فرياد بي صدا

Disclaimer : In This Site , There Are Some Words That Aren't So Polite & May Not Be Suitable For Children Under +18  

Saturday, March 31, 2007
تقریبن یکساعتی میشه از محل اقامت اعضای سفارت انگلیس واقع در باغ قلهک برگشتم ! محلی که به ادعای رژیم ایران به زور از ایران گرفته شده و مدتی هم سرش جنجال بود ! بر خلاف دفعات گذشته که جو خوبی حاکم بود و همه شاد بودن , امروز جو حاکم سنگین بود و تقریبن خنده کسی رو نمیتونستی ببینی ! همه نگران بودن مخصوصن آقای آدامز سفیر انگستان که به زور لبخند میزد و دائم در حال گفتگو بود . اینبار اتفاقات پشت پرده خیلی بوده و ایرانی ها واقعن افتضاح کردن . اینطور که میگفتن , اقدامات تحریک آمیز رژیم ایران فقط تنها توجیح منتقیش اینه که باید یک جنگ اتفاق بیافته و کشورهای غربی به ایران حمله کنن تا رژیم ایران شاید نجات پیدا کنه و برای همین دارن کاری میکنن تا بهانه به دست دول غربی بدن برای حمله به ایران ! اقدامات احمدی نژاد در به خشم آوردن و به هم ریختن جامعه و ارکان کشور و تضعیف شدید موقعیت ایران و از طرفی آشفتگی و فشار شدید جامعه بین الملل بر ایران و فشار مخالفان درونی , راهی بجز انتخاب جنگ برای دولمردان ایران بعنوان تنها راه نجات باقی نگذاشته و این راه رو بعنوان تنها راه نجات ارزیابی کردن که شاید بتونن با برانگیختن احساسات ملی گرایانه مردم , دقیقن مثل دوران جنگ ایران و عراق , بحران فعلی رو رفع کنن و حکومتشون رو مستحکم تر کنن و بیشتر دووم بیارن . بحرانی که به هیچ شکل اصلاح بشو نیست . نیروهایی در درون نظام وجود دارن که به شدت مخالف هر گونه گفتگو با غرب و مخصوصن آمریکا هستن و راه نجات ایران در حال حاضر هم فقط گفتگو با آمریکاست و تعلیق فعالیت های هسته ای که گویا رژیم ایران این دو راه براش راه غیر قابل برگشت و ممنوعه ست ! از طرفی جامعه جهانی هم داره کم کم خودشو برای رویارویی نظامی با ایران آماده میکنه . اجلاس سران کشورهای عرب برای صلح با اسرائیل و تجهیز کشورهای عربی در برابر حملات احتمالی ایران و تضمین جبران نفت ایران در صورت بسته شدن موقتی تنگه هرمز , همگی حکایت از آماده شدن برای جنگ دارن ! وقتی در چنین شرایطی جنگی قرار باشه صورت بگیره , پس چه بهتر دولت ایران پیشدستی کنه و با تحریک دول غربی باعث بشه این اتفاق سریع تر رخ بده و جلوی هماهنگی ها و برنامه ریزیهای اونها رو بگیره و یک نوع آشفتگی ایجاد کنه . اتفاقی که اگه یکی از طرفین فریب این حقه رو بخورن میتونه به یک فاجعه تبدیل بشه ! از محاسباتی که این روزها به بیرون درز کرده میشه حدس زد که اینبار جنگ بر ضد ایران یک جنگ تاکتیکی و ضربتی برای تضعیف شدید ایرانه نه یک حمله نظامی گسترده و اشغال نظامی . اتفاقی در در زمان صدام روی داد در جنگ اول خلیج فارس و در طی اون تمام زیر بناهای مهم عراق رو نابود کردن و 10 سال بعد به سادگی عراق رو اشغال کردن . زمانیکه رژیم مرکزی به شدت ضعیف شده بود و مردم به فلاکت افتاده بودن و شرایط آماده برای ورود بی دردسر اشغالگران بود . حتا امروز هم با اینکه عراق در شرایط جنگ داخلی قرار گرفته اما با این همه برنده اصلی آمریکا بوده . در طول این چند سال آمریکا 3000 کشته داده و کارهایی که باید انجام میداده رو به پایان رسونده و با نشون دادن ایران بعنوان لولو سر خرمن اعراب , اونها رو مطیع تر کرده و تونسته به بیشتر اهداف بلند مدتش در خاورمیانه دست پیدا کنه . ایران هدف نهایی برنامه های آمریکاست و باید به طور زیربنایی تغییر کنه تا خاورمیانه به آرامش برسه . به همین دلایل اعضای سفارت نگران این هستن که مبادا این 15 نفر قربانی جنگ قدرتها بشن و دولت ایران اونها رو به اشد مجازات محکوم کنه که همون مرگ باشه تا باعث بشه انگلیس و کشورهای دیگه به ایران اعلام جنگ کنن . اوضاع خیلی خطرناکه و یاد آور وقوع جنگ جهانی اول . یادتون باشه جرقه جنگ جهانی با ترور ولیعهد اطریش در سارایوو زده شد و جهانی رو به آتش کشید ! شعله ور شدن جنگ در ایران هم میتونه کل منطقه رو به آتش بکشه و حتا دامنه اون میتونه فراگیر و جهانی بشه ! انگلستان در حال حاضر تمام روابط سیاسی و تجاری خودش با ایران رو بحالت تعلیق در آورده و اینطور هم که معلومه امکان داره لندن سفیرش رو از تهران فرا بخونه و سفارت انگلیس بسته بشه ! افسران سفارت میگفتن بهشون دستور داده شده در مورد دادن ویزا به ایرانی ها شدیدن سختگیری کنن . امری که تا قبل از این اتفاق خیلی ساده شده بود و بعد از چندین سال به ایرانی ها به سادگی ویزا داده میشد و حالا دوباره همه چیز داره بر میگرده به جای اول . هزینه درخواست ویزا برای ایرانیان هم افزایش پیدا کرد و یک و نیم برابر شد . فقط امیدوارم این مساله به خوبی و خوشی تموم بشه وگرنه روزهای آینده آبستن جوادث خطرناکی میتونه باشه ...



........................................................................................

Friday, March 30, 2007

انتقام نوروزی :

" آقا اوضاع ایران واقعن افتضاح شده و امکان داره یهو برگردم ! با اینکه اوضاع داخلی ایران خیلی عادی به نظر میاد و مردم زندگی خودشونو میکنن , اما جو امنیتی سنگینی بر فضای کشور حاکمه . گوشه و کنار شهر تهران گشت های امنیتی رو میبینیم و پست های بازرسی متعدد که جلوی هر کسی رو که بهش شک بکنن میگیرن . اقدام جدیدی که در این رابطه صورت گرفته اضافه شدن افسران بیسیم به دست در کنار سرباز وظیفه هاست و این نشون از اهمیت موضوع داره . در سالهای گذشته در محلات تهران گشتهای انتظامی بوسیله 2 نفر سرباز عادی صورت میگرفت ولی امسال یک افسر در کنار سرباز قرار دادن و جالبتر اینکه هیکل و اندام این سربازها و افسرها خیلی درشت و ورزیده (!) هست و بنوعی عاملی برای ایجاد رعب و وحشت هستن !!!!! به تلویزیون ایران دسترسی ندارم ولی خبرهایی که از ماهواره و کانال های مخصوص دریافت میکنم حکایت از وخیم شدن اوضاع ایران داره به حدی که احتمال یک جنگ تمام عیار بر ضد ایران قریب الوقوعه ! وسائل ضروریمو توی چمدون چیدم تا اگه اتفاقی بیافته سریع ایران رو ترک کنم چون اینطور که بوش میاد بزودی درگیر جنگ میشیم "

صبح که آرتین برگشت از خونه دوست , فرستادمش دوش بگیره و بعد هم حاضر شدیم تا بریم عید دیدنی منزل فامیل های پدرم ! آرتین از همه جا بی خبر فقط برگشت گفت : تو که از فامیل های بابات بدت می اومد و چشم دیدنشونو نداشتی چطور شده میخوای بری دیدنشون ؟
- آخه زشته اگه نریم ! امسال بابا تهران نیست و من نماینده اونم و باید بریم دیگه !
به ظاهر قانع شد و ساعت 10 صبح همگی از خونه زدیم بیرون و اول از همه رفتیم خونه ترک بزرگ یا بقول پدر بزرگم , حاجی اِشَک ESHA'K " حاجی خره " !!! این آقا بعد از پدر بزرگم بزرگ خاندان پدری من به حساب میاد و برای خودش یه برو و بیایی داره اون سرش نا پیدا ! یه سی – چهل دهنه ای هم توی بازار حجره داره و پول پارو میکنه چه جور . مردسالار فجیع , به شدت متعصب و مذهبی و جانور فجیعیه در نوع خودش و فکر میکنم ژنتیکش خالص ترک باشه و هیچ تغییری نکرده . حتا از نظر ظاهری هم ترکه : ابروهای کت و پهن کمونی مثل فرچه واکس ! چشم های میشی و درشت و پر جذیه و قد بلند و ... ! این آقا هر سال باید بره مکه و هر سال هم به قوه خدا زخم و زیلی میاد و شده برای ما معما ! البته من این معما رو حل کردم و اونم اینه که از بس این آدم خبیث و بد ذاته که مسلمونها توی حج با شیطون اشتباه میگیرنش و سنگ ها رو تو ملاج این میکوبن !!! خلاصه با این توضیحات فکر کنین من بخوام برم خونه اینا چی میشه :

آرتین خیلی خوشحال بود و اولین سالی بود که اینها رو میدید و خیال میکرد چه خبره . ماشین رو پارک کردیم و پیاده شدیم و رفتیم دم در . به آرتین گفتم تو زنگ میزنی و خودت هم جواب میدی !
- من چرا ؟ تو که همیشه رئیس بودی !!
خب دیگه .. حالا ایندفعه رو تو جواب بده ... " نمیدونست اگه من جواب بدم خون به پا میشه و اینا مردسالارن و زن رو آدم حساب نمیکنن "
زنگ زد و از آیفون یکی با صدایی که شبیه به عربده بود هوار کشید : کییییه ؟؟؟؟؟
- رنگ آرتین پرید و گفت : .... هستیم !!!!
به ترکی گفتن بفرمایین و رفتیم داخل ! به آرتین گفتم با بلندترین صدایی که از حلقت در میاد یه هفشده بار بگو : یا الله !!!!!
- برای چی ؟ مگه میخوام برم مستراح ؟؟؟؟
پدر سگ ! اگه نگی خام خام میخورنت !!!
- بابا اینا چه رسمیه شماها دارین ؟ همه ترکها همینن ؟
اول اینکه ترک جد و آبادته و من فقط نصفم ترکه ! بعد هم اینا زیادی ترکن !!! حالا بگو تا دیر نشده ...
یه چند دفعه ای عربده کشید و یا الله گفت تا از حیاط رد شدیم و رسیدیم به ساختمون که چشمتون روز بد نبینه چند تا سیبیل کلفت ایستاده بودن دم در و کلی هم زن چادری که همه یه چشمی رو گرفته بود و یه گله هم بچه . یواش به آرتین گفتم : به زنها دست نمیدی ها !!!!
- چرا ؟ مگه چی میشه ؟
هیچی اونوقت باید فردا بیام سر قبرت فاتحه بخونم ! خود دانی ... حالا اون چیزی که یادت بودمو بگو !!

" قبل از اینکه از خونه در بیاییم به آرتین گفتم که حاج آقا رو دیدی اگه میخوای خوشش بیاد باید بهش به ترکی سلام کنی و احوال پرسی کنی و کلی تحویلت میگیره . اونم گفت چی باید بگم ؟ منم گفتم : بهش بگو : اُستروم سنه " !!!! حالا معنیش میشد : گوزیدم بهت :) "

وقتی رسیدیم همه فقط کمی سر تکون دادن و یه سلام و احوال پرسی خشک و خالی و مردها اصلن منو نگاه نکردن و بعبارتی اصلن به تخمشون هم حسابم نکردن و زنها هم از روی چادر یه بوسی میکردن و نفر بعدی می اومد جلو ! زیر چشمی آرتین رو می پاییدم که مردها چطوری داشتن باحاش احوال پرسی میکردن و با هر کی که دست میداد , تا از کمر میشد و انگار فشار دستشون خیلی زیاد بود !!!! بعد که حسابی چلوندنش , رسید به حاج آقا و فوری گفت : استروم سنه ! یکدفعه صدای " ششششق " تو هوا پیچید و همه ساکت شدن ! حاج آقا بود که یه سیلی آبدار خوابونده بود زیر گوش آرتین و اونم با چشمهای از حدقه در اومده هاج و واج حاج آقا رو نگاه میکرد !!! الکی پریدم وسط و گفتم چی شد ؟؟؟ حاج آقا گفت : این کپی اوغلی به من گفت : استروم سنه !!!!!!!
الکی فیلم بازی کردم و به آرتین گفتم : تو اینو گفتی ؟
- آره دیگه خودت گفتی اینو بگو !
خنگول من گفتم بگی نجسن ؟؟ حاج آقا این ترکی بلد نیست اشتباه کرده ببخشینش غلط کرد !!! تازه داره یاد میگیره ...
باشد ! باشد .. آما ایندفعه از این حرفها بزند سرش را میبرم !!!
آرتین هم یه معذرت خواهی کرد و رفت سمت زنها تا به اونها سلام کنه و اشتباه فجیعی کرد و دستشو به سمت نفر اول دراز کرد ! زنه هم فقط بر و بر نگاهش میکرد که یهو یکی از مردها زد محکم رو شونه ش و با زور هلش داد به سمت در ورودی و با غضب گفت : بفرمایین !!!!! یه چیزی تو مایه های گمشو تو !!!
رفتیم داخل . از سالن که گذشتیم ما رو جدا کردن و من به همراه زنهای دیگه رفتم توی یه سالن بزرگ و آرتین هم با مردها رفت یه طرف دیگه . صد رحمت به فامیل های آرتین که زنونه مردونشون روبروی هم بود , اگه که جدا بود , اینا دیگه اتاقم جدا کرده بودن !! حالا با اینکه یه مرد هم تو جمع ما نبود ولی چادر از سر کسی نمی افتاد . زنها منو نگاه میکردن و هر چند دقیقه لبخندی میزدن و باقی هم هی پذیرایی ! چایی توی پارچ " چایی ترکی " میوه توی بشقاب غذا خوری ! 5 تا دیس شیرینی گذاشتن دورم ! آجیل توی کاسه ماست خوری و تنها چیزی که از دهن اینها خارج میشد این بود که بخورین ! خوب هستین ؟ بابا خوبن ؟ خواهرا خوبن ؟ بخورین ! خوب هستین ؟ بابا خوبن ... و این نوار هی تکرار میشد !!!! حالا مگه من جرات داشتم نخورم ؟ شروع کردم خوردن و از هر چیزی یه دونه خوردم که یهو دیدم چند تا دست از زیر چادر بیرون اومد و رفت تو بشقاب غذا خوری میوه (!) و شروع کردن یکی موز پوست کند و یکی سیب پوست میکند و یکی پرتقال پوست میکند و ... بخور بخور ... نیم ساعتی که گذشت گفتم دیگه زحمت رو کم میکنیم و اصرار و التماس که باید ناهار بمونین و هر چی گفتم نمیشه و نه و اینا .. به خرجشون مگه میرفت ؟ خلاصه ما رو ناهار نگه داشتن . بلند شدم و گفتم من برم اون اتاق و با حاج آقا هم کمی صحبت کنم . یکی از زنها منو تا دم در اسکورت کرد و دم در ایستاد و گفت :
- حاج آقا ؟ شیوا خانم میخوان بیان داخل ...
صدای ناهنجاری بلند شد و گفت بفرمایند تو !! رفتم داخل . البته فقط من و مرتیکه و زنه بیرون ایستاد ! چشمتون روز بد نبینه ! آرتین رو نشونده بودن وسط یه مبل 3 نفره و دو تا سبیل کلفت کنارش و جلوی آرتین هم پر بود از ظرف و ظروف میوه و شیرینی و آجیل و اونم هی میخورد و تو هر دو دستش میوه بود . تا وارد اتاق شدم همه چشمها افتاد روی گلهای قالی و سرها رفت پایین ! ته ته اتاق رو دادن به من که یه عسلی فسقلی بود دور از همه و در واقع پایین مجلس ! کلفت خونه فکر کنم اونجا می شست ! سلامی کردم و کمی از بابام سوال کرد و جواب دادم و بعد حاجی بلند شد و زد روی شونه آرتین و گفت :
- بلند بشو به بچه ها عیدی بده !!!!!
چی ؟ من ؟ من چرا ؟ شیوا که هست !!
تا این حرف از دهن آرتین در اومد یهو دیدم صورت حاج آقا سرخ شد مثل لبو و دست برد کمربندش رو از شلوارش باز کنه که سریع پریدم وسط و گفتم : حاج آقا منظورشون این بود که پولهاشو داده من نگه دارم و از من میخواست بگیره و از کیفم یه دسته پول در آوردم و دادم به آرتین !!!
اینو که گفت اوضاع کمی عادی شد و بعد هم حاج آقا با صدای بلندی گفت : مرد باید دستش تو جیب خودش باشد و مرد چه از زن پول میگیرد را باید سرش را برید چال کرد زیر خاک ! این قیافه آرتین آی دیدن داشت که نگو ! تلافی تمام دیروز و فامیل هاش داشت در می اومد . با دستهای لرزون داشت به بچه ها عیدی میداد . وقتی تموم شد برگشت گفت : ببخشید دستشویی کجاست ؟
حاج آقا به یکی از مردها اشاره کرد و اونم فوری بلند شد و رفت جلو و آرتین هم دنبالش . از کنارم که داشت رد میشد یواش گفتم : از چهارچوب در رد شدی تا وقتی به در توالت برسی هی یا الله بگو !!!!! آقا از در بیرون نرفته هی میگفت یا الله ! حاج آقا رو کرد به من و گفت :
- عجب با گیرت است !!! خوشم آمد !!! مرد و گیرتش !!!!
موقع ناهار که شد سفره انداختن از کجا تا کجا و خوشبختانه دیگه اتاق جدا نبود ! مردها سمت راست و زنها سمت چپ کنار هم ردیف نشستن و مشغول شدیم ! کوفته تبریزی و دلمه برگ مو و خورش قرمه سبزی و مرغ و برنج سفید و کوکو سبزی و آش دوغ ! چه تناسبی !!!!!!!! آرتین کوفته ش رو خورد و اومد یکی دیگه برداشت که حاج آقا برگشت بهش گفت :
- خوب نیست جوان زیاد بخورد ... آدام کم میخورد همیشه میخورد .. بذارش سر جاش !!!!!
کلی کیف کردم چون میدونستم ترکها عادت دارن به تعداد غذا میارن و مثلن اگه کباب باشه , نفری 2 تاست و بیشتر بخواهی مجاز نیستی و همه چی حساب شده ست !!! کوفته ها هم دقیقن به تعداد درست شده بود و یکدونه اضافه نبود ! غذا رو که خوردیم و تموم شد , آرتین هی دست دست میکرد که از یکی تشکر کنه ولی همه زنها یک شکل بودن . یهو صدای اهم و اوهوم حاج آقا بلند شد که با غضب داشت به آرتین نگاه میکرد که بیچاره داشت توی زنها دنبال کسی میکشت که غذاها رو درست کرده !!!! برای اینکه خون بپا نشه رو کردم به حاج آقا و گفتم : دست شما درد نکنه خیلی خوشمزه بود ... سرشو تکون داد و گفت : گابلی نداشت !!!!!!!!!! حالا انگار این پخته بود !!! آرتین هم فهمید از کی تشکر کنه و همینو به اون گفت و دوباره اوضاع آروم شد . ناهار از گلومون پایین نرفته چایی آوردن تو لیوانهایی اندازه لیوان آبجو خوری ! بعد هم سفره جمع شد و دوباره هر گروهی رفت تو اتاق خودش . یکساعت بعد بود که یکی از خانم ها اومد پیشم و گفت : آقاتون بیرونن و کارتون دارن !! بلند شدم رفتم از اتاق بیرون و دیدم آرتین با 2 تا غول بیابونی دم در زنونه ایستاده ! تا منو دید گفت :
- شیوا تو رو خدا بریم !!!!!!! غلط کردم ! چیکار کنم باور کنی غلط کردم ؟؟؟؟؟
دیگه واسه من با فامیل هات لشکر کشی نمیکنی ؟؟؟
- قسم میخورم ! به جون مادرم قبلش با تو مشورت میکنم !
آها حالا آدم شدی ! خب برو یه نیم ساعت بشین تا من بیام دنبالت !
- به خدا دیگه طاقت ندارم .. بیا بریم !
پدر سگ همینطوری که نمیشه ! مقدمه داره ! برو تا بیام دنبالت .
برگشتم تو و خلاصه یه نیم ساعت بعد بلند شدم و گفتم دیگه رفع زحمت میکنیم و باید بریم چند جای دیگه عید دیدنی ! دیگه چیزی نگفتن و رفتیم و اونا همگی ریدف بیرون ایستادن و من رفتم تو از حاج آقا اجازه مرخصی گرفتم و همگی اومدیم بیرون و از تونل زنها و مردها رد شدیم و فرار !!!!!!
..
..
راستشو بخوایین خودم ده برابر آرتین بدبخت زجر کشیدم مخصوصن که همیشه مادرم و ما پیش چشم خانواده پدریم عنصر نا مطلوب و صور قبیحه بودیم و مایه آبرو ریزی و بی عفتی !!!! از طرفی خانواده ما زن سالاری بود و درست بر عکس اینها و همین یعنی فاجعه . وقتی اومدیم بیرون آرتین گفت : دیگه بمیرم هم خونه فامیل های تو نمیام ... حاضرم بمیرم ولی دیگه نیام . خیلی بدجنسی که به من نگفتی اینا اینجورین ...
- تا تو باشی یاد بگیری وقتی مهمون دعوت میکنی قبلش به من بگی نه اینکه بری لشکر سلم و تور واسه من جمع کنی بیاری !!!! حالا تو دفعه دیگه از این کارا بکن تا ایدفعه من فک و فامیلمو ببرم خونه ننه بابات تا بفهمی دنیا دست کیه !!!!

به این میگن آدم کردن مردها !!!!!



........................................................................................

Thursday, March 29, 2007

امروز رفتیم خرید کردیم . داشتم سکته میکردم !! قیمت های خوشگل میوه و شیرینی و گوشت و مرغ رو که میدیدم مغزم سوت میکشید . درسته پولش مهم نیست ولی زور داره آدم واسه یه خیار 800 تومن پول بده !!!!!!!! این چه مملکتیه من نمیدونم ؟ رئیس جمهور مشنگش که احمدی نژاد باشه و بگه گرون شدن گوجه فرنگی کار دشمنان خارجیه و گرون شدن گوشت و مرغ رو بگه با ایشالا ماشالا درست میشه , باید انتظار چی رو داشت ؟ چهار کیلو خیار و 2 تا صندوق پرتقال و 3 کیلو موز و 5 کیلو سیب نزدیک 100 هزار تومن شد ! هر کی ندونه خیال میکنه کشاورزها میلیونر هستن ولی حقیقت تلخ اینه که کارگر و کشاورز جماعت بدبخت همین محصولات رو دقیقن نصف کمتر به دلال و واسطه میفروشه و اونها هستن که قیمت ها رو بالا میبرن . سیب زمینی و پیاز کیلویی 600 تومن ! تخم مرغ شونه ای 3200 تومن ! واقعن به کجا میریم ؟؟؟؟
میوه ها رو گذاشتیم خونه و رفتیم تواضع آجیل بگیریم . چشمتون روز بد نبینه ! آجیل مخلوط 18 هزار تومن ! پسته 12 هزار تومن ! بادوم هندی 20 هزار تومن !!! داشتم دق میکردم ! آخر هم منصرف شدم و گفتم مهمون ها کوفت بخورن و بذار همین عربهای مفت خور بیان و از این دزدای سر گردنه بخرن . آرتین زنگ زد به باباش و اونم گفت من از بازار میخرم و براتون میارم !!
ماشین رو سر راه بردیم تعمیرگاه تا سرویس کنه ! چند ماه خوابیده بود و یه جورایی نامیزون راه میرفت . طرف الکی روغن عوض کرد و آب باطری ریخت و چند تا انگولک دیگه کرد و 60 هزار تومن گرفت !! نمیدونم مردم ایران به دلار حقوق میگیرن یا به ریال که قیمت ها همه به دلار داره محاسبه میشه ؟؟؟؟
بعد از تعمیرگاه رفتیم تجریش تا کمی سبزی برای فریزر بگیرم که این مدت که اینجا هستیم بتونم خودم غذا درست کنم و همه ش از بیرون نشه . خانمی که سبزی پاک میکرد و همیشه ازش خرید میکردم نبود . یه پسر بچه سرشو از پنجره آورد بیرون و گفت مُرده !!! اینم شانس ما ! اومدم برم که در باز شد و یه زن جوون سلام کرد و گفت برین 2 تا کوچه بالاتر و یه مغازه میوه فروشی هست که سبزی پاک کرده و خرد شده داره . تشکر کردم و رفتیم . یه مغازه میوه فروشی دو دهنه بود که یک طرفش میوه میفروخت و یک طرف هم سبزی . جعبه های پلاستیکی بزرگی رو گذاشته بود کنار هم و توی هر کدوم یک نوع سبزی , پاک کرده و شسته شده ! 3 کیلو سبزی پلو گرفتم و یک کیلو سبزی قرمه . خودش همه رو سوا کرد و ریخت توی یه سبد بعنوان پیمانه و بعد هم ریخت تو دستگاه سبزی خرد کنی و یک دقیقه ای خرد کرد و ریخت تو نایلون و داد دستم ! مفت !! هر کیلو 2500 تومن !!!!! روح مادر بزرگم تو قبر لرزید که همیشه سر ما هوار میزد : بشینین سبزی پاک کردن یاد بگیرین و اینقدر پول مفت ندین به این دزدا ! گیریم پدرتون پولدار نبود اونوقت چیکار میکردین ؟؟؟ ما هم که هی مسخره ش میکردیم و بهش میگفتیم از این کلفت بازیها بدمون میاد ... حالا فکر کنم با این ترتیب اگه پیش بره باید خودم آستین بالا بزنم !!!!!
برای خرید شیرینی دنبال قنادی میگشتم که موبایلم زنگ خورد و پدر آرتین بود . گفت شیرینی هم نخرین و من میخرم میارم . کلی تشکر و تعارف که نه و زحمت و اینا ... حالا تو دلم از خدا خواسته ... و قرار شد شیرینی و آجیل ها رو عصر برامون بیاره .
تقریبن تمام پولی که از پدر آرتین گرفته بودیم تموم شده بود و باید پولشونو پس میدادیم و از طرفی هم شیرینی و آجیل و خریدهای خودم هم مونده بود و بانک هم تعطیل شده بود و باید دست به دامن پوند های نازنین میشدم و شاید پوند 1830 تومنی از پس گرونی بر بیاد !!!!! زنگ زدم به صرافی آشنای بابا . نبود و پیغام گذاشتم و قطع کردم . دو دقیقه نشد بهم زنگ زدن و همون آقا بود و کلی زبون ریختن و تبریکات سال نو و تشریف بیارین و از این حرفها !!! خوبه .. مردم ایران پای پول که میاد وسط خیلی مهربون و ناز میشن . رفتیم و هزار پوند فروختم ولی 1812 تومن ازم برداشت ! همه رو هم اسکناس 5 هزار تومنی بهمون داد !! مسخره تر از این نمیشد . دو میلیون تومن پول توی یه جعبه اندازه جعبه کفش جا گرفت ! قربون تورم و ارزش پول ایران برم ...

ناهار بیرون خوردیم و برگشتیم خونه . یادم افتاد باید میرفتم پارک و چند تا کارگر میاوردم باغ رو تمیز کنن ولی بقول معروف دیگه حسش نبود !!! چیزهایی که خریده بودیم رو جابجا کردیم و من و آرتین هم رفتیم افتادیم تو جون اتاق مرتیکه و حسابی تمیزش کردیم . ساعت نزدیک 5 بود که زنگ زدن . آرتین گفت بابامه و من برم دم در کمکش و درو باز نکن که خودش همه رو نیاره تو . رفت و یه ده دقیقه بعد دیدم صدای همهمه میاد و انگار که یه عالمه آدم بیرون باشن و دارن با هم حرف میزنن . فکر کردم اشتباه میکنم و از آشپزخونه به بیرون سرک کشیدم و دیدم واویلا !!!! یه عالمه آدم دارن میان طرف خونه و بدو بدو رفتم دم در ببینم چه خبر شده و دیدم به به ! تمام فک و فامیل و جد و آباد آرتین همراه پدرش اومدن ... از تعجب خشک شده بودم که رسیدن به من و هر کدوم یه تاپاله ای چسبوندن و بی تعارف رفتن تو و آرتین هم کلی ذوق کرده بود و شیرینی ها و آجیل ها رو با چند نفر دیگه آوردن تو و بهم گفت : فامیل هام اومدن عید دیدنی !!!!
- نمیتونستن خبر بدن ؟؟
ما رسم نداریم واسه کار خیر خبر بدیم !
- پس خودتونم بفرمایین از مهموناتون پذیرایی کنین !
پذیرایی لازم نیست خودشون از خودشون پذیرایی میکنن ما خیلی خاکی هستیم !!!
دیگه اشکم داشت در می اومد . فکر میکنم اقلن 40 – 50 نفری میشدن ! زنها خودشون رفته بودن یک طرف و مردها هم یه طرف دیگه و زنونه مردونه کرده بودن سالن پذیرایی رو ! همه که نشستن سکوت برقرار شد و زل زدن به ما ! حالا من بجز 5 نفرشون , هیچ کدوم رو نمیشناختم و پدر آرتین بلند شد و دونه دونه شروع کرد معرفی کردن مهمون های مرد . کارش که تموم شد مادرش بلند شد و زنها و دخترها رو معرفی کرد . صد رحمت به فامیل های ترک بابام !!!!!!!!
معارفه که تموم شد با لکنت گفتم : ببخشید که بی خبر اومدین (!) و نمیتونم ازتون خوب پذیرایی کنم !!!!!!! تا این حرف از دهنم در اومد همه یکصدا شیهه کشیدن که نه بابا راحت باشین و ما خودمون از خودمون پذیرایی میکنیم و آقا یهو دیدم زنها بلند شدن رفتن سمت آجیل ها و شیرینی ها و کیسه ها رو میگرفتن جلوی بقیه و هر کی یه مشت آجیل بر میداشت و جعبه های شیرینی رو باز کردن و به هم تعارف کردن و خلاصه در عرض چند دقیقه نصف بیشتر شیرینی ها و آجیل ها غیب شد ! آرتین گفت : بیایین میوه هم بردارین فقط نشسته ست ! زنها حمله کردن تو آشپزخونه و شروع کردن میوه شستن و خودشون خشک کردن و چیدن و پیش دستی برداشتن و آوردن و خوردن ! من فقط یه گوشه نشسته بودم و داشتم به اینا نگاه میکردم و زبونم بند اومده بود ! خوردن و جبران کردن کمبود ویتامین هاشون که تموم شد آرتین بچه ها رو صدا کرد و گفت : بیایین از خاله جون عیدی بگیرین !!!!!
موهام سیخ شد و یهو دورم شد پر از بچه که زل زده بودن بهم و ننه باباهاشون هم بدتر از اینا !!!! فقط آرزو کردم این مهمونها زودتر برن و من و آرتین دو دقیقه تنها بشیم ... یه لبخند مصنوعی تحویلشون دادم و رفتم بالا و دو تا دسته اسکناس آوردم و شروع کردم عیدی دادن . تعدادشون رو که نمیدونستم و به هر کدوم 10 تا اسکناس 5 هزار تومنی دادم . وسطا پولا تموم شد و دوباره رفتم بالا و پول آوردم ! آقا ما هی عیدی به اینا میدادیم و بچه هایی که بزرگتر بودن پولها رو میشمردن و میپریدن بالا و داد میزدن : چقدر زیاد عیدی داد !!!!! ننه باباهاشونم از اونطرف با چشم و چال گرد شده منو نگاه میکردن ! عیدی دادن که تموم شد و بچه ها رفتن , آرتین برگشت گفت :
- شیوا دستش خیلی خوبه و اگه ازش پول بگیرین تا آخر سال پول کم نمیارین و برکت داره !!!!
آقا این حرف تموم نشده تمام فامیلش جمع شدن دور من که عیدی بده ! فقط میتونم بگم تو اون لحظه وحشت کرده بودم و دستهام میلرزید و تو عمرم یه همچین آدمهایی فجیعی ندیده بودم ! خلاصه نفری یه اسکناس 5 هزار تومنی تا نشده هم دادم به خرس گنده ها و رفتن نشستن سر جاشون . مادر آرتین اومد کنارم نشست و شروع کرد قربون صدقه رفتن که :
- عروس گلمی !!!! پسرمو سر بلند کردی !!! بهت افتخار میکنم !!
فقط دلم میخواست تو اون لحظه یه تبر دستم داشتم و خودش و پسرشو از وسط نصف میکردم ! کمی بعد آرتین بلند شد و گفت : خب پاشین بریم بالا که کلی کار داریم !!!! با حرص و تقریبن با داد به آرتین گفتم : یعنی چی بریم بالا ؟ چیکار دارین ؟؟؟
- هیچی عزیزم ! میخواییم خونه رو تمیز کنیم و تو بشین پایین و ما میریم بالا !
دیگه دلم میخواست گریه کنم .. اصلن کاری بجز این نمیتونستم بکنم و اشکم تا اومد در بیاد مادر و خواهرای آرتین و زنها و دخترهای دیگه دستمو گرفتن و کشون کشون رفتیم آشپزخونه و تا به خودم بیام یه ظرف پر از پیاز دادن دستم که پوست بکن و خودشونم مشغول پاک کردن گوشتها و شستن برنج و غذا درست کردن شدن ! فرصت خوبی بود ! هی پیاز پوست میکندم و شرشر اشک میریختم و گریه میکردم ! مادر آرتین وقتی دید شرشر اشک میریزم اومد گفت : آخی .. بمیرم برات ... چه میدونستم پیازاش اینقدر تنده ؟ اشکال نداره اشک چشم آدمو پاک میکنه ! پوست بکن برات خوبه !!!!! کاش دیواری چیزی نزدیکم بود که سرمو میکوبیدم بهش ..

2 ساعت بعد !!
کل خونه تمیز و مثل دسته گل شده بود ! حتا دیوارها رو هم شسته بودن و پرده ها رو تو وان با پا لگد کرده بودن و همچین تمیز شده بود که برق میزد !! اقلن 25 نفری میشدن عمله های محترم !!!! پدر آرتین اومد و پرسید غذا کی حاضر میشه ؟ مادرش گفت یکساعت دیگه ! پدره عربده کشید : مردا .. بریم باغو تمیز کنیم تا شام حاضر بشه !!!!!! لشکر مردا ریختن بیرون . دیگه اینقدر گریه کرده بودم اشکم در نمی اومد و حالا من و 2 تا خواهرای آرتین داشتیم سالاد درست میکردیم و اصلن وقت نبود که به چیزای دیگه فکر کنم از بس که اینا ور میزدن و سرمو خورده بودن ! داشتم دیوانه میشدم !!!! یکساعت نشده مردها برگشتن و پدر آرتین دستمو گرفت و برد بیرون تا همه جا رو نشونم بده ! انصافن دستشون درد نکنه کل باغ رو تمیز کرده بودن و یه برگ هم رو زمین نبود ! استخر هم تمیز و شسته شده بود و حتا پوسته های رنگش رو هم تراشیده بودن . تازه برادر آرتین گفت اگه شب نبود رنگ هم میزدیم و چند روز دیگه میاییم برای نقاشی !!!!! ماشین رو هم شسته بودن و همه جا رو آب پاشی کرده بودن . از همشون کلی تشکر کردم و رفتیم تو تا شام رو بچینیم . میز ناهار خوری کفاف این همه آدم رو نمیداد . تو فکر بودم چیکار کنیم که دیدم مردها سر میز و صندلی ها و گرفتن و همه رو کشیدن کنار و آرتین هم رفت چند تا ملافه آورد و پهن کردن زمین و شروع کردن چیدن بشقاب ها و کشیدن غذاها . سفره که چیده شد همه ریختن سر سفره و دِ بخوره و من فقط ایستاده بودم اینا رو با وحشت نگاه میکردم ! مادر آرتین دستمو کشید و گفت بشین بخور که الان تموم میشه ! حالا من تو عمرم زمین نشستم غذا بخورم و زانوهام هم درد میکنه , هر چی میگشتم دنبال بهانه که یه جوری بلند بشم نمیشد که نمیشد ! رو دو زانو میشستم پام درد میگرفت ! چهار زانو میشستم , دامنم کوتاه بود و یه دستم وسط بود و یه دستم به غذا خوردن و آخر غذا کوفتم شد و گفتم سیر شدم و برم چایی بذارم !!!! از خدا خواسته , تازه گفتن پر رنگ دم کن !!!!!!
چند دقیقه بعد آرتین اومد که ببینه کاری دارم یا نه ؟ بهش گفتم : من بلایی سر تو میارم که تا عمر داری یادت نره ! امشب هم با فامیل هات میری خونشون میخوابی چون امشب پیش من باشی میکشمت !!!!!
باز قاطی کردی که ؟ بد کردم همه رو دعوت کردم خونه رو تمیز کنن ؟؟؟؟
- پدر سگ ! اینا مهمونن یا عمله ؟
بابا ما عادت داریم .. همیشه عید که میشه اینطوری میریم خونه همدیگه خونه تکونی !
- به هر حال من تو رو میکشم اگه امشب اینجا باشی ! برو هتل یا چه میدونم تو پارکی جوب آبی چیزی بخواب ولی جلوی چشم من ظاهر نشو !!!!
خلاصه کنم ! 3 نوبت چایی خوردن و بعد هم چند تاشون هفشده دهنی آواز خوندن و آهنگ گذاشتن و رقصیدن و تا 10 شب نشستن و بعد هم بلند شدن و رفتن !! ظرفها رو هم شستن و خونه رو جارو برقی کشیدن و همشون ما رو دعوت کردن که حتمن باید یه شام یا ناهار بریم خونه تک تکشون ! وقتی رفتن , آرتین هم ساکشو بست و رفت خونه دوستش ! از سر درد داشتم میمردم و تو عمرم یکجا اینهمه مهمون نداشتم ! تنها چیزی که به فکرم رسید اینه که آرتین رو ببرم خونه فامیل های بابام عید دیدنی تا بلایی سرش بیارن که دیگه از این کارا با من نکنه ...

در حاشیه :
- هر جا امروز رفتیم خرید کنیم موقع برگشتن ازمون عیدی هم میخواستن و هی میگفتن خانم عیدی ما یادتون نره !!!
- آجیل هایی که پدر آرتین برامون آورده بود درسته کمی ریز بودن ولی طعم و مزه ش صد برابر بهتر از آشغال های تواضع بود !
- درسته خانواده سنتی و مردسالاری مسخره ست و همیشه ازش در رفتم و مادرم هم همیشه سعی کرد ما رو از فامیل های پدرم دور نگه داره ولی حالا میبینم که همچین بد هم نیست !!!! من عادت به این چیزا ندارم و ندیدم ولی منسجم بودن انگار خیلی مزایا داره و بهتر از فک و فامیل های چس دماغ مادرم هستم که فکر میکنن از کون ماموت افتادن و فیس و افاده ازشون فواران میکنه و چنان سانتی مانتالی رفتار میکنن که آدم استفراغش میگیره !!
- موقع خونه تکونی یادم افتاد شورتهام از دستگیره در اتاقم آویزونه و عادت دارم بعد از شستن از دستگیره در آویزون میکنم تا خشک بشه ! بدو بدو رفتم بالا تا جمعشون کنم و دیدم دو تا از پسرها شورتای منو دستشون گرفتن و هی به هم نشون میدن و هرهر میخندن ! بهتر دیدم راهی که اومدمو برگردم تا آبروم بیشتر نره !
- امروز حدود 800 هزار تومن فقط عیدی دادم به این اراذل ! خداوند به فریاد من برسه تا 13 بدر !!!!! فکر کنم با این وضعیت باید شورتمم چوب حراج بزنم تا بتونم عیدی بدم ...

و حرف آخر اینکه شاهنامه آخرش خوشه ! منتظر باشین ببینین چه بلایی سر آرتین میارم ... بزودی !



........................................................................................

Wednesday, March 28, 2007

صبح که بیدار شدم مثل این بود که دیشب تا صبح کتکم زده باشن و بعد هم یه وزنه 100 کیلویی روم گذاشته باشن . خسته و کوفته بودم و تازه اصلن هم خوب نخوابیده بودم و شاید نهایت 2 – 3 ساعت و باقی رو توی خواب و بیداری بودم و نزدیکای صبح هم از خیر خواب گذشتم و رفتم کمی تو باغ قدم زدم . بارون شرشر میبارید و زیر چتر و توی تاریکی با لباس خواب سفید مثل روح سرگردان شده بودم !! تمام روز هوا گرفته و ابری بود و همین بیشتر فضا رو غم انگیز کرده بود . تا ساعت 6 صبح بیدار بودم و دوباره رفتم تو رختخواب و تا 9 خوابیدم ولی بازم فایده نداشت !! یه قهوه خوردم و رفتم مرکز مخابرات تا تلفن رو بدم وصل کنن . ولی بسته بود . برگشتم خونه . خوبه حالا خط تلفن بالا باز بود و میشد ازش استفاده کرد وگرنه تا 13 تلفن بی تلفن !!! آرتین که بیدار شد فرستادمش نون بخره و خودمم مشغول درست کردن صبحانه شدم و بعد هم چند جا زنگ زدم تا ببینم کارگر پیدا میشه برای تمیز کردن خونه ؟ هیچ کس نبود . کارگر قبلی خودم " گل احمد " هم رفته بود افغانستان و فامیلش گفت تابستون میاد !!! چاره نبود و باید خودمون آستین بالا میزدیم ! ولی اونم چه کسایی !!! من که همه دست و پا و کمرم لق میزنه و کافیه یه کم کار کنم تا یکماه از درد کمر و زانو خوابم نبره و آرتین کون گشاد که کار نکردنش بهتر از کار کردنشه چون یک کار که میکنه صد تا کار درست میکنه و میزنه و میشکونه و خرابکاری و ... مگه اینکه یه نفر 24 ساعت بالا سرش باشه !
صبحانه رو که خوردیم دو تایی افتادیم تو جون آشپزخونه و جاهایی که دیروز مونده بود رو تمیز کردیم . منم اجاق گاز و یخچال و فریزر رو تمیز کردم و میز و صندلی ها رو واکس زدم و باقی ظرف و ظروف رو در آوردم و شستم و آرتین هم کاشی ها و سرامیک ها و شیشه ها رو دادم شست و همین چند تا کار کشید تا ظهر ! ظهر هم یه املت درست کردم و خوردیم و افتادیم تو جون هال و پذیرایی و جارو کشیدن ! فقط جارو کشیدن و تمیز کردن شیشه های پایین 3 ساعت و نیم طول کشید . پرده ها رو هم در آوردم و نصفشو خودم انداختم ماشین و باقی رو دادم آرتین برد داد خشکشویی !! وقتی برگشت و قبض 85 هزار تومنی خشکشویی رو داد دستم داشتم سکته میکردم !!!! 12 تا پرده 85 هزار تومن ؟؟؟؟؟؟؟ اگه میدونستم یکهفته هم طول میکشید همه رو خودم میشستم !!! کلی فحشش دادم که چرا بهم زنگ نزد و بعد هم به تلافیش یک لگن آب و تاید دادم دستش تا تمام کف خونه رو بشوره و من و مرتیکه هم رفتیم سراغ گردگیری کردن ! نمیدونم تهران در مسیر طوفان شن قرار داره یا چی که از لای در بسته هم اینهمه خاک و دوده میاد تو !!! 5 – 6 ماه بیشتر نگذشته بود و این وضع خونه بود !!! تار عنکبوت و عنکبوت های باغی درشت هم که خونه رو زینت داده بود و هر چند دقیقه جیغم میرفت هوا و آرتین با مگس کش می اومد و اینها رو میکشت و همچین هم ژست میگرفت انگار اژدها کشته !!!!
تا ساعت 8 شب هی میسابیدیم و تمیز میکردیم و آخر هم تموم نشد و دیگه داشتم میمردم و تمام مفصل های بدنم جیرجیر میکرد و آرتین بیچاره هم دست کمی از من نداشت ! لعنت به خونه بزرگ !!!!! انگلیس خیلی بد عادت شدم با اون خونه قفس . نمیدونم چی باعث میشه اینجا رو نفروشم و از شر این حمالی ها راحت بشم !!؟
برای شام زنگ زدیم پیتزا آوردن برامون و بعد هم رفتیم فرش ها رو باز کردیم و پهن کردیم . خوشبختانه پارچه ای که دور فرشها پیچیده بودیم باعث شده بود خاک توش نره و تمیز تمیز بود و فقط باقی مونده نفتالین ها رو جارو زدیم . خود تکون دادن 5 تخته فرش 12 متری کار حضرت فیل بود و جونمون در اومد تا اینا رو کشون کشون بردیم سر جاشون و باز کردیم و جارو زدیم !! بعد هم مبل و صندلی ها رو چیدیم و پایین تقریبن تموم شد بجز پرده ها . خودم 4 تا پرده ای رو که شسته بودم دادم آرتین آویزون کرد و باقی مونده که بگیریم و نصب کنیم . ولی همینم خیلی خوب بود و حسابی کار کردیم امروز . مونده اتاق مرتیکه و اتاق خواب خودم و اتاق مهمون و کتابخونه و اتاق کامپیوتر و سرویس های بالا که همین چند تا نزدیک یکهفته کار میبره مخصوصن کتابخونه که باید کل کتابها رو بیاریم بیرون و هوا بدیم تا کپک نزنن . البته خود باغ هم هست که باغبون باید بیارم و فردا وقت بشه میرم جمشیدیه و 2 تا از کارگرای فضای سبز رو میارم تا تمومش کنن و استخر هم که توش پر از لجن شده و هوا گرم بشه میشه پر از پشه و باید زود بدم تمیزش کنن و رنگش بزنن و بدم روشو بپوشونن ! با همین بارون امروز نزدیک 20 سانت آب توش جمع شده .
اونجا تو کانون ایرانیان یه خانمی بهم گفت میشه اینجا رو بعنوان گالری نقاشی یا موزه یا یه موسسه فرهنگی یا مرکز روانپزشکی یا موسسات تابعه بهزیستی در بیاری که هم به خونه و فضای سبزش آسیب نخوره و هم اینکه شما که نیستین از خونه مراقبت بشه و اقلن یه استفاده مفیدی بشه برد ازش ! اونجا زیاد راضی نبودم ولی حالا با این اوضاعی که امروز به سرم اومد , زده به سرم که قبول کنم و در عوض یه آپارتمان نقلی 200 – 300 متری همین نزدیکی ها بخرم و وقتهایی که میاییم ایران بریم اونجا و از این حمالی ها و تمیز کاریها و مصیبت ها راحت بشیم . بقول معروف هر که بامش بیش برفش بیشتر , حکایت منه !!!

در حاشیه :
- امروز اقلن 100 دفعه این تلفن زنگ خورد و هر کی فهمیده بود ما اومدیم زنگ میزد که تشریف دارین بیاییم عید دیدنی ؟؟؟؟؟ فحش خوار – مادر بود که تو دلم بهشون میدادم که اینا شعورشون نمیرسه از راه نرسیده میخوان بیان عید دیدنی ؟؟؟ آخر هم تلفن رو از پریز کشیدم !
- فکر کنم سازمان حمایت از حیوانات منو دار بزنه چون امروز نزدیک 200 تا عنکبوت گنده رو زدیم کشتیم !!! خونه حیاط دار این مصیبت ها رو داره ...
- قیمت بعضی از مواد غذایی دو برابر شدن تو این مدت . نون بربری خریدیم 170 تومن ! من بودم 120 تومن بود ! ماست کاله چکیده هم 2000 تومن خریدیم و قبلن 1600 بود . یک کیلو کالباس ژانبون هم شد 7500 تومن . 5200 بود ! گوجه فرنگی هم 600 تومن ! 300 تومن بود و بگیر برو تا آخر . سیزده که تموم بشه و قیمت بنزین رو گرون کنن تا 4 برابر هم فکر میکنم برسه !
- سرعت اینترنت یکی از فجیع ترین چیزهاییه که منو شدیدن آزار میده ! اونجا با سرعت یک گیگا بایت و Cable کار میکردم و حالا دارم با Dial Up کار میکنم و مثل کابوس میمونه برام !!!!!! فقط چک کردن ایمیلم 35 دقیقه طول کشید !!!! فیلتر هم جای خود هر چند برای من یکی فیلتر معنی نداره !! آنتی ویروس لپ تاپم که میخواد به روز بشه نیم ساعت طول میکشه در صورتیکه اونجا شاید یک ثانیه طول میکشید !!
- یکی از فجیع ترین مسائلی که باهاش درگیرم شیر های آب دستشویی هست که هی دستمو میبرم زیر شیر که آب بیاد و بعد دوزاریم میافته که باید شیر رو بپیچونم و خبری از این قرطی بازیها نیست و آب سرد و گرم شده برام معضل و ده دفعه تا الان دست و کونم سوخته !!!!!!
- نمیدونم چرا اینجا هواش اینطوریه که دائم احساس سکس بهم دست میده و حال عجیبی دارم و انگار یکی داره هی باهام ور میره !!! شاید هم بقول آرتین که میگه فصل بهار فصل جفتگیریه ... پناه بر خدا ..
- فارسی حرف زدنم افتضاح شده . وقتی میخوام چیزی بگم دو ساعت فکر میکنم تا لغت پیدا کنم . نه اینکه یادم رفته باشه ولی لغت های مشکل رو توی صحبت کردن فراموش کردم . بیشتر معادل ها رو . تازه خیر سرم دائم مینویسم ولی توی صحبت کردن خیلی اشکال پیدا کردم و شاید دلیلش این باشه که اونجا برای اینکه آرتین خنگ زودتر انگلیسی یاد بگیره دائم باهاش انگلیسی حرف میزدیم و فقط با مرتیکه فارسی حرف میزدم اونم نه کاملن !!
- کمی تا قسمتی حرکات بدنم کند شده و خیلی کم حرف شدم ! دلیل اینم نمیدونم چیه ؟!؟
- عطش شدیدی نسبت به موسیقی ایرانی پیدا کردم بطوریکه دیشب تو رختخواب آیپادم تو گوشم بود و با همون خوابیدم و امروز هم موقع کار کردن دائم ضبط روشن بود و هر چی خواننده بود رو دوره کردم و هنوزم عطش موسیقی ایرانی دارم و شدیدن بهم آرامش میده !!!!
- بابا از کیش زنگ زده که اگه منو میبری کاخ اعلیحضرت زیارت (!) بیام تهران دیدنت ؟؟ یاد سال گذشته نوروز افتادم که بردیمش کاخ نیاوران و با اونهمه مدالهایی که از شاه گرفته بود و به خودش آویزون کرده بود کم مونده بود بجای آثار باستانی و عتیقه بذارنش تو موزه و بعد هم جریان دعوا کردن و فحش دادنش به پاسدارها پیش اومد و ... بهش گفتم اصلن وقت ندارم ببرمت کاخ و نیایی بهتره !!!!! والا ! آقا کاخ نیاوران و سعدآباد شده براش امامزاده !!!!! مردم میرن امامزاده برای زیارت و و بابای ما میره کاخ زیارت !!

انگار زیادی حاشیه شد ! نکته آخر اینکه تک تک سلولهای بدنم درد میکنه و یه چیزی تو مایه های پرتاب شدن به لقا الله و اینا !!!!!



........................................................................................

Tuesday, March 27, 2007

ایران :

ایرانم . خیلی احمقانه ست و خنده دار ! انگار سالها نبودم . همه چی غریب و متفاوته بر عکس تصوری که داشتم و فکر میکردم تفاوت ها رو احساس نمیکنم ... شاید بخاطر اینکه وقتی هواپیما روی باند توقف کرد , همه زنها از کیفشون روسری در آوردن و سرشون کردن و تازه اینجا بود که یادم افتاد ابزار " توسری " رو فراموش کردم . خانم کنار دستیم به شال آرتین اشاره کرد و گفت : الان ایران شال مد شده و شال شوهرتو سرت کن !!!! بعد که دید مثل گاگولا دارم نگاهش میکنم خودش برش داشت و سرم کرد و موهامو چپوند زیرش و گفت خوب شد !!!! با ورود به ایران اولین بند اسارت رو تجربه کردم و اینکه متوجه باشم من حالا جنس دست دوم هستم و حق و حقوقم در ایران , وطنم , نصف یک مرد هست و ارزش چندانی از نظر قانون ندارم ... فکر کنم اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که چه غلطی کردم اومدم :

تفاوتها رو نه در داخل ایران که وقتی سوار هواپیما میشی به مقصد ایران میتونی بفهمی . دیگه از اون احترام و پذیرایی و لبخند و روی خوش نشون دادن مهموندارهای هواپیما خبری نیست و انگار اونا هم میدونن ما ایرانی ها آدم (!) نیستیم و برامون تره هم خرد نمیکنن !!! کلن انگار داری میری به یک دنیای دیگه ! مهموندارها بد اخلاق و اخمو و بی توجه و هواپیما هم از نظر ظاهری کوچکتر و به نظر اوراق تر میاد !!! درجه یک که این باشه و این احساس بهت دست بده وای به باقی جاها . واقعن چرا ما ایرانی ها باید اینقدر تو دنیا وجهه بدی داشته باشیم ؟ زمانی مگه تو دنیا زبونزد همه جهان نبودیم ؟ چی به روزمون اومده حالا ؟؟؟ آدم افسوس میخوره ...
از تونل پرواز به سمت داخل فرودگاه که راه افتادیم کلی ذوق داشتم و دلم میخواست زودتر برم بیرون و برسم خونه . مدام مسافرهای ایرانی رو نگاه میکردم و کلی خوشحال بودم و از اینکه فارسی با هم حرف میزنن لذت میبردم ولی تمام این ذوق و شوق زیاد طول نکشید ... موقع چک پاسپورت زن چادری و بد اخلاق متصدی بهم گفت رفتی اونور هوایی شدی روسری یادت رفته ؟ دلم میخواست یه جواب حسابی بهش میدادم ولی چه اهمیتی داشت ؟ همون که عقده حقارت تو قلبش ته نشین شده برای هفت پشتش کافیه !!!
بعد از گرفتن چمدون ها , موقع خروج جلومون رو گرفتن و مردک ریشو با قیافه ای که کم از قاتل ها نداشت با عصبانیت سوال کرد تو چمدونها چی دارین ؟ پاسخ هیچی کافی بود که دورمون پر از مامور لباس شخصی بشه انگار که تروریست گرفتن و کل چمدون ها رو بگردن !! دنبال چی بودن نمیدونم . بعدن معلوم شد دستگاهشون یک عالمه لوازم برقی و سیم نشون داده و تصور کردن چه خبره ! شارژر مسواک و دوربین و کامپیوتر و لپ تاپ و کلی چیزهای دیگه باعث شده بود این احمق ها تصور کنن بمب داریم میبریم !!! نه چمدون ها رو مرتب کردن و نه عذر خواهی کردن و با کلی منت گفتن : وقت نداشتیم بیشتر بگردیم وگرنه فکر نکنین پاک پاک هستین !!!!
چه میدونم شاید من زیادی بد عادت شدم و این رفتارهای عادی (!) ایرانی ها برام عجیب میاد ؟!؟ فکر کنم ایراد از منه . تو سالن انتظار تمام فک و فامیل آرتین جمع شده بودن و ما رو که دیدن حمله کردن طرفمون !!! رنگم پرید و هنوز تو شوک بودم و هر کی بهم میرسید منو بغل میکرد و میبوسید و خدا میدونه که چهره های 90% اونها رو اولین بار بود میدیدم و آدم خیال میکرد مثل مراسم دیدار احمدی نژاد از شهرستانها که میرن بدرقه کننده و تشویق کننده مزدور استخدام میکنن , خانواده آرتین هم رفته بودن از خیابون چند تا گره گوری رو بهشون پول داده بودن تا بیان استقبال ما . بیشتر از نیم ساعت توی فرودگاه بودیم و هی سوال میپرسیدن که چه خبر و چیکار کردین و ... ! انگار باید گزارش کل سفر رو همین جا به اینها میدادیم تا رضایت بدن ... بعد که سرشون داد کشیدم , دوزاریشون افتاد و رفتیم به سمت پارکینگ و سوار ماشین شدیم و راه افتادیم به سمت خونه . اصلن حس خوبی نداشتم . هوا ابری بود و نم نم بارون میاومد و هوا دلگیر بود . شهر هم سوت و کور و خلوت و بیشتر تو ذوقم خورده بود و بغضم گرفته بود ! باز یه آشنا از خانواده خودم بود خوب میشد ولی دیگه کسی از اقوام درجه یک ما ایران نمونده و همه گذاشتن از این خراب شده رفتن .. دو ساعت بعد منزل پدر و مادر آرتین بودیم و توی پذیرایی نشسته بودیم و هنوزم گیج بودم و مثل این منگا حال خودمو نمیفهمیدم . حرکت بدنم هم که شده بود اسلوموشن و دیدن داشت !!!!
خیلی بده آدم غریب باشه تو کشور خودش . دلم میخواست اقلن برم خونه خودم و آخر هم بلند شدم و گفتم من میخوام برم خونه . هر چی اصرار کردن قبول نکردم و به زور یه آژانس برام گرفتن و من و مرتیکه رفتیم . آرتین میخواست بیاد و گفتم میخوام تنها باشم و اونم از خدا خواسته , موند پیش مادر پدرش . چهل دقیقه بعد دم خونه بودم . همه چی همونطوری بود که بود و فقط کمی به نظرم دور می اومد ... بعضی از درختها شکوفه زده بودن ولی در کل هنوز رد زمستون رو میشد دید . بارون تند شده بود . پول ایرانی نداشتم به راننده بدم و اصلن حواسم نبود که پول بگیرم از مادر پدر آرتین . زنگ زدم که از خاله مادرم پول بگیرم . هر چی زنگ زدم کسی درو باز نکرد و فکر کردم شاید رفتن مهمونی و خودم کلید انداختم و درو باز کردم . به راننده گفتم صبر کنه الان پولشو میارم و رفتیم داخل .
خونه انگار متروکه بود ... کف باغ پر از شاخ و برگ بود و حتا قسمت پیاده رو هم شاخ و برگ پوشونده بود و انگار سالها بود کسی اینجا نیومده بود ! تعجب کردم و رفتم به سمت ساختمون . وسط راه چشمم افتاد به استخر که تهش پر بود از برگ و آب بارون و لجن و رنگهای پوسته شده !!! نگران و عصبانی کلید انداختم و درو باز کردم و داخل ساختمون شدم . سوت و کور ... پارچه هایی که رو مبلها و تابلو ها کشیده بودم دست نخورده بود . فرش ها هم لوله شده و پارچه پیچ شده کنار دیوار . منو باش فکر میکردم خاله مادرم اومده اینجا ... چند تا سوراخ سنبه رو که همیشه پول میچپوندم رو گشتم تا پول آژانس رو پیدا کنم ولی خبری از پول نبود و آخر رفتم دم در و یه اسکناس 100 دلاری دادم به راننده و گفتم من تازه اومدم و هیچ پولی ندارم و این دستتون امانت باشه و فردا تشریف بیارین و پولتونو بدم . بازم به مرام جنوب شهری ها و 100 دلاری رو پس داد و گفت : قابلی نداره و فردا میام . شماره موبالمو دادم که قبلش زنگ بزنه که خونه باشم و رفت ...
رفتم خونه و گوشی رو برداشتم تا زنگ بزنم به خاله مادرم . تلفن قطع بود !!! حتمن بابا یادش رفته بود پولش رو پرداخت کنه و مخابرات قطع کرده بود . با موبایل زنگ زدم و کسی گوشی رو بر نداشت . به آشناهای دیگه زنگ زدم و معلوم شد چند ماه قبل با شوهرش رفتن آمریکا دیدن پسرش و اصلن نیومدن اینجا .. در و پنجره ها رو باز کردم تا هوای خونه عوض بشه و پرده ها رو کشیدم و کلی خاک ریخت رو سرم . خوبه تو این مدت در باز نشده بود و این همه خاک نشسته بود . اقلن یکهفته طول میکشه تا بدم خونه رو تمیز کنن و اسبابها ها رو بچینن . کمد لباسهام بطور وحشتناکی بوی نفتالین میداد و لباسها هم بوی نفتالین گرفته بود . لباسهامو عوض کردم و اتاق خواب و آشپزخونه رو تمیز کردم و زنگ زدم به آرتین که عصر داره میاد از پدر و مادرش پول بگیره و فردا خرد میکنیم و بهشون بر میگردونیم .
رفتم توی باغ کمی قدم زدم . همه چی همونطوری بود و فقط درب و داغون شده بود و انگار طوفان اومده بود . لونه سگ ها خالی بود . لاک پشت ها طبق معمول بودن و توی خواب زمستونی . حوض هم تهش پر از آب بارون و برگ خشکیده بود . تک و توک بعضی از درختها جوونه زده بودن و درختهای سیب و گیلاس به شکوفه نشسته بودن . چشمم افتاد به پنجره خونه زهرا خانم اینا که چراغشون روشن بود . دلم برای این زنیکه حزب الهی هم تنگ شده بود ... به سرم زد برم زنگشو بزنم و باهاش صحبت کنم ولی وقتی یاد فضولی هاش افتادم منصرف شدم . کافی بود منو ببینه و دو ساعت بازجویی پس بدم !
عصر که آرتین اومد رفتیم خرید کردیم . حجاب و روسری مساله ای که هنوز باهاش کلی مشکل دارم و موقع بیرون رفتن از خونه بدون روسری تا نصف کوچه رو رفتم که آرتین دو زاریش افتاد و بدو بدو برگشتیم تو ... ! کمی نون و پنیر و تخم مرغ و میوه و ماست و کالباس و خیارشو و گوجه فرنگی خریدیم تا شام یه غذای سرپایی بخوریم و کم کم خرید کنیم و یخچال فریزر رو پر کنیم . خوشبختانه ماهواره به راه بود و باد و بارون تنظیمش رو خراب نکرده و فقط بعضی از کانال ها فرکانسش عوض شده . سقف هم سالمه و خبری از نم و رطوبت نیست و همه چی روبراهه بجز اینکه من خودم وضع روحیم افتضاحه !!! نمیدونم چرا همه اون ذوق و شوق یهو خاموش شده تو وجودم ... اونجا که بودم هی میگفتم ایران و حالا که اومدم ایران , دو دستی میزنم تو سرم ...



........................................................................................

Monday, March 26, 2007

رابطه تحریم و تجارت :

مرحله اول سفر تموم شد و به کوری چشم اسلام و مسلمین دوبی هستیم . هوا عالیه و الان بهترین فصل ساله اینجا . تازگی ها خبر ندارم احمدی نژآد چه بلایی سر این عرب ها آورده که توی فرودگاه هر جا مجله و روزنامه گذاشته بودن عکس احمدی نژاد روی جلدش بود ... حیف وقت نشد بخونم ببینم باز این مردک روان پریش چیکار کرده که مثل بمب ترکیده !!!
عموم اومده بود دنبالمون و یکراست رفتیم خونه و آرتین و مرتیکه موندن خونه و یکساعت بعد من با عموم رفتم شرکت برای جلسه ای که قرار بود عصر تشکیل بدیم . چون دیروز تحریم ها تصویب شد و همه برنامه ها به هم ریخته و دوباره باید برنامه ریزی کرد برای اوضاع جدید . مساله تحریم ها رو کار ما خیلی اثر میذاره البته نه که ورشکست بشیم و تازه به نفع ماست ولی باید سیاست کاری رو دقیق محاسبه کرد و همین وقتگیر و حساسه و اگه اشتباهی صورت بگیره ضرر زیادی متوجه آدم میکنه . با اوضاعی که ایران داره آدم واقعن نمیدونه چیکار باید بکنه و هر بار باید منتظر این باشی که ملاها و رژیم ایران به بامبولی در بیارن و یا فرار سرمایه پیش بیارن یا تورم کاذب . سر همون مساله سقوط سهام ها من هر چی سهام داشتم زیر قیمت فروختم و تازه کلی هم سود کردم نسبت به قیمتی که خریده بودم و همه سرمایه م رو هم از ایران خارج کردم و بردم . این وسط اتفاقی که افتاد این بود که سهام دارهای خرد همه به خاک سیاه نشستن , بازار ایران دچار رکود شد , تورم و نقدینگی اقزایش پیدا کرد و اعتماد سرمایه گذار کم شد . یا چند ماه قبل که نمیدونم چی شد که محصولات نسله رو دولت ایران سر یه مساله مسخره تحریم کرد و مثلن کلی ضرر کردیم . دو سال فقط زور زده بودیم تا نمایندگی نسله رو برای ایران بگیریم که نسکافه و شکلات رو از کشورهای عربی وارد نکنیم و اقلن قیمت ها واقعی باشن و هزینه واسطه روش نیاد و آخر هم کار به اینجا کشیده شد . البته فکر میکنین چی شد ؟ همون جنس تولید میشه به قیمت گرونتر ولی بسته بندیش رو بجای فارسی به عربی تغییر دادیم !!! حالا بگرد دنبال پرتقال فروش ! خرجش تغییر دستگاه ها بود و بس ! در واقع خود ایرانی ها مرض دارن وگرنه کسی با ما دشمن نیست و خودمون دشمن خودمونیم !!!!!!
حالا هم وقتی تحریم ها از طرف آمریکا باشه اوضاع متفاوت میشه . کار ما اینه که شعبه های ما تو کشورهای مختلف با صادر کننده ها و گاهی هم تولید کننده های اصلی قرار داد میبندن و جنس ها رو میخرن و کانتینر کانتینر میفرستن به دوبی . در واقع جنس ها انگار که برای بازار دوبی فرستاده میشه ولی تمام رده های قضایی و پلیس فدرال آمریکا میدونن که این اجناس مقصدشون ایرانه و ایران هم که تحریمه از طرف دولت آمریکا !!!!
جنس هایی که از آمریکا میاد دوبی از طریق جبل علی به ایران بار زده میشه و گاهی هم همون کشتی آمریکایی فقط توی بندر توقف میکنه بدون تخلیه بار و بعد از یک نهایت دو روز به مقصد ایران حرکت میکنه ! البته با اسم و مبدا جعلی و مسئولین گمرک ایران هم واقعن نمیدونن (!) این کشتی ها از کجا داره میاد و بارشون هم چیه !!!!! در واقع شما توی ایران به سادگی اجناس آمریکایی رو در اختیار دارین با اینکه طبق قوانین ایالات متحده ، ایران تحریم شده ست و خیلی از کالاهای آمریکایی نمیتونن وارد ایران بشن ولی در عمل چنین مساله ای وجود نداره و از زمانی که انقلاب شده تا حالا این روند صادرات جعلی کالاها به ایران ادامه داشته و حتا با پیشرفت دوبی بعنوان قطب اقتصادی منطقه این مساله ساده تر هم شده ! هر چیزی هم که فکرشو بکنین وارد ایران میشه حتا تجهیزات و سلاح های اف 16 و اف 4 و فانتوم های از رده خارج آمریکایی که شاه از آمریکا خریده بود اونم با قیمت های نجومی . این هواپیماها بیشترشون از رده خارج هستن ولی شرکت های آمریکایی برای بازار کشورهایی مثل ایران هنوز هم قطعاتشون رو تولید میکنن !!!!! وگرنه تصور میکنین توی این 28 ساله این هواپیماها چطور هنوز پرواز میکنن و نیروی هوایی ایران در خاورمیانه هنوز مقام اول رو داره , بجز اسرائیل !!! اسم اسرائیل اومد اینم بگم که گلوله های نوعی سلاح خودکار سبک هم از اسرائیل برای ایران ارسال میشه که سازنده اون در دنیا فقط اسرائیله و گیرنده اون هم کسی نیست جز سپاه پاسداران !!!! فقط حیف که نمیتونم خیلی چیزها رو بگم ... واقعن حیف !
حالا تحریم ها اگه به مرحله اجرا در بیاد فکر میکنین چی میشه ؟ هیچی ! کانتینری که قبلن با 10 ریال سود وارد ایران میشد به ازای هر قطعه جنس , حالا با 20 یا شاید هم 30 ریال وارد ایران میشه . این وسط هم به نفع ما شده هم به نفع صادر کننده آمریکایی و دولت هم که به جاییش نیست . پول نفت رو میگیره و مستقیم تبدیل به جنس میکنه . اون طرف هم که میدونن تحریم تصویب شده جنسشون رو کمی گرون میکنن در صورتیکه اونجا جنس تغییر قیمت پیدا نکرده ولی تجارت قوانینی داره !!!!! اینطرف هم ما چون کمی گرونتر میگیریم گرونتر میفروشیم و روش میتونیم سود اضافه هم بکشیم و تحریم رو بهانه کنیم ! اینها رو نمیگم گه پدر سوختگی خودمونو لو بدم , که این قانون تجارته و همه همین هستن و برای تو مشتریت چه پاسدار باشه چه لامذهب چه کمونیست و هر چی , مهم نیست ! تو یه تاجر یا بازرگان صادق و رو راست و غیر پدر سوخته اگه اسم بردی من حاضرم مسلمون بشم و نماز بخونم !!!! فقط میخوام بگم که این وسط آمریکا و کشورهای شریکش با تحریم کشورها و مخصوصن ایران نه تنها سودی رو از دست ندادن در این 20 و چند ساله بلکه بیشتر از قبل هم کسب درآمد میکنن چون اجناسشون رو که در زمان شاه به قیمت دلار 7 تومنی وارد ایران میشد و سود چندانی بهشون نمی ماسید حالا با 4 تا 8 برابر قیمت واقعی روانه بازارهای ایران میکنن به بهانه وجود تحریم و ایران چون نیازمنده و بدون این اجناس فلج میشه ، به هر قیمتی اونها رو میخره . یکی از نمونه هاش هم یخچالهای ساید بای ساید آمریکایی هست که الان بازار ایران رو گرفته و از یخچال های کره ای بیشتر شده اونم با قیمت های بالای یکی دو میلیون تومن در صورتیکه تو آمریکا به چند صد دلار میخریش !!!
یک مثال دیگه : حدود 4 سال پیش ما با کسی قرار داد بستیم که باروت میخواست و خودشو لبنانی معرفی میکرد و عربی هم صحبت میکرد ! بعد که جنس رو بار زدیم و موقع فرستادنش شد معلوم شد طرف نماینده شرکت پارچین هست و فارسی رو هم مثل بلبل حرف میزنه و باروتی هم که خواسته بود باروت جامد و خمیری بود و مقصد هم ایرانه نه لبنان !!! دیگه وقتی جنس از مبدا میاد به کشور دوم و بار زده میشه مگه میتونی برگشت بدی یا تخلیه کنی ؟ اونم 18 تا کانتینر !!!! نیمی از باروت ها رو تحویل اینا دادیم و باقی توی دوبی توقیف شد و اومدن سراغون که شما جنس قاچاق تو انبار دارین و کارتون غیر قانونیه و جریمه و توقیف جنس و زندان و .. ! توقیف جالبی بود . پلیس میگفت این جنس ها قاچاق و ممنوعه ست وطبق کنوانسیون کوفت و زهرمار باید توقیف بشه ولی اگه اصرار میکنین " دقت کنین " که حتمن میخوایین جنس ها رو صادر کنین میتونین مبلغ ترخیص رو کمی بیشتر بدین و مبلغی هم به حساب گمرکات امارات متحده عربی واریز کنین " خوبه بدونین جبل علی منطقه آزاد تجاریه و اصلن گمرکی نباید پرداخت بشه " !!!!! خب این وسط چی شد ؟ ما چند میلیون درهم دادیم به این مفت خورها ! دو برابر هم پول دادیم بعنوان حق گمرکی و 4 برابر هم روی قرارداد کشیدیم و دادیم دست سپاه و آب هم از آب تکون نخورد و آقا یه روز با 4 تا چمدون دلار تا نخورده اومد و همه رو تحویل داد و رفت و کلی هم خوشحال بود که معامله خوبی صورت گرفته ! بعد معلوم شد که همین مردک جنس ها رو 3 برابر قیمتی که از ما گرفته فروخته ! از همه جالبتر اینکه بعد فهمیدیم صنایع شیمیایی پارچین متعلق به سپاه پاسداران هست و کارش هم ساخت مواد منفجره !!!! جالبتر از اون این بود که دلال اصلی خودش آمریکایی بود و 18 کانتیتر رو با تاییدیه پنتاگون صادر کرده بود و این شاهکار بود که فکر کنیم وزارت دفاع آمریکا نمیدونست این مواد کجا میره و برای چه کاری کاربرد داره ؟!!!!!
یا بحث تجهیزات بیمارستانی که میشه خیلی ها بازرگانها رو مقصر میدونن که اجناس بی کیفیت و بنجل رو وارد ایران میکنن اونم با قیمت بالا در صورتیکه واقعن اینطور نیست . هفته قبل عموم برام یه فکس فرستاد که بیمارستان میلاد و امام خمینی بطور مشترک دسکش جراحی و تیغ جراحی و لامپ اتاق جراحی خواستن و الان 2 جور جنس موجود هست و یکی مال اندونزی و یکی آمریکایی و من چیکار کنم ؟ قیمت اندونزی ارزون بود و کیفیت نداشت آمریکایی کیفیتش عالی و قیمتش هم مناسبه ولی ایرانی ها میگفتن ما جنس برامون مهم نیست و قیمت برامون مهمتره !!!!! حالا جالب این بود که اختلاف این دو تا فقط 10 سنت بود . خب این وسط مقصر تاجر نیست و خود بیمارستان تقصیر داره . قیمت رو ما تعیین نمیکنیم و در واقع سودی هم که میبریم بینهایت ناچیزه و فقط بخاطر تعداد زیاد سود نهایی هنگفت میشه . برای مثال روی هر دستکش جراحی فقط 2 سنت سود میشه برد . یک کانتینر دستکش چیزی جدود 50 میلیون دستکش داره و در 2 سنت ضرب بشه رقم عجیبی در میاد ازش ! جالبه بدونین خود بیمارستان هم وقتی پارتی بزرگی تحویل میگیره خودش هم شروع میکنه به تجارت کردن و همین جنس رو دو برابرمیکنه و به بیمارستانهای کوچکتر میفروشه و اگه واقعن وجدان داشته باشه میتونه جنس درجه یک بخره و هم سود میکنه و هم به نفع مردم کار کنه !!!! اینها یعنی که جنس تا وقتی برسه تو اتاق عمل و جراح دستش کنه صد دست میچرخه و قیمتش چندین برابر میشه . اونوقت داروخانه که میری دستکش جراحی بخری بهت میده 2500 تومن در صورتیکه قیمت اصلیش 200 تومنه !!!!!!
در مورد کیفیت اجناس هم قضیه جالبه . در تمام اروپا و آمریکا و آسیای جنوب شرقی کارخانه های تولیدی دو نوع جنس تولید میکنن و دو نوغ خط تولید دارن ! یکی برای بازار کشورهای در حال توسعه و جهان سومی و یکی برای کشورها پیشرفته و بازارهای داخلی ! اجناسی که وارد کشورهای عربی میشه و اسم مارک های معروف رو یدک میکشه در واقع بنجل ترین و بدترین جنس هایی هستن که برای این کشورها فرستاده میشه و متاسفانه همون اجناس بازار ایران رو هم تغذیه میکنه ! مواد آرایشی یکی از همینهاست که این روزها رنگ مو و مسواک و عطر و لوازم آرایشی و هزار و یک چیز دیگه رو میارن داخل ایران و بنام جنس خارجی به مردم ایران قالب میکنن . برای نمونه مسواک اورال بی که سازنده اصلیش انگلستان و هلند هستن یک پارتی به سفارش کشورهای عربی ساخته میشه و یک پارتی برای مصرف اروپا و آمریکا ! جنس تا جنس زمین تا آسمون فرق داره !!! حالا این ربطی که ما نداره . چون خریدار قیمت ارزون براش مهمه و جنس ارزون هم جنس عربه نه جنس اصل !!! وگرنه همه چی وارد ایران میشه ولی این خریدار ایرانی هست که مشکل ایجاد میکنه و نمیخره .
در مورد قطعات کامپیوتر هم وقتی که میخوان بار بزنن برای کشورهای عربی با بیل جعبه ها رو بار میکنن ولی برای ایران با لیفتراک باز زده میشه با اینکه مقصد کشور عربی هست ولی بارنامه بنام ایران سند میخوره و اجناس واقعن فرق میکنن از نظر کیفیتی !!!!! سال گذشته ما دو میلیون قطعه مادر برد فرستادیم به ایران با مارک گیگا بایت که از واسطه سنگاپوری گرفته بودیم برای شرکت آواژنگ . وقتی داشتیم قرارداد میبستیم یه آقایی اومد و گفت من همین ها رو بهتون میدم نصف قیمت ! مسئول خرید آواژنگ هم گفت نمونه جنس رو بیار . رفت آورد و دیدم روی جعبه نوشته Gigabite در صورتیکه باید نوشته میشد Gigabyte !!!!! حالا وای به اینکه مسئول خرید این اختلاف رو نمیفهمید !!
..
..
من از یک چیز متاسفم و اونم اینه که نمیتونم خیلی چیزها رو بگم . دنیای سیاست یک سرش به دنیای تجارت وصله و در واقع منشا تمام جنگها و اختلافات بین کشورها به نوعی تجاریه ! نفت یک عامل مهمه ! کالا ها در رده دوم قرار دارن . تجارت اسلحه در مرحله بعد و همینطوری بگیر برو تا آخر . بیخود نیست که امروزه بجای ابزار جنگ از ابزار اقتصادی استفاده میکنن ! این مساله ریشه تاریخی هم داره و حتا در دوران جنگ جهانی دوم تجار آلمانی و اروپایی با نازی ها دستشون توی یک کاسه بود و بیشترشون طرفدار نازی ها بودن . بعد از جنگ هم همین ها بودن که نبض اقتصاد رو در دست گرفتن بدون اینکه محکوم به جنایات جنگی یا طرفداری از نازهای بشن . حالا هم خیلی از تجار ایرانی دستشون با نظام ایران تو یک کاسه ست ! فکر میکنین این همه آدم پولدار یه شبه از کجا پیداش شده تو ایران ؟ ماشینهای 500 میلیونی چطور وارد ایران میشن ؟ 500 میلیون برای من و ما رقمی نیست و هزینه کردنش برای یک اتومبیل میتونه یه عمل نسبتن عادی باشه چون با سود فقط یک پارتی جنس میتونی 8 برابر این مبلغ رو به دلار بدست بیاری ولی برای یه کارمند شریف با 180 هزار تومن حقوق یا یک کارگر زحمتکش با 100 هزار تومن حقوق یا یک بازنشسته با 90 هزار تومن , این میتونه یه رقم نجومی باشه !!!! تجارت به نظر من همیشه دستهاش آلوده ست و بازرگان شریف نداریم که از پول درست پولدار بشه و اصولن کسی از راه درست پولدار نمیشه . راه درست یعنی نون کارگری و کارمندی که اینها درست ترین درآمد رو کسب میکنن . هر چند گاهی اوقات اوضاع نابسمان کشورها و گرفتن ماهی از آبهای آلوده اوضاع سیاسی کشوری میتونه یک شبه خیلی ها رو به اوج بکشونه ! خرید صدها موبایل و فروختن اونها با 3 برابر قیمت ! خرید سکه ! خرید مسکن ! برج سازی ! صادرات و واردات و ترخیص کالا و هزار و یک مورد دیگه عواملی ناخواسته برای ثروتمند شدن عده ای هستن و عاملی برای بدبخت شدن افراد عادی جامعه ... حقیقتی تلخ و گزنده .. ولی تا بوده همین بوده !!!!!! اقتصاد بیمار کشور ایران محصولش همینه . حالا هم با اعمال تحریم ها این من نیستم که ضرر میکنم بلکه این مردم هستن که ضربه میبینن . گرون میخرم گرون میفروشم . این کشورهای تحریم کننده نیستن که ضربه میبینن چون اونها محصولاتشون رو صادر میکنن به همین کشورها ولی با دو برابر قیمت ! پس چرا باید به ضررشون باشه ؟ وقتی انبارهای اسلحه غربی ها پر میشه باید جنگی اتفاق بیافته وگرنه اقتصادشون بی رونق میشه .. فقط بدبخت مردم ما با دولت هایی که از جهل مردم استفاده میکنن برای سیراب کردن عطش قدرتشون به بهای سیراب کردن جیب قدرتهای بزرگ ... دو سال از روی کار اومدن احمدی نژاد میگذره و نیمی از مردم ایران به فلاکت افتادن ولی ما (!) توی این دو سال میلیاردها سود کردیم !!!! چرا من نمیتونم در کشوری مثل انگلستان تجارت کنم و فقط میتونم راحت زندگی کنم ولی در ایران میتونم بهتر از هر جای دنیا پول در بیارم بدون اینکه حضور داشته باشم ؟ آفریقا بودم ! کردستان عراق رفتم ! هرات افغانستان رفتم ! تایلند رفتم ! قزاقستان رفتم ! ولی هیچ کجا ایران نشد و براحتی ایران نمیشد و نمیشه پول پارو کرد ... چراش رو کمی فکر کنین متوجه میشین ...



........................................................................................

Sunday, March 25, 2007

در حسرت هاله :

اسم هاله که میاد یا هاله خانم نیافتین !!! بابا هر گردی که گردو نمیشه ! آقا امروز اعلام شد احمدی نژاد از رفتن به سازمان ملل انصراف داده و تقصیر رو انداخته گردن شیطان بزرگ که ویزاش رو دیر صادر کرده !!!! البته که از اون طرف هم آمریکا فورن اعلام کرد که از چند روز قبل ویزای احمدی نژاد و اعضای اسطبل ریاست جمهوری رو صادر کرده و این خود احمدی نژاد بوده که انصراف داده !! البته بطور سر بسته هم اعلام شد که رفتن احمدی نژاد برای آمریکا نه تنها یک امتیاز بسیار مهم بود که حتا مثل قضیه کمک بزرگ احمدی نژاد به اسرائیلی ها در مساله لبنان و فلسطین میتونست یک شاهکار سیاسی تاریخی به شمار بیاد !!! همونطور که میدونین احمدی نژآد نابغه علم سیاست کاری کرده که تمام اقداماتش معکوس جواب داده و در مورد اسرائیل هم اومده بود بر ضد اسرائیل کار کنه و قضیه برعکش شد و چنان به نفعشون شد که در روزنامه های معروف اسرائیلی از احمدی نژاد تشکرات ویژه کردن !!
اما اگه احمدی نژاد به سازمان ملل میرفت چه اتفاقی می افتاد :
اتفاق دوم این بود که احمدی نژآد اعلام میکرد حق مسلم ما انرژی هسته ای نیست و ممکن بود آجری , پتکی چیزی تو سرش خورده بود و این حرف رو میزد و در اون صورت به نفع آمریکا بود و مذاکراتی هم صورت میگرفت و ایران از این بن بست در می اومد و آمریکا هم سریع تر به مقصود که عمون تعلیق باشه میرسید !
اتفاق اول هم این بود که طبق معمول اول دور سر احمدی نژآد هاله نورانی ظاهر میشد و بعد شروع میکرد به خوندن آیه و حدیث و چند ساعتی ختم قرآن میگرفت در سازمان ملل تا اعضای کافر شورای امنیت رو مسلمون کنه و به راه راست هدایت کنه و بعد سخنرانی رو آغاز میکرد و دنیا رو دشمن قلمداد میکرد و آمریکا رو شیطان بزرگ و اسرائیل رو هم لایق پاک شدن از روی نقشه جهان با مداد پاک کن و بمب اتمی رو هم حق ملی مردم ایران میدونست و از نون شب واجب تر . در این صورت آمریکا شدیدن خوش به حالش میشد و متحدانش 4 برابر میشدن و کار تحریم و احتمالن جنگ با ایران هم بدون مخالفت به پیش میرفت و بوش به بزرگترین پیروزی سیاسی عمرش میرسید !!! البته یه تبصره ای هم میخورد این وسط و اونم این بود که با سخنان احمدی نژاد به وجهه ایرانیان دوباره ریده میشد و از طرفی هم خبرگزاری های جهان تا مدتی جوک و لطیفه برای انتشار پیدا میکردن !!!
به هر حال حیف از این فرصت طلایی که آمریکایی ها از دست دادن و همینطور خود احمدی نژاد که مانع از ظهور هاله های نورانی دور سرش و ارتباط معنوی با امام زمان شد و جهانیان رو از حضور خودش در سازمان ملل دلسرد کرد ! البته همه اینا از خوش قدمی من بوده که تا چند ساعت دیگه باید برم فرودگاه و درست همین امروز این قطعنامه باید تصویب میشد و معلوم نیست تبعاتش چی باشه . هر چه پیش آید خوش آید .. این نشون رژیم ایران میده که یه من ماست چقدر اورانیوم داره و مردم رو هم هوشیار میکنه که اینبار با طناب قرومساقی بنام احمدی نژاد توی بهشت هم نرن !!!!!!!

از اینا که بگذریم هیجان دارم فجیع !!!!!! اینقدر که هی میرم دستشویی و به قبر آغا امام زمان حال میدم . اونایی که تجربه زندگی در خارج از کشور رو دارن دقیقن میدونن وقتی بعد از مدتها میایی ایران چه به روزگارت میاد !!!! تا مدتها خواب نداری , عفونت ریه و تنگی نفس بخاطر تمیز بودن هوای تهران رو شاخشه , تا یکی دو هفته ای اسهالی بخاطر غذاهای خوب ایران و اینکه هر جا میری تا دستشون میاد میچپونن تو حلقت , اعصاب و روانت حسابی نوازش پیدا میکنه و تا مدتها عصبی و پرخاشگر هستی , استرس و دلشوره لحظه ای دست از سرت بر نمیداره چون اصولن تو ایران همه چیز ثابته و هیچ چیزی دچار تغییرات نمیشه و بطور کلی اوضاع احمدی نژادیه ؛ یعنی همه چیز عالی و پایدار و خوبه !!!! بجز اینا باقیش خوبه دیگه البته اگه دیگه چیزی باقی مونده باشه !!!!! از اینا گذشته تا امروز نمیدونین چقدر فحش خوردم که چرا دارم تو این موقعیت میام ایران ؟؟؟؟؟ مغز خر خوردم و هزار و یک چیز دیگه !! هر کی میگه چرا ؟ جوک ترکه رو میگم براش : مجبورم میفهمی ؟ مجبورم :)
یکی از چیزهایی که خیلی زیاد (!) با خودم دارم میبرم ایران قرص آرام بخشه . زیاد که نیست و حدود 5 تا قوطی 250 تایی میشه و فکر کنم با کمک اینا بتونم به اعصابم مسلط بشم تا وقتی که جا می افتم ! بارم هم کاملن سبکه و یه چمدون متوسط چرخ دار بیشتر نمیبرم که اونم تا این لحظه 14 کیلو بیشتر نشده . در عوض آرتین فقط 2 تا چمدون 20 کیلویی بار بسته و نصف بیشترش هم سوغاتیه و من بدبخت هم باید کلی اضافه بار بدم چون KLM 20 کیلو بیشتر بار قبول نمیکنه و باقی رو باید هر کیلو 45 پوند بدیم ... امارات هم نهایت 25 کیلو . من هنوزم نفهمیدم چه عاملی باعث شده من این آرتین رو نکشم ! عشق که مطمئنم نیست چون هر وقت بیل بر میدارم و زندگی خصوصی مونو زیر و رو میکنم ، به همه چی میرسم الا عنصر عشق !!! امروز داشتم حساب میکردم چه غلطی کردم عید دارم میرم ایران و فکر همه چی رو کرده بودم بجز مساله مهمون بازی . الان عیده و همه تعطیلن و دسته دسته میان دیدنت ! باز بعد از عید میرفتیم بهتر بود و بعضی ها بخاطر کار فرصت نمیکردن بیان . از طرفی هم باید ما بریم دیدن اونها و خدا به دادمون برسه . تازه اینا به کنار , با مادر آرتین هم یه دعوای حسابی دارم که به چه حقی پسرش رو بردم از ایران ! ببخشید دزدیدم !!! زنیکه یکماه بعد به من زنگ زده و گفته بچه منو دزدیدی !!! روز اول گفتیم میریم یه سفر تفریحی و همین تفریح کشیده شد به کجاها .. فردا ساعت 8 صبح پرواز داریم به سمت دوبی تا من سری به عموم و شرکت بزنم که همون یکروز طول میکشه و فرداش با هواپیمایی امارات پرواز میکنیم به سمت ایران و فرودگاه جاکش کبیر ، خمینی . چی میشد الان 1000 سال جلوتر بودیم و با تکنولوژی سرعت نور وقتی چشم میبستیم ایران بودیم ؟؟؟



........................................................................................

Saturday, March 24, 2007

حکایت فال قهوه مردها :

امروز بلیط خریدم و 2 روز دیگه تهرانم :) از همین حالا بوی نوروز ایران رفته تو دماغم و دارم بال بال میزنم واسه ایران .. البته ضرب المثل مناسب هم براش داریم : بعد از خنده گریه ست و منم بهش حسابی اعتقاد دارم و میدونم که چنان از دماغم در میاد این سفر که تا ابد از ذهنم پاک نمیشه ! به هر حال گور بابای هر چی که میخواد اتفاق بیافته ... قراره جنگ بشه , منم مثل بقیه مردم به لقا الله پرتاب میشم ! دستگیر بشم , خون من مگه از حسین کربلا (!) رنگین تره ؟؟؟ میشیم شهیده و خانواده و جد و آبادم کلی به نون و نوا میرسن و میرن تو لیست کثیف خانواده شهدا و از طرفی هم این روزها دستکیر شدن توسط حکومت اسلامی و رفتن به هتل اوین و سوئیت خوش آب و هوای 209 کلی کلاس داره !!!!! حالا از این خبر خوشی که به امت اسلام دادم بگذریم میریم سراغ اینکه این مردها در نوع خودشون در خنگی نظیر ندارن . من تا امروز دهها مطلب در مورد خنگی و مشنگی مردها نوشتم و مدتها روی روح و روان مردها تحقیق کردم ولی هر بار پی به نقاط فجیعی از روان مردها میبرم و به کشفیات عجیبی میرسم که هیچ توجیح علمی ای براشون پیدا نمیکنم . توی همین چند روز که از سال نو میگذره یک مورد رو کشف رمز یا زهرا کردم که براتون باید بگم وگرنه برام عقده میشه مخصوصن این جریان فال قهوه امروز که خیلی باحال بود :

سناریوی اول :
آقا من از ایران 5 کیلو تخمه آفتابگردون با خودم آورده بودم اینجا که هر وقت بیکار شدم و هوای وطن به سرم زد , مشغول شکستنشون بشم ! تو این مدت هم شاید بیشتر از نیم کیلو تخمه نخورده بودم ولی امروز که رفتم سر فریزر تا کمی برای خودم تخمه بریزم دیدم کیسه تخمه ها از نصف هم کمتر شده !!!! جن که تو خونه نداشتیم خوشبختانه ! مرتیکه هم که بلد نیست تخمه بشکونه ! آرتین هم اگه تخمه شکونده بود من باید میدیدم ! پس این تخمه ها چی شده بودن ؟؟
بازجویی شروع شد و رفتم سراع اراذلمون و شروع کردم ازشون بازجویی کردن ! مرتیکه که مشخص بود گناهی نداره و هنوز بلد نیست تخمه بشکونه و با پوست قورت میده ! خواهرم هم که اهل این قرطی بازیها نیست و کسر شان میدونه تخمه شکستن رو و میگه ماها جواد و چاله میدونی هستیم تحمه میشکونیم و کلاسشون خیلی HIGH تشریف داره ... خاک تو سرش ! موند آرتین که اونم با 2 تا سوال خودشو لو داد !!! به مرگ امام خمینی جاکش اگه بدونین این تخمه ها چه بلایی سرشون اومده 365 روز قهقهه میزنین !!!!!
آرتین حس باغبونیش گرفته بود و تصمیم گرفته بود گل آفتابگردون بکاره و بعد روزهایی که من نبودم میرفته و مشت مشت تخمه بر میداشته و میکرده زیر خاک تا گل آفتابگردون سبز بشه ! اگه عادی به قضیه نگاه کنین چیز خاصی نیست ولی مساله اینه که توی زمستون هیچ احمقی گل نمیکاره ! از اون بدتر اینکه هیچ احمقی تخمه بو داده و یخ زده رو نمیکاره و از همه بدتر اینکه هیچ الاغی 4 کیلو تخمه رو زیر خاک نمیکنه !!!!!!!!!!!!
هنوزم قانع نشدین مردها خرن ؟ اشکالی نداره اینم یه مورد دیگه :

عصر رفته بودیم منزل عمه م واسه فال قهوه . عمه م صبح زنگ زد که پاشو بیا اینجا که یکی از دوستام از ایران اومده و خدای فال قهوه ست و فال هاش ردخور نداره ! منم که حالم از این مزخرفات به هم میخوره 4 تا فحش آبدار بهش دادم و گوشی رو قطع کردم . آرتین وقتی قضیه رو فهمید گفت بریم و من تا حالا فال قهوه ندیدم و ... ! منم که شدم غول چراغ جادوی این مردک الدنگ و فک و فامیل چکشی آقا و هر چی اینا ندیدن و نداشتن رو دارم بر آورده میکنم ، دوباره زنگ زدم به عمه م گفتم ما عصر میاییم ... رفتیم . یه خروار زن و دختر ایرانی از دوستای عمه م هم جمع بودن بعلاوه 2 تا زن انگلیسی که اونها هم براشون جالب بود و اومده بودن اجی مجی ایرانی ها رو ببینن و خیلی وجهه قشنگ و شیکی تو جامعه بین المللی داریم که با این جادو و جنبل ها هم آبرو برای ما نذارن . زن فالگیر یه زن خوشگل چشم آبی بود با موهای بلند تا پشت کمرش . ولی با تمام زیباییش نمیشد تو چشمهاش زل زد و چنان نگاه شیطانی ای داشت که من یکی ته دلم خالی شد ! کلن 13 نفر بودیم و این خانم این عدد 13 رو به فال بد گرفت و گفت من فال نمیگیرم و نحس اومده ! ما هم برداشتیم آرتین رو آوردیم وسط و گفتیم اینم نفر 14 و قبول کرد !!! تازه خانم برای هر نفر 10 پوند گرفته بود و بازم ناز میکرد !!!!
مشکل اساسی این بود که توی چی باید برای 14 نفر قهوه درست میکردیم و از پس دستگاه قهوه بر نمی اومد ؟!؟ چاره کار شد قابلمه و توی قابلمه آب جوش آوردیم و شیش من قهوه ریختیم توش و قوام آوردیم و ریختیم توی فنجون و آوردیم سر میز و همه مشغول خوردن شدیم . خانم جن گیر فنجون خودش رو گرفت کمی بالاتر و گفت : خانم ها حالا ته فنجون رو به سمت خودشون و با دست راست بر گردونن و بذارن روی میز ! ما هم طبق توصیه ش عمل کردیم و فنجون ها رو با دست راست به سمت خودمون برگردوندیم روی نعلبکی ! پنج دقیقه بعد گفت هر کسی یه کلینکس برداره و کف پیش دستیش پهن کنه و لرد قهوه رو از روی نعلبکی روی دستمال بریزه . این کار رو هم کردیم و بعد به ترتیب اومد کنارمون و شروع کرد فال گرفتن . فال هر کسی رو از روی نقشی که لرد قهوه روی دستمال به جا گذاشته بود میخوند و بعد ازش میخواست انگشت اشاره ش رو ته فنجون بچسبونه و نیم دور بچرخونه و شکلی هم که اونجا در می اومد رو هم تفسیر میکرد ... صد رحمت به ملاها !!!!!
خلاصه گشت و گشت و رسید به من . من گفتم اول مال آرتین رو بگیر ! اومد بگیره که گفت اینکه چیزی نداره !!! رو کردم به آرتین و گفتم :
- پس ته قهوه تو کو ؟؟؟
خوردم !
- خوردی ؟ کوفت بخوری ! ته قهوه رو کی میخوره ؟؟؟؟
خب من تا حالا از این قهوه ها نخورده بودم و همیشه نسکافه میخوردم !!!
محکم کوبیدم با آرنجم تو پهلوش و یواش بهش گفتم : من تو رو تاکسیدرمی میکنیم پدر سگ ! آبرومو بردی !! صدات در نیاد تا برم برات قهوه بریزم ! رفتم و فنجونش رو پر کردم تا دوباره قهوه بخوره و تو این فاصله هم خانمه فال منو گرفت !! یه طاووس اومد تو فال و بهم گفت پولدار میشی !!!! " حالا نه که نیستم و اگه همین حالا با پولهام تا سن 90 سالگی بادبادک درست کنم بازم برای 7 نسل بعد از منم باقی میمونه " ته فنجون هم عقرب اومد و گفت یه نفر بدخواه داری که میخواد زهرش رو بهت بریزه ! " اینم والا راست میگفت و نه یکی که یه گله بدخواه دارم و کسی نمونده که نخواد بلا سرم نیاره , دریغ از یک دوست " ته نعلبکی هم شره قهوه رو دید و گفت یه سفر خارجی در پیش داری !!!! " اینم راست گفت و 2 روز دیگه ایرانم "توضیحاتش اینقدر جالب بود که فوری از فالم عکس گرفتم .
نوبت آرتین شد و دیدم داره بازم ته قهوه رو میخوره و خلاصه پدر ما در اومد تا قهوه خوردن به این گاگول یاد بدیم . بعد از هفشده فنجون قهوه خوردن تازه یاد گرفت چطوری ته قهوه رو بخوره که لردش رو سر نکشه ! فالش رو گرفت و گفت 5 تا زن تو زندگیشه و داره بهت خیانت میکنه و ... !!!
حالا تنها کسی که این گاگول رو میشناسه منم که میدونم این بدبخت ضایع عرضه اینو نداره که با یه سوسک ماده هم بچرخه چه برسه به اینکه 5 تا زن تو زندگیش باشه البته دروغ هم نگفته ! ننه و 2 تا خواهر های پتی یاره ش و اون عمه سلیطه پاچه پاره ش و خاله یکه بزن نازی آبادیش همون 5 تا زنی بودن که دیده بود و چشم دیدنشون رو ندارم و اونا هم بیشتر !!!!!!!! خلاصه اینم از فال ما . عکس هاش رو میذارم اینجا که اگه شماها هم از فال قهوه چیزی سرتون میشه تفسیر کنین ببینم با تفسیرهای این خانم جن گیر درست در میاد یا نه ؟؟؟؟؟
..
..
البته من اعتقادی ندارم به این خل و چل بازیها و فقط برام این مراسم جالبه . فال قهوه و نخود و تُل گیری و طیف انرژی و رمل و اسطرلاب و قاپ و سودا و آینه گرفتن و کف بینی و خلسه و ... شاید درست باشه و در بعضی مواقع درست از آب در بیان و بعضی ها باشن که واقعن بیتونن بدون دغل و ریا , طالع آدم و حتا کمی از آینده رو ببینن ؛ ولی حقیقت محض اینه که انسان تنها حیوان و جانوری در جهان خلقته که مثل همه چیز سرنوشتی براش در نظر گرفته شده ولی میتونه این سرنوشت رو با نیرو و قدرت اراده و با کمک از مغز و نیروی اندیشه و فکر خودش تغییر بده و قسمت و تقدیر و قضا و قدر یا هر زهرماری که مشتی آدم خرافاتی اختراع کردن از خودشون رو تغییر بده و مقهور تقدیر نباشه !!!!! نه دعا نه نذر و نه توصل به چیزی ... فایده ای به حال سرنوشت آدمی نداره و تاثیری نمیکنه بلکه مهم اراده و خواست خود انسانه و اینکه بقول پدرم خدا اون عقل و مغز رو به آدمیزاد داده که هر دقیقه خدا رو صدا نکنه !!!!!!!



........................................................................................

Friday, March 23, 2007

بیچاره نوروز :

گاهی وقتها که بیکار میشم با خودم فکر میکنم الان اگه آخوندها روی کار نبودن و در همون نظام شاهنشاهی گذشته بودیم چقدر همه چیز میتونست متفاوت باشه ؟ برای نمونه الان ویندوز Vista یه نسخه کاملن فارسی هم داشت ! خیلی از برنامه های کامپیوتری زبان فارسی رو هم ساپورت میکردن و به زبان فارسی بودن . اسم ایران و ایرانی در دنیا بعنوان باهوش ترین و خونگرم ترین و با فرهنگ ترین انسانها پیچیده بود . و از همه اینها مهمتر اینکه تمام رسومات و سنن اصیل ایرانیان امروز در دنیا مشهور بود و خیلی ها با سنن اصیل ایرانی آشنا شده بودن و اگه هر جایی از این کره خاکی میگفتی نوروز , همه میدونستن یعنی چی !!! دیگه کسی جرات نمیکرد خلیج فارس رو خلیج عربی بنامه و یا فیلم هایی مثل فیلم 300 رو بسازه و سران تروریست رژیم ایران رو به مردم ایران نسبت بده .. با اینکه رژیم ایران نسبت به این فیلم واکنش نشون داده ولی حقیقت اینه که این رژیم ذاتن ضد ایرانیه و بنیانش بر اساس فرهنگ عرب هاست . از یک طرف با ساختن سد سیوند تاریخ ملتی رو میخواد زیر آب کنه و در نوروز بجای تبریک این روز نوحه سرایی پخش میکنه و مشتی مزخرف به خورد مردم میده و در کنارش ادعای ایرانی بودن میکنه به جهانیان . معلومه که کسی اینها رو به جاییش حساب نمیکنه !!

از اینها که بگذریم میرسیم به اینکه خوشبختانه ایرانیان در هر جای این کره خاکی که رفتن و مقیم شدن , فرهنگ های باستانی خودشون رو به هر شکلی که شده سعی میکنن پاس بدارن و مراسم و جشن هاشون رو برپا کنن . چه چهارشنبه سوری باشه و پریدن از روی شعله چوب کبریت و یا هفت سینی باشه ساخته شده از سیم و سیخ و سنگ و سینی و ... ! به هر حال همین پاس داشتن ها ارزش داره . همه ایرانیان در اول فروردین ماه همزمان با هم وقتی نوروز رو جشن میگیرن نشون از اتحاد و پایبندی به رسوم ایرانی داره . الان در آمریکا نسل جدید ایرانیان بیشترشون حتا زبون فارسی رو بلد نیستن و نمیتونن فارسی حرف بزنن و حتا یکبار هم به ایران نیومدن ولی پدران و مادرانشون از کودکی اونها رو با سنت های ایرانی آشنا کردن و موقع نوروز همین بچه ها به زیبایی سفره هفت سین رو میچینن و از نشستن دور هفت سین لذت میبرن و خوشحالی میکنن . فرهنگ یعنی این که با هیچ تهاجم فرهنگی ملایی - آخوندی از بین نره !!!!!! چه در ایران باشی چه در عربستان (!) چه در قطب شمال چه در آمریکا و ...

با یه خانواده ای تو کانون ایرانیان آشنا شدیم که خیلی باحالن . مرده ایرانیه و زنه ژاپنی ! در نگاه اول چیز عجیب غریبی در این زوج دیده نمیشه جز اینکه زنه چشمهاش مثل کون مرغ میمونه و مرده هم قیافه ش به خل وضع ها شبیهه . وقتی خونه اینها میری میبینی نصف خونه زندگی با سبک ژاپنی آراسته شده و نصف دیگه ش به سبک ایرانی ! بازم جالبتر از اون تفاهمی هست که این زن و شوهر با هم دارن و به رسوم هم احترام میذارن . نماد های ژاپنی از در و دیوار آویزونه و در کنار اونها نمادهای ایرانی هم دیده میشه ! عروسک باران و آلت چوبی مرد و گربه ماهی و مجسمه بودا و .. از اونور هم اسپند و چشم زخم و .. خلاصه شلم شوربایی میبینی که چهار چرخت هوا میره که چطور این دو تا جانور با هم تونستن زندگی کنن ؟!؟

در صورتیکه توی ایران میبینی مرده ترکه و زنه فارسه , بعد زنه هر جا میشینه شروع میکنه جوک ترکی گفتن و درسته میرینه به هیکل مرده یا مرده هم تا دستش میاد زنه رو میچزونه و فارس ها رو مسخره میکنه و .. !

به زور ما رو امروز دعوت کرده بودن منزلشون برای شام . وقتی رفتیم و چشمم افتاد به هفت سین نقلی ای که کنار اتاق گذاشته بودن کلی ذوق کردم . از همه جالبتر این بود که خود زنه با کلی تحقیق و گشتن توی اینترنت ، سفره هفت سین رو درست کرده بود و سبزه سبز کرده بود و سمنو درست کرده بود و تخم مرغ رنگ کرده بود و حتا پیاز سنبل ها رو هم خودش کاشته بود تا سر موقع گل بدن !!!!

اونوقت ما ایرانی ها چی ؟ خودمو میگم : جای سمنو خاک رس و آب قاطی میکنیم و گل میذاریم سر سفره یا سس باربیکیو میذاریم و هر چیزی که شبیه سمنو باشه !!!! یا بجای سبزه سبز کردن میریم سبزه آماده یا مصنوعی یا یه کپه چمن میخریم یا هزار و یک کلک سوار میکنیم تا سبزه هامون زود در بیاد ! بجای تخم مرغ رنگی از تخم مرغ شانسی شکلاتی یا تخم مرغ های آماده استفاده میکنیم . در صورتیکه همین تهیه دیدن اجزای سفره هفت سین خودش کلی سرگرم کننده و جالبه ولی از نظر ما که ایرانی هستیم چرا نباید ارزش داشته باشه ؟ در صورتیکه خود ماها از دوران بچگی مادرهامون با شریک کردنمون در سفره آرایی هفت سین این رسم رو به ما انتقال دادن ! الان از هر ایرانی ای بپرسین نمادهای هفت سین چی هستن باور کنین 90% مردم نمیدونن چی هستن و مثلن نماد سیر یا سماق یا سنجد یا سبزه و ... رو نمیدونن ! خیلی ها سفره هفت سین رو با گالری هنرهای معاصر اشتباه میگیرن و هر چی دستشون میاد سر سفره میذارن که قشنگ در بیاد . هر گلی که دستشون میاد میذارن ! ولی دریغ از اینکه اجزای اصلی هفت سین رو رعایت کنن . بجای سنبل , شب بو میذارن ! پرتقال تو آب میندازن ! و یهو میبینی سفره هفت سین شده سفره شصت سین !!!!!

سیر و سرکه و سماق و سمنو و سبزه و سیب و سنجد و سنبل و سکه و ... بابا ! بیخیال !!!!! چرا ما ایرانی ها همیشه افراط میکنیم رو نمیدونم !؟! یا مثلن کتاب قرآن سر سفره میذارین که چی بشه ؟؟؟؟؟؟ بدبختهای ضایع تاریخ اسلام و پیدایش اسلام 1428 ساله هست در صورتیکه تاریخ ایجاد نوروز حتا 2500 سال رو هم رد میکنه پس قرآن این وسط چه غلطی میکنه ؟ شاهنامه بذارین ! حافظ بذارین ! ایرج میرزا بذارین ! Play Boy بذارین یا اصلن هیچی نذارین ؛ بهتر و سنگین تر از اینه که قرآن بذارین !!!!!!!!!! فرهنگ فارسی , فرهنگ فارسی میطلبه نه فرهنگ عربی ... دین از فرهنگ جداست آدمهای با فرهنگ هزاره سوم !!!!! نکنین این کارها رو ! نرینین به سنت های اصیل ایرانی ! موقع سال تحویل که میشه دعا و آیات شیطانی یا مقلب القلوب نخونین ! ربطی به فرهنگ ایرانی نداره . آغاز بهار در سال قمری با رسیدن بهار در سال خورشیدی فرق داره .. اینکه پدرتون قرآن میذاشت سر سفره به خودش مربوط بوده و آدمهای اون دوره کلن چند تا تخته و فاز و فیوز و سیم کم داشتن و ارتجاع سیاه تا توی ژنتیک و کروموزوم هاشون هم رسوخ کرده بود و با بیل هم بیرون بیا نبود چطور که پدر خودم در عمرش نماز نخونده و حتا فاتحه بلد نیست بخونه ولی این قرآن از هفت سین ما جدا نمیشد !!!!!!! انسان باشین ! حالا که فهمیدین اسلام چه به حال و روزتون آورده عبرت بگیرین و اقلن کاری کنین منقرض بشه نه اینکه بیشتر جون بگیره ! طرف قرآن میذاره سر سفره لاش هم اسکناس میذاره و بعد از سال تحویل از لای قرآن پول میکشن که برکت پیدا کنه و دستشون تا آخر سال خالی نمونه . ای بر پدر خرافات و اوهام و تخیل و مالیخولیا و پارانوئید مذهبیون لعنت ...

..

..

آقا نوروز که میاد برنامه ریزی کنین و سبزه سبز کنین ! گندم سبز کنین که نماده نه اینکه ته هویج و شلغم سبز کنین ! ترتیزک که سبز کنین بفهمین چیه و مثل بعضی ها " زیتون " بهش نگین خاکشیر !!!!!! عدس و ماش سبز کردن جای خود و زینت دادن هفت سین جای خود ولی گندم اصیل و ایرانیه و نماده و معنا داره و به اون بها بدین در درجه اول ! تخم مرغ هاتون رو خودتون با سلیقه خودتون و بچه هاتون رنگ کنین و بچه ها رو توی همه مراحل دخالت بدین و سهیم کنین تا رسم رو یاد بگیرن و تو ژنتیکشون فرو بره !!!!! پدر سگ ! سماق نداری خاک اره و شن کنار دریا نذار سر هفت سین ! ننه سگ ! سرکه نداری شراب و آب آلبالو نذار مگه مسیحی هستی ؟ سمنو نداری سُس و گِل نذار ! سیب سرخ نداری دور سیب کاغذ رنگی نپیچ یا سیب پلاستیکی مصنوعی نذار ! سُنبل نداری علف و کاکتوس نذار ! بلد نیستی سبزه سبز کنی برو تو گوگل و سرچ کن تا هزار تا مقاله جلوت سبز بشه و نگیری چمن و یونجه و شبدر بذاری جای سبزه !!!!! بجای سنجد هسته خرما نذارین ! از این خارجی ها یاد بگیرین ! کریسمس که میشه از یکماه قبل درخت رو میذارن و تمام شب روشنه و دور تا دور خونه شون رو چراغونی میکنن و کلی خوش بحالشونه . تازه اونم چی ؟ کریسمس مسخره ! زمستون رو جشن میگیرن بجای بهار ! اون نمادهاشونه که همه بی سر و ته و توهمه ! ما که همه چیزمون مفهوم داره و اینقدر اصیله چرا نیاید در حد اونها بهشون اهمیت بدیم ؟ حتا توی مدارس هم به بچه ها یاد میدن درخت کریسمس رو چطور تزئین کنن و هر نمادی چه معنی ای داره ! اونوقت ما ... ؟ ادعامون کون آیت الله خامنه ای و فرج زن و خوار – مادر احمدی نژاد رو پاره کرده !

خلاصه که فرهنگ اصیل ایرانی رو دریابید ...




........................................................................................

Thursday, March 22, 2007

دیشب تا نزدیک صبح پای ماهواره نشسته بودم و هی تو کانال های ایرانی می چرخیدم تا جایی رو پیدا کنم که خاطره ای از ایران رو
برام زنده کنه غافل از اینکه اونا هم مثل من آواره غربت هستن و چیزی ازشون به من نمی ماسه و مشتی مزخرف به خورد مردم میدن . کانال های IRIB مزخرف هم که پیام آسید علی چلاق ، رهبر حکومت شاهنشیخی و امام 14 شیعیان رو نشون میداد و بعد هم که نوحه و عزا دارای محرم الحلال درسته رید به تمام حس و حال وطن دوستانه م ! تا دم صبح کارم شده بود پارچ پارچ قهوه خوردن و حرص خوردن تا آخر آرتین اومد تلویزیون رو خاموش کرد و کشون کشون منو برد پرت کرد رو تخت تا دست از سر کچل تلویزیون بردارم :

دیشب شب غریبی بود . اختلاف 3 ساعت و نیمه ایران و انگلستان درسته ریده بود به مراسم نوروز . نمیدونم چرا نباید مثل کریسمس همیشه سر یک ساعت مشخص مثل 12 شب یا 12 ظهر نوروز رو جشن بگیریم که از این بلاها و مصیبت ها نجات پیدا کنیم ؟!؟ از صبحش جوش میزدم که همگی باید سر هفت سین باشیم , ولی در عمل خواهرم و آرتین و مرتیکه هی میریدن به احساسات لطیفم ! خواهرم که تا دقیقه آخر توی حموم بود و دو ساعت نمیدونم تو حموم چه غلطی میکرد که آخر هم خیس و لخت و پتی سر سفره حاضر شد و همون موقع هم سال تحویل شد ! آرتین هم از بس رو هم رو هم خورده بود و جلوی کاهدونش رو نگرفته بود که اسهال گرفته بود خیر سرش و موقع سال تحویل در حال ریدن به قبر آغا امام زمان بود ! مرتیکه هم که ساعت خوابش گذشته بود , تو بغل من هی چرت میزد و چشمهاش بابا قوری شده بود و چپه میشد و هر کاری میکردم چشمهاش باز نمیشد و آخر دلم سوخت و بچه بردم گذاشتم رو تختش و اومدم پایین ! سر آخر فقط خودم بودم و خواهرم که پای سفره هفت سین مثل این گاگولا نشسته بودیم و ... سال تحویل شد .. !!!!

سالی که نکوست از بهارش پیداست !! آقا ما ایرانیها یه باور خرافی داریم که شبیه همون تیکه لات هاست که میگن هر کی هر چی دستشه واسه رهبر کشورش بسشه , میگه هر کی موقع تحویل سال هر جوری باشه , سال بعد هم همون اتفاق عینن براش می افته ! اگه این باور صحیح باشه خواهرم سال دیگه مثل تارزان , کون لخت سر سفره نشسته ! آرتین هم که تو چاه مستراح شیرجه زده و ... بگیر برو تا آخر !! از اینها بگذریم , همه رو برق میگیره ما رو کبریت سوخته !!!! صبح که بیدار شدم شروع کردم برنامه ریزی که بریم خونه کی عید دیدنی ! نیاز به محاسبات نجومی نداشت چون کلن 3 نفر دوست اینجا دارم و عمه م و تموم . مطمئن بودم همشون سر کار هستن و در نتیجه عید دیدنی بی عید دیدنی و خب بهتر !!! بجای اون با آرتین رفتیم سراغ چمدون ها تا بقیه وسایل سفرمون رو جمع کنیم. چهار روز دیگه میاییم ایران و هنوز هیچ کاری نکردیم ... مادر آرتین وقتی فهمیده پسر تنه لش کون گشادش قراره بیاد ایران از خوشحالی ذوق مرگ شده و هر روز داره تلفن میکنه و هی التماس دعا سفارش میده و آرتین هم به همه فک و فامیلش گفته هر چی میخوایین بگین براتون بخرم بیارم . اونم از جیب خلیفه دیگه .. یعنی من !!!!! بیخود نیست میگن کار جوهر مرد هاست و مردی که کار نمیکنه بدرد جرز لای در توالت میخوره !
پدرش هم که نذر کرده این آرتین امامزاده رو ببره مشهد !!!! امروز دو ساعت دعوا داشیتم سر آلبوم عکس ها که آرتین میگفت تو رو جون هر کی که دوست داری عکسهای منو در بیار از آلبوم که بابام سرمو میبره !!!! حالا فکر نکنین تو عکس ها خبریه ! رقصیدن آرتین و مشروب خوردنش و لیوان مشروب تو دستش بودن شده واسه این آقا کابوس !!! البته حق داره . پدرش فکر میکنه شازده ش نماز میخونه و یه مسلمون تمام عیاره که البته همه اینها هم زیر سر آرتینه که میشست به حالت نماز و میگفت ازم عکس بگیر بفرستم برای بابام خوشحال بشه و فکر نکنه اومدم اینجا کافر شدم !!! اینم نتیجه ش ! خلاصه آخر نشستیم و عکس های ضایع ش رو جدا کردیم و از آلبوم در آوردیم . ته دلم خیلی خوشحالم برای اومدن به ایران ولی از طرفی هم دلم خیلی شور میزنه و نمیدونم علتش چیه !؟ امیدوارم همه چی به خوبی پیش بره . دلم برای خونه م تنگ شده ! برای بابا ! برای ایرانی ها و مردم ایران و همه کس ! برای همه چی .. از طرفی هم از همه اینها متنفرم و چشم دیدنشون رو ندارم ولی نمیدونم چه کرمیه که باعث شده شاد باشم از اینکه میخوام برگردم ایران . البته از شانسی که من دارم مطمئنم که وقتی پام برسه به ایران , آمریکا به ایران حمله میکنه از بس که من خوش قدم هستم !!!! عصر هم رفتیم کانون ایرانیان برای جشن نوروز و جاتون خالی واقعن عالی بود و سنگ تموم گذاشته بودن . هر چند بیشتر برای بچه ها بود ولی همین که تو جمعی باشی که همه فارسی حرف میزنن واقعن یک شانس بزرگه ! اونهایی که ایران زندگی نمیکنن میدونن چی میگم و شنیدن صدای یک هم وطن براشون چقدر دلنشین میتونه باشه ... هر چقدر هم که زبانت قوی باشه و حتا مثل زبان مادری بتونی انگلیسی صحبت کنی , ولی بازم زبون مادری چیز دیگه ای هست . 2 ساعتی بودیم و بعد هم از مغازه ترکیه ای کمی خرید کردیم و چند فروشگاه دیگه هم سر زدیم و التماس دعاهای ننه آرتین رو برآورده کردیم و برگشتیم خونه !! نوروز در خارج از ایران به نظرم مزخرفه و از این سوت و کورتر و احمقانه تر و بی روح تر نمیشه !!! فردا ببینم میتونم خونه کسی خراب بشم به بهانه عید دیدنی ..



........................................................................................

Wednesday, March 21, 2007

نوروز مبارک :

نو بهار است بر آن کوش تا خوش دل باشی ...

فرا رسیدن نوروز 1386 خورشیدی مصادف با 2566 شاهنشاهی رو به همگی تبریک میگم و سالی خوب برای همتون آرزو میکنم . در سال جدید تنتون سلامت , دلتون شاد , جیبتون پر از پول و قلبهاتون سرشار از عشق و شور باشه . بوی سفره هفت سین همه ما رو یاد لحظات شیرین تحویل سال می اندازه . هر کجای دنیا که باشیم بوی هفت سین فرقی نمیکنه همونطور که سین ها تغییری نمیکنه . بوی گلهای شب بو و سنبل , بوی سرکه , بوی سمنو , ماهی توی تنگ , سبز کردن سبزه ... هر کدوم این بوها و نمادها خاطراتی رو در ذهن ما بیدار میکنن . بیشتر از همه اونهایی که الان در ایران نیستن و سالهاست ترک وطن کردن این حال رو دارن . نوروز تنها عامل و بهانه ای هست که در طول 365 روز , تمام ایرانیان رو به میهن پیوند میده و حس مشترکی رو در دل همشون زنده میکنه . در ساعت 3:37 دقیقه بامداد همگی ما ایرانیها دلهامون یکی میشن و این یادآوری میکنه ما سوای از مذهب و قومیتمون , همگی ایرانی هستیم و کشور ما ایرانه و تا ابد هم ایران باقی میمونه :

نوروز 1386 هم از راه رسید . تلخ و شیرین های سال گذشته رو سپری کردیم . خوب یا بد , به هر حال گذشت و تموم شد . دل به فردا بدیم و از این به بعد رو خوب بسازیم . امید داشته باشیم به آینده و فردا و گذشته ها رو فراموش کنیم و ازشون پند بگیریم . شکستهامون رو پلی برای پیروزی کنیم و پیروزی و موفقیت هامون باعث نشه مغرور بشیم و انسانیت رو فراموش کنیم . کسی از فردا خبر نداره ولی اگه فردای سختی هم در انتظارمون بود اونو به فال نیک بگیریم و خرد نشیم و قوی باشیم . سال جدید برای ایرانیان مقیم وطن سال چندان خوشی نخواهد بود و سال سختی رو در پیش رو دارن . برای همشون صبر و تحمل آرزو میکنم و امیدوارم روی از چنگال آخوندیسم رها بشن .

همچنین در آستانه سال نو آرزو میکنم ریشه اسلام و مسلمین نابود بشه و اثری از دین شیطانی اسلام باقی نمونه . جشن گرفتن نوروز بر هر ایرانی ای واجبه و وظیفه داره این رسم کهن رو به فرزندانش آموزش بده . به کوری چشم آخوندهایی که میخواستن ریشه های اصیل و باستانی مردم ایران رو نابود کنن و فرهنگ عاشورا و محرم و عرب ها رو جایگزین فرهنگ اصیل ایرانی کنن . پس چه در ایران چه در اون سر دنیا , نوروز رو پاس بدارین و به فرزندانتون سینه به سینه اتقال بدین . نوروز همیشه بوده و همیشه خواهد بود و در قلب هر ایرانی ای زنده ست ...

در سالی که گذشت حوادث زیادی اتفاق افتاد . سقوط هواپیماها , بمب گذاری در کشور . اعدام های نمایشی . شوهای اسلامی لباس . بحران اتمی ایران . تحریم ایران در سازمان ملل . تشدید سرکوب مردم ایران , معلمین , زنان , کارگران , دانشجویان و ... ! تشدید مبارزات مردمی بر ضد رژیم اسلامی . تشدید سانسور و خفقان در کشور . گسترش فرهنگ جداسازی جنسیتی . کشتار اعضای سپاه پاسداران توسط مردم . محدود شدن نسبی اختیارات احمدی نژاد . توقیف روزنامه ها . دو برابر شدن قیمت مسکن . سقوط بازار سهام . از دست دادن عزیزان هنرمندی که هر کدوم جواهری برای این مرز و بوم بودن و هزاران مورد از این دست که بخاطر نمیارم . یادمون نره مردم بم هنوز بعد از 3 سال آواره هستن . قیمت ها همچنان رو به بالا در حرکت هستن . تورم به شدت غوغا میکنه ! سیاست های احمدی نژاد کشور رو به بحران خطرناکی کشونده و بسیاری موارد از این دست . کسی دوست نداره در آغاز سال نو آیه یاس بخونه ولی چه کنم که همه چیز دلالت بر بدتر شدن اوضاع داره . پس فقط میتونم یک آرزو کنم و اونم آرزوی صبر و قدرت تحمل برای مردم ایرانه و بس ...

نوروزتون پیروز .



........................................................................................

Tuesday, March 20, 2007

حکایت ماهی قرمز :

ماهی طلایی یا ماهی قرمز یا ماهی گلی , تنها موجود فلک زده سفره هفت سین به شمار میاد که شدیدن مورد قهر و غضب ایرانی ها قرار گرفته . این ماهی ها زیبایی و شور و شادی رو برای ما به ارمغان میارن ولی عاقبتی جز مرگ براشون رقم نمیخوره که اون هم علتش جهل و نا آگاهی مردمه در صورتیکه میشه با کمی مراقب اونها رو زنده نگه داشت :

این ماهی دارای انواع و اقسام گوناگونی داره و جالبه بدونین بیش از 100 نوع مختلف از این ماهی رو پرورش دادن . زیستگاه اصلی این ماهی ها چین هست . در ایران اغلب انواع معمولی یا دراز و کشیده اون رایجه که در حوض ها و استخرها نگهداری میشن . این ماهی ها نسبت به شرایط آب مخصوصن دمای آب خیلی مقاوم هستن و در دمای زیر صفر و حتا زیر لایه های یخ حوض ها در زمستان هم میتونن زندگی کنن اما بهتره در دمای 20 تا 22 درجه نگهداری بشن . انواع معروفی که وجود داره شامل : کله شیری – چشم آبگونه ای – چشم تلسکوپی – پولک مرواریدی – دم ستاره ای – Red Cap و نوع معمولی اون هست .

این ماهی ها تنوع رنگ زیادی دارن . از سرخ تا نارنجی و از زیتونی تا آبی و خالدار و سفید و سیاه و خاکستری و زرد . ماهی های صلح طلبی هستن که با همه انواع ماهی ها , بجز انواع گوشتخوار قادر به زندگی هستن . جزو ماهی های همه چیز خوار بشمار میان و هر نوع غذایی رو میخورن . از غذاهای خشک تا غذای زنده و انواع غذاهای گوشتی و کته برنج و زرده تخم مرغ آب پز و جو ماکارونی و خمیر نون و ... کلن خیلی پر خور هستن . برای اینکه سلامت اونها حفظ بشه خیلی خوبه که در هفته یکبار به مقدار خیلی کم بهشون پودر کاکائو داده بشه . انواع معمولی و کشیده اونها نیاز به بخاری ندارن و در دمای معمولی آب و حتا در زیر لایه های یخ حوض ها هم زندگی میکنن . اما انواعی مثل کله شیری و چشم آبگونه ای و گونه های زینتی نیاز به بخاری دارن و دمای 26 تا 28 درجه .
تولید مثل در فصل بهار تا اوایل فصل تابستان صورت میگیره و ماهی نر رو تنها در این موقع میشه از نقطه های ریز و سفید رنگی که روی دریچه آب شش هاش ایجاد میشه و دالبُرهای سفید روی باله شنای سینه ای تشخیص داد . در بهار , آکواریومی که پر از گیاه باشه به محض انداختن این ماهی ها , شروع به تخم گذاری میکنن . بهتره ماهی ها رو شب قبل در آکواریومی که با گیاهان انبوه پوشیده شده بندازیم تا صبح زود اقدام به تخم گذاری کنن . والدین رو بعد از تخم گذاری باید از تخم ها جدا کرد چون تخم ها رو میخورن . تخم گذاری صبح زود انجام میشه و تا قبل از ظهر ادامه داره که بستگی به بزرگی یا کوچکی ماهی ماده داره . ماهی نر به شدت ماهی ماده رو تعقیب میکنه . ماهی ماده متوسط تا پنج هزار تخم میذاره . بعد از تخم گذاری لازمه جریان هوای ملایمی رو برقرار کنیم و کمی محلول متیل بلو در آب بریزیم تا تخم ها قارچ نگیرن . بعد از 4 تا 5 روز لاروها از تخم خارج میشن و به مدت 2 روز بی حرکت باقی میمونن و به گیاهان یا سنگها میچسبن . وقتی که کیسه زرده تحلیل رفت کم کم شروع به شنا کردن می کنن و باید بهشون آنفوزوئر داد . وقتی که ماهی ها از حالت کرمینه خارج شدن شدن میشه با نوزاد آرتمیای تغذیه شون کرد . زمانیکه بطور کامل شکل گرفتن میتونیم از کرم خونی و دل و میگوی چرخ شده و سایز غذاهای خشک و ریز تغذیه شون کنیم . معمولن بعد از 6 ماه تا پنج سانتیمتر رشد میکنن در صورت تغذیه مناسب و بعد از یک سالگی هم آماده تولید مثل میشن . تمام بچه ها در ابتدا سیاه رنگ هستن اما بعد از یک سالگی کم کم رنگدانه ها شکل میگیرن و رنگ میگیرن و زیبا میشن .
در محیط استخرها این ماهی ها با گرم شدن آب شروع به تخم گذاری میکنن که معمولن بسته به نواحی سردسیر متفاوته . در استخرها چند جاروی بزرگ می اندازن و ماهی ها لای اونها تخم میریزن . بچه ماهی ها از پلانگتون ها و آنفوزوئر تغذیه میکنن و کم کم از کرمینه حشرات در کف استخر و حشرات ریز .
بیماری ای که این ماهی رو تهدید میکنه چاقی درونی هست که باید سعی کنید غذاهای خشک کمتر بهشون بدین و در هفته یکبار گرسنگی یا حتا 2 بار گرسنگی بهشون بدین . تغذیه باید روزانه یکبار باشه و یا دو بار به مقدار کم . از اسفناج پخته یا کاهوی خشک شده اگر تغذیه کنن بطور متناوب , در سلامتیشون خیلی موثره . بر خلاف تصور عموم , این ماهی ها نیاز به غذا دارن و غذا ندادن به اونها در طولانی مدت باعث مرگ ناگهانی اونها میشه ! این ماهی ها همه چیز خوار هستن ولی باید دقت بشه برای داشتن ماهی سالم حتمن مثل تغذیه انسان باید مخلوطی کلی از انواع غذاها رو بهشون داد . از گلوله های خمیر نون جو تا کته برنج و ماکارونی و کرم خاکی قطعه شده و گوشت بی چربی و جگر و سبزیجاتی مثل اسفناج پخته و بلغور جو پخته شده و حتی ماهی های ریز زنده و زرده تخم مرغ پخته و قطعات ریز میگو . تغذیه طبیعی این ماهی ها در طبیعت از لارو حشرات و فیتو پلانگتون های محلول در آب استخرها و حوضچه هاست . آب سبز یکی از منابع تغذیه این ماهی هاست و سرشار از فیتوپلاگتون و آنفوزوئر . از کته برنج بدون روغن و نمک و یا خمیر نون جو و قطعات ریز گوشت میشه اونها رو تغذیه کرد ولی دقت کنید و فقط باید به اندازه ای غذا بدید که خورده بشه و باقی رو از تنگ و یا ظرف ماهی سریع خارج کنید چون ذرات باقی مونده غذا فاسد میشن و باعث ایجاد گاز متان و ازت در آب میشه که مرگ آوره برای ماهی و اکسیژن آب رو از بین میبره و همینطور باعث ایجاد پارازیت های خطرناک میشه . از غذاهایی مثل پولکی که بصورت ورقه های نازک و رنگی در بازار به فروش میرسه به شدت خودداری کنید چون هم خورده نمیشه و هم باعث خراب شدن آب میشه و بهتره از فروشگاههای مخصوص ماهی های آکواریوم غذاهایی از نوع گرانول که مخلوطی از دل گوسفند و اسفناج هستن بخرین . در خارج از کشور غذاهای بسیار معروف شرکت آلمانی TETRA به فروش میرسه که بسیار مناسب ماهی ها هستن . نوعی غذا مخصوص ماهی های قرمز ساخته شده بنام Tetra Fin که هم دارای آنتی بیوتیک هست و هم باعث تقویت رنگ دانه های ماهی میشه و انواع و اقسام ویتامین های مورد نیاز ماهی رو در خودش داره و از طرفی این غذاها مقداری از مواد مغذیشون رو از طریق اُسموز انتقال میدن و زمانیکه در آب حل شدن ماهی اونها رو جذب میکنه از آب . مثل خاکستر – فیبر – روغن ماهی – ویتامین ای – ویتامین بی یک – پروتئین – منیزیم – شیر خشک – جلبک ! میتونین از غذاهای دیگه هم مثل Tetra Prima یا Tetra Min هم استفاده کنین . موقع خرید این ماهی ها خیلی باید دقت بشه !!!
اگر ماهی های سالم رو انتخاب کنید به نگهداریشون کمک کردین چون ماهی بیمار به ندرت بهبود پیدا میکنه و باید ازش مراقبت ویژه کرد ! ماهی هایی سالم هستن که در طبقه میانی آب قرار دارن و فرز هستن و باله های شنای اونها کاملا بازه و گسترده هست و تنشون هیچ لکه ای نداره . مخصوصا لکه های سفید و قرمز رنگ که نشون از زخمی شدن ماهیه و میتونه مرگ آور باشه . ماهی هایی که روی آب هستن و یا تلو تلو میخورن و زیر آب رفتن و یا باله هاشون جمع شده و کم تحرک هستن , بیمارن و شانس زیادی برای زنده موندن ندارن . حتمن سعی کنین از جایی ماهی بخرین که تعداد بسیار زیادی ماهی رو توی هم نریخته باشه و هم اینکه در آکواریوم تمام شیشه ای ماهی ها رو نگه داری بکنه که بتونین بطور کامل ماهی رو برانداز و شکلشون رو ببینین ! در ضمن دقت کنید که ماهی های قرمز هم بر اثر جفتگیری با ماهی هایی به رنگ های مختلف دارای رنگهای زیبایی میشن . بعضی از این ماهی ها رنگ های سفید وق رمز دارن و بعضی قرمز و سیاه . دقت کنین که این ماهی ها در شرایط تنگ و یا آکواریوم رنگ ماهی های قرمز و سفید به رنگ سفید و رنگ ماهی های سیاه و قرمز به رنگ قرمز و رنگ ماهی های سیاه به برنزی یا قرمز تغییر پیدا میکنه !!!!! این تغییر رنگ بعلت تناسب نداشتن p.H آب هست !

راز نگهداری این ماهی ها اینه که تنگشون توی منزل باید در جایی باشه که خنک باشه و دور از شوفاژ و بخاری و شومینه و آشپزخونه و همینطور از آب تازه برای عوض کردن تنگ پرهیز کنید ! بهترین کار اینه که شب قبل از عوض کرد آب ماهی , یک سطل رو آب کنید و بذارید کنار و صبح از اون آب برای پر کردن تنگ استفاده کنید و با این روش میتونید تا سالها ماهی هاتونو نگهداری کنید که این کار 80% باعث طول عمر ماهی میشه . آب وقتی در طول شبانه روز راکد میشه به تدریج کلر و فلزات سنگینی که موقع تسفیه آب بهش میزنن رسوب میکنه و به اصطلاح سبک میشه . آب شهری چون دارای کلر هست و رسوب کلر 24 ساعت طول میکشه تا بطور کامل از آب خارج بشه به همین خاطر باعث آسیب رسوندن به آب شش های ماهی میشه و به تدریج باعث ضعف و بعد هم مرگ ماهی میشه . میتونین از محلول های ضد کلر هم استفاده کنین ولی برای افراد عادی همون نگهداری آب به مدت 24 ساعت در یک ظرف تمیز کفایت میکنه . تاثیر کلر روی آب شش ماهی اینه که میزان جذب اکسیژن رو پایین میاره و آب شش ها رو رشته رشته یا به اصطلاح میپوسونه و فاسد میکنه ! بعضی از انواع این ماهی ها دارای شکم تپل و باد کرده ای هستن که این نژاد اونهاست و ربطی به چاقی یا آماده بودن برای تخم ریزی نداره . این ماهی ها در محیط آکواریوم تا 15 سال عمر میکنن و همینطور در محیط آکواریوم باله های شنای اونها بزرگ و زیبا میشه . این ماهی بعد از مدتی در آب آکواریوم رنگشون تغییر میکنه که دلیل اون نبودن نور طبیعی آفتاب هست که رنگدانه ها کم کم بی رنگ میشن و میشه با غذاهای مخصوص این رنگدانه ها رو فعال کرد . رنگ این ماهی ها خیلی متنوعه و بستگی به شرایط محل و نوع آبی که توش هستن داره . ماهی هایی که در جنوب ایران هستن رنگشون به نارنجی کمرنگ میزنه بخاطر آهکی و بودن آب و ماهی های مناطق شمالی و غربی کشور رنگ قرمز پر رنگ دارن . اما عامل اصلی در رنگ این ماهی ها نور خورشیده که رنگدونه ها رو تقویت میکنه .

نکته بسیار جالبی که در تولید مثل این ماهی ها وجود داره اینه که ماهی ماده در زمانیکه ماهی نر در کنارش نباشه میتونه از اسپرم ماهی های دیگه برای تخم گذاری استفاده کنه . برای مثال شما میتونید ماهی های کپور و سفید و دریایی رو در کنار این ماهی قرار بدید . ولی در این صورت تمام بچه ماهی ها بدون استثنا تبدیل به ماهی ماده میشن و دلیل بقای این ماهی در طول قرنها این قابلیت عجیب بوده !

در مورد بیماری این ماهی , اگر احساس میکنید ماهی شما بعد از مدتی شادابی خودشو از دست داده درجه اول چاقی درونی میتونه باشه و بعد سایر بیماریهایی که ناشی از عوامل ظاهری هستن . میتونید یک چهارم قرص آنتی بیوتیک تتراسیکلین رو پودر کنید و توی یک استکان آب حل کنید و به آب ماهی اضافه کنید . اگه روی بدن ماهی زخم ایجاد شده و زخم سفید هست , میتونید مقداری نمک خوراکی ید دار به آب اضافه کنید . 2 گرم در نیم لیتر آب . اما اگه زخم های قرمز روی بدن ماهی بود مدتی صبر کنید و اگر زخم گسترش پیدا کرد و بزرگتر شد , ماهی رو به دامپزشک معرفی کنید چون از درمانهای خانگی کاری بر نمیاد و در صورت ادامه بدن ماهی مثل جزام خورده میشه . میتونین از محلول غلیظ پرمنگنات پتاسیم هم استفاده کنین و مقداری از اون رو در کمی آب حل کنین و ماهی رو از آب بگیرین و توی یک ظرف تمیز با دست بگیرن و با آغشته کردن تنزیف به محلول پرمنگنات , روی زخم ماهی رو روزانه 2 بار شستشو بدین و بعد مدت 5 دقیقه در محلول رقیق پرمنگنات پتاسیم ماهی رو حمام بدین و به آب اصلی برگردونین ! حمام نمک در بیماریهای قارچی کاربرد داره و میزان 10 گرم نمگ در یک لیتر آب به مدت 5 دقیقه 3 بار در روز و در دمای 30 درجه بمدت یکهفته ! دارویی هم به نام متیل بلو هست که اون هم برای ضد عفونی کردن بدن و آب ماهی خیلی خوبه و برای هر نیم لیتر آب 2 قطره باید انداخته بشه . بهترین روش اینه که بعد از هر بار تعویض آب ماهی , از فروشگاههای آکواریوم محلولی بخرین به اسم Aqua safe و هر بار 2 تا 3 قطره توی تنگ اب ماهی بچکونین و بعد از ده دقیقه ماهی رو توی تنگ بندازین . این محلول تمام فلزات سنگین و کلر آب رو از بین میبره و در ضمن حاوی ویتامین B1 هست که باعث از بین رفتن استرس ماهی میشه و همینطور نوعی ماده ژلاتینی داره که زخم های احتمالی و خراش های پوست ماهی رو درمان میکنه و روشون رو میپوشونه !!!! اگه به این مواد دسترسی ندارین بعد از هر بار تعویض آب , مقدار خیلی کمی نمک به آب اضافه کنید ( یک گرم در نیم لیتر آب ) . برای نگهداری حرفه ای این ماهی ها استفاده از فیلترهای اکسترنال و زغال اکتیو و بیو سرامیک و و کپسول باکتوزیوم و مخزن دی اکسید کربن و لامپ هایی با طیف کامل 7500 کلوین و محلول مالاشیت گرین به اندازه یک میلی گرم در 100 لیتر آب و غذاهای زنده ضروریه که به بحث ما هم ربطی ندارن !!!!!
یکی از ویژگی های منحصر به فرد این ماهی هم اینه که چشم های این ماهی در تاریکی مطلق میتونه طیف انرژی گرمایی و همینطور اشعه ماورا بنفش رو تشخیص بده و نسبت بهشون عکس العمل نشون میده !! هر چند این خاصیت در بعضی از ماهی ها مثل اسکار بطور پیشرفته تر وجود داره و اونها صاحبانشون رو بطور کامل تشخیص میدن و از این نظر با سگ برابری میکنن !!!!!
این ماهی به روش مصنوعی هم تکثیر میشه ولی نیاز به آگاهی و تجربه کافی هست و خواهش میکنم اصلن امتحان نکنین و فقط محض اطلاع مینویسم !!! در فصل مناسب اگر شکم ماهی بزرگ ماده رو کمی فشار بدین تخم ها خارج میشن و همین کار رو هم با ماهی نر باید انجام داد تا اسپرم ترشح بشه و با یک پر تمیز تخم ها رو در مقدار کمی آب که مخلوطی از آب مقطر و اب جوشیده و اب سنگین هست به هم زد و در آکواریومی با جریان تهویه کامل , سنگ هوا و فیلتراسیون متوسط و حاوی زغال اکتیو و منبع روشنایی آنتی باکتریال قرار داد تا تخم ها شکفته بشن . در صورت بی دقتی و فشار بیش از اندازه , ماهی های مولد میمیرن . نکته آخر اینکه از رها کردن این ماهی ها در رودخونه ها و یا کانال ها و مسیل های آب خودداری کنید چون این ماهی ها , ماهی های آبهای راکد هستن و بادکنک های شنای اونها در آب پر تلاطم و جاری میترکه و باعث مرگشون میشه !!!!!!! اگر میخواهین ماهی ها رو توی حوض پارک ها رها کنید توی حوض هایی بندازید که بزرگ باشه و یا آب اونها دائم تعویض نشه و فواره نداشته باشه :)



........................................................................................

Monday, March 19, 2007

در تدارک نوروز :

امسال نوروز حال و هوای دیگه ای داره ، نه بخاطر اینکه ایران نیستم , بخاطر اینکه اینجا نوروزش خیلی باحاله و خبری از دیوونه بازیهای مرسوم ایران نیست . راستی تصمیم گرفتم وسطهای فروردین بیام ایران بکوری چشم اسلام و مسلمین و دو هفته هستم و برمیگردم . خیلی از دوستان بهم گفتن عقلتو از دست دادی داری تو این اوضاع میایی ولی بقول ترکه : مجبورم !!!!! میفهمی ؟ مجبورم :)

آقا امسال تو یه خونه مستضعفی سه خوابه میخوام نوروز رو جشن بگیرم و همینش برام عالیه و کلی کیف میکنم . از اون بهتر اینه که نه خاکی هست , نه کثیفی وجود داره , نه زحمت برای تمیز کردن خونه . اینقدر خوشمممممممم که نگو ! وقتی فکر ایرانو میکنم اپیلاسیون میکنم ! تصور تمیز کردن اون خونه لعنتی در اندشت و اینکه دقیقن دو هفته تمام از کار و زندگی می افتادم و میشدم سر کارگر و باید با یه مشت کارگر زبون نفهم چک و چونه میزدم تا خونه تمیز بشه ، کلی عذاب بود ! تازه اونم من که تو خونه م یه ذره کثیفی نبود ولی این هوای تهران اینقدر تمیزه , اینقدر تمیزه که امروز تمیز میکنی فردا خونه رو گه میگیره ! اینجا 3 تا اتاق خواب و یه هال فسقلی و یه پذیرایی جمع و جور سرویس و آشپزخونه و تموم ! درسته کوچیکه ولی همینش خیلی عالیه . هیچ وقت فکر نمیکردم زندگی تو خونه های کوچک رو بتونم تحمل کنم ولی از وقتی اومدم اینجا احساس میکنم تا حالا حماقت میکردم که تو اون خونه زندگی میکردم و بیشتر از اینکه لذت ببرم عذاب میکشیدم ! خونه خودم 12 تا خواب و هال و پذیرایی و کتابخونه و آشپزخونه پایین داشت ! دوباره سرویس و یه هال , طبقه بالا ! بازم حموم و دستشویی اتاق خواب خودم ! بعد هم خود باغ اندازه یه پارک کوچیک بود و گلخونه و استخر و ۀبگیر و انباری و اووووووووووووووووو .. وقتی فکرشو میکنم تو یه همچین جایی زندگی میکردم دیوونه میشم !!!!!! فقط الان موندم این خاله مادرم و شوهرش که اومدن اونجا نشستن , چه بلایی سرشون اومده ! فکر کنم دست و پاهاشون لق بشه تا اونجا رو بخوان تمیز کنن !!!!
کل خونه تکونی من امسال 2 ساعت طول کشید . یه جارو برقی یه گردگیری و همین ! تازه اینم زیادی بود چون اینجا اصلن نه خاک وجود داره نه کثیفی و دوده و ... ! خونه ها رو چنان عایق بندی کردن که ویروس هم از لای درزهاش تو نمیاد چه برسه به خاک ؛ تازه اگه خاکی تو هوا باشه ! من نمیدونم تهران در مسیر طوفانه یا گردباده یا چی که همیشه پر خاکه !!

دیگه از خوبی های اینجا اینه که مهمون نداری !!!!!!!!!! آی نعمت بزرگیه که نگو . فاجعه ای که تو ایران باهاش روبرو هستی همون مهمون داشته . چون مهمون با خودش هزار و یک بلا میاره :

اینجا خرید عید هم نداری و لازم نیست کمبود ویتامین های مردم رو جبران کنی و هی بمیری و زنده بشی که وای چی بخرم ؟ وای آجیلم کامله ؟ شیرینی خریدم ؟ میوه کم نیاد ؟
ای کوفت بخورن این مهمون ها !!!! بر پدرشون لعنت . من نمیدونم این چه رسمیه ما ایرانی ها داریم ؟ اینجا سه تا دوست دارم و تموم ! راحت . اونم مطمئنم تا من نرم اینا هم نمیان و تازه بیان هم راهشون نمیدم ! حوصله مهمون بازی ندارم و تازه دارم نفس میکشم !
بعد هم اینکه امسال از اضافه وزن و تعطیلی و کون گشادی 13 روزه خبری نیست . آقا این نوروز که می اومد من عزا میگرفتم و شلوارها و دامن هام بعد از 13 از کونم بالا نمی اومد و زیپ و دکمشون بسته نمیشد از بس هی پا به پای این مهمون های کوفت خورده باید شیرینی و آجیل میخوردی که چی ؟ زشته !!!!! تو نخوری ما هم نمیخوریم ! یعد یهو میدیدی 13 روز بعد شدی مثل خیک زلیخا !!! از اون بدتر 13 روز میخوردیم و میخوابیدیم و بعد از اون باید میرفتیم سر کار و واویلا کی میره این همه راهو ؟؟؟؟؟ دو هفته که چرت میزدی ! یک هفته هم سلانه سلانه کار میکردی و یکماه طول میکشید تا رخوت از بدنت بره بیرون !!!
از همه فجیع تر !!! آقا مساله عیدی دادن ! وا محمدا !!!!! وا مصیبتا !!!!! سال گذشته من حدود 800 هزار تومن فقط عیدی دادم به این بچه جغله های فامیل و بدبخت شدم ! خواهر زاده هام جای خود که زیر 100 تومن رو نمیگرفتن و وقتی به هر کدوم دو تا تراول 50 تومنی دادم , خواهرم 2 ماه باهام قهر بود که شخصیت بچه هاش رو جریحه دار کردم و بهشون کم عیدی دادم و عقده ای شدن !!! پدر سگ !!!! حالا فکر کنین حقوق ثابت من بدبخت بود 700 – 800 تومن و با عیدی و کوفتای دیگه حدود یک و نیم و بعد نصف بیشترشو عیدی دادم و به فلاکت افتادم !!!!!! خوشحالم اینجا دیگه از این خبرا نیست که نیست :)

مساله بعدی اینه که چون اینجا کسی رو نمیشناسی به همین دلیل رفت و آمدت هم کمه و لازم نیست صد جا بری عید دیدنی ! ایران که همه ماشاالله هزار فامیل هستن و ده روز اول عید از صبح تا بوق سگ باید یک بند بری عید دیدنی و تازه تموم نمیشن ! 13 میاد و میبینی هنوز نصف فامیل رو نرفتی زیارت کنی !!! هر جا هم میری هی میگن بخور بخور ! ای بر دودمانتون لعنت ! آخه این شکمه یا جیب آخوند که هر چی توش میریزی پر نشه ؟؟؟ بساط اسهال و استفراغ به لطف آجیل و شیرینی و میوه حسابی به راهه . میری خونه فلانی و جلوت میوه و شیرینی و آجیل و چایی رو قطار میچینه و نخوری انگار بهش فحش خوار – مادر دادی ! اونم فامیل های ما که همه از دم ترکن و ... آره ! نیم ساعت بعد میری خونه یکی دیگه , اونجا هم همین ! تصور کنین در روز آدم 5 تا عید دیدنی بره باید چه کفاره ای پس بده آخر شب ؟؟؟؟؟
این تعارف لعنتی زندگی ما ایرانی ها رو به گند کشیده ! اینجا یه چیزش که خوبه اینه که تعارف تو کار کسی نیست . آقا میخوری ؟ نه ! تموم ! دیگه جون من بخور ! مرگ من بخور ! نخوری نه من نه تو ! و دست بندازن تو بشقابت و تمام میوه هاتو پوست بکنن و مجبور بشی بخوری , از این خبرا نیست ! نخوری طرف بیشتر حال میکنه ! ایران دم به ساعت چایی میارن اونم تو پارچ و صد رحمت به چایی ترکی ! صد جور شیرینی اندازه سرشون جلوت میگیرن و باید از هر کدوم هفشده تایی بر داری تا میزبان ذوق مرگ بشه و بدونه که تحویلش گرفتی ! آخه اینم شد رسم ؟؟؟

دیگه اینکه یه هفت سین چیدم فسقلی و جمع و جور ! تازه کلی چیزها هم توش نیست . مثل سمونی بد مزه اسهالناک !!! سنجد یا بیضه آخوند !! در عوض بجای این چیزها از مشابه هاش استفاده کردم !! بلوط رنگ شده بجای سنجد و سُس باربیکیو بجای سمنو !
با سبزه سبز کردن هم مشکلات فجیعی پیدا کردم ! دو دفعه گندم خریدم و هر چی خیسوندم و آب بستم بهش ، سبز نمیشد که نمیشد و میگندید ولی دریغ از یه جوونه !! بعد فهمیدم بذر اصلاح شده ست و جوونه نمیزنه و نمیدونم چطوری اینا رو خاجه و اخته کردن که جوونه زدن تو کارشون نیست !!! خلاصه رفتم از این مغازه های فروش دون پرنده گندم خریدم تا سبز شد اونم باز با مشکل ! ایندفعه نمیدونم این گندم ها چی داشت که شب تا صبح جوونه زد و پس فرداش یک سانت سبز شده بود و 5 روز بعد جنگل مولا بود !!!! این یکی رو هم نفهمیدم چه بلایی سرش آورده بودن که دوپینگ کرده بود !!! آخر به همون عدس رضایت دادم .
مساله ماهی هم به سختی حل شد ! تو این کشور خراب شده قدم به قدم آکواریوم فروشی هست ولی به قیمت خون رهبر ماهی میفروشن ! یک جفت گلدن فیش فسقلی رو میداد 20 پوند !! اونایی هم که ارزون بود بدرد جوب آب میخورد و دراز و قلمی مثل خیار و جواد بودن . خیلی زور داره آدم 20 پوند بده 2 تا ماهی بخره اونوقت ایران ماهی میخریدی دونه ای 200 تومن !!! البته همین خرید این ماهی ها همراه شد با یه بطری Aqua safe و یه بسته غذای ماهی تترا , Tetra Fin و ناقابل 10 پوند هم اینا شد ...
..
..
خلاصه که نوروز امسال یه حال و هوای دیگه داره ولی چیزی که ملموسه اینه که حال و هوای ایران بازم یه چیز دیگه ست .. بمیرم هم میگم هیچ جا ایران نمیشه !!!!!!!!! اینجا اصلن بوی نوروز نمیاد .. همه چی عادیه . درسته این چیزهاش خوبه ولی در عوض حال و هوای نوروز رو نداره و این یعنی غربت ..



........................................................................................

Sunday, March 18, 2007

احمدی نژاد به سازمان ملل میرود :

به سلامتی بازم امروز معلمین در جلوی مجلس تظاهرات کردن و باز هم طبق معمول تظاهرات به آشوب کشیده شد . خبرهای سری که از سندیکاهای کارگری و معلمین بگوش میرسه حاکی از اینه که در سال جدید تظاهرات و مخالفت ها بسیار بیشتر و منسجم تر قراره انجام بگیره و جای خوشحالی داره مخصوصن که معلمین تصمیم گرفتن اعتصابات سراسری راه بندازن حالا که دولت مهرورز احمدی نژاد زبون خوش سرش نمیشه ! خانواده های معلمین در بند هم امروز نامه ای برای دولت مهرورز احمدی نژاد فرستادن و در اون از مهرورزی و در بند بودن شوهران و پدرانشون در آستانه سال نو و نوروز تشکر کردن !!! از همه اینها که بگذریم رفتن احمدی نژاد با ایل و تبار و هیات 38 + 10 نفره ش به سازمان ملل از همه خبرها جالبتر بوده :

هنوز 24 ساعت از شکر پرانی احمدی نژآد مبنی بر بی ازرش بودن قطعنامه های سازمان ملل و غیر قانونی بودن مجمع عمومی سازمان ملل در بین مردم یزد نمی گذشت که سفیر ایران در سازمان ملل درخواست رسمی احمدی نژاد مبنی بر دریافت ویزا و حضور در سازمان ملل رو تقدیم مقامات آمریکایی میکنه و سازمان رو در شوک قرار میده طوریکه رئیس دوره ای سازمان ملل اعلام میکنه مگه همین آغای احمدی نژاد مشروعیت سازمان ملل رو زیر سوال نبرد و قطعنامه های سازمان ملل رو کاغذ پاره عنوان نکرد که حالا میخواد بیاد به سازمان ملل و از خواسته های خودش دفاع کنه ؟
کلاغ های شکر شکر البته میگن که هدف از این سفر نه دفاع از حق دل آسید علی و آغای احمدی نژاد که یک پیک نیک خانوادگی به کشور آمریکا در آخرین روزهای اقتدار دولت مهرورزان هست و اینکه اهل و عیال و خانواده احمدی نژاد میخوان از آخرین فرصت استفاده کنن و آمریکا رو بگردن . اینطور که بوش میاد و کلاغ ها میگن ، در سال جدید دولت ایران با چالش های بسیار جدی ای روبرو میشه که اگه در یکی دو ماه اولیه سال 1386 موفق به حل بحران ها نشه , موجودیت دولت احمدی نژاد و حتا موجودیت نظام اسلامی به شدت در معرض خطر انقراض قرار میگیره .
البته مسلمه که حتا لخت شدن و سینه زدن احمدی نژاد در سازمان ملل جلوی نمایندگان کشورهای جهان هم باعث نمیشه تحریم ها علیه ایران متوقف بشه چون تصمیمات از قبل گرفته شده بر روی اونها توافق حاصل شده مخصوصن هم که اینبار لابی یهودیان آمریکا در پشت اون خیلی جدی ایستاده و هیچ قدرتی هم توان مقابله با اونها رو نداره , این سفر بیشتر مصرف داخلی میتونه داشته باشه و اینکه احمدی نژاد به مردم ایران نشون بده من چنان رئیس جمهور دلسوزی بودم که برای دفاع از حق مسلم خودم (!) رفتم سازمان ملل ولی این اداها هم تاریخ مصرفش گذشته و راه به جایی نمیبره . مردم شکمشون گرسنه ست و بیکارن و این براشون مهمه نه هسته و اتم و اسلام و زهرمارهای دیگه که از قدیم گفتن شکم گرسنه دین و ایمان که هیچ ، غیرت و ناموس هم سرش نمیشه !
تورم در سال آینده 2 برابر میشه . تحریمات سازمان ملل در واقع یک تحریم همه جانبه علیه ایرانه و ابعاد وحشتناک اون بزودی مشخص میشه مخصوصن اینکه این تحریم ها تمام کشورهای دنیا رو از ایجاد رابطه تجاری و اقتصادی با ایران منع میکنن و قیمت نفت هم بخاطر گرم شدن هوا بزودی شروع به کم شدن میکنه و ایران تک محصولی که به لطف دولت مهرورز تمام بودجه سال جدیدش رو بر مبنای درآمد حاصل از نفت پایه ریزی کرده باید ببینیم میخواد چطور جواب گوی سیر کردن شکم و نیازهای 80 میلیون نفر ایرانی باشه !!! از طرفی هم اقدام چند ماه قبل آمریکا در عدم معامله با بانک سپه , به این بانک و اقتصاد ایران به شدت آسیب زد وای به اینکه قراره تمام بانکهای ایرانی رو آمریکا تحریم کنه و کشورهای دیگه هم چند بانک ایرانی رو تحریم کنن .
از طرفی هم جلسات خصوصی سران سابق دولت خاتمی و اصلاح طلبان و بررسی اوضاع دولت مهرورز نشون میده که کودتایی در داخل نظام در حال شکل گیری هست و قدرت در سال جدید باید حتمن تغییر کنه وگرنه موجودیت نظام به خطر می افته . شایعاتی هم پخش شده مبنی بر حساب سازی و دادن آمار و ارقام دروغین از فعالیت های دولت احمدی نژاد که وای به اینکه گند این خبرهای دروغ در بیاد !!!!
از این رو پس لرزه های دولت احمدی نژاد و نظام اسلامی رو که توسط تظاهرات معلمین , کارگران , دانشجویان و زنان در حال وقوع هست رو میتونیم ببینیم و مطمئن باشیم در سال جدید این پس لرزه ها به زلزله های چند ریشتری بر ضد نظام تبدیل میشن مخصوصن با توجه به گرون شدن بنزین در سال جدید و تاثیر مستقیم اون بر روی تمام زندگی مردم .

طبق دکترینی که اسرائیلی ها بنیانش رو گذاشتن و در چند دولت خماس و کره شمالی و سودان , اثرش ثابت شد و تمام این دولت ها مجبور به تغییر رویه شدن و در مورد ایران هم تحریم های نیم بند و آبکی به شدت اقتصاد ایران رو زیر و رو کرد و مخالفت های مردمی رو شدت بخشید , مشخص شده که تحریم کردن رژیم های خودکامه و زبون نفهم شدیدن موثره ! ایران هم بزودی با یک بحران اقتصادی فلج کننده روبرو میشه که تبعاتش گریبان دولت رو چنان میگیره که عملن چند راه براش بیشتر باقی نمیمونه :
- سرکوب شدید مخالفان که در صورت ادامه ، کار به تشکیل انجمن های زیر زمینی و خونریزی و مقاومت های مسلحانه کشیده میشه !
- تغییر دولت از احمدی نژاد به اصلاح طلبان , که این هم چندان نمیتونه موثر باشه و فقط موفقتیه چون اصل و زیر بنای نظام که همون ولایت مطلقه فقیه هست , تغییر نمیکنه !!
- خودکشی نظام و دست کشیدن از تمام اقدامات و ادعاها که این هم محاله چون با اصل ولایت مطلقه فقیه مغایره !!!
- قبول شرایط کشورهای جهان و نشستن بر سر میز مذاکره , که این امر به معنای گردن نهادن به تمام خواسته های اونها از جمله رعایت حقوق بشر و آزادی و دموکراسی و سرکوب نکردن مردم و حقوق زنان و سانسور و هزار و یک مساله دیگه میشه ... که اینها هم چون با اصل ولایت مطلقه فقیه مغایرن , مردود هستن !!

در نهایت تمام این راهها ختم میشه به سرنگونی نظام که یک باید حتمی هست و بجز اون راهی نیست ! حالا این امر کی صورت بگیره مشخص نیست . دیر و زود داره , سوخت و سوز هم شدیدن داره !!!!! به هر حال سال جدید بر خلاف خوک بودن و خوش یمن بودنش , سال خوشی برای ایرانیان نیست و سال 1386 رو باید سال سرنوشت برای مردم ایران نامید ... حالا احمدی نژاد که تصور کرده میتونه ادای مصدق رو در بیاره و مساله اتم رو مثل مساله نفت و ملی کردنش در بیاره , شدیدن کور خونده که بتونه قدمی در این راه برداره . چون در اون زمان دنیا پشت ایران بود در سازمان ملل و حتا آمریکایی ها هم مذاکرات پشت پرده با مصدق کرده بودن در مورد نفت وای حالا ما با احمدی نژادی روبرو هستیم که دنیا ازش وحشت داره و بیذاره , مردم ایران ازش نفرت دارن و در سازمان ملل هم فقط کشورهایی مثل سوریه و ونزوئلا و سودان پشت و پناه ایران هستن و بس . حتا کوشرهای چین و روسه هم حمایتی از ایران نشون ندادن و تنها مخالفتشون با قطعنامه در مورد تحریم سپاه پاسداران یا مافیای اقتصادی ایران بوده که اونهم بعلت داشتن قرادادهای سودآور با سپاه بوده وگرنه کسی عاشق چشم و ابروی ایران نیست ! باید دید کارناوالی که احمدی نژاد برای سازمان ملل تدارک دیده به کجا ختم میشه ...



........................................................................................

Saturday, March 17, 2007

بیچاره وزیر آموزش و پرورش :

نمیدونم جریان وزیر آموزش و پرورش رو خوندین یا نه ؟ این سرور علم و دانش و فرهنگ و هنر در پی دستگیری بیش از 350 نفر از معلمان زحمتکش ایرانی اعلام کردن که چنین چیزی صحت نداره و چون خودشون ندیدن به همین دلیل هم به شدت این مساله رو تکذیب میکنن و اونو شایعه میدونن !!!
" حالا به کسی نگین ؛ معلمها جلوی وزارت آموزش و پرورش اجتماع کرده بودن و ممکنه گندش در بیاد که آغای وزیر آموزش و پرورش توی وزارت خونه تشریف نداشتن و معلوم نبود سرشون به چه کاری (!) بند بود "

سالها قبل در دوران کودکی داستانی رو خونده بودم که خیلی نزدیک به وضعیت آغای وزیر آموزش و پرورش و موضوع انکار دستگیری معلمان بود . داستان از این قرار بود که :
پادشاهی بود عاشق لباس و تمام سرمایه و پول کشورش رو خرج لباس میکرد . یک روز 2 نفر خیاط پیشش میان و بهش میگن ما میتونیم لباسی برات بدوزیم که وقتی اونو بپوشی نامرئی میشی و فقط این آدمهای احمق هستن که نمیتونن این لباس رو ببینن و شما به همین راحتی میتونین آدمهای احمق و آدمهای عاقل رو از هم تشخیص بدین . پادشاه طلا و جواهرات زیادی در اختیار خیاطها میذاره و اونها مشغول میشن . چند روز بعد پادشاه وزیرش رو میفرسته سراغ خیاطها تا از پیشرفت کار اطلاع پیدا کنه . وزیر وقتی میرسه به کارگاه خیاطها میبینه هیچ پارچه ای وجود نداره و هیچ لباسی هم نیست و خیاطها دارن روی هوا چیزی رو میدوزن . با خودش میگه اگه من بگم چیزی ندیدم اونوقت همه خیال میکنن من آدم احمقی هستم ! بر میگرده پیش پادشاه و میگه : پارچه زیبایی در حال دوخت هست و بزودی ازش لباسی برازنده شما تهیه میشه ! به همین ترتیب چندین وزیر و نماینده میرن به دیدن این لباس و همگی اعلام میکنن لباس بسیار زیباست ! تا اینکه یک روز خیاط ها میگن لباس حاضره و پادشاه میره و میبینه خبری از لباس نیست ولی از ترس اینکه بگه من لباسی نمیبینیم و همه بهش بگن احمق ، رضایت خودشو اعلام میکنه و قرار میشه لباس رو بپوشه و بره توی شهر دیدن مردم . لباس رو میپوشه و لخت و پتی میره توی خیابون . همه مردم از ترس شروع میکنن هورا کشیدن و از لباسش تعریف کردن . این وسط یهو یه بچه داد میزنه : پادشاه لخته !!!!!!!!

این داستان شباهت عجیبی به ماجرای وزیر آموزش و پرورش دولت مهرورز احمدی نژآد داره . آقای وزیر در واقع خودش بهتر از هر کسی میدونه که معلمین دستگیر شدن و چه بلایی هم سرشون دارن میارن در هتل اوین ؛ ولی از اونجایی که دولت مهرورزان یه سرش به اسطبل ولایت مطلقه وقیح وصله و یک سرش هم به جناب احمدی نژاد که همه چیز رو :
- خوب , اوضاع رو عادی , شرایط رو بسیار مناسب , اقتصاد رو شکوفا , جامعه رو بسیار آرام , تورم رو نزولی , قیمت ها رو مناسب , روابط بین الملل رو عالی و در حال گسترش میبینه ، وزرا و زیر دستان دولت احمدی نژاد هم برای اینکه بر خلاف نظر احمدی نژاد حرفی نزنن و یه وقت سوء تفاهم پیش نیاد که این وسط یا احمدی نژاد احمقه یا وزرای مربوطه , خیلی راحت سکوت میکنن و چشمشون رو بر روی حقایق میبندن ... والا !!!
حالا هی بگین احمدی نژاد ک .. ننت ! آسمون زمین میاد ؟ نه ! طرف خره تو میگی چی ؟ پریروز اعلام کرده سازمان ملل رو باید جمع کرد و قطعنامه هاش ورق پاره ای بیش نیست و امروز درخواست رسمی میفرسته به سازمان ملل که میخوام از حق مسلم دل خودم (!) دفاع کنم . بخیل نباید بود . بذاریم کمی هم اعضای سازمان ملل مزاح کنن و لبخند بزنن :)



........................................................................................

Friday, March 16, 2007

باید کار آزموده شد :

اگه حرکت های انقلابی و اعتراضی ملل جهان رو در گذشته مرور کنیم میبینیم کشورهای غربی امروزی که دولتهای آزاد دارن ؛ زمانی جزو بدترین کشورها از نظر دموکراسی و حقوق بشر بودن . همین کشور فرانسه که مهد حقوق بشر و دموکراسیه ، از قرن 18 تا سال 1970 درگیر انقلاب و اعتراض بوده و حتا همین حالا هم هر از گاهی در این کشور شاهد اعتصابات و اعتراضات مردمی هستیم . در طول سالها مردم این کشورها بودن که با پرداخت هزینه هایی سنگین دولت های خودشون رو طوری ساختن و بار آوردن که رو به دموکراسی آوردن و امروزه روز وقتی در کشورهای غربی قدم میزنی و آزادی رو لمس میکنی و بهت بعنوان انسان ارزش میذارن , نباید تصور کنی که از اول اینطور بوده و غربی ها از اول این نوع زندگی رو داشتن ! جون دادن , خون دادن , قیام ها کردن , مخالفت ها کردن , اعتصاب کردن , زندانی شدن , شکنجه شدن , زنان و فرزندانشون کشته شدن و به گروگان گرفته شدن و هزار و یک سختی کشیدن و مبارزه کردن تا به اینجا رسیدن ! 200 سال طول کشید تا در فرانسه دموکراسی امروزی ایجاد بشه اونوقت ما ایرانی ها انتظار داریم بعد از 28 سال سکوت یک شبه صاحب دموکراسی و حقوق بشر بشیم ؟ این محاله .
کشور ما یک کشور جهان سومی بود که در زمان محمد رضا شاه به کشوری در حال توسعه تبدیل شد . کشورهای این چنینی از سوابق خوبی در زمینه دموکراسی برخوردار نیستن و جوامعی نو پا به شمار میان که سالیان سال زیر سلطه حکومت های دیکتاتوری و خودکامه بودن . مردم ایران هم با اینکه دارای تمدن 2500 ساله هستن ولی تمام طول تاریخ حکومتی آزاد نداشتن . بزرگترین تحول مردم ایران انقلاب مشروطه بود که از اونزمان تا امروز 150 سال گذشته و هنوز چندان تغییر چشمگیری رو شاهد نبودیم و فقط مشروطه سلطنتی تبدیل شد به مشروطه شاهنشیخی ! چه این نظام و چه اون نظام هر دو استبدادی بودن , کمتر یا بیشتر !! این مردم هستن که باید حکومت کشورشون رو بسازن و تا وقتی به اون درجه از شعور سیاسی و اجتماعی نرسن نمیشه انتظار داشت جامعه متحول بشه ! مردم ما تازه تازه دارن یاد میگیرن بصورت خودجوش ؛ و نه به تحریک عمال سود جو ، قیام کنن و رو به دموکراسی بیارن . در غرب هم حرکت های آزادیخواهانه خود جوش بود و به همین دلیل موفق بودن . حرکتی که به تحریک و حمایت غیر بیگانگان صورت بگیره باز در نهایت نتیجه ای جز دیکتاتوری نداره . غربی ها هزینه کردن . میلیون میلیون در انقلابات کشته دادن تا رسیدن به اینی که حالا هستن ! ولی ما با دستگیری باطبی و چند نفر دیگه چیکار کردیم ؟ صدامون خوابید . چند صد نفر معلم بیچاره رو دستگیر کردن و ما به فکر خودمون هستیم و همچنان سکوت . مشخصه در این جامعه دموکراسی برقرار نمیشه و اگه به زور مثل عراق بخوان بهش دموکراسی رو تنقیه کنن نتیجه ش میشه همینی که الان میبینین چون مردم عراق معنای دموکراسی رو درک نکردن و بهشون تحمیل شده بدون اینکه آگاهی و شعورش رو داشته باشن و فکر میکنن یک چیز ترسناک و خانمان سوز بهشون داده شده و برای همین باهاش دارن مقابله میکنن چون فرهنگش رو ندارن .

در زمان جنگ جهانی دوم آلمانها سعی کردن پل پیروزی متفقین یعنی ایران رو وادار به مبارزات پارتیزانی بر ضد نیروهای انگلیسی و روسی کنن ولی شکست خوردن . دلیلش این بود که مردم ایران اطلاعی از نبردهای پارتیزانی و یا سلاحهای روز اون زمان نداشتن . کار با مواد منفجره رو بلد نبودن و حتا نمیتونستن ریل قطار رو منفجر کنن تا جلوی رسیدن مواد غذایی و سلاح به روسیه رو بگیرن . این یه مثال ساده ست که هر حرکتی نیاز به مقدمات و آماده سازی و تجربه اندوختن داره . ایران اون زمان حالا شده قلب تروریست های جهان و با اقدامات چریکی و پارتیزانی خودش عراق و افغانستان رو به هم ریخته و منافع آمریکا رو به شدت تهدید میکنه . 80 سال طول کشید تا ایرانی ها به این اقتدار دست پیدا کردن و مخصوصن تجربه جنک ایران و عراق بزرگترین عامل بود که باعث شد قدرت نظامی ایران امروز در منطقه اول باشه !!!!!!! جنگ هشت ساله و هزینه های مالی و جانی اون ارتش ایران رو خودساخته و قوی کرد !!

امروز هم وقتی میبینیم تمام حرکتهای اعتراضی مردم ایران بر ضد نظام کفر اسلامی شکست میخوره , نباید باعث بشه مایوس بشیم و یا تصور کنیم هرگز نمیتونیم در مقابل این رژیم ایستادگی کنیم . هر قیام و حرکتی هزینه ای و روالی داره . یادتون باشه روزهای اولی که مردم ایران اعتراض میکردن هنوز پاشون به خیابون نرسیده , نیروهای امنیتی جمع و جورشون میکردن و حتا بحث به خبرگزاری های خارجی هم نمیرسید ولی 4 – 5 سالی که از اونزمان گذشته میبینیم حرکت ها منسجم تر و هدفمند تر و عاقلانه تر شده ! رهبری و سندیکا داره پشتش کم کم قرار میگیره ! مهم نیست شکست میخوره . مهم نیست زنان سرکوب میشن و معلمان دستگیر و کردها مورد ضرب و شتم قرار میگیرن و اقلیت های قومی بهشون بها داده نمیشه ... ! مهم اینه که هر چقدر این حرکتها تداوم پیدا کنه , مردم بیشتر کار آزموده تر و با تجربه تر میشن و کم کم حرکتشون متحد میشه و یاد میگیرن چطور باید مبارزه کنن ! سران و رهبران جنش ها از تجربیات منجر به شکست درس میگیرن و راه حل های درستی رو انتخاب میکنن . معلم ها سال قبل هم اعتراض کردن ولی اعتراض امسالشون میبینیم چقدر پر تعداد بود . چقدر منسجم تر بود . اولین حرکتی که در ایران با هماهنگی سندیکا شکل گرفت حرکت کارگران اتوبوسرانی بود . شکست خورد .. ولی چند ماه بعد اینبار سندیکاری معلمان قد علم کرد و اینبار قیامشون خیلی قوی تر و با انسجام بیشتری بود !!!! فردا و فردا و بالاخره روزی میرسه همه مردم با هم متحد میشن .
اینبار هم معلمان یک درس خوب آموختن . تجربه کردن که نباید گول رژیم برای مذاکره رو بخورن . چرا ؟ چون در مذاکره ای که باید بین معلمان و آموزش و پرورش و نمایندگان مجلس صورت میگرفت مشتی مزدور سپاهی و چند نفر اطلاعاتی و امنیتی حضور پیدا کرده بودن و خبری نه از نمایندگان مجلس بود و نه وزیر و معاون آموزش و پرورش . اینها تجربه ست !!!!! فردا معلمها وقتی کارد به استخونشون برسه از منزل بیرون نمیاد و دهها میلیون دانش آموز رو در کلاس ها سرگردان میذارن و والدینشون رو عاصی میکنن و جامعه رو هرج و مرج درست و حسابی میگیره که گناهکارش هم مشخص نیست ! میخوان کی رو بگیرن ؟ همه معلمهای ایران رو ؟؟؟؟؟؟
از اون بدتر اینه که وقتی جو جامعه ای امنیتی – نظامی میشه , تشکل ها زیر زمینی میشن و تشکل زیر زمینی هم نتیجه ش مشخصه : قیام مسلحانه ! ترور ! بمب گذاری ! آنارشیسم و نهایتش جنگ داخلی ! زمان انقلاب هم نیست که اعلامیه رو با دستگاههای عهد بوق چاپ کنن و یا نوار کاست پخش بشه و .. ! یه پرینتر یه کامپیوتر یه اینترنت چند بسته سی دی ! همین 3 وسیله انقلاب به پا میکنه !!!!! دیدیم نه فیلتر نه سانسور نتونست مانع دسترسی مردم به سایتها بشه . طبق آمار بیش از ده میلیون سایت ایرانی فیلتر شده ولی در عمل از تعداد بازدید کنندگانشون چیزی کم نشده که بیشتر هم شده و همگی به شدت فعال هستن . " همون ضرب المثل از در بیرونش کنی از دیوار میاد تو " !!!!! نمونه ش خود من . قبل از فیلترینگ 800 تا خواننده در روز داشتم حالا بالای 1400 تا در روز دارم . دست و پنجه تون درد نکنه :)

نتیجه گیری اخلاقی :
سرکوب ها و دستگیری ها از نظر من یکی از بهترین ابزار کار آزموده کردن مردمه . همیشه شکست پلی برای پیروزی بوده و اون ملتی پیروز شده که از شکست نترسیده . منظور من این نیست که باید خودکشی سیاسی کرد و یا رفت تو دهن شیر . ولی حرکت های مخالف روالش همینه و اجتناب ناپذیره . بالاخره باید از جایی شروع بشه و بهایی هم براش پرداخت کرد . باطبی ها و دیگران همه فدا و فنا (!) شدن به این دلیل بود که قیام ها جمعی نبودن . گل سرخی و امثال اون هم فدا شدن چون پشتشون کسی نبود ! قیام ها عمومی نبود . محدود بود . ولی زمانیکه حرکت عمومی شروع میشه , هیچ سدی جلودار مردم نیست . بقول محمود احمدی نژاد , ترمز باید بُرید ... نمونه ش در زمان شاه . حکومت نظامی میکردن , مردم رو به رگبار میبستن , ساواک مثل مور و ملخ مخالفین رو دستگیر و قلع و قمح میکرد ، ولی با همه اینها مردم بازم کار خودشونو میکردن و قیامی خاموش نمیشد که بیشتر هم میشد . تا این لحظه هنوز خبری از سرکوب خونین نبوده . رژیم به شدت از خونریزی عمومی مخالفین وحشت داره و میدونه اگه در آینده چنین افتاقی بیافته , حرکت های اعتراضی شکل بسیار قویتری میگیره . یک ضرب المثل هست که میگه : نفرت قوی ترین عامل برای زنده نگهداشتن مردان معترضه !!!!! خونریزی نفرت و کینه ایجاد میکنه و همین نفرت باعث پیروزی انقلاب ننگین 57 شد . خونریزی و کشتار مردم توسط عوامل شاه مخالفت ها رو به همه ارکان جامعه گسترش داد وگرنه شاید 10% از مردم اون زمان خواستار کنار رفتن شاه بودن ولی وقتی جنایت دیدن , همه با هم یکی شدن . امروز هم اگه چنین اتفاقی در مقیاس وسیع صورت بگیره میتونه برای رژیم بنیان کن باشه . طبیعیه که با چنین رژیمی انقلاب سفیدی در کار نخواهد بود و چه بخواهیم و چه نخواهیم کار به اونجا میکشه مگه معجزه ای رخ بده ... ! به هر حال خوشحالم که بعد از قرن ها مردم ایران راهشون رو پیدا کردن و فهمیدن برای رسیدن به دموکراسی باید مبارزه مردمی کرد و هماهنگ و یکصدا شد . امیدوارم که فقط مردم ایران از کودتای اسلامیون که در راس اونها خمینی ملعون حیله گر قرار داشت عبرت گرفته باشن و اینبار بدنبال رهبر شارلاتانی مثل خمینی نباشن .

تکبیر.



........................................................................................

Thursday, March 15, 2007

چاه مکن بهر کسی اول خودت دوم کسی :

ضرب المثل های ایرانی منبع ادبی شیرین و آموزنده ای به شمار میاد که با خوندنشون آدم هم لذت میبره و هم نکات ظریفی رو توشون پیدا میکنه . این ضرب المثل هم یکی از همونهاست که به زیبایی یکی از معضلات جامعه امروز ایران رو نشون میده ، باشد عبرت آیندگان :

وقتی حکومت اسلامی روی کار اومد با مردم رفتارهای جالبی کرد !!! عملن مردم و جامعه رو به دو قسمت مساوی تقسیم کرد و یک عده رو خودی نامید و یک عده رو طاغوتی و ضد انقلاب و مزدور و ... ! متاسفانه 90% مردم ایران در اون زمان و 99% مردم ایران در حال حاضر در دسته غیر خودی ها قرار گرفتن . این عقیده افراطی که خمینی ملعون بانی اون بود اومد و گفت :
- زنان و مردان و جوانان و کلن همه قشرهای جامعه که ظاهری مرتب و شیک و تر و تمیز دارن از دسته غیر خودی ها هستن و اخلاق فاسد دارن و فضایل و اخلاقیات اسلامی (!) رو رعایت نمیکنن و هزار و یک تهمت دیگه به ناف این عده چسبوند و عملن طردشون کرد .
در مقابل عده ای گدا گشنه و قواد و زورگیر و لات آسمون جل رو که ملبس به چادر و ریش و حربه حزب الله بودن رو اومدن گفتن اینها انسانهای با تقوا و با خدایی هستن و باید پناهشون داد و همه امکانات جامعه داد به اینها چون ظاهرشون اسلامیه و خوب جانماز آب میکشن و ... !
آقا هر چی ثروت تو جامعه بود از دست مردم و طاغوتی ها (!) گرفتن و مصادره کردن و توقیف کردن و دادن دست اینها و یه شبه اینا رو از چاه به عرش آسمون رسوندن ! نمونه های این افراد هم خیلی زیاد بودن . احمدی نژآد یکی از اینها که به لطف خالی کردن تیر خلاص تو مغز زندانیان سیاسی و اعدام کردها و حمله به کنسولگری آمریکا و گروگانگیری و تهیه مقدمات بمبگذاری در پایگاه نظامیان آمریکایی در بیروت و کشتن دیپلماتهای آمریکایی در لبنان و ... تازه گوشه هایی از رفتارهای انقلابی – اسلامی اون به شمار میاد و میبینین که چه پست و مقام هایی هم گرفت به پاس خدمتگذاریش !! ولی یک موضوعی رو نظام ازش غافل شد و اونم این بود که اگه در مقابل مردم صف آرایی کنن و جبهه بگیرن ، فردایی پس فردایی هم نوبت مردم میرسه :

امروز وقتی تو خیابونهای تهران جوونها چشمشون به آخوندی می افته ؛ انگار الاغ کت شلوار پوشی رو دیدن یا مارمولک خوش خط و خال ، نیششون تا بناگوش باز میشه و انواع و اقسام کلمات رکیک و زننده رو بار طرف میکنن و مسخره ش میکنن و دستش می اندازن و توهین بهش میکنن و آب دهن جلوی پاش می اندازن و بلایی سرش میارن که طرف دفعه بعد یا با لباس آخوندی بیرون نمیاد و یا سعی میکنه شبانه بیاد از منزل بیرون و یا در صورت امکان در معابر عمومی پیداش نشه , چطور که میبینیم امروزه خیابونهای شهرها تقریبن خالی از ملاها هستن !!!
زنان چادری این روزها تبدیل شدن به سمبل فاحشگی در ایران و عجبا که این پوشش مقدس چادر که زمانی میخواست عصمت و عفت خانم زن ایرانی رو حفظ کنه و زن رو از تیر غیب در امان بداره ، امروز شده پوششی که شدیدن برای مردان جلب توجه میکنه و باعث تحریک شدید جنسی مردان میشه ! جالب اینکه از نظر مطالعات روانشناسانه هم ثابت شده هر چقدر زنان بیشتر پوشیده باشن به همون نسبت تحریک پذیری مرد بیشتر میشه !!!

حالا این دو نکته رو گفتم که بگم : حکومت وقتی سعی میکنه ارزش های باستانی و اصیل و مخصوصن مردمی رو بی اهمیت جلوه بده یا ریشه کن کنه و به نیرنگ و حیله مذهبی رو میاره ، در واقع بین خودش با مردم فاصله باز میکنه . در تاریخ تمام تمدن ها و حکومت ها و ادیان و نظام های جهان از اول خلقت تا به امروز هیچ حکومتی هر چقدر هم مقتدر بوده , بدون حمایت مردم نتونسته دووم بیاره و به زوال افتاده . وقتی حکومت ایران سنت های اصیل رو مردود میشماره , وقتی ظاهر افراد رو ملاک انسانیت اونها قرار میده و بهشون توهین میکنه بدون اینکه بدونه طرف مقابل دارای چه ویژگی های شخصی و علمی و اخلاقی ای هست , باید هم انتظار داشته باشه که یه پسر 16 – 17 ساله وقتی چشمش به یه زن چادری می افته دستش ناخودآگاه بره روی آلتش و یا وقتی یه آخوند میبینه هفشده تایی فحش خوار – مادر یهو بیاد رو زبونش و اخ و تف بندازه جلوی آخونده !!! این طبیعیه و هشداری برای سران رژیم که میان مثلن با آوردن قاضی مرتضوی جنایتکار به صدا و سیما و تهدید جوون ها مثلن جلوی برگزاری چهارشنبه سوری رو بگیرن ، فردا همین جوون ها مراسم اسلامی و عیدهای مزخرف و پوچ اونها رو تحریم کنن و به مسخره میکشن که نمونه های اون رو هم میبینیم :
حسین پارتی سمبل عاشورای جوان ایرانی شده و بجای اینکه مثل گذشته در این روز سینه بزنن و گریه کنن ، دختر بازی میکنن , عرق میخورن , میرقصن , شمع روشن میکنن و لاس میزنن با دخترها و ترقه در میکنن و هزار و یک کار دیگه . محرم میاد ، جوون ها سی دی های تکنوی قرآن و نوحه میذارن و صداشو تا آسمون بلند میکنن و میافتن تو خیابونها . کی میخواد بگه این ریتم تند تکنو و ترنس اصلن چه ربطی به نوحه داره و از نظر دینی سرتا پاش ایراده ؟ اصل اینه که طرف یه چی چی شعری درباره حسین میخونه و همین کافیه !!

هوش ایرانی میگن تو دنیا اوله همینه ! وقتی میبینن محدود میشن ، میان از همون محدودیت استفاده میکنن و نا محدود ایجاد میکنن . مثل این میمونه که طرف میگه نماز میخونی مشروب نخور , طرف میاد میگه مشروب میخورم ولی دهنمو آب میکشم و پاک ... اسلام 1428 ساله که شعورش به این نمیرسه که الکل 24 ساعت تو بدن میمونه و فکر میکنه با همون آب کشیدن دهن همه چی تمومه . به هر حال این رسم روزگاره و خود کرده را تدبیر نیست ... به امید انقراض اسلام !

تکبیر.



........................................................................................

Wednesday, March 14, 2007

جشن چهارشنبه سوری :

غروب یکرنگی ما , سرک کشید تو کوچه ها
روزای دل مرده و سرد , رفت و بجاش گرمی اومد
اون همه شب سُرمه کشید , یه بار به جاش سرخ و سپید
از اون همه شبِ یه رنگ , یخ زده حتا دل سنگ
آتیشو از توی خونه , بیار تو کوچه بمونه
سرخی رو از اون بگیرن , زردا بسوزن بمیرن
آتیش بیافته تو دلِ , هر چی پلید و باطله
گُرگُر خنده سر بده , غم دلا رو سر بده

آخرین سه شنبه سال همزمان با یکی از جشن های اصیل ایرانیانه که فلسفه اون دور کردن پلیدی ها از خانه ها و استقبال از سال نو و نوروز باستانیه . سالهاست که این رسم دستخوش تغییرات شده ولی ماهیت اون تغییر نکرده . در گذشته , بوته های خار رو از بیابانهای اطراف تهران میکندن و با وانت توی کوچه ها میگردوندن و خانواده ها چند بوته ای میخریدن و در زمانیکه خورشید غروب میکرد و تاریکی چیره میشد , بوته ها رو آتش میزدن و همگی از روی آتش میپریدن و بعد از این مراسم به داخل خونه ها میرفتن و مشغول خوردن شام که اغلب سبزی پلو و ماهی بود میشدن و بعد هم خوردن تنقلاتی مثل آجیل شیرین چهارشنبه سوری . در اواخر شب هم مردها به همراه دخترها پارچه ای به سر میکردن و با دست گرفتن قابلمه ای کهنه و یک قاشق به مراسم قاشق زنی میرفتن و زنگ در خونه ها رو میزدن و از صاحب خونه تقاضای میوه و شیرینی و گاه پول میکردن . هر چند در گذشته رسم فالگوش ایستادن هم بوده که سالهاست منسوخ شده !
از قدیم عاشق این روز بودم . هر وقت چهارشنبه سوری می اومد نشون میداد عید خیلی نزدیکه و بزودی باید دور سفره هفت سین جمع بشیم و ایام خوشی رو بگذرونیم . حالا بته های خار جای خودش رو داده به هیمه های فروزان آتشی که مردم غمگین ایران دورش میرقصن و شادی میکنن و تا پاسی از شب خوشحالی میکنن و جوون ها با منفجر کردن ترقه ها مثلن شادی میکنن . آجیل چهارشنبه سوری , شام مفصلش که به همراه بوی دودی که لباسهامون گرفته بود , همه و همه خاطره هستن . رسم جالبیه و نسل به نسل منتقل میشه . چه ایران باشی چه اون سر دنیا . شاید فقط کمی حال و هواش فرق کنه ولی سنت باستانی از آتش پریدن همونه ! دور هم جمع شدن و بیدار موندن تا پاسی از شب ! زمانی که بچه بودیم پدران و مادرانمون این رسم رو بهمون یاد دادن و اوایل با کمک اونها از روی آتیش میپریدیم و تشویقمون میکردن و حالا که خودمون مادر و پدر شدیم , ما زیر بغل بچه هامون رو میگیرم و از روی آتیش میپرونیمشون و این رسم رو بهشون یاد میدیم تا ادامه پیدا کنه ! ( چهارشنبه سوری در ایران )

فلسفه جشن چهارشنبه سوری دور کردن پلیدی هاست . هر چقدر فکر کردم چیزی یا موجودی پلید تر از احمدی نژاد ندیدم . به همین دلیل رفتم توی اینترنت و هفشده تایی از عکس های احمدی نژاد رو از سایتهای مختلف گرفتم و پرینت کردم و وقتی که آتیش روشن کرده بودیم تا از روش بپریم دونه دونه عکس ها رو با نفرت عجیبی توی آتیش می انداختم به سوختنشون خیره میشدم . لذت عجیبی وجودمو لبریز میکرد . عقده , کمبود , احساس حقارت یا هر چی که اسمشو بذارین .. بهم لذت داد و تخلیه م کرد , عروسک پارچه ای هم که درست کرده بودم بجای مترسک خامنه ای , انداختم تو آتیش !!!!!
امسال قبل از چهارشنبه سوری تبلیغات وسیعی از سوی رژیم صورت گرفت تا جشن باستانی چهارشنبه سوری رو کم اهمیت جلوه بدن و با دست به دامن شدن علمای اعظام و عظما و فتوا صادر کردن میخواستن نشون بدن جشن چهارشنبه سوری مغایر با اسلام ناب آخوندیه و پریدن از روی آتش یه کار بیهوده ست !!!! ولی مردم ایران به درستی این موضوع رو درک کردن که ما ایرانی هستیم و رسوم اصیل ایرانی هر چقدر هم که شاید بی معنی بیاد به نظر عده ای معلوم الحال وطن فروش پشمناک مثل ملا و آخوند و مشتی حزب الهی مزدور ، ولی از اینکه یک مشت دیوانه زنجیری مشنگ ملنگ صبح تا شب بشینن دور چاه متعفن مستراح مسجد جلق کران و مدام طناب و پول و دعا و استمداد و نامه فذایت شوم و آغا کی میایی و ... بندازن توی سوراخ این چاه و امام زمان رو از توش احضار کنن , جشن باستانی چهارشنبه سوری بسیار مهم تر و با اهمیت تر و با محتوا تره !!!!!!!
شب زنگ زدم به بابا . خبرهایی که از ایران میرسه میگفت امسال چهارشنبه سوری تو تهران چیزی شبیه به جنگ بود و صدای انفجار ترقه ها از گوشی شنیده میشد !!!! بیچاره بابا میگفت , از عصر تا حالا پنبه تو گوش هام فرو کردم ولی بازم صدای بعضی از ترقه ها اونقدر بلنده که منو میترسونه !!!!! خانم گل , کلفتش هم دم به ساعت آب قنده که میاد و میریزه تو حلق بابا تا یه وقت سکته نکنه :) .
من از این خیلی خوشحالم که مردم ایران ممکنه بی تفاوت شده باشن ولی با خونسردی و با پنبه سر رژیم رو دارن میبرن . بهشون میگن نیایین بیرون و این رسوم ضد اسلامی هستن و گناه کبیره و ... ! مردم فقط گوش میکنن و رد میشن و بعد شب چهارشنبه سوری که میشه , میترکونن !!!!! خمینی ملعون میاد میگه نوروز نداریم , فلان آخوند میاد و میگه بخاطر محرم نوروز نباشه , مردم گوش میدن و رد میشن و بعد , از 2 ماه مونده به نوروز میبینی مردم ریختن توی خیابونها و آی خرید میکنن که انگار میخواد قحطی بشه و بعد هم تلویزیون داره نوحه پخش میکنه و مردم دور سفره هفت سین جمع شدن و نوروز و نو شدن سال رو به هم تبریک میگن . زیبا و شگفت انگیز نیست ؟ به چنین مردمی نباید آفرین گفت و بهشون افتخار کرد ؟؟؟

یه خاطره جالب براتون بگم :
تو لندن مرکزی هست به اسم کانون ایرانیان که به ایرانیان خدمات رسانی میکنه و اغلب خدماتش هم مجانیه . هر از گاهی هم دوره هایی میذاره و ایرانی ها اونجا جمع میشن و فضای خیلی خوبیه . از چند روز پیش خیلی از پسرهای ایرانی که اونجا متولد شدن مدام از ماها که تازه از ایران اومدیم سوال میکردن این نارنجک که تو ایران میندازن چیه و چطوری درست میشه ؟ منم که شرارت از وجودم میباره و متخصص مواد منفجره هستم , گفتم بذار به اینا یه حالی بدم . رفتم با هزار مصیبت از B&Q پودر سرنج و پودر اکلیل خریدم و آوردم تا برای اینها نارنجک درست کنم .
" ترکیب این دو ماده با هم یک ماده انفجاری درجه 4 میسازه که چندان خطرناک نیست در حجم کم . نسبتی که داره به این صورته که 3 پیمانه از هر اندازه ، پودر سرنج که نارنجی رنگ هست و کاربردش در صنعت رنگ سازی برای ساخت ضد زنگه , توی یک ظرف غیر فلزی میریزین و یک پیمانه هم پودر اکلیل نقره ای که در صنایع رنگسازی برای ساخت نوعی بتونه فلز و متالیک کردن رنگ های اتومبیل کاربرد داره بهش اضافه میکنین و با قاشق لاکی و غیر فلزی (!) به آهستگی و با زدن ماسک کاغذی به دهن و عینک مخصوص به چشم مخلوط میکنین . دلیل استفاده از ماسک و عینک اینه که این مواد به شدت سمی هستن و اکلیل هم بخاطر سبکی بیش از اندازه به سرعت در هوا پخش میشه و داخل چشم میشینه و دید رو تار میکنه و با تنفس داخل ریه میشه . بعد که این مواد مخلوط شدن یک تکه نایلون فریزری بر میدارین و بصورت مربع میبرین . تقریبن در سایز 5 در 5 باشه خوبه . به اندازه یک قاشق چای خوری سنگ ریزه " به قطر یک تا یک و نیم سانتیمتر " در مرکز نایلون مربع شکل میریزین و نصف قاشق چایخوری هم از اون مخلوط اکلیل و سرنج روی سنگ ریزه ها میریزین و بعد از 4 طرف کیسه رو به شکل دایره دور هم جمع میکنین و محکم میکنین و بعد با نوار چسب مخصوص برق کاری دور تا دور گلوله نایلونی رو میبندین . حالا نارنجک شما آماده ست تا به محض پرت کردن و برخورد با زمین , دیوار , سقف , آخوند و .. منفجر بشه "
خلاصه حدود 30 تایی ترقه برای اینها درست کردم و نسبت هاش رو بهشون یاد دادم و دادم دستشون و شب قرار شد اینا رو بترکونن ! چشمتون روز بد نبینه ! یه ده تایی که از اینها ترکید دیدم صدای آژیر پلیس بلند شد و منو میگی , فوری دست مرتیکه رو گرفتم و آرتین رو هم کشون کشون بردم دم ماشین و سوار شدیم و فرار !!!!! حالا نمیدونم چه اتفاقی افتاد و چی شد ! کلن من دو بار رفتم کانون ایرانیان و لابد الان پلیس داره از این بچه ها میپرسه این بمب (!) ها رو از کجا آوردین و اونها هم دارن میگن یه خانمی اینا رو یادمون داد و غیب شد و از فردا هم تو روزنامه عکس منو میزنن WANTED !!! که چی ؟ یک تروریست زن ایرانی با ساختن بمب های دست ساز لندن را به آشوب کشید !!!! خوبه حالا C4 یادشون ندادم !!

همیشه ایرانی باشین و بمونین حتا اگه هزاران کیلومتر از ایران دور هستین .
به امید نابودی رژیم اسلامی و رهایی از چنگال آخوندیسم .

تکبیر.



........................................................................................

Tuesday, March 13, 2007

در جستجوی غذا :

یادش بخیر ! چی ؟ یاد چیزهای خوب و دوران پر شکوه پهلوی ؟ نه بابا ! یاد دوران جیره بندی و کوپن و صف های کیلومتری مواد غذایی و دفترچه های بسیج اقتصادی و ... منظورم بود . عجب دوران خوبی داشتیم . باورتون میشه ؟ ساعت 4 صبح میرفتی تو صف مرغ و گوشت که ساعت 8 صبح بتونی چند کیلویی گوشت یا مرغ یخی بخری !!! 2 – 3 ساعت می ایستادی تو صف تا بتونی پنیر , کره , سیگار , پودر , قند و شکر , کلینکس , روغن و حتا نوار کاست بگیری با دفترچه بسیج اقتصادی !!!!! دوران خیلی خوبی بود . با اینکه صف می ایستادیم اما گرونی نبود . فقط جیره بندی بود . همه یک اندازه میخوردن ! ما که از طاغوتی ها و مزدوران رژیم شاه بودیم و وضعمون یه چیزی اونور تر از عالی بود , شبیه مردم دیگه بودیم و مثل حالا نبود که جنوب شهری ها بال و گردن مرغ رو بجای جوجه کباب به نیش بکشن و بالا شهری ها با فیله مرغ جوجه کباب درست کنن ! ما هم همون گوشت یخ زده ها رو میخوردیم !! راستی درآمد ها هم تقریبن یکسان بود و اون زمان پول زیاد تو جامعه وجود نداشت , چون هنوز خیلی با ارزش بود . یه عده که دمشون به حکومت وصل بود مثل محسن رضایی و مافیای وزارت بازرگانیش که کانتینر کانتینر جنس میاورد داخل کشور و یا رفسنجانی که به مرور داشت تمام نقاط اقتصادی استراتژیک کشور رو قبضه میکرد و بین فامیلش تقسیم , باقی مردم تقریبن همرده بودن . ماشین ما اون زمان یه کادیلاک سرمه ای متالیک با سقف سفید چرمی بود که پدرم هنوز این عتیقه نفرت انگیز بدترکیب رو داره و از جونش بیشتر دوستش داره و میتونستی اونو تو دست طبقات متوسط و گاه طبقات پایین جامعه هم ببینی و شاتل فضایی نبود !!!!! مثل حالا نبود که جنوب شهری با مترو و اتوبوس و خط یازده میره اینور اونور و بالا شهریه با فراری و بنزهای 200 میلیونی !!!!
موضوع جالب اینه که ما اون زمان رو قبول نداریم و میگیم اون دوران دوران جنگ و فلاکت بود و حالا دوران بهتریه و از اون بهتر اینه که دولت مهرورز داریم و سال امام علی رو جشن میگیریم و جشن نیکوکاری برای 60% مردم جامعه که زیر خط فقر زندگی میکنن میگیریم و اقتصاد کشورمون فلج شده و صنایع ورشکسته هستن و بورس سیر نزولی داره و بیکاری غوغا میکنه و فقر و فحشا و اعتیاد ، سه عامل همسو هم که جای خود و تورم هم تصاعدی بالا میره و رقم 16% رو هم داره رد میکنه و ...
یه عده از مردم هم که دستشون به دهنشون میرسید کارشون شده بود خرید مواد غذایی و کالاهای اساسی غیر فاسد شدنی و هر روز کلی خرید میکردن و همه اینها رو بسته بندی میکردن و توی انباری جا میدادن ! کار که به جاهای باریک رسید و معلوم شد هم دولت و هم دستهای پنهان شروع به احتکار مواد غذایی کرده بودن و قیمت ها سر سام آور بالا رفت . اون زمان حتا پول زیاد هم داشتی در خیلی موارد نمیتونست برات مفید باشه چون وقتی مثلن گوشت می اومد تو قصابی , به اندازه سهمیه و کوپنی بود که قصاب باید به مردم تحویل میداد و در مقابل هم ازشون کوپن دریافت میکرد و کوپن ها رو به وزارت بازرگانی تحویل میداد ! در آخر حتا یک مثقال هم نمیموند که کسی بره آزاد بخره .

حالا ربط همه اینهایی که نوشتم به حال حاضر اینه که این روزها انگار داره تاریخ تکرار میشه و میگن مردم ایران افتادن به جمع کردن و انبار و ذخیره سازی مواد غذایی ! اونهایی که دستشون به دهنشون میرسه از حالا دارن گونی گونی برنج و حبوبات میخرن و دوا میزنن تا کرم نیافته و انبار میکنن . جعبه جعبه کنسرو میخرن و انبار میکنن ! مواد شوینده و صابون و خیلی چیزهای دیگه !!! این در صورتیه که هنوز مرحله دوم تحریم های سازمان ملل تصویب و اجرا نشده و وضع ما اینه , وای به اینکه تحریم ها به مورد اجرا در بیاد !!! البته نکته جالب در کشور ایران اینه که این خود مردم هستن که تورم ساز هستن تا حدی . چون وقتی مردم اینطوری هجوم میبرن برای ذخیره مواد غذایی , فروشنده ها هم احمق نیستن و اونها هم قیمت ها رو 2 برابر میکنن و جالب اینه که مردم بازم همین 2 برابر رو میخرن و بعد که آبها از آسیاب می افته , این نرخ کاذب شکسته هم نمیشه و در همون نقطه بالا باقی میمونه !!!! مسئولین الدنگ حکومت اسلامی هم موضوع رو فهمیدن که دارن دوره می افتن برای متوقف کردن تحریم ها ! احمدی نژاد میخواد بره سازمان ملل تا دشمن تراشی کنه ! رفسنجانی التماس میکنه جامعه جهانی تحریم نکنه ایران رو ! رهبر تهدید میکنه که اگه تحریم کردین ، نکردین ها !!!!! خلاصه تو این آشفته بازار هر کسی خر خودشو میرونه و مردم هم فقط به فکر خودشون هستن . ولی اینکه راه چاره چیه و چیکار باید کرد ، کسی اصلن نمیخواد به خودش زحمت بده این مساله رو کشف کنه !!!!

این وسط فقط بیچاره مردم که هم به پای حماقت خودشون دارن میسوزن و هم مسئولان نظامشون که قدرت ندارن حرف خودشونو به نظامشون بزنن وای به گرفتن حقشون ...



........................................................................................

Monday, March 12, 2007

در جستجوی هاله های مفقوده :

اسم احمدی نژاد که میاد آدم ناخودآگاه یاد چیزهای فجیعی میافته ! البته تقصیر هم نداریم از بس که چهره احمدی نژآد ضایع و پلید و خبیثه ! حالا اون عده ای هم که میخوان دلایل فرهنگی رو کنن و بگن که بابا ظاهر آدم ربطی به ذات آدم نداره و از کجا معلوم که این سرور جهنم ذاتش خوب باشه , اقدامات احمدی نژاد خوشبختانه دهن اونها رو هم بسته و این شبه آدمیزاد ، هم درونش و هم بیرونش خرابه و یه جای سالم نداره !!!!! از اینها که بگذریم میرسیم به اینکه احمدی نژآد آدم رو یاد اسامی جالبی می اندازه :
- داشاق نژاد ! میمون نژاد ! احمقی نژاد ! عنتری نژاد ! ضایع نژاد و ... کار حتا تا اونجا بیخ پیدا کرده که پای داروین ( ره ) رو هم به میون کشیده و احمدی نژاد رو بعضی از دانشمندان جانور شناس همون حلقه مفقوده داروین میدونن و این مطلب رو جدیدن کشف رمز یا زهرا کردن !
از طرفی هم خدای آسمونها و زمین از وقتی که فهمیده موقع خلق این یک بشر چه ترکمونی زده و بجای آفریدن , ریدتش , سریع دست به دامن آیه و حدیث شده تا این لکه ننگ رو از ذات الهی پاک کنه :
قال خدا ( ره ) :
- اِنا خلقنا الاحمدی نجاد سهوا و اَنا لخلقهُم فجیع نادمین ..
ترجمه : ما احمدی نژاد را اشتباهی آفریدیم و از خلقتش به شکل فجیعی پشیمانیم !!!

سوره توبه آیه ی اصلاحیه !!

به هر حال میبینین که حتا داد خدا هم در اومده و مجبور شده که سیاست خاتم الانبیاء رو کنسل کنه و بعد از محمد یه پیغمبر دیگه ای بفرسته زمین تا این گند و نجاست رو اصلاح کنه و صد البته چون ما در قرن برابری جنسیی زندگی میکنیم و خدا در طی قرنهای متمادی بیش از 24000 پیغمبر نرینه آلت دار به زمین پرتاب کرده , اینبار منتظر پیغمبر زنی بنام پیغمبر " اکرم " باید باشین تا بیاد و این جرثومه فساد رو نابود کنه و عدل و داد و سپیدی و آرامش رو به زمین بازگردونه . حالا نمیخوام بگم من اون پیغمبرم .. نه ! بیخیال .. من خیلی خاکی تر از این حرفهام ، آما ولی چونکه زیرا .. شاید هم وقتی 40 سالم شد بهم وحی شد و شدم پیغمبر اکرم !!!!! شاید هم یکی از شما خانم ها در 40 سالگی خدا زد پس سرتون و شدین پیغمبر اکرم !! به همین دلیل هم هست که احمدی نژاد با جنس زن مشکلات فجیعی داره و اصلن نمیتونه هیچ زنی رو تحمل کنه ! دقت هم کرده باشین از وقتی روی کار اومده 80% از برنامه هاش بر پایه کوفتمان فرهنگی زنان بوده تا مردان و سعی کرده هر چیزی رو مثل مستراح زنانه و مردانه , جدا کنه !

بگذریم و برسیم به راز هاله ها !!! چند سالی میشه که دانشمندانی بر روی مسائل ماورایی کار میکنن تونستن پی ببرن آدمیزاد در اطراف جسم و بدن خودش دارای حلقه های رنگی ای هست که هر کدوم از این رنگها حالت و مود آدم رو نشون میده ! مثلن رنگ قرمز نشون دهنده انرژی منفیه و رنگ های سبز و آبی و سفید به ترتیب نشون دهنده آرامش و ذات خوب اون آدم ! اینها بجای خودش ولی اینکه احمدی نژاد هم دارای حلقه هایی از این دست هست جای تعجب زیادی داره مخصوصن اینکه حلقه های اطراف احمدی نژآد سفید و جزو برترین رنگ هستن !!!!
البته اینها همه ادعاهایی هست که از سوی علمای اعظام و عُظما شده مثل آیت الله رینگو ، آیت الله جن گیر و آیت الله تمساح یزدی که اینها به اتفاق گفتن احمدی نژاد هر زمان که در کار خیری پیش قدم شده ، مثل ریدن به وجهه ایرانیان در جهان یا تجلیل از مساله بشر دوستانه هالوکاست یا به زیر سوال بردن قوانین حقوق بشر و زنان و خیلی مسائل دیگه , بطور عجیبی دور سرش هاله های نورانی ظاهر شده و این علمای بزرگ اسلام این هاله ها رو به موجودی نامرئی بنام امام زمان نسبت دادن و اینطور نتیجه گرفتن که چون احمدی نژاد از صلاله پاکان هست و نسل و نژادش مثل مدفوع سگ پاکه (!) پس میتونه با امام زمان به نوعی مربوط باشه ! از این رو احمدی نژآد رو وصل کردن به امام زمان یا همون تایمری معروف !

مشکلی که این وسط وجود داره اینه که حضرت آغا امام زمان یا مرد نامرئی جهان اسلام متاسفانه همیشه در حال غیبت و مرخصی به سر میبرن و حضور ندارن و از طرفی هم آواره هستن و جا و مکان خاصی ندارن . سال گذشته ماموران نیروی افتضاحی به خیابون ناصر خسروی تهران هجوم بردن و تمام دارو فروشان رو دستگیر کردن و این حضرت که سال گذشته میخواستن ظهور کنن و از جاده مسجد جلق کران به سمت جماران بتازن تا عدل علی رو برقرار کنن , بعلت پیدا نکردن داروی ظهور نتونستن ظهور کنن و جهانی رو در گمراهی باقی گذاشتن !!!! هیهات من کذاب !!!! درد بزرگیست که جهان اسلام رو فرا گرفته و باید چاره ای اندیشید ! شاید بهترین راه این باشه که مثل احمدی نژاد باید مدام بریم به مسجد جلق کران و طنابی به داخل چاه معروف مستراح مسجد بندازیم تا شاید قسمت بود و آغا امام زمان طناب رو دیدن و اومدن بالا و به قوه الهی ظهور کردن !!!

از همه اینها که بگذریم , چون متاسفانه آغا در غیبت هستن ، نماینده عادل ایشون , احمدی نژاد تصمیم گرفتن تا برن و از حق مسلم (!) مردم ایران در برابر استکبار و نیروهای شر دفاع کنن تا بتونن حق مسلم مردم ایران رو بدست بیارن و حفظ کنن . چون همونطور که میدونین مردم گرسنه و فقیر ایران براشون اتم از نون شب واجب تره !!!!!! مثلن شما با اتم شکمتون سیر میشه , زیر شکمتون آباد میشه , سر پناه پیدا میکنین ! اعتیاد رو ترک میکنین ! کار پیدا میکنین ! ازدواج میکنین و هزار و یک کار دیگه که شعورتون در حد احمدی نژآد نیست تا درک کنین !! حالا باید منتظر این باشیم که در سفر آتی رئیس جمهور , احمدی نژاد به سازمان ملل ببینیم این بار بجای هاله های نور , امام زمان لابد نور افکن بالای سر احمدی نژاد روشن میکنه و این چهره وجیهه رو شدیدن مشعشع میکنن !!!

کار خدا رو چه دیدی ؟ میگن کردیم و شد ... والا !!!

محمود کله خالی - یه فیل دیگه هوا کن
بزن به سیم آخر - هر چی پُلمپه وا کن
قیافه 3 در 4 - چشمای بابا قوری
امت اسلام با تو ست - کافرو با خدا کن
بیا با کیک زردت - یه مهمونی بپا کن
عقده سالیانو - با کیک و هسته وا کن
خامشو یو اف بزن - ماء الشعیر کنارش
تو آب سنگین برو - شیرجه بزن و شنا کن
شهاب پنجو رو کن - دنیا رو زیر و رو کن
درد نظام ما رو - جون بابات دوا کن
شورای امنیت رو - این دفعه بیخیال شو
روی بسجیا رو – عینهو سنگ پا کن



........................................................................................

Sunday, March 11, 2007

کوشش بر ضد امنیت ملی ، ( در صورت تمایل این مطلب رو به دیگران لینک بدین ) :

اگرچه تازگی نداره ولی سراسر صفحات این وبلاگ پر از مطالبی هست بر ضد امنیت ملی کشور ایران . حالا اینو اگه من و شما قبول نداریم ولی قانون کشور ایران که اینو میگه و صد البته که قوانین کشور ایران با قانون اساسی کشور ایران مغایرت فجیعی داره !!!!!! در واقع میشه اینطور نتیجه گیری کرد که قوانین کشور ایران در دو زمینه وضع شدن یکی قوانینی بر پایه قانون اساسی کشور و دیگه قوانینی بر پایه نظرات سلیقه ای و شخصی مسئولان نظام ایران و در حال حاضر هم اون نوع دوم از قوانین هستن که در کشور ایران اعتبار دارن و پذیرفته شدن و اجرا میشن و قانون اساسی جز یک سوء تفاهم عمیق و بهتر بگم ورق بازی فرمالیته بی خاصیت , چیز بیشتری نیست ! بر طبق این قوانین سلیقه ای تمام اعمالی که مردم ایران انجام میدن و البته 90% مردم ایران , بر ضد امنیت ملی ایران و تشویش افکار عمومی جامعه شکل گرفته ! چون هر کدوم از ما ایرانی ها جدای از سن و سال یک ماشین شایعه پراکنی درست و حسابی هستیم و چنان از دوران طفولیت و کودکی یاد میگیریم شایعه بسازیم و یه دونه کلاغ رو چند صد کلاغ کنیم که وقتی به سن عقل و رشد و بلوغ میرسیم تعداد کلاغهامون به میلیونها بالغ میشه !!!!! حال با فرض اینکه ما همگی ضد قوانین ایران قدم بر میداریم و در راستای اینکه همه ما ضد انقلاب و ضد ولایت مطلقه وقیح هستیم و بقول معروف آب از سر گذشته ، پس خوبه واقعن بر ضد امنیت ملی هم تبلیغ کنیم تا آش نخورده و دهن سوخته ، زبونم لال به لقا الله پرتاب نشیم :

آقا الان مدتیه که در کشور گل و بلبل ایران حرکت های خود جوش و گاهن با زمینه قبلی شکل میگیره بر ضد سیاست های حکومت ایران . این حرکتها در حال حاضر بسیار نو پا ولی بسیار تاثیر گذار بودن . هر چند که در سالهای قبل این حرکتها در نطفه خفه میشدن ولی در سال جاری و سالی که در پیش روی ایرانیان داخل ایران هست , این حرکتها نه تنها خفه نمیشن که وقتی سرش رو از یک طرف زیر آب میکنن , مثل قارچ سمی از طرف دیگه 4 تا مخالفت و ضدیت دیگه شکل میگیره و شده کاسه چه کنم رژیم ایران توی این شلم شوربای اتحاد دنیای بین الملل و مساله اتمی گه البته حق مسلم ماست (!) و مسائل تروریست های سپاه پاسداران و ربودن سران نظامی ایران و سایر موارد دیگه که رژیم رو در تنگنای شدید قرار داده ، همه و همه شدن قوز بالاقوز مسئولان امنیتی ایران !
نکته جالبتر اینه که وقتی عده ای رو دستگیر میکنن , بجای کم شدن تعداد و یا فشار این جریانات و مخالفت ها , دفعات و تعداد شرکت کنندگان به مراتب بیشتر میشه و انگار مردم ایران در این 28 ساله خیلی کسل شده بودن و دنبال یه هیجان میگردن تا کمی سر حال بیان !!
ما طبق قوانین کشور ایران که در قانون اساسی هم نوشته شده و حق مسلم تمام مردم ایرانه (!) حق داریم تا بدون همراه داشتن سلاح و اسلحه و بدون شعار دادن بر ضد نظام ولایت مطلقه وقیح و ارکان حکومت اسلامی ایران که همگی جزو معصومین علیها سلام هستن , به خیابونها بریزیم و تظاهراتی آرام برگزار کنیم بدون اینکه به کسی یا کسانی آسیب بزنیم ! این حق مسلم (!) ماست و در اصب 27 قانون اساسی هم نوشته شده ! ولی چون زبون رژیم ایران زبون حیوانات ماقبل تاریخه و زبون آدمیزاد بهش کارگر نیست و سران و بانیان این نظام هم با این زبون بزرگ شدن و پرورش پیدا کردن , تصور میکنن مردم با فرهنگ ایران هم مثل اونها باید با زبون کوفتمان باهاشون صحبت بشه و از این رو هر تظاهرات و حرکات موزون و یا آرامی رو با ضرب و شتم پاسخ میدن و دستگیری و سرکوب و ... ! خب یک دست که صدا نداره ! قانون ولایت رهبری هم داره به زور به مردم میگه که همینه که هست !!!!!!! میخوای بخواه نمیخوای برو بند 209 اوین آب خنک بخور ! همون بندی که داخل زندان اوین هست ولی مال زندان اوین نیست و صاحاب نداره و هر کی رفت توش معلوم نیست چطوری میاد بیرون !!!!!

خب بالام جان ! مردم شریف ایران ! شماها مگه مغز آخوند خوردین که با آسید علی خامنه ای مخالفت میکنین ؟ بابا کشور خودشه ! ارث پدرش و اجداد سیدش هست و دلش میخواد هر طور که میخواد این کشور رو رهبری (!) کنه ! شما رو سنه نه ؟ دلتون کتک میخواد ؟ دلتون باتوم میخواد ؟ دلتون میخواد تو زندان بهتون تجاوز کنن و بگن که ما نبودیم چیزمون بود تقصیر سکس شما بود ؟ وقتی در جهان پیشرفته امروزی و در قرن 21 زندگی میکنین خوبه با روش های متمدنانه هم با رژیم برخورد کنین که بلا ملا سرتون نیاد و هم اینکه چنان ضربه ای به رژیم بزنین که فلج بشه ! حالا میگین چطوری ؟ میگین نمیشه ؟ چیزی که نمیشه اینه که از آخوند بچه حلال زاده متولد بشه :

در کشور گل و بلبل فرانسه که به مهد قانون اساسی و انقلابات آزادیخواهانه معروفه و از نظر فرهنگی سابقه درخشانی داره , مخالفت های مردمی با سیاست های دولت با شکل بسیار جالب و زیبا و در نهایت آرامش برگزار میشه ! یعنی اعتصابات آرام و البته سراسری ! من از وقتی بچه بودم تا حالا که خرچه هستم یادمه مدام از تلویزیون و رادیو میشنیدم در کشور فرانسه کارگران یا کارمندان فلان موسسه و اداره و سازمان و چی و چی اعتصاب کردن و در نهایت هم پیروز شدن و به خواسته هاشون رسیدن ! کارکنان هواپیمایی ! ماموران آتش نشانی ! رانندگان قطار ! اتحادیه های کارگری ! چپ ها ! دانشجویان و خلاصه هر قشری رو که بگین در فرانسه با کمک همین اعتصابات به حق خودشون رسیدن و دولت رو وادار کردن که ازشون پیروی کنه ! خب وقتی ما در کشوری هستیم که قانونش میگه تظاهرات آرام بکنین ولی وقتی میایی تو خیابون , جونت مال خودت نیست و مسئولش تو نیستی و هزار و یک تیر غیب الهی ممکنه بهت اصابت کنه , پس بهتره که اعتصاب براه بندازیم !
آقا جان ! کارگران شریف اتوبوسرانی تهران و حومه ! معلمان دلسوز و فرهنگیان محترم ایران زمین ! کارگران شریف و زحمتکش ایرانی ! پرستاران و پزشکان محترم ! زنان دلیر و شجاع ایران ! دانشجویان لایق و با معلومات ایرانی ! شما حقتون رو از این دولت میخواهین ؟؟؟؟ اینکه کاری نداره !
- معلم ها فقط یکروز کافیه کل مدارس رو تحریم کنن و سر کلاس های درس حاضر نشن و دانش آموزان رو رها کنن !
- کارگران کافیه فقط یکروز سر کار حاضر نشن و چرخ های صنایع کشور رو فلج کنن !
- دانشجوها کافیه دانشگاه رو تحریم کنن و سر کلاس حاضر نشن !
- زنان کافیه مردان رو از وظایف زناشویی که به عهده دارن محروم کنن !
- اقلیت های مذهبی آذری و لُر و بلوچ و غیره , فقط کافیه یکروز هم وطنان محترم آذری زبان اعتصاب کنن ! اونوقت میفهمین یه من ماست چقدر کره داره ! بقالی و نانوا و رفتگر و استاد دانشگاه و پزشک و مهندس و معلم و خلاصه هر قشری رو در نظر بگیرین 70% از اونها رو آذری زبانها تشکیل میدن و یا کسانیکه حداقل یکی از والدینشون آذری هستن !
- رانندگان اتوبوسرانی , یکروز سر کار حاضر نشین و سیل عظیمی از مردم رو جابجا نکنین !
- کارگران محترم شهرداری , یکروز اعتصاب کنین و زباله های مردم رو جمع آوری نکنین تا بوی تعفن توی تمام این شهر پراکنده بشه !

فقط کافیه این کارها انجام بشه تا ببینین رژیم چطور عقب گرد میکنه و چه فجایعی پیش میاد ! حالا که رژیم زبون آدمیزاد و تظاهرات مسالمت آمیز رو نمیفهمه و درک نمیکنه , با زبونی باهاش صحبت کنین که درک کنه ! شما با اعتصاب بی صدا و مخفی نه تنها دستگیر و شناخته نمیشین بلکه خیلی راحت تر و بهتر به حقوقتون میرسین ! تصور کنین وقتی شما در تظاهرات شرکت میکنین ازتون فیلم و عکس میگیرن و نیمه شب مثل راهزن ها میریزن منزلتون و دستگیرتون میکنن و میبرن به همون بند 209 اوین که صاحاب نداره ! ولی وقتی از منزل خارج نشین میخوان کی رو شناسایی کنن و بگیرن ؟ آقا نمیشه یهو همه مردم ایران سارس بگیرن ؟ یهو معلم های ایرانی سرما بخورن ؟ نمیشه یهو پزشکان آنفولانزا بگیرن ؟ چرا بابا میشه ولی همت میخواد ! شما یکروز این کار رو بکنین تا تاثیرش رو ببینین ! وای به اینکه یک هفته تمام اعتصابات طول بکشه ! اونوقت بشینین ببینین دولتی که اتکاش به نیروهای مزدور بسیج و سپاه هست میخواد چطور کشور رو اداره کنه و آیا میتونه این نیروهای مزدور رو هم مثل تظاهرات ساختگی ای که با دادن پول به اونها براه می اندازه ، کشور رو اداره کنه ؟! اینجاست که معلوم میشه نقش مردم برای رژیم چقدر مهمه و مردم میتونن یکی یکی خواسته های مشروع و حقوق مسلمشون (!) رو از رژیم طلب کنن و دیگه صاحب این مملکت آغا امام زمان یا امام تایمری نیستن !!!!!

فقط یک اشاره :
تصور کردین یکهفته تمام رانندگان اتوبوس سر کار حاضر نشن چه اتفاقی میافته ؟ مسلمه که همه مردم میلیونر نیستن بتونن با تاکسی برن اینور اونور , بشینن خونه و کار نکنن براشون بیشتر صرف داره و نشستن در خونه همان و فلج شدن کشور و اقتصاد کشور همان !!!!
خلاصه خود دانید . این راهش بود . بنا به فرمایشلات خر دبیر خودم , ملا حسین درخشان که ادعا میکنن باید چپید تو سوراخ موش و از توی سوراخ هاتون مبارزه کنین , بهتره از منزل بیرون نیایین و اعتصاب سراسری راه بندازین . اینطوری نه دل حسین درخشان به درد میاد و میشکنه و نه اینکه وزارت اطلاعات ایران به دردسر می افته !!!
راستی یه سوال ! مگه نه اینکه حسین درخشان گفته میخواد وقتی که آمریکا به ایران حمله کرد بیاد ایران و با آمریکایی ها بجنگه ؟ مگه نه اینکه حسین درخشان گفته باید رفت مجلس و نماینده مردمی (!) فرستاد به مجلس ؟ چرا حالا که جنگ نشده نمیاد ایران تا در کنار مردم ایران مبارزه کنه و مردم رو رهبری کنه ؟ نشسته خارج از کشور و میگه لنگش کن ؟؟؟؟ والا ...



........................................................................................

Saturday, March 10, 2007

حسین درخشان ، تفاله حکومت اسلامی :

اونهایی که سایت " خر دبیر خودم " رو میخونن میدونن که صاحب این سایت جانور معلوم الحالی به اسم حسین درخشانه ! درخشان روزهای اولی که وبلاگ نویسی رو آغاز کرد , یکی بود تقریبن شبیه همه ما . مخالف دولت و نظام اسلامی بود و با قوانین زورمدارانه این کشور مخالفت میکرد و طرفدار آزادی بود و معنی و مفهوم آزادی رو از دریچه ای نگاه میکرد که همه ما میبینیم . همپای همه ما مبارزه میکرد و مینوشت . با زنان با مردان با دانشجویان با کارگران و تمامی قشرها همدل بود . به همین دلیل هم بود که محبوبیت خیلی زیادی در بین همه وبلاگ نویس ها داشت و به ابوالبلاگر معروف شده بود .

اما بعد از مدتی و در یکی دو سال اخیر نوشته هاش دچار یک جمود و تغییر رویه 180 درجه ای شدن ! این آدم که تا دیروز حکومت اسلامی رو متهم به هزار و یک مورد غیر انسانی میکرد , حالا آرمانهاش رو در تفاله های جویده شده اسلام و انقلاب متحجر میبینه و خمینی ملعون ملقب به جاکش کبیر براش شده سمبل انسانیت و آزادی و با افتخار از خمینی تعریف میکنه !!!! سنگ اسلامیون رو به سینه میزنه و میخواد زیر عبای آسید علی خامنه ای بر ضد آمریکا نبرد کنه .

این مساله تازه ای نیست . همه میدونیم و بارها دیدیم افرادی بودن از اسطبل ولایت فقیه که از طویله به اریکه رسیدن و فرزندانشون در ابتدا برای رها شدن از سنت های خانواده راهی رو در پیش گرفتن که بین مردم وجهه مثبتی کسب کنن و بتونن پیشرفت کنن و بعد از مدتی که آبها از آسیاب افتاد و جا افتادن , شروع میکنن به سمت برگشت به اصل اولیه شون !

من با تحربه ای که با ایرانیان پناهنده در سوئد داشتم و مدتی بعنوان مترجم در سوسیال کار میکردم , میدونم خیلی از ایرانیهایی که میخوان تقاضای پناهندگی کنن و یا برعکس اونهایی که بنا به دلایلی زمانی از کشور خارج شدن و با دیدن فضای آزاد , جو گیر شدن و شکر پرانیهایی بر ضد رژیم , گاهی اوقات آب و هوای غربت بهشون نمیسازه و حکایت اره در کون بهشون مشتبه میشه ! یعنی نه میتونن بمونن و نه برگردن ! پس در این مواقع به سرشون میزنه که به نوعی خودشون رو از عقایدی که بهش اعتقاد هم نداشتن و فقط محض گرفتن پناهندگی و اقامت دارای این عقاید شدن , بشورن و راه برگشت درست کنن و یا برعکس پل های پشت سرشون رو خراب کنن تا فرجی در کارشون بشه ! اینها سعی میکنن شعار بدن و حرفهای قلمبه سلمبه ای که از ماهها قبل از اینور و اونور جمع کردن رو حفظ کنن و طوطی وار و به ماموران پناهندگی تحویل بدن ! میبینی طرف تو ایران آخوند بوده و جای مهر نماز تو ژنتیک هفت نسل بعد ترش از پیشونیش محو نمیشه , بعد پاش که میرسه اینور و میخواد پناهندگی بگیره , میاد و تغییر مذهب میده !!! یا میبینی طرف تو عمرش نمیدونسته سیاست یعنی چی و حالا برای گرفتن پناهندگی میبینی رفته وسط پارک و داره سخنرانی میکنه !! یا یه روز داری روزنامه میخونی و میبینی یه صفحه باز میشه و تو قسمتی از آگهی هاش فحش خوار - مادره که نثار رژیم ایران شده ! 2 هفته ای این رویه ادامه پیدا میکنه و بعد طرف میاد تقاضای پناهندگی سیاسی میده که حالا من اگه برگردم ایران کونم پاره ست و اینا !!!

با توجه به شناختی که از درخشان دارم کاملن مشخصه دو هدف در پشت این شکر پرانی هاش قرار گرفته . یکی اینکه این آدم با گند کاریهایی که قبلن کرده و شعارات و مقالات و مخالفتهایی که با شخص اول مملکت اسلامی , خامنه ای داشته , پل های برگشتش به ایران رو در اون زمان شدیدن خراب کرده و راه بازگشتی برای خودش باقی نذاشته و حالا که مرجان خانم هم با اردنگی انداختش بیرون و آواره خیابون ها شده , هوس بازگشت به میهن آریایی - اسلامی به سرش زده و این حرفها و توهمات ناشی از همینه که نشون بده حالا من اشتباه کردم و همون جام زهر خمینی رو داره سر میکشه و گه خوردم نامه ای رو بزودی پر میکنه تا بدون دردسر به ایران بیاد و مستقیم هم میره زیر سایه عبای آسید علی و لخت میشه و سینه میزنه و احیانن عده ای از وبلاگ نویس ها رو هم به سازمان اطلاعات لو میده و ... !

احتمال بعدی اینه که این آقا تو کانادا دیگه زندگی براش کمی تا قسمتی مشکل شده و دیگه زن معصوم و مظلومی به اسم مرجان نیست که نون مفت بهش بده و خونه مجانیش رو در اختیاش بذاره و ... ! باید بگرده دنبال جایی که آب و هواش بهتر باشه و برای این منظور نیاز داره به اینکه کشوری رو انتخاب کنه که از نظر شرایط پناهندگی امکانات قابل توجهی بهش بده و خوب ساپورتش کنه که هم بتونه مفت بخوره و هم اینکه به توهماتش برسه !! تا جایی که من میدونم کشور انگلستان بهشت پناهندگان سیاسی به شمار میاد و هر ننه قمری که از دولت متبوع کشورش قهر میکنه , میاد انگلستان پناهنده میشه ! هم بهش منزل مسکونی شخصی میدن ! حقوق و مزایا داره ! هفتگی 40 پوند بهش پول میدن ! هزینه دارو و درمان و بیمه و آموزش زبان و .. مجانیه ! اجازه کار رسمی داره و کلی امکانات دیگه !

این مورد آخر نکته جالبی بود که فکرمو بهش مشغول کرده بود تا اینکه بطور اتفاقی وقتی داشتم در مورد قوانین جدید پناهندگی با یکی از افسران Home Office که از دوستان صمیمیم در سفارت بریتانیا ست در مورد مشکل اقامت آرتین صحبت میکردم , بهم چند مورد خنده دار رو معرفی کرد و میگفت این هم وطنهات روشهای خیلی حالبی برای پناهندگی سیاسی انتخاب میکنن و چند تاشون خیلی جالبه و اگه دوست داری من نمونه هایی رو بهت نشون میدم و دوست داشتی اینطوری اقدام کن و شاید نتیجه گرفتی , چون کسی سر از کار مامورای هوم آفیس در نمیاره و یهو دیدی قبول کردن !!!!!! 2 روز بعد چند برگ کاغذ کپی شده برام آورد از کسانیکه تقاضای پناهندگی داده بودن . لای این کاغذها اسمی رو دیدم که برق از سرم پرید ! حسین درخشان !!!! این فرم حسین درخشان هست که در اداره هوم آفیس ثبت شده و به نظر من واقعن جالبه و خوندنش خیلی چیزها رو روشن میکنه برای خیلی ها که حسین درخشان هدفش از سفر به انگلستان در این سالهای اخیر چی بوده ؟ و اینکه چرا حسین درخشان یک شبه دچار توهم شده و برای ما شده یه پا مسلمون و سینه زن آسید علی و بت و سمبلش شده خمینی جنایتکار !

و اما سفر اخیرم به چند کشور خاورمیانه و بعد هم اسرائیل ! این سوال از طرف خیلی ها مطرح شده بود که حسین درخشان تو اسرائیل چه غلطی میکنه و چه هدفی رو دنبال میکنه که دائم اونجاست !؟ فکر کنم اگه بفهمین حسین درخشان در اسرائیل چه فعالتهایی میکنه از تعجب خشک بشین !!! تا این لحظه مدارک نسبتن زیادی رو ازش بدست آوردیم و در حال ترجمه اونها هستم . به محض آماده شدن متن ترجمه ها , همه رو میذارم اینجا تا حسابی مستفیض بشین و ببینین این آدم هزار چهره چطور هم از آخور مسلمونها سیراب میشه و هم از آخور دشمنان مسلمونها , جهودها !!!! از قدیم بیخود نبوده که گفتن شکم گرسنه دین و ایمان نمیشناسه ... حسین درخشان هم از وقتی آواره خیابونها شده دیگه نه مسلمونی حالیشه نه انسانیت و دفاع از حقوق زنان و حقوق بشر و ... ! توهمات این مدت ش هم بیشتر ناشی از همین دوگانه رفتار کردن هاشه . برای نمونه مساله جالبی رو که این روزها جناب ملاحسین درخشان بهش اشاره کردن رو خوبه کمی سبک و سنگین کنیم :

این موجود بیمار در جایی مینویسه :

" خانم‌ها دارند اشتباه دانشجویان را تکرار می‌کنند. آنها دارند روشی را برای رسیدن به خواسته‌ی به‌حق خود بکار می‌گیرند که دقیقا بخش عقب‌افتاده‌ی جمهوری اسلامی می‌‌خواهد. کسانی که اصولا با تلاش برای حقوق برابر زن و مرد مخالفند دارند زنان را هل می‌دهند به سمت تله‌ای که برایشان چیده‌اند. تا وقتی که زنان از روش‌های غیر خیابانی برای رسیدن به اهدافشان استفاده می‌کنند، هیچ‌کس نمی‌تواند جلوی آنها را بگیرد "

یکی نیست به این احمق بگه که آخه بدبخت ضایع ! بخش عقب افتاده رژیم مگه مغز خر خورده که دلش بخواد مردم بریزن بیرون و اونها هم بریزن و کوفتمان فرهنگی براه بندازن ؟ کدوم دولتی از هزینه کردن و خراب کردن وجهه خودش خوشش میاد ؟ اگه دلشون میخواست مردم تظاهرات کنن که نمیریختن و سرکوبشون نمیکردن ! و یا در مورد روشهای احمقانه غیر خیابانی ! مثل این میمونه که بری تو زیر زمین خونه ت بشینی و بعد هی بیانیه صادر کنی و شبنامه بنویسی و مدام از در و دیوار تقاضای آزادی و عدالت بخواهی !!! و یا در بخشی اشاره کرده که :

" شما اگر خیلی ادعا دارید بروید و کاری کنید که به مجلس بروید، آن قانون را تصویب کنید، با زنان میانه‌روی جناح راست وارد تعامل و رایزنی شوید و شورای نگهبان و رهبر را برای پذیرش این قانون آماده کنید"

خودمونیم به عقل ما که نرسید ! این حسین درخشان احتمالن یا خیلی نابغه ست یا خیلی خره !!!! ولی تا اونجایی که میشه درک کرد اون مورد نسبیتش با موجودی بنام الاغ بیشتر صادقه ! میگم حالا که اینطوره چطوره خانم های ایرانی حسین درخشان رو بعنوان نماینده تام الاختیار خایه دار انتخاب کنن و بفرستن مجلس ؟ نه ؟ قبول دارین ؟ حالا که رهیابی به مجلس اینقدر ساده ست و نمایندگان هم که با رای مردم انتخاب میشن (!) چطوره که خود این حضرت آغا پیش قدم بشن و بعنوان نماینده تمام زنان ایرانی در مجلس حضور پیدا کنن ؟ ما که عرضه نداریم , ببینیم این آغای با عرضه چه کاری از دستش بر میاد ...

این احساس دلسوزیهاش هم منو کشته ! دل آجر رو به رحم میاره :

" ای بابا. من این هفته مسافرت بوده‌ام و جمعه برمی‌گردم سر زندگی عادی‌ام. ولی از خواندن دستگیری بیش از سی نفر از فعالان زن بسیار ناراحت شدم "

آخی آخی .. فدات بشم حسین جون ... تو رو خدا خودتو ناراحت نکن . با ایشالا ماشاالله همه چی حل میشه !!!

آقا افرادی مثل ملا حسین درخشان مدام سعی میکنن تا نشون بدن تلاش های آزادی خواهانه مردم ایران فایده و نقشی در رسیدن به آزادی و حقوق مسلم مردم ایران نداره . میخوان به مردم به زور تنقیه کنن که این راهها به پوچستان ختم میشه . رژیم ایران هم به همین دلیل وقتی حرکتی رو در محور قوانین کذایی خودش نمیبینه شروع میکنه به سرکوب . حالا یکی مثل احمدی نژاد و شرکاء با باتوم و کوفتمان فرهنگی به روش آبا و اجدادی این کار رو انجام میده و یکی هم مثل ملا حسین درخشان با توهم زدن و اراجیف سر هم کردن و تلقینات خودساخته و بی اساس تا مثلن در دل آزادیخواهان وحشت بندازن و فعالیتهاشون رو ناکام بذارن و در نطفه خفه کنن . اگه یه زمان یادتون باشه همین حسین درخشان در زمانی که دانشجوها قیام کرده بودن مدام میگفت باید مقاومت کرد و رفت جلو و از تهدیدات فرمانده سپاه نترسین که میگه میشینم پشت تیربار و تمام دانشجوها رو به گلوله میبندم . یادتونه همون قیام چند روزه چطور باعث شد آسید علی خامنه ای به وحشت بیافته و چطور جلوی دوربین اشک تمساح ریخت ؟؟؟ افرادی مثل حسین درخشان کسانی هستن که به نرخ روز نون میخورن . هر زمان منافعشون ایجاب کنه به همون سمت کشیده میشن . دیرو مخالف , امروز موافق ! سیاست همینه ! پدر و مادر نداره و نمیشناسه و آدمهایی که ادای سیاسی بازی رو در میارن هم مثل سیاست بی پدر و مادر هستن .. خوشبختانه دست این افراد سریع باز میشه و کسی براشون تره هم خرد نمیکنه . حسین درخشان دیروز ، امروز به زباله دان وبلاگستان انداخته شده و نفس های آخر رو میکشه ! بقول برادران اطلاعاتی , مهر ای که سوخت " دستش رو شد " دیگه ارزش نداره و باید گشت دنبال یک مهره جدید و مهره قبلی رو حذف کرد ...

با تمام اینها نمیدونم آیا پناهنده سیاسی شدن واقعن اونقدر با ارزشه که آدم بخاطرش خودش و هم وطنانش رو بفروشه ؟؟؟

آ سید علی لوطی من عنترم

توی پشتک زدن از همه سرم

توی اسطبل ولایت فقیه

میزنم عربده گرمه عرعرم




........................................................................................

Friday, March 09, 2007

روز جهانی زن :

هشتم مارس فرا رسید و زنان و مردان برابرخواه این مرز و بوم به همراه سایر زنان جهان این روز رو گرامی داشتن ! در تمام کشورهای دنیا روز زن رو جشن گرفتن ولی در ایران روز جهانی زن صحنه مبارزه بین خیر شر بود و افسوس که نبودم ... زن ایرانی یکبار دیگه در این روز نشون داد از هیچ تهدیدی باکی نداره و هر سال و هر روز قویتر به صحنه میاد . امروز حضور زنان ایرانی در مقابل مجلس ، نشون داد نه دستگیری و نه ارعاب و تهدید و نه گروگان گرفتن رهبران جنبش زنان و آزارها و اذیت ها هیچ کدوم نمیتونن مانع از مقاومت و مبارزه زنان بشن . این روز در شرایطی برگزار شد که معلمان شریف تهرانی و دانشجویان و فعالین سیاسی مختلف در کنار زنان حضور پیدا کردن و همه با هم و در کنار هم اتحاد خودشون رو نشون یکصدا دادن . جا داره از هواداری و شرکت معلمین سایر شهرهای ایران هم تقدیر بشه که به حمایت از معلمان تهرانی امروز در شهرهای خودشون دست به تحصن و تظاهرات زدن .
اینطور که شنیدم و در خبرها خوندم طبق معمول درگیری شدیدی بین مردم و نیروهای مثلن نظم بخش (!) حکومت در گرفت و عده ای هم در این رابطه دستگیر شدن . از طرفی طبق خبرهای رسیده ماموران اطلاعاتی در شب گذشته به درب منازل دستگیر شدگان زن رفته و از خانواده های اونها تعهد گرفتن تا این زنان روز پنج شنبه در تظاهرات شرکت نکنن . خوشبختانه تمام زنانی که دستگیر و سپس رها شده بودن در این مراسم شرکت کردن و نشون دادن برای تهدیدها و تعهدات رژیم تره هم خرد نمیکنن !!!!!
میگن امروز تمام خطوط موبايل تاليا و خطوط موبایل دولتی تا شعاع دو كيلومتري اطراف مجلس از شبكه خارج شده بود . همینطور تمام مسیرهای منتهی به میدان بهارستان و مخصوصن مترو رو بسته بودن ولی با این وجود بیش از 4000 نفر در مراسم حضور داشتن . هنوز که پاسی از شب گذشته بیدارم و چشم به سایت کسوف , آرش عزیز هستم که با عکس های گویای خودش وقایع امروز رو نشونمون بده .. نمیدونم الان آرش چیکار میکنه و دستگیرش کردن یا نه ؟ نگرانشم .. ! سوای همه اینها خبرهای خیلی خوبی از خارج از مرزهای ایران بگوش میرسه که در روزهای بعد به مرور بهتون اطلاع میدم .

اون دسته از مردانی که تصور میکنن زنان هیچ قدرتی ندارن و با تکیه بر شعارات پوچ و احمقانه سعی در تخریب وجهه زنان دارن و ضعیف و بی دست و پا نشون دادن اونها , اقدامات رژیم نشون داده وحشتی که از زنان در دل رژیم جای گرفته اونقدر زیاده که تا بحال هیچ نیرویی نتونسته اینقدر رژیم رو دچار سردرگمی کنه ! اقداماتی که امروز و چند روز گذشته صورت گرفت نشون داد که زنان برای رژیم چه موجودات خطرناكی تلقی مي شن كه این تمهیدات رو برای سرکوب و مهارشون بکار گرفتن .
از طرفی اتفاقات اين چند روز نشان از قدرت مافوق زنان در حركتهاي بزرگ اجتماع داره و اينكه رژیم با همه ادعاها و برتری طلبی ها و نشون دادن خودش بعنوان جامعه ای مردسالار و با کفایت (!) از اين قشر ضعیفه (!) و نیمچه مرد و جنس دست دوم و جامعه وحشتی باور نکردنی داره !!
البته این ترس و وحشت بی دلیل نیست ! در تمام انقلابات مهم جهان اگه نگاهی بندازین چهره زنان رو بعنوان ستون های تقویت کننده اون حرکت ها و مهره های اصلی میتونین ببیین ! در کودتای 28 مرداد این زنان مبارز بودن که با همراهی مردان تونستن مصدق مزدور و خائن به وطن رو به زیر بکشن ! در جریان مشروطه این زنان بودن که جلوی گلوله ها سینه سپر کردن و با مرگ خودشون باعث خروش مردان شدن ولی در تاریخ حتا نامی ازشون برده نشد . در جریان پیشه وری این زنان بودن که به پخش اعلان و شبنامه می پرداختن , در صورتیکه مردان جرات چنین کاری رو نداشتن . در انقلاب ننگین سال 1357 این زنان بودن که به روند انقلاب جان بخشیدن و متاسفانه فریب خمینی ملعون رو خوردن و خودشون بعد از انقلاب بیشترین ضربه رو از همین انقلابی متحمل شدن که خودشون در ایجادش نقش داشتن !
یکی از دلایلی که زنان میتونن نقش محوری ایفا کنن در حرکتهای سیاسی اینه که جامعه ما جامعه ای به ظاهر نیمه اسلامیه ! در این جامعه درسته که زن از حقوقی برخوردار نیست ولی بنا به تعصبات و غیرت مردان که با ریشه های مذهبی آمیخته ست , اگه اتفاقی به هر دلیل برای زنان بیافته , باعث خشم شدید و تحریک فوق العاده مردان اون جامعه میشه ! خودتون میتونین در انقلاب ننگین 57 شاهد باشین که زمانیکه زنی رو در تظاهرات میکشتن , چه الم شنگه ای به پا میشد !!!! در صورتیکه وقتی دهها مرد کشته میشدن اونقدر سر و دست نمیشکوندن که برای کشته شدن یک زن قیام میکردن !! از طرفی ما در تمام جوامع میبینیم وقتی زنان در کاری پیش قدم میشن , این امر باعث تحریک شدید مردان و یه جوش اومدن غیرتشون میشه ! در واقع زنان در هر اقلیتی که باشن نقش کاتالیزور رو بازی میکنن و میتونن با استفاده از ذات زنانه مردان رو هدایت کنن !!!!!! پس بی دلیل نیست که رژیم مثلن اسلامی ایران از حرکت زنان به حد مرگ وحشت داره چون میدونه اگه جایی دست از پا خطا کنه و یا زنان قیامشون هدفدار بشه , میتونن چه فتنه ای به پا کنن !!!!!!!!

" آری .. آزاد بودن , زن بودن , جنس لطیف بودن ، همه و همه وجود منه . برای رسیدن به آزادیم تلاش کردم . منم مثل خیلی از زنهای ایرانی در خانواده ای بزرگ شدم که پدرم حرف اول رو میزد ولی دیکتاتوری و تعصب کور و جهل پدر هرگز نتونست منو تا ابد سرخورده و مطیع بار بیاره . تا وقتی سنم کم بود و درکی از محیط و اجتماع نداشتم پدر بر من چیره بود ! ولی وقتی آموختم , دیدم , لمس کردم و دنیای آزاد رو دیدم ، فشارها و تهدیدها و محرومیت های پدر هرگز نتونست منو در غل و زنجیر ارتجاع سیاهی که اون درش بزرگ شده بود و طالبش بود نگه داره . سختی کشیدم ! اشک ریختم ! روزها با خودم کلنجار رفتم ! محرومیت کشیدم ولی تسلیم نشدم ! من نمونه ای بودم و هستم از یک زن دربند ایرانی که حالا آزادم . حالا مال خودم هستم . هر طوری دلم بخواد زندگی میکنم ! لباس میپوشم ! آرایش میکنم ! تفریح میکنم ! عشق بازی میکنم ! جفتم رو خودم انتخاب میکنم ! کار میکنم ! سفر میکنم ! کسی نیست که منو مورد بازخواست قرار بده برای اعمالی که برای جنس مرد آزاد و برای زن ممنوعه ست !!!!!! من بعنوان یک انسان , نه زن بودنم , خودم و حقوقم رو شناختم و برای رسیدن به حقوق قانونی خودم سختی کشیدم ! چون از خانواده متمولی بودم , دلیل نداشت که خانواده باز و آزادی داشته باشم !!! حالا سالها از اون دوران میگذره . پدرم هنوز همون آدم متعصب اون زمانه با این تفاوت که دست زمانه کمرش رو دو تکه کرده ! هنوز اعتقاد داره اول مرد بعد زن ولی در عمل در خانواده ما اول زنه بعد مرد !!!!!! حالا میبینه اگه تن به این خواسته ها نده دخترهاش تره هم براش خرد نمیکنن , مخصوصن حتا مادرم . مادرم رو هم ما شوروندیم . ما بهش یاد دادیم زن باشه نه کنیز ! حالا این پدرمه که مجبوره بخاطر نیازش , مادرم رو با خودش برابر بدونه و براش حقوق مساوی در نظر بگیره ! مهم نیست درک نکرده . مهم اینه که بعد از مرگ پدرم تفکر پوسیده ش هم میمیره و به گور سپرده میشه ! از پدر و مادرم 4 انسان متولد شدن که هر 4 نفر تفکری مخالف با اونها دارن و هر 4 تا زن هستن ! زنانی که مردان و زنانی رو در آینده تحویل اجتماع میدن که تفکر اون انسانها ریشه در تفکر مادرانشون که ما باشیم داره و اون مردان و زنان با چنین تفکرات باز و احترام به برابری زن و مرد , فرزندانی تربیت خواهند کرد که نسل های آزاده ایران رو خواهند ساخت . از پدرم دلگیر نیستم چون با همون عصبیت و جهلی که داشت منو وادار به فکر کردن کرد . بعنوان اولین فرزند خانواده , مغز 3 تا خواهرم خودم رو شستم و از افکار پوسیده پدرم خالی کردم . قیام کردیم و متحد شدیم و رفتیم سراغ مادر و اونم مثل خودمون کردیم ! 5 به یک ! شانس پیروزی داره ؟؟؟
مردم ایران هم اشل بزرگتری از خانواده ما هستن . ما نسل سوخته های امروز همون تک تک فرزندان خانواده هستیم ! ما آگاه شدیم و ما میدونیم آزادی یعنی چه ! مفهوم آزادی رو درک کردیم و وظیفه داریم سایر افراد اجتماع رو هم آگاه کنیم . زنانی که از ترس شوهرانشون جرات ابراز وجود ندارن . زنانی که جرات ندارن بدون اجازه پدر یا برادر و شوهر از منزل بیرون برن . تحصیل کنن . دخترانی که در 9 سالگی ازدواج میکنن ! باید همه رو آگاه کرد . ضعف جامعه ما جهل خرافاته و حکومتی که با استفاده از حربه مذهب به این جهل و خرافات دامن زده برای بقای خودش . هر روز که میگذره در ارتباطاتمون با زنان و مردان مختلف باید افکارمون رو به اونها تزریق کنیم و اونها رو به فکر وا بداریم و آگاه کنیم . اونها هم به نوبه خودشون همین کار رو با دیگران میکنن ! ما امروز به نسبت سالهای قبل خیلی بیشتر و قویتر هستیم و متحدتر و منسجم تریم . امروز خیلی از مردان همراه ما هستن و مثل ما فکر میکنن : زن و مرد برابرن !!!!! زن و مرد حقوق یکسان دارن !!!! درود به مردانی که اینطور فکر میکنن و در درجه اول بر مادرانشون حرمت میذارن . وقتی همه ما متحد بشیم و بزرگ و بزرگتر بشیم اقلیت جامعه در انزوا قرار میگیرن . مبارزه و خود محوری و خفقان پدر , در واقع همون خفقانیه که حکومت امروز در جامعه داره اعمال میکنه ولی موثر نیست . هر چقدر فشار بیشتر بشه , مقاومت بیشتر میشه و عظم ما برای مقاوت بیشتر . در نهایت اون روزی میرسه که مرگ رژیم صورت میگیره و تفکرات ننگین به گور سپرده میشن . پس بیاییم همگی سختی ها رو تحمل کنیم . همگی با هم و در کنار هم مبارزه کنیم تا به آزادی ای که لایقش هستیم برسیم . چه فرقی میکنه زن یا مرد ؟ مهم یکصدا شدنه . مهم یکی شدن افکار ما ست ! جنسیت مساله نیست چون زن و مرد هر دو انسان هستن و حنسیت بهانه ای بیش نیست !!!!

به امید سرافرازی ایران و ایرانیان و برقراری عدالت در تمام جامعه .
..
..
یک نیمچه اشاره :
در همین رابطه شکر پرانیهای ملا حسین درخشان ملقب به خر دبیر خودم , در رابطه با فعالیت زنان رو که دیشب در حال توهم و بعلت نخوردن قرص هاش تراوش کرده رو بخونین و مستفیض بشین و بیشتر این شخصیت مزدور رو بشناسین . بزودی مدارکی براتون در مورد فعالیت های ملاحسین درخشان در انگستان و اسرائیل فاش میکنم که خودش از تعجب 4 تا شاخ در بیاره ! بزودی میفهمین این آدم مدام توی اسرائیل و انگلستان دنبال چی بوده و چرا اینقدر داره آب به آسیاب آسید علی خامنه ای میریزه . خدایت بیامرزد ...



........................................................................................

Thursday, March 08, 2007

گردشی در لبنان :
کشور لبنان رو که آدم میبینه روحش شاد میشه ! بین کشورهای اسلامی ای که تا حالا رفتم لبنان تنها کشوری بوده که به نظرم مردمش خیلی با فرهنگ تر از باقی کشورهای عربی دیگه بودن ! لبنان بر خلاف سوریه آزادی های زیادی داره . شاید دلیل اونم بیشتر بخاطر این باشه که اکثریت جمعیتش رو مسلمونها تشکیل نمیدن و قومیت های دیگه و مخصوصن مسیحی های مارونی توی لبنان خیلی زیاد هستن و جالب اینکه بدون دردسر با مسلمونها زندگی میکنن و هیچ کدوم کاری به کار هم ندارن . البته یه زمان فالانژها ترتیب مسلمونها رو میدادن ولی حالا ظاهرن صلح بینشون برقراره !
صحنه های جنگ اسرائیل و کُ .. خل الله رو بیشتر در جنوب میشه دید . بافت جمعیت جنوب و شمال لبنان و مخصوصن شهر بیروت چیزی مثل شمال شهر و جنوب شهر تهران میمونه . یه تاکسی گرفتم تا توی شهر منو بگردونه . نسبتن جالب بود . در جنوب بیشتر خانواده های مسلمون و گره گوری ها جمع هستن و در شمال بیشتر آدم حسابی ها و مثل شمال شهر تهران میمونه . از طرفی مظاهر غرب در لبنان هم به نسبت زیاد به چشم میخوره مخصوصن در شمال . مک دونالد و KFC و لباس فروشی های مارک و هتل های مجلل و مناطق توریستی ساحلی که همه نشون از آزادی در لبنان داره .
نکته جالبی که فهمیدم این بوده که لبنانی ها خودشون رو اصلن عرب نمیدونن و میگن ما از نژاد اصیل رومی هستیم نه سامی و عرب !!! نمیدونم این چقدر درسته ! بعد هم بیشترشون از خزب الله متنفرن ولی از نفوذشون و مزدوراشون میترسن و سکوت کردن . از ایرانی ها هم بدشون میاد و باعث خرابی های کشورشون رو ایرانی ها میدونن . کلن من یاد گرفتم همیشه خودمو ایتالیایی یا جهود جا بزنم که به رنگ پوست و ظاهر نیمه شرقیم بیشتر میاد . فعلن هنوز چند سالی مونده که بشه هویت ایرانی رو به جهانیان معرفی کرد و تا این رژیم تغییر نکنه دنیا همچنان ما ایرانی ها رو تروریست میدونه !!!
در دوبی با اینکه مظاهر غرب به هر جایی دیده میشه اما ترکیب جمعیتی دوبی رو عربها تشکیل میدن و هر جایی میتونی ریشه های اسلام رو ببینی . در داخل پاساژهای دوبی نمازخونه قرار داره و اذان پخش میشه و قدم به قدم مثل قارچ سمی در گوشه و کنار شهر مسجد سبز شده !!! از طرفی مردم دوبی به نظر من واقعن بی فرهنگ هستن و خیلی کمتر عرب و بیشتر ایرانی و انگلیسی و آمریکایی و فیلیپینی و هندی و باقی ملیت ها توشون هست !!! از طرفی دوبی به نوعی کشوری نژاد پرسته و همه امکانات رو در درجه اول برای شهروندان خودش میخواد و بعد برای دیگران و حتا به کسی اقامت دائم در دوبی داده نمیشه ! آب و هواش هم که جای خود که جهنم در مقابلش شرف داره .. در مقابل در لبنان پر از کلیسا و صومعه ست ! مردمش هم به نظر من با مردم بیشتر کشورهای خاورمیانه فرق دارن و بودن در محیط نمیچه آزاد و دموکراسی نیم بند باعث شده که با فرهنگ تر از سایر کشورهای دیگه باشن ! لبنان هواش عالیه . مدیترانه ای با ساحل زیبا و بیخود نیست که بهش میگن مروارید خاورمیانه ! حیف از سید خسن پشم الله مزدور که باعث شده این کشور به گند کشیده بشه .

اثرات جنگ رو میشه گوشه و کنار دید . بعضی ساختمون ها هنوز ویران هستن و آثار گلوله روشون نمایانه . زنها بیشتر بی حجاب هستن و مسلمونها هم با حجاب و کلن کسی به کسی کاری نداره بر خلاف سوریه که همه آدمو چپ چپ نگاه میکنن و فساد خون شون بالاست !!
در طول روز مدام صدای هواپیما به گوش میرسه . راننده تاکسی میگفت هواپیماهای اسرائیلی هستن که مدام گشت میزنن روی آسمون و عادی شده برای مردم . وجهه مردم هم خیلی فرق داره و اینجا خبری از چهره های گدا گشنه نیست . مردم تقریبن همه لباسهای غربی میپوشن و خیلی کم عرب دشداشه ای به چشم میاد !
قیمت اجناس هم خیلی خوبه مخصوصن فروشگاههای مارک . از زارا یه جفت کفش خریدم شد 75 دلار ، مفت ! عین همونو انگلیس دیده بودم 130 پوند و زورم می اومد بخرم !! مک دونالد ناهار خوردیم . ترسیدم برم رستورانهای عربی . از غذاهای عربی خاطره خوبی ندارم یا خیلی تند هستن یا خیلی چرب و یا کلی سیر و ادویه و نخود توشون زدن و منم از این مواد نفرت دارم !!
مک دونالدش مزه مزخرفی داشت بدتر از مال دوبی و صد رحمت به گوشتهای خر ایران , البته چون اسلامی بود ! هر چیزی که اسلام بهش انگولک کنه , ریده میشه بهش . جای ناجوری بود و تمام در و دیوارهاش حالتی مثل سوخته داشت و مشخص بود توش یه آتیش سوزی ای چیزی اتفاق افتاده وقتی دلیلش رو از یکی از کارکنانش پرسیدم بهم گفت چند ماه قبل حزب الله اینجا بمب منفجر کرده و 4 نفر زخمی شدن !!!!!! لقمه غذا تو گلوم ماسید !!!


بعد از ناهار رفتیم به محل قرار در خیابون ناصریة . یه قهوه خونه عربی دره پیت . پشت میز رو به خیابون نشستم و چند دقیقه بعد 2 تا مرد قلیون به دست اومدن سمت میز و نشستن و مشغول صحبت شدیم . یکسری مدارک که از ایران آورده بودم به همراه چند قطعه عکس بهشون دادم و 2 تا پاکت نامه ازشون گرفتم و فوری گذاشتم تو کیفم . کمی در مورد لبنان بهم گفتن و تاکید کردن سمت جنوب نرم و شب هم وقتی هوا میخواد تاریک بشه برگردم هتل و هر چه زودتر اینجا رو ترک کنم !! نمیدونم واقعن تو این شهر چی میگذشت که اینطوری حرف میزدن و وحشت برم داشته بود . خیلی دوست داشتم قسمت تحت نظارت خزب الله رو ببینم ولی با حرفهایی که زدن منصرف شدم . موقع رفتن یکیشون منو تا دفتر اتوبوسرانی همراهی کرد و بلیط گرفتم برای فردا صبح به سمت مرز اسرائیل . از سفر با اتوبوس متنفرم . تازه وقتی به مرز رسیدیم باید اتوبوس رو عوض کنم و با یه اتوبوس دیگه برم بخاطر دلایل امنیتی و بمب گذاری و .. ! ولی چاره ای نیست و هواپیمایی به اسرائیل پرواز نمیکنه !!! بخوام با هواپیما برم باید لقمه رو دور سرم بگردونم و از اینجا برم ترکیه و از ترکیه به اسرائیل که ... بیخیال !!!!! امیدوارم اونجا بتونم نسخه ملا حسین درخشان رو ببندم !!!! فعلن که مقدماتش انجام شده و آشی براش پختیم روش شصتاد وجب روغن ...
..
..
جریان زنان دستگیر شده رو از طریق اینترنت دارم دنبال میکنم . نکته جالبی رو کشف رمز یا زهرا کردم ! البته جدید نیست و منم نابغه نیستم , ولی نکته اینه که انگار ما ایرانی ها فقط تا تنور داغه احساساتی هستیم و بعد که آبها از آسیاب می افته و مساله کهنه و ادامه دار میشه , بخارمون میخوابه و وا میریم . آدمهای تنوع طلبی هستیم و عاشق تنوع و از چیزهای بی هیجان خوشمون نمیاد . حالا هم وقتی هیجان دستگیری زنان تموم شده , ما هم ساکت شدیم و زیپمون بسته شده و منتظر شق القمر بعدی هستیم تا دوباره بترکونیم !!! البته جای شکرش باقیه که در درون نظام جنگ سختی بین 2 جناح احمدی نژاد رفسنجانی در گرفته و خامنه ای با چراغ سبزی که به رفسنجانی داده , میخواد افتضاحات و گند کاریهای احمدی نژاد رو جمع و جور کنه و مساله زنان هم یکی از همین مسائل به شمار میره . فردا نمیدونم چی میشه ! خیلی دلم میخواست ایران بودم و تو مراسم شرکت میکردم . دو دوره قبل رو بودم با اینکه هر دفعه بخاطر دور بودن مسیرم به محل برگزاری همایش دیر رسیدم اما از پذیرایی برادران همیشه در صحنه نیروی افتضاحی محروم نموندم و آخرین بار هم پشت پام 2 هفته کبود بود و اگه برادر شبح و بامداد نبودن نمیدونم چطوری میخواستم با پای چلاقم از مهلکه فرار کنم !!!!فردا امیدوارم هر کی میتونه بیاد جلوی مجلس تا به رژیم نشون بدن :

- نه باتوم نه تهدید , دیگر اثر ندارد , احمدی جز استعفا راه دگر ندارد !!!!!

تکبیر.



........................................................................................

Wednesday, March 07, 2007

دموکراسی زنانه , رویای صادقه :

ایران تنها کشور جهان سومی در جهان محسوب میشه که مردمش بر خلاف دولت و رژیمشون , شدیدن توسعه یافته و پیشرفته هستن . از نشانه های هر کشور پیشرفته ای , زنان عاقل و کاردان و هوشیار اون کشوره که تمام این نشونه ها رو در زن ایرانی به عینه میتونیم مشاهده کنیم . کشوری که در اون زنانش با فرهنگ و تحصیل کرده و امروزی باشن , مردمش متفکر و باهوش میشن چون این زن و مادر هست که نسلی رو تعلیم میده و هر مردی از دامن زنی متولد میشه . پس اگر زنان هر جامعه ای عاقل و باسواد باشن , اون جامعه ناخودآگاه جامعه ای توسعه یافته قلمداد میشه :

رژیم اسلامی ایران در طول 28 سال سعی زیادی کرده تا جلوی ورود زنان به عرصه های اجتماعی رو بگیره و با گسترش و تقویت فرهنگ اسلامی و طناب پوسیده اسلام 1400 ساله , سعی در انزوا و محرومیت و خفه کردن صدای زنان کرده برای کنترل کردن جامعه و گسترش استبداد مطلقه ولایت فقیه . این سیاست ها با اینکه در بعضی برهه های زمانی تونست برای مدتی کوتاه جوابگوی بخشی از نیازهای رژیم باشه ولی در دراز مدت عملن دیدیم که هیچ ارعاب و تهدیدی نتونست زنان رو از اجتماع دور کنه و زنان رو در انزوا قرار بده , بلکه امروز به عینه میبینیم این زنان هستن که دارن کم کم نبض بخش های مهم اجتماع رو در دست میگیرن . زنان امروزه درصد بالایی از دانشگاهیان و جمعیت فعال و تحصیل کرده اجتماع رو تشکیل میدن و نیروی کار بسیار موثری در اجتماع به حساب میان و بدون اونها چرخ اقتصاد کشور فلج میشه .
همچنین زنان ایرانی جزو پیشرو ترین زنان خاورمیانه و کشورهای جهان سومی بودن در مبارزات سیاسی ! در زمان مشروطیت ! در زمان کودتای 28 مرداد ! در زمان کودتای ننگین اسلامیون در سال 1357 و همینطور حال حاضر در جریان مبارزات علیه اقدامات ضد بشری حکومت ایران و سلب آزادی های فردی و مدنی و اجتماعی زنان , همیشه این زنان ایرانی بودن که قد علم کردن و نسبت به حق خودشون فریاد کشیدن ! در منطقه خاورمیانه کشوری رو نداریم که در اون زنانش به این حد از کمال و رشد و بلوغ فکری رسیده باشن که حقوق مسلم (!) خودشون رو از دولت هاشون طلب کنن !!!! جالب اینکه در کشور ایران محدودیت ها و محرومیت و ارعاب و تهدیدی که بر علیه زنان صورت میگیره , از تمام کشورهای منطقه بیشتره ولی با وجود همه اینها زن ایرانی هرگز تن به شکست و تسلیم نداده و دچار جهل و خفقان نشده و با قدرت برای رسیدن به حقوقش مبارزه میکنه !
مثال جالبی در این زمینه , استقرار حکومت ضد بشری طالبان در افغانستان بود که الگوی پیشرفته اونو در ایران داریم . رژیم طالبان در مدت حکومتش در افغانستان زنان افغان رو خانه نشین کرد و از تحصیل محروم . گوش دادن به رادیو و وسایل ارتباط جمعی رو گناه کبیره دونست و زنان رو سراپا محجبه کرد و کار بجایی رسید که حتا با روبنده و چادر هم زنان جرات بیرون رفتن از منازل رو نداشتن !

در اون سوی مرز در کشور ایران , رژیم سفاک خمینی 25 سال قبل با شعار یا روسری یا تو سری بر علیه زنان شورید و کمیته های انقلاب اسلامی با وحشیگری تمام سعی بر محجبه کردن زنان ایرانی کردن . امروزه در تمام ادارات و موسسات دولتی و خصوصی , بانکها , بیمارستانها , وزارت خانه ها , دانشگاهها و نهاد ها و ... هر جایی رو نگاه میکنین تابلوهایی رو به دیوارها آویختن که بر روی اونها چهره تمام قد زنی ملبس به پوشش مستهجن چادر قرار داره و زیر اون با خط درشت نوشته شده , حجاب برتر ! ولی در عمل میبینیم در هیچ جایی از این اجتماع زن اصیل ایرانی (!) تن به خفت و ننگ چادر نداده و حجاب زنان ایرانی اونطوری تعیین شده و میشه که خودشون دلشون میخواد و میپسندن ! زنانی هم که امروزه چادری هستن یک درصدشون , مزدور و فاحشه هستن و در زیر نقاب چادر مزدوری میکنن و باقی بطور سنتی و تقلیدی این پوشش رو از خانواده به ارث بردن و کم کم این پوشش در حال انقراضه !!!!
نه وحشیگری کمیته های انقلاب , نه مرکز فساد و فحشایی بنام نهاد امر به منکر و نهی از معروف منکرات وزرا در تهران , نه نیروهای مزدور بسیجی , نه گشت های ارشاد احمدی نژادی , نه شوهای مسخره لباسهای اسلامی , نه تبلیغات وسیع اسلامی هیچکدوم نتونستن وضعیت حجاب زن ایرانی رو به ایده آلی که مد نظر رژیم بود برسونن و این شکست بزرگ رو برای حکومت به ارمغان آوردن که زن ایرانی تن به خفت نمیده !!!

حالا وقتی زنان ایرانی اینچنین تونستن در برابر چنین سدهایی از ارتجاع سیاه مقاوت کنن و پیروز بشن , آیا در برابر دریافت حقوق مسلم خودشون نمیتونن ؟ در سالهای گذشته و در 8 مارس , روز جهانی زن , زن ایرانی ثابت کرده که حتا در مقابل ضربات وحشیانه باتوم هایی که از جانب مشتی زن مزدور به سرش فرود میاد می ایسته و این روز رو گرامی میداره . امسال هم تمام زنان آزاده ایران یکصدا و همراه با هم در روز پنج شنبه در مقابل مجلس شورای اسهالی یا کانون فسق و فجور حکومت غیر جمهوری اسلامی ایران جمع میشن و با حضور خودشون رژیم و سیاست های کثیفش رو به باد انتقاد میگیرن .
..
..
زن ایرانی زیر بار سختی ها و مشکلات میره ولی تن به خفت و ذلت نمیده !!!!!!! دستگیر شدن و باتوم خوردن و شکنجه و حتا " مرگ " شرف داره به موندن در پستوی منازل و تن به ذلت دادن ... امید که تمام کسانیکه امکانش رو دارن و میتونن , در این مراسم شرکت کنن . شاید 30 نفر رو دستگیر کنن ولی 300 یا 3000 نفر رو نمیتونن . اگر هم دستگیر کردن با دستگیریتون سمبلی میشین برای ادامه دار شدن مبارزه علیه این حکومت ننگین !!!!!! این نه خواست من , که خواست تمام زنان آزاده ایرانی و مخصوصن همه زنان جهانه که یکروز رو اختصاص بدیم به روز زن و در این روز نشون بدیم ما هم هستیم و این جهان ذاتن زنانه ست نه مردانه ولی در عمل این ما هستیم که کمترین حق رو از زندگی داریم !!!! روز جهانی زن نه فقط یک روز سمبلیک ، که باید روزی باشه برای شناسوندن زن و نقش زنان به تمام مردان ! اینکه به مردها نشون داده بشه اهمیت و اعتبار زن در جامعه و تمام ارکان زندگی چقدر بالاست و نبود زن ، معضلی در اجتماعه ! درسته که الان همه حق و حقوق با مردهاست و به زور هم که شده زنها رو از حقوق واقعیشون مخصوصن در کشورهای خاورمیانه محروم میکنن , اما چرا به مساله زن به شکلی نو نگاه نشه ؟ چرا وقتی مردها اینقدر خودشونو مطرح میکنن , زنها اینقدر ساکت هستن ؟
فکر میکنم امروز 1400 سالی از زمانیکه زن در حکم فقط وسیله ارضای شهوت مردان و یا وسیله ای برای پس انداختن کور و کچل و یا کنیز مطبخ مرد بود گذشته ! هر چند هنوز هم در تمام کشورهای جهان حقوق زنان کمتر یا بیشتر , پایمال میشه اما امیدوارم روزی برسه که دیگه به زن بعنوان یک موجود مریخی و یا موجودی پست تر و جنس دست دوم و فتنه و نجس و آلوده به گناه نگاه نشه ! تبعیض ها برداشته بشه و بین زن و مرد حقوق مساوی برقرار بشه ... شاید در اون روز بجای روز زن روزی رو تعیین کنن بعنوان روز جهانی زن و مرد !!!!!!!!
با حضور خودتون در روز 8 مارس ساعت 2 بعد از ظهر مقابل مجلس , از حق خودتون و زن بودنتون دفاع کنید ..

و من الله توقیف .
~~~~~~~~~~~~~~~~
یک نکته ، یک اشاره :

امروز تعدادی از زنان بازداشت شده آزاد شدن . در بین اونها دستچینی از زنان فعال و خبرنگار به چشم میخورن و باقی زنان همچنان نزد رژیم به گروگان گرفته شدن ! هدف از آزاد کردن این زنان , ارسال پیام به زنان بیرون از زندان هست که در صورت اجتماع و تظاهرات 8 مارس , سرنوشت تظاهر کنندگان به همون شکلی رقم میخوره که با 34 نفر زن در بند شده ! این زنان امروز بخاطر زن بودن و دفاع از حقوق همه زنان ایرانی در زندان رژیم به گروگان گرفته شدن و در اعتراض به این دستگیری در اعتصاب غذا به سر میبرن . پس زحماتشون رو از بین نبرین و با حضور خودتون در روز 8 مارس به رژیم بفهمونین که نه گروگان گیری و نه ارعاب و تهدید هیچ کدوم فایده نداره و اون دوران رو لولو برد ...



........................................................................................

Tuesday, March 06, 2007

لبنان :

ساعت 9 شب رسیدیم بیروت و به سلامت از سوریه خارج شدیم !!! هر چند اینجا هم دست کمی از سوریه نداره اما باز به نسبت اونجا آدم بیشتر احساس امنیت میکنه مخصوصن اینکه اینجا دولت شیعه نیست و و نیمی از مردم هم مسیحی هستن و همین یعنی نعمت !!!!! البته اینجا پاسپورت ایرانی چندان فایده ای برام نداشت و بیخود نشونش دادم ! چون نشون دادن همان و گشتن تمام چمدون و سرتاپام , همان ! فکر میکنم رژیم ایران خوب حالی به اینا داده که اینطوری از ایرانی ها استقبال میکنن :

توی فرودگاه دمشق گیر یه آخوند ایرانی زبون نفهم افتاده بودم و داشتم دیوانه میشدم از دستش ! مردک نه تنها انگلیسی بلد نبود که عربی , زبون آبا و اجدادیش , رو هم نمیتونست درست حرف بزنه ! با مرتیکه نشسته بودم روی صندلی تا در گیت رو باز کنن و سوار هواپیما بشیم که یه آخوندی کنارم نشست و خیلی غلیظ گفت : سلام علیکم !!! منم که به این واژه آلرژی دارم با عصبانیت تو جوابش گفتم : و علیکم الاسلام و رحمة الله و برکاة تاخر فجرنا !!!!
آخونده برق از چشمهاش پرید و چند دقیقه ای زل زد بهم و بعد به فارسی گفت : شما ایرانی هستین ؟
- نه پس میخواستی کجایی باشم ؟؟؟
بنده تصور کردم عرب میباشید !
- عرب جد و آبادته ! من کجام به عربا میخوره ؟؟؟؟
حالا چرا برزخ میشوید خواهر ؟ عرب بودن خوب است !
- لابد چون شیوه پیغمبریه نه ؟ خدا من چه غلطی کردم که از دست این جماعت پشمناک آسایش ندارم ؟
هاها ! چقدر رک هستین !
حالم به هم خورد از شماها ! بیرون ایران هم آدم از شر شماها آسایش نداره ؟!؟
بیایین برویم چیزی بخوریم اینقدر جوش نزنید ! حیف است آدم زندگی را تلخ کند !
- بفرمایید .. من چیزی میل ندارم !
حداقل حق هم وطنی را به جا آورید و بنده را همراهی نمایید !
- من اصلن شماها رو هم وطن نمیدونم چه برسه به همراهی کردنتون !
خب خواهرم اگر میشود بیایید کمک بنده کنید تا از فری شاپ چیزی بخرم برای همسرم ! اینکه دیگر ربطی به عقاید شما و بنده ندارد !!! مساله انسان دوستی است !!!!!

عجب گیری کرده بودما ! مردک ول نمیکرد ! بلند شدم و رفتیم دنبالش تا ببینم میخواد چیکار کنه ! کمی محوطه فری شاپ رو گشتیم و بعد چشمش افتاد به قسمت فروش عطر و ادکلن و گفت بریم من برای زنم عطر بخرم ! رفتیم . طرف هوار میزد تو عمرش دست به شیشه عطر نزده و هی سر شیشه ها رو مثل بطری نوشابه میپیچوند تا باز کنه ! بهش گفتم :
- ببخشید ها ! این در نوشابه نیست دارین میپیچونین ! اسپری هست !!!!!!
آها .. بله ... بنده هم میدانستم ! داشتم محکم بودن دربش را امتحان میکردم !
- اونجای آدم دروغگو !!!! از ریش و پشمت خجالت بکش ! نمیدونی بگو نمیدونم ! ضایع !!!!!
باشد ! ما تسلیم ! حالا کدام را بخرم ؟
- من چه میدونم سلیقه زنت چیه ؟ یه چیزی بخر دیگه !
آخر بنده که زن نیستم ! شما را آوردم نظر بدهید !
- حالا چند تا رو تست کنین ببینین چطوریه منم کمکتون میکنم !
یهو دیدم شیشه عطر رو گرفت و فش فش , زد رو دستش و بو کرد و گفت : خیلی عالی است !
غش کردم از خنده ! بابا اینو به خودتون که نباید بزنین ! اونجا کاغذ تست هست به اون میزنن و بو میکنن !!!!! شما آخوندا آخه چرا اینقدر ضایع هستین ؟؟؟؟؟
- استغفرالله !!! خب مگر بنده زن هستم که بدانم !
بیخود اینقدر از سقف برو بالا واسه من در نیار .. تا شماها باشین اینقدر مردسالار بازی در نیارین ! اگه 2 دفعه با زنت میرفتی عطر بخری , میفهمیدی چطوری عطر تست کنی !!!!!
- آخر همسر بنده تا بحال از این عطرهای فرنگی نخریده است و از مشهد و عطاریها عطر میخرد !
آها .. یادم نبود در و تخته باید با هم جور باشه ! حالا این عطر رو پسندیدین ؟
- البته ! بسیار عالی است !
ولی از نظر من شباهت زیادی به خشبو کننده توالت داره !!!! هر چند از اون عطر مشهدی ها خیلی بهتره ولی نظر منو میخوایین این عطر بوی گند میده !
- باشد پس شما خودتان یکی انتخاب کنید !
منم نامردی نکردم و رفتم گشتم و 2 تا عطر گرون براش انتخاب کردم و آوردم دادم . 230 دلار رفت تو پاچه ش . کارد میزدی خونش در نمی اومد .. بعد گفت بریم سیگار بخرم . هر چی نگاه کردم دیدم قیافه ش به سیگاری ها نمیخوره . از طرفی هم خودمم هوس سیگار برگ کرده بودم و گفتم منم چند تا بخرم . رفتیم قسمت فروش سیگارها ! اون برای خودش و منم برای خودم . یه بسته هاوانای طلایی برداشتم . مفت ! 5 تا سیگار برگ 300 دلار !!!! رفتم ببینم آخونده چیکار میکنه ! یه باکس کنت برداشته بود و رفته بود کنار صندوق و داشت با زنه عربی صحبت میکرد ! زنه هم از این فیلیپینی ها بود و هیچی نمیفهمید ! آخر به دادش رسیدم با انگلیسی مشکل حل شد . وقتی قیمت رو فهمید که باید 20 دلار بده , رفت و یه باکس دیگه برداشت ! دوباره زنه حساب کرد و فیش داد و آخونده باز دید قیمتش خوبه و رفت 2 تا دیگه آورد ! خلاصه چنان آبرو ریزی ای کرد که دلم میخواست سیگار ها رو روشن کنم و تک تک تو سوراخهای بدنش فرو کنم !!!!! آخر حدود 100 دلار سیگار خرید و رضایت داد .

برگشتیم سمت ورودی گیت . هنوز درها رو باز نکرده بودن . انتظار داشتم بره جای دیگه بشینه ولی اومد و کنار ما نشست ! باید یه حالی بهش میدادم و مرتیکه رو دادم بغلش و به بهانه آب خوردن رفتم سمت آبخوری . کمی الکی لفتش دادم و وقتی برگشتم از کج و معوج شد عمامه آخونده و سیخ شدن موها و ریش هاش فهمیدم مرتیکه یه حال اساسی بهش داده و درسته ریده به صورتش !!!!
- ببخشیدا ! اذیتتون کرد ؟
نه خواهر بچه خوبی است ولی یه کمی انگار ماشاالله پر انرژی است !
- بله ! خیلی سر زنده ست ! بزنم به تخته !!!!
دیگه تا وقتی سوار هواپیما شدیم حرفی بینمون رد و بدل نشد . بالاخره در گیت رو باز کردن و رفتیم تا سوار اتوبوس بشیم و بریم به سمت هواپیما . از پله ها بالا رفتیم و آخونده هم دنبالمون . ایندفعه سر جای همیشگی خودم بودم و دیگه از ته هواپیما و دم مستراح خبری نبود . مرتیکه رو نشوندم و کمربندش رو بستم و خودم هم داشتم میشستم که یهو دیدم آخونده هم اومد و نشست کنار ردیف ما !
- شما جاتون اینجاست ؟
چه فرقی میکند خواهرم ؟ همه ما میخواهیم یک جا برویم !
- آها ! ولی اینجا اتوبوس های شرکت واحد ایران نیست که هر جا دلتون بخواد بشینین !
حالا که کسی نیامده . بنده مینشینم همینجا در جوار شما و فیض میبرم !
- من نخوام شما پیش من بشینین باید چیکار کنم ؟؟؟؟ آقای آخوند اصلن من از شماها بدم میاد ! میفهمین ؟ یا به زبونهای دیگه بگم ؟ ترکی ؟ عربی ؟ انگلیسی ؟ سوئدی ؟ آلمانی ؟
مزاح نفرمایید ... بگذارید بنده دعای سفر را بخوانم تا به سلامت برسیم به مقصد . بسم الله ..

باید یه نقبی توی رفتارهام میزدم تا ببینم چه اشتباهی کردم در زندگیم که لایق چنین مجازاتهایی شدم و دائم گیر یه مشت آخوند و حزب الهی زبون نفهم می افتم !!!! از شانس منم هواپیما خلوت بود و بیشتر صندلی ها خالی و کسی نمی اومد سر جاش بشینه تا آخونده مجبور بشه بره جای دیگه ! مهموندار هم چند بار رفت و اومد و انگار نه انگار ! 20 دقیقه بعد هم هواپیما بلند شد و من موندم این مردک پشمالو !!! 35 دقیقه زمان پروازمون بود . آخونده نطقش باز شده بود و مدام سوال میپرسید . برای چی داری میری لبنان ؟ اونجا چیکار داری ؟ کارت چیه و ... ! منم مدام بهش پرت و پلا جواب میدادم و آخر سر برگشتم گفتم من دارم میرم سفارت ایران مهمونی . چپ چپ نگاهم کرد و ساکت شد ! دوباره چند دقیقه بعد برگشت گفت : شما در سفارت ایران چه کار دارید ؟
- فضولین ؟؟؟؟ فضولو بردن جهنم گفتن رآکتورش تعطیله !!!!
آخر بنده هم دارم میروم همانجا و مسئول جدید کانون فرهنگی آنجا هستم ولی تا جایی که بنده میدانم در آنجا مهمانی نیست . شما هم ظاهرتان ماشا الله کمی ضد اسلامی است !!!
- دیگه ... ما پارتیمون کلفته !!! خود سفیر دعوتم کرده !
حاج آقا حسین علی زاده را میگویید ؟ آخر ایشان با شما چه نسبتی دارند ؟؟؟؟
- عموی من هستن !!!!!
یا العجب !! بنده نمیدانستم حاج آقا یک همچین برادر زاده ای دارند !؟!

دیگه تا آخرش صداش در نیومد و منم خوشحال از اینکه دست از سرم برداشته . چرت کوتاهی زدم و یه نیمچه شام مزخرفی هم بهمون دادن و رسیدیم . اینجا مدرن تر بود و تونل پرواز داشت و خبری از اتوبوس و نعش کش نبود . آخونده بازم دنبالم بود ولی دیگه حرفی نمیزد . پاسپورت ها رو که چک کردن و سرتاپامو گشتن , رفتیم به سمت خروجی که دیدم آخونده با 2 تا مرد ریشو که داد میزد از اون حزب الهی های تیر باشن داره صحبت میکنه و تا منو دید گفت :
- بفرمایید خواهر . ایشان راننده و محافظ سفارت هستند و آمده اند دنبال بنده . ولی مثل اینکه حاج آقا نگفته اند شما هم دارید می آیید . به هر حال مهم نیست و با هم میرویم .
- من الان سفارت نمیام و کار دارم شما بفرمایین من خودم با تاکسی میام .
آخر نمیشود خواهرم . خطر دارد . پس اقلن این برادر همراه شما باشد و ما خودمان میرویم !!!!
عجب غلطی کرده بودم خالی بسته بودم ! این برادری که میگفت (!) یه هیولای 2 متری بود و چیزی تو مایه های " یتی " که من با قد 186 سانتیم در برابرش سوسک بودم !!! اونا رفتن و ما موندیم . چمدونمو مثل پر کاه از زمین برداشت و رفت سمت تاکسی ها . ترسیده بودم که از دست این جانور چطوری خلاص بشم و هی تو ذهنم نقشه میکشیدم ! سرشو ببرم ؟ چیز خورش کنم ؟ خدا .. چه بلایی سر این هیولا بیارم ؟؟؟ به راننده تاکسی گفتم ببرمون مک دونالد !!!! آقا غوله تعجب کرد و گفت :
- خواهر چرا مک دونالد ؟ در سفارت شام تدارک دیدن !
میدونم .. برای بچه میخوام ! اشکالی داره ؟
- نه !!!
وقتی رسیدیم به محافظه گفتم که بره و یه میلک شک برای مرتیکه بخره ! اونم پیاده شد و رفت توی مغازه . تا رفت تو یه 100 دلاری دادم دست راننده و گفتم اگه منو از دست این آقا نجات بدی 100 دلار دیگه هم بهت میدم !!!!!!! هنوز حرفم تموم نشده بود که ماشین کنده شد و نفهمیدم کجا رفتیم . وقتی حسابی دور شدیم 100 دلار رو بهش دادم و گفتم ما رو ببر به یه هتل ارزون قیمت !!! نیم ساعت بعد دم در هتل بودیم و چمدون رو از صندوق عقب در آورد و تا جلوی در هتل برام آورد و با کلی تعظیم و تشکر رفت . وقتی مطمئن شدم رفته , اومدم بیرون و یه تاکسی گرفتم و گفتم ببرمون هتل وایت هاوس که از قبل رزرو کرده بودم . توی هتل هم پاس آمریکاییم رو دادم و با خیال راحت رفتیم اتاقمون . مطمئن بودم دیگه محاله بتونن ردمو بگیرن . الان مرتیکه خوابه و منم خوابم نمیبره . هوای بیرون کمی شرجیه ولی خیلی مطبوع . اتاقم کابل اینترنت داره و فیلتر هم نیست . کلن اینجا قابل مقایسه با اون هتل البتراء مزخرف سوریه نیست و خیلی بهتره . وضع شهر هم اینطور که دیدم بد نبود ولی همینطوری گذری تک و توک ساختمونهای ویران دیده میشد که فکر کنم یادگار سید حسن پشم الله هستن . اگه امشب خوابم ببره فردا توی شهر گردشی میکنم و عکس میگیرم .



........................................................................................

Monday, March 05, 2007

پیشواز از 8 مارس :

هر از این باغ بری میرسد .. این روزها شاهد دست و پا زدن و بقول معروف جون کندن های آخر رژیم اسلامی ایران هستیم . رژیمی که مثل سگی هار و زخمی به سمت هر جنبنده ای حمله میکنه و هر کسی رو که در جلوی خودش میبینه گاز میگیره تا خشم ناشی از زخمهاش رو التیام ببخشه ! ترورهای بی رحمانه در عراق ! نا بسامانی در افغانستان ! شورش شیعیان در یمن ! تشویق سنی های سودان به شیعه عثنا حشری و اعتراض شدید رهبران دینی سودان به ایران ! سرکوب مخالفان داخلی , کردها ! بلوچ ها ! خوزستانی ها ! آذری ها ! معلمان ! رانندگان اتوبوس ! پرستاران ! کارگران کارخانجات ! جوانان و دانشجویان ! و حالا هم زنان ...

خیلی هم خوشحالم . هر چقدر این سرکوب ها شدیدتر بشه و بیشتر بشه من بیشتر خوشحال میشم . چون همونطوری که هر عملی , عکس العملی به همراه داره , محاله ممکن هست که این حرکت ها و وحشیگری ها بدون جواب بمونن . چطور که دقیقن یکسال قبل هجوم وحشیانه زنان فاحشه نیروی افتضاحی به جمع آرام زنان در روز هشتم مارس , مثلن این امید رو در دل سران نظام کثیف اسلامی بوجود آورد که در سال آینده تظاهرات 8 مارس دیگه تکرار نمیشه ! ولی عملن میبینیم چنان تدارکات عظیمی برای 8 مارس در بین جمعیت های زنان ایرانی در حال شکل گیری بوده و هست که 4 روز مونده به هشتم مارس , رژیم به پیشواز روز هشتم مارس رفته !!!
امروز 30 نفر از زنان آزاده ایران رو دستگیر کردن . اسامی این زنان به شرح زیر اومده :
- آسیه امینی،ژیلا بنی یعقوب، محبوبه عباسقلی زاده، محبوبه حسین زاده، سارا لقمانی، زارا امجدیان، مریم حسین خواه، جلوه جواهری، نیلوفر گلکار، پرستو دوکوهکی،زینب پیغمبر زاده، مریم میرزا، ساغر لقایی ، ساقی لقایی، ناهید کشاورز، مهناز محمدی، نسرین افضلی، طلعت تقی نیا، فخری شادفر، مریم شادفر، الناز انصاری، فاطمه گوارایی، آزاده فرقانی ،سمیه فرید، مینو مرتاضی، سارا ایمانیان ، ناهید جعفری، سوسن طهماسبی، پروین اردلان، نوشین احمدی خراسانی, شادی صدر . عکس های این عزیزان رو در سایت کسوف متعلق به آرش عاشوری نیای عزیز که زحمت کشیدن و عکس چهره به چهره این زنان رو قرار دادن ببینین : www.kosoof.com


حالا که رژیم عصبیت و وحشیگری رو تا این حد رسونده بر همه زنان ایرانی واجبه که در روز 8 مارس به خیابانها بریزن و مشت محکمی به دهان رژیم بکوبن و بفهمونن که سرکوب ها و ارعاب و تهدید فایده ای نداره !!! سکوت شما در مقابل این رژیم , باعث جری تر شدنش میشه . باید نشون داد اگر ما رو محدود میکنن , ما هم اونها رو محدود میکنیم ! اگه ما رو آزار میدن , ما هم آزارشون میدیم و حتا اگه ما رو میکشن , ما هم اونها رو به زیر میکشیم ...

تصور نکنین سرکوبهای رژیم مردم رو ساکت و خفه میکنه ! تصور نکنین این اعمال وحشیان و خرد کردن دندانهای زنان در دهانشون و شکستن استخوانهاشون با ضربه های باتوم باعث خفه شدن اونها میشه ! به ازای هر یک نفر دهها نفر قد علم میکنن . زنان و مردان غیور این مرز و بوم در طول قرنهای متمادی ثابت کردن که هرگز تن به ذلت نمیدن و حتا از خون خودشون میگذرن ولی ننگ رو قبول نمی کنن . رژیمی که نهایتش برسه به سرکوب و کشتار مردمی که فقط حقوق به حق خودشون رو میخوان ، سرانجامش مشخصه ! چه ابتدای تاریخ بشریت و چه حال حاضر هر حکومتی که رسید به نقطه صفری که مردم ازش متنفر شدن و غیر مردمی شد , سرانجامی جز خفت و نابودی براش رقم نخورده !! از همین حالا سایه چوبه دار سران و مسئولان رژیم رو میشه دید ... و چه زیباست اون روز ...
پریروز دانشجویان دانشگاه فریاد به اعتراض بلند کردن , دیروز معلمین دلسوز فریاد طلب حقوق خودشون رو سر دادن و امروز زنان بی گناه ! و فردا ؟ و فرداها ؟ آیا فردا به حکم ولایت مطلقه وقیح , سانسور میشه و ظهور نمیکنه ؟ حتمن فردایی هست . خوبه مروری داشته باشین در ذهن و خاطراتتون بر تاریخ ننگین انقلاب اسلامی در طول 28 سال . در کدوم زمان از این 28 سال شما شاهد بودین در کمتر از یک هفته 3 اعتراض مردمی بر ضد این رژیم پشت سر هم صورت بگیره ؟ در کدوم دوره از حکومت اسلامی مردم ایران اینقدر نسبت به این رژیم نفرت پیدا کرده بودن و فریاد مخالفت ها گوش فلک رو کر میکرد ؟ اصلن کی تصور میکرد روزی مردم بر ضد این نظام قیام کنن ؟ کسی باورش میشد مردم از آخوندها متنفر باشن ؟ از رژیم بد بگن ؟ از اسلام متنفر باشن ؟ نفرت بود ولی کسی جرات ابراز نداشت ! ولی امروز اونقدر عرصه بر مردم تنگ شده , مردمی که تا دیروز از این رژیم میترسیدن به سیم آخر زدن و وارد میدان مبارزه شدن . اونهم چه موقع ؟ نه تحریمی صورت گرفته ! نه محرومیت ها اضافه شده ! نه بنزین گرون شده ! نه سال جدید با تورم های وحشتناکش آغاز شده ! نه تهدید حمله آمریکا به ایران جدی شده و هزار و یک ماجرای دیگه و این حال و روز رژیمه ! وای به اون زمان که همه اینها اتفاق بیافته و اونوقت حال و روز سران رژیم دیدن داره . جالب تر از همه اینها شعارهایی هست که مخترع اونها رژیم ایرانه و جالبتر اینکه مردم هوشمند ایران همین شعارها رو پتک کردن و دوباره به سر سران همین نظام میکوبن :
- دانشجویان ایرانی فریاد میکشیدن : ترمز قطار اجتماع و دانشگاه رو برداشتیم !
- معلمین فریاد میزدن : نظام هماهنگ حق مسلم ماست !
- کارگران فریاد میزدن : حقوق ما ریال است , هزینه بر دلار است !
- زنان یکصدا فردا میکشیدن : برابری , استقلال , حق مسلم ماست !
عکسهای تظاهرات معلمان رو هم میتونین در سایت کسوف www.kosoof.com ببینید و خیل عظیمی از معلمانی که یکصدا نفرتشون رو از نظام فریاد میکشیدن .
بالاخره نظام ایران در سراشیب سقوط افتاد . حالا احمدی نژاد سفر حج عمره به سرش میزنه و میره عربستان پا بوس شاه عربستان تا آخرین اخطارها رو دریافت کنه و سرافکنده به ایران برگرده ! احمدی نژاد میره سودان تا ترتیب آشفته کردن سودان رو بده و شیعه ها رو بندازه تو جون سنی ها و با تهدید و تظاهرات مراجع دینی سنی سودان ازش استقبال میکنه ! جهان خودشو برای تنگ تر کردن حلقه تحریم به دور ایران آماده میکنه و سران رژیم تو سر زنان میزنن و اونوقت این حال و روز سران رژیم ماست و سخنرانی های جنجالی ابوپشمک , احمدی نژاد ! بقول معروف :

- بلبلان خاموش و خر عرعر میکند - از صدای عرعرش گوش فلک کر میکند

باید دید فردا که پیک نیک های خارجی سران رژیم به خارج از کشور تحریم شد و تحریم های بانکی نیم بند حال حاضر که کمر اقتصاد ایران رو دو تکه کرده و بورس و بانکها و بازرگانان رو به نابودی کشونده , شدید تر شدن ، مسئولان نظام میخوان چه غلطی بکنن . به سلامتی سومین ناو هواپیما بر آمریکا هم که راهی خلیج فارس شده تا به جمع 2 ناو مستقر در خلیج فارس ملحق بشه و مطمئنن هدف از این لشکر کشی ها نمایش قدرت به ایران نیست اونهم هزینه ناوهایی که هر روز دهها میلیون دلار هزینه بر میدارن !!!!!! تمام کشورهای عربی هم سواحل خودشونو مجهز به سلاحهای دفاعی کردن و سکوهای نفتیشون رو مجهز به موشک های ضد موشک تا ببینیم بازم ایران میخواد جلوی صدور نفت خلیج فارس رو بگیره و شکر پرانی کنه ؟ تنگه هرمز هم که شده جولانگاه زیردریایی های اتمی آمریکا ! سیل کشتی های ضد مین و مین روب هم به خلیج فارس سرازیر شده تا ببینیم ایران میخواد چه جادو و جنبلی کنه ؟ لابد دست به تنبون امام تایمری " زمان " میشن ؟!؟ حالا جالب اینه که اگه جلوی صدور نفت از خلیج فارس گرفته بشه اولین کشوری که دچار فلاکت میشه همین خود ایرانه که درآمدش تک محصولی و بر پایه صدور نفت قرار گرفته !!!!!!! چین هم که پاداش سران رژیم رو داد با موافقت بر اعمال تحریم های شدیدتر ! روسیه هم با سکوت معنی دارش و عدم تحویل سوخت هسته ای نیروگاه بوشهر و در اختیار قرار دادن نقشه کامل موشکهای دفاعی ای که به ایران به قیمت میلیونها دلار فروخته بود , خدمت شایانی به سران رژیم کرد . کشورهای مسلمان حاشیه خلیج فارس و کشورهای اسلامی هم با برگزاری کنفرانسی اضطراری و عدم دعوت از ایران در این نشست , اتحاد و جبهه واحد خودشون رو در مقابل ایران به نمایش گذاشتن و عملن رژیم ایران رو بایکوت کردن !
حالا باشید تا صبح دولت اسلامیتان بیشتر بدمد که این ها همه از برکات سحر است !!!!!!
تکبیر.



........................................................................................

Sunday, March 04, 2007

خصوصی سازی زنانه :

الا اي شيخ جویای بکارت
به لاي پاي دخترها چه کارت ؟

الان مدتیه در کشور ایران دارن مکان هایی رو ایجاد میکنن و امکاناتی فراهم میشه که فقط و فقط خاص زنان هستن . البته فکر نکنین سر مسئولین نظام جمهوری غیر اسلامی ایران به آجر خورده و برای زنان ارزش قائل شدن و دارن بهشون خدمات رسانی میکنن و حقوق پایمال شده زنان رو بهشون بر میگردونن ! زهی خیال باطل که اگه از این خبرها باشه :

یادآوری ضروری :
دو سال قبل زمان انتخابات ریاست جمهوری مساله ای که بسیار مطرح شد این بود که احمدی نژاد اگر به ریاست جمهوری برسه تمام اجتماعات انسانی و حتا حیوانات خانگی مثل سگ و گربه ها رو هم مثل توالت و حمام , زنونه و مردونه میکنه ! طرفداران احمدی نژاد شکر پرانی هایی کردن و با استدلالهای آبگوشتی سعی کردن بر این موضوع سرپوش بذارن که چنین چیزی محاله و احمدی نژاد و این خریت ها ؟ احمدی نژاد و این اُمُل بازیها ؟ ولی در عمل زمانیکه احمدی نژاد از طویله قدم بر اریکه ریاست جمهوری گذاشت نشون داد که این حرفها تا چه حد صحیح بودن و بقول معروف تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها ! پیاده رو ها زنونه و مردونه شدن ! پارکها زنونه و مردونه شدن ! دانشگاهها زنونه و مردونه شدن ! گشت های ارشاد رو دوباره به یاد کمیته های انقلاب توی خیابان ها ریختن . خبر اجرای این طرح در سینماها و خیلی اماکن دیگه هم هست و همه اینها گوشه هایی بودن از ارتجاع سیاهی که احمدی نژاد تصمیم به زنده کردنشون داره ! البته تمام این مسائل از اونجایی آب میخوره که میدونیم همه مسلمونها انسانهایی هستن چشم چرون و بد ذات و لش و هوس باز و زن باره که چشمشون برای زن دو دو میزنه و فساد خون تمامشون سر به فلک میکشه ! دین اسلام با دونستن چنین حقیقتی قوانینی وحشیانه و بدوی که مطالبق با ذات پیروانش باشه رو وضع کرده و بجای اینکه بیاد و مردان رو مسلح به ایمان بیشتر بکنه و از هوس بازی بر حذر بداره , زنان رو محدود و محروم کرده ! سر زن حجاب کشیده ! زن رو در پستو جای داده ! زن رو از حقوق برابر با مرد محروم کرده ! زن رو مایه فساد و فتنه و لغزش دونسته ! زن رو ابلیس ماده بر شمرده و تمام جنایت ها و فجایع جنسی و انحرافات اخلاقی رو ناشی از حضور زن دونسته !!! در صورتیکه تا مرد هوس باز نباشه , زن هوسباز بوجود نمیاد !!!!!!

و حالا خبرهایی میشنویم که بیش از قبل اون پیش بینی های قبل از انتخابات داره به حقیقت میپیونده ! در زیر نمونه هایی از این موارد رو براتون مینویسم تا بیشتر با دولت مهرورز دشمن تراش آشنا بشین :

- جزیره ای برای زنان در ایران :
جزیره لختی ها رو دیده و شنیده بودیم ولی اینکه جزیره ای مختص به زنان باشه در جهان سابقه نداشته ! انگار دولت احمدی نژاد قسم خورده هر چیزی که تا امروز و در طول تاریخ بشریت اختراع و ساخته نشده رو به ظهور برسونه ! در یکی از جزایر دریاچه رضاییه بنام دریاچه آرزو بزودی طرح ساخت امکانت تفریحی و رفاهی و ورزشی و .. برای زنان ایجاد میشه و هیچ مردی حق ورود به این جزیره رو نداره ! البته بشنو و باور نکن . مگه میشه برادران همیشه در صحنه پاسدار و حزب الله و بسیج در این جزیره نباشن ؟ مگه بسیج محافظ ناموس ملت نیست ؟ مگه سپاه پاسدار مردم نیست ؟ مگه همین بسیجی ها سر تا پای شما رو نگاه نمیکنن و ازت ایراد نمیگیرن ؟ پس این برادران بر تمام زنان ایرانی محرم هستن !
امیدوارم بزودی جزیره ای هم برای گاوه های نر و ماده بطور جداگانه ساخته بشه !!! خدا رو چه دیدین ؟ وقتی چنین چیزهایی اختراع میکنن آرزو برای ساخت جزیره گاو ها , آرزویی محاله ؟؟؟؟

- خبر تاسیس بانک زنان :
بزودی قراره بانکی تشکیل بشه در ایران که فقط زنان حق افتتاح حساب و سرمایگذاری در اون رو داشته باشن . تاسیس این بانک با استقبال شدید و غیر منتظره سهام داران و سرمایه داران روبرو شده ! البته طمع گرگ بی حکمت نیست و اینها هم میدونن روی چی سرمایگذاری کنن و میدونن زنها رو چطور فریب بدن و چطور از جانب زنها به ثروت های کلان برسن . وقتی زن در جامعه حقوقی و مدنی ایران نصف مرد ارزش داره , وای به اینکه بخواد مطالباتش رو از کسانیکه حقش رو خوردن باز پس بگیره و در عین حال ساده بودن و دور بودن از پدر سوختگی مردان باعث اعتماد بیشتر سرمایگذاران زن در این بانکها میشه !!!
..
..
شاید این جدا سازیها برای زنان مفید باشه ولی حقیقت تلخ اینه که هر چقدر بین دو جنس زن و مرد محدودیت ایجاد بشه و بیشتر از هم دورشون کنن و شناخت بینشون کمتر و کمتر بشه , آسیب ها و ناهنجاری ها و برخوردهای غرض آمیز و ضد اخلاقی بین اونها بیشتر میشه و همه اینها زمینه ساز فساد اخلاقی گسترده در تمام سطوح جامعه میشه . در جوامع بسته ای مثل جامعه ما رشد فساد اخلاقی و جرائم جنسی صدها برابر بیشتر از سایر کشورهای آزاد دنیاست و دلیل اون هم همین محدودیت های بیمار گونه بوده . طبیعیه وقتی از روابط طبیعی و عادی بین دو جنس زن و مرد جلوگیری میشه , ناهنجاری بوجود میاد . جلوی میل جنسی رو با موشک هسته ای (!) و انرژی اتمی هم نمیتونین بگیرین , چه برسه با پرده و سیم خاردار و ارشاد و سکسلام و ... ! از در جلوشو بگیری از دیوار میاد تو . هر چقدر بیشتر محدود تر بشه , بیشتر حریص تر میشه ! هر چقدر بیشتر بهش افسار بزنین , بیشتر وحشی تر میشه و این از مشخصه های ذاتی میل جنسی در تمام موجوداته که بر عکس سایر نیازهای دیگه که هر قدر سرکوب بشن , انسان راحت تر فراموششون میکنه , میل جنسی هر چقدر بیشتر سرکوب بشه , بیشتر باعث هیجان و نیاز و کشش میشه !!!!!!!! تو دانشگاه دختر و پسر رو از هم جدا میکنین ؟ بیرون دانشگاه لنگ هم رو هوا میکنن ! در صورتیکه اگه همون آزادی صحبت رو داشتن کار هرگز به اونجا کشیده نمیشد ! جلوی رابطه آزاد پسر و دختر رو میگیرین و دوست پسر - دوست دختر داشتن رو جرم و گناه کبیره میدونین ؟ شهرتون تبدیل میشه به فاحشه خونه و حتا برای خواهر و مادر خودتون هم جوون ها بوق میزنن و درخواست سوار شدن به ماشین دارن ! کار اونقدر بالا گرفته که الان مردها حتا از زنهای چادری هم نمیگذرن و دیگه نه چادر مانع ایجاد میکنه نه شوهر داشتن .
وقتی زن شوهر دار رو تو روز روشن میدزدن و بهش تجاوز میکنن , وقتی تو روز روشن زنی رو که سوار تاکسی شده میدزدن و بهش تجاوز میکنن و هزار و یک مورد دیگه که خودتون بهتر میدونین , پس کدوم این سیاستهای محدود سازی تونسته موفق عمل کنه ؟؟؟؟؟؟؟ حجاب چطور تونسته در کم کردن میزان فساد اخلاقی موثر باشه ؟ خواهرم حجابت ، برادرم نگاهت ... آیا موثر بود ؟؟؟؟؟؟ آیا فساد ریشه کن شد ؟
کدوم یک از این موارد در دوران پر شکوه پهلوی بود ؟ کنا دریا لخت میخوابیدی کسی جرات نداشت بهت بگه بالای چشمت ابرو داری و اصلن نگاهت نمیکرد ! حالا زنه یه کم روسریش کنار میره , صد نفر براش بوق میزنن و طرف میاد دستشو میگیره و میکشه که بیا سوار بشو و بریم زیر ما بخواب !!!!!!! اینه هدف از محدود سازی و خصوصی سازی زنانه ؟

حالا خانمهای ایرانی استقبال کنین از این طرح های خصوصی سازی و شاد باشین که در داخل این محیط های بسته در امان هستین ولی آیا وقتی از این محیط ها پا بیرون میذارین باز هم در امانید ؟ از تیر رس نگاههای هوس آلود پسران و مردان در کوچه و خیابان مصون هستید ؟ شما با این طرفداری های کور ثابت میکنین که لیاقتتون چیه :

چو زن راه بازار گيرد ؛ بزن !!!
و گرنه ؛ تو در خانه بنشين چو زن
ز بيگانگان چشم زن دور باد
چو بيرون شد از خانه ؛ در گور باد

تکبیر.



........................................................................................

Saturday, March 03, 2007

وقتی راسپوتین مسلمان میشود :


Hey hey hey hey
There lived a dick head man in iran long ago
He was thin and strong, in his eyes a flaming glow
Most people looked at him with terror and with fear
But to Tehran Moslem chicks he was such a lovely dear
He could preach the Quran like a preacher
Full of ecstasy and fire
But he also was the kind of teacher
Pasdar's would desire
Ah ah ahmadi
Lover of the Rahbar King
There was a dog that really was gone
Ah ah ahmadi
Islamic republic greatest lie machine
It was a shame how he carried on
He ruled the Iranin land and never mind the Rahbar
In all affairs of state he was the man to please
But he was real great when he had a slave to squeeze
For the king he was no wheeler dealer
Though he’d heard the things he’d done
He believed he was a holy healer
Who would heal her monarchy
" But when his thinking and lusting and his hunger for nuclear power became known to more and more people, The demands to do something about this outrageous man became louder and louder :
This man’s just got to go !! declared his enemies
But the KING begged don’t you try to do it, please
No doubt this Ahmadi had lots of hidden charms
Though he was a brute they just fell into his arms
Then one night some men of higher standing
Set a trap, they’re not to blame
Come to visit us they kept demanding
And he really came
Ah Ah Ahmadi
Lover of the Rahbar King
They put some poison into your bowl
Ah Ah Ahmadi
Iranian’s greatest dead machine
You drink it all and say I feel FINE
Ah Ah AhmadiLover of the rahbar King
They didn’t quit, they wanted your head
Ah Ah Ahmadi
Iranian’s greatest lie machine
And so they shot you till you dead
Holy shit , those Muslem's …


نمیدونم ماجرای راسپوتین , شیاد دربار تزار رو شنیدین یا نه ؟ ازش چندین فیلم و دهها کتاب و روایت و داستان و شعر و ترانه ساخته شده . کلن داستان در مورد ورود مردی بینام و نشون و بیسواد و رذل و تشنه قدرت به دربار تزار روسیه بود که تونست با سوء استفاده از احساسات مذهبی ملکه خودشو در بین خاندان سلطنتی جا کنه و تا تونست سوء استفاده کرد از قدرت و در نهایت هم به قتل رسید و ... ولی همین ورودش به کاخ تزار روس سر آغاز زوال حکومت تزار شد و باعث نفرت مردم از تزار و در نهایت سرنگون شدنش !!!
احمدی نژاد رو اگه با راسپوتین بخواهیم مقایسه کنیم شباهت های زیادی رو میتونیم بینشون پیدا کنیم . هر دو ناشناسانی بودن که تونستن با فرصت طلبی و سوء استفاده از قدرت ، خودشون رو در نظام حکومتی جا کنن و به پست های بالایی برسن . احمدی نژاد هم مثل راسپوتین فردی تشنه قدرت و جاه طلب و شدیدن بیسواد و اُمُل بوده و هست ! در طول این 28 سال اسمی از احمدی نژاد برده نمیشد , همونطوری که اسمی از خاتمی هم نبود و یه شبه همه اینها علم میشدن و معروف و مردم یه شبه کشفشون میکردن !! سوتی های دائمی احمدی نژاد که قبلن یک در میون و حالا روزانه شده و آبروی نداشته حکومت اسلامی ایران رو روزی نیست که نبره و مورد تمسخر مردم قرار نده ! روی کار اومدن و ورود احمدی نژاد به سیاست و روشهای مسخره و احمقانه و شدیدن افراطی و خطرناکی که در پیش گرفته باعث شده مردم ایران و حتا تمام کشورهای جهان از این انسان دیوانه خل وضع نفرت و کینه عمیقی پیدا کنن و دید مردم رو نسبت به حکومت اسلامی بیش از پیش تخریب کرده و وجهه نداشته نظام رو شدیدن خراب و کار رو به جایی رسونده که حتا در رده های بالای حکومتی هم مخالفین و دشمنان بسیار جدی ای در برابرش دارن صف میکشن و جبهه گیری میکنن .
از نظر خیلی از عوام وجود چنین افرادی آفت تلقی میشه و باید اونها رو کشت یا نفرین کرد و به زیر کشید و هزار و یک بلا سر خودشون و خوار مادرشون و زن و جد و آبادشون آورد !
ولی اگه کمی منطقی باشیم و عاقلانه فکر کنیم متوجه میشیم وجود چنین افرادی نه تنها آفت , که یک نعمت در حکومت های دیکتاتوری به حساب میاد ! اگه 100 سال هم از ظهور انقلاب ننگین اسلامی در ایران میگذشت , مردم ایران هرگز تکونی به خودشون نمیدادن و متوجه عمق کثافت و جنایاتی که در ارکان این رژیم نهفته نمیشدن و هر از گاهی هم کسانی مثل خاتمی ظهور میکردن و با بتونه مالی و سرپوش گذاشتن به جنایت های رژیم , دولت رو مقتدرتر میکردن ! دولت های خارجی و بین المللی هم هرگز متوجه ماهیت کذایی این رژیم خوش خط و خال نمیشدن !
ولی از وقتی چنین شخصیت منفور و نفرت انگیزی روی کار اومده ، باعث شده لایه های مخفی و نامرئی نظام به ظاهر جمهوری اسلامی ایران , مرئی بشه و اون روی سکه قابل مشاهده شده برای همگان و همین شده که امروز با وجود ماشین سرکوبگر رژیم که نیرو و سرمایه و قدرت عظیمی در پشتش قرار گرفته تا مخالفت مردم رو به هر شکل ممکن از دستگیری گرفته تا ترور و شکنجه و آدم ربایی و سانسور و فیلترینگ و ایجاد رعب و وحشت و خفقان و ... سرکوب کنه , اما میبینیم عمق نفرت و انزجار مردم ایران تا حدی زیاد شده که هیچ نیرویی حریف مردم نمیشه . ایران مثل غذه سرطانی ای شده که هر از گاهی بیماری از یک قسمتش عود میکنه . میان شمال ایران رو ساکت میکنن جنوب شلوغ میشه ! جنوب رو ساکت میکنن , شرق به هم میریزه و شرق رو ساکت میکنن , غرب قد علم میکنه و مرکز و .. کم کم داره موج مخالفت ها با رژیم به درگیری های مسلحانه پر تلفات و منسجم و هماهنگ و برنامه ریزی شده در میاد و مخالفت های پارتیزانی و پراکنده و بی برنامه دارن خودشونو به قیام های سازمان یافته و برنامه ریزی شده تبدیل میکنن !!!!!
این حرکت ها تا قبل از دوران احمدی نژاد و در طول این 28 سال در ایران سابقه نداشته ! ایران هرگز در طول این 28 سال از سوی مجامع بین المللی مورد تحریم و تهدید قرار نگرفته بود و هرگز مخالفین خارجی به این شکل در برابر ایران آرایش خسمانه نگرفته بودن . مردم ایران هرگز در طول این 28 سال با هیچ دوره ای از رهبران سیاسی کشور چنین آشکارا و علنی و تحریک آمیز مخالف نبودن که امروز هستن و نمونه کوچک اون انتخابات اخیر بود که با اکثریت آرا مردم گروهک احمدی نژاد رو کنار زدن .
افرادی مثل احمدی نژاد هستن که باعث شدن سران محافظه کار پشت پرده رژیم ایران به خودشون بیان و برای اول نجات خودشون و بعد نجات منافع خودشون و در نهایت آروم کردن مردم خشمگین , جلوی این مردک دیوانه بایستن . امروزه در سطوح قدرت ایران بین گروههای مختلف درگیری و جنگ شدیدی در جریانه برای در دست گرفتن قدرت که اگه ادامه پیدا کنه , قبل از اینکه تحریم ها و محدودیت های جهانی و فشار مردم , باعث فرو ریختن کیان نظام ایران بشه , همین درگیری ها به یک جنگ داخلی ویرانگر در درون نظام منجر میشه !!
مسلمن اوضاع خوبی در آینده در انتظار ما نیست و این هم خودش یک نعمته . ما مردم حال حاضر ایران بیشتر از اونکه لایق زندگی باشیم , لایق مرگ هستیم . چون مرگ شرف داره در برابر این چیزی که امروزه به نام زندگی داریم انجام میدیم !!! پس همون بهتر با مرگمون به آیندگانمون فرصتی برای زندگی بهتر بدیم و براشون دنیایی آزاد بسازیم . چون وقتی خودمون عرضه نداریم نظامی چنین استبدادی و مزدور رو بر کنار کنیم و مثل سگ زندگی میکنیم در هراس و تنگنا و خفقان , مثل کرم در قانون جنگل ، همون بهتر نباشیم چون مرگ شرف داره به این زندگی سگی و ذلت . حداقل مرگ ما باعث میشه دیگران به خود بیان و هرگز اجازه ندن افرادی مثل خمینی ملعون با مشتی وعده های دروغین اونها رو به بندگی بکشن و مورد استثمار قرار بدن !!!

تکبیر.



........................................................................................

Friday, March 02, 2007

سوریه , کپی برابر اصل ایران :

هنوز سوریه هستم ! دمشق ، پایتخت مزخرف این کشور ترکمون ! اگه بگم این کشور و سیستم حکومتی و اداری اون شباهت فجیعی با ایران داره ، اغراق نکردم . چه از زمانیکه از هواپیما پیاده شدم و داخل فرودگاه شدم چه حالا که توی یه هتل دره پیت مستقر شدم که اینترنتش هم سانسوره و چه قدم زدن در شهر و دیدن از جاهای دیدنی که در همه جا رگه هایی از تعصبات کور و ارتجاع سیاه دیده میشه حتا غلیظ تر از ایران و جو خفقان کاملن مشهوده !! دلیلی که برای اون اینجا هستم هنوز نمیتونم فاش کنم تا زمانیکه کارم تموم بشه و برگردم انگستان . اینجا احساس امنیت به هیچ وجه نمیکنم مخصوصن که اینجا پر از ایرانیه اونم ایرانی هایی از جنسی که ما بهشون میگیم سگ های حزب الهی ! حزب الهی هم در فرهنگ عامه ایرانی یعنی : تروریست ! آدم کش ! قاتل ! جانی ! جاهل ! متجاوز ! پست فطرت ! مزدور و ... !! فقط از این خوشحال و راضی هستم که به زن هزار چهره وبلاگستان ملقب شدم و توی خالی بندی و آب بستن به وقایع معروف هستم و مو لای درزم نمیره و حتا اونهایی هم که با من ملاقات حضوری داشتن هنوز نمیتونن باور کنن من واقعن همین موجود نیمه دیوانه خل وضع هستم یا نه و کسی منو باور نکرده ! و این همون چیزیه که من 6 سال روش زحمت کشیدم و سالها روش کار کردم و چنان لایه های پیچ در پیچی از شخصیت های متفاوت دور خودم ایجاد کردم که خودم هم گاهی دچار وحشت میشم که واقعن من کی هستم ؟ پرتقال فروش نامرئی ...

به محض فرود و باز شدن در هواپیما , هجوم مسافرین برای خروج از هواپیما منو غافلگیر کرد . اونقدر هول میزدن و اونقدر عجله داشتن که کم مونده بود چند بار بچه به بغل بخورم زمین ! در آخر تصمیم گرفتم بشینم روی یکی از صندلی های خالی هواپیما تا همه پیاده بشن . ده دقیقه ای طول کشید تا هواپیما خلوت شد و پیاده شدم . خبری از مهموندارها نبود و غیب شده بودن به حق جن و بسم الله . معمولن رسمه که مهموندارها می ایستن و مسافرین رو بدرقه میکنن و بعد خودشون پیاده میشن ولی انگار اینجا همه چی برعکسه ؟! سوار اتوبوس شدیم و بردنمون به سمت سالن فرودگاه . مشخصه جالب فرودگاه این بود که همه تابلوهای راهنما با خط درشت به زبون عربی بودن و در زیرش با خط ریز به انگلیسی هم نوشته شده بود و همون خوندن تابلوها دردسر زیادی رو متوجه من کرد با چشمهای بابا قوریم که لنز هم به چشم نداشتم و عینکم توی چمدون بود !! به زحمت تونستم قسمت چک پاسپورت رو پیدا کنم . نگاه چپ چپ مسئول پاسپورت اعصابم رو ریخت به هم . تو دلم گفتم وقتی با پاس آمریکایی این کارو میکنن وای به پاس ایرانی !؟!
بعد رفتیم به سمت نقاله تا چمدونم رو تحویل بگیرم . چند دقیقه صبر کردم تا چمدون بیاد . برش داشتم و راه افتادم تا کورمال کورمال تابلو ها رو بخونم و مسیر خروج رو پیدا کنم ! انگار این حرکت جرم محسوب میشد که یهو دیدم چند تا پلیس دورم رو گرفتن و ازم پاسپورت میخوان ! پاس رو نشون دادم . فکر کنم دیدن این پاسپورت براشون حکم فحش خوار - مادر رو داشت که دستمو گرفتن و تقریبن کشون کشون ما رو بردن به سمت بازرسی . اول بازرسی بدنی شدم و بعد تمام چمدونم رو خالی کردن و مو به مو گشتن و بعد هم گفتن جمعش کن !!! خاک تو سرشون . فکرشو بکنین چطور توی دو ساعت من چمدونم رو با ظرافت بسته بودم و حالا باید توی 5 دقیقه کلش رو جمع میکردم ؟ همینطوری همه رو چپوندم توش و به زور درش رو بستم و اومدم برم که کیفمو از دستم گرفتن و مشغول گشتن شدن ! پاس ایرانیم رو پیدا کردن . قلبم ریخت و پاهام بی حس شد و منتظر حکم اعدام شدم !!
زن مسئول بازرسی وقتی مطمئن شد پاسپورت خودمه و من ایرانی هستم نیشش باز شد و باهام دست داد و کلی به عربی سلام و احوال پرسی کرد و من همینطوری مات مونده بودم که چه اتفاقی افتاد یهو ؟؟؟؟ یکی از مامورها با انگلیسی دست و پا شکسته ازم عذر خواهی کرد و با کلی عزت و احترام تا دم در خروجی فرودگاه همراهیمون کردن و برامون تاکسی هم گرفت و چمدون رو پشت تاکسی گذاشت و رفت . دیگه داشتم شاخ در میاوردم که یهو چی شد ؟ مرتیکه تشنه ش شده بود و آب میخواست و داشتم بهش میگفتم الان میرسیم هتل که یهو راننده تاکسی به فارسی گفت :
- خانم شما ایرانی هستین ؟؟؟؟؟
بله ؟!!!!!
کلی خوشحال شدم یه ایرانی پیدا کردم و میتونم ازش اطلاعات بگیرم . بهش در مورد جریان فرودگاه گفتم و زد زیر خنده و گفت : تا وقتی تو این کشور هستی پاسپورت آمریکاییت رو قایم کن چون اینجا و بخشی از لبنان که دست شیعه ها و حزب الله هست تنها جای دنیاست که پاسپورت ایرانی رو خیلی با ارزش میدونن و کلی کلاس داره و ایرانی ها رو تحویل میگیرن !!!!!
تازه فهمیدم جریان چی بوده ! وقتی رسیدیم به هتل شماره موبایلش رو داد که هر وقت کاری داشتم یا جایی خواستم برم بهش زنگ بزنم و بیاد دنبالمون . ازش تشکر کردم و رفتیم داخل . هتلش چیزی شبیه هتل های ایران بود . هر کی به هر کی و چیزی تو مایه های خر در چمن ! وقتی داشتم فرم پر میکردم طرف با دیدن پاس ایرانیم کلی ذوق مرگ شد و تحویلمون گرفت . البته بعد سر همین پاسپورت به صرف شام هم دعوت شدیم !!!!
" چقدر ما بدبختیم که فقط یه مشت تروریست و عرب سوسمار خور ما رو آدم حساب میکنن و بجز اینها تو هیچ کجای دنیا ما رو به هیچ جاشون حساب نمیکنن و داشتن پاس ایرانی در سایر کشورها برابره با تروریست بودن و انگشت نگاری و اسکن چشم و بازرسی دقیق و بازجویی و هزار و یک مکافات دیگه و حتا آدم شرمش میاد پاس ایرانی رو دستش بگیره مخصوصن اون آرم الله مستجهن که لکه ننگ هر ایرانی شده وس الهاست برای پاس ایرانیم یه جلدجعلی پاسپورت خریدم و معمولن هم بجز مواقع برگشت به ایران , هیچ جایی نمیبرمش "

مثلن بهترین سوئیت هتل رو دادن به ما ! یه تخت خواب دو نفره که چنگی به دل نمیزد و دلگیر بود و خود اتاق هم بوی عطاری های خیابون مولوی رو میداد و معلوم نبود با چه عطر بوگندویی اتاق رو عطر آگین کرده بودن که نفس آدم از بوش بند می اومد و آدم تصور بودن در معبد بهش دست میداد ! چمدونم رو باز کردم و لوازم ها و لباس ها رو چیدم توی کشوها و کمد و با مرتیکه رفتیم دوش گرفتیم و لباس پوشیدیم و رفتیم بیرون کمی قدم بزنیم . بنا به دلایلی (!) روسری سرم کرده بودم تا کمتر تو چشم بیام و بعدن فهمیدم چه کار خوبی کردم چون اینجا به ظاهر با اینکه حجاب آزاده , اما بی حجاب بودن کم از فاحشه بودن نیست مثل ایران و همه به شکلی فجیعی نگاهت میکنن و به شدت غرب ستیز هستن , برخلاف ایران که مردمش ندید بدید هستن و به دیده سکس ماشین بهت نگاه میکنن و منظوری برای مخالفت با فرهنگ غرب ندارن ولی اینجا مظاهر فرهنگ غرب کلن مردود شناخته میشه از سوی مردم و مردم بطور ژنتیکی با غربی ها مشکل دارن !!!!!!
شهر خیلی شلوغ بود و راننده ها عصبانی و تنها چیزی که شدیدن جلب توجه میکرد بوق زدن راننده ها بود که انگار بجای رانندگی بوق بازی میکردن ! حالت سرسام به آدم دست میداد . با گشتن شهر فهمیدم تو این شهر خبری از بار و مشروب فروشی و این جور چیزها نیست و حتا در حد دوبی هم نیست و به حساب نمیاد و نمیشه گلویی تر کرد . دوباره برگشتیم هتل . تقاضای اینترنت کردم . به سمتی اشاره کردن که 2 تا کامپیوتر قرار داشت و کسی پشتشون نبود . تعجب کردم از اینکه چرا باید اینقدر خلوت باشه .
پشت کامپوتر که نشستم تازه فهمیدم دلیل خالی بودنش چیه ؟ سرعتش افتضاح و همون سیستم مزخرف Dial Up از رده خارج !!! جالبتر اینکه بعضی از سایتهای سیاسی , اینجا هم فیلتر بودن مثل سایت رادیو اسرائیل و وقتی میخواستی وارد این سایت ها بشی با جملات عربی اجق وجقی روبرو میشدی که لابد منظورش چیزی تو مایه های فیلترینگ ایران بود :
- مشترک گرامی دسترسی به این سایت مجاز نمیباشد ... Kick ass !
با عصبانیت خاموشش کردم و بلند شدم برم که یکی از کارگرای هتل اومد طرفم و گفت مدیر رستوران شما رو به شام دعوت کردن و اگه مایلین شام رو با ایشون میل کنید !!! کیه که از چیز مفت بدش بیاد ؟ برگشتم اتاقم و با موبایل و لپ تاپ وصل شدم به اینترنت . زنده باد تکنولوژی !
ساعت 8:30 پایین بودیم و داشتیم با مدیر هتل شام میخوردیم و اونم با لهجه مزخرفش به انگلیسی هی وراجی میکرد و آسمون ریسمون به هم میبافت . شام خوب بود و تقریبن چیزی شبیه غذاهای ایرانی البته تند و پر ادویه و شدیدن چرب ! چیزی که انتخاب کرده بودم چیکن تیکا بود که نمیدونم چه معجون فجیعی بود و چه ادویه هایی قاطیش کرده بودن که تمام حلقم داشت میسوخت ! نتونستم بخورمش و یه غذای دیگه آوردن که برنج و گوجه فرنگی و مرغ بود پر از فلفل سیاه ! اینم نتونستم بخورم . سموسا ! انگار لاش ماگما گذاشته بودن !!!! آخر یه ساندویچ پنیر آوردن برامون . نون پیتا و روغن زیتون و زیتون سیاه خرد شده و پنیر و خیار و گوجه فرنگی و گشنیز و سیر سبز خرد شده ! قابل تحمل بود .. بعد از دو ساعت چرت و پرت گفتن , خستگی رو بهانه کردم و رفتیم اتاقمون .
فردا صبح به شماره اون راننده تاکسی زنگ زدم و گفت میاد دنبالمون و میبرمون جاهای دینی رو نشون میده . طبق همون حرف همیشگی که مار از پونه بدش میاد در لونه ش سبز میشه , این مردک مشنگ هم خیال کرده بود من مسلمونم و ما رو صاف برد به دیدن یکی از مساجد معروف به اسم مسجد اموی . قبل از اینکه وارد مسجد بشم تو دلم هی فحشش میدادم ولی وقتی داخل شدیم و منظره هایی رو که دیدم , گل از گلم شکفت و با موال (!) یواشکی مشغول گرفتن عکس های ویژه (!) شدم !!!!! روی عکس ها کلیک کنین :




















این عکس ها از این نظر جالبن که توی این مسجد پر از ایرانیه و بعد هم طرز نماز خوندن این اراذل مسلمون خیلی جالبه و شدید این غلمان های بهشتی رو به وجد میاره و ذوق مرگ میکنه که در آینده وقتی به لقا الله پرتاب شدن چه حالی میکنن ! البته تا جایی که سواد من قد میده و چیزهایی که راجع به اسلام خوندم و شنیدم , زن وقتی میخواد نماز بخونه باید چادر داشته باشه و خیلی چیزهای دیگه ولی نوع نماز خوندن اینها و اون قنبل های تراشیده شون حکایت از این داشت که یه جای این اسلام به شکل فجیعی میشنگه و میلنگه !!!!! در واقع همون تز خودم درسته که مسلمونها هر کاری رو که عشقشون میکشه انجام میدن و کاری به دستورات دین ندارن . هر زمان و هر جایی که موقعیت ایجاب کنه و به نفعشون باشه , همونو عشق است و باقی رو بشاش توش !!!!! با این تفاسیر فکر میکنم سال 3000 زنهای مسلمون یا کون لخت نماز میخونن و یا خیلی شاهکار کنن و با حجاب باشن ، با بیکینی ، البته زبونم لال اگه آرزو کنم تا سال 3000 مسلمونی در جهان وجود داشته باشه و امیدوارم قبل از اون ریشه اسلام و مسلمین منقرض بشه !!!!!!!
خلاصه که هنوز تو این خراب شده هستیم و پس فردا به لبنان میریم جایی که زمانی مروارید خاورمیانه نامیده میشه و الان مستراح خاورمیانه هم نیست به لطف سید حسن پشم الله و گروهک مزدور و تروریست حزب الشیطان و بعد هم اسرائیل به زیارت ملا حسین درخشان !! فکر میکنم از دیدنم خیلی خوشحال بشه !!!! هر چی باشه تو اسرائیل آدم خیلی بیشتر احساس امنیت میکنه تا کشورهای اسلامی . این سفر چهارمم به اونجاست و امیدوارم همه چی خوب پیش بره و مشکلی پیش نیاد برامون . نذر میکنم اگه به سلامت از اینجا رفتم موقع شاش کردن در توالت مسجد الاقصی برای همتون از صمیم قبر دو آ کنم !!! قول میدم ... باور نمیکنین ؟ گفتم به مرگ احمدی نژآد ...



........................................................................................

Thursday, March 01, 2007

ماشین ضد حقایق رژیم ایران :

یکی از مشخصه های آشکار هر رژیم دیکتاتوری و ضد مردمی در جهان , سانسور خبری و نشون دادن واقعیات و خبرها به شکل متفاوته ! اگه میخواهین ماهیت رژیمهای غیر مردمی رو بفهمین کافیه به رسانه های اون کشور سری بزنین تا متوجه بشین آیا در اون کشور دموکراسی وجود داره یا نه ؟ در کشور گل و بلبل ایران هم به لطف دستگاههای اطلاعاتی و سانسور و ارشاد و هزار و یک بامبولک دیگه , شاهد تحریف خبرها به نوعی هستیم که باید به مذاق رژیم خوش بیاد و به نفع منافع رژیم در راستای حفظ نظام مطلقه ولایت وقیح باشه . در واقع وقتی کسی که برای اولین بار وارد کشور ایران شده , روزنامه ای بخره و یا به خبرهای رادیو و تلویزیون داخلی ایران گوش بده , متوجه میشه در کشور ایران تمام مردم در رفاه زندگی میکنن و وضع معیشتی خیلی خوبی دارن ! خبری از گرونی نیست . هیچ شهروند و هیچ ایرانی ای مخالف سیاست های دولت ایران نیست ! همه مردم ایران از دم مسلمون هستن و به دستورات دینی شدیدن احترام میذارن و بهشون عمل میکنن ! دزدی و سرقت و قتل و تجاوز در کشور ایران اصلن وجود نداره ! اعتیاد و بی کاری و کلاه برداری و رشوه و سرقت و تورم و هزار و یک مشکل دیگه ای که میگن (!) اصلن نیست و همه اینها دروغه ! مردم ایران عاشق ملاها و آخوندها هستن و مخصوصن رهبر فرزانه خانم کشورشون رو روی جفت تخم ها و تخمدونهاشون جا دادن و میپرستنش !!!!! هیچ ایرانی ای در فشار و تنگنا نیست و بطور کلی اوضاع و احوال در سرتاسر میهن آریایی اسلامی ایران عالیه و خورشید چاه تاب اسلام در سرتاسر این سرزمین با اقتدار کامل میدرخشه !!!!!!

آما ولی چونکه زیرا ... فقط بری و از یک نفر شهروند ایرانی بپرسی که آقا اوضاع چطوره و اصلن چه خبرا ؟؟؟ چنان حرفهایی برات میزنه و چنان چیزهایی بهت میگه که در خوشبینانه ترین حالت خودتو از بلندی با مغز پرت میکنی پایین و یا به هر روش ممکنه سعی میکنی خودتو به لقا الله پرتاب کنی !!!!
در واقع تنها چیزی که این نظام پوشالی اسلامی رو تا به امروز نگه داشته همین تحریف خبرها و اخبار موثق روز ایران و جهان بوده . روزنامه ها و مجلات و رادیو و تلویزیون و اینترنت و ... همه و همه فقط چیزهای خوب رو نشون میدن و خبری از چیزهای بد بد نیست و همه یا دولتی هستن و یا زیر نظر دولت کار میکنن و اگه خلاف این باشه سریعن دادگاه انقلاب تشکیل میشه و اقدام علیه امنیت ملی و اختلال در نظم جامعه و تشویش اذهان عمومی و توهین به رهبری و مقدسات نظام ، اتهاماتی هست که مثل برچسب به هر کسی میچسبونن و هر بلایی هم دلشون بخواد سر طرف میارن ، البته اول مجازات میکنن و بعد محاکمه ! ولی کثافت و تعفنی که در عمق جامعه ایران در تمام زمینه های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و عقیدتی اون خوابیده و قرار داره 180 درجه با واقعیاتی که رژیم ترسیم میکنه فرق داره :
- آمار ایدز از طرف دولت به 2 - 3 هزار نفر بالغ میشه ولی حقیقت ماجرا چیزی فراتر از چند صد هزار نفره !
- فحشا و تن فروشی و فساد اخلاقی از سوی دولت کنترل شده ست و جامعه هم جامعه اسلامی و چنین چیزهایی نداریم !!! ولی حقیقت اینه که از هر 10 زن و دختر تهرانی 4 نفر اونها به شغل شریف فاحشگی اشتغال دارن و از هر 10 زن ایرانی یک نفر فاحشه هستن !!
- اعتیاد از طرف دولت ریشه کن شده ولی حقیقت اینه که ما در کشور بیش از 10 میلیون معتاد دائمی و 5 میلیون معتاد تفریحی و تفننی داریم !!!!
- ایران تنها کشور اسلامی ای هست که در اون مشروبات الکلی ممنوع اعلام شده اما ساده تر از آب خوردن در همه جا پیدا میشه و این برخلاف نظر رسانه های ایران مبنی بر مدینه فاضله بودن ایرانه !
- تمام راهپیمایی ها و تظاهرات مربوط به سیاستهای رژیم از سوی رسانه ها , مردمی اعلام میشه ولی در حقیقت فقط 5% از مردم ایران هستن که همیشه در این مراسم پای ثابت و به اصطلاح در صحنه هستن و شرکت دارن و همیشه هم در کل کشور گردش میکنن و هر جا و هر شهری که به حضور عده ای تظاهر کننده نیاز باشه , این افراد استخدامی و مزدور رو به اون منطقه منتقل میکنن .
- در تمام رسانه های ایران از رژیم ایران بعنوان حکومتی مردمی نام برده میشه ولی حقیقت اینه که غیر مردمی ترین و ضد مردمی ترین دولت و رژیمی که در جهان روی کار اومده تا امروز , در ایران وجود داره و مردم ایران سر سوزنی هم از این رژیم حمایت و طرفداری نمیکنن .
- جرم و بزهکاری در جامعه ایران رشد سرسام آور و صعودی داره ولی همواره از سوی مسئولان نیروی افتضاحی اعلام شده ایران امن ترین کشور جهانه ! این امن بودن اونقدر واضحه که در روز روشن زن شوهر دار رو از کنار دست شوهرش در وسط شهر میدزدن و کسی معترض هم نمیشه ! جوون های مردم رو عده ای از افرادی که لباسهاشون فقط متعلق به خودشونه در روز روشن میدزدن و کسی حتا اعتراض نمیکنه ! امنیت از این بالاتر ؟
- ایران از نظر مسئولان نظام دارای اقتصادی بسیار ثابته ! اما در حقیقت ایران تنها کشوری در کره زمینه که در اون میشه یکشبه میلیاردر شد و در هیچ کجای دیگه این کره خاکی نمیشه مثل ایران پول پارو کرد و این نشون میده در ایران چقدر بی قانونی و بی ثباتی اقتصادی وجود داره که میشه از هیچ به همه چی رسید و یک شبه ره صد ساله رو طی کرد اونهم بدون هیچ زحمتی بجز پدر سوختگی و ... روشهای شریفه اسلامی - آخوندی !!!
- کشور ایران همیشه از سوی مسئولین نظام به کشوری اسلامی تعبیر شده ولی ایران تنها کشور به اصطلاح مسلمون و اسلامی در جهانه که مردمش ضد اسلام و متنفر از اسلام هستن و 99% از مردم ایران دستورات دین اسلام رو نه تنها قبول ندارن که هر طور مایل باشن اجرا میکنن , نماز میخونن و پشت سرش عرق و بساط تریاک و خانم بازیشون براهه . ایران کشوری به ظاهر مسلمونه که تمام مردمش شناسنامه ای مسلمون هستن و در عمل مسلمون نوشته میشن ولی مسلمون خونده نمیشن !!!! اگه یکروز اعلام بشه حجاب در ایران اختیاری باشه 99% زنان ایران بی حجاب میرن بیرون و این نشون از عمق نفوذ اسلام در ماتحت مردم ایران داره . به همین دلیل هم هست که حکومت ایران هرگز هیچ اختیاری به مردم ایران نداده و نمیده چون میدونه در پس پرده چه خبره !!

همه اینها حقایقی هستن که رژیم ایران سعی در وارونه جلوه دادن اونها کرده ! دلیل اصلی ای که این مطلب رو نوشتم بر میگرده به اینکه امروز اعلام شد رژیم ایران بزودی در کشور عراق مذاکراتی رو با آمریکا آغاز میکنه که از نظر تاریخی و شاید از نقطه نظر زمانی بسیار مهمه . ولی خیلی خیلی جالبه بدونین که همین مطلب در کشور ایران و از سوی رسانه ها ایرانی به این شکل منعکس شده که :

- دولت بوش ديروز از يکى از محورى ترين استراتژى های خاورميانه اى خود يعنى انزواى ايران دست برداشت و بزودی با سران ایران در عراق مذاکره خواهد کرد ! " رسالت "
بهتره این خبر به این شکل تصحیح بشه که دولت ایران بعد از ماهها فرستادن علی لاریجانی و متکی دلقک به کشورهای مختلف و واسطه قرار دادن اونها برای مذاکره بدون پیش شرط و غیر مستقیم با آمریکا , در نهایت آمریکاییان موافقت کردن بطور محدود و به بهانه حل مشکلات عراق با ایران و سوریه مذاکراتی نسبی داشته باشن !!!!! که اگه رد انزوای ایران از طرف آمریکا حقیقت داشته باشه , پس نشست سران در سازمان ملل رو باید به چی تعبیر کرد ؟ در همین رابطه منتشر شد :

- شکست آمریکا برای تحریم ایران در سازمان ملل و عدم توافق سران 5 + 1 !! " کیهان "
اصل خبر این بوده که نه تنها هیچ شکستی صورت نگرفته که این نشست از موفق ترین نشست های بین اروپاییان با آمریکا بوده بطوریکه حتا چین هم از تحریم های جدید علیه ایران حمایت کرده !!!!

باز هم وارونه جلوه دادن اخبار به شکلی جالبتر :

- رئيس ستاد مشترک ارتش آمريکا در نامه‌اى محرمانه به کنگره ايالات متحده، بدون حاشيه روى و به
روشنى نوشت: “ارتش آمريکا در حال فرسايش است و توان يک جنگ جديد را ندارد ! " جمهوری اسلامی "
اگه کمی عاقل باشیم متوجه دروغ بودن اصل این خبر میشیم به این شکل که اگه این خبر محرمانه بوده چطور به بیرون درز کرده ؟ این خودش کل این خبر رو زیر سوال میبره . نکته بعد اینکه اگه آمریکا توان ایجاد جنگ جدید رو نداره , فرستادن 2 ناو هواپیما بر به ایران چه معنی داره ؟ و باز هم اگه این خیال باطل بود , روسیه چطور بطور جدی نگران حمله نظامی علیه ایران شده ؟ و اگه باز هم این خبر دروغ بود استقرار واحد های موشکی آمریکا در اروپای مرکزی برای مقابله با موشک پراکنی احتمالی ایران چه هدفی رو دنبال میکنه ؟ و باز هم فرستادن چندین ناو مین روب به خلیج فارس برای جلوگیری از بسته شدن صدور نفت چه معنی داره ؟ و باز هم درخواست بودجه 92 میلیارد دلاری از کنگره آمریکا برای مثلن کشور عراق به چه منظوریه ؟ خوبه بدونیم کل دارایی های ارزی ایران در بانکهای جهان به لطف دست و دلبازی ها و حیف و میل های سران رژیم ایران امروز 12 میلیارد دلار بیشتر نیست و این در صورتیه که فقط بودجه اضطراری ارتش آمریکا معادل 92 میلیارد دلار شده و به سادگی میشه فهمید در پشت پرده چه حرکت عظیمی داره شکل میگیره !! از طرفی هم درگیری بین جناح های داخلی و تلاشهای رفسنجانی و اصلاح طلبان در داخل برای سامان دادن اوضاع و نگرانی ها و تذکرات شدید رفسنجانی به دولت احمدی نژآد همه حکایت از عمق فاجعه در کمین دارن ..

حالا دیدین که چه ساده حقایق تحریف میشه و به خورد ملت ایران داده میشه . این تازه در زمینه های بین المللی و خارجیه , در داخل , خبرهای تجمعات و دستگیری ها و اعتصابات و شورش ها و کشتارها و سانسور و ... که جای خود دارن . فقط و فقط همین یک مورد رو در نظر بگیرین که اگه رسانه های ایران واقعن حقیقت رو میگفتن چه نیازی به سانسور سایت های اینترنتی و یا توقیف روزنامه های کشور بود ؟؟؟؟؟؟ اگه حقیقت اینه که دولت به مردم میگه پس چه ترسی از خبرهای به اصطلاح دروغ اینترنتی ؟!!؟



........................................................................................

© تمام حقوق و مزايای این سایت متعلق به شخص شيوا میباشد

Design By Shiva © 2001