فرياد بي صدا

Disclaimer : In This Site , There Are Some Words That Aren't So Polite & May Not Be Suitable For Children Under +18  

Saturday, February 08, 2003
بقیه ماجرای دیشب و قضیه ارشاد ما در ستاد نهی از منکر :

داشتم برمیگشتم خونه که درست نبش خیابان ظفر اینبسیجی های کثافت بهم مشکوک شدن و جلومو گرفتن !! علت هم سرعت زیاد و صدای بلند آهنگ بود !! جلومو گرفتن و بعد از دیدن مدارک ماشین و شروع کردن به گشتن ماشین و بعد هم گیر دادن به سی دی ها و نوارهای توی ماشین و گفتن اینا چیه ؟ منم اومدم مثلا درستش کنم گفتم شجریان " حالا تو عمرم به صدای نکره این مرتیکه بی وجود آفتابه روضه خوان گوش ندادم ها " اما نمی دونم چرا اینو گفتم !؟
خلاصه با ظاهر اسلامی ما و جواب های پرت و پلای من گفتن باید همراهشون برم . یکیشون نشست تو ماشینم و منم نشوندن پشت ماشین و یه نامحرم هم نشست کنارم و بردنم ستاد امر به معروف و نهی از منکر وزرا !!! شانسی که آوردم این بود که کارتم همراهم بود و همین باعث شد از نوعی ذگه با من رفتار بشه وگرنه شلاق و .... رو شاخش بود

توی اتاق مجسم کنید که چند تا خرس پشمالوی حزب الاهی ریشو و سکینه کماندوی چادری نشستن و ضبط و دک و بلند گو جلوشون و میخوان این سی دی ها و نوارهای منو چک کنن !! یکیشون با تمسخر رو کرد بهم و گفت پس شجریان گوش میدی ؟ منم خیلی خونسرد گفتم آره ! صداش خوبه ؟
صحیح ! تیپت به این حرف نمی خوره ....
خلاصه اولین سی دی رو گذاشتن و همه منتظر شنیدن چهچهه شجریان نخراشیده بودن الا من که می دونستم الان چه افتضاحی درست می شه که صدای دل نشین Sepultura با آهنگ Inner self پخش شد و قیافه اونها واقعا دیدنی بود و نگاههای پیروزمندانه اونها به من از اون هم جالبتر ! دومی و سومی و خلاصه کنم هر چی می گذاشتن یا متال بود یا رپ متال یا داریوش یا گوگوش یا شادمهر و این احمق ها هم پر رو تر از من تا آخرین دونه رو گوش دادن و بعد هم یکی از اونها با پوزخند گفت : انگار شجریان صداش گرفته !!! و بعد هم بلند شد و در اتاق رو باز کرد و یه زینب کماندو رو احضار کرد و گفت ببرینش منکرات .... بعد هم ما رو فرستادن برای ارشاد کردن به اطاق مشاوره " بازجویی " !!
این نوارهای مبتذل رو از کجا آوردی ؟
- برام آوردن !
از کجا ؟
- از خارج
کی آورده ؟
- مادرم . دوستام . آشناها . خودم ....
می دونی فلسفه وجودی این ها چیه ؟ این موسقی های مبتذل چه تاثیری روی نسل انقلاب می گذاره ؟
- نه , برام مهم نیست من فقط از صداشون لذت می برم و همین هم برام کافیه !
یعنی از این صدای ناهنجار لذت می بری؟ " و نگاه عاقل اندر سفیهانه به من " .... معنی این کلمات مستهجن رو می دونی که دنباله روی اونها هستی؟
- خوب آره خیلی اما گاهی بعضی لغتهاشون رو نمی فهمم اما در کل آرامش بخشه .
یکی از نوارها رو داخل ضبط می گذاره و صدای Napalm dead با آهنگ Utopia Banished می ره به آسمون و بعد با قیافه متاسف رو می کنه به من و می گه این آرامش بخشه ؟
- منم با یه قیافه احمقانه بهش می گم : بله . می بینین چه ریتم قشنگی داره ؟ هماهنگی بین باس و جاز رو می بینین ؟ تمام آکوردهاش رو اصوله و ....
بسه خانم !!!! ضبط رو خاموش می کنه و زل می زنه به من !
من با تو چیکار کنم ؟
- اگه ممکنه ولم کنین برم به کارام برسم حالم اصلا خوب نیست . نوارها هم مال خودتون !
لطف می کنین ! امر دیگه ای نیست ؟
- جدی گفتم !
من هم جدی گفتم !آخه خواهرم ....
- من خواهر شما نیستم !!!!
عصبانی تر : خانم محترم شمایی که جزو افراد تحصیل کرده احتماع هستی دیگه چرا ؟؟ اصلا شما می دونی چه جرمی مرتکب شدی؟
- هیچی !
با صدای فریاد گونه می گه : پس این ها چیه ؟؟؟؟ و بعد نوارها رو پرت می کنه جلوم روی میز و می گه تو با اصول نظام بازی کردی ارزشهای انقلاب ر زیر سوال بردی بعد هم میگی هیچ جرمی مرتکب نشدی؟ مگه تو ایران زندگی نمی کنی ؟
در همین موقع یک موجود پشمالوی دیگه میاد تو و می گه : حاجی چه خبرته ! یکم مراعات کن !!!
- سید آخه تو نمی دونی با چه عجوبه ای طرف شدم ! بیا تو حاجی بیا تو ..... و بعد یکی از نوارها رو بر می داره و میگذاره رو پخش ... شانس من آهنگ Lithium از گروه NirvanA پخش می شه که خیلی افتضاحه و منم که پاهامو رو هم انداختم بطور اتوماتیک پاهام با ریتم جاز شروع می کنه به تیک زدن ! بعد رو می کنه به همتای پشمالوی خودش و پاهای منو نشون می ده و می گه نگاه کن حاجی نگاه کن !! تو دلم می گم خاک بر سرت به پر و پاچه من چیکار داری و خودمو جمع و جور می کنم و اونم که می فهمه حرکت من برای چیه بیشتر کفری می شه و دوباره با فریاد می گه : حرکت هاشون نگاه کن .... داره با این رفتارش ما رو زیر سوال می بره ..... این داره به ما توهین می کنه ... از این صداها نکره لذت می بره ! به این میگه موسقی و از این فریادها لذت می بره ! آخه من با این چکار کنم ! چطور آروم باشم ؟ تکلیف خون شهدا چی می شه ؟ و.....

مدام در حال زر زدنه و منم چنان آروم و خونسرد و با چشمهای خمار و نگاه بی احساس همیشگیم , نگاهش می کنم که بیشتر عصبی میشه و ضبط رو خاموش می کنه و پووووووفی میگه و شروع می کنه به قدم زدن تو اتاق !!!!! دوباره می شینه و نمی تونه طاقت بیاره .... دوباره از رو صندلی بلند می شه و شروع به تسبیح انداختن می کنه !
- حاجی از شما بعیده ! مثلا شما باید این افراد رو ارشاد کنین شما تشریف ببرین بیرون من باهاش حرف می زنم ..... راهنماییش می کنه به سمت در ! بعد میاد و روبروی من می شینه و می گه :
فلسفه این ابتذال و غرب زدگی رو می دونی ؟
- من به این سبک موسقی ابتذال نمی گم خیلی هم دوستش دارم ! شما هم بیخود زحمت نکشین چون پدرم 5 سال خودش رو کشت تا این سلیقه منو از سرم باز کنه اما در نهایت از رو رفت ! براش پشت چشم نازک می کنم و رومو می کنم اونور ! بدجوری کلافه شده .... سرش رو می گیره پایین رو به میز و چند دقیقه ای سکوت برقرار می شه تو اتاق ...
از موسقی سنتی خوشت میاد ؟
- شدیدا متنفرم !
با حالتی درمانده : چرا؟
- گوشم درد می گیره !!!!
همچین نگاهم می کنه که انگار جن دیده !!!
داری منو دست می اندازی؟
- نه والا ! من آدم رکی هستم و از دروغ بدم میاد خیلی هم جدی گفتم !
آخه یعنی چی گوشهات درد می گیره ؟
- یعنی اینکه از صدای تار و سه تار و این جور آلات موسقی تشنج می کنم ! اصلا آلرژی دارم نسبت به موسقی اصیل ایرانی !
شما بیماری خاصی ندارین ؟
- چرا ! درد معده مزمن دارم که چندین ساله خوب نشده !
جسمی نه ! منظورم بیماری روحی - روانی ...چیزی ..؟
- من روانی نیستم !!! چرا توهین می کنی !
شماره پدرت رو بده ببینم !
- می خواهین چکار ؟
شما قرار نیست سوال کنی ! شماره پدرت چنده ؟
- نمی دم !!!!
پس می خواهی تا صبح اینجا مهمون باشی؟
- برام جالبه تجربه خوبیه !!
بلند می شه و یه لاالاه الاه می گه و می ره سمت در و درو باز می کنه و یه فاطمه کماندو رو صدا می کنه و مگه : خواهر .... کیفشو بیارین !!!
- دلم هری می ریزه !!!! اگه کیف منو باز کنه صد تا هم مدرک جرم دیگه پیدا می کنه برای همین می گم : شماره رو می دم ...
چی شد یهو یادت اومد !!!! لازم نکرده خودم الان پیداش می کنم !! انگار اسباب بازی تو کیفت داری ؟
جوابی نمی دم .... چند دقیقه بعد در رو می زنن و کیف رو میدن بهش و می رن !!!
شروع می کنه به باز کردن کیفم ..با اعتراض می گم شما حق ندارین توی کیف منو بگردین !!!! فقط پوزخندی می زنه و شروع به خالی کردن محتویات کیف می کنه :
آینه - ماتیک - ریمل - سوهان ناخن - رژ لب - مداد چشم - دستمال کاغذی جیبی - آدامس - آبنبات نعنایی - خودکار - کیف پول - دفتر یادداشت - چند تا قرص ال دی - تامپون " نگاهی مسخره به من " - یک قمقمه فلزی کوچک کنیاک - لیوان تا شو - فندک - سیگار - مسواک - بادبزن ......
بطری رو تکون می ده و می گه این تو چیه ؟ بعد خودش هم جوابش رو میده و میگه : لابد اینم آبه ؟
منم خونسرد می گم آب قنده !
بعد هم شروع می کنه سیگار ها رو بو کشیدن !!!! بعد در قمقمه رو باز می کنه و بو می کشه ..... و بعد هم غضبناک نگاهم می کنه و می گه :
خجالت نمی کشی ؟؟ من اندازه سن بابات سن دارم منو مسخره می کنی دختره بی حیا !؟ این همه مورد داری با خودت یه چیزم ما بدهکاریم بهت ؟
- وااا ! خوب مگه من چی گفتم ؟ از اول که گفتم تو کیفمو نگردین ! باباتون یادتون نداده سر کیف مردم نرین ؟
صداتو ببر بی شرم !!! برای هر کدوم اینها می دمت تنتو زیر شلاق کبود کنن ! شماره رو بده ببینم !
0911235......
خواهر ...... !!! چند ثانیه بعد در باز شد و زنی چادری وارد شد .... اینو برش دارین ببرین بیرون تا صداش کنم !
زن هم اومد بازوم رو بگیره و بلندم کنه منم دستمو از دستش کشیدم و گفتم : خودم میام به من دست نزن !!!! و تصنعی شروع کردم به تکوندن محلی که دستش رو به من زده بود و کلی حرص خورد ..
از اتاق می ریم بیرون و حاجی دومی رو می بینم که ایستاده تو راهرو و قدم می زنه و تسبیح می اندازه !
خیلی خون سرد رو صندلی های کناره دیوار می شینم و پاهامو روی هم می اندازم و مخصوصا دامنمو بالاتر می کشم تا عکس العملشو تماشا کنم ! اما زنیکه چادری می گه بپوشون پاتو درست بشین !!! یکمی خودمو جمع و جور می کنم و به راه رفتن حاج آغا نگاه می کنم . یک زن چادری دیگه میاد و حاجی با حاج خانم شروع می کنن به لاس زدن ! از نگاه کردن گاه به گاهشون به من حدس می زنم موضوع بحث اونها من باشم ! زن چادری میاد و کنارم می شینه !
خودم رو جمع و جور می کنم و کمی دورتر می شینم و با دو انگشتم دماغم رو می گیرم !
بهش بر می خوره و می گه یعنی چی ؟ این چه حرکتیه ؟
- اه بوی گند گلاب میدی من هم از بوی عطر گلاب متنفرم و بهش حساسیت دارم و نفسم بند میاد برو اونور تر لطفا !!!
خیلی پر رویی بی ادب ! می دونی اومدی کجا ؟
- چون ازت تعریف نمی کنم و مجیزتو نمی گم و به دست و پات نمی افتم پر رو شدم ؟ تازه مگه من خودم اومدم اینجا ؟ به زور آوردینم اینجا ! ناراحتین ؟ ولم کنین برم !
می دونی به خاطر این نوارها می تونن زندانیت کنن و شلاقت بزنن ؟
کدوما ؟
- داریوش !!!!! اون خارجی ها ! شنیدم مشروب هم داشتی تو کیفت !
مگه من هوادار داریوشم یا سال 2000 رو من خوندم که به من گیر میدین من فقط صداشو خوشم میاد حتی زندانیم هم کنین شعرهاشو زمزمه می کنم ... بعد هم اونا خارجی نیست و موسقی متال بهش می گن می خواهی فلسفه تتشکیل گروههای متال رو برات بگم ؟ اصلا بزار برات یه شعر از داریوش بخونم .....
وقتی که دل تنگه فایدش چیه آزادی؟ زندگی زندو .......
خفه شو ...... و با دستش جلو دهنمو می گیره و منم چنان گازی می گیرم دستشو که 6 متر می پره هوا و یه جیغ بنفش می کشه !! حاجی و معشوقش بدو میان طرف ما و جدامون می کنن ! منم دور می گیرم و می گم جلوی این وحشی رو بگیرین داشت منو خفه می کرد و چنگ می اندازم تو صورتش و لپش کمی خراشیده می شه .... یکی از زنها می گه تو چقدر شری بسه دیگه بشین سر جات وگرنه زندانیت می کنم !
به این خانم محترم بگو که مثل وحشی ها می پره به من ا؟ تو همین موقع سید هم از سر و صدای ما درو باز می کنه و می گه ؟ چه خبره باز ! سر آوردین ؟ الان پدرش میاد تکلیفشو روشن می کنم !!! دیگه هم صدا نباشه و دوباره میره تو ! یاد دوران دبستان افتادم که ناظم و مدیر هی به بچه ها امر و نهی می کنن و لولو سر خرمن رو شاخ می کنن براشون ...
می شینم و اون یکی زن هم می شینه کنارم . حالا نوبت اینه که شروع می کنه : این نوارها چیه تو داری؟ لذت می بری ازشون ؟
- اولا که داشتن نوار جرم نیست و بی اجازه ماشین و لوازم شخصی منو تفتیش کردین ! توی روزنامه نوشته داشتن نوار و فیلم جرم نیست ! بعد هم آره لذت می برم ! و بعد رومو می کنم به سمت دیوار به حالت قهر !
امثال تو هستن که اسلام رو به خطر انداختن !
- اگه اسلام با وجود من به خطر می افته اصلا اسلام نیست ! کشکه !
خفه شو !
- نشم چیکار می خواهی بکنی ؟
با حرص بلند می شه و می ره پیشه معشوقه پشمالوش و با هم مشورت می کنن ....
کمی بعد حاجی در رو باز می کنه و می گه بیا تو !
با ناز و سلانه سلانه بلند می شم و می رم تو و می شینم رو صندلی و مخصوصا جوری می شینم که تا بالای زانوم می افته بیرون ! کلی شاکی می شه و می گه خودت رو جمع جور کن این چه وضعشه ! بعد میگه : پدرت مرد محترم و شریفیه و قول داده جلوی کارهات رو بگیره الان هم داره میاد اینجا تا تعهد بده که دیگه این کارها رو تکرار نمی کنی !
- کدوم کارها ؟
همراه داشتن نوار و پخش موسقی مبتذل بعلاوه مشروبات الکلی ! اگه از خانواده شریفی نبودی می فرستادمت جایی که عرب نی بندازه ! پس اینقدر سوء استفاده نکن !
اونا موسقی مدرن روز دنیا هستن بعد هم اون اون مشروب نیست نوشیدنیه ! این شمایین که دارین از این موقعیت سو استفاده می کنین !
- می دونی با امثال تو چکار می کنن ؟
از صندلی بلند می شم و می ایستم رو در روش و بهش می گم : نهایتش اینه که منو اعدام کنی که این محاله ! پس چرا داری هم وقت منو می گیری هم وقت خودتو ؟ گرفتن من یک کاره غیر قانونیه و خودتون هم خوب می دونین ! حالا هی منو تحدید نکن ! من با این چیزها از عقاید خودم دست بر نمی دارم !!!!
با عصبانیت زنگ می زنه به خواهر.... و چند دقیقه بعد یه زینب کماندو میاد تو .
- خواهر ...... اینجا باشین تا پدرش بیاد بعد منو صدا کنین و خودش می ره بیرون .... حسابی کلافه شده !
شنیدم خیلی سلیته هستی !!!
- کی اینو گفته ؟
حاجی !
- حاجی شما پیغمبره که حرفش حجته برای شما ؟
تو چقدر حاضر جوابی ! یه کاری نکن که ...
- مثلا چیکار می خواهی بکنی ؟
حالا می بینی , صبر کن !
- باشه من منتظرم ... چند دقیقه بعد بهش می گم می خوام برم دستشویی !
با یک لحن مسخره ای می گه :نمی تونی خودتو کنترل کنی نی نی ؟ می گم نه ! مامانم پوشکمو نبسته می ترسم خودمو خراب کنم پس یا سرپام بگیر یا برام پوشک ببند ! با حرص درو باز می کنه و می گه راه بیفت ! بعد از چند تا پیچ و خم توی راهرو می رسیم به دری که زده " دستشویی خواهران " می رم تو و جلوی دستشویی می ایستم و به صورتم آب می زنم ! خیلی خسته شدم و عصبی ... کمی حالم جا میاد . میام بیرون و می ریم دوباره تو اتاق !

یکساعت بعد پدرم کنارم نشسته و سید هم جلوی ما !
فرزند شما به نظر ما دچار اختلالات شدید روانی هستن ! پیشنهاد می کنم که به متخصص مغز و اعصاب مراجعه کنید !
- پدر : شما پزشک هستین ؟
چطور ؟
- پدر : چطور به این نتیجه رسیدین دختر من بیمار روانیه ؟
شما با ایشون چند کلمه صحبت کنین متوجه رفتار پرخاش گر و پاسخ های ضد و نقیضش میشین ! در ضمن با یکی از مامورهای ما درگیری پیدا کرد و مجروحش کرده !!!!
- پدر : به هر حال من اینطور فکر نمی کنم ! دختر من خیلی آروم و متعادله !!
محتویات کیف منو روی میز خالی می کنه و میگه بفرمایین ملاحظه کنین آلات جرم دخترتون رو
بابا با دیدن بعضی از چیزها چشم غره ای به من می ره و منم خجالت زده کلمو می اندازم پایین و هیچی نمی گم ...
- پدر :خب حالا ما باید چکار کنیم ؟
لطفا این تعهد نامه رو امضا کنید !
- پدر :چه تعهدی؟
که فرزندتون این رفتار رو دیگه تکرار نمی کنه !
- پدر :نه من و نه دخترم چیزی رو امضا نمی کنیم شما مثل اینکه نمی دونین من کی هستم ؟
چه فرقی می کنه هر کسی می خواهی باش آقای محترم ! مقام و منسب به رخ من نکش ! من خودم ...
پدرم هم از جیبش موبایلش رو در میاره و شماره ای و می گیره و بعد از چند کلمه حرف زدن گوشی رو می ده به سید ! بعد از رد و بدل شدن چند جمله گوشی رو می ده به بابا و می گه بفرمایید بیرون اما دفعه بعد از این خبرها نیست ! شما هم خانم محترم اینجا مملکت اسلامیه دفعه دیگه شما رو بیارن اینجا دیگه از این خبرها نیست .. بفرمایید ..... و کیفم رو به همراه سی دی هام بهم می ده و منم می گیرم و همراه پدرم میاییم بیرون ! دم در یه زبون هم واسه خاوهر روخانی در میارم و چشمکی هم حواله حاجی می کنم که بابا دستمو می گیره و تکون میده و می گه بسه ! خحالت بکش !!!! مردم از دست تو !!!

کنار پدرم نشستم و داریم می ریم خونه سرم شدیدا درد می کنه و کلافم ! ساعت نزدیک یک نیمه شب هست . هر دو ساکتیم و حوصله حرف زدن نداریم ! بابا سکوت رو می شکنه و می گه : چیزی میل داری برات بگیرم ؟
شما هم می خورین ؟
اگه تو بخوری ....
من هوس بستنی کردم !!
الان؟ این وقتش شب؟
می ریم منصور اما بسته !!! و چند دور می زنیم و بالاخره جایی رو باز می بینیم ... بابا با دو تا بستنی کاله میاد تو ماشین و شروع می کنیم به خوردن ..
- بابا فکر می کنی من دیوونه ام ؟
هیچ وقت ! هر کی گفته غلط کرده .... ولی دفعه بعد سر به سر اینها نذار !! منم بیکار نیستم هر دقیقه بیام دنبال تو !
بعد از خوردن راه می افتیم به سمت خونه و بعد از عوض کردن لباسهام و دوش گرفتن یکراست می رم رو تخت ولو می شم !
عجب شبی بود ...

Walking these dirty streets with hate in my mind feeling the scorn of the world . I won't follow his rules .blame and lies, contradictions arise nonconformity in my inner self she only guide my inner self . I won't change my way it has to be this way . I live my life for myself ..........
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~



........................................................................................

© تمام حقوق و مزايای این سایت متعلق به شخص شيوا میباشد

Design By Shiva © 2001