فرياد بي صدا

Disclaimer : In This Site , There Are Some Words That Aren't So Polite & May Not Be Suitable For Children Under +18  

Saturday, January 31, 2004
سکسولوژی جوادی :
" بحث شدیدا بی ناموسی ورود افراد زیر 30 سال ممنوع "
قبل از هر چیز , از این به بعد برنامه هفتگی آقای حسن رجب نژاد یا همون گیله مرد عزیز خودمون رو می تونید به وقت اینجا پنج شنبه ها ساعت 9 تا 10 شب و در ایران روزهای جمعه به ساعت 8:30 تا 9:30 صبح در برنامه نیم نگاه از شبکهTV. APADANA INTERNATIONAL ببینید .

آغایون لاتها عرض شود که : این مساله سکس خیلی بغرنجه ! الان میدونم فریاد همه میره آسمون که : آی خدا ننه بابات رو بیامرزه گل گفتی . خودم میدونم , خجالتم ندین . آقا ما میخواهیم امروز بزنیم به تیریپ این سکس و یک سری مسائلی رو عیان کنیم تا شما جماعت مجهول الهویه ندید بدید غیاث آباد وبلاگستان کمی منور بشین و بقول برادران و خواهران ج .ا.ا ارشاد بشید . از این رو تصمیم گرفتیم سلسله دروسی از کتاب نهج الملاقه تالیف سیده سادات ملا شیوا کالیفرنیایی رو برای شما گزینش کنیم و به سمع و نظرتون برسونیم , باشد که رستگار شوید ....

- چرا در ایران همه ارواح عمه جونشون فکر میکنن که بدون سکس میشه زندگی کرد ؟
- چرا در ایران همه حق میدن که از گرسنگی و بی پولی هوار بزنی و بنالی اما وقتی از نیاز جنسیت حرف میزنی همه میزنن تو دهنت و یا طوری باهات رفتار می کنن که شرمنده عالم و آدم میشی انگار که قتل نفس انجام دادی ؟
- چرا در ایران وقتی نیاز معنوی یعنی نماز و روزه و خوندن قرآن رو بیان میکنی همه تاییدت میکنن اما وقتی میگی من میخوام سکس داشته باشم همه تکفیرت میکنن ؟
- چرا در ایران مردم ما بهت حق میدن که بگی من دارم از بدبختی میمیرم , اما وقتی میگی من از بی سکسی دارم میمیرم با آجر می کوبن تو ملاجت " سنگسار " مجازات الهی ؟

قتامه (ع) :
دلیلش بسیار پر واضحه ! چون مردم ایران جزو حشری ترین مردم روی کره زمین هستن مخصوصا که بدونید تمام ایرانیان دارای ژن ترکی – عربی هستن و همین دو ژن باعث این مصیبت عظما شده و مردم ایران یک روز هم نمیتونن از زیر شکمشون غافل بمونن اما وانمود میکنن که : ما و این حرفها ؟ استغفرالله .... اگه باورتون نمیشه من یک دلیل زنده میارم براتون . نگاه کنید به این گره گوری ها و گدا گشنه ها ! دیدین که با اینکه نون ندارن بخورن اما یک لشکر سلم و تور از کور و کچل دنبالشون راه انداختن ؟ طرف نون شب نداره بخوره اما راه به راه بچه پس میاندازه ! آخه بگو پدر سگ تو که نمیتونی شکم خودتو سیر کنی برای چی نون خور اضافه میکنی و همین ماجرا نشون از عمق فاجعه غلیان سکس در مملکت گل و بلبل ایران داره .
آقا ما طبق تحقیقات وسیع و روابط گسترده ای که با رجال ایران زمین داشتیم مخصوصا در رابطه با سکسمان فرهنگی " گفتمان فرهنگی " به نتایج گه هر باری رسیدیم که خالی از لطف نیست به عرض شما برسونیم . اونم اینه که طبق برآورد ما و تجربیات زیر شکمی ما این نتیجه حادث شده که مردان ایرانی همه از دم بوق و ببو و پپه تشریف دارن و کوچکترین اطلاعی از علم سکسولوژی ندارن . خیلی بیشتر جالبه بدونید که مردان ایرانی اکثرا تجربیاتشون بر مینای گفتگوهای خاله زنکی و مشتی چرندیات و مزخرفات غیر واقعی و خیالی شکل گرفته .
- دوست پسری داشتم و بعد از مدتها کار کردن رو مخم به این نتیجه رسیدم دستشو بگیرم و ببرمش سان فرانسیکو و سیاحتی انجام بدیم . اما همون اول سفرمون با تی پا انداختمش بیرون مرتیکه مشنگ رو !
علت :
آقا این مرتیکه یه کارایی میخواست با ما بمکنه که بی شباهت به عملیات آکروباتیک نبود هیچی , من فکر کردن بودم که رفتم مرکز هوا فضای آمریکا " ناسا و دارم برای سفر به مریخ دوره فشرده فضانوردی و غوطه ور شدن در خلا رو می گذرونم ! بعدا که کاشف به عمل اومد فهمیدیم که این مردک خنگ از دوستانش شنیده بود که انجام این روشها خیلی موثره و زن رو به عرش میرسونه ! پناه برخدا !
آغایون ایرانی به علت وجود فرهنک شدیدا غنی اسلامی که در اون روابط زن و مرد شدیدا ممنوع هست ولی ارتباط با فواحش بسیار علنی و آشکار و مباه , یکسری تجربیاتی رو یاد گرفتن که به خیال خودشون برای تمام زنها عمومیت داره . دیگه نمیدونن که اون زنیکه فلان شده چند ساله کارش اینه و براش آلت مرد با چماق یا گرز رستم یا دسته بیل و کلنگ فرقی نداره ! در صورتیکه همین موضوع برای زنان عادی تومنی یک میلیارد فرق داره !! لااله الا الله !!! من هی میخوام چیزی نگم نمیذارین که :
آقا این مردها چه خود ارضایی کنن چه در و دیوار رو سوراخ کنن , احساسی که بهشون دست میده یکیه و هیچ فرقی نمیکنه اما امان از ما ! این آغایون ندید بدید چون طبق اصول اسلامی نمیتونن با دختران و زنان عادی معاشرت داشته باشند و آمیزش مرحله ای رو تجربه نکرد و فقط یاد گرفت یاعلی بگن و طرف رو بکوبن زمین , نمیدونن که زنها گناهی نکردن که نقاط خاصی از بدنشون باعث ارگاسمشون میشه و برای رسیدن به ارگاسم کامل و ارضا شدن بطور کامل باید مراحل فنی خاصی طی بشه وگرنه خانم دیپرس میشه و اخلاقش مگسی و کمی تا قسمتی سگی و مثل ببر تیر خورده میمونه و از مرد زده میشه و باباش رو جلوی چشمش می سوزونه !
این رویه که بین پزشکان و روانشناسان به شوخی بهش میگن سکسولوژی جوادی و چند وقتیه باب شده همینه که طرف بدون عشق بازی و تحریک همسرش فقط به ارضای خودش فکر میکنه و در واقع مثل این میمونه که جواد آغا میرن منزل اقدس خانم و هوار میزنن و ضعیفه رو به محراب (!) دعوت میکنن .
سر کار که بودم گاهی اوقات صبح ها میدیم مردهایی که تازه ازدواج کرده بودن دورشون شلوغ میشد و پسرها اطرافشون رو میگرفتن و هی پچ پچ می کردن و بعد یهو میزدن زیر خنده ! برام جالب و عجیب بود ! یکبار وقتی از همین جلسات گرفته بودن تصمیم گرفتم گوشهام رو خوب تیز کنم تا ببینم چی میگن به هم ؟ نتیجه فاجعه بود !!!!!!!!! آغا پسرهای گل میرفتن و از آغایون تازه داماد در مورد سکسشون سوالات مثلا تخصصی میپرسیدن و اون آغا هم یک چیزهایی میگفت بهشون که من فکر میکردم آغا رفته با یه فاحشه حرفه ای تمام عیار ازدواج کرده بجای یک دختر ! در واقع این آغایون فقط بلدن یک کلاغ و چهل کلاغ کنن و خالی بندیشون کون آسمون رو جر میده و بعد اسم زنها بد در رفته ! فقط اهل فن (!) هستن که میتونن تشخیص بدن که چقدر خالی بند هستن .

نتیجه گیری غیر اخلاقی :
مردهای ایرانی به دلیل محدودیتهای اجتماعی و فرهنگی و دینی و ناشیگری های دروغین و خیال پردازی دوستانشون بلد نیستن یک زن رو چطور ارضا کنن و فکر میکنن همون که خودشون ارضا شدن تمومه در صورتیکه لذت زن با مرد زمین تا آسمون فرق داره . مرد چه با زنی همخوابه بشه چه خود ارضایی کنه یک نوع لذت رو حس میکنه چون زمانیکه به ارگاسم میره حسش یک نوعه و در یک نقطه بدنش صورت میگیره در صورتیکه زن نقاط ارگاسم پذیرش زیاده و هر نقطه حساسی از بدنش یک لذت خاصی رو بهش میده حالا شما تصور کنین که آغا فقط دخول رو یاد گرفته باشه و خودکشی هم بخواد بکنه , دو تا ماچ و بوسه هم حروم خانم بکنه ! خوب بدبخت زن چه گناهی کرده ؟ یکی از علتهای خیانت زن به مرد و یا بدرفتاری زن و مگسی بودن و بد خلقی زن و یا بهانه گیری بی دلیل زن نسبت به شوهرش همینه ! یک شیر پاک خورده ای هم در این رابطه فتوا دادن : نیمی از مشلات زناشویی توی رختخواب حل میشه .
خود شما حتما تجربه کردین زمانیکه کاملا ارضا میشید چه حس خوبی دارید ؟ اما درست زمانیکه با کسی همخوابه شدید و همون چند دقیقه اول طرف مونگول بازی در میاره چه اعصابی ازتون خرد میشه ؟ میخواهی خفش کنی و سرشو بکوبی به طاق . این نهایت خودخواهی مرد رو میرسونه که بخواد فقط خودش رو ارضاء کنه . علت این امر به دلیل آشنا نبودن مردان با روحیات و نیازهای زنان هست . فکر کنید زنی , شوهرش فقط دخول بلده و از روز اول زن که دختری آفتاب مهتاب ندیده بوده فقط همین روش رو حس کرده ! مسلما نمیفهمه که بیشتر از این هم هست . در صورتیکه یک سکس واقعی حتی تا یکساعت بیشتر هم ادامه داره که 3 چهارم از اون مدت فقط از طریق حس لامسه صورت میگیره و باقی فقط از راه عادی و .... در صورتیکه اگه در موقع سکس , همه این اعمال با هم اجرا بشن زن رو بطور کامل ارضا میکنن . حتی نوع ارضا مرد با زن متفاوته . یک زن میتونه در عین حال همزمان چندیدن و چند بار سکس داشته باشه اما مردان عادی نهایت 4 بار بیشتر نمیتونن . اون هم هر بار به فاصله .
یکی از علل فقر فرهنگ سکس در ایران اینه که زن و شوهرها حتی با اکراه کتابهای آموزش زناشویی رو میخرن در صورتیکه در غرب کلاسهایی هست برای زن و مردها که بهشون بصورت عملی آموزش میدن ! خوبه کمی هم همجنس هام رو بکوبم :
بدبختی زنهای ایرانی اینه که کم رو هستن و اکثرا هیچ وقت به مرد نمیگن که ما از چه نو ع ارتباطی لذت میبریم و کجای بدنمون بیشتر تحریک پذیره مردها هم نمیدونن و میشه قوز بالا قوز ! چون اکثرا دوست دختر نداشتن و اکثرا هم سکس رو قبل از ازدواج تجربه نمیکنن و اگر هم بکنن با زنان فاحشه تجربه میکنن که سکس رو بصورت بی محتوا انجام میدن نه با یک دختر که بفهمن اون دختر از چه نوع رابطه ای لذت میبره . به شخصه شدیدا اعتقاد دارم مردی که فقط به نیت ارضای خودش با زنی همخوابه میشه بهتره بره یه زن فاحشه بگیره . چون این زنها اهل عشق بازی نیستن و فقط آغا کارشو بکنه و پولشو بگیره و تمام . خوب بگو پدر سگ تو هم که داری با زنت همین کارو میکنی مگه رفتی فاحشه گرفتی ؟
اما موضوع تاسف آورتر از همه اینها اینه که مردها اصلا نسبت به احساس زنان آگاهی ندارن و به جرات میتونم بگم که 99 درصد مردان حتی از پریود زنها هم آگاهی ندارن و نمیدونن در طول این مدت چه حوادثی رخ میده و زن دچار چه احساسات و عوارضی میشه ! در واقع بهتره بگم که تمام تجربیات مردهای ایرانی کوچه بازاریه و دهن به دهن با اطلاعات ناقص تکمیل شده که 99 درصدشون اصلا حقیقت نداره و برای همینه که مردهای ایرانی در این موارد شدیدا ناشی هستن ! یک سری هم که تجربیاتشون محدود شده به فیلمهای پورنو ! دیگه این فکر رو نمیکنن که بدن اون زن با بدنسازی و هزار نرمش نرم شده و به این شکل در میاد و فکر میکنن زن خودشون هم همه اون کارهایی که اون هنر پیشه بی ناموس انجام میده رو باید بتونه انجام بده !!!!! خلاصه که تو رو خدا یکم فرهنگ سکستون رو بالا ببرید !!!!!!! وگرنه فحش خوار مادر و اینا .......

دعای آخر هفته :
خداوند آخر و عاقبت تمام زنان ایرانی را ختم به خیر کند از دست مردان !



........................................................................................

Friday, January 30, 2004

شوخی مردانه :

قبل از هر چیز , از این به بعد برنامه هفتگی آقای حسن رجب نژاد یا همون گیله مرد خودمون رو می تونید به وقت اینجا پنج شنبه ها ساعت 9 تا 10 شب و در ایران روزهای جمعه به ساعت 8:30 تا 9:30 صبح در برنامه نیم نگاه از شبکه APADANA INTERNATIONAL ببینید .

آقا تا حالا شده وقتی با مردی شوخی میکنین دچار حوادث غیر مترقبه بشین ؟ صد بار ؟ آخ خدا مادرتون رو بیامرزه پس بخونید حدیث مفصل از این مجمل :

زمانیکه ما دختر آفتاب مهتاب ندیده بودیم و مردها برامون موجودات دوست داشتنی بودن که آرزو میکردیم باهاشون شدیدا دوست بشیم و برخورد های روحی و عاطفی و غیر فیزیکی برقرار کنیم , به علت اصل ناشی گیری همیشه شوخی هایی هم با این خلایق ناخلف میکردیم و همین باعث دردسرهای وحشتناکی میشد برای مای پاستوریزه !
اون دوران فکر ما پاک بود و دنبال مسائل زیر شکمی نمی چرخیدیم و فکر میکردیم که همه خلایق هم مثل ما فکر میکنن . زهی خیال باطل که خیال خامی بیش نبود . طبق همین اصل وقتی با کسی آشنا میشدم و رابطه دوستانه و کمی تا قسمتی عاشقانه و رومانتیک میشد سر شوخی کم کم باز میشد و روم زیاد و این وسط آغا هم میدید که بقول معروف طرف داره پا میده و ......کلی خوش به حالش میشد و فکر میکرد گیر یه گل پری افتاده و باید بکوبش زمین و همین خواسته مثلا نامعقول برام گرون تموم میشد و قید عشق و عاشقی و دوستی رو میزدم و با قلبی شکسته .. آه ..... میرفتم چهار زانو روی تختم می شستم و های های مثل ابر بهاری اشک میریختم و به گور بابای هر چی مرده لعنت و نفرین میفرستادم که آی خدا لعنت کنه هر چی مرده ! آی خدا ذلیل کنه هر چی مرده ! آی خدا بسوزونه بابای هر چی مرده و خلاصه اونقدر ناله نفرین میکردم تا خسته میشدم و کم کم هم فراموشی تا پسر بعدی !!!!!!!
گذشت و گذشت و ما , هم آفتاب رو دیدیم و هم مهتاب رو و فهمیدیم که یه 10 سالی در حماقت محض زندگی کردیم و ای کاش وقتی احساسات داغ بلوغ در ما جوانه میزد عقل حالا رو هم داشتیم . اما باز هم این جماعت نرینه ها دست از حماقت بر نمیداشتن . خوب سن بالا رفته بود و طبیعتا خواسته ها متفاوت . وقتی از نظر زیر شکمی تامین باشی مسلما مغز و روح و فکرت سالم میشه و تازه تفکر بر آدم چیره میشه و فکذ پر میکشه به قسمتی دیگه بنام احساسات و زندگی و .... ولی باز هم وقتی با این موجودات پشمالو گرم میگرفتم و خودمونی میشدم , باز هم تنها خواسته اونها طبق معمول همیشه یک چیز بود !!!! سکس !
ای بر پدرتون لعنت ! مگه مغز شما رو با سکس پر کردن ؟ خلاصه باز هم یک چند سالی سپری شد تا ما دریافتیم که :

شوخی با مرد راه داره ! وقتی یک مرد رو وشگون که بگیری , تا شورتتو از پات در نیاره و لنگهاتو هوا نکنه آروم و قرار نمیگیره ! اما وقتی بهش تیکه های ظریف و بی منظور بار میکنی اینکارو نمیکنه ! پس باید یاد گرفت اول از همه اینکه آدم ها ظرفیت و جنبه متفاوتی دارن و طبق یک اصل کلی مردها جدا موجودات بی جنبه و کم ظرفیتی هستن ! با همه اینها ما چندین نوع مرد داریم :
- یک مردی هست که وقتی بهش میخندی باهات فوری پسر خاله میشه
- یک مردی هست که نه ! طول میکشه تا یخش آب بشه
- یک مردی هست که کلا تحویلت نمی گیره
- یک مردی هست که دوست نشده تحویلت می گیره
باید اول آدم ها رو شناخت و بعد باهاشون صمیمی شد . شوخی کردن مال زمانی که دو نفر آدم خوب هم رو شناختن و سنگهاشون رو وا کردن و صمیمی شدن مثل زن و شوهر و یا دو رفیقه و یا دو عاشق . هیچ وقت تو نمیتونی با اولین کسی که دوست میشی بگی سلام چطوری خره ! یا بگی کدوم گوری بودی پدر سگ ؟ یا سر فحش خوار مادر رو بهش بکشی ! اونم بر میگرده شصت تا روش میذاره و جوابتو میده ! اما وقتی به دوست صمیمی خودت فحش میدی موردی پیش نمیاد چون اونم میدونه تو چه آدمی هستی و منظور سویی نداری و ناراحت نمیشه یا سو استفاده نمیکنه ! یکی جنبه داره یکی نداره !
اکثرا مردهای ایرانی بی جنبه هستن و مقصر هم نیستن چون ندید بدیدن و با زنها و خصوصیات اخلاقیشون آشنایی ندارن به لطف فرهنگ اسلامی و فکر میکنن تا زنی باهاشون گرم میگیره به این معنیه که میخواد باهاشو همخوابه بشه ! پس هیچ وقت نباید در رابطه با یک مرد غریبه و یا یک مرد بعنوان فقط دوست پا رو از گلیم خودمون بیشتر دراز کنیم . همیشه با هر مردی باید متانت رو رعایت کرد و زیادی گرم نگرفت . شوخی خوبه اما شوخی تحریک کننده نباشه , با چشم و ابرو و تماس دست و پا نباشه ! مردهای ایرانی هم قربونشون برم همه از دم ویاگرا سر خود هستن و روی حرکات و تماس بدنی خیلی حساس ! مردها از لوند بودن زن لذت میبرن ولی از اینکه زنی انگولکشون کنه دیوانه میشن و روشون باز میشه فوری و نمیشه جمعشون کرد و کار به زیر یه خم و دو خم میکشه !!!!!
در ارتباطات مردانه باید سنگین بود و سنگینی یک زن به این معنا نیست که خودشو بگیره و چس دماغ بشه و بهش بگن طرف از کون فیل افتاده ! میتونه بگه بخنده و رفتار دوستانه داشته باشه اما با ظرافت ! وقتی مردی داره کمی بیشتر از حریم ما وارد میشه کمی اخم و کمی دلخوری کودکانه میشه بهش نشون داد که بیشتر از این , ورود ممنوعه و باعث میشه که بلایی سرش بیاد !
متاسفانه مردهای ایرانی فکر میکنن زن با شوخی کردنش داره راه میده . نمیدونن که تو دلت چی میگذره و تقصیر هم ندارن چون تربیت اجتماع ما اینو برای مردها جا انداخته که زن سالم زنیه که توی حصار چادره و اصلا با هیچ مردی نمیره و بیاد و زن خراب با مردهای رنگ و وارنگ رابطه داره و باهاشون اخته و حرف میزنه و شوخی میکنه ! این متاسفانه جنبه کثیف جامعه امروز ایرانه و بنا به این اصل باید هوشیار بود و بیش از حد لی لی به لا لای مردها نذاشت مگر اینکه برای آدم مسایل و اتفاقات بعدیش حل شده باشه مثل سکس و دستمالی شدن و مشتی فحش خوار مادر که نقل و نبات و ورد کلام مردهاست ..... !

نتیجه گیری اخلاقی :
شوخی بکنید اما طرفتون رو هم بشناسید و بدونید با دم شیر بازی می کنید یا با دم موش ؟!؟



........................................................................................

Thursday, January 29, 2004

امروز یه نابغه ای یه پیغام گذاشته بود که خیلی جالب بود و منو یاد دوران خوش دانشجویی انداخت ! متاسفانه یا خوشبختانه اوسا کریم نخواست ما جامه پزشکان رو به تن کنیم و قبل از گرفتن عمومی , پزشکی رو بوسیدیم و گذاشتیم در کوزه و آبش رو نوشیدیم ! متن پیغامی که برام نوشته بود رو براتون می ذارم طبق قولی که داده بودم که ما اینجا مساله پنهانی نداریم :

" آدم وارد این سایت که میشه مثل اینه که بیزاکودیل خورده باشه " هاها :)
- برای اطلاع عموم داروی بیزاکودیل رو تشریح کنیم ببینیم این آغا چرا این احساس بهش دست میده و بعد هم یک نسخه براش می پیچیم که سردیش نکنه یه وقت :
- گروه دارویی مشتق دیفنیل متان با نام علمی بیسکو لکس ! آمریکایی ها بهش میگن بیساک اِی وک ! چه اسمی !!!!!!!
- گروه درمانی : ملین - محرک
- دوز : 5 میلی سوسپانسیون 10 S یا بصورت شیاف
- موارد : یبوست دوران زایمان - آمادگی پیش از زایمان - جراحی یا معاینه رکتوم - بواسیر
- عوارض مصرف بیش از اندازه : تهوع - استفراغ - احساس سوزش در مقعد و ناحیه رکتوم و دیافراگم !

- حالا این بیچاره نمیدونم چرا وقتی تو سایت من میاد درد زایمانش میگیره یا بواسیرش عود میکنه ؟ من 3 تا دارو براش تجویز می کنم .
1- فرص دیفنوکسیلات . روزی 3 عدد بعد از غذا ! ضد اسهال !
2- شیاف آنتی هموروهید برای درمان بواسیر داخلی . قبل از خواب یک عدد !
3- کرم xyloproct برای درمان بواسیر خارجی ! قبل از خواب و بعد از اجابت مزاج مالیده شود !
عزیزم بعد از یک هفته خوب خوب میشی و دیگه خارشکت خوب میشه و وقتی میایی تو وبلاگم چیزی آزارت نمیده اگه بهتر نشدی برات یه عکس رکتوسکپی و استول هم مینویسم که ببینم مشکلت واقعا چیه ؟!

- آخی !!!!! یه چند سالی میشد کسی رو درمان نکرده بودیم . آقا یاد یه خاطره افتادم که خیلی جالبه ! زمانی که دوره تئوری دانشگاه تموم میشه مدت 15 ماه دوره تخصص رو دانشجوها باید بگذرونن تا بتونن عمومی رو بگیرن و بعد از اون هم یک امتحان باید داد و که شانس قبولی در اون زیر صفره و 3 نفر بیشتر قبولی نداره و بعد باید بری طرح یا بورس خارجه و ... ! 5 سال هم باید بخونی تا تخصص مربوطه رو بگیری و 3 سال هم فوق تخصص داری و خلاصه تا وقتی که بهت بگن خانم دکتر متخصص احتمالا نوه نتیجه هات رو هم دیدی ! از این دوران خاطرات خوبی برام مونده و یکی از اونها هم این بود که وقتی می خواستی مردی رو معاینه کنی گاه پیش می اومد که دردسرهای جدی و دلخوری و یا موارد بی ناموسی هم پیش می اومد . منم چون عاشق بی ناموسی هاش هستم اونا رو تعریف میکنم تا ذوق مرگ بشین :

برنامه این بود که هر ماه باید توی یک بیمارستان کار میکردیم برای گرفتن تخصص عمومی . مثلا یک ماه بیمارستان اعصاب و روان و چشم و سوانح سوختگی و ... بدترین جایی که بودم بیمارستان فارابی بود که هم صد فرسخ از منزلمون فاصله داشت و هم بیمارانش بخاطر محیط دولتی اون از طبقه پایین و فقیر اجتماع بودن و اکثرا هم بیسواد . ساعت 5:30 باید بیدار میشدم و تا 6 کارهامو میکردم و سریع راه میافتادم ! تقریبا توی اون خلوتی صبح 40 تا 45 دقیقه طول میکشید تا برسم به بیمارستان . وقتی وارد میشدم صف طولانی از مراجعه کننده ها که اکثرا شهرستانی بودن دیده میشد که از ساعت 3 صبح بیرون بیمارستان نشسته بودن تا بتونن شماره بگیرن . اوایل مجبور بودیم از در پذیرش وارد بشیم و همین خیلی دردسر داشت چون مردم فکر میکردن خارج از صف میریم تو و دعوا میشد و نگهبان میاومد و کارتمون رو که میدید مردم رو دور میکرد و راهمون میداد ! در بیمارستان ساعت 7 باز میشد و سیل مردم راه میافتادن به قسمت پذیرش و پول پرداخت می کردن و دوباره میرفتن تو نوبت تا یک معاینه سرپایی بشن و تقسیم بشن به قسمتهای تخصصی .
روال این بود : ساعت 8 صبح مورنینگ ما بود و باید میرفتیم کیس پذیرش شب قبل رو تحویل می گرفتیم از انترن ها و رزیدنتهای کشیک شب که به فولوشیپها معرفی بشن ! بعد از اون یه استراحت کوتاه و مرور پرونده ها رو داشتیم و از ساعت 8 تا 11 برای راند میرفتیم . از ساعت 11 تا یک هم کلینیک داشتیم که بدترین قسمت ماجرا همین بود و باید بیمارها رو معاینه میکردیم که اکثرا هم وضعشون اورژانس بود ! برای هر بیماری یه فرم مخصوص رو باید تکمیل میکردیم یا همون مدیکال هیستوری شیت ! درواقع یک چک آپ کامل از وضع بیمار بود و به ترتیب شروع میشد :
1- chief complain : باید شرح حال بیمار رو میپرسیدیم و مثل کوئیز کردن دکترها توی مطب بود که اونم باز دو قسمت داشت یکی sign و یکی هم symptom . یعنی مثلا می پرسیدی کجات درد میکنه ؟ سرت درد داره ؟ شکمت درد داره و .... ! دومی ومواردی بود که خود بیمار میگفت که مثلا فلان مشکل رو دارم و ....
2- سوابق بیمار بود یا HPBS : مثلا یکی رو آورده بودن و بقدری CBC قند خونش بالا بود که چشمش رو داشت کور میکرد و اصلا نمیدونست مریضیش چیه .
3- History of personal illness : باید سوابق بیماری هاش رو می نوشتیم .
4- current drug therapy & other addiction : سوابق اعتیاد و داروهایی که مصرف میکنه و ....
5- Alergy 2 : حساسیتها و آلرژی ها
6- familly history : سوابق بیماری های ارثی !
7- review of system : بدترین قسمت که معینه کلی بود , از نوک انگشت پا تا فرق سر !! شامل :
- پوست - جمجمه - گوش و چشم و بینی و دهان
- گلو و گردن و غدد لنفاوی
- سینه - و قلب و ریه و جهز هاضمه
- اندام تناسلی و مقعد و اعصاب
- اندامهای فوقانی و تهتانی : دست و پا و مفاصل و عضلات
- حالا تصور کنید دارین یه بیماری رو معاینه میکنین که اولا مرده , بعد هم بجز زنش تا حالا هیج نامحرمی لمسش نکرده و بعد هم از ناف کدوم ده اومده که حتی فارسی رو هم نمیدونه و فقط تصور کنین چطوری آدم باید درد اینها رو بپرسه !!!!!! و اما خاطره :

- گاه گاهی که یه مرد زیر دست من میافتاد و مجبور بود معاینه اش کنم بر خلاف میل باطنی (!) اتفاقات عجیب و غریبی رخ میداد ! یکبار رفته بودم بالا سر بیماری که دیابت داشت و پاش هم زخم و سیاه شده بود و قانقاریا گرفته بود ! مشخص بود که باید بهش آنتی بیوتیک داد تا چرک خشک بشه و بعد پا رو برید اما این استاد احمق می گفت باید معاینه کنید بقول معروف سنگ مفت گنجشک هم مفت بود ! خلاصه ما رفتیم بالا سر این آغا و شروع کردیم معاینه ! سرو کله که تموم شد خواستم نبضشو بگیرم دیدم نیشش باز شد ! گفتم دستمو فشار بده " برای تست عروق " گفت چطور فشاری بدم ؟ گفتم فشار فشاره دیگه ؟ اونم نامردی نکرد و چنان دستمو چلوند که اشکم زد بیرون از چشمهام ولی از ترس استادمون نتونستم پروندش رو بگوبم تو سرش ! تو دلم گفتم بلایی سرت میارم که خندیدن فراموشت بشه ! گفتم برگرد و گوشی رو گذاشتم پشتش و سمع ریه رو گرفتم و clear بود ! بعد گفتم برگرد و گوشی رو گذاشتم رو سینش برای شندین صدای s1 و s2 . اونم نرمال بود ! دستکش جراحی دستم کردم و ملافه رو از روش زدم کنار و گفتم شلوارتو در بیار ! نیشش بسته شد ! گفتم چی شد ؟ می خندیدی ! خلاصه کنم بلایی سرش آوردم که دیگه هر وقت منو میدید رنگش میپرید ! مخصوصا اون قسمت معاینه پروستاتش فکر می کنم تا آخر عمرش فراموشش نشه :)
- از من به شما نصیحت هیچ وقت بیمارستان دولتی نرید برای درمان حتی اگه پول هم ندارید چون تبدیل میشید به یک خوکچه هندی و انواع آزمایشات رو روی شما انجام میدن . خود دانید .



........................................................................................

Wednesday, January 28, 2004

فرق فاحشگی و پاکدامنی , مساله این است ( حتما بخونید ) :

دوستان عزیزم . امروز با صحبت کردن با مادر عزیزم به این نتیجه رسیدم که فحش دادن رو باید کلا از ذاتم بیرون کنم چون در شان من نیست , وقتی که میشه با 2 کلمه حرف حساب چنان طرف رو شست و جلوی آفتاب پهن کرد تا چروکهاش باز بشه , چرا زبون خودمو به کثافت آلوده کنم ؟ وقتی این قدرت رو دارم پس مثل آدمهای بی شخصیت فحاشی نمیکنم و در ضمن تصمیم گرفتم دیگه به پیغامهایی که برام میذارن یا می فرستن خصوصی جواب ندم ! به نظرم جالب میشه که عمومی کرد خیلی چیزها رو مخصوصا که وقتی قضیه عمومیت هم داشته باشه آدم میتونه از نظرات دوستان هم مستفیض بشه و کسی که در فشانی کرده هم همینطور :

- نامه وارده :
اسم من محمد نیست , محسنه ! دختر شدیدا ناپاک , از کی تا حالا هرزگی و ج ... باعث افتخارت شده ؟ پس برای پدر و مادرت یه دسته گل بگیر بهشونم بگو چه دختر هرزه ای دارن تا باعث بشه افتخار کنن بهت . جوابای منو پاک میکنی حالا ؟ مطمئن باش پشیمونت می کنم میخواهی بیایی تهران نه ؟ می خواهی نشونیمو بدم بیایی ببینی یه ج ... مثل خودت تو ماشینم نشسته ؟ تا ببینی مثل مشتریات نیستم که له له ج ... ای مثل تو رو بزنم ؟ آخه هرزه ! من اگه تو کف ج .. مثل تو بودم می نوشتم اگه دختر ناپاکی هستی تلفن نزن ؟ مثل باقی مشتریهات الکی قربون صدقه ات میرفتم و مثلا مخ زنی می کردم تا لنگ هاتو هوا کنم , بدبخت هرزه !

جواب شیوا متخلص به قتامه :
- طفل چهارپا .. فاعل و مفعول 2 قطبند مثل هرزگی من و نفس تو ! غالب هرزگان بد هستن اما بدترین نیستن ! تو بدبخت تر از اونی که منتسب به " ترین " بشی حتی هرزه ترین , بی مایه ترین و عقده ای ترین . مثل اینکه در زمان طفولیت , هنگام ختنه کردنت بیش از حد آلتت رو بریدن و دچار عقده کم مایگی و یا به زبان علمی " گنده گوزی " شدی ؟!؟ عزیزم ! من همیشه برای پدر و مادرم دسته گل می گرفتم , رز و مریم و ارکیده , چون هر چی هستم خودمم نه مثل تو آویزون و معلق در ناکجای آسمان . حتی به عصیان هرزه ای مثل من مشتریان فواحش از تو شریفترن ! میان و میرن . حتی قدر اونها هم نیستی . بدترینها اونهایی هستن که هیچی برای ارائه ندارن , حتی ماشین . آهان ... راستی گفتی مادرت در ماشینت نشسته بود ؟؟؟؟؟ ببخشید اشتباه خوندم !!!!!!!! آره یادم هست گفتی که اگر دختر ناپاکی هستی زنگ نزن . من ناپاکم . بقول خودم شدیدا هم ناپاکم . اما توئه پاک (!) چرا ندیده و نشناخته در به درم شدی و نامه پراکنی می کنی؟ به هرحال چون ناپاکم زنگ نمیزنم ولی شماره ات رو یکبار دیگه در وبلاگم میذارم تا اگر دختر پاکی پیدا شد از موهبتی چون تو استفاده کنه : 09121402676 . راستی شغلت چی بود ؟ آها ! بساز بندازی ؟؟؟؟ وای .. ببخشید بازم اشتباه خوندم ... بساز بفروشی ساختمون ... اصلا چه فرقی میکنه ؟!!!!! مهم اینه که شغل شریفیه (!) مخصوصا اون قسمتش که شامل خوردن حق جماعتی عمله - بنا و افغانیه و نشون از مناعت طبعت داره ! مبارکت باشه .
حالا می خوام برات هرزگی و فاحشگی رو معنا کنم ! 3 سال و نیم قبل وقتی زندگی نامه ای نوشتم کل وبلاگستان ریخت به هم ! اما میبینم مثل اینکه باز به دست فراموشی سپرده شده و لازم میبینم تز خودمو دوباره Update کنم :
- آغا ؟ چه زنی رو فاحشه میدونی و چه زنی رو ایده آل ؟
مرد ایرانی : زنی که با هر مردی در ارتباط باشه - زنی که حرف من رو اطاعت نکنه ! زنی که تو روی شوهرش در بیاد - زنی که مرد وقتی میگه ماست سیاهه میگه نه ماست سفیده , زن خرابی هست !
زنی که وقتی شوهرش عشقش میکشه بره زیر لاحاف زنش هم باید بلا نسبت چهارپا ازش تبعیت کنه ! زنی که با اجازه آغاشون فقط میتونه از خونه پاشو بیرون بذاره ! زنی که فقط با اجازه آغاشون میتونه آب بخوره ! زنی که مدل موهاش و آرایش و لباسهاش رو آغاشون تعیین کنه ! زنی که چشمش فقط به جیب مرد باشه که هر ماه مثل خدمتکار دو زار بذاره کف دستش که اونم برای مرد خونه و بعد بچه ها خرج کنه و ته مانده ای بود برای خودش نبود هم سگ خورد , یک زن ایده آله !
زن ایرانی : آغامون بگه بمیر باید بمیریم - آغامون بگه لخت شو بیا باید بشیم - آغامون هستن که باید ما رو ببرن بیرون همونطوری که صاحب سگ سگش رو بیرون میبره - تا آغامون اجازه نده ما نمیتونیم بریم کار کنیم ! تا آغامون امر نکنن ما نمیتونیم اظهار نظر بکنیم - تا آغامون دستور ندن ما نمی تونیم موهامونو رنگ کنیم یا آرایش و تازه رنگش رو آغا باید بپسندن ! آغا باید تعیین کنه چند تا بچه ؟ اسم بچه رو آغا تعیین میکنه !

زنی که اینطور زندگی میکنه از نظر من یک خوکه ! این میتونه مادر همون کسی باشه که برگشته تو ایمیل برای من در فشانی کرده و بیچاره چون مادر خودش رو اینطور دیده فکر کرده همه زنها هم لابد همینطور هستن و بجز این اگه باشه پس خراب هستن و ناپاک (!) آب در کوزه و تشنه لب گرد جهان میگردی ؟ مرد ممکنه زور بازو داشته باشه اما همون زن بقول مردها ضعیفه با گوشه چشمی , تنبون همون مرد رو خیس میکنه و به زانو درش میاره و به له له می اندازش ! مثل همون صاحب اون نامه ! زن مظهر زیبایی در طبیعت و خلقته و تمام هنرمندان و نقاشان و شاعران از زن بعنوان یک الگو برای نشون دادن نیکویی ها و خدا و اسطوره ها و زیباییها بهره بردند . زن دارای نعمتیه که میتونه مادر بشه و مادر شدن لیاقت می خواد ! در طبیعت اگه قوی ترین حیوان روی زمین رو در نظر بگیریم که شیر هست میبینیم همیشه شیر ماده میره براش شکار میکنه و نرینه همیشه مفت خور و ذلیلی بیش نبوده !
حالا میرسیم بحث خودمون ! من بقول اون آغا خرابم ؟ خوب درست میگه چرا که نه ؟ چون من مثل مادرش خودم رو به یک مرد نمی فروشم و کنیزش نمیشم . من هیچ وقت مثل مادرش اونقدر بدبخت و ذلیل نیستم که هر مردی که به من بگه تو باید فلانکار رو بکنی منم بگم چشم تو راست میگی ! بجای اینکه مثل مادر اون آغا زیر دست باشم , خودم چند تا مرد رو تو مشتم نگه میدارم و تشنه تا لب اقیانوس میبرم و بر می گردونم و این قابلیت و توانایی منه ! من با صدها مرد در اجتماع در ارتباطم و این باعث افتخار منه که مردها رو با خودم همسان میبینم و برتر نمیدونم و فقط مثل مادر اون آغا مثل بوفی کور که در تمام عمرش فقط یک مرد رو دیده نیستم و از دنیای باز خودم لذت میبرم . من لذت سکس رو با هر کسی که خودم ازش خوشم بیاد آغاز میکنم نه اینکه دیگران از من خوششون بیاد ! من کار میکنم و از دسترنج خودم زندگیم رو میگذرونم و مثل مادر اون آغا نیستم که چشمم به دست مردی باشه که هر زمان عشقش کشید تکه استخونی هم جلوش بندازه ! من اعتقاد دارم شریک زندگی من باید با من هم ردیف باشه اگر بچه ای در کاره باید اون هم مثل من در تر و خشک کردن بچه سهیم باشه اگر غذایی پخته میشه او هم باید شریک پختش باشه و یا در هر کار و ارکانی از زندگی , چون اون شریک زندگی من شده وگرنه یا اون و یا من می شدیم نوکر و کلفت ! پس میبینی که من زنی آزاد هستم که اعتقاد به برابری زن و مرد دارم و اگر فکر میکنی با این اوصاف من خراب و ناپاک و هرزه هستم , بدون به حرف گربه کوره بارون نمیاد . راستی می دونی تعریفی که از فاحشه میشه چیه ؟" زنی که در مفابل دریافت مبلغی وجه یا مال , نواحی شرمگاهی بدنش رو به مردی واگذار میکنه " من اگر خودم رو به مردی واگذار میکنم :
1- من اون مرد رو به میل خودم می پسندم و من در درجه اول باید ازش خوشم بیاد . نه اینکه صرفا اون منو بپسنده !
2- در مقابل چیزی ازش نمیگیرم و یک میل و رابطه قلبی دو طرفه باعث این رابطه میشه .
اما در عوض مادر این آغا خودش رو در مقابل مبلغی وجه بعنوان مهریه و شیربها و مشتی طلا و جواهر و یا سنتی پوچ بنام یک شاخه نبات و کتابی دروغین و چند سکه طلای بی ارزش به یک مرد میفروشه و میشه کنیر مطبخ اون آغا ! در واقع فاحشه گری در لوای ازدواج , ناپاکی در پوشش زنی عفیف و خانه دار !

با این تفاصیل امیدوارم فرق بین فاحشگی و پاکدامنی رو خوب شرح داده باشم و تا آخر عمرت در مغزت حک شده باشه ! راستی طفل مفلوک , گنده تر از تو رو پوزشونو به سنگ توالت مالوندم , منتظرم ببینم چطور پشیمونم میکنی فقط مواظب باش مغزت رو پریشون نکنم .

پشت سرت بد نمیگم
رو به رقیبم نمیدم
هر چی می خوای سیام بکن
پررو تر از تو ندیدم
آخر کلکلم باشه
تو روی من کم میاره



........................................................................................

Tuesday, January 27, 2004

یک زندگی ایده آل :

اول یه مژده به شما یک خبر بد به خودم ! دارم بر می گردم ولایت !!!!!! همین ! هیچ حرفی دیگه ندارم ! هیچ دلیلی هم ندارم ! هیچ جوابی هم نمیدم ! فقط بر میگردم :( بزودی ....

آقا فکر کردین تا حالا که یک زندگی ایده آل جطور میتونه باشه ؟ لابد الان همه جواب میدن که زندگی ایده آل یعنی اینکه اصلا بدی درش , کدورت و دلخوری نباشه و مدام توش خوب پیش بیاد ! اگه از یک زن و شوهر زندگی ایده آل رو سوال کنن میگن که تفاهم کامل و 100% یعنی یک زندگی ایده آل !!!!!! زهی خیال باطل :

- سناریوی اول دادگاه خانواده :

زن و مردی روی نیمکتهای دادگاه نشستن به انتظار وقتشون تا منشی دادگاه صداشون بزنه و برن برای قاضی دلیل جداییشون رو توضیح بدن و حکم جدایی رو دریافت کنن ! یه آدم فضولی مثل ما پیدا میشه از اینها سوال می کنه : چرا میخواهید جدا بشید ؟

زن : خسته شدم از این زندگی ! از این مرد خسته شدم ! حالم روبه هم میزنه !
- ای بابا آخه چرا ؟
زن : چرا ؟؟؟؟؟؟؟ می پرسی چرا ؟ از بس که این مرد خوبه از بس که ایراد نداره از بس که ایده آله ! از بس که هیچ مشکلی باهاش ندارم !
- جل الخالق پس چرا میگی می خوام جدا بشم ؟ خل شدی دختر ؟
زن : همین دیگه ! تو هم مثل بقیه شوتی ! هیچی حالیت نیست ! بابا من به چه زبونی بگم ؟ دلم میخواد شوهرم بهم فحش بده ! منو کتک بزنه ! بره یه کثافت کاری بکنه ! سر شوری و بی نمکی غذا غر بزنه و قهر بکنه ! اصلا خرابکاری کنه ! منو دعوا کنه ! باهام یک ماه قهر کنه ! یک مورد منفی و بد داشته باشه ! یک کاری بکنه من حرص بخورم ! کاری کنه من عصبانی بشم ! کاری بکنه من ازش بدم بیاد ! آخه این چیز بدیه ؟ خدایا من چه شانس گهی دارم که یه مرد ایده آل گیرم اومده !!!!!

- آقای محترم این خانم شما خل شدن ؟ شما به چه دلیل می خواهید جدا بشین ؟

مرد : ای خانم ! این زن دیوانه ست ! اصلا من ازش نمیتونم نقطه ضعف پیدا کنم ! پدر منو در آورده لعنت به من که رفتم یه زن ایده آل گرفتم ! خسته شدم از زندگی با زنی که هیچ عیبی نداره ! از حالت مردی افتادم به خدا ! می فهمین خانم ؟
- یعنی چه ؟؟؟
مرد : یعنی اینکه حسرت موند رو دلم یک روز این زن عوضی غر بزنه ! یک روز این زن بیاد و بگه کدوم گوری بودم ؟ یک روز این زن بی حوصله باشه و حوصله منو نداشته باشه ! یک روز این زن لباسهای منو نشسته و اطو نکرده باشه ! یک روز غذاش دیر شده باشه ! یک روز صداشو برام بلند کنه ! من اصلا این زنو نمیخوام حالمو بد می کنه من یه زنی می خوام که سلیطه بازی در بیاره . اصلا من یه زنی میخوام که سر یه مساله بیخودی با من قهر کنه بره خبر مرگش خونه ننه اش ! به کی بگم دردمو ای هواررررررررر ....

سناریوی دوم :

زن و شوهر دیگه ای در دادگاه ! سوال : چرا می خواهید جدا بشید ؟

زن : با اشک و آه .... ای خانم این مرد منو کشت جوونیمو ازم گرفت هزار بلا سرم آورد هر شب , شوم شبم شده کتک خوردن ! هر چی که گفت , گفتم چشم ! هر کاری خواست کردم هر بلایی خواست سرم آورد حالا هم رفته دست یه دختر 14 ساله رو گرفته آورده تو خونه میگه این زنمه و هر چی میگه باید گوش بدی و چپ نگاهش کنی سرت رو لب حوض میبرم .....

- آقای محترم خانمتون راست می گن ؟

مرد : آبجی من عشقم میکشه برم زن بسونم ! به کسی هم چی ؟ مربوط نیس ! هر کی هم ناراحته هررررررررری ! را بازه ! لا اله الا الله ... زنیکه پتیاره رو حرف من حرف میاره ! حالا از من شکایت میکنی ؟ فقط پات برسه خونه همون جلوی در آتیشت میزنم .....
...
...
می دونین چیه ؟ همین هیچی هم خودش مصیبته برای زندگی ! زندگی اگه همیشه رو یک روال عادی باشه زندگی نیست حتی اگر این روال خوشی باشه ! اگه زندگی ما آدمها همیشه خوش و خرم و شاد و زیبا باشه خیلی کسل کننده میشه و هدف از خلقت انسانها رو زیر سوال میبره و از همه مهمتر اینکه وقتی آدمها همیشه در خوشی زندگی کنن , دیگه درد دیگران دلشون رو آزار نمیده . اگه همیشه خوشی باشه ما نمیفهمیم مفهوم گریه و ماتم و غم یعنی چی و همین باعث انحطاط انسانیت میشه .

- حالا شما چی فکر میکنید ؟ اینکه زندگی باید همش خوشی باشه و یا همش بدی و یا تلفیقی از خوشی ها و ناخوشی ها ؟ قضاوت با شما ....



........................................................................................

Monday, January 26, 2004

به کجا چنین شتابان :

پیشرفت مساله بسیار مهمیه ! هر آدمی از پیشرفت استقبال میکنه و دوست داره پیشرفت داشته باشه . اما بعضی اوقات این پیشرفت در مسائلی رخ میده که غیر عادی هست ! مثلا در تمام کشورهای دنیا پیشرفت اقتصادی و اجتماعی حرف اول رو میزنه از اون کشورهایی که مساحتشون حتی از شهر تهران هم کوچکتره تا اون کشورهایی که چند برابر ایران وسعت دارن . اما در ایران ما پیشرف منفی داریم ! آخرین شماره مجله اکونومیست رو امروز میخوندم که گزارش درآمد سرانه پنجاه کشور مهم دنیا رو با کشورهای دیگه مقایسه کرده بود ! ارقامی که نوشته بود نشون میداد که توی تمام جهان , کشور ایران تنها کشوریه که در اون تورم در بالاترین حد وجود داره و درآمد سرانه مردمش در پایین ترین حد هست ! کشور ایران با 15 کشور بسیار کم اهمیت که حتی بزور میشه اونها رو روی نقشه پیدا کرد مقایسه شده بود, مثل واتیکان و اسرائیل و زلاندنو که در آمد سرانه این کشورها ده برابر کشور ایران بود ! و تورم اونها نیم درصد در سال ! در صورتیکه در ایران نرخ تورم در سال 1383 رقم 15% اعلام شده فقط بطور ضمنی و واقعت چیزی بالای 20% هست !

نام کشور ----- در آمد به دلار ------ میزان تورم

ایران ----- 1.900 ------ 15
عراق ----- 835 ------ 13
اسرائیل ----- 17.590 ------ 1.2
آمریکا ----- 38.620 ------ 1.3
ژاپن ----- 34.350 ------ 0
استرالیا ----- 26.400 ------ 2.5
عربستان ----- 10.387 ------ 0.5
سنگاپور ----- 22.320 ------ 1
تایوان ----- 13.180 ----- 0.5
چین ----- 10.021 ----- 1
کره جنوبی ----- 10.540 ------ 2
پاکستان ------ 11.630 ------ 2
کانادا ------ 28.950 ------ 2
لبنان ------ 7.120 ------ 2
هند ------ 593 ------ 5
مصر ------ 950 ------ 3.5
آرژانتین ------ 3.780 ------ 9
برزیل ------ 3.760 ------ 6
مکزیک ------ 6.870 ------ 4
اردن ------ 1.900 ------ 2
تایلند ----- 4.220 ------ 1

این ارقام یک هشدار رو به ما نشون میده و اونم اینه که کشوری مثل ایران با هزاران هزار سرمایه انسانی و منابع طبیعی و وسعت بی اندازه و آب و هوای منحصر به فرد چهار فصل , مثل یک کشور بی ارزش و حتی پایین تر , در آمد سرانه داره مثل اردن ! که کشوری بیابانی هست و حتی نصف تهران هم وسعت نداره و کشوری فقیر از نظر منابع طبیعی هم هست . کشوری مثل لبنان که 20 ساله درگیر جنگ داخلی و درگیری با کشور اسرائیل هست درآمدی بسیار بالاتر از ایران و تورمی بسیار اندک تر از ایران داره . کشورهایی نظیر ژاپن و آمریکا درآمدی معادل 20 برابر یک شهروند ایرانی برای شهر وندانشون در نظر گرفتند و این در صورتیه که تورم در کشور ژاپن اصلا وجود نداره ! یعنی از 20 سال پیش تا امروز قیمت تمام اجناس ثابت بوده ! بعبارت بهتر باید گفت درآمد فقیر ترین آمریکایی بیست برابر درآمد فقیر ترین ایرانی و درآمد ثروتمندترین آمریکایی 200 برابر درآمد ثروتمند ترن ایرانیه !

کشوری که 25 سال قبل با یک کودتا در لوای انقلاب و اسلام قد علم کرد و به ناحق نام جمهوری روی خود گذاشت و سرانش شعاراتی دادن مبنی بر خودکفایی و فقر زدایی و مبارزه با طاغوت , امروز همون سران مثل باتلاقی گرسنه دهان باز کردند و تمام ثروت مردم ایران رو بنام اسلام و در راه اسلام می بلعند و کسی هم جلودار اونها نیست . جالبه بدونید تو همین مجله اکونومیست نوشته بود ایران از بابت درآمد نفت در طی 25 سال رقم 400 میلیارد دلار سود خالص بدست آورده و این سوای 800 میلیارد دلار بهای تمام شده کل این محصول و سود خالص این درآمد در بانکهای سوئیس بوده . حالا شما صادرات غیر نفتی ایران رو بهش اضافه کنید ببینی سهم هر ایرانی از این درآمدهای هنگفت غیب شده چقدر بوده ؟
کشورهای نظیر اردن و کلمبیا و خیلی های دیگه که وضعیت درآمد سرانه اونها مثل ایرانه , یک تفاوت فاحش با کشور ما دارند و اون هم اینه که اونها نه منابع عظیم نفت و گاز ایران رو دارند و نه وسعت و خاک و حاصلخیزی و آب و هوای کشور ایران رو و نه مردمی نابغه که دنیا رو در تسخیر خودشون گرفتد و شما به هر مجمع و سازمان علمی نگاه کنید متوجه میشید که دست کم چند ایرانی در اون مشغول به کار هستند . به کجا چنین شتابان میریم ؟ اگر هر سال قرار باشه رقم 15 درصدی تورم گریبان مردم ایران رو بگیره تا ده سال آینده کشوری بنام ایران از روی نقشه حذف میشه .... چون مثل یک سلول با رشد تورم تصاعدی سالانه روبری هستیم : 2 تا 4 تا 8 تا 16 تا 32 تا 64 تا 128 تا و الی آخر ..........

حالا با این وضع مردم ایران باید برن رای هم بدن ؟ بقول جناب صور اسرافیل که گاه گاهی میگه : ای مردم ایران !!!!!! خاک بر سرتون ..... جدا هم اگه مردم با این اوصاف در رای گیری شرکت کنند باید گفت خاک بر سرتون اون هم نه یک مشت که یک بیل . خلایق هر چه لایق ! این هم دست پخت خسن آغا برای انتخابات لطفا امضاش کنید و تو وبلاگهاتون قرار بدید :

http://home.c2i.net/hasanagha/tahrim/tahrim.gif



........................................................................................

Sunday, January 25, 2004

حجامت :

من فوق العاده از پیشرفت خوشم میاد و تمام مظاهر مدرنیزم رو می پذیرم البته تا جایی که به آزادی و روح من صدمه نزنه و سعی می کنم تا حد امکان از سنتها دوری کنم چون اونها رو متعلق به همون دوران خودشون میدونم . بعنوان مثال اسلام یکی از چیزهاییکه برای همون 1400 سال قبل خوب بود و وقتی که حالا اونو دوباره از گور بیرون آوردن و تو جون مردم ایران انداختن نتیجه اش میشه همین فسادی که کل جامعه ایران رو در خودش غرق کرده .. و یا خرافات ! شدیدا با خرافات مخالفم مثل اینکه مثلا قیچی رو شب تکون بدی دعوا میشه ! شب ناخن بگیری شگون نداره و ... ! یاد خاطره ای افتادم در همین مورد که باعث شد کمی که نسبت به این سنتها توجه کنم و حداقل کمی بهشون فکر کنم و بعد قضاوت کنم :

چند سال پیش رفته بودم منزل یکی از دوستانم . یه مادر بزرگ داشت که به جادوگر صد تا سور زده بود ! یک دستش تسبیح و ذکر میگفت و دست دیگش رمل و اسطرلاب و بخت آزمایی میکرد و گردنش هم پر از بلا گردون و مهره مار و خر مهره و توی جیب و سوراخهای لباسهاش هم پر از دعا و گردهای عجیب و غریب و روی انگشتهاش هم پر از انگشترهای عقیق از پنج تن و آیه و .... ! این موجود دوست داشتنی و خرافاتی هر وقت منو میدید باید یکساعت جلوش می شستم و از نوک پا تا فرق سرم رو معاینه میکرد و تالع منو می گفت ! کف بینی و حروف ابجد و تاس انداختن و استفاده از رمل و اسطرلاب و نگاه به ستاره ها و تشخیص ستاره اقبال من و نوشتن دعا و ریختن توی آب و دادن به خوردم و دود کردن اسپند و کندر و گلپر و مالیدن آب زمزم به پیشونیم و دادن آب مهر نماز به خوردم و خلاصه یک کارهایی می کرد که من تا یکماه سوژه داشتم برای خندیدن .
اتاقش وحشتناکترین جای ممکن بود ! اول اینکه همیشه خدا بوی ویکس و عصاره Salicilat میداد و همیشه هم تاریک و دور تا دور هم پر از حافظ و قرآن و عمه جوز و مفاتیح و ذکر صادق و ذکر علی ذکر الاتوب و ... یک چیزهایی که که آدم رو به جنون میکشوند ! بدترین اونها گردنبندی بود که از استخون لگن جنین مرده و خر مهر های آبی رنگ درست شده بود و از سقف آویزون . من هنوز در عجبم که چرا این افرادی که خداشون رو قبول دارن باز هم خرافه پرست هستن ؟ چون تا جاییکه میدونم اسلام مخالف سر سخت خرافاته . مثلا کافی بود اتفاقی می افتاد و این پیرزن بدو بدو میاومد و شروع میکرد به جادو و جنبل کردن ! مثلا تا من عطسه میکردم می گفت صبر اومد دماغت رو بگیر یک دور بچرخ و بگو استغفرالله ! داشتیم چایی میریختیم کمی از چایی میریخت رو کف آشپزخونه تا میدید بدو بدو دستمال برمیداشت و پاک میکرد و دوره با چوب کبریت خط چین می ذاشت که پا نذاریم ! تا اینجاهاش خیلی خوب و قابل تحمل بود اما باقی .......

نزدیک عصر بود که گفت من میرم حموم ! کمکش کردیم و رفت و بعد هم نشستیم کلی خندیدیم به کارهاش . مادر دوستم هم کلی فحش داد مادر شوهرشو و بعد هم بلند شد رفت خرید و ما تنها شدیم . کمی بعد صداش بلند شد و دوستم بلند شد رفت ببینه چی میخواد ؟ چند دقیقه بعد اومد و گفت طاس میخواد !!!!!!! گفتم طاس چیه ؟ رفت تو اتاقش و یک کاسه برنجی برداشت که روش پر بود از آیه های قرآن و کلی هم اوراد عجیب و غریب . اما چیزی که خیلی جالب بود این بود که درست در مرکز طاس نوشته بود اجی مجی لاترجی !!!!!! مرده بودم از خنده . دوستم گفت بیا تو ببر بده بهش من حوصله ندارم . منم قبول کردم و رفتم طاس رو بدم بهش و بیام که چشمتون روز بد نبینه ! تا پامو گذاشتم تو دستمو گرفت و گفت لخت شو !!!!
- بله ؟؟؟؟؟؟
لخت شو میخوام پاکت کنم !!!!
- فرزانه ! بیا ببین مادر بزرگت کارت داره !
با تو کار دارم دختر اونو ول کن !
- با من چیکار دارین ؟ من تمیزم صبح حموم بودم !
میخوام پاکت کنم نترس !
دوباره داد کشیدم فرزانه بیا کارت دارم ..... تو همین فکرا بودم که تا من به خودم بیام نصف لباسهامو در آورده بود ! نمیتونستم هم از دستش در برم با اون دست لاغر و اسخونیش چنان سفت دستمو گرفته بود که اگه زور میزدم میترسیدم دستش بشکنه و خلاصه کنم دو دقیقه ای ما رو لخت کرد و برد تو !!!!!! حالا این جای خوبه قضیه ست !!!! گفت بشین ! نشستم بعد اون طاس کذایی رو برداشت و از توی لگن آب برداشت شروع کرد ورد خوندن و یهو آبو ریخت رو سرم ! گفتم چیکار میکنی ؟؟؟؟ الان موهام وز میکنه !!!! اما اصلا گوشش بدهکار نبود و هی میخوند و طاس رو دور سرم میچرخوند و شلپ میپاشید رو کله ام یا تو صورتم و بعد هم فوت میکرد ! بعد که کارش تموم شد یه کاسه برداشت و حنا درست کرد !!! داد زدم سرش من حنا سرم نمیذارم و بدم میاد !خواستم بلند بشم دوباره دستمو سفت چسبید و گفت واستا سرت نمیذارم !!!!!!!!!! کار دارم !!! کف دستمو باز کرد و یه گوله حنا گذاشت کف دستم و دوباره شروع کرد ورد خوند و بعد هم روی ناخن هامو حنا گذاشتن !!!! اگه احترام سنش نبود چهار شقه اش میکردم !!!!!! فقط داشتم تو دلم به دوستم فحش میدادم که کدوم گوری رفته بود و منو گذاشته بود اینجا ! بعد که حنا گذاشتن دستم تموم شد نوبت پام رسید و خلاصه کنم چنان گندی زد به سر تا پای من که حد نداشت ! کم مونده بود اشکم در بیاد بعد هم شروع کرد از خاطرات قدیم ها تعریف کردن و خوشبختانه این قسمتش جالب بود ! از حمام های خزینه اون زمان میگفت که یک حوض بود و وسط هفته ها مال زنها بود و باقی مال مردها ! زنها میریختن تو همون حوض و همون تو خودشونو میشستن و دیگه از دوش و این چیزها خبری نبود ! حالم به هم خور !!!!!!!
حرفهاش که تموم شد کیسشو برداشت و شروع کرد توشو گشتن ! رنگم پرید ! گفتم باز میخواد چه بلایی سرم بیاره ؟ 2 تا سفیداب در آورد و کیسه حمام و گفت بذار کیسه بکشمت !!!!! گفتم مرسی من تمیزم احتیاج نیست !!!! " اسم کیسه میاد یاد دوران بچگی می افتم که مادر بزرگنم منو کیسه میکشید و تا یک هفته تنم قرمز و زخم میشد " ولی مگه ول میکرد خودش بلند شد و دوباره آب ریخت به سر تا پام و شروع کرد !!!! پیری 70 ساله چنان زوری هم داشت که آدم میموند ! پوست تنم رو داشت غلفتی میکند و آخ و اوخم بلند شده بود و تمام تنم میسوخت و تمام سر و سینه و دستهام قرمز شده بود . اما من که روزی 2 بار دوش میگیرم و هفته ای 3 بار حموم میکنم نمیدونم چطوری اینهمه چرک در میاومد از تنم !!!!! کارش که تموم شد آبو گرفت روم و دادم رفت هوا ! آب گرم تمام تنمو میسوزوند ! بعد هم لیف و صابون و ..... بعد که کارش تموم شد و حناها رو هم شست و حسابی گند زد به دستهام و قشنگ قرمزشون کرد , گفت حالا بلند شو برو بشین رو چهار پایه کارت دارم ! گفتم باید برم دیگه دیرم شده ! دوباره دستمو گرفت و برد نشوند و گفت حرف نباشه دختر !!!!!!!! دست کرد تو کیسه اش و کلی خرت و پرت آورد بیرون چراغ الکلی و انبر و ذغال و تیغ و پنبه و پودری نارنجی رنگ .... ! دلشوره عجیبی گرفتم با دیدن این چیزها ! چراغ رو روشن کرد و شروع کرد تیغ رو ضد عفونی کردن و بعد هم ذغال رو روشن کردن و اومد پشت سرم ! بلند شدم گفتم میخواهی چیکار کنی ؟؟؟؟؟
- خونت سیاهه فکرت مسموم شده باید پاکت کنم !!!
یعنی چی پاکم کنی ؟؟؟ بگو چیکار میخواهی بکنی ؟
- چشمهاتو ببین چقدر زرده ؟ خونت کثیفه !
کجاش کثیفه مگه شما ازمایش کردی ؟
خیلی حرف میزنی ها عصبانیم میکنی بگیر بشین دختره چشم سفید ....... و دستمو گرفت و نشنود و بعد هم یه چیزی رو کمرم مالید و رفت استکان و ذغال و انبر رو برداشت اومد پشت سرم . باز ترس برم داشت خواستم بلند بشم داد زد سرم و یه آینه داد دستم تا پشتمو ببینم و صدام در نیاد . انبر و ذغال رو میکرد توی استکان و بعد سریع در میاورد و میچسبوند پشتم ! نفسم بند میاومد و دوبار بر میداشت و جای دیگه " بادکش کردن " چند بار این کارو کرد و رفات سراغ تیغ !!! گفتم لابد چیزی نیست ! استکان رو برداشت و درست جاش رو تیغ زد ! سوزش خفیفی حس کردم و بعد هم قشنگ ریخته شدن خون ! چند بار دیگه هم اینکارو کردو بعد رفت و اون گرد نارنجی رو برداشت و پاشید پشتم ! چنان آتیش گرفتم و یه جیغ بنفشی کشیدم که بدبخت افتاد زمین از تزس ! بلند شدم دیدم پشت سرم تمام خونیه . شروع کردم جیغ و داد راه انداختن و اونم کم نیاورد و دوباره نشوندم و شروع کرد لیچار بارم کردن . نمیدونم چیکار کرد و بعد که کارش تموم شد گفت برو بیرون تموم شد و یه حوله برداشت و پیچید دور پایین تنم و انداختم از حموم بیرن !!!! تا اومدم بیرون دوستم رو دیدم که زد زیر خنده !!!! چنان حرصم گرفت که گلدون کنارمو برداشتم پرت کردت طرفش و حیف که نخورد تو سرش !!!! خلاصه کنم مادرش اومد و وقتی دید چه بلایی سرم آورده اونم شروع کرد خندیدن و بعد هم یک خروار فحش و نفرین به مادر شوهرش داد و شروع کرد :
- هر کی میاد خونه ما این پیرزنه جادوگر میگیره حجامتش میکنه ..... معلوم شد همه فک و فامیل و اهالی این خونه یک بار تیغ این زن جلاد به پشتشون خورده ! با حرص لباسهامو پوشیدم و رفتم خونه و تو راه هر بار هم که به صندلی تکیه میدادم و کمرم آتیش میگرفت همشونو فحش میدادم ! اما نکته جالبی که اتفاق افتاد میدونین چی بود ؟ تمام پوست تنم صاف و شفاف شد بود و یک جور طراوت خاصی داشت ! بجز اون خودم احساس نشاط سر زندگی زیادی میکردم و اشتهام اومده بود سر جاش ! جلوی آینه که رفتم کمی زیر چشمم کبود بود ولی سفیدی چشمم خیلی سفید شده بود . بیچاره راست میگفت مدتی بود سفیدی چشمم زرد شده بود و احساس سنگینی هم میکردم و حالا چقدر سبک شده بود بدنم . این جریان باعث شد که منم ایمان بیارم به اینکه روشهای قدیمی چندان هم بد نیستن !!!! البته قدیما ایدز نبود و الان بهترین حجامت به نظر من همون اهدای خون هست و بس که سالمترین راهه !



........................................................................................

Saturday, January 24, 2004

ضعیفه های بروسلی :

چند وقت پیش که این دختره گیس بریده مطلبی نوشته بود از اینکه وقتی داشته بر میگشته خونه , شب هنگام کسی دنبالش کرده بود و اونم برای دفاع از خودش یه سوزن ته گرد " چاقو جیبی " از جیبش در آورده بود تا فرد متجاوز رو سلاخی کنه و فراریش بده و اتفاقا هم موفق شده بود ! البته از حق نگذریم که فرد متجاوز خیلی پخمه تشریف داشت و این خانم هم خیلی خوش شانس بودن , از اون زمان تو ذهنم بود که مطلبی در مورد چنین حوادثی بنویسم مخصوصا که هر از گاهی خبری به گوش میرسید از اینکه :
- چند پسر به زور دختری رو ربودند و مورد تجاوز قرار دادند
- زنی جوان در جلوی چشم شوهرش ربوده شد
از این دست اخبار خیلی زیاده و طبق آمار اطلاعات پلیس 110 در شهر تهران در هر روز بطور متوسط از هر 350 نفر زن , یک نفر مورد تجاوز قرار میگیره که از این تعداد در روز فقط یک تا دو نفر به مراجع انتظامی و قضایی برای شکایت مراجعه میکنند . اما از طرفی چند وقت پیش خبری رو خوندم که نوشته بود در شهر مشهد دختری با استفاده از فنون رزمی سه نفر جوان رو که قصد داشتن بزور سوار ماشینش کنند کتک زده بود و تونسته بود از دستشون فرار کنه . همین شد یک انگیزه قوی برای این نوشته :

اوسا کریم در خلقت زنها خیلی چیزها نهاده اما بعضی چیزها رو دریغ کرده . برای نمونه عقل و شعور و فهم و درایت یک زن همیشه بدون چون و چرا از مرد جماعت بیشتره , بدون برو برگرد و اصلا درش حرفی نیست ! اما چیزی که مایه تاسفه اینه که ما زنها بخاطر همون شعور مضاعف گاهی خیال میکنیم که خیلی می فهمیم و خودمونو عقل کل میدونیم و بخود مغروریم و همین میشه قوز بالا قوز ! وقتی پدر و مادرها به دخترهاشون گوشزد میکنن که شب زود بیان خونه و یا هر جایی میرن اطلاع بدن قبلش و یا سعی کنن قبل از تاریکی هوا خونه باشن و با هر کس و ناکسی هم رفت و آمد و دوستی نداشته باشن , باید قبول کرد که خیر فرزندانشون رو میخوان . اما چون 99/99 درصد دخترهای امروزی ایرانی حرف های والدینشون رو به باسن مبارکشون هم حساب نمیکنن و فکر میکنن عقل کل تشریف دارن برای همین من به شخصه فتوا میدم که هر دختر و زنی در ایران بی قانون که در اون قانون جنگل حاکمه باید چند وقتی دوره های ورزشهای رزمی و دفاع شخصی رو ببینه و این ورزشها در حکم بیمه بدنه اون زنه :

از 8 سال قبل که به این دوره ها میرفتم , تعداد باشگاههای ورزشهای رزمی مخصوص بانوان خیلی کم بود و امکانات ناچیز . فقط هم به چند رشته بدرد نخور و بدون قابلیت محدود میشد و خیلی به ندرت پیدا میشد جایی که رشته خاصی رو آموزش بده که کاربرد عملی داشته باشه . بهترین ورزشهای رزمی برای خانها در درجه اول کنگ فو و بعد ووشو هست که از نظر قدرت و تکنیک توانایی زیادی رو به فرد می بخشه ! وقتی که ثبت نام میکردیم بعد از جلسه آشنایی یک سوگند نامه کذایی رو باید میخوندیم که مثلا از نیرو و مهارت های بدنی خودمون در راه نادرست استفاده نمیکنیم . یعنی هیچ زمان از این توانایی در راه مخرب و نادرست استفاده نکنیم ! اما متاسفانه یک عده بودن که این قانون رو زیر پا میذاشتن و با کوچکترین اتفاقی از این فنون استفاده میکردند . نفس ورزشهای رزمی در درجه اول کنترل نفس و استفاده از عقل برای راهبرد صحیح جسم هست و بعد میپردازه به نیروی بدنی و مهارت حرکتی . اما این عده وقتی یک پسر بهشون متلک و تیکه ای میانداخت به شدید ترین شکلی اونو کتک میزدن و در نهایت با اقدامات این ابله ها باعث شدن با شکایتهای زیاد والدین پسرها باشگاه درش تخته بشه و بطور خصوصی با مربی مردی تمریناتم رو انجام بدم .




اما نکاتی که لازمه هر زنی بدونه و حتی آغایون اینه که این ورزشها بر خلاف تصور خانمها که فکر میکنن باعث صدمات بدنی مخرب مثل شکستن بینی و ازاله بکارت شدن و مو برداشتن و کج شدن استخوانهای انگشتان میشه , اگه زیر نظر مربی باشه و بطور اصولی کار بشه هیچ کدوم این اتفاقات رخ نمیده . ورزشهای رزمی باعث ایجاد اعتماد به نفس شدیدی میشه . یکی از علتهای اون کم شدن وزن بدن و باز شدن و نرم شدن عضلات بدن هست که باعث فرزی و چالاکی آدم میشه و تاثیر به سزایی در فعالتیهای روزانه داره :
- انجام این ورزشها باعث کاهش دردهای پریود در دوران سیکل ماهیانه میشه .
- انجام این ورزشها چون با تمرکز فکر بر روی جسم همراهه باعث باز شدن ذهن و عکس العملهای بموقع میشه
- بدن رو از سستی خارج میکنه و باعث تصمیم گیری سریع در فرد میشه
- دونستن فنون رزمی در حکم حمل یک اسلحه سرد هست و کسانیکه این اسلحه رو حمل میکنن احتمال آسیب پذیریشون نسبت به آدمهای عادی مسلما خیلی کمتره
- آشنایی با این ورزشها باعث عدم وابستگی زنان به مردان و یا کلا عدم وابستگی به دیگری میشه.
..
..
دوران دانشگاه دوستی داشتم که لاغر و استخونی ! گاه گاهی میشد یک هفته دانشگاه نمیاومد و وقتی هم که میاومد صورت و پای چشمش کبود بود و ورم داشت ! بعضی اوغات هم دستش رو باند پیچی کرده بود ! خیلی برام عجیب بود و آخر یکروز ازش علتش رو پرسیدم که جوابی نداد ! این وضع ادامه داشت و امکان نداشت در ماه یکبار اونو باند پیچی شده یا ناقص نبینیم . تا اینکه یکروز که نشسته بودیم و داشتیم از نابرابریهای مردان و زنان بحث میکردیم بغضش ترکید و شروع کرد اعتراف که آره 5 تا برادر دارم و من تنها دختر خانواده هستم و اونها هم دائم منو کتک میزنن و بعضی وقتها هم که تو روشون میایستم هر 5 تا با هم میریزن سرم !!!!! خیلی دلم براش سوخت و تصمیم گرفتم از این موجود لاغر مردنی و تو سری خور یه هیولا مثل خودم در بیارم این بود که بهش گفتم فردا از راه دانشگاه با من بیا میریم یه جا که بعد از چند ماه می تونی انتقام برادرهات رو بگیری . با تعجب نگاهی عاقل اندر سفیهانه بهم انداخت و با شک و تردید قبول کرد ....
فرداش بعد از تموم شدن کلاس دستشو گرفتم بردمش به باشگاهی که خودم میرفتم . اول فکر کرد دارم باهاش شوخی میکنم چون در واقع اونجا یک سالن آموزش رقص و بدنسازی . چند نفر دیگه از بچه ها که اومدن مربی قسمت بدنسازی خانمها رو جمع کرد و اعلام کرد وقت تمومه و نوبت به ما رسید . ما هم شروع کردیم لباسهامونو عوض کردن و رفتیم برای گرم کردن بدنمون تا مربی بیاد و تمرینات رو شروع کنیم . بعد از یکربع مربی اومد و تمرینات شروع شد . وقتی زمان استراحت رسید دوستمو صدا کردم و بهمربی معرفیش کردم و بعد هم خلاصه جریان رو بهش گفتم ! اولش کلی خندید و باور نمیکرد . اما بعد که دستهای کبودش رو نشون داد باورش شد و گفت کاری میکنم که هر 5 تاشونو بفرستی بیمارستان بعد از 6 ماه !!!!
هفته ای 3 روز تمرین داشتیم و با هم از راه دانشگاه میرفتیم و من هم میرسوندمش دم خونشون و میرفتم که یه وقت برای دیر کردن کتک نخوره . بعد از دو ماه کم کم بدنش نرم شده بود و به اصطلاح روی فرم اومده بود و دیگه تمرینات انفرادی نمیکرد و با ما کار میکرد ! خلاصه کنم که 5 ماه بعد یکروز تو دانشگاه اومد سراغم و دوباره زد زیر گریه ! تو دلم گفتم باز کتک خورده ! بعد که آروم شد گفت میدونی چی شده ؟ دیشب برادرهامو کتک زدم و الان تو بیمارستان هستن و اونجا هم فکر کردن کسی اونها رو کتک زده و میگن باید برین کلانتری شکایت کنین !!!!!!!!

اینم آخر و عاقبت کسانی که فکر میکنن زن جماعت یعنی ضعیفه !!!!!!!



........................................................................................

Friday, January 23, 2004

شکار سوسک :

یاد خانم بزرگ بخیر .....الان لابد داره یا شوهرشو کتک میزنه یا به زمین و زمان فحش خوار - مادر میده ! امروز رفته بودم سر میز توالت تا گل سر بردارم و یهو چشمم افتاد به یه سوسک و شش متر پریدم هوا و بعد هم جفت پا پریدم روی تخت و شروع کردم جیغ و هوار !!!!! بعد که همه ریختن تو اتاق تازه یادم افتاد این سوسک پلاستیکی خودمه که از بچگی داشتمش و باهاش خلایق رو زهره ترک میکردم و یادم نبود کجاست و خلاصه کلی خجالت و اینا .... همین جرثومه نفرت باعث شد یاد یکی از خاطراتم بیفتم در این رابطه :

چند سال قبل تو آپارتمانی که زندگی میکردم از بس نو ساز بود و محکم ساخته شده بود که هر ماه باید با صد تا لوله کش و عمله بنا سر و کله میزدم تا این خونه رو برام وصله پینه کنن ! خونه که نگو کاخ بگو ! به خونه قمر خانم صد تا سور زده بود ! نوع معماریش هم علمی بود و عمله ساز !!! برای همین بود که هنوز 7 سال از عمرش نگذشته بود که دونه دونه لوله ها یا میترکید و خونه رو آب بر میداشت یا سقف نم میداد یا دیوار باد میکرد ورنگهاش میرخت یا سیفون نم میداد و خلاصه وضعی داشتم و اصلا تا ماهی یکبار با عمله جماعت سر و کله نمیزدم ماه تموم نمیشد !
خانم بزرگ یه لوله کش آشنا داشت که هر وقت از این اتفاقات رخ میداد توی ساختمون اونو میاورد و دیگه کم کم شده بود مسئول فنی ساختمون و من توی اون چند سال بی اغراق شده بودم یه عمله حرفه ای که از رنگرزی ساختمون و لوله کشی و نجاری و سرویس کاری واشرها و کولر و خلاصه اکثر کارهای حمال برقی ها رو یاد گرفته بودم و فقط مونده بود بیل زدن که اونم بعدها یاد گرفتم !!!!!!
اسم لوله کشه امر الله بود " من نمیدونم چه حکمتی بود که همه کس و کار این خانم با خدا رابطه فامیلی داشتن " شوهرش که یدالله بود . پسرش که محمد بود خودش که فاطمه سادات بود دخترش که زینب بود و خلاصه خانوادگی خدا زاده بودن ! این لوله کش یه مرد کوتوله تپل و کچلی بود خیلی صبور و با حوصله و خونسرد و خیلی هم مهربون ! فقط چندتا ایراد داشت اونم این بود که تنش عجیب بوی قرمه سبزی گندیده میداد و خیلی هم کند بود و تا شش ساعت سرش غر نمیزدی یه کار رو درست تموم نمیکرد !!! بعد از یکی دو سال رفت و آمد با اهالی آپارتمان کم کم دستش اومده بود کی پدر سوخته ست ! هر کدوم که بلایی سرش می آوردن باهاشون 2 برابر حساب میکرد و کارشونو تف مالی میکرد و د در رو ! با من خیلی خوب بود ! هر وقت میاومد هر چی داشتم جلوش میذاشتم برای پذیرایی و مرتب چایی میدادم به خوردش و خودم هم ور دستش می ایستادم و کمکش میکردم و با اینکه آخر کار یه جای سالم تو تنم نمیموند و ناقص میشدم اما با این حال خوشم می اومد کارهای مردونه انجام بدم ! خیلی لذت داره آدم گاهی کارهایی انجام بده که اجتماع و مردم برای اون جنس خاص قبیح میدونن ! مثلا تا حالا کدوم زنی رو دیدین لوله کشی بکنه ؟ یا بنایی ؟! حالا پز گوزی نباشه اما همین کارها رو انجام دادن مساوی بود با جانباز شدن 90 درصدی من ! چون از بس که ماهر بودم بجای اینکه کمک کنم , به خودم صدمه میزدم و خرابکاری می کردم ! خلاصه یکبار که طبق معمول سیفون ظرفشوییم منفجر شده بود و آب زده بود طبقه پایین دوباره دست به دامن این لوله کشه شدم ! یکساعت بعد از تلفن کردم پیداش شد و کابینتها رو کشید کنار و مشغول کندن دیوار ! بعد هم محل سوراخ شدگی رو پیدا کرد و درستش کرد و منم این وسط تمام دستهام چسبی شده بود " چسب پی وی سی " و آخر هم اون بدبخت مجبور شد یکساعت بشینه دستهای منو با تینر پاک بکنه ! " چه تجربه ارزشمندی "
بعد از کار بلند شد بره ! گفتم پس دیوارو درست کن ! گفت سیمان ندارم میرم میخرم میارم درست میکنم و رفت !!!! حالا من هی نگاه میکنم به اون سوراخ توی دیوار و میگم نکنه جونوری چیزی بیاد و بعد میگفتم نه بابا لوله ای که باز نیست و بلند شدم رفتم سر کارهام . عصر بود که رفتم آشپزخونه از یخچال میوه بردارم بخورم و تا در یخچال رو باز کردم یهو یه چیز سیاهی ویژژژژژژ از زیر پام در رفت و چنان جیغی کشیدم که خانم بزرگ از طبقه پنجم بدو بدو اومد پایین !!! داشتم سکته میکردم ! شروع کرد دلداری دادن :
- پدر سگ .... کشتی منو گفتم یکی اومده بهت تجاوز کرده ! حالا چه مرگت شد یهو که اینطوری عربده کشدی ؟
گفتم یه سوسک از زیر پام در رفت ! ...... محکم زد تو سرم و گفت :
- گمشو تو هم ! گفتم حالا چی شد !!!!! الان میرم به یدالله میگم بیاد سم پاچی(!) کنه خونتو ! بعد هم رفت توی نورگیر ایستاد و شروع کرد عربده زدن : ید الله ....... پدر سگ بیا پایین .......
چند دقیقه بعد شوهرش با اون پیژامه خوشگل و گل و گشادش که انگار یک من توش ریده بود اومد پایین و گفت بله عزیزم چی شده ؟
- پدر سگ کدوم گوری هستی ؟ سه ساعته دارم صدات میزنم ! میری بالا سم درست میکنی تو آفتابه و میاری همه جای آشپزخونه شیوا جونو سمپاچی (!) میکنی ! حالیت شد ؟
چشم عزیزم !!!!!
نیم ساعت بعد دوباره اومد با یه آفتابه سم تو دستش ور فت تو آشپزخونه ! هنوز کامل پشت کابینتها رو سم نریخته بود که سوسکها ریختن بیرون و منم پریدم بیرون و در آشپزخونه رو با خانم بزرگ بستیم و حالا شوهر بدبختش مونده بود اون تو هی هوار میکشید :
- باز کنین درو ! زنیکه خودخواه درو باز کن .. بیام بیرون میکشمتا ! نذار اون روی سگم بالا بیادا
خفه شو پدر سگ تو میخوای منو بکشی ؟ خودم دارت میزنم .....
خلاصه شوهره هی تق و توق میکوبید تو سر سوسکها و ما هم درو مجکم بسته بودیم تا سوسکها بیرون نیان و بعد از نیم ساعت صداها قطع شد و شوهرش گفت تموم شد همشونو کشتم درو باز کنین ! با ترس درو باز کردیم و وای قیافه اش دیدنی بود !!!!!!! سر و کله کچلش خیس عرق و قرمز شده بود و نفس نفس میزد و یه دمپایی تو دستش و یه دستش هم آفتابه ! دورش هم پر از سوسک مرده ! نگو سوسکها ریخته بودن رو سر و کله اش و اونم هی با دمپایی میکوبیده تو کله و ملاج خودش و اونها رو میکشته ! مرده بودیم از خنده !!!! درست همین موقع لوله کش اومد بعد که حسابی فحش بارون شد از طرف خانم بزرگ شروع کرد سیمان زدن سوراخ ! خانم بزرگ رفت برام سم بیاره و من ایستاده بودم بالا سر لوله کش تا کارو مثلا ازش یاد بگیرم و بعد هوس کردم خودم سیمان بزنم و فکر کردم آسونه دیگه و خلاصه ماله رو داد دستم و شروع کردم سیمان کاری ! چنان گندی زدم که حد نداشت و هر چی اون بیچاره درست کرده بود رو خراب کردم و سوراخ دوباره باز شد و یهو دو تا سوسک پریدن بیرون . منو میگین یک جیغ بنفشی کشیدم که لوله کشه از صدام هیپنوتیزم شده بود و بعد هم هی میکوبیدم تو سرش که بکششون بکششون و اونم هول کرده بود و با دست میکوبید رو زمین که بکششون و که یکیشون اومد رو لباس من و اونم اومد رو تنم بکشش که جیغ زدم سرش و دستم که توش یه مشت سیمان بود رو کوبیدم تو سر کچلش و اونم اصلا انگار نه انگار با ماله چنان کوبید روی سوسکه که رو کمرم رسیده بود که تا دو روز نمیتونستم بلند بشم !
همین جریان باعث شده که من تا حد مرگ از این جانور کریه و زشت و بدترکیب و نفرت انگیز بترسم !! بحث سوسکیه این خاطره رو هم بگم و برم :
یه دوست داشتم وضع مالیش بد بود و نمی تونست برای بچه هاش اسباب بازی بگیره ! برای بچه هاش میخواست مثلا اسباب بازی درست بکنه میگرفت یکی دو تا سوسک می انداخت تو شیشه در بسته و میداد دست بچه هاش !!!!!!!! یکبار که رفته بودم خونش دیدم بچه هاش دارن با شیشه خالی بازی میکنن و بعد یکیشون شیشه رو آورد داد دستم و گفت خاله جون ببین چه خوشگله !!!!!!!!!!!! یه نگاه انداختن به اون شیشه کافی بود که یک عربده قرمز بکشم سر بچه بیچاره و همین جیغ باعث شد بچه بیچاره تا یکماه افسرده بشه و گیج بزنه ! از اون روز به بعد هم دوستم باهام قهر کرد که چرا بچه اش رو موجی کردم !!!!!! خدا یه عقلی به این مردم ما بده که از سوسک هم اسباب بازی میسازن !!!!!!



........................................................................................

Thursday, January 22, 2004

صداقت , جوهر ایرانیان :

این ژن صداقت خیلی چیز خوبیه ! از اون بهتر اینه که آدم یه همچین چیزی تو وجودش داشته باشه . ایرانی جماعت هم به لطف 2 چیز یکی آخوندیسم و یکی هم کودتای اسلامی صداقت در خون و گوشت و پوست و استخونشون موج میزنه و همگی از دم آتشفشان صداقت و راستگویی هستند , حتی خودم (!) موضوع مهم اینه که در ایرانی جماعت این ژن به وفور پیدا میشه مثل اکثر ژنهای مفید دیگه من در این رابطه 2 خاطره یادم اومده که براتون مینویسم تا بیشتر دستتون بیاد که چقدر ما مردم صادقی هستیم البته به نقل از مرحومه مغفوره آریا هیس دامة افاضاة :

سه یا چهار سال قبل که تازه این وبلاگستان کوفتی براه افتاده بود با بشری معلوم الحال آشنا شدم بنام مستعار آریا که زمانی وبلاگ هیس رحمت الله رو مینوشت . این بشر دوست داشتنی و کمی هم خل و چل , یار جدا ناپذیر من شد و همیشه 12 شب تا کله صبح میشستیم با هم گفتمان فرهنگی میکردیم . اون انواع فحش های خوار مادر رو نثار من میکرد و چشم و گوش منو باز میکرد و منم احساساتش رو به سیخ میکشیدم و قلب و جگرشو آبکش می کردم . بعد از مدتی که گذشت تصمیم گرفت شرکتی براه بندازه و با استفاده از سرمایه اون و دانش من اونو اداره کنه . پیشنهاد خوبی بود ! لااقل هر دوی ما از این جنون شب زنده داری نجات پیدا میکردیم . مدت زیادی طول نکشید که تجهیزات مورد نیاز رو گرفت و بعد هم آگهی هایی چاپ کرد و به روزنامه ها و مجلات هم آگهی داد و خلاصه چند وقت بعد بود که کم کم شرکت فزرتی این آقا براه افتاد البته با ماهی 800 هزار تومن ضرر !!!!! حتما میدونین تا وقتی که این کار جواب بده باید حداقل 6 ماه تا یکسال فقط ضرر بدین و از جیب مبارکتون بخورین و بعد از اونم معلوم نیست که سود بده یا نه اما اگه کار بگیره نه تنها تمام ضررها رو جبران میکنه بلکه مازاد بر نیاز هم میشه . خلاصه مشغول به کار شدیم . مدت خیلی کمی باهاش بودم و بعلت مسائلی (!) و درگیری های سیاسی و ... از هم جدا شدیم . اما تو همین مدت کوتاه خاطرات جالبی اتفاق افتاد که فراموش نمی کنم در ارتباط با کارمون و خالی از لطف نیست گفتنشون . اول کار , تصمیم گرفت به مشتری ها تست های یک ساعته بده و بعد اگر راضی بودن بیان و بطور کامل سرویس بگیرن . عصر تابستون بود نشسته بودیم و من داشتم پای مانیتور چرت میزدم و آریا هم طبق معمول با دوست دخترش مشغول لاس زدن و قربون صدقه رفتن و خالی بستن براش بود که تلفن زنگ زد :
.... نت . بفرمایین .
- الو ..... " صدای دخترونه خیلی ضعیف "
بفرمایین .
- الو .. سلام .. میخوام با رئیستون صحبت کنم ! .. گوشی رو دادم به آریا .
سلام در خدمتم . بفرمایید !!
- آقا من میخوام برم اینترنت ولی پسورد ندارم ! انگار شما تست میدین ؟
" اهل دروغ نبود , معمولا همه میگن آقا ما میخواهیم چند هزار ساعت و یکی دو سال از شما اکانت بگیریم برای همین به ما تست بده "
ببخشید خانم کوچولو .. اکانت میخواهین یا تست ؟
- اووووم خوب راستش پول ندارم اکانت بخرم اگه داشتم که تست نمی خواستم !!!!!
" خنده ام گرفته و میخوام کمی سر به سرش بذارم برای همین میگم : هر وقت پولدار شدی زنگ بزن من خودم بهت اکانت میدم "
- با دلخوری میگه : یعنی نمیخوای بدی دیگه آره ؟ خوب چرا از اول نمیگی ؟
تو لحنش صداقت موج میزنه برای همین میگم : شوخی کردم ... چشم الان بهت میدم .... شیوا یه کارت بده بهم ...... براش یوزر و پسورد و شماره شبکه رو میخونم و در جوابم با لحن معصومانه ای میگه :
- مرسی . راستی !!! هر جا زنگ زدم بهم ندادن از این به بعد همیشه زنگ میزنم به شما !!!!!!!!!!!!!!!!!!
آها . بله .. لطف میکنین . تعارف نکنین ... خواستین اکانت نامحدود هم بهتون میدیم !!!!!!!!!!!!!!!!
- نه مرسی دیگه زیادی پررو بازی میشه .
خواهش میکنم ... مهمون باشین حالا !
- نه مرسی خدافظ !!!!!
!!!!!!!!!!!!!!

از فردا کارمون شده بود اینکه عصرها این دختر زنگ میزد و سهمیه اینترنتش رو که معمولا هم 2 ساعت بود رو میگرفت . یکروز آریا گفت : شیوا برو چکش کن ببین این کجاها میره ؟ منم رفتم سراغش و دیدم دیتیل هاش همه مال چت روم یاهو ! مرده بودیم از خنده ... این بچه فسقلی هر روز زنگ میزد و هی زبون میریخت برای چت بازی . خلاصه از اون به بعد آریا که دلش نمیاومد جوابش کنه براش یه اکانت تعریف کرده بود و هر روز 2 ساعت میتونست استفاده کنه و دیگه زنگ نمیزد . گاهی هم که کرمش میگرفت اکانتش رو قطع میکرد تا بهش زنگ بزنه و یکم بخندیم و بعد هم که اومدم بیرون و دیگه خبر ندارم چی شد ....

مورد بعدی که خیلی جالب بود این بود که هر از گاهی یک عده می اومدن و از ما اکانت میگرفتن و این پسره آریا هم که روح حقوق بشری و بقول خودش مشتی بودن تو وجودش موج میزد می گفت هر وقت داشتین بیارین و این وسط چند نفری هم زیر آبی میرفتن . یکی از اینها که خیلی بامزه بود جریانش این بود که :
- پسری زنگ زد وسط هفته و از ما 30 ساعت اکانت گرفت که تا شنبه پولش رو بیاره . اما در طول چند روز اول این 30 ساعت رو بلعید و شنبه هم شد و خبری از پرداختهاش نشد و من زنگ زدم و مادرش گوشی رو برداشت و گفت به من ربطی نداره خانم و یه قرون هم نمیدم از خودش بگیرین . می دونستم اگه گوشی رو بدم به آریا کار به خوار مادر و اینا ..... اما چاره نبود ! این دفعه آریا زنگ زد و دوباره مادرش گوشی رو برداشت :
- من هیچی نمیدم . شما حق ندارین با بچه من معامله کنین .
ببخشید خانم شما ندیدی آقا زادتون 30 ساعت تمام از پشت کامپیوتر بلند نشه ؟
- آقای عزیز من پولمو از سر راه نیاوردم که دو دستی تقدیم شما بکنم !!!!!
بله متاسفانه ما آدرس شما رو نداشتیم که خدمتتون برسیم و پول 30 ساعت رو ازتون بگیریم .
خانمه هم در کمال شیکی گفت :
- آدرس نداشتین ؟ حالا که اینطوری شد هر گهی (!) دلت میخواد بخور ببینم میخواهی چه غلطی بکنی مرتیکه نره خر و بعد هم گوشی رو کوبید !!!!!!!

پیرو اصل پدر سوختگی عده ای از ایرانی جماعت که باعث شدن اعتماد از بین مردم ایران پر بکشه , این هم نمونه ای بود از همین پدر سوختگی ها ! این نشون میده که تو این سرزمین هر کسی بخواد خودش باشه و یا راه انسانیت رو در پیش بگیره همیشه یک عده نخاله و آدم احمق پیدا میشن که این شفافیت و اعتماد رو خدشه دار میکنن و باعث میشن که هم امتیازات زیادی از دیگران سلب بشه و هم دیواری از بی اعتمادی و نا امنی بوجود بیاد .

- بعد از این جریان بود که آریا دیگه به هیچ کس حتی دوستان نزدیک خودش هم نسیه اکانت اینترنت نداد ......



........................................................................................

Wednesday, January 21, 2004

زیتونولوژی (3) و طریقه ساختن زیتون پرورده فرد اعلاء :

آقا این دختره چشم سفید گیس بریده رو خوندین جدیدا ؟ رفته مجلس ختم انعام " ختم اندام " خیر سرش !!!! بگو آخه نونت نبود آبت نبود ختم انعام رفتنت چی بود ؟ احساس مانکنی بهت دست داده بود ؟ آخه تو مگه کار و زندگی نداری ؟ پناه بر اوسا !!!!! تا کی تو این مملکت میخواد حماقت موج بزنه من نمیدونم ! من به پشتیبانی خودم بلایی سر این دختره میارم و ازش یک زیتون پرورده ای میسازم که روش یک وجب آب انار بایسته :

آقا این مامان ما همیشه میگه آخه بچه تو چیکار داری به عقاید و دین مردم ؟ موسی به دین خود عیسی به دین خود ! اما من هر چی که فکر می کنم میبینم نمیشه ساکت موند بقول رفیق بامداد باید اونقدر گفت و گفت تا مردم مغزشون وادار به فکر کردن بشه تا بفهمن چی درسته چی غلطه و باید از حالا شروع کنیم و این فرهنگ پوسیده 1400 ساله اعراب رو از گوشت و خونمون بریزیم بیرون حتی اگه یک قرن طول بکشه . میدونین در کل چند تا سفره کذایی مذهبی داریم ؟ اکثر شما خانمها فقط 2 تا سفره ابوالفضل و ختم انعام به گوشتون خورده اما باید بدونید اوضاع خیلی از این حرفها وخیم تره :
- سفره ابوالفضل العباس- سفره ام البنین یا مادر ابوالفضل - سفره حضرت فاطمه یا دیگچه - سفره حضرت رسول - سفره صاحب الزمان - سفره حضرت ابراهیم - سفره امام حسن - سفره علی اصغر - سفره رقیه .
واقعا بعضی از این زنها شورشو در آوردن !! مخصوصا این سفره ابوالفضل و ختم اندام شده محلی برای خالی کردن عقده های مدفون یک عده زن پولدار مرفه و الکی خوش که اول اندازه یک سال دق و دلیشون رو با اشک تمساح ریختن خالی کنن " چون از بس خوشن نمیدونن باید به چی گریه کنن " و بعد هم روی صد تا زن و دختر عیب و ایراد میذارن و براش حرف در میارن " از سر بیکاری " و دخترهای ترشیده همدیگه رو به هم قالب کنن که یکی پیدا بشه اونها رو از تو کوزه ترشی در بیاره و یا با ذکر و دعا بختشون باز بشه ! بعد هم که خوب غیبت کردن و پته همدیگه رو ریختن رو آب شروع کنن کمبود ویتامینهاشونو جبران کردن و سر شب هم تلک تلک با شکم های ور قلببیده برن خونه و ولو بشن روی تخت و مثل خرس خمیری خرناسه بکشن تا لنگ ظهر ! بعد هم فردا از صبح تلفن رو بگیرن دستشون و اخبار رو مخابره کنن به دوست و آشنا و چسی بیان که : ما رفتیم فلان سفره و الان یک قدم به خدا و بهشت نزدیکتر شدیم !!!!!!
امروز بعد از 20 سال میخوام به مغزم یک تفال بزنم و ببینم چی تو مخم مونده از دوران سیاه طفولیت که این پدر بزرگم منو اغفال کرد و مسلمونم کرد ! این زیتون تا جایی که میدونم توی قرآن در یکی دو جا ازش اسم برده شده , منم میخوام براش ختم القرآن بگیرم تا این طفلکی هم بختش باز بشه و یه وقت (!) ترشیدگی بهش عارض .. الهی شیوا برات پر پر بشه زیتونک ! طبق حضور ذهنم در 3 جا از زیتون اسم برده شده یکی همون سوره " انعام " هست یکی سوره " نحل " هست و یکی هم سوره " تین " . احتمال داره اشتباه بنویسم چون 20 سالی میگذره و بالاخره پیری و اینا. جاییش اشتباه بود به مرگ رهبر قسمتون میدم اصلاحیه برام ننویسین . چرا ؟ چون فحش خوار - مادر و اینا ...
بسم رب المرتدین , اعوذ بالله من الشیطان الکبیر :
الانعام :
.... و جنات من اعناب و الزیتون و الرمان مشتبها مشتبه انظرو .....
- و باغهای انگور و زیتون و انار که به هم شباهت دارند آفریدیم
النحل :
... ینبت لکم ازرع و الزیتون و النخیل و عناب و ......
- و کاشته های شما " زیتون و خرما و انگور " را با آب باران رویاندیم .
التین :
... والتین و الزیتون .
- قسم به انجیر و زیتون .
حالا میدونین چیه ؟ اگه اوسا کریم میدونست 1400 سال بعد یه مجنونه ای (!) پیدا میشه و اسم خودشو زیتون میذاره حتما یه آیه پست میکرد به مملی و توی اون از زیتون مینوشت :
قل اعوذ برب الزیتون - ملک الزیتون - اله الزیتون - من شر الوسواس الزیتون - الذی یوسوس فی صدور الزیتون - من الجنته والزیتون
- یا :
والزیتون اذا یغشی - و الزیتون اذا تجلی - و ما خلق الزیتون الانثی - ان الزیتون لشتی - و صدق بالزیتون - و کذب الزیتون - فسنیره الزیتون - و ما یغنی عنه ما له اذا الزیتون

- مدتی بود از بس بیکار بودم نمیدونستم چه خاکی باید بریزم به سرم ! تا اینکه چند روز پیش یکی از آشناهای قدیمی زنگ زد و منو برای ختم اندام " انعام " دعوت کرد منزلشون ! وای نمیدونین چه ذوقی میکردم از اینکه خاک بر سر شده بودم ! تصمیم گرفتم از همون روز لب به غذا نزنم تا بتونم وقتی که میرم به اون مراسم کذایی دلی از عزا در بیارم و کمبود ویتامینهای یک سالم رو جبران کنم ! برای احتیاط هم تو کیفم چند بسته کیسه زباله گذاشتم تا بتونم برای مصرف یک هفته خودم هم غذا و میوه و شیرینی بیارم . بالاخره روز موعود فرا رسید و رفتم . منزلشون ولنجک بود و حالا ده ما کجا ؟ کرج سفلی از توابع علی آباد کتول ممسنی علیا ! این خانمه طفلکی تمام ایل و طایفه اش مرده بودن و برای همین براشون ختم انعام داده بود و می خواست وانمود کنه که خیلی بفکرشونه خیر سرش و میخواست چند تا آدم سیر و دارا رو حسابی سیر تر بکنه تا سر اوس کریم رو شیره بماله و رشوه ای بده تا جبرئیل بیاد و یک سند 6 دانگ از ویلاهای بهشت آباد رو بهشت تقدیم کنه . وقتی رفتم تو , فکر کردم اینجا مقبرة الشهدای کربلای پنجه . سر تا سر عکس جنازه آویزون بود و جلوی هر کدوم یک مشعل روشن کرده بودن به نشانه احترام و این نشان از نور ایمان شدید زن صاحبخانه میداد .
اول فکر کردم مجلس مختلطه چون خیلی هویج میخورم و هوشم فوران میکنه و آی کیوم هم منفی 150 هست ! اما بعد کلی حالم گرفته شد از اینکه هیچ مردی نبود و ناچاری لخت شدیم و نشستیم برای خوندن کلماتی که با سواد ترینمون هم یک کلمه از اونو نمیفهمید . همه زنها شیک و پیک و سانتال مانتال بودن و همه لباسهای مد و گرونقیمت و خوش دوختشون رو تن کرده بودن و می خواستن چشم همدیگه رو بترکونن . قرآنها رو باز کردیم و یه زن آوازه خوان رفت رو منبر و شروع کرد زورکی اشک مردم رو در آوردن . خانم روضه خون بقدری حرفه ای بود که حرف نداشت . چنان عربده میکشید و زجه میزد و خودشو جر میداد که کلاغهای توی حیاط هم از غارغار افتاده بودن و قدقد میکردن زنها همه شرشر اشک میریختن و منم تو اون محشر داشتم دنبال آیه ها میگشتم و طبق معمول سرم با کونم بازی میکرد ! مثلا میخواستم نشون بدم چنان غرق آیه های قرآن شدم و خط به خط دارم پیش میرم که خانمها فکر کنن من سید السادات زاتیما " فاطیما " هستم . اما وقتی خانم بغل دستی بهم گفت : دختر جون قرآنو برعکس گرفتی نزدیک بود بشاشم به خودم از خجالت . خلاصه یهو رسیدیم به جزء 71 که دیدم زن آوازه خوان عربده کشید : زیتووووووووووون !!!!! شش متر پریدم هوا و یهو بلند گفتم به جون مامانم من زیتون نیستم ! خانم بغل دستی وشگونم گرفت و گفت : کی از تو سوال کرد ؟ بتمرگ اشکتو بریز ! توی تاریکی هی خودمو وشگون میگرفتم که یه قطره اشک بیاد از چشمهام اما نمی اومد که نمیاومد ! آخر دست کردن تو کیفم و پیازی که برای همین کار آورده بود در آوردم و سرشو بردیم و آبشو مالیدم تو چشمم و شدم همرنگ جماعت . خانم آوازه خوان هم بعد از هر اجرا شروع میکرد دکلمه :
" این زلزله زده ها رو ببینین ؟ اینها مشیت الهی بود . اینها حق بود آی خداااااااااااا داغون کن بترکون زلزله بیار اصلا منو بکش اصلا این زیتونو رنده کن ! اینا همش دست غیب الهیه . همش نعمته ! زنده بودن کفره .... آی خانم آی دختر شک بریر برای هیچکس ! شده جوالدوز به خودت فرو کن اما اشک بریز . اشک جیگر حسنی رو جلا میده ! از امام زین العابدین بیمار نقل شده هر قطره اشکی که میریزید در این دنیا , در اون دنیا استخرهای ویلاهاتونو پر از آب میکنه . اینحا تو این دنیا چشمی که به اشک بشنه فردای قیامت ازش میپرسن پدر سگ ؟ تو برای امامان گره گوریت چیکار کردی ؟ اونوقت جواب نداری ؟ اونوقت لنگتو میگیرن مثل سوسک و میاندازنت تو آتیش جهنم . پس زار بزن هوار بزن خودتو بزن خاک بریز سرت . همین اوسا کریم اگه بخواد میتونه منو مرد کنه و نعمت آلت به من عطا کنه ! همین زیتونو ببینین ! اگه بخواد میتونه تبدیلش کنه به خیار ! اونوقت دیگه اسم وبلاگش زیتون نیست اسمش میشه خیار ! "
خلاصه گریه و زاری که تموم شد چراغها رو روشن کردن و زن روضه خون ایستاد و گفت :خوب خانمهای عزیر , مفت خورهای نازنین . حالا که خوب اشک ریختین , بعد از گریه شادیه حالا میخوام بترکونم : دست .. دست دست دست بیا ..... دستا شله ها خانما ... آها ....
دختر حاجی زیتون
تیپ میزنه چپ و راست
باباش خبر نداره
همیشه اینجا , اونجاست
دست به سر کردنش , بابا لنگه نداره
چُسی اومدنش , اونم حرفی نداره
چشم خمار کردنش , دیگه لنگه نداره
تو هر جشن و مهمونی , وعده های پنهونی
چادری از خونه میاد فقط فکر شیطونی
چادر سیاهشو تا میکنه
مانتوی کوتا کوتا تن میکنه
تا سر قرار میاد , قمیش میاد , ناز می کنه
حرف حاجی که میشه , زر زرو از سر میگیره
بعد هم زن صاحبخونه سفره چید از اینجا تا کجا . دستگاه معاویه بود . یهو همه خانمها حمله کردن رو سفره و د بخور ! یکی لنگ مرغ تو حلقش فرو کرده بود یکی مشت مشت برنج میچپوند تو حلقش و منم از فرصت استفاده کردم و کیسه زباله هام رو پر از میوه و غذا و شیرینی میکردم . بعد که کارم تموم شد منم شیرجه زدم رو سفره و تا تونستم کاهدونمو پر کردم . بعد از نیم ساعت همه ولو شده بودیم و مشغول آروق زدن و خلال کردن دندونها . بعد هم دخترها بلند شدن که مثلا سفره رو جمع کنن ولی در واقع میخواستن نمایش اندام بدم جلوی چشم زنها و اونها هم با ولع مشغول دیدن و پسند کردن بودن و خلاصه چند نفری کاندید شدن و از ترشیدگی نجات پیدا کردن ! من بدبخت هم که اینقدر خودمو جر داده بودم و اشک تمساح و اینا .. افاقه نکرد و ایشالا مراسم بعدی .

بده آن جامه تنگم که کسان
تنگ گیرند مرا در آغوش
بده آن تور که عریانی را
در خمش جلوه دو چندان بخشم
هوس انگیزی و آشوبگری
به سرو سینه و پستان بخشم
بده آن جام که سر مست شوم
به سیه روزی خود خنده زنم
لب من ای لب نیرنگ فروش
بر غمم پرده ای از راز بکش
تا مرا چند ریال بیش دهند
خنده کن , بوسه بزن , ناز بکش ...

نغمه روسپی " خاتون الشعرا شیوا "



........................................................................................

Tuesday, January 20, 2004

آغایون و خانم های گرامی خاله زنک :

- پیرو سوء تفاهماتی که اخیرا رخ داده توی وبلاگستان باید اعلام کنم کسانی که منو میشناسن در فکرشون هیچ تغییری پیش نیومده با این کارها و حالا صبح تا شب میتونید فحش بنویسید . مشک آن است که خود ببوید نه آنکه ابلهان بگویند ....
- ضمنا !!!! کسانیکه می خوان از من اطلاعات بدست بیارن از خودم سوال کنن و اگر از من جوابی نمی شنوید پس مطمئن باشید هیچ جوابی نمیدم و پیدا هم نمیکنید .
- شدیدا هم هر نوع رابطه ای رو با گیله مرد انکار میکنم و خواهش می کنم دست از سرش بردارید . من اونو نمیشناسم و فقط مدت خیلی کوتاهی چند ایمیل با هم رد و بدل کردیم و تمام .
- این جانب قویا اعلام میکنم تو هیچ وبلاگ و سایتی هیچ نظری نمی نویسم و اگر بنویسم آی پی من با کدهای خاصی حک میشه که شناسایی اون هم غیر ممکنه ! بعضی ها پیدا شدن دارن با اسم من به دیگران بی احترامی میکنن و بدونید من اون شخص نیستم .
- چند نفری به نام دوستان من دارن توی وبلاگ من فحش مینویسن و چند نفری اعلام کردن که ما نبودیم . دلیل اینکه من مثل دفعات گذشته از اونها سوال نکردم این بود که آی پی اونها رو میشناسم و در ضمن از نوع املای جملات اونها کاملا میتونم بفهمم هر نظری متعلق به چه شخصیه !
اون آدم بی همه که میایی از قول گیله مرد مینویسی , برو اکابر سواد یاد بگیر تا اینقدر غلط ننویسی !
اون خانمی (!) که میایی از قول مهشید مینویسی برو چند ترم کلاس زبان سوئدی تا اینقدر غلط ننویسی و فکر نکن یکسال رفتی سوئد شدی وایکینگ ! پنج ساله هاش هنوز دارن درجا میزنن !

در ضمن سینا مطلبی اخیرا اعلام کرده بود عده ای از افراد طرد شده و سر خورده اجتماع از جمله خلافکاران اینترنتی و وبلاگ نویسان دستگیر شده و کسانی که در کار آی تی فعالیت غیر مجاز داشتند اخیرا با پشتوانه اخلال در کار وبلاگها و ارتباطات دیتای کشور آزاد شدند و اخیرا با گرفتن دستمزد در وبلاگها جنگ زرگری راه میاندازن و دارن وبلاگ نویس ها رو به جون هم می اندازن . من از همه شما میخوام که دست از نوشتن بر ندارید و اصلا احساس ضعف نشون ندید و هیچ دلخوری و ناراحتی به دل راه ندید . شخص یا اشخاصی که با اسامی مستعار میاد و تو وبلاگ من و خیلی های دیگه مطالبی مینویسه , در واقع فقط یک نفره و من بارها تذکر دادم به همه دوستان اما این آقا بقدری بیکار هست , در واقع بهتره بگم شغل ایشون همینه که پول میگیره و صبح تا شب میچرخه توی وبلاگها و آشوب درست میکنه . برام خیلی راحته آی پی رو ببندم اما روش من خیلی بهتره بقول معروف میگن بچرخ تا بچرخیم . اونقدر پاک نمیکنم و اونقدر صبر میکنم تا ببینم کی از رو میره نرفت هم نرفت و این آخرین مطلب من در این مورده . من شغلم در روز 12 تا 15 ساعت سر و کله زدن با اینترنت هست و بطور دائم هم به اینترنت وصل هستم و هر چند دقیقه پیغامها رو پاک میکنم ! مثل بعضی ها هم نه احساس عجز و ضعف میکنم و نه خودمو ضعیف نشون میدم که بخوام ترجم چنین اشخاصی رو جلب کنم . خیلی قوی و با قدرت تمام ایستادم و باز هم با صدای بلند میگم :

بچرخ تا بچرخیم ..... وسلام و تکبیر.



میگن دزد ناشی به کاهدون میزنه همینه :

" سلام . من محمد هستم متولد 1359 تهران
شغلم فعلا بساز بفروشیه ساختمونه
اگه میخواهی با هم آشنا بشیم تلفن بزن
اگه دختر ناپاکی هستی نمیخواد زنگ بزنی
اینم شماره : 09121402676

امان از دست حماقت !!!!

- علیک سلام و رحمت الله .
- من هم متولد 1350 هستم
- شُلقم بساز بندازیه مزخرفاته
- نمیخوام باهات آشنا بشم
چون دهنت بوی MILK میده .
- دختر شدیدا ناپاکی هستم و
شیر پاستوریزه نیستم که برات
مناسب باشه .

عزیزان من خواهش میکنم عاجزانه ازتون مخ هاتونو از پارکینگ بیرون بیارین . چقدر میخواهین بذارین این " مغز های منورتون " توی پارکینگ خاک بخوره و آکبند باقی بمونه ؟ همه رو برق میگیره ما رو کبریت سوخته !!!!!!!



از معجزات زلزله :

آدمیزاد موجود غریبیه . همیشه شاکیه از زمین و زمان و روزگار که ای هوار فلان جور شد ! ای بیداد اونطور شد ... اما باید دونست که هر مظهر پلیدی و زشتی در این کره خاکی و دنیای فانی ما باعث خیر و برکته , از جمله همین زلزله . کی گفته زلزله بده ؟ من باز هم ثابت میکنم زلزله خیلی هم عالی و بی نظیره مخصوصا این زلزله بم بقدری تکان دهنده بود که منجر به اتفاقات تکان دهنده ای هم شد :

- طلسم آواز خوانی شجریان ملقب به " کلاغ ایران "سلطان ناهنجارترین صدا شکست و منجر به برگزاری کنسرتی در ایران شد !

- منتخب تیم های آبی پوش و قرمز پوش فوتبال قرار شد مسابقه ای با تیم امید بدن بلکه بتونن این تیم رو ناامید کنن !

- شیطان بزرگ آمریکا , بعد از 25 سال به بهانه کمک به مردم بم چند فروند هواپیما به ایران فرستاد از روی حُسن نیست و انسان دوستی , البته یکبار هم این هواپیماها در صحرای طبس فرود اومده بودند اما خودشون به تیر غیب دچار شده بودند ...

- حسینی و احمد زاده دو دلقک لوس و بی مزه لاریجانی که در پرونده صندوق خیره کوثر اختلاص کلانی کرده بودند در شبکه 3 لاریجانی ظاهر شدند و از مردم دعوت به همیاری کردند . ملت فدای مکنت .

- لاریجانی سفاک برای اولین بار از صدای ایرج بسطامی خواننده مغفوره بمی یاد کرد . همون کسانی که ایراد میگرفتند ایرج صداش زنانه و اوا خواهر و تحریک کننده و چپ کوک و مشکوک هست وقتی که افقی شد تازه فهمیدن کی بوده و چی بوده .

- موارد دیگه ای هم هست که فعلا در خانه اگر کس است , شش تایش بس است !!!! باید برم سر کار دوباره مینویسم .



........................................................................................

Monday, January 19, 2004

سادیسم اسلامی :

" آقا از امروز به دلیل مشکلات عدیده زناشویی - فرهنگی - عقیدتی - مرد سالاری - فرزندسالاری - بر باد رفتن آبروی قوم و خویش - ورود میهمانان ناخوانده - افراد خروس بی محل - همخوابگی های شبانه اجباری و غر زدنهای بعضی ها (!) و بر خوردن به غیرتشون و اختلافات خانوادگی مضمن و بیگاری روزانه , در زور صدبار UPDATE میشیم بکوری چشم باز هم بعضیها (!) و دیگه از نوشتن مطالب رمان آسا (!) خبری نیست تا اطلاع ثانوی و یا مواقعی که این بعضی ها (!) نباشن !!!!!!!! اصولا زندگی زیباتر از اینه که بخاطر یک وبلاگ از هم بپاشه "
امام شیوا (ع)

یکی میگفت من افکارم مالیخولیایی هست و بی منطق به اسلام بند میکنم و کفر میگم ! می گفت اسلام تو رو به آرامش میرسونه . می گفت اسلام وجودت رو روشنی می بخشه . من با همین یک دلیل ساده ثابت میکنم که اسلام اصلا دین انسانی نیست که بتونه منو بعنوان یک انسان ارضاء بکنه پس چه دلیلی دارم و دارین که به من کافر ثابت کنید اسلام میتونه در زندگی من نقش آفرین باشه و یک ویلا با یک پسر نابالغ خوشگل و مامانی به من توی بهشت ارزانی بکنه ؟
آقا این چه دینیه که میخواد به اجبار و زور روی احساس من سرپوش بذاره و بگه تو فقط زمانی میتونی با مردی همخوابه بشی که 4 کلمه لغت عربی که معنی اونها رو هم نمیدونی بیان کنی و در این صورته که راه سکس بر تو هموار میشه . اما وقتی من به ماهیت این نظریه نگاه میکنم میبینم که وقتی من بخوام این شعر و ورها رو بگم باید برم سراغ یک آخوند تا منو صیغه دوست پسرم بکنه برای یکساعت ! بعد هم خیای بخواد تحفیف بده و با انصاف باشه از من 10 هزار تومن میگیره برای جاری کردن صیغه و در نهایت هم یه برگه کاغذ صیغه نامه شرعی (!) کذایی میذاره کف دست ما و تمام . این وسط تنها کسی که سرش کلاه رفته من بودم که گول اسلام رو خوردم و کسی که به نفعش بوده همون آخوند بوده که این اسلام رو پشتیبانی و حمایت و تشویق میکنه .
پس وقتی من عقل و شعور دارم دو تا شست دستمو حواله جناب آخوند میکنم بعنوان بیلاخ و بعد دامنو میزنم بالا و به ریش اسلام هرهر میخندم ..... بعد از نیم ساعت هم چنان احساس رضایت و آرامشی میکنم که با خوندن هزار تا نهج الملاقه هم این احساس به من دست نمیداد ! والا !!!!! حالا هی بگین شیوا خله !
صلوات .



بد حجاب یا بی حجاب , مساله این است :



بیایین با خودمون رو راست باشیم . شده تا حالا فکر کنید که اصلا بد حجاب به کی میگن و محجبه به کی میگن ؟ تعریفی دارید از یک زن بد حجاب ؟
- معیار اسلامی : هر زنی که دور خودش چند لایه چادر و لاحاف و پتو نپیچیده باشه یک زن بد حجابه !
- معیار انسانی : زن بد حجاب وجود خارجی نداره !
- نوع سوم : زنانی که هیچ لباسی به تن ندارند باز هم یک حجاب دارند و اون هم پوست بدنشونه !!!!!!!!!
زمانی که حکومت اسلامی روی کار اومد زمزمه هایی بلند شد مبنی بر رعایت حجاب زنان ! اما در پشت سر این زمزمه ها تفکری فاسد و یک دسیسه خطرناک و سود جویانه وجود داشت . چون از همون زمان که به زور و ارعاب و تهدید زنان رو وادار به اعمال حجابی غیر لازم و اجباری کردند , هیچ معیاری برای پوشش زنان بطور رسمی از سوی هیچ مرجعی اعلام نشد . خیلی از شما اوایل انقلاب رو یادتون نیست و سنتون قد نمیده :
اول انقلاب زنها تا سال 60 و تا اوایل سال 61 بی حجاب بودن . کم کم زمزه هایی بلند شد که حجاب رو رعایت کنید و شعارهایی برخاست با عنوان : یا روسری یا تو سری ......
یک بنیاد مخوف و شیطانی قد علم کرد بنام کمیته انقلاب اسلامی " کمیته قوادان " که هدفی جز تعرض و چشم چرانی به ناموس و زنان مردم نداشتند و چه فجایعی هم آفریدند و در نهایت هم ادغام شدند در سازمانی کثیف تر بنام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی " سپاه راهزنان " و جالب این بود که در اسلام نگاه یک مرد به زن حرامه ولی این آغایون اجازه داشتند به حکک روح الله که تک تک زنها رو از بالا تا پایین نگاه کنن و بعد از انتخاب اونها رو مورد تعرض قرار بدن ! زنان در سال 60 روسری سر گذاشتند اما هنوز با بلوز و دامن و پیراهن راه میرفتند ! در سال 62 حکومت جامه ای اختراع کرد برای زنان بنام مانتو که جبرئیل برای آغا فرستادن از طرف خدا ! مانتوهای اولیه رو یادتونه ؟ یک پیراهن گل و گشاد که هم سطح دامن بود و تا انداره چند سانتی متری زیر زانو با آستین های نه چندان بلند که روی لباس پوشیده میشد و بهش روپوش هم میگفتن . اون زمان اصلا شلوار مد نبود و هیچ زنی شلوار زیر مانتو نمی پوشید مگر معلمان و کارمندان اون هم به اجبار !! چند مدتی گذشت و مدلهای جین به بازار اومد . پشت سر اون برادران کمیته با تیغ های موکت بری یا کاتر سوار بر پاترول های سفید براه افتادن در کوچه و خیابانها و با تیغ روی شلوار زنانی که جین پوشیده بودند میکشیدند و هم پاشونو جر میدادن و هم شلوار رو تکه پاره میکردند ! به این دلیل که شلوار لی مظهر شیطان بزرگ , آمریکا بود اما مباح و حلال برای زنان فاحشه چادری (!)



مدتی بعد مدلی جدید از مانتوها به بازار اومد ! کمربندی در پشت آویخته و تحریک کننده که ارزش زن رو زیر سوال میبرد . کمربندهای دکوری این مانتوها درست زیر بر آمدگی باسن زنان می افتاد و موقع راه رفتن باعث جلب توجه میشد در مدت خیلی کمی دموده شد ! مدل بعدی مانتوها مانتوهای ماکسی چاکدار بود ! اما این چاکها هم عاملی بود برای برادران کمیته که به این بهانه حس شهوت خودشون رو با زنان مردم ارضاء کنند ! پس در بین چاک مانتو یک تا 2 دکمه زده شد از پشت !



بعد از اون مانتوهای خفاشی اومد به بازار که عده ای از دختران برای اولین بار اونها رو به تن کردند و سر و صدای خیلی ها در اومد و اینو مظهر بی بند و باری میدونستند چون این مانتوها خیلی کوتاه بود و درست تا روی زانو و گاه بالاتر و بیشتر شباهت به شنل داشت تا مانتو و پشت سر اون هم مدلهای مانتوهای کوتاه وارد شد که بعد از مدتی مدل اون از گشادی به تنگی بالاتنه و گشادی پایین تنه تغییر پیدا کرد و هوز هم رایجه و خواب و خوراک رو از برادران و خواهران اخوان المفسدین میدزده .
نکته :
شما میتونی هر طور که دوست داری لباس بپوشی اما باید روی اون مانتو بپوشی ! یعنی تا زمانیکه یک زن مانتو به تن داشته باشه اسلام به خطر نمی افته حتی اگر زیر مانتو لخت باشه و یا حتی چاک مانتوش تا دم باسنش باز باشه . مثلا تو این تصویر برای سوار شدن به پاراگلایدر باید مانتو تنت باشه روی لباس مخصوص .



تو این تصویر بر خلاف عرف اسلامی می تونی بدون جوراب و کفش جلو بسته و با دامن قدم بزنی اما چون مانتو تنت هست پس مساله ای نیست !



این عکس یک حجاب کامل اسلامی و الگوی فاطمه زهرا رو بهتون نشون میده و هر زنی غیر از این پوشش رو داشته باشه فاحشه نامیده میشه و تجاوز کردن بهش مباح و ثواب کبیره در پی داره , حتی شما !!!!!!!!



عکسی که در زیر میبینید نمونه یک حجاب مستهجن و هوس آلوده که متاسفانه 99.99 درصد زنان ایرانی اینطور هستند پس مستوجب تجاوز و همگی از دم فاحشه تشریف دارن !



می خوام یک چیزو بگم :
در پشت سر تمام این مدلهای لباس زنان خود حکومت قرار داره . شما فکر میکنید بازار انحصاری لباسهای زنانه اگر در دست کسی قرار بگیره چه ثروتی میتونه بدست بیاره ؟ برای نمونه چند نکته رو براتون روشن میکنم :



1 - جوراب زنانه : از وقتی انقلاب شده مصرف اون در ایران چند میلیون برابر شده ! چون زنان حق ندارند بدون جوراب بیرون از منزل برن ! پس یک پوشش اجباری و الزامیه ! حالا تصور کنید که این جورابها رو بیشتر از دو یا 3 بار نمیشه استفاده کرد چون بقدری مرغوب هستند و کشورهایی مثل ترکیه آشغالهاشون رو به ایران قالب میکنند که دوبار میپوشی تا بالا قشنگ در میره ! حالا این به کنار . چند وقت پیش که مد شلوارهای کوتاه باب شد و عده ای از آغایون برای امر به مفسد و نهی از نکیر پای دخترها رو توی سطل رنگ میکردن غافل از این بودن که حالا مدهایی اومده که دیگه سطل رنگ هم چاره ساز نیست



2- مانتو : برای دوخت مانتو حداقل 3 متر پارچه لازمه ! پول خیاط و مزد دوخت و .. بماند ! حالا تصور اینکه 40 درصد جمعیت ایران رو زنان تشکیل میدن و این عده شامل حد اقل 40 تا 30 میلیون نفر میشن میتونید حدس بزنید چقدر هزینه برای مانتو هدر میره !
3- چادر : از رقم بالا , جمعیت 10 میلیون نفر رو هم با پوشش مستهجن چادر اضافه کنید ! ببینید چقدر ارز حروم واردات پارچه های چادری از چین و کره ترکیه و سوریه میشه ؟
4 - روسری : همینطور به ازای مقدار بالا دو برابر رو بذارید برای خرید روسری .
نرخ یک مانتوی معمولی در ایران 30 هزار تومنه ! جدیدا مد شده که همه شلوار هم میپوشن زیر مانتو و اونم ده هزار تومن به بالا بسته به نوع جنس و مرغوبیتش در نظر بگیرید و روسری هم از 5000 به بالا ! حالا اینکه یک زن باید حداقل در سال 3 تا 4 دست مانتو به رنگهای مختلف و حداقل 5 عدد روسری داشته باشه و در ماه هم 3 تا 4 جفت جوراب بخره و موضوع مهمتر اینکه تو نمیتونی لباسهایی رو که برای کار کردن میپوشی توی خیابون هم بپوشی و یا لباسی رو که برای خیابون میپوشی نمیتونی برای مهمونی استفاده کنی و با همه اینها میتونید بفهمید که یک زن در ایران فقط از نظر لباس و پوشش چه هزینه سنگینی رو به اقتصاد کشور و جیب شوهرش وارد میکنه اون هم فقط به خاطر یک طرز فکر احمقانه و کثیف بنام اسلام !
حالا میتونید بفهمید تا زمانیکه این رژیم روی کار باشه حجاب رفع نمیشه چون نون عده خیلی زیادی آدم آجر میشه از خیاط و بزاز بگیر تا وارد کننده ها و .... ! و باز هم به همین علته که هیچ زمان یک الگوی فیکس برای زنان گفته نشد و هر کسی اعمال نظر شخصی خودش رو از نوع پوشش زن به تعبیر خودش بدحجابی میدونه حالا این میتونه یک زن لخت مادر زاد باشه یا یک زن بیکینی پوش یا یک زن با لباس عادی و یا یک زن با مانتو و شلوار , روسری عقب رفته اما چیزی که مسلمه اینه که یک زن چادری در همه حال فاحشه ست حتی اگر دور خودش یک توپ پارچه مشکی بپیچه باز هم ماهیتش همون فاحشگیه و بس !
هنوز قانونی در ایران نیست که بگه :
- خانم محترم شما به دلیل اینکه مثلا فلان جات معلومه مجرمی ! خانم محترم شما به این خاطر که یک تار از طره موهات مشخصه مجرمی و .... دیدید و دیدم زنان چادری ای که خیلی اوقات حجاب من از اونها سنگین تر بوده ! دیدین زنانی رو که زیر مانتو لخت بودن ! دیدم زنان چادری ای که چادر رو مثل کیسه دوخته بودن و زیرش هیچی نپوشیده بودن ! و همه اینها نشون میده که چادر و حجاب در واقع یک کلاه شرعی بر سر اسلام و جماعتی ابله و دنباله روی کور نیست . تو میتونی زیر جادر فاحشگی کنی اما کسی جرات نداره بهت بگه بالای چشمات ابرو داری چون ظاهرتو حفظ کردی . اگر روزیی ملت ما اونقدر هشیار شدند که رجوع کنند به مراجع دینی و اسلامی خودشون , اون روز حجاب از این سرزمین رخت بر میبنده چون در دین اسلام حجاب نه تنها ضرورت نداره که حتی برای زن حرامه !!!!!!!!!! تکبیر.

حرف نهایی اینکه شما آغایون آیا با دیدن این تصویر که در سال 2537 گرفته شده بیشتر تحریک میشید و فلانتون بلند میشه ....



و یا با دیدن این عکس ؟





........................................................................................

Sunday, January 18, 2004

اندر حکایت بیماری های جنسی : ( بحث شدیدا بی ناموسی بالای 30 سال )

قبل از نوشتن عذر خواهی میکنم از همگی برای این مطلب و لطفا برادران و خواهران حزب الله و انصار المفسدین و دیگران که فکر میکنن خیلی بی ادبیه نخونن چون اگه بخونن و به من لغات بی ناموسی حواله کنن .... منم فحش خوار مادر و اینا ..... به هر حال باید حقایق رو گفت و حقیقت هم تلخه دیگه و در ضمن این نوشته تقصیر خود شماست پس .... آنچه شما خواسته اید :

آقا ما هی می خواهیم مودب باشم و رعایت شئونات اسلامی رو بکنیم اما نمیذارین که ! هی چوب تو آستین من میکنین که شیوا ..... بترکون ! شیوا نوشته هات کسل کننده شده ! شیوا یکم مثل سابق بشو !!!! خدا بگم چیکارتون کنه نمیمیرین که یکمی هم مطالب عادی بخونین !؟ آخه این همه وبلاگ نویس هست شماها هم فقط زورتون به من میرسه ؟ باشه .... چه کنیم که بقول لات ها هلاک و خراب رفاقتیم !!!!!! آقا از وقتی اومدم اینجا چیزهای غریبه عجیب زیاد میبینم مخصوصا هم که آمپر سکسم از نوزادی بالا تشریف داشت و همیشه خدا هم چشمم دنبال بی ناموسی هاست , تو هر مجله ای که میخرم و یا وارد هر سایتی میشم و یا بعضی از شبکه های تلویزیونی رو که میگیرم یهو یه تبلیغ سکسی وق میزنه تو چشمم که چند تا موضوع بی ناموسی داره اونم نه برای خانم ها که بیشتر برای آغایون ! مثلا :
- روشهای بزرگتر کردن آلت !
- با متدهای پیشرفته ما یک اینچ به آلت خود اضافه نمایید !
- چگونه جلوی انزال زودرس را بگیریم ؟
- چطور مدت زمان سکس با همسرتان را بالا ببرید ؟
- چکار کنید که همسرتان از شما بیشتر لذت ببرد ؟
- راههای بدست آوردن قلب دوست دختران در چند دقیقه !
و .....
آقا یاد مملکت گل و بلبل خودمون افتادم که این مردهای ایرانی هر چیزی که نداشته باشن که سر آمد اون عقل و شعوره , توی یک چیز شهره آفاق هستن و لااقل یه چیزی دارن که به هر چی آقا خره هست صد تا سور زده اونم " معامله رستم آسای " مردان ایرانیه که به حق 5 تن مردهای ایرانی توی این یکی کم ندارن هیچ , رقیب هم ندارن . مخصوصا چند تا طایفه ایرانی مثل جماعت ترکان و جماعت لران و جماعت اعراب خوزستانی !!!!!!! پناه بر خدا میبینین به کجا کشیده شد این بحث ؟ چشمتون کور خودتون خواستین . حالا کجا ؟ تازه اولشه :

- ایران که بودم خیلی سر به سر دوستانی که تازه شوهر کرده بودن میذاشتم ! طوری که یا منو از خونشون می انداختن بیرون یا اینکه کلی فحش میخوردم و جوری شد که تبدیل شدم به ضرب المثل و هر کی که میخواست مثلا یک چیز بی ناموسی رو به کسی نسبت بده میگفت شیوا !!!!! خلاصه وضع طوری شد که همه دوستام بسیج شدن یه شوهر برام پیدا کنن !!!!!!!! بی ناموسی تا این حد ؟؟؟؟؟ اما باز هم اون جانوری که بتونه منو تحمل کنه یافت می نمی شد و منم دست از شیطنت هام بر نمیداشتم مثلا هر بار که برای مراسم پا تختی میرفتیم همه تبریک میگفتن و .... من همیشه اولین سوالم این بود : دیشب چه بلایی سرت اومد ؟!!! و یا خدا به داد اون بدبختی میرسید که مثلا از من در مورد امور جنسی و زناشویی مشاوره میخواست و فکر میکرد چون دو تا کتاب پزشکی خوندم دیگه " اقدس علی سینا " شدم و آخرش هستم , غافل از اینکه چون خودم روحیاتم وسترن بود و کمی هم مازوخیسم و سادیسم داشتم روشهام هم تبعا برای مادر فولاد زره مناسب بود نه برای یه دختر آفتاب مهتاب ندیده ناز نازی تر گل ور گل !!!!
- اولین کسی که ازم مشاوره خواست به تیر غیب دچار شد و تا یکماه یک وری راه میرفت !
- دومین نفری که ازم مشاوره خواست تا یکهفته زمین گیر و قطع نخاع موقت شد !
- سومین نفری که ازم مشاوره خواست شوهرش نزدیک بود به روح آغا محمد خان بپیونده !
- چهارمین نفری که مشاوره خواست نزدیک بود مقطوع النسل بشه !
پنجمین نفری که مشاوره خواست افسردگی ماژور گرفت !
- ششمین نفری که مشاوره خواست هم از شوهرش کلا جدا شد !!!!!
حالا جریان چی بود ؟
- نفر اول از آغاشون میترسید و منم بهش پیشنهاد کردم که چشمهاتو ببند و به هیچی فکر نکن و بذار خودش خدمتت میرسه ! آغاشونم فکر کرده بود که این خانم یه تکه آجر تشریف دارن و خلاصه ....... آره !
- دومین نفر جریانش این بود که وسواس داشت و فکر میکرد رختخوابش کثیف میشه و پیشنهاد شد زیر ملافه نایلون بذاره حالا انگار که میخوان اسب رو با روش لقاح مصنوعی بارور کنن !!!! این بدبخت هم تا میاد بره رو تخت این نایلون لیز میخوره و تلپ با باسن مبارکش پخش زمین میشه و از راه رفتن ساقط !
- سومین نفر از این می ترسید فشارات وارده آغاشون بیش از حد تحملشون باشه و یکوفت جوانمرگ بشن ! ما هم گفتیم با دست فرمون بده و هر جا چهارنعل رفت , افسارشو بگیر بکش ! نگو هیجانات زیاد بود و خانم زیادی افسار آغاشونو کشیده بودن !!!
- چهارمین نفر جریانش این بود که میترسید آغاشون نتونه خودشو کنترل کنه و از طرفی هم به قرص خوردن و آمپول ایمان نداشت و برای همین پیشنهاد شد از اختراعات علمی " کاندوم لاتکس " استفاده کنه اما موقع استفاده ناخن مبارکشون دستگاه آغا رو چنان میخراشن که ... !!!!!!!!
- پنجمین نفر هم بعد از کلی راهنمایی آماده بود به طرق معموله وارد قربانگاه بشه اما انگار آغاشون قزوینی بودن و خانم افسرده شدن !
- ششمین نفر فکر میکرد این حادثه شق القمره و راهنمایی میخواست که چطور می تونه بفهمه که آغاشون قبلا خیانت کرده یا نه و ما هم روشهایی رو یادش دادیم و مثل اینکه آغاشون هم خیلی با تجربه بودن و خانم بیچاره این شبهه براش پیش اومد که این آغا نمیتونه وفادار بمونه و پیشنهاد جدایی صادر شد !
اما کار من به این چیزها ختم نمیشد و هر بار که تو این مجلات زرد آگهی تبلیغاتی ای رو میدیدم که در این موارد مطلبی نوشته , سریعا گوشی رو بر میداشتم و یکساعت تمام با دکتر مربوطه چک و چونه میزدم و ازش اطلاعات میگرفتم و به دوستهای بدبختم منتقل میکردم . یکبار اتفاق جالبی افتاد و چشمم خورد به آگهی خیلی جالبی با این مضمون :
- درمان بیماری های جنسی برای اولین بار در ایران بوسیله متخصص از دانشگاه هاروارد ! یک آدرس ایمیل داشت ! سریع براش ایمیل دادم و دو روز بعد جواب اومد که با این شماره تلفن تماس بگیرید ! منم سریعا زنگ زدم و چشمتون روز بد نببینه , یه صدای ملیح و اوا خواهر پسری روی نوار ضبط شده بود و چنان با آب و تاب تعریف میکرد که شنونده هوس میکرد پای تلفن یک پرس خود ارضایی هم بکنه : بیمار گرامی به روشهای زیر با دقت گوش داده و سپس روش مورد نظر خود را انتخاب نمایید و مبلغ مورد درخواست را به صندوق پستی ...... ارسال نمایید .
- روش آمریکایی : بر طرف کردن انزال زود رس , کوچک بودن آلت تناسلی با تمرینات مخصوص همراه با یک پماد مخصوص . بعد از یکماه این روش اثر خود را نشان میدهد . بهترین سن پاسخ به محرک (!) 18 تا 40 سالگی میباشد . لطفا مبلغ 50 هزار تومان به حساب ..... واریز و اصل فیش را با پست مالی به حساب .... ارسال نمایید تا برایتان فرمولهای معجزه آسای ما به همراه مجله مصور ارسال گردد .
- بزرگ کردن , کوچک کردم سینه ها بوسیله کلاژن و تزریق ژل . قیمت ....
- برداشتن چربی های باسن و شکم و رانها با استفاده از ساکشن بدون درد , بدون عوارض جانبی , بدون بیهوشی . قیمت ....

نتیجه گیری قتامه :
آقا همه مشکللات این مملکت حل شده بود الا همین بزرگ کردن آلت مردان اندازه مال آغا خره مونده بود اونم توی ایران که مهه مردها کمپانی آلت هستن ! قتامه شخصا این ضایعه جان خراش !!!!! رو به همه بانوان مقیم ایران تبریک و تسلیت عرض می کنه و برای اونها صبر و استفامت روز افزون طلب میکنه از بارگاه احدیت و اوسا کریم و نوچه های اون . امیدوارم بزودی شورای نگهبان و مجلس محترم شورای سکسلامی , برای سایز آلت مردان ایرانی یه لایحه تصویب کنن تا خانمها موقع ازدواج بنا به سن و جثه و استقامتشون با توجه به شماره ای که آغا دارن به خواستگار پاسخ مثبت یا منفی بدن وگرنه این استعداد جوانان ایرانی معطل میمونه ! از درگاه سازمان تربیت بدنی هم عاجزانه تمنا دارم برای رفاه حال ما خانمها تمرنیات ورزشی ایروبیک رو برای عضو شریفه مردان باب کنند : آغایون محترم از این به بعد صبح ها که بیدار شدید میگید :

" سلام آقای دودول ! من دیشب احساس کردم که شما کمی ضعیف شدید پس برای تقویت عضلانی شما , اسم شما رو توی یک باشگاه پرورش اندام نوشتم "
یاد یک جوک افتادم : ترکه میره بهشت و یه فرشته میاد بهش میگه یه آرزو بکن ! ترکه چشمش به یه خر میافته و میگه میخوام فلانم اندازه اون بشه ! یهو همون چیزی هم که داشت غیب میشه ! میگه فرشته چرا همچین شد ؟ فرشته هم میگه خوب آخه خره ماده بود !!!!!!!!! هاها
خلاصه که از من به شما نصیحت ما تو مملکتمون خیلی چیزهای مهم تری داریم برای انجام دادن که برسیم به بزرگ کردن سینه ها و یا آلت و .... همه اینها پول و سرمایه لازم داره و رفاه مالی و آرامش اعصاب . فکر نون کنید که خربزه آبه ... بقول معروف :

هر آنکس که در کیسه اش پول نیست
کلامش صحیح است , اما مقبول نیست
هر آنکس که در کیسه اش پول بُود
کلامش صحیح است , اگرچه خر بُود
تکبیر.



........................................................................................

Saturday, January 17, 2004

پدر سوخته ( 3 ) :

قربون شکل ماهت برم من . چقدر تو نازی چقدر تو خانمی چقدر تو هنرمند و کدبانویی ..... اون کت دامنت رو بهم قرض بده امشب عروسی دعوتم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حتما خیلی براتون اتفاق افتاده که کسی اومده در منزلتون رو زده و اول هزار بار قربون صدقه شما رفته از نوک انگشت پا تا فرق سر و طره موهاتون و بعد هم گفته فلان چیزو میخوام !!!!! این هم یکی از پدر سوختگی های خاص بعضی از ایرانی جماعته که در هیچ جای این کره خاکی ندیدم به این شکل . برای من که زیاد اتفاق افتاده . متاسفانه بعد از کودتای اسلامی در ایران تمام مردم عادی نگاهی کاسبکارانه به زندگی پیدا کردن بعلت فقر عمومی مردم اجتماع . هر آدمی برای رسیدن به آرزوهاش روش خاصی رو در زندگی پیش میگیره . مثلا کار و تلاش و خودسازی و روشهای بهتر جذب سرمایه و رونق دادن به کسب و کار و ... راههای زیادی هست برای اینکه آدم در طول زندگی بتونه موفق باشه . اما یک عده هستند که میخوان غوره نشده مویز بشن ! این عده چون اکثرا ایرانی هستند و ماتحت گشاد تشریف دارن و همچنین نبوغ بالایی دارن در پدر سوختگی , برای همین روشهایی رو در پیش میگیرن که با سریعترین راه ممکنه به اهدافشون میرسند . برای این عده اصلا آبرو و حیثیت و غرور ملی مهم نیست و بخاطر فقط پول و رسیدن به اهدافشون حاضر هستند هزار تا کثافت کاری و پست فطرتی انجام بدن تا به اون چیزی که اراده کردن برسن در صورتیکه از راههای درست و شرافتمندانه و غیر رذیلانه هم میشه رسید به این اهداف اما اینکه چرا بعضی ها اینقدر طبع پستی دارند رو دیگه من نمیدونم ..... :

- آخوند جماعت : آخوندها در ظاهر گدا گشنه و درویش مسلک هستند . عده ای که با دست پس میزنن و با پا پیش میکشند ! یعنی مثلا از تجملات بدشون میاد ارواح ننه جونشون " بشنو و باور نکن " و هر موقعی هم که اتفاقی میافته بجای اینکه از جیب خودشون مایه بذارن همیشه از کیسه خلیفه و جیب مردم بذل و بخشش میکنن . نمونه اون زلزله بم . شما دیدین یه آخوند کمکی بکنه به مردم الا برای تعش کشی که شغل شریف اونهاست و یا روزه خونی و تشدید غم ؟ اما تا دلتون بخواد چنان مجالس پر حرارت گریه و ماتم و عزا و سوگواری ای براه انداختن و مردم رو تشویق کردن به پرداخت پول و دادن کمک که تمام مردم ایران چنان کمکی کردند که در دنیا بینظیر بود . آخوندها میگن : یا ایها الناس .. در راه خدا به فقرا کمک کنید . اما هیچ وقت نشده بگن در راه خدا ما هم کمک میکنیم . دریغ از خودشون و نمیدونم چرا اوسا کریم آخوندها رو از این مسائل مالی معاف کرده ؟!؟ فرزندان خلف اونها هم کشیش های حرومزاده هستند که مدام تکه کلامشون اینه که : در راه خدا کمک کنید تا شما را تقدیس کنیم !!!!!

- بر انگیختن حس ترحم : آقا من یه عمو دارم که هر وقت که کارش جایی لنگ میمونه چنان ننه من غریبم بازی ای در میاره که طرف نه تنها کارش رو راه میندازه و مشکلش رو حل میکنه , بلکه دو دستی یه چیزی هم بهش میده . این شگرد خیلی از مردم ماست , متاسفانه که با بدبخت نشون دادن خودشون باعث فریب دیگران میشن . " یکی از عوامل از بین رفتن اعتماد "

- دست به تنبون پیغمبر و امامان شدن : این مورد که شدیدا هم واگیر داره بیشتر در بین گدایان و طبقه جاهل مسلک مذهبیون رایجه و البته که مردم عادی هم این اواخر بعلت فقر به این روش رو آوردن . روش به این صورته که برای جلب موافقت یا بر انگیختن حس ترحم دیگران , میان و تفال میزنن به امامان و پیغمبران و اونها رو چال میکنن و کفن میکن و تنشون رو تو گور میلرزونن و خلاصه یک عاشورا و محشری درست میکنن که طرف فکر میکنه اگه تمام مال و اموالش رو نده به این طرف , تبدیل به سنگ یا کود میشه ! بیشترین لغات کاربردی و افرادی که ازشون مایه گذاشته میشه شامل : حضرت عباس - امام رضا - سید الشهدا - پنج تن - فاطمه زهرا - علی - صاحب الزمان .... هستند که فکر میکنم از 1400 سال پیش تا بجال چند میلیارد بار توسط ایرانیان کفن شده باشن . مثلا : به حق 5 تن الهی شفا پیدا کنی .

- بوسه : این بوسه جدا از اینکه تاثیر احساسی عمیقی داره بر روی قلب ما زنها مخصوصا نواحی بی ناموسی ....... نقطه ضعف لبها که باعث ایحاد یک جنگل انبوه از عشق و احساسات میشه , خاصیت دیگه اش اینه که در بین مردان ایرانی هم خیلی رواج داره و باعث شده عده ای از این موجودات مفلوک در چشم جهانیان به " گی " معروف بشن ! مسخره ترین عادتی که مردهای ایرانی دارن بوسیدن همدیگه هست که چقدر هم تهوع آوره که دو مرد همدیگه رو ببوسن !!!!!!!!!! اما همین بوسیدن خیلی گره گشاست ! خیلی اتفاق میافته که در اوج دعوا و عصبانیت و فحش های زیبای خوار - مادر و اینها .... با یک بوسه قائله ختم به خیر شده .... در گذشته هم عبارت چرب کردن سبیل بر گرفته از همین فرهنگ بود و یا سبیل گرو گذاشتن و ...

- سلام و صلوات : این کلمه صلوات یه لغت جادویی هست که باعث میشه خیلی از مشکلات یهو حل بشه . هر جا که درگیری باشه یا یک اختلاف , سریعا برای بهبود اوضا میگن : صلوات بفرستین بابا ....... و جالبه که این لغت باعث میشه در اغلب اوقات همه چیز تموم بشه ! بارها شده بود سوار ماشینهای خطی میشدم و تا ماشین پر بشه راننده ها یهو با هم دعواشون میشد و فحش و کتک کاری و بعد چند نفر میاومدن وساطت و تا میگفتن صلوات بفرستین همدیگه رو ماچ میکردن و تمام ! تازه جالب اینجا بود بعد از این اقدام هر دو کلی هم برای هم تره خرد میکردن !!!!

- عاق والدین : این عبارت نفرت انگیز میلیونها بار شنیده شده . هر جا که مادر و پدر آدم ببینن که تو داری بر خلاف رای اونها عمل میکنی سریعا از این عامل بهره برداری می کنن که : اگر ما راضی نباشیم آهمون تو رو میگیره !!!!! نمیدونم اگه قرار باشه تمام حرفها و نظرات پدر و مادرها درست و سنجیده باشه پس دادگاه و زندان و اوسا کریم برای چی درست شدن ؟؟؟؟؟ و یا اصلا چرا جرمی اتفاق میافته ؟

- تف و نفرین : این قسمت راست کار افراد بالای 50 ساله ! کافیه تو کاری انجام بدی بر خلاف میل پیرمرد ها یا پیر زنها ! بارونی از انواع فحش ها رو سرت باریدن میگیره و جالب هم اینه که اعتقاد شدیدی به نفرین هم دارن : الهی به تیر غیب دچار بشی ! الهی چشم بچت چپ بشه ! الهی به زمین گرم بخوری ! الهی جفت قلم پات بشکنه ! الهی بری زیر تانک و ...... !

- نمک گیر کردن : این روش که از رذیلانه ترین و نفرت انگیز ترین روشهای خاص ایرانی هاست به این صورته که اول از همه کسی که کاری داره باهات شدیدا خوبی میکنه و ازت پذیرایی میکنه و خلاصه به دلت راه میاد و بعد که حسابی خر شدی تازه دستشو رو میکنه و میگه فلان کارو برام انجام بده ! هیچ کس هم مثل من پر رو و سلیطه نیست که یک دنیا هم بهش خوبی کنن باز هم طرف حق رو بگیره و رک بگه نمیکنم , و 99% ایرانی جماعت هم " نه " نمیتونن بگه و به همین دلیل بر خلاف میل باطنی میگن : چشم !!!!!

- کولی بازی : این عبارت هم در مورد زنان و هم مردان مصداق داره ! اما در دو نوع متفاوت ! وقتی مردی میخواد کولی بازی در بیاره بهش میگن گرد و خاک کردن !!!! یعنی طرف چنان هارت و پورتی و رجز خونی و عربده کشی میکنه که اطرافیان حساب کار دستشون بیاد و اکثرا هم خیلی موثره . بارها دیده بودم توی صف اجناس کوپنی که پیرمردهای مسن یهو بعد از 2 ساعت سر پا ایستادن شروع میکردن به فحاشی و عربده کشی و دیگران هم میگفتن برو تو اول بگیر و طرف کارش راه میافتاد .... اما در بین زنها کولی بازی شکل دیگه ای داره !!! اکثرا بین زنهای پتیاره و پاچه ورمالیده مرسومه ! به این صورت که تا عرصه رو تنگ میبینن شروع میکنن به جیغ و ویغ کردن و کتک زدن خودشون و یا دیگران و خلاصه یک زجه ای میزنن که دل پیغمبر هم تو گور میلرزه انگار که صد تا آخوند بهش همزمان تجاوز کرده ! مرد ایرانی هم که زن رو ضعیفه میدونه سریعا رگ غیرتش میگیره و خلاصه .... خون و اینا ..... این روش کاربردش در منازل قمر خانم خیلی موثره !!!!

- جنگ زرگری : اینم یکی از اون کارهای رذیلانه ست که دو نفر در ظاهر با هم دعوا دارن و بد و بیراه میگن و جلوی نفر سوم چنان دعوایی با هم میکنن که بیا و ببین و بعد تک به تک میان سراغت و ازت اطلاعات میگیرن در مورد نفر مورد نظر و تو هم که خیال میکنی اینها دشن خونی هستن حالا یا برای زیاد کردن پیازداغ یا برای صلح همه چیزو میگی و خلاصه در نهایت هم تو بده میشی و اونها آشتی میکنن . به عبارتی این مثل خوب بود اینجا بکار میرفت که : زن و شوهر دعوا کنند ابلهان باور کنند . بهتر بود میگفتند دوستان دعوا کنند و ...

- چک و چونه : این قسمت راست کار بازاری ها و مغازه دارهای پدر سوخته ست . در ایران اصولا اگه چونه نزنی سرت تا بیخ کلاه میره . یکی از فامیلهای بدبخت ما چند سال قبل اومده بود ایران و به خیال ایران 20 سال قبل رفته بود خرید و وقتی برگشته بود 3 برابر قسمت واقعی اجناس پول داده بود و بعد هم گفتم چرا اینقدر پول دادی ؟ گفته بود هر چی میخواستم قیمتش همین بود و دیگه نمیدونست میری مثلا بازار کویتی ها شلوار بخری بهت میگه 40 هزار تومن بعد که چونه میزنی شلوار رو به 15 هزار تومن میخری !!!!! عین واقعیته !

- احساسات زنانه : متنفرم از این قسمت ! هیچ وقت بعنوان یک زن از این قدرتم برای سوء استفاده از مردها استفاده نکردم و برای همین هم همه به من میگن تو خیلی خشن و آنتی مردی ! این روش بین زنهای فاحشه چادری و یا گره گوری های تازه به دوران رسیده شدیدا رایجه ! مثلا میرن بازار مانتو بخرن زنیکه کثافت به هوای دیدن لباس چادرشو ول میکن و سرو سینه رو میده به خورد چشمهای حاج آغا ! و یا با چشم و ابرو اومدن و تغییر لحن و عشوه خرکی حاج آغا رو چنان از خود بیخود میکنه که گاهی حتی به نصف قیمت هم جنس رو بهشون میفروشه ! بعضی زنهای طبقه مرفه هم حال آدمو به هم میزنن و موقع خرید لوازم آرایش چنان با فروشنده لاس میزنن و براش قر و قمیش میان مخصوصا موقع امتحان مداد و عطر به آغا میگن براشون بزنه که طرف حسابی خر میشه و ازشون یا کش میرن یا ارزون میخرن !!!!

خلاصه که اسم ایرانی جماعت رو این عده که در بالا گفتم و البته خیلی بیشتر هم هستن و من حضور ذهن ندارم خراب کردن و به لجن کشیدن . این فرق ایران امروز با ایران 25 سال قبله که اعتماد و مردم داری و شرف بین مردم وجود داشت و هر کسی تنها بطور مطلق به فکر خودش نبود . بودن اون زمان آدمهایی از این دست اما مثل حالا تقریبا عمومیت نداشت . در واقع باید اصلاح کنم که :
زندگی در ایران امروز این ها رو می طلبه و کسانیکه گروه خونشون به این عده نمیخوره یا باید میلیاردر باشن و یا جلای وطن کنند و یا مهجور و منزوی زندگی کنند .



........................................................................................

© تمام حقوق و مزايای این سایت متعلق به شخص شيوا میباشد

Design By Shiva © 2001