فرياد بي صدا

Disclaimer : In This Site , There Are Some Words That Aren't So Polite & May Not Be Suitable For Children Under +18  

Sunday, July 31, 2005
سفرنامه دوبی , ( 2 ) :

- اسکن چشم :

بخاطر خوش سابقه بودن ایرانی ها و کلن بیشتر مردم همسایه ایران مثل پاکستان و افغانستان و جمهوری آذربایجان و عراق و چند کشور دیگه , به محض ورود به فرودگاه این افراد رو میفرستن به قسمت اسکن از چشم ها ! البته افرادی که پاسپورت غیر ایرانی داشته باشن از اسکن چشم معاف هستن !!!!!! در ضمن هواپیماهایی که وارد ترمینال 2 میشن فقط ازشون اسکن گرفته میشه و ترمینال یک اسکن عکس وجود نداره مگه هواپیماهایی که از ترمینال 2 به ترمینال یک فرستاده میشن ! دلیل اسکن گرفتن از مردمک چشمها هم برای اینه که قبلن بعضی افرادی که وارد دوبی میشدن و خلاف یا قاچاق میکردن , وقتی دیپورت میشدن , با پاسپورت جعلی دوباره وارد میشدن و حالا با این کار سریع از روی چشمشون میفهمن و اجازه ورود بهشون داده نمیشه !



بعد از چک کردن پاسپورت مرتیکه هم رفتیم Duty Free و حسابی خرید کردیم . به نظر من اگه مشروب شناس نیستین و نمیدونین چی به چیه و توی اون جنگل نوشیدنی های بهشتی گنگیجه میگیرین , من یه لیست خلاصه و ساده از چیزهایی که چشمم دید تهیه کردم که فکر کنم بد نباشه و باب سلیقه بیشتر آدمها هم باشه :
- آبجو ها :
Heineken - Fosters – Budweiser – Guinness - Stella Artio و بهترین آبجوی دوبی هم که

- مشروب ها :
Vodka - Wine red & white - WKD - Baileys - Martini - Smirnoff Vodka - Jake Daniels - Archers Malibu - Bacardi Breezer

از فرودگاه که اومدیم بیرون راننده شرکت منتظرمون بود ! یه مرد 40 ساله هندی که حدود 2 ساله تو شرکت کار میکنه . نکته جالب در مورد کار افراد خارجی اینه که در دوبی کارگران مرد فقط هندی هستن و کارگران زن فقط فیلیپینی و باقی از کشورهای دیگه ! بعد هم بین عرب ها رسمه که بیشتر از 2 ماه کارگری رو سر کاری قرار نمیدن . این به این معنی نیست که اونها رو بیرون یا از کار اخراج کنن . مثلن مسئول فلان فروشگاه رو 2 ماه بعد به قسمت دیگه ای منتقل میکنن و حسنش اینه که کارگره مثل ایران وقتی راه و چاه رو فهمید نمیگیره ترتیب صاحب کار رو بده و یا جلوی رشوه رو با اینکار میگیرن . بعد هم کارگرهای هندی حقوقشون واقعن کمه اما وقتی دو سال تو دوبی کار میکنن میتونن تو کشور خودشون یه زندگی عالی درست کنن ! مثلن ما به این آقا ماهی 1500 درهم میدیم و در عوض هم رانندگی میکنه هم کار کامپیوتر میدونه و هم حسابداری ! خیلی هم راضی و خوشحاله ! اما حالا یه ایرانی که میاد دوبی , میخواد ماهی 10 هزار درهم بگیره و هیچ کاری هم نکنه و میگه درآمدم کمه ! در صورتیکه همین هندی میره 10 درهم میده و 20 جفت جوراب از مرشد بازار میخره که ایرانی رو بکشی هم اون جوراب رو نمی پوشه و میره 200 درهم میده جوراب میخره و اینطوری هندیه پول جمع میکنه و ایرانیه عیاشی !!!!!



اومد جلو و با فارسی دست و پا شکسته سلام و احوالپرسی گرمی کرد و بعد هم بارهامونو گذاشت پشت ماشین و راه افتادیم . بهش گفتم ما رو ببر منزل عموم و آدرسش رو بهش دادم .
" اگه یادتون باشه چند بار از شبیخون های عموم نوشته بودم که هر بار با یه گله مرد سبیل کلفت می اومدن خونه م و چند روزی میریختن و میپاشیدن و اعصابمو خرد میکردن و بعد هم به زور باید می انداختمشون بیرون , رو همین حساب برای اینکه منم یه بلایی مشابه همون بلاهایی که سرم توی تهران آورده بود سرش در بیارم , تصمیم گرفتم چند روزی رو بهش یه حال حسابی بدم اونم ساعت 12 شب و بی خبر با دو تا آدم نخاله که هر کدومشون یه لشکر رو حریف بودن و از قبل هم توافق کرده بودیم "
از فرودگاه تا منزل عموم که جبل علی میشینه حدود 40 دقیقه راه بود . وقتی رسیدیم راننده بارها رو خالی کرد و برامون آورد تا دم در خونه عموم و رفت . زنگ زدم . چند دقیقه بعد عموم درو باز کرد و بیچاره وقتی ما رو دید برق از چشمهاش پرید چون بهش زنگ زده بودم و گفته بودم فقط خودم میام برای سر زدن به شرکت و وقتی که خواهرم و دختر عمه م رو دید قیافه ش واقعن دیدنی بود و کلی ذوق مرگ شدم !!!!! رفتیم داخل و نشستیم . هنوز هاج و واج بود و گیج میزد . میدونستم زنش اومده تهران منزل مادرش اینا و 3 ماه تابستون رو اونجا لنگر انداخته و این بهترین موقعیت بود که ترتیبش رو بدیم ! کمی که به اعصابش مسلط شد بلند شد و رفت برامون آبجو ریخت و آورد . وقتی که خوردیم و کمی خنک شدیم عموم شروع کرد سوال کردن از اینکه چرا اومدیم و در عین حال سعی میکرد لبخند بزنه و خودشو خونسرد نشون بده . بعد که فهمید یه 10 روزی خدمتش هستیم بناچار بلند شد تا جاهامونو نشون بده . من و مرتیکه رو برد روی تخت دو نفره خودش و زنش ! خواهرم و دختر عمه م رو هم برد اتاق دخترهاش و جای خودش هم توی هال روی زمین شد !!!!! بعد که چمدون ها رو باز کردیم و دوش گرفتیم و وسایلمونو مرتب کردیم به عموم گفتم حاضر بشه بریم یه چیزی بخوریم و به زور ساعت 1:30 نصف شب مجبورش کردیم تا ما رو ببره بیرون . اونم ما رو برد Hard rock café !



" توی دوبی دیسکوها و بارهای زیادی وجود داره که خانمها و مخصوصن خانواده ها باید خیلی دقت کنن برای رفتن به اونها . دیسکوها کلن در همه جای دوبی جای هیچ زن و دختر و خانواده ای نیست ! بجز مردها و پسرهای بالغ . به جرات میتونم بگم 99% از زنها و دخترهایی که به دیسکوها میرن همشون برای کاسبی کردن میرن و اون یک درصد هم مغزشون پاره سنگ بر میداره و بقول معروف یه جورایی میخارن ! "
Hard rock café فرقش با جاهای دیگه اینه که قسمت دیسکوی اون جداست . یعنی برای صرف نوشیدنی و شنیدن موسیقی زنده و خوردن غذا میتونین وارد رستورانش بشین و اونهایی هم که اهل حال هستن یک راست میرن توی دیسکو و تکلیفشون روشنه ! البته دیسکوهای دوبی همشون پولی هستن و بسته به کلاسشون از افراد ورودیه میگیرن و از 50 درهم تا 250 درهم متفاوته و فرقش هم با دیسکوهای عادی کشورهای دیگه اینه که اگه یه زن و دختر تنها بره تو این دیسکوها همه بهش به چشم فاحشه نگاه میکنن ! پس اگه خانوادگی تصمیم دارین برین دیسکو , جدن صرف نظر کنین چون محیطشون واقعن آلوده ست مخصوصن دیسکوی ایرانی ها که کثافت کاری هایی که اونجا میشه آدم رو یاد کاباره های جنوب شهر دوران شاه می اندازه و یک مشت لات عربده کش و نفس کش طلب و بزن بهادر های جاهل و مدام هم حرفهای رکیک و شوخی های زننده و دعواهای احمقانه راه می اندازن که بعدن به جاش مفصل توضیح میدم .



هارد راک از نظر من محل خانوادگی و سالم و خوبیه . هم غذاهاش زیاد گرون نیست و هم خیلی خوشمزه ست و طبق ذائقه ایرانی هاست و هم چهارشنبه شب ها کنسرت زنده راک اجرا میکنن توش و از طرفی هم به در و دیوارش یادگاری های زیادی از گروه های راک چسبوندن به سبک آمریکایی و محیط زیبا و خوب و سالمیه . غذا رو که سفارش دادیم , 5 دقیقه بعد آماده بود و گذاشتن جلومون با آبجو .
" یکی از ویژگیهای اقامت در دوبی کلاس پذیرایی از مشتریهاست که حتا توی بهترین هتل های آمریکا و اروپا هم دیده نمیشه ! شما توی هر نوع رستورانی که باشین گارسن ها مثل پروانه دورتون میگردن و نمیذارن بیکار بمونین یا بهتون بد بگذره . وقتی نوشیدنی تموم میشه مثل جن ظاهر میشن و فوری براتون پر میکنن یا وقتی غذاتون تموم میشه فوری بشقابتونو بر میدارن و خیلی با احترام میپرسن که بازم چیزی میل دارین ؟ و این کارشون رو تا وقتی که شما اونجا هستین تکرار میکنن و لبخند و تشکر از لبشون نمی افته "
بعد از صرف غذا و کمی صحبت کردن بلند شدیم و رفتیم و همه صورت حساب رو هم عموم مجبور شد پرداخت کنه و ناقابل 540 درهم پیاده شد !!!!! یاد صورت حساب های 50 هزار تومنیش که از جیب من غذا سفارش میداد بخیر :) . وقتی برگشتیم دم در چشممون به یه گربه فسقلی و لاغر افتاد که افتاد دنبالمون و معلوم بود گرسنه ست . " توی دوبی کنار هر خونه ای به سبک اروپا سطل آشغال های پلاستیکی بزرگ سیار یا دائمی به عمق 3 متر درست کردن که هیچ آشغالی رو کنار خیابون نمیبینی و برای همین هم تک و توک حیوونهایی رو هم که اینور و اونور میبینی اونقدر ضعیف و لاغرن که فکر میکنی دارن میمیرن " . وقتی رسیدیم ساعت نزدیک 4 صبح بود . مرتیکه که وسط راه بیهوش شده بود و تا رسیدیم توی خواب لباسهاشو عوض کردم و سر جاش خوابوندم . عموم هم کلید یدکی خونه ش رو داد بهمون و رفت خوابید ! ما هم بعد از یه جلسه کوتاه برای برنامه فرادامون رفتیم خوابیدیم ...

ادامه دارد ...



........................................................................................

Saturday, July 30, 2005

سفرنامه دوبی , ( 1 ) :

- مقدمه :
خوب بالاخره برگشتم . سفرم هم تفریحی بود و هم کاری . یکی سر زدن به نمایندگی شرکت توی دوبی بود که خواهرم همیشه بچه هاشو بهانه میکرد و نمیرفت و منم چند ماهی بود که بخاطر کارم نمیتونستم برم . دلیل بعدی هم تحویل گرفتن خونه م بود که میخواستم حیاط و استخرش رو به سلیقه خودم بگم درست کنن و آخرین مورد هم خستگی در کردن و تفریح بدور از همه دغدغه های روزمره بود . تو این مدت نه سراغ اینترنت و کامپیوتر رفتم نه سراغ سیاست و اخبار روز و نه به چیزی فکر کردم و یک استراحت عالی به اعصابم دادم . اما هدفم از نوشتن این سفرنامه اینه که : برای کسانی که قصد دارن به دوبی سفر کنن بهترین امکانات رفاهی و تفریحی و خورد و خوراک و خرید و عشق و حال و سکس و ... رو معرفی کنم و بعد هم نشون بدم بین کشوری که 10 سال بیشتر نیست اسمش در دنیا مطرح شده و کشوری مثل ایران با تمدن 2500 ساله ش , چقدر فرق وجود داره و چقدر ما از دنیا عقب هستیم و آخوندیسم چه ظلمی رو به مردم ما تحمیل کرد و چقدر باعث عقب افتادگی کشور ما شدن . این مطالب نه سیاسی هستن و نه از روی عقیده و تعصب خاصی نوشته میشن و تنها هدفی رو که دنبال میکنم آگاهی به کسانیه که هنوز خیال میکنن دنیا یعنی ایران , تهران , بهشت زهرا , بهشت و جهنم و روزی 4 بار دولا راست شدن !!!!! من قصد ندارم تنها به جنبه های اشرافی و مظاهر غربی دوبی اشاره کنم و نه به مسائل حاشیه ای مسخره و بی اهمیت و جلوه های ظاهری و زیبایی های ابلهانه که آدم های ظاهر بین رو فقط محسور خودش میکنه ! سعی کردم در مجموعه این نوشته ها حقایق واقعی رو عنوان کنم مخصوصن برای کسانیکه اولین باره میخوان برن دوبی یا قصد رفتن دارن این مطالب میتونه خیلی مفید باشه ! سعی کردم جلوه های زشت و زیبای کشور دوبی رو بطور ملموس براتون جمع آوری کنم تا تنها رویای یک سرزمین رویایی مخصوصن برای دخترهای جوونی که خودشونو به بهای نازلی به عرب ها و ایرانیهای ساکن دوبی میفروشن نشون بدم . حتا در زمینه های مذهبی بدور از افراط گرایی و یا عقایدی که خودم بهشون معتقد نیستم . تا حد امکان هم سعی کردم عکس های عینی و ملموس بگیرم ولی خیلی جاها اجازه گرفتن عکس نمیدادن یا محیط طوری بود که یا نمیشد فلاش زد یا عکس گرفتن مساوی بود با پرداخت 250 درهم ناقابل جریمه یا ترتیب دادنت به شکلی فجیع مثل دیسکوها حتا توی مسجد هم نتونستم عکس بگیرم و بهم اجازه ندادن یا سفارت آمریکا که مجبور شدم از 2 خیابون اونطرف تر اونم از توی ماشین عکس بگیرم وگرنه احتمالن سر از FBI در میآوردم :) . به همین دلیل اگه بعضی قسمت ها مصور نیستن و یا عکسی در رابطه با اونها نیست گله نکنین . واقعن سعی کردم تا حد امکان عکس تهیه کنم ولی خیلی جاها نشد ! امیدوارم که خوشتون بیاد و از این مطالب استفاده ببرید :

راستش بطور جدی قرار نبود بریم و طبق معمول شبانه بعد از اینکه دور هم جمع شدیم تصمیم گیری شد و ساعت 3 نصف شب بود که به توافق رسیدیم بریم سفر . بعد هم هر کدوم رفتیم و شروع کردیم به بستن چمدون ها و رفتیم بخوابیم تا فردا که ترتیب بلیط ها رو بدم . 3 تامون مشکل ویزا نداشتیم چون خواهرم و دختر عمه م پاسپورت ایرانی نداشتن و بدون ویزا میتونستن برن و منم هم پاس ایرانی دارم هم پاس ... و فقط مشکل اصلی مرتیکه بود که پاسپورت ایرانی داشت و مجبور بودم براش ویزا بگیریم . صبح زنگ زدم به یکی از دوستام و بعد از کلی چک و چونه زدن با 2 برابر قیمت معمول (!) , برامون یکروزه بلیط گرفت و قرار شد تا ساعت 3 هم ویزای مرتیکه رو درست کنه که اونم درست شد البته به قیمت خون رهبر ! ویزای 55 تومنی رو 380 تومن بهمون داد , حالا بگین پول چرک کف دسته !!!! ساعت 10 شب پرواز داشتیم و باید میرفتیم فرودگاه جاکش کبیر " خمینی " . بعد از اینکه همه آماده شدیم , زنگ زدم به بابا و خبر رفتنمونو دادم تا باغبونشو بفرسته هم به خونه سر بزنه و هم باغ و گلها رو آب بده و بعد هم زنگ زدم به آژانس و سوار شدیم به مقصد فرودگاه خمینی . مسیر تا میدون شهیاد ترافیک بود و بعد از اون کم کم خلوت شد و تو اتوبان بهشت زهرا و قم که افتاد دیگه خلوته خلوت شد . منظره جاده مثل جاده شمال بود با این تفاوت که هوا شدیدن گرم بود . از منزل تا فرودگاه یکساعت و 10 دقیقه طول کشید که تو همین مدت هر چی فحش خوار - مادر بود به حساب 100 امام و نثار روح پر فتوح خمینی واریز شد !!!!

- محوطه فرودگاه خمینی ملعون :
فرودگاه خمینی تو محوطه ای باز درست شده که با چند جاده کمربندی و اتوبان 3 بانده به فرودگاه منتهی میشه ! عیب بزرگ این فرودگاه دور بودنش از شهر و همینطور نبود تابلوهای راهنما در طول مسیر هست که خیلی گنگ راهنمایی شده !!!! خود محوطه فرودگاه و ورودی , بزرگ و شیک درست شده با سقفی مرکب از آهن و شیشه به سبک استادیوم های ورزشی سر پوشیده و زیبا و صحن خیلی بزرگ و تمیزی داره و خلوته . صندلی ها هم روکشی از پلاستیک داره که کون و کمر آدم درد نمیگیره و بطور خلاصه فکر همه چی توی این فرودگاه شده الا مسافتش تا شهر ! از قسمت ورودی فرودگاه تا قبل از قسمت گیت پرواز در دست پلیس فرودگاه و نیروی انتظامیه و فقط بخش پروازها و مراقبت پروازی و بازرسی نهایی در دست سپاه پاسداران هست که بدترین قسمتش هم همونه و یک مشت زن عقده ای و مردهای ریشو با قیافه های عوضی که آدمو یاد دهه 60 می اندازن رو گذاشتن اونجا تا حسابی به تقویت اعصاب مردم بپردازن با گیر دادن های بیخودی به حجاب و پوشش و بازرسی ساک های دستی و کیف . حتا خود پرسنل فرودگاه و پروازی هم از دست سپاهی ها ناراضی هستن و مدام غر میزنن و علنی فحششون میدن ! یکی دیگه از خوبی های فرودگاه جدید بزرگ بودن اونه که به تعداد پروازها و شلوغی افراد میتونه جوابگو باشه ! از طرفی گیت اصلی پرواز بوسیله تونل به هواپیما متصل میشه و دیگه خبری از اتوبوس برای سوار شدن به هواپیما نیست که اینهم از مزایای دیگه فرودگاه جدیده !!!!!!

وقتی از تاکسی پیاده شدیم چمدون ها رو راننده برامون از صندوق عقب در آورد و چید کنار در ورودی و داشتیم پولشو حساب میکردیم که یه مامور اومد و با لحن تندی به راننده گفت زود ماشینو ار جلوی در ببر . راننده هم بعد از اینکه ناقابل 13000 تومن ازمون گرفت , زیر لب فحشی نثار سربازه کرد و رفت ! رفتم تو و یه چرخ دستی آوردم و چمدون ها رو گذاشتیم روش و رفتیم داخل برای تحویل بارها . دم در قسمت بازرسی خانم ها کیف های دستی و چمدون هامون رو از زیر دستگاه رد کردن و بعد هم تمام محتوایات کیف و ساک های دستی مون رو خالی کردن و شروع کردن به گشتن و در آخر هم با کلی اخم گفتن زود جمعشون کنین و فرستادنمون بیرون !!!!!!
" قابل توجه خانم هایی که عادت دارن تو کیفشون همه چیز همراه داشته باشن : اسپری و موچین و قیچی و سوهان ناخن و ناخن گیر جزو لوازم ممنوعه ست و بردنشون به هواپیما ممنوعه و ازتون میگیرن توی بازرسی مگه اینکه تو چمدونهایی باشه که تحویل بار میدین "
بعد رفتیم برای تحویل چمدون ها و وزن کشی و تحویلشون دادیم و رفتیم برای چک کردن پاسپورت ها . اینجا هم مشکل خاصی نبود و فقط سر مرتیکه چند دقیقه ای معطل شدم تا گواهی کفالتش رو چک کنن ! کل محوطه داخلی فرودگاه خلوت بود و فرودگاه به این بزرگی خالیه خالی . دستشویی ها هم وضعشون خوب بود و تو هر قسمت 2 تا توالت فرنگی بود و یک توالت ایرانی که خوشبختانه توی همه توالت ها کاغذ توالت هم گذاشته بودن و سیفون هاشون هم کار میکرد و کلن خیلی تمیز بود . قسمت فری شاپ هنوز راه نیفتاده بود و خالی بود . بیشترین افرادی که در محوطه بودن , هندی ها و عرب ها و ایرانی ها بودن ! حجاب ها هم شل و ول بود و کسی به کسی کاری نداشت بجز قسمت ورود به گیت پرواز که از این قسمت دست سپاهی ها بود و بعد از اینکه دوباره کیف دستیهامونو گشتن و کلی تذکر برای درست کردن روسری ها بهمون دادن , وارد گیت شدیم تا سر ساعت سوار هواپیما بشیم . رفتیم نشستیم روی صندلی ها روبروی گیت خودمون تا درها باز بشه و سوار هواپیما بشیم . از بالا قشنگ محوطه باند و هواپیماها معلوم بودن و آدم حوصله ش سر نمیرفت و رفت و آمد ماشینها و پرسنل توی باند فرودگاه رو میتونستی ببینی . اینم یکی دیگه از حسن های فرودگاه جدید بود که سوار و پیاده شدن مسافرها رو میشد دید . پروازهای آسمان و ماهان و ایران و ... همشون با تاخیر بلند شدن مخصوصن ماهان که مردم مدام غر میدن که یکساعته منتظریم . موقع پرواز ما فرودگاه سوت و کرو بود و سر ساعت سوار هواپیما شدیم و بموقع هم بلند شدیم .

- هواپیمایی امارات :
خیلی ها عقیده دارن سفر کردن با هواپیما هیچ فرقی نداره که چی باشه و چی نباشه و هر چی ارزونتر , بهتر . در صورتیکه چند سال قبل که کیش رفته بودم به پیشنهاد یکی از دوستام که گفت با آسمان بریم و خیلی خوبه , طوری از دماغم در اومد که پشت دستمو داغ کردم که هرگز با هیچ هواپیمای ایرانی یا در واقع هیچ تابوت پرنده ای پرواز نکنم !!!!! پروازهای امارات 75 هزار تومن از گرونترین پروازهای داخلی مثل Iran Air گرونتره اما در عوض امنیت و راحتی و آرامشی که توی اونها داری , توی پروازهای داخلی نمیتونی پیدا کنی و در ضمن تاخیر هم ندارن و تو میتونی تا یکساعت قبل از پرواز هم بلیطت رو کنسل کنی و وقتش رو عوض . در ضمن First Class هم دارن در صورتیکه هواپیماهای ایرانی فقط Business Class دارن . هواپیماهای داخلی رو وقتی سوار میشی , فرود اومدنت با امام تایمریه و معلوم نیست سالم میشینی زمین یا نه بعد هم صورت های اخموی مهمون دارها و سرویس بد و ناقصشون , بدترین چیزیه که تو ذوق میزنه ! مهمون دارها سعی میکنن مسافرها رو دائم با چپوندن غذا تو حلقشون سرگرم کنن در صورتیکه در پروازهای امارات تو رو با انواع نوشیدنی ها و خوردنی های سبک و خوشمزه سرگرم و شنگول میکنن و دائم هم میرن و میان و بهت سرویس میدن و وقتی هم ازشون چیزی میخوای با روی خوش فوری انجام میدن و صد بار هم تشکر میکنن . تو هواپیماهای داخلی صندلی های خراب و نداشتن گوشی و مانیتور و خرابی کمربند و بد بودن سرویس های بهداشتی و اجازه نداشتن برای برداشتن روسری و در آوردن مانتو و .. عواملی هستن که شدیدن آدم رو از پرواز کردن با اونها منصرف میکنن .

وقتی هواپیما بلند شد و چراغ باز کردن کمربند ها خاموش شد , مهموندارها راه افتادن و شروع کردن به سرو کردن مشروب و نوشیدنی . از دو طرف میچرخیدن و خودت اگه نوشیدنی میخواستی میتونستی راحت انتخاب کنی و برداری . بیشتر خانمها هم از همون لحظه که نشستن توی هواپیما روسری و مانتوهاشونو در آوردن . اینجا اعصابت بخاطر تذکر مهمون دارهای ایرانی خرد نمیشد که حتا توی هوا و آسمون هم اسلام مبادا به خطر بیفته !!!!!! من Arches & Lemonade برداشتم و خواهرم هم WDK و دختر عمه م هم Fosters و برای مرتیکه هم کوک گرفتم . کنار ردیف ما یه زن و شوهر جوون عرب هم بودن که به میمون صد تا سور زده بودن ! زشت و سیاه . از اون لحظه ای که بلند شدیم تا موقع فرود این دو تا هی از همدیگه عکس میگرفتن یا زنه آرایش میکرد و مرده ازش عکس میگرفت و ما هم مرده بودیم از خنده از دست این دو تا خوشگل !!!! بعد از سرو نوشیدنی شام آوردن . استیک با سس قارچ و سالاد و سبزیجات . شام رو که خوردیم نیم ساعت بعدش اعلام کردن کمربند ها رو ببندیم و 15 دقیقه بعد هم خیلی نرم فرود اومدیم ...

- فرودگاه دوبی :

فرودگاه دوبی هم مثل فرودگاه مهرآباد چند تا ترمینال داره که ترمینال یک اون از همه بزرگتره و ترمینال 2 اون خیلی کوچیک . اگه با پروازهای زپرتی مثل آسمان و ماهان و کیش ایر و ... برین دوبی , صاف از ترمینال 2 سر در میارین و اگه با پروازهای امارات و ایران ایر و ... برین از ترمینال یک . اینها دو تفاوت دارن :
ترمنیال یک خیلی بزرگه و Duty Free خیلی بزرگی داره . ترمینال 2 خیلی کوچیکه و تا اومدی اینطرف , از فرودگاه خارج میشی و در عوض هیچ جای بدرد بخوری نداره . قبلن مسافرها نمیتونستن از duty free مشروب بخرن و وارد دوبی کنن و فقط میتونستن بخرن و با خودشون ببرن . خب طبیعی بود که مثلن یه انگلیسی که می اومد دوبی خل نبود که از اینجا مشروب بخره و ببره انگلیس . اما چند وقتیه که این قانون برداشته شده و مسافرها میتونن هر اندازه که میخوان مشروب و سیگار بخرن و وارد دوبی کنن . " هر چند قاچاق مشروب هم توی دوبی هست و من شماره یک برزیلی به اسم آلکس رو دارم که با تفاوت 10 درهم بیشتر هر نوع مشروبی رو که بخواهی برات میاره دم خونه تحویل میده و میره " برای همین هم به محض اینکه هواپیمایی به زمین میشینه نیمی از مسافرهای اون هجوم میارن برای خرید مشروب . به شما هم پیشنهاد میکنم اگه مشروب خور هستین به اندازه مدت زمانیکه توی دوبی میخواهید اقامت کنید خرید کنید و با خودتون ببرین چون در داخل دوبی مشروب فروشی وجود نداره و خوردن مشروب توی اماکن عمومی جرم داره و 1000 درهم هم جریمه , حتا آبجو ! اما توی دیسکوها و بارها و رستورانها میتونین مشروب سفارش بدین و هر چقدر هم دلتون میخواد بخورین اما بیرون یا در مکانهای عمومی ممنوعه و پلیس دستگیرتون میکنه اگه ببینه !!!!! " اینم یکی از حسن های یک کشور قانونمند اسلامی دارای دموکراسی " .
" مثلن من حساب کردم برای یه آدم معمولی مثل خودم به ازای هر روز 3 تا آبجو لازمه ! حالا ما که 4 تا بودیم برای ده روز 12 باکس آبجو خریدیم که هر باکس هم 20 درهم شد , مفت "

ادامه دارد ...



........................................................................................

Friday, July 29, 2005

هوراااااااااااااااااااا

من اومدم :)

از فردا سفرنامه دوبی رو شروع میکنم

در ضمن من تو این مدت اینترنت نداشتم و اگه از طرف من حرفی نوشته شده من نبودم . حالا بگردین دنبال پرتقال فروش



........................................................................................

Sunday, July 17, 2005

افکار جر واجر :

افکار جر واجر که وسط میاد یعنی از هر دری سخنی . میخوام یکمی به سبک زیتونی بنویسم که عاشقشم و از همینجا می ماچمش :) اول از همه هم بریم سر وقت نوشی و 2 طفلان مسلم :

- این اولین بار نیست , آخرین بار هم نیست که از وجود دو تا طفل معصوم برای تامین نیازهای عاطفی و روانی و معیشتی استفاده میشه . مثلن اونهایی که تو ایران زندگی میکنن همیشه دیدن کنار خیابون گداهای مدرن یکی دو تا بچه رو میزنن زیر بغلشون تا ترحم مردم و عابران رو بیشتر جلب کنن و سودشون دو برابر بشه چون تو این دوره زمونه دیگه علی علی کردن و فاطمه زهرا و این جور چیزها خریدار نداره و هر جا خیرات و شکم چرونیه میگن یا حسین هر جا حمالیه میگن یا علی و برای همین گداهایی که توصل به اینها کنن , سرشون بی کلاه میمونه و باید برن تو نخ حقوق بشر که الان روی بورسه ! حالا بعد از 1400 سال که از پاییز اسلام گذشته میبینیم دوباره همون سناریو اما در سبکی مدرن بنام نوشی و دو طفلان اکران شده !!!! من کاری به این ندارم که نوشی یه نویسنده ست یا یه مشنگ روانی و مثل خیلی های دیگه داره با کار کردن روی مخ افراد ساده لوح سوژه های داستانهاش رو تامین میکنه و یا یه روانکاو قهاره و داره روی تزش و عکس العمل های مردم کار میکنه و هزار و یک دلیل دیگه , فقط حرفم اینه که این آدم هم حف داره که وقتی نوازش خونش پایین اومد کمی گرد و خاک کنه و کولی بازی در بیاره تا به نون و نوایی برسه !

- آقا این همه مدت زدیم تو سر و کله خودمون دریغ از اینکه از سلطان موسیقی پاپ جهان , آقاسی صحبتی کرده باشم . بابا این مادر مرده رو یکی هم تحویل بگیره . من دیشب از کسی شنیدم که این بیچاره هم به لقا الله پرتاب شد اما هیچکس حرفی ازش نزده . حالا بگذریم از اینکه این آدم مثل کلاغ چه چه میزد و یه مشت ملیجک هم دور خودش جمع کرده بود و دل و جگر این اقدس ها و بازاری ها رو با ترانه های تخته حوضیش آبکش میکرد . اما در نوع خودش ترانه هاش برای مواقع افسردگی و غرق شدن ناوگان افکار و پریود روحی , خیلی جالب بود . یادش بخیر ...

- توی پارکها چند وقتیه که اعلامیه هایی رو میچسبونن و از زنها میخوان به همراه مردها ورزش نکنن و در یکی دو منطقه تهران هم دارن قسمتهایی از پارکها رو برای زنها جدا میکنن تا زنها در اون قسمت ها به ورزش کردن بپردازن و طبق معمول نسبت 100 به یک به نفع مردها !!!!! دوستم امروز تعریف میکرد که توی پارک فرح " لاله سابق " چند تا اعلامیه چسبونده بودن که خانمها از ورزش کردن و دویدن به همراه مردها خودداری کنن و مردم همه اونها رو پاره کردن و شروع به فحاشی کردن . مرز از گفتن این موضوع این بود که جناب شهردار مادلن یا حلقه مفقوده داروین در نطق های آتشین خودش اعلام کرده بود که کاری به کار جدا سازیها و .. نداره و همچین از شنیدن این حرفها تعجب کرده بود که دل سنگ هم براش آب میشد ! اما اینطور که بوش میاد انگار توی ایران شایعات خیلی مطمئن تر هستن تا گفته های رسمی و علنی که گفته میشد این مردک مادر صلواتی میخواد پیاده روها رو زنونه و مردونه کنه و پارکها رو هم همینطور و ... ! هنوز روی کار نیومده دست به کار شدن وای به اینکه روی کار بیاد !!!! خانمها کمربندهاتونو محکم ببندین ...

- امروز داشتم آخرین شماره نیوزویک رو میخوندم و از یکی از طراحان مد لباس به اسم لادن ناصری اسم برده بود و این زنک پتییاره با سفری که بعد از 20 سال به ایران کرده بود مزخرفاتی رو نوشته بود که فقط دلم همون لحظه خواست سرب داغ تو حلقش بریزم و از میدون شهیاد آویزونش کنم تا همه مردها بهش تجاوز کنن . این ابلیس ماده نوشته بود :
- چند سال پیش موقع جنگ ایران و عراق هر پوشش رنگی ای غیر از رنگ سیاه ضد ارزش به حساب می اومد و حتا استفاده از رژ لب هم توهین به شهیدان جنگ بود . من هم بعنوان یک دانش آموز موظف به حفظ این ارزشها بودم و با بکار بردن حجاب , ارزش های اسلامی رو حفظ میکردم (!) . ماموران کمیته در خیابونها تردد میکردن و کوچکترین تخلف مثل پوشیدن شلوار جین و حتا ساق پای بدون جوراب یا خط موی بیرون مونده از روسری رو دستگیر میکردن اما حالا دخترها چنین محدودیتهایی رو نه تنها قبول نمیکنن که مخالف هر آزادی ای هستن و نمیخوان از مد روز عفب بمونن و این باعث شرمندگی من بعنوان یک زن ایرانیه . من در تهران جدید ترجیح میدم با وقار و پوشیده ظاهر بشم و پوشش خودمو بنا به فرهنگ و قوم و میلت خودم اجرا کنم ... البته منظور من این نیست که دوباره ماموران منکرات وارد خیابانها بشن بلکه من خود بعنوان یک زن ایرانی باید با وقار ظاهر شوم ...

خیلی خنده داره که این زن , به گفته خودش 20 سال تو مراکز مد جهان مثل پاریس و نیویورک زندگی کرده و انواع و اقسام طرح ها و مدها رو ارائه کرده , حالا اومده تو ایران و داره شیرنی عسل بازی آخوندها رو میکنه ! هر کسی میتونه بفهمه که این زنک با نوشتن و مطرح کردن چنین نامه ای قصدش گرفتن مجوز اقامت در ایران بوده و پاک کردن سوابق درخشان خودش !!!!!! خوشبختانه به این جفنگیات ملت ما عادت دارن ... تنها یک سوال این وسط پیش میاد و اونم اینه که اگه این زنک اینقدر مقید به پوشش و حجاب بود و از مد گرایی گریزان , پس تو مراکز مد که سکس و برهنگی حرف اول رو میزنه , چه غلطی میکرد 20 سال ؟ دم خروس رو ببینیم یا قسم حضرت عباس ؟؟ نمیدونم پوشیدن شلواری که تا زیر زانو امتداد داره و مانتویی که زیرش تیشرت پوشیده شده , آیا بدحجابی و برهنگی و ضد ارزشه ؟ یا مدهای غربی ای که تمام قسمتهای سینه و باسن و پاها و ... از زیر لباسها مشخص هستن , برای اسلام ضد ارزش به حساب میان ؟ قضاوت با خود شما ..

- این روزها کارتن خوابها دوباره افتادن رو بورس ! بابا شماها چرا اینقدر سنگدلین ؟ زمستون که هوا سرده یاد این بدبختها نمیکنین حالا که هوا گرمه و تو سر سگ بزنی شب بدون کولر گازی نمیتونه بخوابه , اومدین به فکر اینها افتادین ؟ اینها تابستونها عشق میکنن از اینکه زیر سقف آسمون خدا و توی پارکها و هوای آزاد میخوابن و خنک میشن و بعد هم تابستونها اسمشون میشه چمن خواب نه کارتن خواب . کارتن پوشش زمستونیه !! بعد هم 2 تا برادر بازاری تو محله " سد اسمال " تهران هستن که زمستون ها سوله ای رو اجاره میکنن و به کارتن خواب ها هر شب یک وعده غذای گرم و محلی برای خواب میدن . تا پارسال زمستون که این کار رو انجام میدادن و هر شب 150 هزار تومن خرج غذای اینها میکردن که این مبلغ رو از بازاری ها روزانه جمع میکردن و حدود 2500 نفر از افراد بی خانمان رو هم جمع کرده بودن . بین این کارتن خواب ها هم از آدم های تحصیل کرده معتاد و طرد شده و روانی و قاچاقچی و دزد و فراری و هر فرقه ای میتونی پیدا کنی و یه سوژه نابه برای تهیه گزارش های اخلاقی – اجتماعی . پس توصیه میشه اونهایی که در به در دنبال سوژه میگردن بیان و هم خیری به اینها برسونن و هم کار خودشونو راه بندازن !!!!!!!

- قابل توجه خانم های حامله و آخوندها ! جدیدن ترین روش تصویر برداری از جنین هم کشف شد اونهم بدون خطر اشعه برای مادر و جنین و خلاصی از شر سونوگرافی مسخره . این تصویر برداری بقدری واضح هست که حتا بکمک اون میشه ضایعات جنین رو تشخیص داد و در صورت نقص عضو و یا اختلالات خطرناک , اقدام به سقط جنین کرد !!!! حالا آغایون میتونن خوشحال باشن که خیلی سریعتر از سونوگرافی میتونن پی به دودول دار بودن جنین ببرن و برن سیسمونی پسرونه تهیه کنن !

- قابل توجه افرادی که عکس ها و فیلم های خانوادگی رو به مراکز تبدیل عکس و یا فیلم به CD میدن !!!! چند وقت پیش آقایی رو آورده بودن که توی عکاسی کار میکرد و این مردک با تهدید مشتری های خودش که عکس هاشونو داده بودن بهش تا اسکن کنه و روی سی دی رایت کنه , به انتشار اونها روی اینترنت , ازشون اخاذی میکرده ! قیمت یه اسکنر این روزها کمتر از 30 هزار تومن شده و قیمت یک دستگاه سی دی رایتر هم حدود 25 هزار تومن و هر سی دی خام هم 130 تومن ! پس بجای اینکه بگیرین به ازای هر عکس 500 تومن پرداخت کنین به آتلیه های عکاسی و ناموستون به فاک فنا بره , با قیمتی کمتر , این وسائل رو بخرید و خودتون عکس هاتونو تبدیل کنین تا دچار این مشکلات نشین !

- هشدار جدی به مصرف گیلاس و آلبالو و خیار برای تهرانی ها !!!! وزارت بهداشت اعلام کرده تهرانی ها مراقب مصرف این 3 نوع میوه باشن ! چون طبق تحیقات بعمل اومده درخت گیلاس و آلبالو اگه با آب آلوده آبیاری بشن که خوشبختانه تمام باغهای شهریار که مرکز تامین میوه تهرانه , رو با آب فاضلاب شهری دارن آب میدن تمام آلودگی رو در میوه خودشون جمع میکنن و مصرف میوه اونها باعث بیمار شدن فرد میشه و همچنین در مصرف خیار , دقت کنین و حتمن پوستش رو بکنین چون خیار هم آلودگی رو در قسمت پوستش جمع میکنه !!!!! حالا اینکه چطور تشخیص بدین گیلاسی که میخورین آلوده ست یا نه , اینو از وزیر محترم بهداشت باید بپرسین !!!!!!!

- بسم الله رحمان الرحیم :
از بچگی هر وقت اسم سید میشنیدم موهای تنم سیخ میشد , به حق شنیدن جن و بسم الله !!!!! یا تف و لعنت به جون شیطون , اسم سید هم که میاومد کفاره پس میدادم ! یه پیغمبری هم جدیدن ظهور کرده تو سایت زیتون , که البته فقط تغییر نام داده " به اسم سید که مسائل جالبی رو طرح میکنه و یکیش اینه که چرا هر چی آدم بدبخت و بیچاره ست رو میچسبونین به ناف و زیر شکم چادری ها و سیدها و مسلمونها و ریشو ها ! اینم دلیل :
- مادرم وقتی زن و پیرزنی رو کنار خیابون میدید همیشه سوارشون میکرد و تا جایی که مسیرش میخورد اونها رو میرسوند , یادمه زمانیکه انقلاب شده بود این زنهای پتییاره چادری غوغا میکردن و با سر کردن چادر کلی هویت میگرفتن , مادرم هر وقتی یکی از اینها رو سوار میکرد به من و خواهرم که عقب میشستیم میگفت مواظب باشین که چیزی تو ماشین جا نذازه , بعدها بهمون گفت که اینها میان چیزهای ممنوعه اون زمان رو توی ماشین ها میذارن و بعد هم یهو درش میارن و به اسم ضد انقلابی بودن ازت اخاذی میکنن !!!!! چند وقت پیش هم بود که زنی رو آورده بودن پیشم که از مردها اخاذی میکرد :
- زنک چنان چادرو دور خودش پیچونده بود که خیال میکردی جذام داره و میخواد ویروس هاش پخش نشن . جرمش این بود که سوار ماشین پسرهای جوون میشد و بعد یهو میپرید و دکمه و زیپ شلوار آغا رو باز میکرد و رنگ شورتشو میدید. طبیعیه که هر پسری وقتی یه زن فاحشه چادری دست میبره سمت فلانش , نه تنها اعتراض نمیکنه کلی هم ذوق مرگ میشه و به عارضه Eraction هم دچار میشه , و بعد خانم طرف رو تهدید میکرد که اگه بهم پول ندی جیغ و داد راه میاندازم و میگم که میخواستی بهم تجاوز کنی و رنگ شورتت هم این رنگی بوده ! طرف هم مغز خر نخورده بود و دنبال دردسر نمیگشت و فوری بهش پول میداد و خلاص میشد تا آخر گیر یکی از این لات و لوت ها میافته و طرف هم صاف میبرش کلانتری و تحویلش میده و آورده بودنش اینجا و هم 80 تا شلاق نوش جون کرده بود و هم 5 سال براش آب خنک بریده بودن و تازه خانم اعتراض داشت که حکمش ناعادلانه بوده ! پوفیوز !
- چند وقت قبل نشسته بودم تو تاکسی و وسط راه راننده داشت حرفهای ضد رژیم میزد و بعد هم بند کرد به گور اسلام و هر چی از دهنش در میاومد میگفت . جلو , یه زن چادری کنار یه پسر جوون نشسته بود که پسره هم همپای راننده داشت صحبت میکرد که یهو زن چادریه شروع کرد کولی بازی و به پسره گفت چرا خودتو به من چسبوندی و جیغ کشید که نگه دار و تا ماشینو نگه داشت پیاده شد و رفت . راننده هم داد زد که کرایتو بده و زنک هم گفت از نامزدم بگیر و رفت ! خلاصه پسر بدبخت هم مجبور شد کرایه فاحشه خانم رو پرداخت کنه و هر چی گفت من این زنو نمیشناسم , به خرج راننده نرفت که نرفت !!
حالا بازم بگین این زنهای چادری و حزب الهی جماعت آدم حسابی هستن . والا بقول معروف تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها ! اگه اینطور بود برای ماها که مثلن بد حجابیم و مانتو پوشیم هم حرف در میاوردن ولی چطوره که هر چی فحش خوار مادره نثار این جماعت سیدها و چادری ها و مسلمونها میشه ؟؟؟؟؟ الله اعلم .

- نوبتی هم باشه نوبت گرفتن فال شماست ! حالا اعتقاد دارین یا ندارین با خودتون اما اونهایی که متولد 5 روز بعد و 5 روز قبل ماه تولدشون هستن و اعتقاد به فال هم ندارن میتونن امتحان کنن و فیض ببرن :
- فروردین ماهی ها ازشون نظرخواهی میشه و بهتره بیطرف باشن . اگه قصد خرید قسطی هم دارن بهتره از خرید برای مدتی دست بردارن و نقد خریداری کنن .
- اردیبهشتی های دیوانه به سلامتی روح و روانشون خیلی دقت کنن تو این روزها و مواد غذایی رو جایگزین آشغالهای دیگه کنن .
- خرداد ماهی های ابله مواظب باشن تا چیزی رو گم نکنن ! اگه چیزیتون گم شد نگین نگفتی ها !!!
- تیر ماهی های عاشق هم خودشونو برای اتفاق غیر منتظره ای آماده کنن . از یاد عزیزتون هم غافل نشین .
- مرداد ماهی های رند هم خودشونو برای یه پذیرایی مفصل آماده کنن .
- شهریور ماهی های هوس باز هم خودشونو آماده کنن که یک هدیه غیر منتظره دریافت میکنن .
- مهر ماهی های پر تلاش هم این هفته از مقایسه کردن افراد با همدیگه پرهیز کنن !
- آبان ماهی های باهوش کار نیمه تمومشون رو تموم کنن و از مسابقه و رفابت با فرد مورد نظر دست بردارن .
- آذر ماهی های گل که خودم باشم هم یه سفر براشون پیش میاد . مجبور به اعتراض میشن و خوددار باشن .
- دی ماهی های متفکر هم تو رفتارشون بازبینی بعمل بیارن که کلی سود مادی براشون به همراه داره .
- بهمن ماهی های جلب در مورد قول دادن در این هفته دقت کنن و درمورد مسائل شخصی با کسی درد و دل نکنن .
- اسفند ماهی های نازنین هم برای ابراز عقیده و نارضایتی عصبانی نشن و منطقی باشن . روزهای مرموزی براشون پیش بینی میشه و لازمه خیلی هشیار باشن . این روزها خوبه از مواد نشاسته ای و غلات بیشتر استفاده کنن !

- وداع با اهالی وبلاگستان :
آقا تصمیم داریم بریم دوبی برای تعطیلات و در کردن خستگی نقاشی کوفتی که حسابی خسته مون کرد و شنا و آفتاب گرفتن در جوار آبهای گرم خلیج همیشه فارس . هنوز با این دو تا عنصر کود فسفر " خواهرم و دختر عمه م " به توافق نرسیدم و یهو دیدین از توی هواپیما دارم وبلاگ آپدیت میکنم . مثل دو سال پیش که دختر عمه م اومد بود اینجا و صبح به سرمون زد بریم کیش و ساعت 6 بعد از ظهر توی هواپیما بودیم !!!!! خوشبختانه با داشتن پاسپورت کشورهای دیگه ای (!) بجز ایران خراب شده , نیازی به گرفتن ویزا و پرداخت 50 – 60 تومن پول مفت به سفارت مربوطه نیست و یه بلیط میخری و میپری ... ! " البته پارتی توی هواپیمایی و پرداخت دهها خمینی فراموش نشه " .
اگه رفتم حتمن از محله دار المبارک " شهرنو " یا همون سید محله دوبی (!) گزارش مفصل تصویری تهیه میکنم برای امت همیشه در صحنه وبلاگستان و سفرنامه 3 نخاله در دوبی هم که رو شاخشه ! صاف هم میریم خونه خودم و از هتل خبری نیست ! البته به شرط سالم رسیدن . با این اوضاع هواپیماها و وضعیت خلیج فارس و چی و چی و چی .. آدم سالم از هواپیما پیاده بشه باید , صدقه بده !!!!! وگرنه گزارش هامو از قعر جهنم یا اعماق آبهای خلیج فارس براتون میفرستم . در صورت مردن یا میت شدن یا افقی شدن یا پرتاب شدن به لقا الله هم تقاضا میشه کلی کیف کنین و برای هم جوک بگین و یه روزی رو بنام روز افکار جر واجر بیاد من نامگذاری کنید و فقط چرت و پرت تلاوت کنید ! وگرنه هر کدومتون که عزا داری برای من کردین , دم در جهنم و کنار پل صرات کوچه دوم پلاک دو صفر با بیل آخته منتظرتونم !!!!! اینو گفتم که اگه یکی دو روزی پابلیش نشد وبلاگ , برام حرف در نیارین !!!!! طبق معمول فحش ها به حساب 100 اما واریز میشه ...



........................................................................................

Saturday, July 16, 2005

تشریفات فاسد :

وقتی این نوشته رو می نویسم باز خیالات برتون نداره که من عضو فلان ارگانم و جزو فلان دسته و از فلان آخور میخورم و 2 رو 3 رو و بزمجه و ... ! طبق معمول فحش ها با پست پیشتاز نثار ارواح همه سید ها و آخوندها و دفتر مقام معظم انتری و حساب شماره 100 امام میشه ! ما یه مسئولیت و تعهدی داریم درست مثل پزشکان دیگه ای که وظیفه دارن حتا کون آخوند و فرج فلان زن سیده و فلان زن آخوند رو هم درمان کنن و بین بیمارهاشون با خر و الاغ و انسان فرق نذارن , منم همینطورم ...

صبح ساعت حدودای 8 بود که زنگ خونه رو زدن . خواب آلود رفتم پای آیفون و چشمم افتاد به یه مرد قد بلند با کت و شلوار سرمه ای و عینک طبی با ته ریش که ایستاده بود پشت در . وقتی پرسیدم کیه ؟ تنها چیزی که گفت این بود که خانم یه لحظه تشریف بیارین دم در ! دیگه هیچی نگفت و موبایلشو در آورد و مشغول صحبت کردن شد !! قیافه ش که موجه بود و هر چی زوم کردم روی صورتش , چیزی بیادم نیومد و نشناختمش ! چند دقیقه منتظر شدم و داشتم میرفتم بخوابم که دوباره زنگ زد و گفت برم دم در ! ناچار مانتومو رو لباس خوابم پوشیدم و رفتم دم در ببینم چی میخواد ! درو که باز کردم همون مرد با یه مرد دیگه فقط کمی چاق تر فوری اومدن تو و تا خواستم اعتراض کنم یکیشون کارتشو نشونم داد و گفت تشریفات و وادار به سکوتم کردن ! از ترس مثل بید میلرزیدم و نمیدونستم از جونم چی میخوان . یکیشون دستمو گرفت و چند قدمی برد جلوتر و اون یکی هم دم در ایستاد و چند دقیقه بعد یه مرد قد کوتاه با کت و شلوار زیتونی و یه من ریش به همراه دو نفر غول بیابونی دیگه اومدن تو و ایستادن دم . مرد ریشو اومد جلوم و سلامی کرد و بعد هم شروع کرد عذر خواهی از اینکه اینطوری سر زده و با این وضعیت اومدن و مشتی اراجیف و تعارفات از این دست . از ترسم نمیتونستم حرف بزنم و فقط مثل مونگول ها نگاهشون میکردم و با سر جواب میدادم تا آخر یکی از اون مردها گفت بریم داخل .
رفتیم . اجازه گرفتم برم لباس مناسب تر بپوشم و یکی از اون مردها تا پشت در اتاق خوابم باهام اومد و به اعتراضم گوش نداد ! درو تو روش بستم و لباسمو پوشیدم و اومدم بیرون . بهم گفت روسری هم سرت کن . سر کردم و دوباره اومدیم پایین ! نشستم روبروی اون مردک و شروع کرد صحبت کردن که :
از حاج آغا فلانی تعریف منو شنیده و موضوع خیلی مهمی پیش اومده و نمیخواد جایی درز کنه و نباید موضوع جایی گفته بشه و خلاصه از این برنامه های بو دار ! تو دلم میگفتم حالا لابد موضوع امنیت ملی و این حرفهاست که اینقدر داره کشش میده تا اینکه شروع کرد موضوع رو گفتن که :
- دخترش دچار افسردگی حاد شده و دو بار هم خودکشی کرده و بخاطر مسائل و مصالحی نمیخوان پیش افراد غریبه و نا آشنا ببرنش تا آبروشون بره و اومدن سراغ من بدبخت و بعد هم خواهش کرد تا آماده بشم و با هم بریم منزلشون تا دخترش رو ببینم !!!!! نه میتونسم درخواستشو رد کنم , چون اخلاقی نبود و نه دلم میخواست برم منزل یه همچین آدم جزب الهی ای که سایه شونو با تیر میزنم ! آخر سر هم پا رو دلم گذاشتم و رفتم بالا و خواهرمو بیدار کردم و سر بسته بهش گفتم کاری پیش اومده و باید برم و مواظب خونه و بچه باشه و حاضر شدم و رفتیم .
تا نزدیک در باغ مراقب ها باهامون بود و بعد از اون ما رو کشوندن یه گوشه به همراه رئیسشون و یکیشون رفت درو باز کرد و دو تای دیگه هم بدو بدو رفتن بیرون و چند دقیقه بعد 2 تا بنز آخرین مدل یکی مشکی و یکی سفید با چراغهای گردون شبیه ماشینهای پلیس دنده عقب اومدن تو . پلاک بنز سفید مال نیروی انتظامی و سبز رنگ بود و بنز سیاه هم که اصلن پلاک نداشت و توش دیده نمیشد . سوار بنز سیاه شدیم و یکی از اون غول بیابونی ها رفت جلو نشست و باقی هم رفتن تو بنز سفید و یکیشون درهای خونه رو بست و راه افتادیم . از در خونه که رفتیم بیرون دلشوره گرفتم و دائم تو این فکر بودم که کجا میخوان منو ببرن ؟!؟ از داخل ماشین بیرون کاملن دیده میشد ولی از بیرون داخل دیده نمیشد . فکر میکنم شیشه هاش ضد گلوله بود یا شاید هم یک نوع شیشه دودی ! وقتی که وارد کوچه , پس کوچه ها میشدیم , ماشین ها ترمز میکردن و چند دقیقه ای می ایستادن تا پشت سرشون ترافیک درست بشه و بعد با آخرین سرعت ممکنه راه می افتادن . حدود بیست دقیقه فقط دور خودمون الکی میچرخیدیم . حدس زدم مقصدشون همون نزدیکی ها باید باشه و الکی دارن دور خودشون میچرخن !
هنوز نمی دونستم این آدمی که کنارش نشستم کی بود . هزار تا فکر تو خیالم بود . ماشین وارد کوچه های قدیمی نیاوران شد . بیشتر جاها خلوت بود تا اینکه دوباره توقف کردن و 5 دقیقه ای صبر کردن و دوباره راه افتادیم و یهو پیچیدن داخل یکی از خونه ها و رفتیم تا رسیدیم به جلوی عمارت . مشخص بود از این خونه های مصادره ایه . ماشین که توقف کرد پیاده شدیم و 2 تا زن چادری اومدن طرفم و راهنماییم کردن داخل و رفتیم توی یه اتاق خالی ! شروع کردن بازرسی بدنیم کردن و رفتیم بیرون و به همراه همون مرد ریشو از پله های مارپیچ رفتیم بالا . زن میانسالی اومد جلومون با حجاب سفت و سخت . حدس زدم همسر مرده باشه .سلام کرد . چشمهای خیلی نگران و صورت گرفته ای داشت که خبر از عمق ناراحتیش میداد . جوابشو دادم و دستمو گرفت و منو برد داخل یکی از اتاق ها و نشستیم روی مبل و شروع کرد صحبت کردن و از دخترش و مشکلاتش گفت !
نیم ساعتی صحبت کردیم و بعد هم رفتیم تا دخترش رو ببینم . در اتاقشو باز کرد و داخل شدیم . دختر لاغر اندامی روی تخت دراز کشیده بود و چهره بی تفاوتی داشت . مچ دستش باند پیچی شده بود و احتمالن جای بریدگی رگش بود که میخواست خودکشی کنه ! ما رو نگاه هم نکرد و جواب سلام هم نداد . کاملن مشخص بود همه علایم افسردگی رو داره با اینهمه باید ازش تست میگرفتم تا مطمئن میشدم ! از زن خواستم تنهامون بذاره و رفتم کنار تختش و نشستم . شروع کردم کمی باهاش صحبت کردن و خودمو معرفی کردم و بعد هم ازش چند تایی سوال پرسیدم ولی نه نگاهم کرد نه جوابی داد . از اون مواردی بود که باید رگ خوابشونو پیدا میکردی و از درون خردشون میکردی و دوباره از نو میساختیشون ! با توجه به صحبت های مادر و پدرش مواردی رو که حدس میزدم پرسیدم تا رسیدم به بحث ازدواج که یهو بلند شد از رو تخت و پرید روم و شروع کرد گردنمو فشار دادن با ناخن هاش ! داشتم خفه میشدم که فشار رو کم کرد و بعد هم خودشو انداخت تو بغلم و شروع کرد گریه کردن . " گریه کردن بهترین علامت برای ماست و اونهایی که بغضشون میشکنه , خیلی راحت تر درمان میشن تا اونهایی که تو دار هستن "
صبر کردم تا خوب خودشو خالی کنه و ده دقیقه ای گریه کرد تا کم کم آروم شد و شروع کردیم با هم صحبت کردن . هر چند , چند درمیون جواب سوالهامو میداد و مجبور بودم دائم اطلاعاتی که ازش به زور میگرفتم رو یادداشت کنم تا بعدن سر فرصت روشون کار کنم و همین خیلی ازم انرژی میگرفت و شدیدن خسته شده بودم . بعد از دو ساعت حس کردم اگه دیگه بس نکنم زبونم موکت میشه و مغزم آتیش میگیره ! تقریبن بیشتر سوالها رو به زور از دهنش کشیده بودم و ازش خداحاقظی کردم و رفتم سراغ مادرش و باقی سوالاتمو از اون پرسیدم و بعد از جمع بندی کلی قرصی رو براش نوشتم تا تهیه کنن و توی غذاش بریزن و بدن به خوردش !
..
..
بنا به اصل امانت داری شغلی از وضعیت اصلی و کامل دختره چیزی نمی نویسم اما یه صحبت هم دارم با افرادی از این دست که :
این درسته که تو کشور ما آدمهای زیادی جزو طبقه از ما بهتران هستن و خیلی از افراد سطح متوسط یا از طبقه محروم جامعه بر این باور هستن که این طبقات هیچ مشکلی ندارن مخصوصن طبقه ای که مربوط به رده های بالای مملکتی میشه و عموم جامعه از اونها نفرت دارن و طردشون کردن , اما حقیقت اینه که این طبقات بیشترین مشکلات رو در درون خودشون دارن مخصوصن طبقاتی که بنا به مصالح سیاسی یا مملکتی مجبور به عوام فریبی هستن بیشتر با این مسائل درگیرن . مشکلی که این دختر داشت به نوعی مربوط به مساله پوششی و مذهبی و اخلاقی میشد که دوست داشت حق انتخاب دوستی از جنس مخالف رو داشته باشه که با مخالفت و برخورد شدید والدین روبرو شده بود و در طول زمانب ه افسردگی حاد مبتلا شده بود و ... !
در اصل هدفم از نوشتن این مطلب این بود که به خیلی ها بفهمونم که در پشت ظاهر زیبا و رویایی ثروتمندان , نکبت و کثافت و جنایت وجود داره و بیشتر افراد از این طبقه در واقع زندانیان زندانی طلایی هستن !!!!!!! درسته خیلیهاشون در پول غرق شدن و هر چی میخوان میخرن و هر کاری دوست دارن میکنن , اما در واقع این افراد امید و انگیزه شون رو به مرور از دست میدن و تبدیل میشن به آدمهایی افسرده . آدم به آرزوهاش زنده ست و اگر روزی آرزویی نداشته باشه , با موجودی بی جون و یا همین حیوونها چه فرقی داره ؟؟



........................................................................................

Friday, July 15, 2005

روحولوژی ( 2 ) :

آقا یکم هم گیر بدیم به این جن و پری ها و دست از سر کچل آدم ها برداریم ! خسته شدم از بس به اره اوره و شمسی کوره گیر دادم !! از قدیم بازار عده ای سوداگر بنام فالگیر و جن گیر و کف بین و ... داغه داغ بوده ! ولی امروزه تنور این افراد بقدری داغ شده که حتی افراد تحصیل کرده ای که از اونها انتظار میره حداقل کمی عقل و شعور داشته باشن با توجه به علم و دانشی که آموختن و توجهی که به واقعیات نشون میدن , بیشترین مشتریان این افراد کلاش رو تشکیل میدن ! " قابل توجه اونهایی که خیال میکنن تخصیلات فهم و شعور میاره "

اما اگه تا چند وقت پیش بازار فالگیری و رمالی و جن گیری داغ بود , جدیدن بازار جلسات احضار روح و یا کارهای عجیب و غریبی که با این خلایق کوتاه دست از این دنیا براه می اندازن حسابی داغ شده ! البته بدونید که مشتریان پر و پا قرص این محافل , مشتی زن پولدار و پیر دخترهای ترشیده و یا دخترهای خرافاتی ای هستن که از زور بیکاری بجای اینکه پول و عمر و وقتشون رو برای تفریحات و امور عقلانی خرج کنن , حروم این مسائل میکنن و دنبال آینده و بخت و اقبالشون پیش اجنه جماعت میگردن !!!!! حقیقت اینه که زنان طبقات متوسط و یا سطح پایین اجتماع بقدری مشغله و کار روزانه و بقول معروف بدبختی دارن که نمیدونن چطور از پس کارها و گرفتاریهاشون بر بیان و تا چشم بچرخونن صبح جای خودشو به شب داده و باید بخوابن و سور و سات آغا رو جور کنن تا فردا .
خلاصه میخوام براتون جریان این آدمهای دیوانه رو تعریف کنم که لابد یکی دو تایی هم در کنار شما زندگی میکنن . دوستی دارم که خیلی به این مسائل اعتقاد داره و بدون اجازه با فلان روح پاک و فلان فال و فلان عمل خرافی , آب هم نمیخوره ! در ارتباطم با این آدم , اتفاقاتی رخ میداد که برام خیلی جالب بود و تا روزها منو میخندوند :

- یکبار زنگ زد و تا الو رو گفتم سریع برگشت و گفت چند تا رنگی رو که دوست داری بگو !!!!!
میخوای چیکار ؟
- تو بگو کاریت نباشه !
من خوب خیلی رنگ دوست دارم ! 16 میلیون رنگ مثل کامپیوتر !
- نه ! منظورم اینه که دوست داری لباسهات چه رنگی باشه ؟
آها . حالا فهمیدم ! و بعد هم شروع کردم هر چی رنگ جلف و فسفری و تیتیش مامانی و گل منگلی و روشن و تند و داغ بود رو براش ردیف کردم و آخر سر برگشت گفت : مطمئنی که تو اینها رو دوست داری ؟

خب آره من دوست دارم شورتم قرمز گوجه ای باشه کرستم سبز چمنی و شلوارکم بنفش فسفری باشه و تاپ زرد هم روش بپوشم و گل سر نارنجی پر رنگ بزنم به سرم و لاک سفید بزنم و رژ نارنجی اکلیلی و ....
- منظورم کلی بود ! میگم در کل چه رنگهایی رو دوست داری ؟
آها !!! خب از اول بگو ..... و بعد شروع کردم هر چی رنگ تیره و سنگین و خنثی مثل خاکستری و سیاه و سفید و سرمه ای و سبز لجنی و ... بود رو براش ردیف کردم و آخر گرفت گوشی تلفن رو قطع کرد !!!!!!!

- دیروز زنگ زده بود و میگفت 25 تومنی داری کنارت ؟
نه تو فلکم دارم ! میخوای چیکار ؟
- برو بیار تا بهت بگم !
رفتم یه مشت 25 تومنی آوردم و بعد گفت 3 تا رو جدا کن میخوام برای خودت فال " یی چینگ " بگیری !!!!!!

" آقا این یچینگ یه کتابیه که باید مثل تمام کتابهای مقدس ادیان الهی توی آتش سوزوندش و فقط یک حسن داره و اونم اینه که در هنگام سوزوندن کتابهای مقدس , این کتاب نقش کاتالیزور رو بازی میکنه "

بعد گفت یه طرف این 25 تومنی ها شیره اون طرف خط و 6 بار ببنداز تا بگم !
منم هی بالا پایین کردم و دیدم نمیفهمم شیر و خط چیه و رفتم از گاو صندوق جواهراتم 3 تا پنج پهلوی آوردم و انداختم ! " یه نصحیت از پدر بزرگم , دامن اضافه تو , همیشه دارم و اونم اینه که هر وقت میخوای سکه بخری برو نقش پهلوی بخر و هم زیبایی داره و هم اصالت شیر و خورشید داره و هم عیار طلاش بالاتره "
خلاصه کنم براتون ما رو نشود به سمت شمال ! یعنی کونم رفت به سمت حنوب و سرم به سمت شمال و بعد هم 6 بار سکه ها رو انداختم و معجوتی از شیر و خط ها رو بهش دادم و چند دقیقه بعد آه از نهادش بلند شد و هر چی فحش تو دهنش بود نثارم کرد و منم پای تلفن هاج و واج نشسته بودم !!!!! آخر مشخص شد که با توجه به نشونه هایی که بهش میگفت و 6 خطی ها , تو فال من نوشته بود من یک هشت پای بد ذاتی هستم که فقط و فقط به امورات زیر شکمی و بی ناموسی اشتغال دارم و یک فاحشه تمام عیارم و در زندگیهای قبلیم هم روسپی بودم و .... خلاصه سر همین مساله با من قطع ارتباط کرد تا امروز که زنگ زد و گفت با یچینگ مشورت کردم و گفت تو اصلاح شدی !!!!! جل الخالق !!!!

- یا یکبار زنگ زد و گفت جایی سراغ داری رقص به من یاد بده ؟
خودم استاد رقصم بیا بهت یاد میدم !
- اون قرطی بازی ها بدرد خودت میخوره ! منظورم رقص عرفانی بود !
چی چی ؟؟؟؟ تازه اختراع شده ؟
- دیشب نشسته بودم داشتم کتاب میخوندم و دیدم جلوم یه چیزی داره حرکت میکنه ! زیر چشمی نگاه کردم دیدم یه روح داره میرقصه ! باهاش ارتباط گرفتم و گفتم چه قشنگ میرقصی ؟ گفت آره این رقص رو یاد بگیر و منم برای اینکه از تو قرطی تر کسی رو سراغ نداشتم گفتم شاید تو بدونی این رقص رو کجا یاد میدن !!!!!!!

- یکبار ساعت 4 صبح بود که زنگ زد و گفت بیدار شو الان میاییم دنبالت !!!!!!!
بمیری ایشالا ! ساعت 4 صبح من تکون نمیخورم حتی اگه بابام تو سردخونه خوابیده باشه !!!!!!
بلند شو میخواییم بریم ولنجک روح احضار کنیم با یکی از دوستام میام دنبالت خداحافظ !!!
مغزم داشت رعد و برق میزد و میدونستم اگه بیاد تا زنگ در خونه رو نسوزونه ول کن نیست و همون 400 هزار تومن قیمت آیفون منو وادار به بیدار شدن کرد !!!! لباس پوشیدم و رفتم تو باغ و نشستم رو نیمکت کنار در تا بیان ! نیم ساعت بعد پیداشون شد و سوار شدیم و رفتیم ! دوستی که میگفت یه زن تو مایه های خودش بود که مثلا مدیوم خیلی قابلی بود و قیافه ش نشون میداد که مُخش حسابی گوزیده !!! رفتیم به محل مورد نظر و پیاده شدیم و روی نیمکتی نشستیم و دوستش شروع کرد به حس گرفتن و چند دقیقه بعد سرش یهو افتاد عقب و شروع کرد حرف زدن !!!! دوستم هم شروع کرد احوال پرسی کردن و خلاصه کنم 6 ساعت هی سوال و جواب میکردن و حرف از آینده و ... تا آخر دوستش بیدار شد و تموم شد ! منم فقط نشسته بودم به این کارهاشون نگاه میکردم و کمی هم باورم شده بود که نکنه راست باشه ؟
خلاصه که روح به ما گفته بود که شب زلزله میاد و آقا ما هم طبق تلقینات و دیده ها و شنیده هامون از اینها باورمون شده بود و تا رسیدم خونه بار و بندیلمونو بستیم و گذاشتیم پشت ماشین و یه گالن هم آب برداشتم و سریع دوش گرفتم و لباس پوشیده و مرتیکه رو برداشتم و رفتیم بیرون به انتظار 5 صبح که ساعت وقوع زلزله بود ! حالا مگه ساعت میگذشت و شب تموم میشد ؟ خوابم میاومد و از طرفی هم میترسیدم بخوابم و زلزله بیاد و ... خلاصه زجری کشیدم تا صبح !!!!!! وقتی دیدم جیک جیک گنجیشک ها در اومد غش کردم رو تخت و تا ساعت 12 ظهر خوابیدم یه کله ! وقتی بیدار شدم انگر صد نفر بهم تجاوز کرده بودن و تمام تنم درد میکرد و کوفته بودم !

و یا در مورد گلکاری , من عاشق گل و گیاه هستم و خونه م هم دست کمی از جنگل نداره و هر جای خالی ای رو با گل و گیاه و کاکتوس هایی که اغلبشون رو کش رفتم از اینور و اونور پوشش دادم ! اینم هر وقت میاد خونم میگه تو دستهات انرژی سبز داره و دست به هر چی میزنی سبز میشه !!!!!! و همین حرفهاش آمپر منو میچسبونه به آخر !!!!!!
خلاصه این حرف و حدیث ها و اتفاقات باعث شد که بخوام اول یه اشاره ای بکنم به این موضوع و بعد مطلبی رو بگم به همه شما آدمهایی که خودتونو با قضیه روح , سر کار گذاشتین :

من منکر این نیستم که روح وجود نداره ! اتفاقا بر عکس اینکه من بی دین هستم و هر نوع مذهبی رو نفی میکنم , به روح اعتقاد دارم و همینطور به انرژی ای که در جهان وجود داره و ما هم جزئی از همون انرژی کل هستیم ! باید بدونید روح میتونه به زبون ساده یک انرژی باشه که در اصل یکی بوده و هست و فقط تقسیم شده و همه ما در صورتیکه بتونیم استعدادهایی رو توی خودمون پرورش بدیم و یا با دوری از بعضی اعمال میتونیم سطح اثر انرژی خودمون رو بالا ببریم و اونو روی محیط اثر گذار کنیم ! لابد خیلی شنیدین که کسانی هستن که گیاههاشون رشد خیلی خوب دارن در صورتیکه اصلا به اونها رسیدگی خاصی نمیکنن و فقط باهاشون حرف میزنن و یا بهشون نگاه میکنن ! حتما شنیدین کسانی هستن که میتونن با نگاهشون جریانن انرژی رو قطع کنن و یا حرکت اجسام رو متوقف کنن و حتی اجسام ساکن رو به حرکت در بیارن ! حتما شما شنیدین کسانی هستن که با انرژی درونیشون میتونن درمان هایی انجام بدن ! حتما شما هم شنیدین که کسانی هستن میتونن با یک نگاه شیشه رو بشکنن و یا میله ای رو خم کنن و یا آب جوش بیارن و خیلی کارهایی از این دست !
همه این کارها , خارق العاده نیستن و همه ما آدمها بطور وجودی میتونی دست به این کارها بزنیم ولی اینکه استعداد بروزش رو داریم یا نه و یا چقدر روی خودمون و لطافت روحمون کار کردیم که بتونیم سطح انرژی درونی رو به خدمت بگیریم و متمرکز کنیم فرق داره و مسائل و دلایلی هست که باعث میشه نتونیم از نیروهای درونیمون استفاده کنیم و همین عدم توانایی باعث حیرت ما میشه !!!!!
حالا ارتباط با ارواح با اینکه درسته و من تاییدش میکنم , اما یک اصل این وسط وجود داره و اونم اینه که اگر قرار بود ما آدمهای زنده زندگیمون رو بر مبنای چنین مسائلی بنا میکردیم , پس حتمن این توانایی به ما داده میشد تا بتونیم به سادگی با دنیای ارواح ارتبط بگیریم نه اینکه عاجز باشم !!!!!! و موضوع مهم دیگه هم اینکه اگه قرار بود با فالگیری و زمالی و ... به پول برسیم یا بختمون باز بشه یا فلان گره از کارمون باز بشه , مطمئن باشین خود همین آدمهای فالگیر و رمال وضعشون توپ میشد و دیگه نیاز نداشتن که خلق الله رو با دروغ و دغل سر کار بذارن !!!!!! بقول معروف :

کل اگر طبیب بودی
درد خود دوا کردی



........................................................................................

Thursday, July 14, 2005

نقاشی ( 2 ) :

این نقاشی کوفتی بالاخره امروز تموم شد و خونه رو چیدیم . بیخود نیست که میگن هر که بامش بیش برفش بیشتر ! حالا خوبه اتاق خواب ها رو ندادم رنگ کنن وگرنه یکماه طول میکشید !!!!! تو این مدت هم نه تونستیم یه غذای درست و حسابی بخوریم نه تونستیم شنا کنیم نه یه خواب راحت تا لنگ ظهر داشته باشیم ! یه مشت سبیل کلفت ترک از کله صبح میریختن اینجا و تا عصر کار میکردم و خفه مون کردن !!!! دائم باید به این دو تا جانور میگفتم که مثل آدم لباس بپوشین و کم جلوی این عمه ها رژه برین و از اونطرف هم این بدبخت های ندید بدید هم که انگار زنشونو توی رختخواب هنوز لخت هم ندیدن با دیدن اینها حول برشون میداشت و گند میزدن به شیشه ها و پنجره ها یا از بالای نردبون مثل سنده پرت میشدن پایین !!!!! مرتیکه هم که عشق میکرد از این شلوغی و حسابی سو استفاده کرده بود و یهو میدیدی رفته همه ماشین ها و جک و جونورهاشو برداشته آورده زیر پای نقاشا داره گاراژ و اتوبان و باغ وحش و طویله و سرباز خونه و پادگان درست میکنه و سر تا پاشو رنگی میکرد و این نقاش ها هم میافتادن تو جونش و با تینر تمیزش میکردن و وقتی می اومدم خونه و بغلش میکردم تا بوسش کنم بوی گند نفت میداد و خلاصه وضعی بود .

دیروز قول داده بودن تا ظهر کارشون تموم میشه . امروز هم افتاده بودن تو جون سرویس ها و داشتن اونها رو رنگ میکردن . نزدیک ظهر دختر عمه م اومد سراغم و گفت :
- شیوا جیش دارم !
خیر سرت برو بشاش دیگه گفتن داره ؟
- آخه نمیشه اون آقا گندهه اونجاست !
خب برو بالا !
- بالا هم هیوا رفته !
کوچولو نمی تونی خودتو نگه داری ؟
- نه زود باش بهش بگو بیاد بیرون !!!!!!!
رفتم سراغ نقاشه که رفته بود توی دستشویی و داشت سقفشو رنگ میزد . هیکلش شباهت عجیبی به گوریل داشت اما مغزش اندازه نخود بود درست مثل دایناسور ! رفتم پیشش و گفتم :
- ببخشید میشه یه دقیقه بیایین بیرون تا از دستشویی استفاده کنیم ؟
نَدیسَن ؟ " یعنی چی میگی "
- میگم میشه یه دقیقه بیایین بیرون ؟؟؟؟؟
بیلمیرم ! گِش بابا !!!!
- بابا جیش ! شاش ! دستشویی ! توالت ! مستراح !
هَن گشَه اولدی !
+ شیوا جیشم ریختا !
خاک تو سرت . خب نمیاد بیرون چیکارش کنم ؟ تا بخوام حالیش کنم تو مردی ! اون احمق اون بالا چیکار داره میکنه ؟
رفتیم بالا .... در زدم ! هیوا ؟؟؟؟ افتادی تو چاه ؟ زودباش قیچی کن ببینم !
- دارم نخ دندون می اندازم !
درو باز کن این شاشش ریخت !
- گفتم دارم نخ میاندازم ! بعد هم میخوام مسواک بزنم !
درو باز کن وگرنه میام تو از سقف آویزونت میکنم ها !
- من زودتر اومدم درم باز نمیکنم !
درو باز کردم و رفتم تو ! خانم لخت مادر زاد ایستاده بود جلوی دستشویی و در کمال خونسردی داشت نخ می انداخت دندونهای بدترکیبشو ! تا منو دید جیغش رفت هوا و منم رومو برگردوندم ! شده بود حکایت علی و عمر و عاص که هر وقت علی میذاشت دنبال عمر و عاص تا ترتیبش رو بده , اونم فوری میکشید پایین و علی هم عقب گرد میکرد !!!!
- زودباش یه چیزی تنت کن دو دقیقه برو بیرون بعد هر چقدر خواستی برو این تو !
نه !!!!!!
- رفتم بیرون و دختر عمه م رو هل دادم تو و درو رو جفتشون بستم و اومدم پایین ! یه نیم ساعتی از بالا صدای جیغ و داد می اومد و بعد هم ساکت شدن ! فکر کنم با هم به تفاهم (!) رسیدن !!!!!

ظهر که کار نقاشا داشت تموم میشد گفتم تحویلشون بگیرم و یه غذای مثلن خوب و خونگی هم بدم به خوردشون و 3 تایی رفتیم آشپزخونه و مشغول پختن باقالی پلو با مرغ و مخلفات شدیم . وقتی ناهار آماده شد فشنگ یه رومیزی خوشگل رو میز پهن کردم و بعد هم میز رو حسابی چیدیم و یه دسته رُز از باغ چیدم و آوردم گذاشتم تو گلدون و غذاها رو هم تو دیس کشیدیم و با سالاد و ترشی و دسر ماست و نوشیدنی , آوردیم سر میز و صداشون کردیم . 4 تا نقاش یوغور و نخراشیده و ترک آکبند از این لپ گلی ها با دست و لباسهای رنگی اومدن !!!!!!!
نشستن . اومدیم بریم و تنهاشون بذاریم که گفتن با ما نخورین ما هم نمیخوریم و از ما اصرار و از اونها انکار تا آخر سر به زور ما رو هم نشوندن تا غذا بهشون مزه بده ! رفتیم و بشقاب برای خودمون آوردیم و مشغول شدیم . اونها هم اول گیر دادن که شما باید بکشین . خلاصه ما هم سالاد ریختیم و مشغول شدیم و دیدیم اینا هم هی چپ چپ به هم نگاه میکنن و کاری نمیکنن . خواهرم گفت : پس چرا نمیکشین ؟
- والا خانم شرمنده ها ! ما از این چیزا دوست نداریم . آخه علف چَه فایده دارد ؟
خب شما برنج بکشین !
- آخر نَمیشَه چه ! شما از اینا بخورین ما نخوریم ؟ ایشکال داره !!!!!
هیچی مجبور شدیم از خیر خوردن سالاد بگذریم و ما هم برنج بکشیم تا اینها هم شروع کنن . من 2 تا کفگیر ریختم تو بشقابم و مرتیکه رو هم نشوندم رو پام و مشغول غذا دادن به اون شدم و خودم هم با اون میخوردم , خواهرم و دختر عمه م هم کشیدن و مشغول شدن . دوباره یکیشون گفت :
خانم ببخشید ها ! پیاز دارین ؟ غذا چه بدون پیاز از گلو پایین نَمیره !
بلند شدم برم پیاز بیارم که بهم گفت : خانم اگه میشه پوستَشه نچَن !
یه پیاز اندازه کله رهبر آوردم و با چاقو دادم دستشون . فکر کردم الان با چاقو پوست میکنن , آقا پیاز رو گذاشتن رو میز و با مشت محکم کوبیدن تو سر پیازه و متلاشی شد و یهو پریدن سر دیس ها و شروع کردن با دست غذا خوردن و مشت مشت هم پیاز بود که میچپوندن تو حلقشون !!!!! حالا بوی گند عرق تنشون یه طرف بوی گند این پیاز هم یه طرف , اون رومیزی نازنینم که به گند کشیده شده بود هم یه طرف و آب مرغ و برنج ها که از دهنشون روی رومیزی نازنینم مچکید هم ... !!!! دختر عمه م که حالش به هم خورد و نصفه کاره بلند شد رفت دستشویی !!!! خواهرم هم با هیجان اینها رو نگاه میکرد و ذوق مرگ شده بود و به نظرش یه کار هیجان انگیز بود و توریست جلب کن ! مرتیکه هم که تو عمرش هیچ مرد بی کلاس و نخراشیده ای از جنس عمو (!) ندیده بود که اینطوری غذا بخوره , بغض کرده بود و کم مونده بود سکته کنه از ترس !
خلاصه در عرض 10 دقیقه 3 تا دیس برنج و 2 تا مرغ درسته نیست و نابود شد و حتا به استخون مرغها هم رحم نکردن و با دندون میشکوندن و مغزشو میخوردن !!!!! بعد هم آروق پشت آروق بود که میزدن و دیگه مرتیکه با شنیدن این صداهای فجیع زد زیر گریه و منم از خدا خواسته بغلش کردم و فرار کردم ! بعد از ناهار هم یه چایی ترکی دبش دادم تو خوردشون !
" اوایل که بهشون چایی میدادم نمیخوردن و نصفه میذاشتن لیوان ها رو , بعد فهمیدم که اینها اصلن این چایی های عطر دار رو چایی نمیدونن و حالشون بد میشه ! رفتم بقالی و یه چایی عقاب عمله خفه کن براشون خریدم که وقتی دم میکنی مثل این میمونه که قیر ذوب کردی و بوی پهن دم کرده میده و غلیظ میشه مثل قهوه و لعاب می اندازه ! بعد هم 2 قاشق غذا خوری ریختم تو قوری و دم کردم و خالص هم براشون چایی ریختم ! موقع رفتن اومده بودن طرز دم کردن چایی رو ازم میپرسیدن !!!!!!!! "
بعد از چایی هم نشستیم حساب و کتاب کنیم ! واه واه ! هرم نفسشون بوی تند پیاز میداد و اینقدر هم خورده بودن که هی بایپس میزد معده شون و هی گاز تخلیه میکرد و بوی پیاز از ته حلقشون میزد بیرون ! سیگار هم داشتن میکشیدن از این سیگارهای شیراز که انگار داری پهن دود میکنی و خفه شده بودم . خلاصه شروع کردیم و مبلغشو در آوردن و بعد از کلی چونه زدن 100 تومنش رو هم کم کردن و نصف رو نقد دادم و باقی رو چک کشیدم و دادم دستشون و بلند شدن و اسباب هاشونو ریختن پشت وانت و رفتن !

حالا از اون موقع تا 2 ساعت پیش فقط داشتیم تمیز کاری و جمع و جور میکردیم ! فکر اینکه این 2 تا مونگول که شباهت عجیبی به PAT و MAT دارن کافیه که آدم رو دق بده ! بیشتر از اونی که کمک کنن خرابکاری کردن و کلی ظرف و ظروف شکوندن تا این لحظه !!!



........................................................................................

Wednesday, July 13, 2005

ایرانی بازی ( 2 ) :

آقا ما ایرانیها به نظر خودمون بهترین مردم دنیا هستیم و خودمونو خیلی تحویل میگیریم ! مخصوصن یکی از صفاتی که خیلی روش تاکید داریم , مهمان نوازی هست که کلی بهش افتخار میکنیم . اما گاهی این مهمون نوازیها بقدری نمکش زیاد میشه که تبدیل به آدم ربایی میشه :

دختر عمه م که به جمع ما پیوسته , شدیم 3 تفنگدار . اما فرقی که بین ما با خانواده پدرم وجود داره اینه که ژنهای ما کاملن فاسد نشدن و امیدی بهشون هست که جهش پیدا کنن و یه چیزی از ما در بیاد ! اما این دختر عمه بدبخت من حتا از نظر ژنتیکی هم شانس نداشته و یه ترک خالصه . اما این ترک بودن شاید مساله مهمی نباشه و خوب هم باشه , اما از نظر داشتن فامیل های ترک , خدا رحم کنه :

دختر عمه م از وقتی که اومده , فک و فامیل باباش گیر داده بودن که باید بیایی خونه ما و دختر دایی هات رو هم بر داری بیاری ! حالا من اینقدر از این تیر و طایفه نفرت دارم که حد نداره . البته بیچاره ها آدمهای خوبی هستن اما من یکی آبم با اینها تو یه جوب نمیره چون هم حزب الهی هستن و هم چادری و از همه بدتر !!!! مسلمونن و منو جرثومه فساد میدونن و مفسد فی العرض و مطمئنم اگه قتل گناه نبود تا حالا منو شهید هم کرده بودن !!!! خلاصه ما هی بهانه تراشیدیم که نقاشی داریم و هی کار و گرفتاری رو بهانه کردیم تا آخر اینها امروز عصر بی خبر اومدن خونه ما و ما 3 تا رو به زور و کشون کشون بردن بیرون تا شام بدن به خوردمون !!!!
" اینم از همون مواردیه که باید بهش گفت محبت ترکی . چون اصولن ترکها میونه ای با منطق و حرف حساب زدن و تفاهم جات ندارن و وقتی چیزی به سرشون بزنه به روش خودشون یعنی روش ترکی اونو پیاده میکنن "

خلاصه اینا اومدن ما رو کر و کثیف برداشتن با لباسهای خونه بردن بیرون شام بدن ! ما فقط اونقدر فرصت داشتیم تا روی لباسهای خونه مون یه مانتو بپوشیم و یه روسری هم سر کنیم با دمپایی و مثل این گداها ما رو برداشتن بردن شام !!!!! خدا خفشون کنه . نصف شبی اومدن لطف کنن و بهمون چلوکباب دادن اونم کوبیده یعنی عمله خفه کن !!!!! منم که عادت ندارم شبها شام زیاد بخورم و بیشتر میوه و سالاد میخورم , هر کاری کردم از دستشون خلاص بشم نشد که نشد و خلاصه 3 تایی مون رو به زور مجبور به خوردن کردن .
- دختر عمه م که براش مهم نبود ! اصولن هر چیزی که قابل خوردن باشه , براش خوبه و تا تهشو بلعید !
خواهرم هم که براش این چیزها اصلن مساله ای نیست و فقط مفت باشه , کوفت باشه !!!!! باقیش مهم نیست !
من بدبخت هم با زور و سیفون دوغ و ترشی این کباب های شش متری رو میدادم پایین تا آخر تموم شد و تازه یه کباب و نصف از برنجم رو هم زیاد آوردم . بعد از شام گیر دادن که باید بریم بستنی بخوریم ! یه اخلاقی هم این ترکها دارن اینه که ازت نظر نمیپرسن که چی دوست داری ! همون که خودشون از چیزی خوششون بیاد , کافیه و تو هم باید از اون خوشت بیاد و بیشتر از این حد تو مغزشون برنامه ریزی نشده . بعد هم چیزی به اسم نمیخوام و دوست ندارم رو اصلن درک نمیکنن ! یعنی نخوری تا آخر عمرت دیگه باهات کاری ندارن و مساله حیثیتی میشه و مثل اینه که به زنشون تجاوز شده !!!!!!!!
بردنمون از این بستنی فروشی های اکبر مشتی و شش من هم بستنی سنتی پر از خامه دادن تو خوردمون ! خواهرم که مفت و کوفت ! دختر عمه م هم که یه مزه جدید رو داشت کشف میکرد و هر چیز تازه ای براش حکم هیچان رو داره و تا تهشو خورد . من بدبخت هم خامه ها رو هی قورت میدادم و حالم داشت به هم میخورد ! آخر هم تو یه فرصت همشو خالی کردم زیر پام !!!!
بعد از بستنی دیگه قرار شد ما رو برگردونن خونه . وسط راه بودیم و کلی خوشحال از اینکه داریم میریم خونه که یهو دیدم مسیر تغییر کرد و از جای دیگه دارن میرن . اول فکر کردم لابد راه میانبر پیدا کردن و چیزی نگفتم ! یکربع بعد بود که دیدم نه بابا ! داریم میریم طرف خونه اینها ! اعتراض کردم که کجا داریم میریم و معلوم شد که رسمشونه که بعد از شام دادن باید حتمن به مهمون چایی بدن و هر چی اصرار که ما چایی خور نیستیم و بیخیال و کار داریم و ما رو برگردونین , به خرجشون نرفت که نرفت و کار خودشونو کردن و ما رو دزدیدن !!!!! حالا بگین چرا به هر چی آدم خنگ و مشنگه میگن ترک :

بعد از 45 دقیقه رسیدیم منزلشون و به زور ما رو پیاده کردن و بردن تو تا به ما فقط یه چایی بدن !!!! حالا سر و وضع ما افتضاح بود ! من که دامن کوتاه پوشیده بودم و کافی بود بشینم که تا ته شورتم معلوم بشه ! خواهرم هم زیر مانتو هیچی نمیپوشه و فقط شورت پاش بود و خیلی باحال (!) بود ! دختر عمه م هم شلوارک پاش بود و پاچه های نقره بلوریشو همچین انداخته بود بیرون که دل سنگ رو هم ذوب میکرد ! حالا تصور کنین خونه اینها اصلن مبل و صندلی توش پیدا نمیشد و باید میشستیم رو زمین و چه افتضاحی میشد ! هر چی بهانه تراشیدیم که بشینیم توی حیاط و با صفاست و ببینین چقدر درختاتون خوشگلن و چه حوضی و ... , به خرجشون نرفت که نرفت و ما رو هل دادن تو اتاق و به زور هم نشوندن زمین !
من که فقط یه دستم وسط پام بود و دمپای مانتومو هی فشار میدادم پایین تا جاییم معلوم نباشه ! خواهرم هم که 2 زانو نشسته بود و تا بالای زانوش بیرون بود و دختر عمه م هم که ترک و بی عقل , مانتوشو در آورده بود و کیف میکرد ! حالا اینها هم از این چادر چاقچوری ها و مومن های وحشتناک و متعصب که بین خودی هاشونم روسری و چادر از سرشون نمی افته و تو خونه هم با حجابن مبادا آفتاب و مهتاب ببینشون !!!! آخر دستم خسته شد و مجبور شدم روسریمو در بیارم و بندازم رو پام ! بی حجاب شدن همان و چشمهاشون 4 تا شدن و پچ پچ کردن در گوش همدیگه همان !!! اینقدر جو بدی بود که داشتیم خفه میشدیم ! پشت سر هم هم چایی بود که میآوردن اونم چایی ترکی توی لیوان های اندازه پارچ ! نه میذاشتن بریم نه خودشون ما رو میبردن ! از اونطرف هم وقتی میخواستن حرف بزنن , فقط میخندیدن و باقی رو هم زبون اصلی پخش میکردن و من شده بودم مترجمش ! بعد هم هر بار چشمم میافتاده به پدر بزرگ دختر عمه م , دلم میخواست یه فصل بخندم ! اسم این مرتیکه رو گذاشتم : حاجی اِشَک ! یعنی حاجی خره !!!! چند سال پیش که رفته بود مکه و اومده بود , سرش رو باند پیچی کرده بودن و منم میگفتم رفته به شیطون سنگ بزنه و مردم خیال کردن این شیطونه و با سنگ ریختن رو سرش !!!!
شاشم گرفته بود و داشتم میمردم . روم هم نمیشد جلوی اون همه آدم بلند بشم برم توالت ! یه نیم ساعتی تحمل کردم تا شاید بلند بشن و ما رو ببرن ولی دیگه دیدم نمیتونم تحمل کنم و الاناست که بندو به آب بدم و آخر در گوش یکیشون گفتم : ببخشید دستشویی کجاست ؟
بلند شد تا راهنماییم کنه که یهو پدر بزرگ دختر عمه م پرسید کجا ؟ دختره خاک بر سر هم گفت : مستراح !!!!!!! داشتم آب میشدم . خلاصه رفتیم دستشویی و درو که باز کردم رنگم پرید ! از اون توالت های ایرانی قدیمی که خود نشستن روی اینها مکافات داره , چه برسه به شاشیدن توی اینها که شررررررررررر صدای شاشت تا 2 تا کوچه بالاتر هم میره . اومدم درو ببندم و یهو چشمم افتاد به زنیکه که مثل خیار ایستاده بود دم در توالت منتظر من !
- مرسی شما بفرمایین .
گابلی نداره . با هم بر میجردیم !!!!!!!
خواستم بگم : پدر سگ برو گمشو بذار راحت بشاشم , گه یادم افتاد ترکه و این چیزها حالیش نیست و رفتم تو و قبر رهبرو حسابی مطهر کردم و اومدم بیرون و رفتیم و نشستم دوباره سر جام . خلاصه یکساعتی هی میوه و شیرینی و چایی دادن تو خوردمون تا آخر ولمون کردن و رسوندنمون خونه ! حالا این در صورتیه که عمه م از قبل زنگ زده بود به فک و فامیل آنتیکش و کلی سفارش کرده بود تا اصرار نکنن و ما رو به زور جایی نبرن ! خوبه سفارش کرده بود و اگه نگفته بود چه بلایی سرمون می آوردن معلوم نبود !!!!! ا
از وقتی هم که رسیدیم خونه فقط داریم پارچ پارچ آب میخوریم . نمیدونم کباب هاشو با اسفنج درست کردن یا با گوشت سگ یا چی که اینقدر تشنه مون شده و هی داریم آب میخوریم !!!! هر چی چایی و و شیرینی میخورم تا این غذای لعنتی هضم بشه , انگار نه انگار . فکر میکنم تا صبح باید بیدار بمونم یا یه مشت سنگ قورت بدم تا غذام هضم بشه !



........................................................................................

Tuesday, July 12, 2005

حکایت کفش ها و پاها :

ایرانی ها یکی از رسوم خوبی که دارن اینه که وقتی به منزل هم میان کفش ها رو از پا در میارن ! هر چند امروزه خیلی از خانواده های آلامد و بقول امروزی ها با کلاس , کسر شان خودشون میدونن که وقتی جایی میرن , کفشهاشونو در بیارن و خیال میکنن از کلاسشون کم میشه و همینطوری زرتی میان داخل خونه . مخصوصن بین خانمها رسمه که توی مهمونی ها با کفش میان داخل و خیال میکنن کفش سیندرلا به پا دارن و پاستوریزه و تمیزه اما نمیدونن با وجود شهر تمیزی مثل تهران (!) واقعن هم باید کفش ها رو در نیاورد :
میبینی طرف هر چی اخ و تف داره میریزه کف خیابون ! راه به راه هم مد شده که آغایون گوشه کنار خیابون شاش می کنن , روغن ماشینها هم جای خود و صدها کثافت و آب جوب های تمیزی که وسط خیابونها ولو هستن بگیر تا سر بریدن گوسفند وسط خیابون و ... همه و همه عواملی هستن برای پاستوریزه شدن بیش از پیش کفشها و حالا با این کفشها هم وارد خونه میشن آدم دلش میخوان سرشونو بکوبه به سقف !!!!!

اما اصل مطلب و چیزی که میخوام در موردش صجبت کنم تنها به کثیفی کفش ها مربوط نمیشه بلکه مساله ایجاد امنیتیه که کفش ها برای صاحبان منازل به همراه میارن :

آقا دقت کردین پشت در منازل بیشتر ایرانی ها به تعداد ساکنانش کفش قرار داره و یا خیلی ها هم که با سلیقه تر هستن کفش ها رو در جا کفشی میذارن که تعداد اونهم از یک خروار بیشتره ؟ اما سوال سیستماتیک !! کفش چه ربطی به امنیت داره ؟
بارها براتون اتفاق افتاده وقتی به منزل دوست یا آشنایی رفتین , قبل از هر چیز تعداد کفش های چیده شده پشت در توجهتون رو جلب کرده و فوری از صاحب خونه که اومده جلوی در به استقبالتون , در مورد مهمون داشتن یا نداشتن سوال کردین . هر چقدر هم تعداد کفش های مردونه بیشتر بوده , این ترس و توهم و تعجب شما بیشتر شده که چه خبره ؟؟؟؟؟
حقیقت اینه که تعداد کفش ها نشون دهنده تعداد ساکنان منازله و روی این حساب باعث میشه فکر بد به سر دیگران (!) نزنه ! دوستی داشتم که تنها زندگی میکرد و همیشه چند جفت کفش مردونه بیرون در خونه ش میذاشت ! اوایل خیال میکردم مهمون مرد داره و یا با کسی زندگی میکنه و هر بار میاومدم با تردید میگفتم مهمون داری ؟ و اونم میخندید و میگفت دزدگیره اینا !!!!! تا آخر جریان رو گفت که :
- هر کسی با دیدن چند تا کفش مردونه اندازه قبر بچه که پشت در خونه قرار داره فوری خیال میکنه یکی دو تا سبیل کلفت با تیریپ خطرناک تو خونه هست و فکر و خیال به سرش نمیزنه !!!!
" قابل توجه خانم های مجرد "
اونم روی همین حساب رفته بود از این کفاشی های دره پیت 5 جفت کفش عمله کُش مردونه به آخرین سایز خریده بود و هر وقت بیکار میشد لگدشون میکرد و بهشون خاک می مالید تا کار کرده جلوه کنن و همیشه این کفشها پشت در خونه ش ولو بود ! حالا تصور کنین یه دزد وقتی بخواد خیالات به سرش بزنه با دیدن کفش هایی که به اندازه قبر بچه هستن تصور میکنه که دارنده چنین پاهایی میتونه بطور فجیعی خیلی آدم کلفت و خطرناکی باشه و اگه گذرش به اون خونه بیفته احتمال اینکه سالم و بدون سوراخ و پارگی و جر خوردن و قارچ خوردن از اونجا بیرون بیره , تقریبن محاله و همون جا عقب گرد میکنه !!!!!!
" چند وقت پیش دزدی رو آورده بودن پیشم که از صاحب خونه شکلایت داشت و میگفت : رفته بودم دزدی و اینها منو میگیرن و دست و پامو میبندن و بعد هم نوبتی بهم تجاوز میکنن !!!! مرده بودم از خنده که گیر چه جانورهایی افتاده بود !!!!!! "
پس خیلی طبیعیه که هر مردی بدونه وقتی قدم به خونه ای بذاره که توش 5 تا مرد هستن , کمترینش اینه که کونشو با شاخ گاو (!) درگیر کرده تا اینکه با ضعیفه ای روبرو بشه کیف عالم رو ببره و خوب کدوم آدم عاقلی پیدا میشه که حاضر باشه چنین بلایی سر ماتحت بیاد ؟؟

اما بپردازیم طبق معمول به نتایج اخلاقی کفش در آوردن در ایران :

مورد یکم اینه که آغایون دزدها بخاطر این رسم به نون و نوایی رسیدن و عجب هم خوش سلیقه هستن و میگردن کفش های درست و حسابی رو سوا میکنن از پشت در آپارتمان ها و میبرن ! این اتفاق توی آپارتمانهای تهران تقریبن مرسومه و هر از گاهی سارق کفش دزدی به یک آپارتمان میزنه و برای همین اغلب ساکنین آپارتمانها کفش ها رو داخل میارن !!! این بلا یکبار هم سر من اومد و باعث شده شب با دمپای آغای صاحب خونه که دو برابر هیکلم بود برگردم خونه !!!!!!!!!

مورد دوم بحث بی ناموسی کفش هاست . درسته که فرهنگ در آوردن کفش ها خیلی خوبه اما باعث اتفاق دیگه ای هم میشه و اونم اینه که بعضی آغایون نگاهشون دائم روی پاهای خانم ها زوم میشه و نمیدونم چه لذتی از دیدن پاها بهشون دست میده و چشم از پاهات بر نمیدارن که خیلی هم آزار دهنده ست و چاره ای جز تحمل و چشم غره رفتن نیست !!!!!! بدبختانه تعداد این مردها در جامعه ایران خیلی زیاده که تمایلات شدید فتیشیسم دارن و باعث اون هم ایجاد حجاب و محدودیت های پوششی برای خانم ها بوده . این اتفاق موقع خرید کفش هم خیلی پیش میاد و سنگینی نگاه آغایون فروشنده ها روی قسمت مربوطه (!) لج آدمو در میاره !

مورد سوم موارد بهداشتی کفش هاست ! خیلی از خانمها فقط منتظر این هستن که یه مد جدید در بیاد و فوری برن اون کفش رو بخرن و عشق هم میکنن که مد روز شدن . در صورتیکه برای خرید کفش های زنونه بر خلاف کفس های مردونه باید خیلی بیشتر دقت کرد . دلیلش هم فیزیک بدنی خاص زنان نسبت به مردانه ! یکی از انواع کفش های دوست داشتنی زنان کفش های پنجه باریک و پاشنه بلنده که مورد علاقه خیلی از خانمهاست . اما این کفش ها بدترین نوع کفش ها هستن بر خلاف زیبایی ای که دارن . پاشنه بلند کفش باعث فشار به ستون مهره ها و لگن و همینطور فشار خیلی زیادی به پنجه پا میشه و خانم هایی که دائم از این کفش ها استفاده میکنن انگشت شست پاشون کج میشه و متمایل میشه به سمت مخالف ! همینطور این کفش ها باعث پیچ خوردن مچ پا میشن و باعث شل شدن تاندوم ها . از طرفی پنجه های باریک کفش باعث فشار به ناخن ها میشن و بیشتر خانم ها هم علاقه زیادی به بلند کردن ناخن های پاشون دارن و همین باعث شکستگی و ترک خوردن و یا فرو رفتن ناخن توی گوشت پا میشه و بعد از مدت طولانی سر پا ایستادن یا راه رفتن طولانی و در آوردن کفش ها احساس وحشتناکی به آدم دست میده !!!!!
از طرفی هم نکته جالب اینه که پاشنه بلند کفشها برای بیماری آرتروز زانوها مفیده !!!! طبق تحقیقات پزشکی هم مشخص شده که زنهایی که کفشهای پاشنه بلند میپوشن هرگز دچار ورم مفاصل نمیشن ولی در عوض بیماریهای دیگه ای سراغشون میاد !!! حالا دیگه خودتون میدونید که کدوم راه رو انتخاب کنید !؟!
اما از نظر مد و زیبایی , زنها وقتی که کفش پاشنه بلند میپوشن فرم باسن و سینه ها و نوع راه رفتنشون با وقتی که پای برهنه یا با کفش های تخت راه میرن فرق میکنه و سکسی تر و جذاب تر به نظر میان چون در موقع راه رفتن باسن و سینه هاشون بیشتر حرکت میکنه و توی چشم میخوره . حالا آغایون باید ممنون خانمها باشن که بخاطر تحریک اونها این همه درد و مرض رو تحمل میکنن تا فقط جذاب تر به نظر بیان !!!!

مهمترین مورد نتخاب نوع کفش برای فعالیتهای مختلفه که متاسفانه خیلی از خانم ها این موارد رو رعایت نمیکنن ! برای نمونه خیلی از خانمها با کفش های ورزشی جوراب های نایلونی میپوشن که باعث عرق کردن بیش از اندازه پا میشه و هم باعث فشار به پا موقع ورزش و یا پیاده روی و ایجاد تاول های دردناک که باید حتمن از جورابهای حوله ای و نخی کلفت استفاده کرد مخصوصن موقع پیاده روی های طولانی . همینطور خیلی از خانمها رو دیدین که وقتی کوه میرن با کفش های معمولی زنونه یا پاشنه دار میان و بعد از مدتی پاهاشون تاول میزنه و زودتر خسته میشن و مچ پاشون هم دائم پیچ میخوره و این نشون از فرهنک غلط استفاده از کفش در ایران داره و بی اطلاعی از اینکه هر کفشی مخصوص یک فعالیتی ساخته شده !
خوبه حالا که از کفش ها صحبت شد از جورابها که از ملزومات کفش ها هستن هم صحبت بشه که خیلی از خانمه در انتخاب حوراب های مناسب چه از نظر جنس و چه از نظر رنگ و نوع هیچ دقتی موقع خرید نمیکنن و هر چی دستشون میاد پاشون میکنن :

جورابهای زنونه با رنگها و طرح های متنوع یکی از مهمترین اجزای لباس خانمها رو تشکیل میدن که متاسفانه در ایران خیلی از خانمها به این امر توجه ندارن و هر رنگ جورابی رو با هر رنگ و نوع لباسی میپوشن . جورابهای طرح دار برای لباسهای ساده مناسب نیستن . لباسهای توری و تن نما مناسب ترین لباسها برای انتخاب جورابهای طرح دار هستن . همینطور استفاده از جورابهایی با طرح راه راه , چند سالیه که کنار گذاشته شده و کمتر استفاده میشه ولی در ایران هنوز هم رایجه . استفاده از جورابهای روشن با لباسهای تیره هم یکی از ایرادهای مهمیه که اغلب خانمها رعایت نمیکنن همینطور عدم تناسب رنگ جوراب با رنگ لباس هم شدیدن توی ذوق میزنه . برای نمونه خانمی که کت دامن کرم میپوشه , نباید بیاد و جوراب مشکی و یا طوسی و سفید و رنگهای دیگه پا کنه و باید از رنگهای TAN استفاده کنه .
و یا خیلی از خانمها نوع جورابها رو با نوع کفشها رعایت نمیکنن . کفشهای جلو باز برای نشون دادن پنجه پاها مناسب هستن و جنبه تزئینی دارن و اغلب خانمها از جورابهایی استفاده میکنن که سر پنجه اونها یک لایه اضافی تیره تر دوخته شده تا جلوی پارگی توسط ناخن هاشون رو بگیره . در صورتیکه این نوع جورابها مناسب کفش های جلو بسته هستن که اغلب رعایت نمیشه !!!! و یا پارگی و در رفتگی جورابها یکی از عوامل مهمیه که شدیدن توی ذوق میزنه و خیلی از خانمهای ایرانی جورابهاشون تا دم نافشون در رفته یا صد جاش رو وصله پینه زدن فقط به این دلیل که نرن پول بدن یه جفت دیگه بخرن و یا کفشی انتخاب کردن که مناسب نیست و زائده هاش مدام باعث در رفتگی جورابهاشون میشه !!! این مساله همونقدر مهمه که خیلی از خانمها به این دلیلی که شورت و کرست دیده نمیشن , از شورت و کرست های پاره و فنر در رفته استفاده میکنن در صورتیکه پوشیدن لباسهای زیر مرتب و تمیز و سالم خیلی مهمه !!!!!!!

حالا هم که فصل تابستونه و پوشیدن صندل مرسومه , خوبه اشاره ای هم به صندل ها بشه ! اول اینکه پوشیدن صندل با جوراب , از نظر زیبایی اصلن درست نیست ولی متاسفانه خانم ها در ایران بخاطر قوانین پوششی احمقانه مجبورن !!!! بعد هم صندل ها کلن دو جور هستن بی پاشنه و پاشنه دار ! نوع بدون پاشنه کلن بدرد نمیخوره برای پیاده روی و فقط برای پیاده روی روی سطح نرم مثل ماسه و کنار دریا مناسبه کهب ه کف پا فشار نمیاد ! نوع پاشنه دار هم باید از نوع پاشنه های چوب پنبه ای باشه و طوری باشه که قوص کف پا رو کامل پوشش بده و کمی هم حالت ارتجاعی داشته باشه !

مورد آخر هم توصیه های بهداشتی کفش و پاهاست که بعد از هر بار پیاده روی خوبه که پاها رو با اب ولرم بشورید و روزانه جورابهاتونو با آب و صابون بشورید . در فصل گرما هم از کفشهایی استفاده کنید که تهویه هوا در اونها انجام میشه و دارای منفذ هستن . بلند کردن ناخنهای پاها با اینکه خیلی دوست داشتنیه اما باعث فشار به انگشتهای پا میشه در کفشهای جلو بسته و همینطور ایجاد قارچ ! افرادی که میخوان کوه پیمایی کنن و یا راهپیمایی طولانی , هرگز از پوتین ها و کفش های نو استفاده نکنن و قبل از چنین سفرهایی , توی منزل با پوشیدن 2 جوراب کلفت روی هم چند روزی راه برن و کارهای روزانه رو انجام بدن تا کفش ها از حالت خشکی اولیه خارج بشن و پاها تاول نزنن ! در موقع خرید پوتین های زمستونی هم توجه کنید , پوتینهای پلاستیکی و لاستیکی نخرید چون وقتی که مدتی با اونها توی سرما یا برف راه میرید , کم کم سرما رو به پاها منتقل میکنن و هر کاری بکنین نمیتونین پاهاتونو گرم کنین !!!! در ضمن حتمن پوتین هاتون پاشنه دار باشن و از پوشیدن پوتین های بی پاشنه خودداری کنید . اگر مد طولانی پیاده روی کردید و احساس درد و ورم در پاهاتون کردید , پاها رو با آب ولرم و نمک مدتی ماساژ بدین . و نکته آخر هم اینکه از ترکوندن تاولهای پاها خودداری کنید چون باعث درد بیشتری میشن !!!!

خلاصه اینم از بحث کفش ها و پاها !!!!!



........................................................................................

Monday, July 11, 2005

رمز آرامش :

خیلی از شما وقتی از سر کار به منزل بر میگردین احساس خوبی ندارین و احساس سستی و سنگینی و بی قراری مفرط دارین و دوست دارین تا اومدین خونه یکجا بشینین و لم بدین و یه چیزی بخورین و بعد هم بخوابین . دلایل زیادی در خستگی مزمن دخالت داره که خوشبختانه همه اونها رو ما در ایران داریم . هوای خیلی تمیز ! سکوت مطلق ! حرص و جوش نخوردن ! غذاهای پر فایده ! نداشتن دغدغه مالی تامین آینده و هزاران مورد دیگه که فقط یکی دو تای اونها کافیه که جسم و روح رو چنان دچار خستگی بکنه که انگار که کوه کنده باشین ! حقیقت اینه که خیلی از ما نمیتونیم شیوه زندگی خودمونو تغییر بدیم . و بیشتر از 80% مردم ایران هم تنها چیزی که براشون مهم نیست همون سلامتیه و مهمتر از همه هم اینکه منشا 95% از بیماریهای جسمی , روانی هستن و در ذهن شکل میگیرن . پس به نظرتون باید چیکار کرد ؟

روش های زیادی برای تسلط بر روح و روان و ذهن وجود داره مثل تمرینات یوگا و ریلکسیشن و تمرکز و مدیتیت و ... ! اما خیلی از شما هیچ اعتقادی به این فنون ندارین و تصور میکتین اینها خرافی هستن و امکان نداره با روشها و اداهای مضحک و مسخره ای که در این تمرینات و فنون وجود داره , بشه به آرامش دست پیدا کرد . خوبه برای یکبار هم که شده بخش های ساده ای از این تمرینات رو که نه زمان زیادی لازم دارن و نه جای خاصی رو , بکار ببرین و ببینین چقدر میتونن مفید باشن . تمرینات تمرکزی ریلکسیشن میتونن یک هماهنگی بین ذهن و جسم برقرار کنن و آرامش خیلی خوبی رو به فرد بدن که البته باید چندین بار تکرار بشه تا کم کم بین این دو بخش هماهنکی لازم بوجود بیاد . باید بدونید که نیروی ذهن , قدرت شماست و ذهن میتونه هر چیزی رو تعیین کنه . من در اینجا هر بار سعی میکنم روشهای ساده ای رو توضیح بدم برای افراد مبتدی تا بتونین با استفاده از اونها بین ذهن و جسمتون هماهنگی ایجاد کنید و اعتماد به نفس و آرامش و انرژی زیادی بدست بیارید و زندگی رو لذت بخش تر کنید . این تمرینات فقط برای افراد تازه کار و مبتدیه :

" در هیپنوتیزم شما میتونید فرد بینا رو نابینا کنید و این فقط با تسلط بر ذهن اون فرد توسط شخص دوم صورت میگیره . شما با تلقین و تسلط بر ضمیر ناخودآگاه فرد میتونید قدرت بینایی رو از فرد بگیرید و ذهنش رو وادار به نادیده گرفتن قسمتی از حس سالم بدنش کنید . اما اینکار با روشهای خاصی انجام میشه . من میخوام شما سعی کنین خودتون ذهنتون رو وادار به کاری کنید که خودتون میخواهید نه اینکه شخص دیگه ای به ذهن شما نظرش رو تلقین کنه . تمرینات با استفاده از فضای آروم و تنفس های کنترل شده و تسلط مختصر بز ذهن شروع میشه . تمرینات با اینکه به ظاهر خیلی ساده و احمقانه هستن , اما در عمل خیلی از شما قادر نیستین انجامشون بدین ! مثلن شما میتونید سعی کنید که به چیزی فکر نکنید ؟ این برای افراد مبتدی محاله . چون هر صدایی و هر لحظه ای که میگذره ذهن شما رو به فکر کردن و واکنش در برابر اون صدا وادار میکنه . پس شما باید اونقدر قدرت تمرکزتون رو بالا ببرید که هیچ چیزی نتونه تسلط شما به ذهنتون رو از بین ببره "

تمرینان با آرامش بدنی شروع میشن . بهتره فرض رو بر این بگیریم که شما در منزل هستین نه در محیط کار . یک اتاق ساکت رو انتخاب کنید و یک لباس نازک و خیلی راحت بپوشین و روی تخت دراز بکشین طوریکه چیزی کنار دستتون یا چسبیده به بدنتون مثل پتو , نباشه . بهتره یک وسیله با صدای منظم هم کنارتون باشه . مثل یک ساعت شماته ای که تیک تاکش بلند باشه . توجه کنید برای شروع نباید صداهای اضافی در محیط باشه مثل موزیک یا صداهای ناگهانی مثل زنگ تلفن چون وقتی در وضعیت خلسه قرار میگیرید و ناگهانی از اون وضعیت خارج میشید , تا چند ساعت احساس ناخوشایند دارید . حالا چشمهاتونو ببندین و یک صفحه ساعت رو توی ذهنتون مجسم کنید . تمام حواستون رو بدین به صدای تیک تاک ساعت و با هر ضرب آهنگش یک عقربه خیالی رو روی اون ساعت به جلو ببرین . دقت کنید که از یک تا چهار بشمارین و بعد از 4 تا یک بر گردین عقب و همینطور ادامه بدین . چون این حرکت یکنواخته , اغلب ذهنتون به مسائل دیگه فکر میکنه . اما سعی کنید فقط و فقط به همین حرکت و صدا گوش بدین . بجز اینها میتونید با چیزهای دیگه ای هم ذهنتون رو متمرکز کنید مثل صدای قلبتون یا ضربان نبض و یا بالا و پایین رفتن ریه و دم و بازدم . سعی کنید بیشتر از 5 دقیقه این تمرین رو ادامه ندین چون شما رو خواب میکنه .
بعد از مدتی که حس کردین ذهنتون آماده شده و فقط داره این ریتم یکنواخت حرکت عقربه و گوش دادن به ضرب آهنگ رو دنبال میکنه , حالا ذهنتون رو متوجه بدنتون کنین و با ذهنتون برین به سمت انگشتهای پاتون . از کوچکترین اجزا شروع کنید مثل ناخن ها . اونها رو توی ذهن تجسم کنید و بعد شروع کنید اونها رو از طریق ذهنی شل کنید . با هر تنفس یکی از انگشت ها رو آزاد کنید . لازم نیست فشار بیارید و یا حس خاصی بگیرید همون که توی ذهنتون حس کنید و به اعضا القا کنید که راحت و شل و آزاد باشه کافیه . همینطوری قسمت قسمت بیایین به سمت بالا . ساق پا . رون . عضلات شکم . سینه . شش ها و تنفس . دستها . انگشتها . ساعد . بازوها کتف . گردن . صورت . گونه ها . چشم ها سر .
شاید بار اول براتون سخت و غیر ممکن باشه اما با تکرار روزانه در ساعت های خاص میتونید کم کم رمز این کار رو بفهمین و هر بار سریعتر از روز قبل میتونید جسمتون رو به حالت آرامش در بیارید .
حالا وقتی که حس کردین تمام اعضای بدنتون در حالت راختی و آزادی مطلق قرار دارن و تنفستون هم بدون اشکال و خیلی منظم انجام میشه , یک نفس عمیق بکشین و سعی کنید تو ذهنتون یک محل زیبا رو تجسم کنید . مثلن کنار دریا . برید توی اون محیط . روی ماسه ها راه برین . بوی دریا رو حس کنید . برخورد باد به پوست بدنتون رو حس کنید . نرمی ماسه ها و خیسی آب و زیبایی دریا ...
تا اینجا ذهنتون کاملن آماده و باز شده . حالا میتونید شروع کنید به خودتون جملاتی رو که دوست دارید رو بگید . مثلن اگه آدم ضعیفی هستین مدام تکرار کنین که آدم قوی ای هستین و همینطور تا آخر ... !

بیشتر افراد در مراحل اول و دوم این تمرین ساده به خواب معناطیسی فرو میرن بدون اینکه خودشون بفهمن و در واقع به نوعی هیپنوتیزم میشن . اونهایی که ذهن نا آروم تری دارن در مراحل بعدی . اما در تمام این مراحل تا انتها آرامش خیلی خوبی رو تجربه میکنید . وقتی که این مراحل تموم میشه و چشمهاتونو باز میکنید حس میکنید ذهنتون چقدر سبک شده و بدنتون کمتر خسته ست . هر چند بیشتر افراد چرت کوتاهی هم میزنن در بین این تمرینات .

اما مزایای این تمرینات به ظاهر ساده اینه که شما کم کم کنترل ذهنتون رو بدست میگیرید . یعنی هر زمان که اراده میکنید میتونید ذهنتون رو متوجه اون چیز خاص بکنید . برای نمونه در مراحل پیشرفته تر شما در محیطی باید قرار بگیرید که چندین صدا وجود داره مثل پخش شدن همزمان دو موسیقی متفاوت و حالا باید اونقدر تمرین کنید و تمرکز بالایی داشته باشین که ذهنتون فقط یکی از اون دو موسیقی رو گوش بده و بفهمه و موسیقی دوم انگار که اصلن وجود نداره و پخش نمیشه !!!! وقتی فرد چنین قدرت تمرکز بالایی داشته باشه , در مواقعی که دچار مشکل میشه و یا خطری متوجهش میشه به راحتی میتونه با تمرکز روی اون هدف خاص , همه انرژیش رو روی اون هدف متمرکز کنه ! از طرفی همین تمرکز کردن ذهن روی موارد خاص مثل موردی که نباید به ذهن اجازه بدین که به چیزی فکر کنه یا گوش بده , یا فقط روی یک موضوع متمرکز بشه , یک استراحت برای ذهن به حساب میاد و میتونه خستگی روحی رو ازتون دور کنه و وقتی هم ذهن باز باشه جسم هم با یک استراحت کوتاه خستگیش ار بین میره . این تمرین برای اون افرادی هم که از بیخوابی رنج میبرن هم خیلی مفیده و باعث میشه دهنشون روی یک شمارش یکنواخت متمرکز بشه و در طولانی مدت خسته بشه و به خواب عمیقی فرو برن !

در صورت استقبال , ادامه دارد ...



........................................................................................

Sunday, July 10, 2005

کامپیوتر ( 1 ) :

یکی دو سالی میشه که از کامپیوتر چیزی ننوشتم ! هر از گاهی هم اونهایی که میرن آرشیو نوشته های قدیمی رو میخونن نامه میدن و کلی سوال در مورد کامپیوتر میپرسن و گله میکنن چرا دیگه در اینباره نمینویسی . گفتم این دفعه کمی هم از کامپیوتر بنویسم و یکسری برنامه هایی رو برای کاربران مبتدی و ساده معرفی کنم که هم کار کردن با این برنامه ها خیلی ساده ست و هم نیاز چندانی به امکانات سیستم ندارن و با کمترین تاثیر روی کارایی سیستم کار میکنن , باشد که آمرزیده بشیم :

- DVD Writer : علت اینکه این وسیله رو انتخاب کردم اینه که جدیدن قیمتش در ایران خیلی ارزون شده و با 60 هزار تومن میتونین یه DVD رایتر مولتی سیستم بخرین . این وسیله از نظر دیگه هم مفیده و اونم اینه که کسانی که میخوان CD رایتر بخرن بهتره که بجاش کمی بیشتر پول بذارن و برن سراغ این وسیله . چون هم DVD پخش میکنه و هم رایت میکنه , هم CD رایت میکنه و هم پخش میکنه و یک وسیله 4 کاره به حساب میاد ! در کنارش هم حسنش اینکه که هر DVD چندین برابر یه سی دی ظرفیت داره و جون میده برای آرشیو کردن . سایز DVD ها از 4 گیگا بایت تا 18 گیگا بایته و این میتونه هم از نظر جا و هم از نظر قیمت به نفع شما باشه . مخصوصن برای آرشیو کردن فایل های MP3 و فیلم ها و برنامه ها خیلی بدرد بخوره . برای مثال ظرفیت هر سی دی 700 مگا بایته و شما برای آرشیو کردن 6 تا فیلم احتیاج به 6 تا سی دی دارین . در صورتیکه هر دی وی دی معمولی میتونه 6 تا فیلم رو تو خودش جا بده و در ضمن از نظر جا هم مفیده چون وزن و سایز و شکل و شمایل DVD ها مشابه سی دی هاست ! در ضمن DVD های RW هم اینجا به کمک شما میان و میتونن نقش یک هارد 4000 تومنی رو براتون بازی کنن !!!!
کار کردن با دی وی دی رایتر هم خیلی ساده ست و فقط نیاز به برنامه Nero دارید که براحتی میتونین از اینترنت دریافتش کنین . با این برنامه همزمان میتونید DVD و CD رایت کنین ! پس اگه تصمیم به خرید یه سی دی رایتر دارین بهتره که کمی پول بیشتر بذارین و یه DVD+RW بخرین !!!! در ضمن موقع خرید حتمن دقت کنید که DVD رایتر شما هر دو نوع DVD+R و DVD-R رو ساپورت کنه .

- یک برنامه خیلی مفید که هر کامپیوتری لازمه اونو داشته باشه برنامه System Mechanic هست که یک آچار فرانسه تمام عیاره و از سایت www.iolo.com میتونید دریافتش کنید . با نصب این برنامه فایر وال و آنتی ویروس و آنتی اسپای بصورت دلبخواه و یا همزمان براتون نصب میشه . از کارهایی که انجام میده اینه که تمام فایل های بی خودی سیستم شما رو پاک میکنه . میتونید انتخاب کنید که فایل های دو تایی سیستم رو هم براتون پاک کنه . فایل های صفر بایت و خیلی چیزهای دیگه . در قسمت بعدی میتونید سرعت اتصالات شبکه رو تنظیم یا زیاد کنید مثل شبکه یا اینترنت و به شکل موثری سرعت ارتباط رو زیاد میکنه . در بخش بعدیش میتونید تمام محتویات رجیستری سیستم رو چک کنید و فایل ها و کلیدهای بدون استفاده رو با اون حذف کنید که سرعت سیستم رو خیلی بالا میبره . در قسمت بعدی میتونید RAM رو دیفراگ کنید و یا در صورت کند شدن سیستم , حافظه رو دوباره بازیابی کنید و یا میتونید فراگمنت هارد رو رفع کنید و سرعت هارد رو سریعتر کنید مخصوصن روی هاردهای جدید SATA این عمل سرعت سیستم رو خیلی بالا میبره و cache اونو همیشه خالی نگه میداره ! در قسمت دیگه میتونید تمام سوابق و اطلاعات ذخیره شده از اینترنت روی سیستم رو پاک کنید و یا میتونید هارد و یا دیسک های خودتون رو بوسیله این برنامه طوری فرمت کنید که هرگز قابل برگشت نباشه اطلاعاتشون در موفع فروش و یا برنامه هایی رو که uninstall نمیشن رو میتونید با کمک این برنامه پاک کنید و خلاصه دهها کار مفید دیگه که واقعن بدرد بخوره .

- برنامه بعدی که حتمن باید روی هر سیستمی نصب شده باشه برنامه Ad-Aware SE Professional هست که تمام اسپای های سیستم رو پاک میکنه و در ضمن جلوی ورود اسپای رو هم میگیره . SPY ها امروزه تبدیل به معضل بزرگی شدن در دنیای اینترنت و میتونن ایمیل های ناخواسته و یا گرفته شدن قسمتی از حافظه و یا کند شدن سیستم و باز شدن پنجره های ناگهانی POP UP ها و ... رو باعث بشن . با نصب این برنامه روی هر سیستمی و یکبار SCAN کردن میتونید اسپای های مزاحمی مثل ALEXA رو ببینید که مخفیانه روی کامپیوتر شما جا خوش کرده بودن و خدا میدونه چه کارها که نکردن !!! حتا جالبه که وقتی ویندوز رو نصب میکنید چند اسپای قوی هم با اون روی سیستم نصب میشه ! این برنامه رو از سایت http://www.lavasoft.de دریافت کنید .

- یکی از مشکلاتی که جدیدن در رابطه با ایمیل برای ایرانها بروز کرده , فرستادن نامه بصورت فارسیه ! اغلب کسانیکه نامه به فارسی مینویسن فکر میکنن همون که خودشون تونستن متن رو فارسی بخونن طرف مقابل هم میتونه فارسی بخونه ! در صورتیکه بیشتر مواقع ایمیل های فارسی بصورت حروف عجیب و غریب ظاهر میشه برای گیرنده . ما برای فارسی نویسی 2 فرمت عربی و یونیکد رو بکار میبریم که سیستم Arabic به علت پر حجیم تر بودن مدتیه که دیگه استفاده نمیشه اما بیشتر کسانیکه با کامپیوتر چندان آشنا نیستن بدون تغییر Encoding فارسی مینویسن که باعث مخدوش شدن ایمیل میشه . چون اغلب کسانیکه وبلاگ مینویسن با یونیکد یا UTF-8 سر و کار دارن نمیتونن بصورت آف لاین نامه های دیگه رو دریافت کنن و به همین علت اغلب نامه ها خونده نشده پاک میشه . برای اینکار وقتی که صفحه ادیتور ایمیلتون ظاهر میشه از منوی View گزینه Encoding رو انتخاب کنید و بعد از فهرست utf – 8 رو انتخاب کنید و بعد متن رو بنویسید یا نامه رو ارسال کنید . مخصوصن افرادی که از ویندوزهای فارسی شده 98 استفاده میکنن بیشتر با این مشکل روبرو هستن . مشکل بعدی هم مربوط به بعضی از برنامه های فارسی نویس میشه که بدلیل استفاده از فونت های خاص اصلن قابل خوندن برای گیرنده نیست و زحمت بیخود میکشین . فرستادن ایمیل های حاوی فایل های حجیم PDF که توی اونها فارسی نوشته شده هم راه حل خوبی نیست چون در ایران سرعت اینترنت کمه و حجم فایل های پی دی اف زیاده و در ضمن کاربران حرفه ای کامپیوتر از دریافت نامه های هاوی Attach خودداری میکنن !!!!!

- Download کردن برنامه ها یکی از مشغولیت ها و بایدهای هر کاربر اینترنت شده . اما بعلت سرعت کم در خطوط ایران و قطع شدن های مداوم و گاه پیش اومدن وضعیتی که مجبور به قطع ارتباط باید بشین , Download کردن با مشکلاتی همراهه ! برای رفع این مشکل از برنامه DAP میتونید استفاده کنید که میتونه همزمان چند برنامه رو Download کنه و حسنش اینه که هر زمان ارتباط شما قطع شد , وقتی که دوباره به اینترنت وصل شدید ادامه برنامه رو میتونید Down کنید . برنامه رو میتونید از اینجا WWW.SPEEDBIT.COM دریافت کنید .

- اغلب افرادی که با اینترنت کار میکنن همیشه از خرابی های عجیب و غریب ناگهانی و یا ورود ویروسهای مزاحم گله میکنن و همیشه هم به توصیه دوستانشون میرن سراغ نصب برنامه هایی مثل آنتی ویروس ها که نورتون یکی از متداول ترین اونهاست . نصب این برنامه ها با اینکه مزایای خوبی داره اما سرعت و کارایی سیستم رو حدود 40% پایین میاره . مخصوصن نورتون 2005 شدیدن سرعت سیستم رو پایین میاره و اغلب صفحات وب رو با اشکال باز میکنه . بهترین کار اینه که اگه کمی حرفه ای هستین از برنامه هایی بنام Fire Wall استفاده کنید که هم میتونن جلوی هک شدن سیستم شما رو بگیرن و هم جلوی ورود اسپم و هم جلوی باز شدن پنجره های مزاحم Pop Up و هم جلوی نفوذ خیلی از ویروسها رو و در عین حال هم حجم کمی از حافظه رو اشغال میکنن . یکی از بهترین ها برنامه Zone Alarm Pro هست که وجودش روی سیستم از نون شب واجب تره . چند سال قبل هم که ویروس Ms Blost منتشر شد و تعداد زیادی از کاربران بهش آلوده شدن , اون سیستم هایی که فایر وال داشتن و از آنتی ویروس استفاده نمیکردن , بخاطر بسته بودن پورت مربوطه آلوده نشدن . این برنامه رو میتونید از اینجا http://www.zonelabs.com بگیرید .

- برنامه WINRAR یکی از برنامه های محبوب کاربرانه که میتونه فایل ها رو به حجم کم در بیاره اونهم در چنیدن فرمت مختلف مثل زیپ . از امکانات دیگه این برنامه اینه که میتونه فایل های زیپ شما رو بصورت فایل های EXE یا SFX در بیاره در بیاره تا بدون نیاز به نصب برنامه هم اجرا بشن و همینطور میتونه روی فایل های شما Password بذاره . این برنامه رو از اینجا www.rarlab.com دریافت کنید .

- فایل های MP3 امروزه از نون شب هم واجب تر شدن و هر کسی که با کامپیوتر کار میکنه دوست داره به موسیقی مورد علاقه خودش گوش بده که اغلب هم بصورت MP3 در اومدن . یکی از بهترین برنامه ها برای پخش فایل های MP3 برنامه WINAMP هست که قابلیت های زیادی داره مثل تبدیل کردن فایل های MP3 به فرمت Wav و یا پخش فیلم و حتا رایت کردن فایل های صوتی . این برنامه رو میتونید از اینجا www.winamp.com دریافت کنید .



........................................................................................

Saturday, July 09, 2005

مُلای لامای ایرانی :

وقتی به تاریخ نگاه میکنیم میبینیم که نوابغ ما همگی در چندین دانش مختلف سرآمد بودن . مثلن بو علی سینا که هم پزشک بود و هم فیلسوف ! یا مثلن دکتر حسابی که در دهها رشته علمی تحصیل کرده بود و تخصص داشت و ... ! از این افراد در ایران زیاد به چشم میخورن :

امروز نشسته بودم توی توالت و طبق معمول داشتم مجله میخوندم و چشمم افتاد به مطلب جالبی در همین زمینه ! درشت تیترش نوشته بود :

- پسر 12 ساله ای که در دانشگاه سراسری مشغول تحصیل میباشد !

خوب طبیعیه که هر کسی با خوندن این تیتر کلی خوشحال میشه و افتخار میکنه که یکی از هموطنانش تو سن 12 سالگی ترم دوم دانشگاهه ! منم رو همین حساب ریدن رو فراموش کردم و با اشتیاق مشغول خوندن شدم تا ببینم پرفسور حسابی دوم ظهور کرده ؟!؟ نوشته بود :

- محمد مهدی کریمی نوجوان 12 ساله ای که در مازندران به دنیا اومده . " تا اینجاش طبیعی بود " . سال 1379 در کلاس پنجم دبستان تحصیل میکرد و یکسال بعد سوم راهنمایی رو پشت سر گذاشت . بعد هم با موافقت آموزش و پرورش دیپلم گرفت . بعد هم وارد پیش دانشگاهی شد و در نهایت هم در سال 1383 وارد دانشگاه شد !!! " بازم تا اینجاش طبیعی بود " . بعد هم شرحی از زندگی نامه ش نوشته بود و خوندم و خوندم تا رسیدم به قسمتی که در مورد رشته دانشگاهیش بود :

- بعد از پشت سر گذاشتن پیش دانشگاهی در کنکور شرکت کردم و در رشته مورد علاقه م یعنی " الهیات " قبول شدم و حالا هم دانشجوی ترم دوم رشته الهیات هستم و در مسابقات قرآن مرتب شرکت میکنم و در حوزه علمیه هم تحصیل میکنم و مداح اهل بیت هم هستم و تمام هدفم اینه که سرباز واقعی " امام زمان " بشم و این بزرگترین آرزوی منه !!!!!!

وقتی به اینجا رسیدم چنان اسهالی گرفتم که داشتم میمردم !!!! نکته ای که خیلی جالبه تو این سرگذشت اینه که کشور ما تا دلتون بخواد توش ملا و حجت الاسلام و ثقة الاسلام و آیت الله و کوفت و زهر مارهای دیگه داره و مثل علف هرز و قارچ سمی همه جا رشد کردن . باور کنین که دیگه از بس تو کتابهای درسی از مهد کودک تا دانشگاه درباره دین صحبت شده که وقتی به یه بچه کوچیک میگی غسل رو بگو , مثل آب خوردن شروع میکنه برات غسل حیض و جنابت رو توضیح دادن ! دیگه الان تو سر سگ هم بزنی میدونه که وقتی بگوزی باید دوباره وضو بگیری یا با پای چپ شیرجه بری توی مستراح و وقتی که کسی ترتیبتو میده غسل بگیری و پریود که میشی نماز نخونی و روزه نگیری و وقت ریدن و شاشیدن تو بیابون با پاره آجر و سنگ و کلوخ فلانتو بسابی تا طاهر بشه و بهت بگن مسلمون !!!!
صبح تا شب از بس به خورد ملت دین و مذهب دادن که همه استفراغشون گرفته از این مذهب بازیها !
ما در خیلی از رشته های دیگه کمبود داریم . دلم یک لحظه سوخت برای کشور و مردمم و هر چی نفرین و فحش بود حواله ننه بابای بی وجود این بچه کردم که تمام استعدادهای این بچه رو ریدن توش و حروم کردن . حالا عاقبت این بچه اینه که یکی دو سال دیگه میشه جزو یکی از همین ملاهای جاکش و یه لقب هم مثل آیت الله رینگو یا آیت الله گوز نشان یا آیت الله اماله یا آیت الله فاکر و آیت الله مخوف و خلاصه یه گهی از این دست بهش میدن و بیشتر تر میزنه به ایران و شاید هم شد خمینی ثانی !!!!!

اما اگه این هوش و استعداد رو در علوم روز و بدرد بخور صرف میکردن و این بچه رو در اون مسیر هدایت , مفید تر نبود از اینکه به گندابی بنام مذهب هُلش دادن ؟ اگه در رشته فیزیک اتمی تحصیل میکرد شاید فرضیه ای مثل انیشتین خلق میکرد و دنیا رو تکون میداد , در رشته بیولوژی تحصیل میکرد و راه علاج بیماری ایدز رو پیدا میکرد , در رشته مغز و اعصاب تحصیل میکرد و تمام بیماران قطع نخاعی رو درمان میکرد و هزاران رشته مفید دیگه که میتونست زندگی میلیاردها انسان رو تغییر بده و بهشون شاد زندگی کردن بده , حروم مزخرفی بنام دین شد که تاریخ مصرفش یه 1400 سالی میشه که گذشته , یه سیفون هم روش !
اگه یادتون باشه چند سال قبل هم یه پسر بچه ای رو تلویزیون ایران نشون میداد که ننه باباش جفتی آخوند و آخوند زاده بودن و ادعا میکردن این بچه تو سن 4 سالگی کل قرآن رو حفظ کرده و تمام احادیث رو بلده و هر حرفی که زده میشه فورن استعاره از آیات قرآن میآره و به همه میگفتن پیغمبر مجسم ظهور کرده و برده بودنش چند تا کشور اسلامی و ازش چند تا امتحان گرفتن که گند زد و برش گردوندن و تنش عبا کردن و نشوندنش روی منبر و یه عده ملیجک هم نشستن جلوش و به جفنگیاتش گوش میدادن و مستفیض میشدن و تلویزیون هم سخنرانیهاش رو پخش میکرد و بعدها گندش در اومد که هیچی بارش نیست و ترتیبشو دادن و یه شبه غیب شد و رفت زیر یه خم امام زمان یا همون تایمری یا مرد نامرئی ! حالا فردا هم اینو علم میکنن و مدتی مردم رو باهاش سر کار میذارن و لابد میگن ملای لاما ظهور کرده !!!!!!!!!
بیخود نیست که میگن کشور ایران کشور کمدی الهیه . خلایق هر چه لایق !!!!!!



........................................................................................

Friday, July 08, 2005

نقاشی ساختمان :

چند روزی بود که تو اداره نقاشی داشتیم . با مسئول نقاشها که صحبت کردم و قرار شد چند تا کارگر بیاره و خونه م رو رنگ بزنن ! میخواستم طبقه پایین رو نقاشی کنم چون 4 سالی میشد که رنگ نشده بود و از بس هم داده بودم کارگرم دیوارها رو سابیده بود که رنگش یه جورایی کدر شده بود و حالمو به هم میزد !! پایین آشپزخونه و 2 تا دستشویی و یه حموم و اتاق نشیمن و سالن پذیرایی و کتابخونه ست . بالا هم که اتاق خواب ها هستن که فقط 4 تاش پره و یه نشیمن داره و یکی هم بعنوان انباری ازش استفاده میشه و باقی هم خالی هستن و کلن چون رفت و آمد کمه و برای خواب استفاده میشن , کثیف نشدن . خیلی وقت بود که تصمیم این کارو داشتم ولی چون تنها بودم و کسی نبود بالا سر نقاش ها باشه , نمی تونستم این کارو بکنم . حالا که 2 نفر چتر باز (!) سرم خراب شده بودن , بهترین فرصت بود برای اینکار . بقول معروف یک تیر و دو نشون ! هم میتونستم نقاش بیارم و هم اینکه این دو تا جانور رو کنترل کنم تا نرن تنهایی بیرون و آتیش بسوزونن و من بدبخت بیفتم توی کلانتری ها و ستادهای نهی از معروف و ... خرابکاریهای اینها رو درست کنم :

پریروز ساعت 8 صبح نقاش ها اومدن و کارشونو شروع کردن و مشغول تراشیدن رنگ دیوارها شدن . کمی دیرتر رفتم اداره تا مستقر بشن و بهشون بگم چیکار کنن و بعد برم سر کار . تو این فاصله هم کلی به خواهرم و دختر عمه م سفارش کردم که مواظب بچه باشن تا دست به رنگ ها نزنه و خرابکاری نکنه و خودشونم مرتب به این ها چایی بدن و غذا هم از بیرون برای ناهار سفارش بدن , هم برای خودشون هم برای نقاش ها و مواظب اتاق های بالا باشن که کسی نره و اگه چیزی رو میخوان جابجا کنن , دنبالشون باشن تا چیزی رو نشکونن ... ! شب قبلش هم لوسترهای ونیزی نازنینم رو با روزنامه پوشوندم و تابلو ها رو هم 3 تایی کمک کردیم بردیم بالا و فرش ها رو هم لوله کردیم و بردیم توی یکی از اتاق های بالا و باقی اسباب ها رو هم وسط سالن جمع کردیم و روشونو با پارچه پوشوندیم . ساعت 9:30 بود که بعد از کلی سفارش , رفتم اداره . موقع ناهار هم یه تماس گرفتم باهاشون و گفتن همه چی مرتبه و نگران نباشم و داشتن ناهار میخوردن . منم با خیال راحت مشغول کارهام شدم تا عصر که اومدم خونه ...

نقاش ها رفته بودن . خواهرم بدو بدو اومد تا دم در و یه لیست بلند بالا داد دستم که زود برم بخرمشون و بیارم !! توی لیست یه بسته 24 تایی شیر پاکتی بود و 2 تا گالن سان کوئیک و چند تا نسکافه و پودر نارگیل و آرد و وانیل و کشمش و 2 تا شونه تخم مرغ و میوه بود !
- اینا چیه دادی به من ؟ مگه مهمونی گرفتین ؟
نه ! از صبح کلی از نقاش ها پذیرایی کردیم و برای فردا اینا رو کم داریم !
- پذیرایی ؟ یعنی چی ؟؟؟
زود اومدم تو خونه ببینم باز این دو تا خل و چل چه آتیشی سوزوندن ! داخل که شدم همه چی به ظاهر مرتب بود . اما اوضاع شدیدن مشکوک میزد !!!! دختر عمه م اومد و سلام کرد . جوابشو دادم و همونطوری که مانتومو در میآوردم ازشون خواستم بگن چیکار کردن و جریان این لیست چیه !

- هیچی دیگه از صبح کلی کار کردیم ! هیوا براشون کاپوچینو درست کرد منم سان شاین درست کردم و همه آناناس ها رو میکسر کردم و تمامشو دادیم بهشون . بعد هم قبل از ناهار براشون میوه بردیم نفری یه دونه موز و کلی گیلاس و شلیل و البالو با نمک . بعد هم کیک خامه ای دیشب که مونده بود با قهوه بهشون دادیم . ناهار هم چلوکباب سلطانی سفارش دادیم و بعد از ناهارم ژله و بستنی دادیم برای دسرشون . یکساعت بعد هم قهوه با خامه و شکلات تلخ دادیم بهشون و اینقدر خوش گذشت ..
- خاک تو سرتون ! مگه من نگفتم فقط چایی و ناهار بدین ؟ چیکار کردین شماها ؟
خیلی بی چشم و رویی ! جای تشکرته ؟؟؟؟ خوب بود خشک و خالی ازشون پذیرایی میکردیم ؟
- ابله ! تبر بخوره تو شکمتون ! این لیستت نزدیک 20 هزار تومن پولش میشه بجز اینکه نزدیک 30 تومن هم ناهار خوردین شماها ! اینجا هم 2 هفته طول میکشه نقاشیش تموم بشه و من از کجا بیارم روزی 50 تومن بریزم تو شکم اینا ؟؟؟؟
دختر عمه م هم شروع کرد :
- زود باش معذرت بخواه از ما ! اینهمه از صبح کار کردیم .
چشمتون کور کار نمیکردین ! میخوام صد سال سیاه اینطوری کار نکنین . منو ورشکست کردین با این کار کردنتون یه چیزی هم طلبکارین ؟ حق ندارین دیگه از این کارا بکنین وگرنه یکماه به جفتتون نون و آب میدم !!!!!!!!

رفتم آشپزخونه . داشتم دق میکردم ! یخچال رو خالی کرده بودن و هیچی توش نمونده بود . ظرف های نشسته هم ولو روی کابینت ها چشمک میزد ! اومدم بیرون دست جفتشونو گرفتم و بردم تو آشپزخونه و گفتم یا ظرفها رو همین الان میشورین یا فردا حفتتونو از این خونه تبعید میکنم !!!!!
خوشبختانه تهدیدم موثر بود و از ترس اینکه برن خونه اون یکی خواهرم که مغزش پاره آجر بر میداره و اعصابش هم خط خطیه و شوهرش هم که هیز و Standby میزنه دائم , تند تند افتادن تو جون ظرفها ! رفتم سراغ مرتیکه تا ببینم اون بلایی سرش نیومده باشه ! دیدم رو تخت اتاقش 4 طاق دراز کشیده و خوابیده و شکمش هم مثل طبل ورم کرده ! تند اومدم پایین و گفتم :
- چی دادین به خورد این بچه که اینطوری مثل حاجی بازاری ها شکمش قلمبه شده ؟
هیچی ! هر چی میخواست دادیم خورد ! بستنی و کیک و میوه و لواشک و تمبر هندی و بعد هم ناهار دیگه نمیخورد و گذاشتیمش رو یخچال و گفتیم ناهار نخوری پایین نمیایی و زوری همه غذاشو دادیم به خوردش ! خوب کاری کردیم نه ؟ میدونستیم خوشحال میشی !!!!!!
این بچه اگه رودل کنه جفتتون تا صبح باید بیدار بمونین بالا سرش . تازه اونوقت صابون میریزم تو حلق جففتون که یکسال تر بیفتین تا بفهمین این بچه ست و آدمه نه چرخ گوشت و خندق و جیب آخوند که هر چی توش بریزین پر نشه !!!!!!

ظرفها که تموم شد قرار شد فردا برن و همه چیزهایی که چپونده بودن تو حلق نقاش ها رو با پول خودشون بخرن . فردا صبحش هم باز کلی سفارش کردم و رفتم سر کار . عصر گفتم کمی زودتر بیام , شاید نقاش ها چیزی لازم داشته باشن ! رو همین حساب یکساعتی زودتر از اداره زدم بیرون . همه دیوارها رو بتونه کرده بودن و داشتن کم کم میرفتن . کمی باهاشون حرف زدم و پرسیدم همه چی مرتبه و چیزی لازم ندارن ؟ که یکی از نقاش ها اومد جلو و با کلی معذرت خواهی گفت :
- خانم ببخشید ها پر رویی نباشه اما اگر میشه به این خانم ها بگید ما چه هیزم تری بهشان فروختیم که با ما اینطوری میکنن ؟ یه روز از بس میدن به خوردمون که خفه میشیم و یه روز هم هیچی نمیدن به ما !
مگه چی شده ؟؟؟؟
یکی دیگه از نقاش ها گفت : خانم فضولی نباشد اما به اینها بگید به ما یه چایی بدن . ما کارگریم و چای زیاد میخوریم .
- مگه چایی نمیدن ؟
یکی دیگه از نقاش ها گفت : چرا خانم چایی میدن ولی چاییشان خوب نیست !

چیزی سر در نیاوردم و ازشون عذر خواهی کردم و گفتم : فردا خودم هستم و مواظب همه چی هستم . رفتن !
تند رفتم پایین پله ها و جفتشونو صدا کردم پایین !
- شما دو تا جانور باز چه گندی بالا آوردین ؟ چرا به این بدبختا چایی نمیدین ؟
شیوا به خدا 14 دفعه بهشون چایی دادیم !
- چایی دادین یا آب زیپو ؟ من باید هر دفعه از دست شماها خجالت بکشم ؟ بیایین آشپزخونه ببینم چطوری چایی دم کردین !!!
رفتیم و دیدم یه چایی پاکتی متلاشی شده توی یه نعلبکی کنار کتریه ! آخرش معلوم شد که این ابله ها همون یه دونه چایی پاکتی رو گرفته بودن صد دفعه دمش کرده بودن و هی داده بودن به خورد این بدبخت ها !!!!!!! چاییه رنگش شده بود زرد از بس که جوشیده بود و فقط مونده بودم که چطوری 14 دفعه اینو دم کرده بودن و تازه رنگ هم داده بود !!!!! همونطوری که پیش بینی میکردم وقتی این دو تا به هم بیفتن نتیجه چیزی بهتر از اینها نمیشه ! شدیدن منو یاد شخصیت های کارتونی " پت و مت " میاندازن ! یا همون ضرب المثل ایرانی : دوستی خاله خرسه !!!!!!



........................................................................................

Thursday, July 07, 2005

غیرت ( 2 ) :

میدونین دلیل اینکه مردها غیرتی میشن از اینکه مردی به زنشون نزدیک بشه و یا مرد غریبه ای با زن و دخترشون خلوت کنه و هم کلام بشه چیه ؟ خیلی دلایل وجود داره ولی محاله دلیل اصلی رو بتونین تشخصی بدین :

صبح پرونده آقایی رو آورده بودن که شوهر زنی ازش شکایت کرده بود به جرم تجاوز به همسرش و قاضی هم براش 80 ضربه شلاق و 15 سال حبس بریده بود . البته پرونده خیلی جالبی داشت و خیلی ضد و نقیض توش به چشم میخورد و جای تعجب داشت که چطور این حکم براش صادر شده :

- تو پرونده درج شده بود که این آقا در تمام جلسات دادگاه به حرف شوهر این خانم اعتراض داشته و میگفته من اینکاره نیستم و دلیل دارم !!!!!! اما حرفی از دلیلش نزده بود تو هیچ کدوم از جلسات دادگاه و مدرکی ارائه نکرده بود و قاضی هم به همین دلیل براش حکم صادر کرده بود .
- موضوع مبهم دیگه این بوده که چرا هیچ حکمی به اون زن داده نشده بوده در صورتیکه این آقا که تعمیر کار تلویزیون شرکت پارس بودن به دعوت این خانم نشسته بود و با هم درد و دل میکردن که شوهر این خانم میرسه و ...
- خود حکم هم عجیب بود چون 15 سال حبس برای تجاوز به عنف غیر عادیه و در ضمن 3 نفر شاهد هم باید حضور داشته باشن و زن و مرد رو در حین ارتکاب به جرم ببینن تا قاضی بتونه حکم صادر کنه اونهم به سنگسار نه به حبس بلند مدت که برای جرائم آدم ربایی و سرقت مسلحانه و قاچاق داده میشه !

حالا آقا اعتراض داشت که این حکم عادلانه نبوده و اومده بود پیش من تا دلایلشو بگه و اعتراض کنه نسبت به حکم و بفرستش به دادگاه تجدید نظر ! معمولن از مردها متنفرم مخصوصن مردهای این مدلی که نسبت به زنها چنین اعمال کثیفی رو انجام میدن و بر خلاف قسمی که خوردم هیچ کمکی بهشون نمیکنم هیچ , بدتر یه بلایی سرشون میارم که جرمشون سنگین تر هم بشه ! این تصمیم رو هم داشتم ولی وقتی قیافه ش رو دیدم حس کردم که این بدبخت نمیتونه اینکاره باشه !!! فقط یه حس درونی بود با اینهمه کارمو شروع کردم تا مطمئن بشم :

- خب , شما ادعا میکنین حکمتون عادلانه نبوده ! تو دادگاه هم فقط سکوت کردین ! حالا دلیلتون چیه ؟
خانم روم سیاه ! ولی به شما هم نمیتونم بگم !
- پس چرا وقت منو میگیری ؟ اگه میخوای کمکت کنم باید همه چیزو تعریف کنی وگرنه خوش اومدی !
خانم به علی قسم نمیشه ! یعنی به شما که اصلن نمیشه !
- چرا نمیشه ؟
چون شما زنین و نمیشه !
چشمم افتاد به منشیم و صداش کردم :
- نعمت ؟ پاشو بیا اینجا ببینم !
بله خانم ؟
- من چند دقیقه میرم بیرون و میشینی اینجا تا ببینی این آقا چی میخواد بگه . بعد میایی به من میگی !
چشم !
از اتاق رفتم بیرون تا برم یه چایی بخورم . ده دقیقه بعد برگشتم تو اتاق و دیدم سربازه پشت میزش نشسته و روزنامه رو گرفته تا بیخ سرش بالا !
- چی شد ؟ چیزی بهت گفت ؟
روزنامه رو آورد پایین و چشمم افتاد به صورتش که مثل لبو قرمز شده بود !
- چه مرگت شده ؟ چرا سرخ شدی ؟
هیچی خانم . ما بریم دیگه !
- پدر سگ ! باز داری رو اعصاب من 4 نعل میدویی ها ! یا همین الان میگی یا با مغز پرتت میکنم پایین !
نمیشه خانم ! از خودشون بپرسین !

داشتم دیوونه میشدیم که جریان چیه ! آخر هم رفتم جلوی مردک و سرش هوار کشیدم و گفتم :
- یا همین الان میگی چه مرگته یا میاندازمت از اتاق بیرون که بری 15 سال آب خنک بخوری !
یه استغفراللهی گفت و بلند شد ایستاد و درست همین موقع سرباره از پشت میزش بلند شد و مثل موشک از اتاق رفت بیرون ! میخواستم بپرسم که این چرا فرار کرد ؟ که یهو دیدم مرده شلوارشو کشید پایین و .... واویلا !!!!!!!!!
خلاصه معلوم شد که آقا خاجه تشریف دارن و بخاطر سرطان بیضه , بیضه هاشونو در آوردن و روشون نمیشده به قاضی این موضوع رو بگن از ترس اینکه مبادا توی دادگاه جلوی اون همه آدم مجبور به کشف حجاب بشن !!!!!
- خانم شرمنده ! واقعن عذر میخوام !
نمیتونستی به زبون بگی و حتمن باید نشون میدادی ؟
- اگه میگفتیم هم باور نمیکردین و باز مجبور میشدم ...
بسه بسه ! حالا چیه انداختیش بیرون ! زود باش شلوارتو بپوش !
نامه ش رو نوشتم و دادم دستش تا باقی کارهاشون انجام بده . اما از اون لحظه تا همین حالا فقط اون صحنه فجیع جلوی چشم دو دو میزنه !!!!!!
..
..
فکر کنم حالا دیگه فهمیده باشین مردها به چه علت غیرتی میشن ! موضوع جالب اینه که مردها وقتی که یه بچه بغل همسرشونه و یا یه دختر یا زن کنار همسرشونه , ککشون هم نمیگزه ! اما به محض اینکه یه پسر بالغ یا مرد غریبه فقط با همسر یا دخترشون همکلام میشه , انگار که دنیا به آخر رسیده . اما جالب تر اینه که وقتی همون آغایون متعصب میفهمن که طرف کبریت بی خطره , همه چیز تموم میشه و انگار نه انگار و اصلن دیگه براشون مهم نیست که این آقا کنار خانمشون بخوابه یا لخت زنشونم ببینه ... ! این حقیقت تلخ این رو میرسونه که مردهای ایرانی اونقدر فکرشون خرابه که خیال میکنن هر مردی که طرف دختر و زنشون میاد تنها فکرش اینه که بهشون تجاوز کنه و بس ! نمیدونم مردها کی میخوان به این درجه از شعور برسن که همکلام شدن با مردهای غریبه معنی فاحشگی و خیانت نمیده !!!!!! ولی جالبه که خود همین آغایون متعصب آزادن که با هر دختر و زنی لاس بزنن و حتا از اون هم بالاتر , مجاز به سان فرانسیسکو شرعی (!) هم هستن !
تکبیر.



........................................................................................

© تمام حقوق و مزايای این سایت متعلق به شخص شيوا میباشد

Design By Shiva © 2001