فرياد بي صدا

Disclaimer : In This Site , There Are Some Words That Aren't So Polite & May Not Be Suitable For Children Under +18  

Tuesday, May 20, 2008
ترشی جعفری :

کوچیک که بودم یه خانمی همسایه خاله م اینا بود که اسم اجق وجقی داشت و حالا اسمش مهم نیست ولی این زنه رو ما به جادوگر میشناخیم ! برای اینکه ترشی ها و مرباهای عجیب و غریبی درست میکرد و افتاده تو دهن ما و هر وقت میخواستیم غذای یکی رو مسخره کنیم فوری به این زنه نسبتش میدادیم . این زنه هر چی دستش می اومد ترشی و مربا میکرد . یادمه یه بار که با مادرم رفته بودیم خونه خاله م , خاله م تند تند چند تا ظرف گذاشت جلوی ما و گفت : اینا رو این زنه داده و غش کرد از خنده : مربای سیر و خیار ! خلاصه سالها از اون دوران گذشته و خاطره ش هنوز هست تا امروز که بازم گیر یکی دیگه از عجایب روزگار افتادیم :

صبح داشتم غذا درست میکردم که زنگ در رو زدن . از آیفون نگاه کردم و چشمم افتاد به زهرا خانم , همسایه خزب الهی م . به عادت همیشه مثل احمق ها زل زده بود توی دوربین و فقط دماغش و تخم چشمهاش معلوم بود .
- پدر سگ ! صد دفعه گفتم اون دماغ چماقتو نچسبون به دوربین , لک میشه !
سلام شیوا خانم خوب هستین ؟ آقاتون خوبن ؟ بچه خوبن ؟
- سلام و زهر مار . باز چه خوابی دیدی برای من ؟
شیوا خانم یه دقیقه درو باز کنین من بیام تو کارتون دارم .
- الان کار دارم عصر بیا !
حالا شما یه دقیقه درو باز کنین من میام کارتون دارم زود میرم !!!!!
مغزم داشت رعد و برق میزد . مثل چسب موکت میمونه . میاد دیگه با لگد باید پرتش کنی بیرون و اینقدر هم حرف میزنه که سرسام میگیرم از دستش و به هبچ کارم نمیرسم . بعد هم چون خیلی رک هستم , یه چیزی بهش میگم قهر میکنه و ناراحت میشه ! مجبوری درو باز کردم و رفتم پایین پله ها ببینم چیکار داره . پنج دقیقه بعد پیداش شد . استریپ تیز کرده بود و چادر سفید گل منگلی سرش انداخته بود . وقتی رسید بهم دوباره شروع کرد سلام و احوال پرسی . دستمو گذاشتم رو دهنش و گفتم :
- بسه بسه . همون پای آیفون اینا رو گفتی . ما هر 3 تامون خوبیم ! باشه ؟
چشم . شما خوبین که ؟
- مرگ ! چی میخوای ؟
براتون ترشی جعفری آوردم . با غذا بخورین براتون خوبه آهن داره !
- چی چی آوردی ؟؟؟؟؟؟
ترشی جعفری . خودم انداختم .
" هر وقت حرف ترشی میشه , یاد دسته گل آرتین می افتم که پارسال رفته بود آنتن زهرا خانم اینا رو درست کنه , چشمش افتاده بود به دبه شور ترشی زهرا خانم و شاشیده بود تو دبه ! چند هفته بعد هم که شور ترشی رسیده بود زهرا یه کاسه پر کرده بود آورده بود برام و کلی تعریف میکرد که شور ترشی امسالم مخشر شده و هیچ وقت اینقدر خوشمزه (!) نشده بود . بعد که اومدم تو و آرتین ظرف شور رو دید و گفتم کی آورده فوری ازم گرفت و گفت نخوری ها !!!! بعد هم همه رو ریخت دور . کلی دعوا و تهدید و کوفتمان کردیم تا آقا دهنش باز شد و گفت که : چون میدونستم از این حزبل ها بدت میاد شاشیدم تو ترشیشون چیز خور بشن و .... ایییییی . حالا هم هر وقت حرف ترشی میشه یاد این قضیه کثافت کاری می افتم "
- خدا خفه ت کنه جعفری چیه که ترشی ازش در بیاد ؟!؟ باز رفتی این برنامه سیمای خانواده رو نگاه کردی که یه مشت زن در و دهاتی جنوب شهری رو میارن هر چی غذای بدبخت بیچاره هاست آموزش بدن ؟
نه به خدا . از مادرم یاد گرفتم اینو . همیشه ما از این میخوردیم .
- آها . خب , باشه . بیا تو ...
مزاحم نمیشم , فقط یه نیم ساعت میشینم میرم .
- کجا سرتون انداختی پایین ؟ حالا من یه چیزی گفتم تو چرا جدی میگیری ؟ تو زندگی نداری صبح تا شب چتربازی میکنی خونه مردم ؟
آخر خودتون دعوت کردین .
- اول اینکه تعارف کردم , دعوت نکردم . تعارف هم الکی بود . شابدالعظیمی . برو خونه ت , کار دارم .
چشم . پس برای اینکه ناراحت نشین یه چایی میخورم میرم !!!!!!!
بعد هم راهشو کشید رفت تو ! پتی یاره ! هر چی از این زن من بدم میاد , هی خودشو میاد میچسبونه به من . رفتم تو و یه قهوه درست کردم براش و خورد و نشون به اون نشون پنج دقیقه شد دو ساعت و نیم و دیگه آخر دستشو گرفتم کشون کشون بردم دم در و انداختمش بیرون . ظهر داشتیم ناهار میخوردیم که یهو یاد ترشی جعفری (!) افتادم و رفتم از یخچال آوردم که با ناهار بخوریم . آرتین گفت :
- ایول ترشی . بده بخوریم .
کوفت بخوری . من آوردم اول هم خودم میخورم !
- بابا یه قاشق !
وقتی بهت میگم برو ترشی بیار , میگی کی ترشی میخوره , ترش میکنیم . چطور وقتی من میارم ترش نمیکنی ؟ حالا گوز بخور .
در شیشه رو باز کردم و قاشق رو زدم توش . در حال گشتن بودم که چیزی به قاشق گیر کنه و در بیارم ولی همه ش خلاص میرفت و به چیزی گیر نمیکرد . تعجب کردم که خدایا این زنه منو مسخره کرده ؟ این که همه ش سبزیه توش , هیچی که نداره !
- چی شد ؟ چرا نمیخوری ؟
ها ؟ هیچی یهو میلمو زد بیا تو بخور !
- ایول ترشی جعفریه که !
ترشی جعفری ؟ ببینم مگه تو خوردی از اینا ؟
- آره مامانم درست میکرد . چطور ؟
ببینم این یعنی فقط سبزیه ؟؟؟
- آره دیگه اسمش روشه . ترشی جعفری . جعفری رو ریز میکنن سرکه و نمک میریزن میشه ترشی .
اونوقت هویجی ؟ گل کلمی ؟ کرفسی ؟ بادمجونی ؟ هیچی توش نیست ؟
- نه بابا . ما اون وقتا وضعمون بد بود مادرم برای سیر کردن شکم ما 8 تا بچه از اینا درست میکرد تا صرفه جویی بکنه !

به حق چیزای نشنیده ! نمردیم و ترشی جعفری رو هم فهمیدیم !! بعد از ناهار زنگ زدم به زهرا که مطمئن بشم , بهم گفت : سبزی که میخرم و پاک میکنم این ته ساقه های جعفری و گشنیز که میمونه رو نمیریزم دور , خرد میکنم ترشی درست میکنم !!!!!!!!! چی به روز مردم آوردن که از بی پولی چطوری سر خودشونم کلاه میذارن . دلم براش سوخت . آرتین رو فرستادم از انباری یه دبه ترشی مخلوط که پارسال زمستون انداخته بودم آورد و گفتم ببر بده در خونشون . برد داد و اومد . 5 دقیقه نشد زهرا زنگ زد و تشکر و هی تعریف و به به و چه چه ... ! تو دلم گفتم : معلومه هر کی یه مشت علف رو سرکه بزنه بشه ترشی باید هم اینقدر واسه یه ترشی معمولی تشکر کنه و ذوق مرگ بشه !!!!!



........................................................................................

© تمام حقوق و مزايای این سایت متعلق به شخص شيوا میباشد

Design By Shiva © 2001