدی به بدنشون وارد میکنن !!!!

تغذیه در ایران یکی از بدترین نوع تعذیه در کل جهانه . ایرانی ها بیشتر از غذاهای پر حجم یا عمله خفه کن استفاده میکنن و اونقدر که به مقدار اهمیت میدن به کیفیت توجه ندارن . شما وقتی به مهمونی در ایران میرید میبینید روی میر یه کاسه پر از آش رشته گذاشتن و 3 تا دیس برنج و مقداری هم خورشت و فقط مقدار کمی سالاد و سبزی خوردن و ترشی جات و نوشابه های کولا چیده شده . اما در کشورهای دیگه میبینید 2 تا دیس پر از مرغ گذاشتن و 2 تا کاسه بزرگ سالاد و مقداری هم نان و مخلفاتی مثل نخود فرنگی و ذرت و هویج و سیب زمینی و بروکلی و نوشیدنی های سالم که تشکیل یک غذای کامل رو میدن . غذاها ساده و مقوی و اشباع کننده و کامل هستن . غذاهای ایرانی درسته خوشمزه و متنوع هستن اما هیچ خاصیتی ندارن . تنها تک و توک غذاهای محلی ای رو میبینید که از نظر تغذیه ای حرفی برای گفتن دارن که اونها هم اغلب یا اونقدر چرب هستن یا اونقدر شیرین که بدرد مردم شهرنشین نمیخورن ! مثل غذاهای مردم کرمانشاه و اصفهان !

مهمترین عواملی که باید توجه داشت اینه که روشهای قدیمی و منسوخ شده رو دور ریخت و بجای اونها به روشهای علمی و جدید امروزی توجه کرد :

- خوردن یک لیوان ماست برابر با خوردن 3 لیوان شیر به بدنتون کلسیم میرسونه و خواص ضد عفونی کنندگی و ویتامین های خیلی بیشتری نسبت به شیر داره و در ضمن به افرادی که روده هاشون نمیتونه لاکتوز رو هضم کنه و نفخ ایجاد میکنه , کمک بزرگی میکنه .
- اسفناج بر خلاف تصور عموم اصلن آهن نداره و خوردن اون تنها باعث کمک به گردش خون و فیبر و ویتامین های دیگه از گروه A میشه اونهم تازه اگر با آب لیمو بصورت خام مخلوط و سرو بشه !!!!
- خوردن تخم مرغ نه تنها کلسترول خون رو بالا نمیبره که بر عکس باعث متعادل نگه داشتنش هم میشه البته در هفته فقط 2 عدد و در کنارش بخاطر وجود بعضی آنزیم ها برای بهتر کار کردن کبد خیلی مفیده بر خلاف تصور قدیمی ها که میگفتن خوردن تخم مرغ کبد رو از کار میاندازه !!!!!
- یکی از بدترین کارهایی که خانم های ایرانی انجام میدن آبکش کردن برنجه . درسته که آبکش کردن برنج یکی از هنرهای زنهای ایرانیه و در مزه غذا تاثیر فوق العاده ای میذاره اما خوبه بدونید که با اینکار ویتامین B1 برنج بطور کامل از بین میره و 80% خاصیت هاش رو از دست میده و تنها به بدن شما مقدار زیادی نشاسته می رسونه , وقتی برنج های باسماتی درجه یک رو میشه کته کرد با کیفیت برنج آبکش , حیف نیست بدن رو از منبع عنی ویتامین های B محروم کرد ؟!!! حالا بجای اینکه 3 بشقاب پلو بخوری یه بشقاب بخور تا چاق نشی !
- خوردن قند و شکر با چای که بین ایرانی ها مرسومه یکی از بدترین روشهای تغذیه ست . خوردن شکر با چای در صبح باعث پایین رفتن سطح ایمنی بدن میشه و همینطور مصرف قند باعث چاقی و بالا رفتن قند خون میشه . به همین دلیل در غرب به بچه ها تا سن 7 سالگی قند و شکر نمیدن و در ضمن قندهای رژیمی هم نه تنها خاصیتی ندارن که اگه از حد مجاز هم بگذرن سرطان زا میشن .
- خوردن پنیر بر خلاف اعتقادات گذشته نه تنها باعث خنگی بچه ها نمیشه که باعث رشد سلولهای مغزی و مغز استخوان میشه و خیلی مفیده . مخصوصن انواع کم نمک پنیر .
- آب لیمو تنها وقتی مفیده و ویتامین C داره که بصورت سرد و تازه به همراه سبزیجات و گوشت مصرف بشه . گرمای غذاها و حتا سوپ ها باعث از بین رفتن ویتامین C لیمو میشه !!!!!
- نان سفید یا بدون سبوس بر عکس تصور عموم باعث چاق شدن میشه و مردم ایران هم همه دنبال خرید نان های سفید هستن که این یک اشتباه بزرگه چون فقط باعث سیری کاذب میشن و خوردن نان های سبوس دار یا کامل تاثیری روی اضافه وزن ندارن و حالت گرسنگی ایجاد میکنن .
- خوردن آجیل بصورت خام نه تنها باعث اضافه وزن نمیشه که باعث از بین رفتن کلسترول بد خون و ثابت نگه داشتن وزن میشه . مخصوصن مغزهای بادام و گردو و تخمه آفتاب گردان و فندق و پسته .
- ماهی و میگو بر خلاف تصور عموم که خیال میکنن تنها منابع فسفر هستن , در گیاهان هم وجود داره و عدس یکی از غنی ترین منابع فسفر در گیاهانه که میتونه نخوردن ماهی رو جبران کنه و فقط خوردن ماهی بخاطر داشتن روغن باعث کاهش کلسترول بد خون و جلوگیری از سکته میشه !
- انواع خورشت های ایرانی نه تنها هیچ خاصیتی ندارن که بیشترشون مضر هم هستن . مثل قرمه سبزی که خون رو اسیدی میکنه و کلیه ها و کبد رو به فعالیت بیشتر وا میداره تا این اسید رو دفع کنن برای همین هم هست که وقتی قرمه سبزی میخورید ادرار و عرق تن شما بوی اسانس شنبلیله میگیره !!!!
- خیلی ها عقیده دارن خوردن قارچ و سویا به تنهایی میتونه پروتئین بدن رو تامین کنه در صورتیکه این مواد به تنهایی حتا به اندازه 2% از گوشت هم نمیتونن پروتئین اصلی و لازم برای بدن رو تامین کنن چون اسید آمینه که یکی از مواد مورد نیاز عضلات هست , کمی دارن . 20 کیلو سویا شاید به اندازه 50 کیلو گوشت پروتئین داشته باشه اما چون 6 تا اسید آمینه داره و گوشت 10 اسید آمینه , به همین دلیل سویا یا قارچ رو باید با مواد پروتئینی دیگه مخلوط کرد . آرد سویا وقتی با شیر مخلوط میشه اسید آمینه ش کامل میشه و یا قارچ وقتی با تخم مرغ یا توی کره تفت داده میشه یا توی سس سفید مخلوط میشه تبدیل به یک پروتئین کامل میشه !
- میوه هایی مثل گریپ فروت و آناناس بر خلاف تصور عموم که خیال میکنن لاغر کننده ست , اگر درست مصرف نشن نه تنها لاغر کننده نیستن که چاق کننده و آسیب رسون هستن . خوردن آناناس برای لاغری خوبه اما اگه از اندازه مورد نیاز بالاتر بره بخاطر داشتن کالری زیاد و انرژی زا بودن چاق کننده ست و گریپ فروت بخاطر داشتن اسید میتونه به بافت معده های ضعیف آسیب وارد کنه و باعث زخم معده بشه و همینطور افراد کم خون مخصوصن خانم ها با افت فشار شدید روبرو بشن .
- خانم ها بخاطر پریود ماهانه همیشه در معرض کم خونی هستن . بجای خوردن جگر , خوردن یک پیمانه جعفری با آب لیمو و عدس میتونه 2 برابر بیشتر از جگر خونساز باشه و در کنارش از عوارض خوردن جگر که بالا رفتن کلسترول و هورمونهای گوشت در کبده , جلوگیری میکنه . همینطور خوردن شراب مخلوط با آب انگور تازه خیلی خونساز و خوشمزه ست و برای زنهای حامله توصیه میشه .
- خوردن نمک اضافی با غذاها آسیب جدی به سلامتی میزنه . وقتی شما نمک اضافه بر نمک موجود در غذا میخورید بدن برای دفع اون به آب احتیاج پیدا میکنه و افزایش مصرف آب باعث فشار به قلب و کلیه ها و بالا رفتن فشار خون میشه .
- خوردن سس همیشه هم بد نیست . خوردن سس مایونز بطور کامل ضرر داره چون مواد تشکیل دهنده اون 80% روغن و باقی زرده تخم مرغ و فلفل سفید و سرکه ست . ولی سس قرمز یا کچاب ثابت شده خاصیت ضد سرطانی داره و از گوجه فرنگی هم مفید تره !
- خوردن مشروبات الکلی این روزها بین جوونهای ایرانی مد شده , یکی از مضرترین مواد برای بدنه مخصوصن برای افراد زیر 30 سال . الکل باعث آسیب رسوندن به کبد و مخچه میشه و رگها رو از حالت ارتجاعی خارج میکنه و صدها آسیب دیگه برای بدن داره . اما نوشیدنی های الکلی سبک و مفید مثل شراب قرمز و آبجو با درصد الکل 2% خیلی مفیده برای بدن و افرادی که وارد سن 30 سالگی میشن بهشون توصیه میشه به همراه غذا , فقط کمی شراب بنوشن .
- نوشیدن چای و قهوه خیلی مفیده و مخصوصن چای سبز که خاصیت فراوونی داره و از پوسیدگی دندان جلوگیری میکنه و ویتامین C داره و بوی دهن رو از بین میبره و کلسترول رو پایین میاره و آنتی اکسیدانه و ضد سرطان و هزار و یک خاصیت دیگه . هرگز بعد از غذا چای ننوشین چون بطور کامل آهن موجود در غذا رو از بین میبره .
- خوردن کاکائو با شیر نه تنها خاصیت نداره که کلسیم شیر رو از بین میبره و فقط مصرفش با آب جوش و یا بصورت شکلات های تیره برای بدن مفیده و نشاط آور و ضد اکسیدان و انرژی زاست و سیستم ایمنی بدن رو تقویت میکنه . خوردن شکلات های شیری بخاطر مواد پایدار کننده زیان آوره .
- غذاهای سرخ کرده و سیب زمینی سرخ کرده که قبلن تصور میشد سرطان زا هستن , هیچ نقشی در سرطان ندارن و تنها می تونن چربی خون رو بالا ببرن مگه اینکه روغن اونها دو بار مصرف بشه که سرطان زا میشه !
- شیرینی های سنتی ایرانی مثل انواع حلوا که اغلب با مقدار خیلی بالایی چربی و قند و کالری فوق العاده زیادی درست میشن یکی از مضرترین مواد برای بدن هستن و خوردن اونها میتونه ضرر جدی به بدن برسونه !
- غذاهایی مثل کله پاچه با اینکه در ترمیم و کمبود کلسیم و مواد معدنی و پروتئینی بدن ناشی از شکستگی ها نقش دارن , اما شدیدن مضرن . خیلی ها به غلط فکر میکنن صبح زود میرن ورزش میکنن و بعد هم میشینن یه نون سنگک با یه دست کله پاچه میخورن و شاهکار میکنن . در صورتیکه ورزششون سوخت میشه و دو برابر هم کالری و چربی دریافت میکنن .

در کل با همه این چیزهایی که بطور خلاصه نوشتم یک نکته رو بهش توجه کنین و اونم اینه که رعایت تعادل بهترین چیزه . شما میتونید شیرینی خامه ای بخورید . مشروب بخورید و هر چیزی رو که دلتون میخواد بخورید چون نیاز بدنتونه و آدم هم یکی از بزرگترین دلخوشی هاش خوردنه و هرگز خودتون رو از خوردن محروم نکنید . اما همه اینها با رعایت تعادل و تحرکه . بعضی ها میگن قدیمی ها کله پاچه میخوردن و شش من کره حیوانی و 10 تا تخم مرغ میخوردن و میرفتن سر کار و سالم هم بودن ... ولی به این توجه نمیکنن که اگه طرف 40 سال پیش 10 تا تخم مرغ رو صبحانه میخورد , میرفت مثل سگ جون میکند و چند کیلومتر روزانه راه میرفت و زندگی ماشینی نبود و همه اونها رو تا آخر شب میسوزوند و گرسنه می اومد خونه . ولی امروزه ما 10 تا تخم مرغ که بخوریم میریم میشینم پشت کامپیوتر تا ناهار و بعد از اونم پشت میز تا عصر که بیاییم خونه و بعد هم شام . نه ورزش میکنیم نه تحرک داریم و همه اینها هم جذب و انبار میشن و چاق و بیمار میشیم . قدیمی ها یه ضرب المثل دارن که میگن کم بخور همیشه بخور . من میگم به اندازه بخور و همیشه بخور !!!
دختران ایرانی که مادران فردای کشور هستن تقریبن 98% اونها سوء تغذیه و کمخونی دارن و با اولین زایمان به فلاکت میافتن و صد تا درد و مرض پیدا میکنن . در صورتیکه بجای نخوردن و کم خوردن اگه خوب بخورن و خوب هم ورزش کنن , نه چاق میشن نه آفتابه نما ! دخترهای ایرانی هیچ کدوم ورزش نمیکنن و این تبدیل شده به یک معضل بزرگ . مادرانی که بیمار و ناتوان باشن بچه های ناتوان هم به دنیا میارن ! بدن ما در طول روز به 1800 نوع ویتامین و مواد معدنی و مغذی نیاز داره و ما فقط چند صد تا رو بهش می رسونیم . طبیعیه که بعد از مدتی ذخیره بدن تموم میشه و بدن بیمار میشه . در ایران ما دو برابر خرج خرید مواد شکم پر کن میکنیم ولی در غرب مردم دو برابر صرف خرید میوه و سبزیجات میکنن . ما هنوز وقتی میریم اونور آب دلمون برای باقالی و آش رشته و کله پاچه و قرمه سبزی و سوسیس و کالباس و سس مایونزهای ایرانی و نان های بی خاصیت لواش و بربری لک زده ولی نگاه نمیکنیم که چه آسیبی با همین هوس هامون به بدنمون وارد میکنیم . خوردن نوشابه های کولا و شیرینی ها و غذاهای چرب و بی خاصیت فقط ما رو سیر میکنن در صورتیکه اگه دقت کرده باشین وقتی شما در یک کشور غربی به رستوران میرید هرگز نمیتونین اون حجمی که در ایران غذا میخوردید غذا بخورین چون غذاهای اونجا شما رو از نظر تغذیه ای اشباع میکنن ولی شما 3 بشقاب هم قرمه سبزی بخورید باز هم احساس گرسنگی دارید !!!!!

راههای زیادی پیشنهاد شده که بدون حذف کردن وعده های غذایی وزن متناسبی داشته باشین و چاق نشین . یکی از رایج ترین این روشها اینه که تعداد وعده های غذایی رو زیاد ولی کم حجم میکنن ! یعنی بجای اینکه در روز 3 وعده غذای اصلی بخورن , میان و تعدادش رو 6 بار میکنن ولی حجمش رو نصف میکنن . وقتی شما صبحانه میخوری و کم میخوری قبل از ناهار هم یک وعده دیگه رو میخوری ! و یا وقتی ناهار میخوری حجمش رو نصف معمول میکنی و بین شام و ناهار باقی وعده ناهار معمول رو میخوری و یا با مواد سالم تر جایگزین میکنی !
- راه دیگه استفاده از خوراکی های پر حجم و کم کالریه که باعث سیری کاذب میشه و جلوی پر خوری رو میگیره . برای نمونه انواع سالادها و انواع میوه ها مناسب ترین خوراکی ها برای پر کردن حجم شکم هستن و از طرفی هیچ آسیبی هم به بدن نمیرسونن و مفید هستن . در فاصله بین صبحانه تا ناهار خوردن سیب و موز و پرتقال میتونه جلوی گرسنگی شما رو بگیره و در عوض خیلی هم برای بدنتون مفیده , تا اینکه شیرینی و کیک و صد لیوان چایی و مواد نشاسته ای بخورین . و یا قبل از خوردن ناهار , یک کاسه پر از سالاد کامل که کاهو و خیار و هویج و بروکلی و گوجه فرنگی و جوانه گندم رو شامل میشه بدون سس که فقط با آب لیمو و روغن زیتون و ماست و کمی نمک و سبزیجات خشک مزه دار شده , میتونه نیمی از حجم معده شما رو پر کنه و در عین حال کلسترول رو پایین بیاره و پوستتون رو شاداب نگه داره و همینطور وعده غذای شما رو به نصف کاهش بده و ویتامینهای زیادی رو به بدنتون برسونه . از طرفی بین وعده ناهار تا شام هم خوردن میوه و آجیل خام و خرما و خشکبار شیری مثل انجیر و برگه ها و میوه های خشک میتونه حالت گرسنگی رو در شما از بین ببره .
پس بجای محروم کردن خودتون از غذا خوردن اول از همه جلوی شکمتون رو بگیرید و بعد هم تغذیه مناسب رو یاد بگیرین !!!!



........................................................................................

© تمام حقوق و مزايای این سایت متعلق به شخص شيوا میباشد

Design By Shiva © 2001