فرياد بي صدا

Disclaimer : In This Site , There Are Some Words That Aren't So Polite & May Not Be Suitable For Children Under +18  

Wednesday, December 18, 2002
مرد یا زن ؟ کدوم بهترن ؟

دوستی در سایتش مسائل جالبی رو عنوان کرده بود اما با آوردن دلایل ابلهانه و بچه گانه نفس مطلب رو خراب کرده بود . جوری که نمی شد خوندش و بی جوابش گذاشت ... گاهی اوقات داشتن جنبه و منطق خیلی بهتر از پر کردن چندین سطر هست :

- وقتی می گم جنس دوم یعنی زن بودن ته ذهن همه از جمله خود زنها جا خوش کرده نگید نه !!
چه انتظاری می شه از جامعه و مردمی داشت که همیشه زنها رو به چشم ضعیقه و موجودی پست تر و پایین تر از مرد می دونن و حق و حقوقی نابرابر با یک مرد براش قایل هستند ؟ حتی در بازی های بچه گانه شعر های این چنینی زیاد داریم و به گوش همه آشناست .. پسرا شیرن مثل شمشیرن .. دخترا موشن مثل خرگوشن ..... با این طرز تفکرات و این دیدگاهها که از کودکی در ذهن دختران و پسران ما جا می گیره آیا می شه انتظاری بیش از این داشت ؟ انتظار داشت که مردی خودش رو محتاج یک زن ببینه ؟ در جامعه ای که فرمان دادن و حتی خواهش از یک زن توهین به حساب میاد میشه انتظار داشت مردی بیاد و بگه من با یک زن برابر هستم و یا کمتر از زن هستم , حتی اگر باشه و باشند ؟

- وقتی می گم خیلی از گل پسرها دوست دخترهاشونو به چشم صغیری می بنین که به حمایت اونها محتاجه نگید نه !!
وقتی از کانون خانواده و از کودکی مادر تو گوش دختر فرو می کنه که حرف فقط حرف پدرت هست و از طرفی پسر بچه می بینه که مادر و خواهرش جرات اظهار نظر یا حرف زدن روی حرف پدر رو ندارند و حتی دادن یک نظر و بیان عقیده خودشون اما خودش آزاده , چطور می تونه این پسر بعدها بیاد و وانمود کنه که محتاج به یک زن هست ؟ وقتی دخترها زیر دست مادرانی این چنینی بار میان می شه انتظاری غیر از این داشت ؟ در جامعه ای که همیشه حرف سر این موضوع بوده که زن همیشه نیازمند مرد هست و در وافعیت هم می بینیم که اگر مردی سایه اش روی سر زنی نباشه اون زن در 80 % موارد به کثافت و لجن کشیده می شه حتی ناخواسته آیا می شه انتظاری بیش از این داشت ؟ وقتی بزرگترین کابوس برای هر زنی مجرد بودن یا بیوه شدن باشه مگه می شه غیر از اینها توقع داشت ؟ در بازی های کودکانه و خاله بازی ها همیشه پسر بچه ها نقش یک فرد قدرتمند رو بازی می کنند و دختر ها نقش ضعیف تر رو و کسی که احتیاج به اون قدرت داره ! و همینها ریشه های اصلی ضعف زنها در ایران هستند .. چیزی که از پایه خرابه مگه می شه اصلاحش کرد ؟

- وقتی خیلی از گل دخترها توی روابطشون با پسرها جوری رفتار می کنند که همه اختیارات دست پسر باشه نگید نه !!
تو جامعه ای که مادر این تفکر رو داره که دختر وقتی به سرانجام می رسه که ازدواج کنه و مدام این ترس رو از دوران بلوغ در ذهن و روح دختر تزریق می کنه که مبادا دست از پا خطا کنی که می ترشی یا رو دست بابات می مونی و .... . دختر هم ناخود آگاه مجبوره که به هر سازی که این جنس مخالف می نوازه برقصه ! چون ته دلش امید داره که شاید این فردی که بعنوان عشق برای خودش انتخاب کرده براش سرانجامی رقم بزنه ! اما زهی خیال باطل ... در ضمن باز هم ریشه این مشکل برمی گرده به همون مرد سالاری و زن ذلیلی اجتماع ما .

- وقتی می گم خیلی از پسرها فکر می کنن بهتر می تونن نوع رابطه فیمابین رو کنترل کنند و و برای اتمام اون خودشون درسترین تصمیم رو می گیرن نگید نه و وقتی پسرها اینطور قضاوت کردن رو به صلاح دختر می دونن و یک نوع فداکاری , نگید نه !!
وقتی دختری با پسری دوست می شه و هر دو نمی دونن که از این رابطه چی می خوان و از هم چه انتظاراتی دارند چطور می شه محدوده ها رو تعیین کرد ؟ وقتی همه ما مقلدینی بیش نیستیم و فقط رفتار و حرکات دوستان و اشنایان رو در برخورد با جنس مخالف تقلید می کنیم میمون وار چه انتظاری می شه داشت ؟ از اینها هم فراتر می رم .... وقتی که هم پسر یا دختر از رابطه با طرف مقابل لذتی نمی بره و ارضاء نمی شه " از لحاظ روحی " میاد و سعی می کنه رابطه رو تموم کنه ! وقتی پسری هر کاری می کنه تا دل دختری رو بدست بیاره و اون دختر سخت تر از ستگ خارا بی رحمانه با اون برخورد سرد و خشکی رو می کنه آیا اون پسر حق نداره خودش مودبانه بره کنار ؟ وقتی دخترهای جامعه ما نمی دونن از داشتن رابطه با یک پسر به چه چیزی می خوان برسن چه اتظاری می شه داشت ؟ یک دسته دنبال لذت سکس هستند و تکلیفشون معلومه اما اون عده ای که دنبال ارزش های والای انسانی و روابط سالم دوطرفه هستند چطور می تونن این رو به جنس مخالفی که تمام مغز و روح و جسمش از تردید و شک آکنده شده ثابت کننند که من این آدم نیستم ؟ حتی بعد از گذر از امتحانات جور واجور و شپری شدن زمان زیادی از عمر دوستی ! آیا بهتر نیست به این جنگ فرسایشی به نوعی مودبانه پایان داد ؟

- وقتی می بینم پسری که قراره با من دوست باشه ترجیح می ده خودش نباشه و فیلم بازی می کنه دلم می گیره !!
پسر بدبختی که می خواد خودش باشه رو با هزاران تو دهنی و اخم و قهر و تحدید خفه می کنیم و انتظار داریم پسرهای ما هم خود اصلیشون رو نشون بدن ؟ وقتی دخترهای احمق ایرانی اصلی ترین و طبیعی ترین احساسات و خواسته های خودشون رو مخفی می کنن به طرزی ناشیانه و احمقانه چه انتظاری می شه از پسرها داشت ؟ اگه همین الان یک دختری بیاد و بگه من از بوسیدن یا لمس کردن یا شنیدن حرفهای عشقی متنفرم باید تف انداخت تو صورتش و همینطور پسری که بیاد و ادعای نفی این چیزها رو بکنه که من اهلش نیستم و بدم میاد , چطور ممکنه انسان سالمی باشه و از طبیعی ترین نیازهای انسانی چشم پوشی کنه ؟ حرف من این نیست که آقا پسر بیان و همون جا خانم رو بکوبن زمین و .... اما اگه هر دو واقعا حس می کنن که دوست دارن این نوع رو روابط داشته باشن , چرا باید نقش آخوند و ملا باجی ها رو بازی کنند ؟ وقتی پسری به دختری می گه دوستت دارم و اون دختر انگار که فحش ناموسی بهش دادی تف می اندازه تو صورتت در حالیکه خودش در آتش عشق می سوزه اما جرات و وجود ابرازش رو نداره و با این رفتاره احمقانه اب سردی بر احساسات پاک پسر می ریزه , چه انتظاری می شه از پسر داشت ؟ وقتی پسری خواسته اش در آغوش گرفتن یا بوسیدن و یا در دست گرفتن دستهای دختری باشه آیا می تونه بصراحت و به راحتی به دوست دخترش این ها رو ابراز کنه و انتظار داشته باشه که اون هم اونقدر جنبه داشته باشه که در جوابش فقط بگه نه و من نمی خوام و یا با اخم و ناراحتی و قهر و بهم زدن رابطه , مخالفتش رو نشون بده ؟ وقتی در کشور ما فرهنگ دوست پسر و دختری جا نیفتاده و با فرهنگ و بینش و عقاید و سنن و دین ما مغایرت داره چطور می شه ادای عاشق و معشوق های فرنگی رو در آورد ؟ اینکه فقط تظاهر کنیم عاشق هم هستیم و بخواهیم رفتار غربی ها رو تقلید کنیم اما در عمل با احساسات همدیگه بازی کنیم آیا این معنای دوستی و یا عشق می تونه باشه ؟ مطمئنا سرانجامی غیر از سردی و خشکی و دل مردگی و نفرت و سر خوردگی نمی تونه به ارمغان بیاره !!
همون طور که نفرت انگیزه پسری که فیلم بازی می کنه و به دختری که دوستش داره از ترس بهم خوردن رابطه نمی گه من دوستت دارم و یا می خوام دستت رو بگیرم یا می خوام بیشتر ببینمت یا حتی می خوام باهات سکس داشته باشم ... همون قدر بیشتر هم احمقانه ست برای دختری که پسری رو دوست داره اما وحود این رو که رو در رو بهش بگه رو نداره و تا آخرین لحظه با احساسات پسر بازی می کنه و خیلی نفرت انگیز تر اینجاست که درست وقتی که اون پسر از دست این بازی ها خسته می شه و به سراغ کس دیگری می ره دختر بهش انک بی وفایی و نامردی می زنه و همه مردها رو یکسان می بینه و از جنس مرد متنفر می شه ! در جالیکه رفارهای سر اون باعث این شرایط بوده ! باز هم جالب تر از همه اینه که دخترهای ما مثل فیلم های هندی که مرد خودش رو جر می ده و اظهار عشق می کنه اما زن باسن مبارکش رو نثار آقا می کنه و بعد که آقاهه کف می کنه و بی خیال طرف می شه تازه دختره به خودش میاد و دست از حماقت بر می داره و رو می کنه به مرد , دخترهای ایرانی هم همینطورند !! وقتی تنور داغه نون رو نمی چسبونن اما وقتی آتش عشق پسر خاموش شد تازه به دست و پا می افتن و اون موقع هست که کار از کار گذشته !!
ما دخترها همه فقط یکطرفه به قاضی می ریم و هیچ وقت نمی خواهیم با حقایق روبرو بشیم ! اینکه ما هم مثل مردها از سکس لذت می بریم اینکه از بودن با یک مرد و ابراز احساسات و علایق و سلایق خودمون با مردی لذت می بریم و راضی می شیم اما چند درصد از ما می تونه این مسائل رو برای خودش حل کنه ؟
همیشه از چادری ها متنفر بودم اما از یک چیز اونها لذت می برم اونم ثابت قدم بودنشونه ! با اینکه در جهل مرکب تا ابد بسر می برن اما با این همه تکلیفشون معلومه و از اول دوست پسر نمی گیرن و با احساسات خودشون و دیگران بازی نمی کنن .

و ختم کلام اینکه ریشه همه اینها در بی اعتمادی هست . ما آدم های دهن بین کافیه برای کسی حادثه ای پیش بیاد و ما هم کاسه داغ تر از آش می شیم و مثل مار گزیده ها می شیم . کاش لااقل با خودمون صادق بودیم و اگه نمی تونستیم عاشق باشیم لااقل کسی رو هم عاشق خودمون نمی کردیم و با احساساتش بازی نمی کردیم که بعد بی رحمانه و بدون دلیل رهاش کنیم و در انتها مثل خر تو گل بمونیم .....
حال من به هم می خوره از همه این دورویی ها از همه این بازی های کثیف و غیر اخلاقی . از همه آدمهای متظاهری که می خوان نشون بدن چیزی هستن بجر اون چیزی که باید باشن و روی احساساتشون سرپوش می گذارن ! هم از پسرها و هم از دخترهای این چنینی متنفرم ... چه فرق می کنه پسر باشه یا دختر ؟ مهم اینه که صادق باشه رک باشه انسان باشه و وجدان داشته باشه . یعنی اینها خواسته های زیادیه ؟ کاش کمی جنبه پذیرش حقایق وجودی خودمون و دیگران رو داشتیم ....
چه زیبا می شد زنها از دنیای خودشون مردها رو آشنا می کردن .. و چه لذت بخشه اعتراف مردهایی که می گن ما از دنیای زنها ناآگاهیم ... و همین باعث شده تا بحال دوست دختر نداشته باشیم .
بقول دوستی : تا کی نمایش عفت و پاکدامنی و هنر پیشگی ؟ اگر زنها خودشون باشند مردها براشون می میرند و در واقع این خود زنها هستند که یکسری ارزشهای پوشالی رو به خورد مردها می دن . چه لذتی میبریم از اینکه زیباترین احساس بشر یعنی عشق رو سرکوب می کنیم ؟
کاش می شد راه حل مناسبی بین عشق و عشق بازی و هنجارهای جامعه پیدا کرد ....


~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~



........................................................................................

© تمام حقوق و مزايای این سایت متعلق به شخص شيوا میباشد

Design By Shiva © 2001