فرياد بي صدا

Disclaimer : In This Site , There Are Some Words That Aren't So Polite & May Not Be Suitable For Children Under +18  

Saturday, April 06, 2002

عده اي به گمان باطل خيال مي كنند ازدواج و ايجاد رابطه جنسي و دوست داشتن زن در يك تعامل و
رابطه حلال دور از اخلاق و تهديب نفس است ، اين در حالي است كه دين اسلام به شدت دوست داشتن
زن را تحسين كرده و رهبانيت و جدايي از زن را مورد نكوهش قرار داده است .
در حديث معتبر نقل شده است : سكين نخعي زن را دوست نمي داشت و به زعم خود ترك زن و بوي
خوش و طعام لذيذ كرد و فكر مي كرد كه اختيار عبادت كرده است و در اين باب نامه اي به حضرت
صادق (ع) نوشت . آن حضرت در جواب مرقوم داشتند اما زنان ، پس مي داني كه حضرت رسول (ص )
چند بار ازدواج فرمودند و اما طعام لذيذ پس مي داني حضرت رسول (ص ) گوشت و عسل تناول
مي فرمودند و هم چنين از حضرتشان نقل شده است كه دوست داشتن زن را اخلاق مي دانستند.
روزي زن عثمان بن مظعون به خدمت رسول خدا (ص ) آمد و عرؤ كرد: اي رسول خدا (ص ) عثمان
روزها روزه مي باشد و شبها نماز مي كند و به نزد من نمي آيد حضرت ناراحت به نزد عثمان آمدند و
فرمودند، اي عثمان ، خدا مرا به رهبانيت نفرستاده است ليكن به دين آسان و مستقيم فرستاده
است روزه مي گيرم و نماز اقامه مي كنم و با زنان خود مباشرت مي كنم پس هر كه دين مرا خواهد
بايد به سنت من عمل كند و از سنت من نكاح زنان است .
در حديثي ديگر نقل شده است سه زن به خدمت رسول خدا رسيدند يكي گفت شوهرم گوشت نمي خورد
و ديگري گفت ، شوهرم بوي خوش نمي بويد و سومي گفت : شوهرم نزديكي با زنان را خوش ندارد.
سپس حضرت بيرون آمدند در حالي كه از روي ناراحتي رداي خود را برزمين مي كشيد تا بر منبر
آمدند و حمد و ثناي الهي گفتند و فرمودند: چرا جماعتي از اصحاب من گوشت نمي خورند و بوي
خوش نمي بويند و نزديك زنان نمي روند من گوشت مي خورم و بوي خوش مي بويم و به نزد زنان
مي روم و هر كه سنت مرا نخواهد از من نيست . هم چنين روايت است زني به خدمت رسول خدا (ص )
مي رسد و از شوهرش شكايت مي كند كه او مرا دوست ندارد و از من دوري مي كند حضرت فرمود:
اگر مي دانست چه ثواب مي برد در آمدن به نزد تو هرگز از تو دوري نمي كرد سپس فرمود: چون
متوجه جانب تو مي شود دو فرشته او را احاطه كنند و كارش ثواب آن دارد كه در راه خدا جهاد كند
پس چون با تو مجامعت كند گناهان از او مي ريزد چنان چه برگ از درخت مي ريزد پس چون غسل
مي كند از گناهان پاك مي شود.
در خبر آمده است كه پيامبر اسلام (ص ) فرمودند: نور چشم من در نماز و لذت من در زنان قرار
داده شده است و بهره اي از دنياي شما نبردم مگر زنان و بوي خوش .
از امام صادق (ع) نقل شده است مردم در دنيا و آخرت لذتي بيشتر از لذت بردن از زنان نمي برندت از چيزي در بهشت لذت نمي برند كه اشتها آورنده تر از لذت نكاح
موفق باشيد
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~



........................................................................................

Friday, April 05, 2002


سنگيني شبح او ناباورانه بر وجودم سايه افكند. در تاريكي كابوسي كه لحظه به لحظه حس واقعي
بودنش مرا عذاب مي داد، ناگهان شانه ام از لمس دستهايي به لرزه افتاد. با تمام وجود فرياد كشيدم
اما انگار، صدايي از حنجره ام بيرون نمي آمد، در ميان رختخواب به تندي دست و پا مي زدم ، حال
غريقي را داشتم كه مي خواهد علي رغم امواج تلاطم دريا، سرش را از آب بيرون آورد، نفس تازه كرده
و باز حس زندگي را احساس كند. اما دستي قوي دهان و بيني ام را محكم گرفته بود. در لحظه اي كه
به نظر مي رسيد همه چيز به پايان رسيده است ، با صداي جيغ آشنايي دستهاي سنگيني كه مرا در
ميان گرفته و خرد مي كرد، از من فاصله گرفت و آن شبؤ به همان سرعتي كه برفضاي اتاق چيره شده
بود، به تندي از آنجا دور شد، گويي از برزخي نجات يافته بود، فرصتي يافتم تا نفسي تازه كنم .
لحظه اي بعد وقتي خواهر كوچكم "تهمينه " مرا در آغوش فشرد، به خود آمدم و به ياد آوردم آن فرياد
نجات دهنده را كه شبؤ را از من راند، صداي خواهرم بود كه در طول يكي دو سال گذشته سايه به
سايه از من مراقبت كرده است . اما اين كابوس عمري است همخانه ي ماست . او پدر "تهمينه "و "وآرش "
خواهر و برادر ناتني من است .
عرق سردي بر پيشانيم نشست . وقتي او از رنجي كه سالهاست به آن مبتلا شده مي گفت ، در ذهنم
تصويري از وهم سنگين هر شب و مرارت هاي روز او شكل مي گرفت . تصور دغدغه هاي شبانگاهيش و
لحظه هايي كه در آن خواب توام با آرامش ، معناي واقعيش را گم كرده است ، وجودم را مي لرزاند.
هفته اي كه گذشت او و چند دختر و پسر جوان ديگر، تلفني و يا از طريق نامه حكايت و
رنجنامه هايشان را برايم تعريف كرده اند. از روستايي در كرمان ، از كنار شط پر آب كارون ، از
زاهدان ، سرخس ، سنندج ، تبريز و بالاخره او.
اسمم "ترانه " است ، 17 ساله . از مازندران با شما حرف مي زنم . دلم مي خواست بهتون بگم ، خيلي
خوبه كه درباره ي مشكلات جوونا مي نويسين ، خيلي خوبه كه يه نفر هست كه اين چيزا رو ببينه و
راستش رو بنويسه ، اما اكثر دخترايي رو كه قصه شونو نوشتين به هر دليلي كه از خونه فرار كردن ،
متاسفانه دنبال گناه رفتن ، يعني اونا واسه ي خواسته ي دلشون ، خودشونو به آب و آتيش زدن اما وضع
من فرق داره . منم يه دختر فراريم ! با اين تفاوت كه من به خاطر فرار از گناه ، از خونه مون بيرون
زدم ... لحظه اي مكث كرد به نظرم مي خواست تاثير صلابت آهنگ رساي صدا و صداقت و صراحت
بيانش را برروي من ارزيابي كند. به نظر نمي رسيد از چيزي ترسيده باشد و يا علي رغم سن و سالش ،
دختر ضعيف و ناتواني باشد. برعكس مي توانستم با تمام وجود، صلابت و بي ريايي كلامش را درك
كنم .
حتما" غافلگير شدين ؟ اما خواستم بگم كه من خودم دوستان زيادي دارم كه هيؤ مشكلي توي
زندگيشون نيست يا لااقل مشكل حادي ندارن ولي قدر زندگيشون رو نمي دونن . در عوؤ من دو ساله
بودم كه پدر و مادرم از هم جدا شدن . حضانت من رو مادرم توي دادگاه از بابام گرفت و من موندم
پيش مامان . اما مامان كسي رو نداشت تا كمكش كنه . چند ماه بعد به عقد مردي دراومد كه خودش دو
سه باري ازدواج كرده و همسرانش رو طلاق داده بود و از اونا چند تا بچه داشت . تا بچه بودم ، خيلي
چيزارو نمي فهميدم اما كم كم كه بزرگ مي شدم با اين كه پدري بالاي سرم نبود تا محبتش رو احساس
كنم ، ولي از محبت موذيانه و متفاوت مردي كه قرار بود جاي خالي پدرم را برام توي زندگيم پر كنه ،
چندشم مي شد. تموم نوازش هاش يك جور ديگه اي بود. جوري كه خوشم نمي يومد بهش نزديك بشم .
خوشم نميومد كه منو مثل بچه هاش بغل كنه . ازش مي ترسيدم ، و اين ترس روز به روز باعث مي شد،
اونو نسبت به من جري تر كنه و منو روز به روز نسبت به او متنفرتر. كم كم كه بزرگتر شدم ، و قد
مي كشيدم ، رنگ و شكل يه دختر تازه رسيده رو پيدا مي كردم ، بيشتر و بيشتر از نگاههاي برهنه و تيز
او مي ترسديم . چشمهاي او مثل سايه منو تعقيب مي كردن و دايم در گوشه و كناري از خانه به دام
مي انداختند. تا اين كه اون شب وحشتناك حس كردم زندگيم تموم شده ، حس كردم ديگه حتي راهي
هم واسه ي فرار باقي نمونده ... مامانم و آرش توي اون يكي اتاق بودن منو "تهمينه " توي اتاق كوچيكه .
از وقتي كه ترس من از اون بيشتر شده بود، تهمينه هم بفهمي ، نفهمي حاليش شده بود، اون ديوي كه
توي خواب و بيداريم مثل بختك سايه انداخته ، پدر خودشه ، مردي كه 14، 15 ساليه مي شه كه شوهر
مادرمه . دلم نمي خواست خواهر كوچيكم از اين فكر زجر بكشه اما اون اونقدر مهربون بود كه به روم
نمي آورد. بعدها فهميدم علت چرت زدناي تهمينه سركلاس درسمان بي خوابي شبايي كه كنار دستم
كشيك مي ده تا نكنه ، من از سايه ي باباش ، بترسم يا دغدغه هاي دايمي من و اون بالاخره يه شب
جدي بشه و كار دستمون بده .
اما وقتي اون شب نتونستم داد بزنم وقتي سعي مي كردم و دست و پا مي زدم تا بلكه از ميون دستهاي
قوي باباي تهمينه خودم رو خلاص كنم ، به شدت به خواهر كوچيكم لگد زدم و اون كه تازه خوابش برده
بود مثل سربازي كه سر پست چرت زده و يه دفعه از طرف مافوقش غافلگير شده جيغ بلندي كشيد و از
جاش پريد. همون موقع بود كه من تونستم نفس راحتي بكشم چون سياهي از اتاق ما به سرعت برق و
باد دور شده بود. بعد از اون شب تكليفم رو فقط در فرار مي ديدم و بس . جز اين راه ديگه اي پيش رو
نبود از راه مدرسه رفتم خونه ي يكي از دوستام . يكي دو روزي اونجا بودم ، قضيه رو كه واسه ي مادر
دوستم گفتم از شوهرش كه افسر بود كمك گرفت . اون منو راهنمايي كرد كه از ناپدريم شكايت كنم .
نمي دونستم اين كار درسته يا نه ، هر چي باشه من يه عمر تو خونش پيش بچه هاي خودش زندگي كرده
بودم ، يه عمر سر سفره اش نشسته بودم و بهش بابا گفته بودم . اصلا" اگه اين كار رو مي كردم بعدش
تكليف مامانم و تهمينه و آرش چي مي شد. اما نه اگه شكايت نكنم يعني اين كه يا بايد به اين گناه
تن مي دادم يا بايد خودم رو مي كشتم يا واسه ي هميشه از خونه مون فرار مي كردم . اما من كه جايي رو
بلد نبودم ، من كه آشنايي نداشتم تا حمايتم كنه . اگر شكايت نتيجه مي داد اون وقت منو مامان و
تهمينه و دادشم ، مي تونستيم بدون ترس و نگراني زندگي كنيم . من درس مي خوندم و كار مي كردم و
خودم يه جوري به مامان كمك مي كردم ... باورش سخت بود ولي براي اولين بار دلم مي خواست به
خودم فكر كنم ، يادم بره كه صلاح بقيه چيه . اوني كه صلاح من بود، اين بود كه زودتر خودمو از دست
اون شبؤ خونگي خلاص كنم . رفتم شكايت نامه رو نوشتم . اما از اونجايي كه راهش رو نمي دونستم ،
اين نوشتن باعث شد قضيه وارونه جلوه كنه . تا به خودم جنبيدم توي زندون يه شب تا صبؤ سر كردم .
يادش هنوز هم تنم رو مي لرزونه . يه شب توي اون چهار ديواري طاقت فرسا با يه مشت دزد و هروئيني
و قاتل . فرداي اون روز پدر و مادر دوستم اومدن كلانتري همه چي رو كه دوباره توضيؤ دادن تازه
قضيه رو شد. بعدش واسه ي تحقيق فرستادن در خونه ي ما، مامانم هراسون و دل نگرون از راه رسيد.
تا چشمم بهش افتاد، دلم براش سوخت . از خودم بدم مي يومد، از خودم عقم مي گرفت . مامانم خيلي
تنها بود، يه زن درمونده و بي كس و كار كه با اين كارم داشتم حامي و نون آورش رو هم ازش
مي گرفتم . مامان كه شكايت نامه رو خوند باورش نمي شد. گريه مي كرد. قسم مي خورد كه به من كمك
مي كنه اما التماس مي كرد به خاطر تهمينه به خاطر آرش كوتاه بيام . نذارم اونا هم بدون بابا بزرگ
شن نه نه من تهمينه رو دوست داشتم . خواهر كوچيكم هميشه و در همه حال كمكم كرده بود. دلم
نمي خواست مثل من به گناه نداشتن بابا، تحقير بشه دلم نمي خواست خواهر و برادرم جور منو
بكشن ، واسه ي من يكي توي اين دنيا جايي نبود. يا اگر هم بود اونجا ديگه خونه مون نبود. باباي
تهمينه دو سه شبي خونه نيومد. بعدشم تا چند وقتي كاري به كارم نداشت . قهر بوديم . نه سلامي نه
احوالپرسي . هيچي و هيچي . حتي غذامو توي اتاقم به تنهايي مي خوردم . دو سه ماهي راحت
بودم تا اين كه دوباره همه چي رو شروع كرد. خودش سلام كرد و من جواب دادم . كم كم دوباره
مامانو مجبور كرد بشقاب من رو بياره سر سفره . باز دوباره شوخي مي كرد. گاهي هم محؤ سر به
سر گذاشتن و ابراز محبت پدرانه به من نزديك مي شد. تحمل ديدنش رو نداشتم اما خودم گذشت
كرده بودم . به خاطر مادرم توي كلانتري نوشتم و امضا كردم كه هر چي قبل از اون درباره ي
ناپدريم نوشته بودم همش به خاطر وهم و خيالات نوجووني بوده و تاثير قصه هاي پليسي كه به
خوندنشون خيلي علاقه داشتم . اينم همون جا بهم ياد دادن كه بنويسم بلكه گناهكار واقعي با
اين بخشش متنبه بشه ، اما چي شد? هيؤ... اين بار او به محؤ اين كه فرصتي پيدا مي كرد، منو
توي تاريكي شب موقع خواب ، يا توي روز وقتي مامان و بچه ها نبودن ، گير مي انداخت ، تا
مي تونستم ازش فرار مي كردم . حتي به عنوان يه دختر چشم و گوش بسته ، نمي تونستم نسبت به
سرنوشت سياهي كه اون واسم خوابش رو ديده بود، بي تفاوت باشم . بالاخره يه روز اومد كه مامان
خونه نبود. بچه ها صداشون از توي كوچه مي يومد، اما موقع گذشتن از كوچه ي خودمون اونا رو
نديدم . تازه از مدرسه پامو كه به خونه گذاشتم و رفتم تو اتاقم كه لباسمو عوؤ كنم ، صداي سنگين
پاهاي او منو به خودم آورد. به سرعت برگشتم پشت سرم رو نگاه كردم . او با آن چشمهاي خون گرفته
و چهره ي هراسانش مثل گرگ گرسنه منتظر همين لحظه ، بين دو لنگه ي در اتاق كمين كرده بود. صداي
نفس هاي تند و افتادن چفت در اتاق ناگهان مرا به خود آورد، لحظه اي نگذشت كه از پنجره خود را
به حياط انداختم و پا برهنه به كوچه دويدم . او فرياد مي زدو ناسزا مي گفت و مرا به طرف خود
مي خواند. اما من در خانه را باز كرده و بي محابا وسط كوچه منتظر رسيدن مادر ماندم . نيم ساعتي
از سرگشتگي من نگذشته بود كه مادرم از راه رسيد، نگراني و تشويش مرا كه ديد به خود لرزيد.
چيزي شده ترانه جون ...؟!
زبانم بند اومده بود، مي لرزيدم . اون سرتا پاي منو ورانداز كرد و نگاهش روي پاهاي برهنه ام خشكيد
و دوباره وحشت زده به من زل زد.
نكنه باز...؟ يعني دوباره بهت دست درازي كرده ؟
مي خواست اما...
چيزي نشده ...
نه نه . نتونست ... من فرار كردم .
مامانم اون شب به خاطر حمايت من خيلي كتك خورد. من هم از شلاق ها و كتك هاي ناپدريم
بي نصيب نموندم . همون شب تصميمم رو گرفتم و از خونه بيرون زدم . اونجا ديگه جاي من نبود.
نفس عميقي كشيد. به نظر مي رسيد بار سنگيني را كه بر شانه هايش داشت ، زمين گذاشت . من دل
نگران بودم كه پايان حكايت او چه قدر با گمان من نزديك است ?
بعد از اون شب من از خونه فرار كردم ... چند باري هم دوباره برگشتم اما فقط وقتي برمي گشتم كه او
در خانه نبود.
حالا كجاست ؟
با مامان رفتن سفر، پيش فاميلش در جنوب ... منم پيش بچه ها هستم پيش تهمينه و آرش .
وقتي از خانه بيرون مي زني چه ?
مي رم خونه ي همون دوستم . خونواده ي خوب و مومني داره ، اونا منو پذيرفتن . چاره اي ندارم . اگه
بخوام سالم بمونم ، اگه بخوام گناه نكنم و به درسم ادامه بدم جاي امن ديگه اي ندارم . هيؤ فاميل و
دوست و آشناي ديگه اي هم نيست كه بهش پناه ببرم . فعلا" كه خدا اينارو وسيله ي نجاتم قرار داده .
خدا رو شكر درسم رو مي خونم . آرزوم اينه كه توي كنكور سال ديگه قبول بشم . بتونم كار كنم و مستقل
زندگي كنم .
سئوالي از آغاز تا پايان حكايت "ترانه " ذهنم را مثل خوره مي خورد. اما جرات پرسيدنش را نداشتم .
ته دلم آرام بود كه او دختر استوار و مقاومي ست . از آن نمونه دختران نادري كه شناخت شخصيت و
تفكرشان در عين پيچيدگي بسيار دلنشين است . ولي او انگار منتظر طرح پرسش من بود.
مي تونم بپرسم كه ...؟
نه نه . هيچ اتفاقي تا حالا نيفتاده . راستش هميشه از همين مي ترسيدم . خيلي وقتا از ترس واقعي
بودن همين توهم تمام وجودم گر مي گرفت كه مبادا سالها پيش ، توي بچگي همون موقع هايي كه
هنوز نمي تونستم ازش فرار كنم . دامن عفتم رو لكه دار كرده باشه . دلم مي خواست حقيقت رو بدونم .
اما تصور تحمل نياوردن ، در برابر شنيدن اونچه كه ممكن بود اتفاق افتاده باشه منو تا مدتها از
پيگيري مي ترسوند. تا اين كه بالاخره فرصتي پيش اومد و تابستون گذشته همراه مادر دوستم واسه ي
معاينه ، سري به مطب يه خانم دكتر زدم . خدا خدا مي كردم از گناه پاك باشم و آيندم فداي هوي و
هوس يه ناپدري بي رحم نشه . اما خدا رو شكر مشكلي نبود. پيش از اين خيلي دلم مي خواست بهتون
زنگ بزنم . بگم كه اگه آدم بخواد مي تونه در برابر همه ي مشكلات بايسته و خودش رو حروم نكنه . اگه
آدم بخواد مي تونه از ميون همه ي راهها، بهترينشو انتخاب كنه خدا هم حتما" به آدم كمك مي كنه .

موفق باشيد.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~




سلام به همگی :
يک خبر خوب برای شما . امتياز اين سايت به حراج گذاشته می شود . بزودی از شر من خلاص می شيد و کس ديگری عهده دار من خواهد شد .



........................................................................................

Monday, April 01, 2002

با سلام . اميدوارم همگی خوب باشید بحث امروز راجع به اصول تکنیکی تنظیمات ویندوز XP می باشد . که با اجرای این اعمال سرعت و پرفرمنس سیستم خود را تا 20% می توانید بالا ببرید .

* برای دیدن پسوند کامل همه فایل ها و تمایز آنها از یکدیگر به این روش عمل کنید :
وارد Control Pnael شده و بروید داخل Folder Option سپس از منو های بالایی روی Veiw کلیک کرده و علامت این عبارت را بر داريد :
Hide Extensions For Known File Type
یکی از مزیت های این روش این است که اگز کسی با E-mail برای شما فایل حاوی ویروس بفرستد می توانید تشخیص بدهید که دارای ویروس می باشد یا خیر . به این مثال توجه نمایید :
my Picture.JPG.VBS در اینجا اگر این گزینه فعال نبود شما تصور می کردید که این یک فایل معمولی عکس می باشد در صورتیکه این فایل حاوی ویروس بود و عبارت JPG یک نوع سرپوش برای مخفی کردن آن !!!!!

* برای تغییر دادن عکس در منو Welcome یا جای گزین کردن عکس خود به جای آن , به صورت زیر عمل نمایید :
ابتدا عکس خود را در دایرکتوری My Picture در My Document قرار دهید . سپس وارد Control Panel شده و داخل User Accounts بشوید و روی نام خود کلیک نمایید و بعد Change Picture را انتخاب کرده و بعد روی Brows کلیک نمایید واز My Picture به آن لینک بدهید .
همین طور برای نوشتن نام خود در این قسمت بصورت فارسی کلید های ALT + SHIFT را با هم فشار دهید و شروع به تایپ نمایید .

* برای زیاد کردن سرعت نمایش یا باز و بسته شدن منو ها بصورت زیر عمل کنید :
وارد Control Panel شده و روی System کلیک نمایید سپس از منو های بالایی روی Advanced رقته و در پایین در قسمت Performance بر روی Setting کلیک نمایید . در این قسمت شما 4 گزینه دارید برای تنظیم منو های خود ! اگر بالاترین سرعت را بخواهید باید روی Adjust for best ..... کلیک نمایید .
نکته !!!! با انتخاب این گزینه کلیه effect های ویندوز از بین خواهد رفت .

* بهبود کارایی ویندوز و بالا بردن سرعت ساعت CPU :
وارد Control Panel شده و روی System کلیک نمایید سپس از منو های بالایی روی Advanced رقته و در پایین در قسمت Performance بر روی Setting کلیک نمایید سپس از منوی بالا روی Advansed رفته و در قسمت Processor schedulling عبارت Background servises را علامت بزنید . با این کار CPU بطور مساوی وقت برای برنامه ها تقسیم می کند .
نکته !!!! با این کار شاید Effect بعضی از Theme ها از کار بیفتند .

* تعیین نوع سیستم عامل در هنگام بوت شدن سیستم و تنظیم مدت زمان مکث سیستم برای انتظار :
وارد Control Panel شده و روی System کلیک نمایید سپس از منو های بالایی روی Advanced رقته و در پایین در قسمت Startup And Recovery بر روی Setting کلیک نمایید . در اینجا اگر 2 نوع سیستم عامل داشته باشید مثلا ویندوز 98 و ویندوز Xp می توانید تعیین نمایید کدام سیستم اول از همه بوت شود ویا مدت آنرا که 30 ثانیه تعیین شده را کم و یا زیاد نمایید !
برای حذف کردن یکی از سیستم ها از منوی BOOT می توانید روی EDIT کلیک کرده و سپس سیستم مورد نظر را حذف نمایید که در این صورت اجازه دسترسی به سیستم دوم از شما گرفته خواهد شد !!

* برای تغییر سریع اندازه فونت ها در هنگام خواندن متن در صفحات اینترنت :
کسانی که موس آنها از نوع Scroll دار می باشد قادر به این کار هستند به این صورت که کاید Ctrl را نگه داشته و سپس با استفاده از بالا - پایین کردن Scroll اندازه فونت ها را تغییر دهید و یا وارد منو Veiw شده و از قسمت Text size آنرا تغییر دهید .

* برای ساختن Screen Saver از عکس های خودتان :
وارد Control Panel شوید و سپس وارد Display بشوید و سپس وارد Screen saver و گزینه My picture Slideshow را انتخاب نمایید و آنرا مطابق میل خود تنظیم نمایید .

* برای ساختن یک دیسک بوت برای ویندوز XP :
وارد my computer شوید و سپس روی فلاپی کلیک راست بزنید و عبارت Creat an MS-DOS startup disk را علامت بزنید .

* ساختن یک دیسک رمز دار برای مواقعی که Passwoed ویندوز خود را فراموش کرده اید :
وارد control panel شده و وارد User Accounts شوید و در بخش related tasks گزینه Prevate a forgotten password ر انتخاب نمایید .

* برای ازکار انداختن شماره گیری خودکار :
وارد Control Panel شده و بروید در Administrative Tools و داخل Services و سپس داخل Remot Access Auto Connection Manager بشوید در این قسمت در پایین روی STOP کلیک نمایید و سپس از قسمت Startup Type گزینه Disable را انتخاب نمایید .

* برای دیدن فهرست کامل HOT keys در ویندوز XP وارد منو RUN شده و این عبارت را تایپ نمایید :
C:\Windows\Help\keyshort.CHM

* برای پاک کردن قابل های ذخیره شده در System Restor روی درایو مربوطه کلیک راست زده و عبارت Disk Cleanup را انتخاب نمایید . و سپس از منوهای بالا More Option را انتخاب نمایید . حالا در قسمت system Restore روی Cleanup کلیک نمایید . با این کار فضای بیشتری از هارد شما خالی خواهد شد .

* برای حذف کردن کامل ویندوز XP و نشاندن ویندوز 98 به جای آن :
CD ویندوز 98 را در درایو گذاشته و بعد از بوت شدن در محیط DOS این فرمان را تایپ نمایید :
Format -u
به این ترتیب تمام فایل های ویندوز XP حذف خواهد شد . و اگر فرمان -R را هم به آن اضافه نمایید سعی می کند فایل های سیستم عامل قبلی را هم باز گرداند .

* اگر از ISP هایی اینترنت گرفته اید که دارای خطوط تلفن بسیار شلوغ هستند برای سهولت در شماره گیری می توانید چندین شماره تلفن مخبلف را وارد نمایید تا اگر یکی از آنها Busy بود خود کامپیوتر سراغ شماره بعدی برود :
بعد از تعریف اطلاعات مربوط به تماس با ISP خود وارد Control Panel و سپس وارد Networking بشوید . و بعد روی نام تعریف شده خود کلیک راست بزنید و بروید روی Properties . در اینجا در جلوی شماره تلفن خود روی دکمه ALTERNATES کلیک نمایید و با زدن Add شماره های بیشتری را وارد نمایید .

موفق باشید.
~~~~~~~~~~~~~~




........................................................................................

© تمام حقوق و مزايای این سایت متعلق به شخص شيوا میباشد

Design By Shiva © 2001