فرياد بي صدا

Disclaimer : In This Site , There Are Some Words That Aren't So Polite & May Not Be Suitable For Children Under +18  

Saturday, February 28, 2009
یادگاری های دوران مجردی :

تا قبل از اینکه ازدواج کنی , زندگی شکل دیگه ای برات داره که با دوران ازدواج زمین تا آسمون فرق میکنه . اتفاقات و خاطرات و یادگاری ها و تفریحات و خلاصه دل مشغولی های پنهان و آشکار زیادی در زندگی شخصی هر کدوم ما هست که بعضی هاش رو دوست نداریم شریک زندگیمون ازش خبر داشته باشه . وای به وقتی که این زوایای تاریک و پنهان دوران مجردی آدم مخصوصن مردها نشت میکنه و گند کارهای دوران عزب بودنشون در میاد و اونوقت احمدی نژآد بیاد باقالی بار کن . مثلن خود من یه پیشینه افتضاح و سیاه به توان صد دارم که اگه یه روز اینها برملا بشن , باید خودمو سر به نیست کنم . تصور کنین یه آدم شر و نترس که سرش همیشه بوی قرمه سبزی میداده و از دنیای احمقانه و ساده و بدون هیجان زن ها بدش می اومده مثل من , میتونه چه زوایای تاریک و سیاه سوخته و غیرعادی ای در زندگیش وجود داشته باشه ؟

امروز برادر آرتین یه کارتن از وسایل آرتین رو آورد در خونه داد به من و رفت . کلی هم سفارش کرد که باز نکن و خصوصیه و بده به خودش ! آرتین رفته بود با دوستاش کوه . فضولیم گل کرده بودم که چی توی این کارتن وجود داره که اینقدر محرمانه میتونه باشه ؟!؟ کارتن رو گذاشتم کنار و رفتم مشغول کارهام شدم . ولی هر چقدر سعی میکردم خودمو مشغول کنم تا از فکر این کارتن کذایی در بیام نمیشد ! عجیب فکرمو به خودش مشغول کرده بود . آخر هم دل به دریا زدم و رفتم سراغش و بردمش توی کتابخونه دور از چشم مرتیکه تا ببینم چی توشه که اینقدر مهمه و کسی نباید ازش سر در بیاره ؟!؟ با تیغ چسب های کارتن رو بریدم و درشو باز کردم . کتاب و سی دی و پوشه پر از کاغذ و اسباب بازی و قوطی و کلی خرت و پرت توش بود . فکر کردم چیز خاصی نیست و اومدم ببندمش که پیش خودم گفتم بذار ببینم این کتاب ها چی هستن ؟ یکی رو برداشتم و چشمتون روز بد نبینه ! آموزش اصول زناشویی به زبان ساده !!!!! همینطور که ورق میزدم چند تا عکس از لای کتاب افتاد بیرون اونم چه عکس هایی ! عکس های لختی و خدا میدونه چه کارهای فجیعی با این عکس ها انجام داده بود !!!!!!
بیشتر کنجکاو شدم این جانور رو بشناسم که دارم با چه موجودی زندگی میکنم ؟ نامه های عاشقانه . گل ها خشک شده ! کاغذ کادو . چند تا دفتر خاطرات . جوراب زنونه !!! ماتیک !! کاندوم های فاسد شده تاریخ گذشته . وازلین !!!!!! چند تا فیلم ویدئو که میتونستم حدس بزنم چه فیلم هایی هستن و حیف ویدئو نداشتم ببینم !!! راکت پینگ پنگ . چند تا ماشین اسباب بازی . بازم کتاب در مورد مسائل جنسی و دو تا بسته فلاپی و چند تا سی دی . رفتم سراغ کامپیوتر و فلاپی ها رو گذاشتم ببینم چی هستن ؟ توشون پر از عکس های سکسی بود !!!! اونم چه عجوزه هایی ... تصور اینکه شوهر آدم با این زنها خودارضایی میکرده , یه حس عجیب و غریب ایجاد میکنه تو وجود آدم ! سی دی ها هم که گل و بلبل ! فیلم پورنو اونم از انواع فجیع !!!!! کارنامه های دوران دبیرستانش با هفشده تا تجدیدی و دو سال مردود شدن و چاقو ضامن دار و تیله و ...
زنگ زدم به موبایلش ببینم کی میاد خونه . گفت هنوز پایین نیومدن . از خدا خواسته رفتم سراغ دفترهای خاطراتش و شروع کردم خوندن ! حوادث فجیعی تو زندگیش رخ داده بود که بعضی هاش وحشتناک بودن بعضی هاش خنده دار بعضی هاش چندش آور و خجالت آور و ... اصلن یه چیزی بود !!!!! از اینکه اولین بار کی مرد شده تا دزدیدن شورت های زن همسایه از پشت بوم و جلق زدن توی اونها و دیدن دودول باباش و ترتیب دادن پسر همسایه و ناموفق بودن این عملیات بگیر تا دوست دخترهاش و سینما رفتن با اونها و گند کاریهاش و خاطرات سربازی و اولین حقوقش و و کتک کاریهاش و ... خلاصه توی 2 ساعت بعد از خوندن چند صفحه از این حوادث احساس کردم نظرم راجع به آرتین به شدت تغییر کرده و احساس تنفر و عصبانیت و حسادت و اینکه سرم به شدت کلاه رفته و خیلی چیزهای دیگه تو وجودم شکل گرفته بود !! کاش اصلن نمیخوندم و نمیدیدم اینها رو .. همه رو ریختم سر جاش و در کارتن رو چسب زدم و گذاشتم کنار .
عصر که اومد بهش گفتم برادرت لوازم شخصیتو آورد برات . چنان جا خورد که انگار خبر مرگ ننه ش رو بهش دادن . بعد هم کلی سوال کرد که درشو باز نکردی که ؟ گفتم نه ! رفت کارتن رو برداشت و رفت بیرون و چند دقیقه بعد اومد . گفتم کجا رفتی ؟ کارتن رو چیکار کردی ؟
- انداختمش تو سطل زباله !
انداختیش دور ؟ چرا ؟
- به درد نمیخوردن دیگه . مال قدیما بودن .
هی میخواستم زبون باز کنم ازش درباره بعضی از کارهاش توضیح بخوام , نمیتونستم ! مخصوصن اون قضیه همجنس بازیش !!!!!! دیدم بهتره که کلن فراموش کنم و همین جانوری که الان هست رو قبول کنم ! ولی مطمئنم دیگه این آدم برای من اون آدمی که امروز صبح بوده نمیشه ... شاید هم زمان بگذره و یادم بره .. نمیدونم !



........................................................................................

© تمام حقوق و مزايای این سایت متعلق به شخص شيوا میباشد

Design By Shiva © 2001